در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    گویند ز عشق کن جدایی این نیست طریق اشنایی

    1 بازدید

    گویند ز عشق کن جدایی این نیست طریق اشنایی را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    سعید جعفری

    سعید جعفری

    بازگردانی: ماه، در شب، بر چهرهٔ آسمان طلوع می کند و گسترهٔ آسمان را نورانی می کند (تسخیر می کند) عشق مجنون نیز به سانِ ماه، علم خود را به نشانهٔ تسخیر جهان برمی افرازد.

    پیام: عشق مجنون

    ۲- هر روز خَنیده نام‌تر گشت / در شیفتگی تمام تر گشت

    قلمرو زبانی: خنیده: مشهور، معروف، نامدار / خنیده نام تر گشتن: مشهورتر شدن، پرآوازه تر گردیدن/ شیفتگی: عاشقی / قلمرو ادبی: واج آرایی: «ر» / گشت: واژه آرایی، ردیف / جناس: هر، در

    بازگردانی: هر روز نامش مشهورتر شد و در عشق و شیفتگی کامل تر گشت.

    پیام: کمال عشق مجنون

    ۳- برداشــته دل ز کـــار او بخت  / درمانده پدر به کار او سخت

    قلمرو زبانی: درمانده: درمانده شده / سخت: به سختی /  قلمرو ادبی: بخت دل ز کار او برداشته: جانبخشی، کنایه از ناامید شدن / بخت، سخت:‌ جناس / واژه آرایی: کار، او

    بازگردانی: بخت و اقبال از او ناامید شده و پدر نیز در کار عشق او به سختی درمانده شده بود.

    پیام: ناامیدی از درمان مجنون

    ۴- خویشــان همــه در نیاز با او / هر یک شده چـاره‌ساز با او

    قلمرو زبانی: خویشان: ج خویش، اقوام / نیاز: دعا / چاره‌ساز: چاره یاب / قلمرو ادبی: ردیف: با او

    بازگردانی: بستگان و خویشاوندان مجنون با پدر مجنون دعا می‌کردند و در فکر راه چاره بودند.

    پیام: چاره جویی برای حل مشکل

    ۵- بیچـــارگی  ورا  چـــو  دیدند / در چاره‌گــری زبان کـشیدند

    قلمرو زبانی: بیچارگی: درماندگی، بدبختی / ورا: وی را (مجنون) / چاره‌گری: تدبیر، مصلحت اندیشی، چاره یابی / قلمرو ادبی: زبان کشیدن: سخن گفتن

    بازگردانی: بستگان هنگامی‌که درماندگی پدر را مشاهده کردند برای چاره جویی به سخن گفتن پرداختند.

    پیام: چاره جویی برای حل مشکل

    ۶- گـــفتند بـه اتفـــاق یک ســـر / کز کعبه گشاده گردد این در

    قلمرو زبانی: به اتفاق: همه با هم / یک سر: همه، سراسر، تماما / کز: که از / گشاده: باز / قلمرو ادبی: در گشاده گردیدن: کنایه از مشکل حل شدن

    بازگردانی: بستگان همگی با هم نظر دادند که مشکل مجنون و بیماری عشق او با توسل به کعبه برطرف می‌شود.

    پیام: متوسل شدن به کعبه

    ۷- حاجت گـه جمله جهان اوست / محراب زمین و آسمان اوست

    قلمرو زبانی: حاجت گه: محل برآورده شدن حاجت / جمله: همه، سراسر‌‌ / محراب: قبله گاه، جای ایستادن پیش نماز در مسجد / قلمرو ادبی: جهان: مجاز از مردم جهان / زمین، آسمان: مجاز از همه موجودات، تضاد.

    بازگردانی: کعبه محل برآورده شدن خواسته همه جهانیان و عبادتگاه همه مردم است.

