در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    یک بند روایتی درباره ی سفر به مشهد

    1 بازدید

    یک بند روایتی درباره ی سفر به مشهد را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    انشا جالب درباره سفر به مشهد - گام با گام | قدم به قدم تا موفقیت

    انشا جالب درباره سفر به مشهد - گام با گام | قدم به قدم تا موفقیت

    انشا جالب درباره سفر به مشهد

    خاطرات سفر به مشهد – مناسب کودکان

    تعطیلات عید سال پیش بود که ما تصمیم گرفتیم به مشهد برویم.

    سفر ما با ماشین شخصی مان آغاز شد و در جاده پدر و مادرم نوبتی رانندگی کردند تا هیچ کدام خسته نشوند و تصادف نکنیم.

    وقتی به مشهد رسیدیم تمام اطراف حرم را برای اجاره کردن اتاق یا خانه گشتیم.

    به هر کوچه ای که می رسیدم چند نفر ایستاده بودند و پدرم از آن ها قیمت خانه می پرسید تا جایی که برای ما مناسب تر هست را انتخاب کنیم.

    بالاخره بعد از یک ساعت جستجو و دیدن اتاق ها و سوئیت های مختلف یک جای تمیز و خوب پیدا کردیم که می شد حرم را از پنجره اش تماشا کرد.

    وسایل مان را در سوئیت گذاشتیم و کمی استراحت کردیم، بعد پدرم گفت آماده شویم تا به زیارت برویم.

    همگی آماده شدیم و چون فاصله ی زیادی با حرم نداشتیم پیاده راه افتادیم.

    اولین بار بود که می خواستم به حرم امام رضا (ع) بروم و تا به حال آن جا را از نزدیک ندیده بودم، زمانی که به حرم رسیدیم احساس خیلی عجیبی داشتم.

    وارد حرم که شدیم، حیاط بزرگ، صحن ها و آدم هایی که برای زیارت آمده بودند را نگاه می کردم و این کار برایم خیلی جالب بود.

    من و مادرم در حیاط از پدر جدا شدیم و به داخل حرم رفتیم و با هم زیارت نامه و نماز خواندیم، پس از تمام شدن زیارت، دوباره به حیاط بر گشتیم و منتظر شدیم پدر هم زیارتش تمام شود.

    بعد از آمدن پدرم دوباره به سوئیتی که اجاره کرده بودیم بر گشتیم.

    ما سه روز در مشهد ماندیم و در آن سه روز صبح ها و عصر ها با هم به زیارت می رفتیم و بقیه روز را در شهر می گشتیم.

    در روز آخر مادر، پدرم و من برای دوستان و فامیل کمی سوغاتی خریدیم.

    بعد از سه روز که به همه ی ما خیلی خوش گذشت دوباره وسایل مان را جمع کردیم و آماده ی برگشتن به شهر خودمان شدیم.

    سفرنامه مشهد – مناسب نوجوانان

    قبل از عید بود که برای سفر به مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار بر این شد تا سال تحویل را در حرم مطهر امام رضا (ع) باشیم.

    خوشبختانه پدر در موقع مناسبی هتل و بلیط قطار را رزرو کرد و ما از این بابت مشکلی نداشتیم و شلوغی های عید باعث ایجاد تاخیر در مسافرت مان نشد.

    سفر با قطار برای من که تا به حال سوار قطار نشده بودم لذت بخش و هیجان انگیز بود، قبلا هم چند باری سفر مشهد را تجربه کرده بودم، اما دفعات قبل مسافرت ها با ماشین شخصی خودمان بود، ولی این بار قرار بود با قطار سفر کنیم و این موضوع شوق من برای مسافرت را بیش تر کرده بود.

    از طرفی، بودن در لحظه ی سال تحویل در حرم سعادتی بود که شاید نصیب هر کسی نشود، به همین خاطر از موقعیت پیش آمده بود خوشحال بودم و این خوشحالی را در چهره ی تک تک اعضای خانواده ام نیز می توانستم ببینم.

    صبح آخرین روز از سال 97 بود که قطار در آخرین ایستگاه توقف کرد و ما به مقصد رسیدیم.

    به هتل رفتیم، اتاق ها را تحویل گرفتیم و بعد از کمی استراحت، آن روز غروب زودتر از همیشه شام خوردیم و وسایل مورد نیاز را بر داشتیم و راهی حرم شدیم.