    پیام: برآورده شدن دعا در کعبه

    ۸- چون موسم حج رسید برخاست / اشتر طلبید و محمل آراست

    قلمرو زبانی: موسم: زمان، هنگام / برخاست: بلند شد (بن ماضی: برخاست، بن مضارع: برخیز) / اشتر: شتر / محمل: کجاوه که بر شتر بندند، مهد / آراستن: آماده کردن، (بن ماضی: آراست، بن مضارع: آرا) / قلمرو ادبی:

    بازگردانی: زمانی که فصل حج فرارسید، پدر مجنون شتر خواست و کجاوه‌ای فراهم کرد [تا به سوی  کعبه حرکت کند].

    پیام: آماده سفر حج شدن

    ۹- فرزند عـــزیز را به صــد جهد / بنشاند چو ماه در یکی مهد

    قلمرو زبانی: صد: مجاز از بسیار/ جهد: کوشش، تلاش، سعی/ مهد: کجاوه / یکی مهد: مهدی / قلمرو ادبی: چو ماه: تشبیه / مهد، جهد: جناس ناهمسان.

    بازگردانی: پدر، فرزند گرامی خود را با تلاش بسیار و همچون ماه با احترام و زیبایی در کجاوه نشاند.

    پیام: آماده سفر شدن

    ۱۰- آمد سوی کعبه سینه پر جوش / چون کعبه نهاد حلقه بر گوش

    قلمرو زبانی: پرجوش: نگران، پرتب و تاب / نهادن: گذاشتن (بن ماضی: نهاد، بن مضارع: نه)/ قلمرو ادبی: سینه: مجاز از دل / چون کعبه: تشبیه / حلقه بر گوش نهادن: کنایه از بندگی کردن / سینه، گوش: تناسب  / جناس: جوش، گوش / جانبخشی: درِ کعبه، حلقه‌ای دارد و شاعر در دنیای خیال خود، کعبه را مانند غلامی می داند که حلقه بر گوش دارد به نشانهٔ بندگی و تسلیم بی چون و چرا در برابر ارادهٔ پروردگار خود.

    بازگردانی: پدر با سینه‌ای پر از درد و ناله، به سوی کعبه آمد و خانه خدا را همچون غلامی حلقه به گوش در آغوش کشید و به آن متوسل شد.

    پیام: توسل جستن به کعبه

    ۱۱- گفت ای پسر این نه جای بازی است / بشتاب که جای چاره سازی است

    قلمرو زبانی: بشتاب: عجله کن، (بن ماضی: شتافت، بن مضارع: شتاب) / قلمرو ادبی: نه جای بازیست:  کنایه از اینکه شوخی نیست / واژه آرایی: جا، است /

    بازگردانی: پدر به مجنون گفت: فرزندم این جا محل شوخی نیست. تلاش کن تا چاره‌ای برای درد خود بیابی.

    پیام: پند دادن به پسر

    ۱۲- گو یا رب از این گـــزاف کاری / توفیق دهــم به رستگـــاری

    قلمرو زبانی: گو: بگو / یا رب: پروردگارا / گزاف: زیاده روی، بیهوده کاری / توفیق: کسی را در کاری یاری کردن /  توفیق دهم: به من توفیق بده / رستگاری: نجات / قلمرو ادبی:

    بازگردانی: فرزندم، بگو پروردگارا، مرا از این کار بیهوده عشق نجات بده و توفیق رستگاری ارزانی ام کن.

    پیام: دعا برای رهایی از عشق

    ۱۳- دریاب کــه مبتلای عشــقم / آزاد کــن از بلای عشــقم

    قلمرو زبانی: دریاب: رسیدگی کن / که: زیرا / مبتلا: بیمار / قلمرو ادبی: بلای عشق: اضافه تشبیهی / بلای عشقم: جهش ضمیر (من را از بلای عشق …)

    بازگردانی: خدایا به کار من رسیدگی کن که اسیر عشق شده ام و بلای عشق مرا در بند کشیده است. مرا نجات بده.

    پیام: دعای پدر برای رهایش از عشق

    ۱۴- مجنون چو حدیث عشق بشنید / اوّل بگــریست پس بخنــدید

    قلمرو زبانی: حدیث: سخن / گریستن: گریه کردن (بن ماضی: گریست، بن مضارع: گری) / قلمرو ادبی: بگریست، بخندید: تضاد

    بازگردانی: مجنون هنگامی که سخن از عشق شنید، ابتدا گریه کرد و سپس خنده‌ای سر داد.

    پیام: گفتگو از عشق

    ۱۵- از جای چو مار حلقه برجست / در حلقه زلف کعبه زد دست

    قلمرو زبانی: حلقه: چنبره زده / برجست: پرید، جهید، (بن ماضی: جست، بن مضارع: جه)/ قلمرو ادبی: چو مار: تشبیه / زلف کعبه: جانبخشی، اضافه استعاری / زلف، دست: تناسب

    بازگردانی: مجنون مانند مار چنبره زده پرید و حلقه در خانه خدا را به دست گرفت.

    پیام: توسل جستن به کعبه

    ۱۶- می‌گفت گـــرفته حلقــه در بر / کامروز منم چو حلقه بر در

    قلمرو زبانی: بر: آغوش / قلمرو ادبی: بیت ذو قافیتین دارد (در، بر/ بر، در) / حلقه در برگرفتن: کنایه از متوسل شدن / بر، در: جناس ناهمسان / «بر» نخست و «بر» دوم: جناس همسان / چو حلقه: تشبیه / واژه آرایی: حلقه / «در» نخست و «در» دوم: جناس همسان

    بازگردانی: مجنون در حالی که حلقه‌های کعبه را در دست گرفته بود می‌گفت: امروز به کعبه متوسل شده ام.

    پیام: توسل جستن به کعبه

    ۱۷- گـویند ز عشق کن جـــدایی / این نیست طـریق آشنایی

    قلمرو زبانی: طریق: راه / آشنائی: دوستی و عشق / قلمرو ادبی:

    بازگردانی: می‌گویند از عشق فاصله بگیر در حالی که فاصله گرفتن از عشق روش دوستی نیست.

    پیام: جدایی ناپذیری از عشق

    ۱۸- پرورده عشق شد ســـرشتم / جــز عشــق مباد سرنوشتم

    قلمرو زبانی: پرورده: پرورش یافته / سرشت: فطرت، آفرینش، طبع / مباد: فعل دعایی / قلمرو ادبی: جانبخشی / واژه آرایی: عشق / واج آرایی «ش»

    بازگردانی: من با عشق آفریده شده ام و امیدوارم که سرنوشتم نیز جز با عشق تعیین نشود.

    پیام: جدایی ناپذیری از عشق

    ۱۹- یارب به خـــدایی خـــداییت / وانگــه به کــمال پادشاییت

    قلمرو زبانی: یارب: پروردگارا / به: در معنای سوگند / خدائیت: خدایی ات / کمال: کامل بودن / موقوف المعانی / وانگه: و آن گاه/ فعل در جمله دوم و سوم به قرینه معنایی حذف شده است. [سوگند می دهم] / قلمرو ادبی: واژه آرایی: خدایی / واج آرایی: «ا»

    بازگردانی: پروردگارا تو را به مقام خداوندیت سوگند می‌دهم؛ همچنین به کامل بودن پادشاهی ات تو را سوگند می‌دهم.

    پیام: سوگند دادن خداوند

    ۲۰- کـــز عشق به غـــایتی رسانم / کاو ماند اگــر چه من نمانم

    قلمرو زبانی: غایت: پایان، فرجام، نهایت / کو: که او / رسانم: من را برسان / قلمرو ادبی: واج آرایی «ن»

    بازگردانی: که مرا در راه عشق به جایی برسان که عشق بماند هر چند که من نابود شوم.