    گوشه و کنار حرم پر از جمعیت بود و همه در تکاپو بودند تا برای سال تحویل در یکی از بهترین جاهای دنیا آماده شوند.

    ما در گوشه ای از حیاط سفره کوچک هفت سین خود را پهن کردیم و سین ها را کنار هم چیدیم و بعد نوبتی به زیارت رفتیم و برگشتیم.

    نزدیک سال تحویل همگی قرآن های کوچکی که همراه مان بود را گشودیم و خواندیم و در دل آرزو کردیم تا در این لحظه هیچ کس غمگین نباشد.

    همگی به صدای دعایی که در حرم پیچیده بود گوش جان سپرده بودیم. سال تحویل شد و به هم تبریک گفتیم.

    آن شب را در حرم ماندیم و برای یک سال خوب دعا کردیم و صبح روز بعد به هتل برگشتیم.

    یک هفته ی اول عید که برای من از به یاد ماندنی ترین لحظه های عمرم بود را در مشهد بودیم و من سعی کردم هیچ لحظه ای از این سفر را از دست ندهم و از تمام اتفاقات ریز و درشت آن عکس و فیلم تهیه کنم.

    ******************

    کارگاه نوشتن پایه یازدهم صفحه۴۸/۴۹  سفر به مشهد

    انشا با موضوع متنی با رعایت زمان و مکان و حال و هوا و جزییات بنویسید

    دقیقا سال گذشته بود، تقریبا همین روزها که به همراه خانواده به سفر زیارتی مشهد رفتیم. در راه همه چشم انتظار بودند و دل ها بی قرار دیدن آن گنبد طلایی که از دور نیز قابل دیدن بود را داشتند. لمس آن حال و هوای عجیب ملکوتی که مانند آهن ربایی همه را به سمت خود می کشاند و همه مشتاق آن بودند که حتی نوک انگشتانشان به ضریح آقا امام رضا برسد. با وارد شدن به شهر مشهد مقدس، مشهد گویی آن هوا هوای همان آسمانی نیست که همیشه در آن نفس می کشیدیم انگار هوای آنجا عطری خاص داشت که مارا مست می کرد و بیشتر مشتاق آن ضریح. بلافاصله بعد از رسیدن شتابان به سمت مرقد حرکت کردیم با آنکه هوا خیلی سرد و رو به هوای بارانی بود اما توجه ایی به این موضوع نکردیم و گام هایمان را بلندتر برداشتم تا هر چه سریع تر بر روی زمین مرقد قدم بگذارم و با تمام پوست و گوشت و استخوانم آن فضا را لمس کنم. هر چه از آن فضای ملکوتی بگویم کم گفته ام. از عطر دلنشین یا از دستان به آسمان برده ی مردم یا از صدای صوت قرآن و یا از کبوترهای سفید نشسته بر زمینش، پرندگان نیز به بزرگی و عظمت این مرد ایمان دارند و همیشه به سمتش پرواز می کنند. باران نم نمکی که از آسمان آمد هیچکس را ناراحت و یا پرکنده نکرد، بلکه فضا را زیباتر از قبل کرد و این خود، خود برکت بود که از آسمان مشهد بر سر مردم آمد. ناگهان از گوشه ایی از حیاط بزرگ مرقد صدایی بلند شد صدای گریه ی پیرزنی که دست به سمت آسمان برده بود و با گریه شکر می گفت که باز هم امام رضا منجی او شده و خدا باز هم روی امام و بندگانش را زمین نزده است و مریض اش را در بیمارستان شفا داده و حاجت روا شده است.

    *******************

    خاطره‌ای از اولین تجربه سفر به مشهد

    ساعت 12 ظهر بود.
    اونروز خیلی زودتر از بقیه بچه‌ها تمرینی که دبیرمون داده بود رو حل کردم و فقط منتظر بودم زنگ آخر زده بشه.
    همین که برای چندمین بار به ساعتم نگاه کردم صدای زنگ و به دنبال اون، صدای باز شدن در کلاس‌ها و سر و صدای بچه‌ها کل مدرسه رو پر کرد.
    کیفم رو برداشتم و به سرعت راهی خونه شدم.
    دم در بابا بود که داشت وسایل رو میزاشت داخل ماشین.
    مامان سال پیش نذر کرده بود که اگر بیماری برادرم بهبود پیدا کنه به زیارت امام رضا (علیه‌السلام) بریم و اونجا نذرش رو ادا کنه.
    خداروشکر خیلی زود برادرم از اون بیماری نجات پیدا کرد و آماده شدیم بریم سفر.
    اولین بار بود که میخاستم برم مشهد و با تعریفایی که مادربزرگ از مشهد و حرم امام رضا (علیه‌السلام) می‌کرد، خیلی دوست داشتم که من هم زودتر این شهر رو ببینم.