    پیام: جانفشانی برای عشق

    ۲۱- گرچه ز شراب عشـــق مستم / عاشق‌تر ازین کــنم که هستم

    قلمرو زبانی: کنم: (من را کن)/ قلمرو ادبی: شراب عشق: اضافه تشبیهی / مستم، هستم: جناس ناهمسان/

    بازگردانی: خداوندا، هر چند که عشق همچون شرابی من را از خود بی خود کرده است؛ اما مرا عاشق تر از این که هستم بکن.

    پیام: دعا برای افزونی عشق

    ۲۲- از عمر من آنچه هست بر جای / بستان و به عمــر لیلی افزای

    قلمرو زبانی: بستان: بگیر(بن ماضی: ستاند، بن مضارع: ستان) / افزای: اضافه کن (بن ماضی: افزود، بن مضارع: افزای) / قلمرو ادبی: واژه آرایی: عمر / تضاد: بستان، افزای

    بازگردانی: خداوندا آنچه از عمر من باقی است کم کن و بر عمر لیلی اضافه کن.

    پیام: دعا برای تندرستی دلبر

    ۲۳- می‌داشت پدر به سوی او گوش / کاین قصه شنید گشت خاموش

    قلمرو زبانی: گوش می‌داشت: گوش می‌کرد / خاموش: ساکت / قلمرو ادبی: واج آرایی: «ش»

    بازگردانی: پدر که راز و نیازهای عاشقانه مجنون را شنید ساکت شد.

    پیام: ناامیدی پدر

    ۲۴- دانست کـــه دل اســـیر دارد / دردی نه دوا پذیر دارد

    قلمرو زبانی: اسیر: بندی / قلمرو ادبی: واج آرایی: «د» / واژه آرایی: دارد / تضاد: دوا، درد

    بازگردانی: فهمید که دل مجنون اسیر عشق است و درد او دردی است که درمانی ندارد.

    پیام: درمان ناپذیری عشق

    لیلی و مجنون؛ حکیم نظامی گنجه‌ای

    کارگاه متن پژوهی

    ۱) معنای واژه های مشخّص شده را بنویسید.

    جهد برتوست و بر خدا توفیق / زانکه توفیق و جهد هست رفیق  (سنایی)  / جهد: کوشش، تلاش، سعی / توفیق: کسی را در کاری یاری کردن

    خنیده به گیتی به مهر و وفا / ز اهریمنی دور و دور از جفا  (فردوسی) / خَنیده: مشهور، معروف، نامدار

    ۲) سال گذشته خواندیم که در شیوه بلاغی، جای اجزای کلام در جمله، تغییر می کند، امّا در متن آموزشی، مطابق با شیوه عادی و نوشتارِ معیار، نهاد در آغاز جمله و فعل در پایان آن قرار می گیرد.

    ■ اکنون اجزای بیت زیر را مطابق زبان معیار مرتّب کنید.

    گفتند به اتّفاق یک سر  / کز کعبه گشاده گردد این در= یکسر به اتفاق گفتند کز کعبه این در گشاده گردد

    ۳) در بیت های زیر، نقش «-َ م» را بررسی کنید:

    الف) دریاب که مبتلای عشقم / آزاد کن از بلای عشقم / «-َ م» نخست: فعل اسنادی / «-َ م» دوم: مفعول (من را از بلای عشق آزاد کن)

    ب) پرورده عشق شد سرشتم / جز عشق مباد سرنوشتم / در هر دو مورد مضاف الیه

    قلمرو ادبی

    ۱) شاعران، در سرودن منظومه های داستانی غالبا از قالب مثنوی بهره می گیرند. مهم ترین دلیل آن را بنویسید.

    زیرا به خلاف قالبهای دیگر تغییر قافیه در مثنوی آسان است. هر بیت قافیه جداگانه‌ای دارد و داستان سرا می تواند بی هیچ تنگنایی هزارها بیت بسراید.

    ۲) هریک از بیت های زیر را از نظر کاربرد آرایه های ادبی بررسی کنید.

    چون رایت عشق آن جهان گیر / شد چون مه لیلی آسمان گیر

    قلمرو ادبی: رایت عشق: اضافه تشبیهی / «چون» نخست و دوم: جناس همسان / چون مه لیلی: تشبیه / مه: استعاره از جمال و کمال لیلی / آسمان گیر: کنایه از پرآوازه /

    برداشته دل ز کار او، بخت / درماند پدر به کار او سخت

    قلمرو ادبی: بخت دل از کار او برداشته: جانبخشی، کنایه از ناامید شدن / بخت، سخت:‌ جناس / واژه آرایی: کار، او

    ۳) در بیت زیر، شاعر چگونه از تشبیه برای خلق کنایه بهره گرفته است؟

    آمد سوی کعبه، سینه پرجوش / چون کعبه نهاد حلقه در گوش

    «حلقه در گوش نهادن» عبارت کنایی است که وجه شبه تشبیه نیز قرار گرفته است.

    ۱) معنی و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.

    حاجت گهِ جمله جهان اوست / محراب زمین و آسمان اوست

    بازگردانی: کعبه محل برآورده شدن خواسته همه جهانیان و عبادتگاه همه مردم است. / پیام: برآورده شدن دعا در کعبه

    ۲) در بیت های هفدهم و بیستم، کدام ویژگی های مجنون بارز است؟ – بی توجهی به سرزنش دیگران و از خودگذشتگی در راه عشق

    ۳) بر مبنای درس و با توجّه به بیت های زیر، تحلیلی از سیر فکری پدر مجنون ارائه دهید.

    عشق بازی، کار بیکاران بُوَد / عاقلش با کار بیکاران چه کار؟ (نعمت الله ولی)

    از سر تعمیر دل بگذر که معماران عشق / روز اوّل، رنگ این ویرانه، ویران ریختند (بیدل)

    پدر مجنون عشق را کار بیهوده و باعث رسوایی می دانست و در پی خلاصی مجنون است؛ ولی دلشده عشق را یک موهبت می داند و زندگانی اش را صرف آن می کند.

    ۴)‌ مفهوم بیت زیر را با نگرش خویشانِ مجنون و چاره سازی آنها مقایسه کنید.

    یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش / بگذار که دل حل بکند مسئله ها را (محمّدعلی بهمنی)

    خویشاوندان مجنون، عاقلانه در پی حل مشکل بودند؛ ولی مجنون عاشقانه می اندیشید و در پی عاقلان نبود. عقل و عشق دو راه جداگانه‌ای را درمی نوردند.

    گنج حکمت: مردان واقعی

    یکی از کوه لُکام به زیارت «سَری سَقَطی» آمد. سلام کرد و گفت: «فلان پیر از کوه لکام تو را سلام گفت.»

    سری گفت: «وی در کوه ساکن شده است؟ بس کاری نباشد. مرد باید در میان بازار مشغول تواند بود، چنان که یک لحظه از حق تعالی غایب نشود.»

    قلمرو زبانی: لکام:‌ نام کوهی / زیارت:‌ دیدار / سری سقطی: عارف و صوفی سده سوم هجری/ «را» در «تو را سلام گفت»: حرف اضافه به معنای «به» / بس: بسیار / مشغول تواند بود: مشغول باشد

    تذکره الاولیا، عطّار

    پی دی اف درس ششم فارسی یازدهم

    منبع مطلب : www.jafarisaeed.ir

    مدیر محترم سایت www.jafarisaeed.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ادبیات سال اول

    از کعبه گشاده گردد این در

    1)چون رایت عشق آن جهان گیر                     شد چون مه لیلی آسمان گیر

    معنی:زمانی که آوازه ی عشق مجنون همانند زیبایی لیلی در جهان پیچید.

    2)برداشت دل زکار او بخت                         در ماند پدر به کار او سخت

    معنی:سرنوشتم از او نا امید شده بود و پدرش در مورد او در مانده شده بود.

    3)خویشان همه در نیاز با او                        هر یک شده چاره ساز با او معنی:بستگان از او دلجویی میکردند و هر کس در فکر راه چاره ای بود.