    قرار بود با هواپیما یا قطار بریم اما چون می‌خواستیم از جاهای دیدنی اطراف مشهد هم دیدن کنیم تصمیم گرفتیم که با ماشین خودمون بریم تا گشت و گذار توی شهر واسمون راحت تر باشه.

    سلام کردم و وارد خونه شدم.
    شوق و ذوقی که برای رفتن به این مسافرت داشتم از چهرم معلوم بود.
    مامان با دیدن من گفت که وسایلی که برای سفر آماده کردم رو بدم به بابا.

    ساعت نزدیک 2 بود که آماده رفتن بودیم و مادربزرگ با یه سینی که روش قرآن و یه ظرف آب بود بدرقمون کرد.
    هوا کمی گرم بود اما به قول بابا سفر توی هوا روشن خیلی بهتر و کم‌خطرتر از تاریکی شبه.

    ***************

    منبع مطلب : gambagam.ir

    مدیر محترم سایت gambagam.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سفر زیارتی به مشهد به روایت یکی از بانوان دانشجو

    سفر زیارتی به مشهد به روایت یکی از بانوان دانشجو

    به گزارش روابط عمومی دانشگاه ادیان و مذاهب، گروهی از بانوان دانشجوی این دانشگاه از دوم تا پنجم بهمن ماه در سفری معنوی به زیارت امام رضا(ع) رفتند.

    خانم صدر که در جمع این دانشجویان زایر حضور داشته، گزارش و دلنوشته‌ خود را از این سفر معنوی در اختیار سایت دانشگاه گذاشته است:

    همیشه از تو نوشتن خوب و دل‌نشین بوده، همیشه نامت پر از رأفت بوده و امنیت همیشه گفته‌اند آن‌قدر کریمی که قبل از اینکه ما دلمان تنگتان شود شما دل‌تنگمان می‌شوید بی‌آنکه روی سیاهمان را ببینید و قلب پرگناهمان.

    چقدر خوب است درگیر تو بودن و خو دادن دل به دیدار گنبد و بارگاهت.

    چقدر خوب است وقتی‌که از تلاطم روزگار خسته می‌شوم دلم بهانه می‌گیرد آغوش وصلت را.

    فرموده‌اند: الامام آب شفیق و شما پدر مهربان امت؛ چقدر خوب که دارمتان.

    و این بار هم درست رأس زمان دل‌تنگی‌ام مرا طلبیدی آقای رئوفم.

    بعد از یک دوره امتحانات نفی گیر قرار شد خستگی‌مان را در حرم امن شما به درکنیم و الحق که چه قرار و وعده به‌جایی.

    فقط خدا خدام می‌کنم نتیجه امتحانات زندگی‌ام هم نمره قبولی باشد.

    چقدر دلم پر می‌زند برای در آغوش گرفتن پنجره فولاد از جنس بهشت و یکدل سیر نگاه به ضریح دلربایت.

    چقدر رأفتت را دوست دارم که بی‌آنکه نامهربانی‌هایم را لحاظ کنی اذن آمدنم دادی.

    آقای رئوفم! هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر عمری گرفته‌ای، ز محبت رها مکن

    شنبه، 2 بهمن 95، ساعت 21، ایستگاه راه‌آهن قم

    بالاخره انتظار به سرآمد و با دوستانمان راهی مشهد شدیم

    چهره هرکدام را که نگاه می‌کردی پر بود از دل‌تنگی و انتظار به سرآمد با اعلام بلندگوی قطار.

    بلندگو ساعت حرکت قطار را یادآور می‌شد و من اما قلبم عجیب می‌تپید.

    چقدر خوب است تپیدن برای زیارت حریم یار

    و ما به سمت شهر عشق حرکت کردیم

    اوایل شب را در کوپه قطار با دوستان به شعرخوانی در مورد علی بن موسی‌الرضا ع گذراندیم و چقدر جمعمان جمع بود با ذکر یاد اهل‌بیت

    یکشنبه 3 بهمن ساعت 11:15 را آهن مشهد مقدس

    وارد شهر مقدس شدیم چه ساعات خوشی بود و این بار امام رئوفمان با گلبانگ اذان استقبالمان کرد و چه استقبال گرمی،

    با نرگس، به‌محض شنیدن اذان، در همان راه‌آهن نماز اول وقتمان را خواندیم غافل از اینکه بقیه در اتوبوس منتظرمان هستند و چشم‌به‌راه و خدا قبول کند نماز اول وقتمان را!!