    4)بیچارگی ورا چو دیدند                             در چاره گری زبان کشیدند

    معنی:وقتی درماندگی او را دیدند برای چاره جویی به گفت و گو پرداختند.

    5)گفتند در اتفاق یک سر                             کز کعبه گشاده گردد این در

    معنی:همگی گفتند که مشکل فرزند تو فقط در کعبه حل میشود.

    6)حاجت گه جمله جهان اوست                      محراب زمین و آسمان اوست معنی:زیرا جایگاه برآورده شدن همه ی حاجات آنجاست و قبله ی همه ی موجودات است.

    7)چون موسم حج رسید برخاست                   اشتر طلبید و محمل آراست

    معنی:وقتی زمان حج فرا رسید شتر خواست و برای فرزندش اتاقکی بر پشت شتر آماده کرد.

    8)فرزند عزیز را به صد جهد                      بنشاد چو ماه در یکی مهد

    معنی:فرزندش را با تلاش بسیار مانند ماه در آن اتاقک نهاد.

    9)آمد سوی کعبه سینه پر جوش                    چون کعبه نهاد حلقه در گوش .معنی:با بی قراری به سمت کعبه رفت و مانند غلامی حلقه به گوش به خانه ی خدا متوسل شد و حلقه ی کعبه را در دست گرفت.

    10)گفت ای پسر نه جای بازی است              بشتاب که جای چاره سازی است

    معنی:به مجنون گفت:اینجا جای سرگرمی نیست و جای حل شدن مشکلات است.

    11)گو یا رب از این گزاف کاری                توفیق دهم به رستگاری

    معنی:بگو خدایا مرا از این کار بیهوده(عشق)نجات بده.

    12)در یاب که مبتلای عشقم                       آزاد کن از بلای عشقممعنی:به من کمک کن و مرا از این عشق و گرفتاری نجات بده.

    13)مجنون چو حدیث عشق بشنید                  اول بگریست پس بخندید

    معنی:وقتی مجنون نام عشق را بشندید اول گریه کرد و بعد خندید.

    14)از جایی چه مار حلقه بر جست                 در حلقه ی زلف کعبه زد دست

    معنی:مثل ماه حلقه زده با شتاب بلند شد و حلقه ی در کعبه را در دست گرفت.

    15)میگفت گرفته حلقه در بر                       کامروز منم چو حلقه بر درمعنی:در حالی که حلقه ی در کعبه را گرفته بود میگفت:که من امروز مثل این حلقه بر در خانه ی لیلی افتاده ام که اجازه ورود ندارم.

    16)گویند ز عشق کن جدایی                       این نیست طریق آشنایی

    معنی:به من میگویند از عشق دوری کن اما این راه و رسم آشنایی نیست.

    17)پرورده ی عشق شد سرشتم                     جز عشق مباد سر نوشتم

    معنی:وجود من با عشق پرورش یافته است.سرنوشت مرا چیزی جز عشق قرلر مده.

    18)یارب به خدایی خداییت                         وان گه به کمال پادشاییتمعنی:خدایاتو را به عظمت وقدرتت قسم می دهم.

    19)کز عشق به غایتی رسانم                       کاو ماند اگر چه من نمانم

    معنی:مرا در عشق به درجهای برسان که او باشد اما من نباشم.

    20)گر چه ز شراب عشق مستم                    عاشق تر از این کنم که هستم

    معنی:اگر چه از عشق لیلی سر مست و بی قرارم اما از این هم عاشق تر کن.

    21)از عمر من آنچه هست برجای                بستان و به عمر لیلی افزایمعنی:هر چه از عمر من باقی مانده است بگیر و به عمر لیلی اضافه کن.

    22)می داشت پدر بسوی او گوش                کاین قصه شنید گشت خاموش

    معنی:پدر مجنون که به او گوش می داد تا این سخنان را شنید خاموش شد.

    23)دانست که دل اسیر دارد                      دردی نه دوا پذیر دارد

    معنی:فهمید که دل او اسیر عشق لیلی است واین درد درمانی ندارد.

    خود آزمایی:)مجنون در جوار کعبه از خدا چه خواست؟او را در این عشق عاشق تر کند واز عمر او کم کرده وبه عمر لیلی بیفزاید.

    2)کدام بیت از خود گذشتگی مجنون را نشان می دهد؟بیت بیست ویکم.

    3)کدام ویژگی شعر غنایی در این درس دیده می شود؟بیان احساسات شخصی

    4)دو نمونه تشبیه در درس بیابید واجزای آن را معلوم کنید؟

    تاریخ ادبیات:

    2)خمسه ی نظامی را نام ببرید؟مخزن الاسرار_خسرو وشیرین_لیلی و مجنون_ هفت پیکر_اسکندر نامه.

    3)خمسه ی نظامی مورد تقلید چه کسانی قرار گرفت؟از قرن هفتم تا به امروز مورد تقلید شاعران ایرانیوهندی وترکی قرار گرفته است.

    آرایه:

    بیت1:رایت(اضافه ی تشبیهی)   جهان گیر(استعاره از مجنون)مه لیلی(استعار ازچهرهی لیلی)بیت2:مصرع1(تشخیص)     درماند(کنایه از ناتوانی)

    بیت4:زبان کشیدند(کنایه از سخن گفتن)

    بیت5:مصرع2(موضوع درس وکنایه از حل شدن مشکل)

    بیت6:زمین وآسمان(تناسب و تضاد ومجاز ازموجودات)

    بیت7:اشتر طلبید(کنایه از آماده شدن برای سفر)

    بیت8:فرزند عزیز(مشبه)جهد ومهد(جناس)   ماه(مشبه به و استعار از زیبا رو بودن)بیت9:سینه پر جوش(کنایه از نارا حتی و مجاز از دل)حلقه در گوش(کنایه از متوسل شدن)سینه وگوش(مراعات نظیر)

    بیت11:گو(ندا)   یارب(منادا)   گزاف کاری (کنایه از کار بیهوده)

    بیت12:بلای عشق (اضافهی تشبیه)

    بیت 13:بگریست وبخندید (تضاد)

    بیت 14:مجنون (تشبیه شده به مار)زلف کعبه (تشخیص)   

    بیت15: حلقه در دو مصرع(جناس تام)   بر در.دربر(صنعت عکس)

    بیت18و19:موقوف والمعانیبیت 19:ماند ونمانم( تضاد)

    بیت20:شراب (اضافه ی تشبیه ی وعشق به شراب تشبیه شده است.)

    بیت21:بستان (اوج از خود گذشتگی )

    بیت22:به سوی او گوش (کنایه از پنهانی گوش دادن)

    بیت23:دل اسیر (کنایه از عاشق بودن )درد ودوا (تضاد)

    منبع مطلب : shahlamashali.blogfa.com

    مدیر محترم سایت shahlamashali.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معنی شعر از کعبه گشاده گردد این در

                                     از کعبه گشاده گردد این در

    چون رایت عشق ان جهان گیر                              شد چون مه لیلی اسمان گیر

    برداشته دل ز کار او بخت                                   درماند بدر به کار او سخت

    خویشان همه در نیاز با او                                  هر یک شده چاره ساز با او

    بیچارگی ورا چو دیدند                                      در چاره گری زبان کشیدند

    گفتند به اتفاق یک سر                                      کز کعبه گشاده گردد این در