    یکشنبه 3 بهمن ساعت 12:45 هتل آوازه

    نزدیک هتل که رسیدیم نگاه همه به گنبد طلایی امام رضا(ع) خیره ماند. همه یا اشک‌شان سرازیر شد و یا ناخودآگاه دست بر سینه زیر لب نجوا کردند: السلام علیک یا غریب الغربا!

    چه‌قدر خوب که فاصله هتل تا حرم به قدر یک خیابان کوتاه است. خسته از راه ولی با دلی پر از شوق وصل منتظر تحویل گرفتن اتاق‌ها شدیم. مسئولین همراه، هم در طول مسیر و هم در به دوش کشیدن زحمت سفر دوستان، برادرانه کنارمان بودند و این خستگی‌مان را کم‌تر می‌کرد.

    یکشنبه ساعت 14:30

    وارد حرم شدم. چه‌قدر دلم تنگ است. هر بار حرم آمده‌ام، گفته‌ام آقای رئوفم! می‌گویند هر دید، بازدیدی دارد و من منتظرم به بازدیدم بیایی، چنان‌که خودتان فرموده‌اید. آقای مهربانم! ممنونم که باز هم در رأفتت، کرمت، سخاوتت و آقایی‌ات را به رویم گشودی و راهم دادی.

    کردم نظری بر در و دیوار حریمت / جایی ننوشتند گنه‌کار نیاید

    چه‌قدر دلم برای اذن دخول خواندن باب‌الجوادت پر می‌کشد . . .

    قدم‌هایم را آهسته می‌خواهم بردارم تا ثواب خیل ملائک را از دست ندهم اما شوق دیدار ضریح پرمهرت، قدم‌هایم را با ضربان قلبم تنظیم کرده است. چه‌قدر حریمت آرامش دارد و مهربانی.

    یکشنبه ساعت 23

    بعد از یک زیارت دل‌چسب و یک نماز جماعت روبروی پنجره فولاد و ضریح زیبا به هتل برگشتیم

    قرار گروه براین شد که همگی ساعت 11 شب، زیارت دسته‌جمعی برویم و به‌راستی‌که لطف عبادت به جماعت هست و دعای دوستان در حق یکدیگر.

    از باب الجواد راه ورودی به قلب رئوف آقای رئوف، قدم گذاشتیم و اذن دخول خواندیم. بار دوم بود اذن دخول می‌خواندم، این بار اما فرق داشت صوتی آن را زمزمه می‌کرد و ما خیره به تابلوی فراز، اشک‌هایمان آزادانه بر روی گونه هامان جاری شد و چه حال خوشی بود کنار زائرین ضامن آهو... و نوای من که کبوتر دلم انس گرفته با رضا...

    به لطف جناب آقای میثمی و همچنین آقای مفرح، به زیارت قبور بزرگان و علمای مدفون در حرم مطهر رفتیم و فاتحه‌ای بر روان پاکشان هدیه کردیم.

    چه مباهاتی می‌فروشند به خاک‌پا شدن سلطان طوس.

    من هم دلیل حسرت افلاک می‌شوم روزی که زیر پای شما خاک می‌شوم

    در رواق نشستیم و روضه مادر خواندیم و به‌راستی در حرم فرزند وابسته به مادر چقدر سخت است روایت دردهای مادر...

    آقا به جان مادرت آن مادر غم پرورت ما را مرانی از درت...

    دوشنبه 4 بهمن ساعت 23

    دانه‌های برف و تگرگ صورتمان را نوازش می‌کرد و امین ا... را روبروی گنبد خواندیم.

    آقای رئوفم آن‌قدر گرمای محبتت سراسر وجودمان را فراگرفته که سرمای استخوان سوز شهر را مجالی برای خودنمایی نیست.

    چقدر تلاقی قشنگی است بین طلایی گنبدت و برف سپید آسمان.

    انگار خدا می‌خواهد جلالش را به رخ بکشد و چشم‌ها و مبهوت گنبد جبروتی‌ات کند.

    چقدر صفا داد زیارت جامعه کبیره در رواق امام خمینی (ره)،

    هرچند هم که چند صفحه جا بیفتد و انگارنه‌انگار...

    به‌هرحال مهم حضوری بود که تک‌تکمان حس بودنش قلبمان را آرام می‌کرد

    مخصوصاً وقتی دلت هوای ذکر مصیبت غریب بکند و ناخودآگاه بروی در خیمه فرزند غریب امام حسن (ع) به‌راستی چه نعمت فاخری است داشتن اهل‌بیت و آرام شدن با ذکر و یادشان.

    تا صبح روبروی ضریح خلوت نشستیم و یکدل سیر را زو نیاز در صحن و سرایت چقدر می‌چسبد.

    زائری بارانی‌ام آقا به دادم می‌رسی؟ بی‌پناهم خسته‌ام آقا به دادم می‌رسی؟

    گرچه آهو نیستم اما پر از دل‌تنگی‌ام ضامن چشمان آهوها به دادم می‌رسی؟

    من دخیل التماسم را به چشمت بسته‌ام هشتمین دردانه زهرا به دادم می‌رسی؟

    سه‌شنبه 10 صبح

    برای اینکه به‌قطار برگشت برسیم قرار بری این شد زیارتی کوتاه و دسته‌جمعی باهم به حرم برویم و این بیشتر کوتاه بودن سفرمان را جلوه‌دارکرد.

    بعد از زیارت امین‌الله به رواق شیخ حر عاملی رفتیم و این بار متوسل شدیم به پنج‌تن آل عبا به این امید که ما ذکر خبرنا فی محفل من محافل اهل الارض.... الا ونزلت علیهم الرحمه

    امام رضای مهربانم

    رسم ابر این است وقتی مهمانی بر کریمی وارد می‌شود برای بدرقه‌اش تحفه‌ای عطا می‌کند به او و چه تحفه‌ای زیباتر از نگاه کریمانه‌تان.

    در حریم شما دعا مستجاب است و به عرش خدا نزدیک پس آقای جونم بخواه از خدا:

    الهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان و اجعلنا من انصاره واعوانه

    منبع مطلب : urd.ac.ir

    مدیر محترم سایت urd.ac.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    آوینا : سلام ، ببخشید من دنبال یک متن کوتاه ۲خطی در باره با همین موضوع میگردم میشه برام تایپ کنید و یا راهنماییم کنید ؟

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 3 ماه قبل
    0

    ا

    ناشناس 3 ماه قبل
    0

    ا

    ناشناس 4 ماه قبل
    0

    ممنون

    ناشناس 4 ماه قبل
    0

    من بند روایای میخوام😕🧐

    خوب 5 ماه قبل
    0

    خوب بود

    حنانه 5 ماه قبل
    0

    نمیدونم شما یک بند سه خطی برام بنویسید 😊😊

    حنانه 5 ماه قبل
    2

    یک بند روایتی سه خطی درباره ی سفر به مشهد

    حنانه 5 ماه قبل
    -2

    یک بند روایتی درباره ی سفر به مشهدمقدس

    بتو چه 5 ماه قبل
    1

    آه دیگه وارد نمیشم

    بتو چه 5 ماه قبل
    1

    لطفاً نخونین این دیگع چینوشته

    به تو چه 5 ماه قبل
    1

    اصلاً افتضاحه من درباره مشهد متن کوتاه خواستم چی جواب دادی نه عزیزم حالات نمی کنم

    1
    رکسانا 4 ماه قبل

    ما که می نویسیم یک بند روایتی کوتاه در مورد سفر به مشهد این قدر می یاد !!!! اگر بنویسیم فقط یک بند روایتی در مورد سفر به مشهد چقدر می یاد ؟؟؟؟؟؟ ولی ممنونم از همتون 💜🌟

    آوینا 5 ماه قبل
    4

    سلام ، ببخشید من دنبال یک متن کوتاه ۲خطی در باره با همین موضوع میگردم میشه برام تایپ کنید و یا راهنماییم کنید ؟

    -1
    ماردین 5 ماه قبل

    یک بند روایتی درباره سفر به مشهد

    0
    بتو چه 5 ماه قبل

    آره منم

    1
    به تو چه 5 ماه قبل

    خب

    مهدی 6 ماه قبل
    7

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    0
    ناشناس 25 روز قبل

    کاش

    0
    کاش 2 ماه قبل

    کاشکی

    برای ارسال نظر کلیک کنید