    حاجت گه جمله ی جهان اوست                            محراب زمین واسمان اوست

    چون موسوم حج رسید بر خاست                         اشتر طلبید و محمل اراست

    فرزند عزیز را به صد جهد                              بنشاند چو ماه در یکی مهد

    امد سوی کعبه سینه بر جوش                           چون کعبه نهاد حلقه در گوش

    گفت ای بسر این نه جای بازی است                    بشتاب که جای چاره سازی است

    دریاب که مبتلای عشقم                                  ازاد کن از بلای عشقم

    مجنون چو حدیث عشق بشنید                           اول بگریست بس خندید

    از جای چو مار حلقه برجست                          در حلقه ی زلف کعبه زد دست

    می گفت گرفته حلقه در بر                             کامروز منم چو حلق بر در

    گویند زعشق کن جدایی                               این نیست طریق اشنایی

    برورده ی عشق شد سرشتم                          جز عشق مباد سر نوشتم

    یا رب به خدایی خداییت                              وان گه به کمال بادشاهییت

    کز عشق به غایتی رسانم                            کاو ماند اگر چه من نمانم

    گر چه زشراب عشق مستم                         عاشق تر از این کنم که هستم

    ار عمر من ان چه هست برجای                  بستان و به عمر لیلی افزای

    می داشت بدر به سوی او گوش                  کاین قصه شنید گشت خاموش

    دانست که دل اسیر دارد                          دردی نه دوابذیر دارد

    معانی ابیات

    1.وقتی اوازه عشق مجنون همچون برچم بر افراشته و زیبای لیلی در جهان بیچید

    2.همه ی دله برای درمان او نامید شدند وبدر نیز در کار عشق او به شدت در مانده شده بود

    3.بستگان و فامیل های مجنون که نیازمندی بدر را مشاهده کردند برای چاره گری با او همراه شدند

    4.فامیل ها وقتی درماندگی بدر را مشاهده کردند برای چاره جویی به نظر دادن برداختند

    5.فامیل ها همگی با هم نظر دادند که مشکل مجنون وبیماری عشق او با توسل به کعبه برطرف می شود

    6.کعبه محل براورده شدن همه ی جهانیان و عبادتگاه همه ی مردم است

    7.وقتی که ایام حج ابراهیمی فرا رسید بدر مجنون حرکت کرد و شتری فراهم ساخت و کجاوه ای بر ان نهاد

    8.بدر فرزند عزیز خود را با تلاش بسیار و به زیبایی ماه در کجاوه نشاند

    9.بدر با سینه ای بر از درد و ناله و زاری به سوی کعبه امد و خانه ی خدا را همچون غلامی حلقه به گوش در اغوش کشید و به ان متوسل شد

    10.بدر به مجنون گفت:فرزندم این جا محل تفریح نیست و تلاش کن تا چاره ای برای درد خود بیابی

    11.فرزندم بگو بروردگارا مرا از این کار بیهوده عشق نجات بده و توفیق رستگاری نصیبم کن

    12.خدایا نجاتم بده که اسیر عشق شدم و بلای عشق مرا در بند کشیده است و مرا نجاتم بده

    13.مجنون وقتی کلمه عشق را شنید ابتدا گریه کرد و سبس خنده ای سر داد

    14.مجنون مانند مار حلقه ای زده ای برخاست و حلقه های در خانه ی خدا را به دست گرفت

    15و16.مجنون در حالی که حلقه های کعبه را در دست گرفته بود می گفت :امروز که به کعبه متوسل شده ام :می گویند از عشق فا صله بگیر در حالی که فاصله گرفتن از عشق روش عشق ورزی نیست

    17.من با عشق افریده شده ام و امیدوارم که سرنوشتم نیز با عشق تعیین شود

    18.بروردگاراتو را به مقام خداوندیت قسم می دهم...

    19.که مرا در راه عشق به هدفیارزشمند برسان و عشق بماند هر چند که من نباشم

    20.خداوندا هر چند که عشق همچون شرابی من را از خود بی خود کرده است اما مرا عاشق تر از این که هست قرار بده

    21.خداوندا انچه از عمر من باقیست کم کن و بر عمر لیلی بیفزای

    22.بدر که به رازها ونیازهای عاشقانه مجنون گوش فرا می داد ساکت شد

    23.فهمید که دل مجنون که اسیر عشق است وان دردی است که درمان ندارد

                                                   

    منبع مطلب : amirabiri.blogfa.com

    مدیر محترم سایت amirabiri.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 3 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید