توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    پیامبر به اسیران جنگ بدر چه فرمود

    1 بازدید

    پیامبر به اسیران جنگ بدر چه فرمود را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    برخورد و رفتار حضرت محمد (ص) با اسیران چگونه بود؟

    برخورد و رفتار حضرت محمد (ص) با اسیران چگونه بود؟

    برخورد و رفتار حضرت محمد (ص) با اسیران چگونه بود؟

    نویسنده : دکتر راغب الحنفی السرجانی / مترجم: محمد حنیف حسین زائی

    محمد بزرگ، جهان را به عدالت، آزادی، تسامح و فضیلتی که از دست داده بود، باز گرداند.[۱]

    پس از آن که صلیبی ها وارد شهر قدس شدند و کنترل شهر را به دست آوردند، متوجه شدند که تعدادی از اهالی شهر در اثر ترس از صلیبیان خود را به داخل مسجد قبه الصخره پنهان کرده اند. آن گاه صلیبی ها به داخل مسجد هجوم برده و همگی آنان، اعم از زنان و پیرمردان و کودکان را قتل عام کردند و مسجد تا زانو از خون پر بود.[۲]

    این گونه بود وضعیت صلیبیان! اما وضعیت اسلام به گونه ای دیگر است!

    اسلام، دینی واقعی است که با رویدادها و حوادث برخورد دارد و در روند تشریعی خود با خیال پردازی یا الگوهایی غیر قابل تحقق از بین نمی رود. بنابراین، طبیعی است با قضیه ی اسیران به منزله ی یک واقعیت زندگی برخورد نماید نه این که از آن تجاهل نماید یا برایش راه حلّی عاطفی و بدون واقعی طرح نماید. از این رو، مسلمانان در برخی مواضع، خط و مشی مشخص می نماید تا در برابر اسیران آن را اتخاذ نمایند و نزدیکترین اوضاع در ذهن این است که دشمن مردانی از مسلمانان را اسیر کرده است و باید به مانند آنان مقابله شود. اما رسول خدا (ص) در چنین شرایطی چگونه با اسیران برخورد نموده است؟

    اصل و قاعده ی عمومی ای که رسول خدا (ص) آن را در نخستین غزوه ای که مسلمانان افرادی را اسیر کردند، وضع نموده و تأکید دارد که: «با اسیران به خوبی رفتار کنید.»[۳]

    اما مهم این است که این معامله ی نیکویی که رسول خدا (ص) در مورد اسیران به آن دستور داده است، فقط قوانین محضی نبودند که در واقعیت زندگی، عملی و اجرا نگردند؛ بلکه این قوانین در مجموعه ای از جلوه های زندگی، شکل عملی به خود گرفته که بیانگر دل هایی است که مملو از رحمت و رأفت اند و از احساساتی پرده برمی دارند که سرشار از عشق و عاطفه اند و اینک به خواست الله در مورد این مظاهر و جلوه های رحمت و شفقت نسبت به اسیران با تفصیل بحث می شود.

    مطلب اول: غذای اسیران

    خداوند متعال می فرماید: (‏ وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَیَتِیماً وَأَسیراً ‏)[۴] : «‏ و خوراک می‌دادند به بینوا و یتیم و اسیر ، به خاطر دوست داشت خدا.»

    در این آیه، خداوند متعال بندگان مؤمنش را به خوشرفتاری و احسان در برابر اسیران و غذا دادن به آنان تشویق و ترغیب می کند و با این کار، آنان را به نعمت های آخرت وعده می دهد.

    ابن عباس (رض) می گوید: رسول خدا (ص) در روز غزوه ی بدر به اصحابش دستور داد تا اسیران را مورد اکرام و نوازش قرار دهند و صحابه آنان را بر غذا خوردن از خود مقدم می کردند. سعید بن جبیر، عطا، حسن و قتاده نیز این گونه گفته اند.[۵]

    ابن جریج[۶] در ارتباط با این آیه می گوید: در زمان رسول خدا (ص) همه ی اسیران مشرک بودند، ابوعبید می گوید: من می بینم که خداوند ستوده است کسی را که با اسیر مشرک به نیکی برخورد کند.[۷]

    هرگز صحابه باقی مانده ی غذای خود را به اسیران نمی دادند؛ بلکه بنابر توصیه ی رسول الله (ص) غذای پس مانده و بهتر آنان را جمع می کردند و خودشان آن را می خوردند. ابوعزیز، برادر مصعب بن عمیر (رض) از آنچه برایش پیش آمده بود، می گوید: من در میان گروهی از انصار بودم آنگاه که مرا از بدر آوردند. لذا هرگاه آنان ناهار یا شام می آوردند، بنابر توصیه ی رسول خدا (ص) که نسبت به ما کرده بود، ابتدا آن را به من تقدیم می کردند و خودشان خرما می خوردند و هرگاه به دست کسی تکه نانی می افتاد، آن را به من تقدیم می کرد و من شرم می کردم و آن را رد می کردم و او نیز دوباره آن را به سوی من برمی گرداند و آن را دست نمی زد!

    ابن هشام می گوید: این ابوعزیز پس از نضر بن حارث پرچمدار لشکر مشرکان بود.[۸] یعنی وی فردی عادی نبود؛ بلکه یکی از سرسخترین دشمنان مسلمانان بود، زیرا جز افراد دلیر و بی باک و سران قوم، کسی نمی تواند پرچم را حمل کند، این بار هم در قاعده ی وضع شده ی نبوی در تعامل با اسیران تغییری روی نداد و تحت هیچ شرایطی نباید از این اصول تخطی شود.

    مطلب دوم: پوشاک اسیران

    مسلمانان تنها به این اکتفا نکردند که فقط به اسیران غذا بدهند، بلکه به آنان لباس و پوشاک نیز تقدیم می کردند و این امر در احادیث صحیح وارد شده است. چنان که امام بخاری بابی به نام «باب الکسوه للاساری» نام گذاری نموده است و در آن از جابر بن عبدالله (رض) روایت شده است: «وقتی در غزوه ی بدر اسیران را می آوردند و عباس را در حالی آوردند که لباسی نداشت. رسول خدا (ص) برایش پیراهنی جستجو کرد و پیراهن عبدالله بن ابی برایش مناسب بود، لذا رسول خدا (ص) آن را به وی پوشاند.»[۹]

    و نیز روایت شده است که رسول خدا (ص) دستور داد تا اسیران هوازن را لباس بپوشانند، چنانکه به فردی دستور داد تا از مکه برای اسیران لباس معقّد[۱۰] خریداری نماید. لذا هر کسی که آزاد می شد، لباس بر تن داشت.[۱۱]

    مطلب سوم: فراهم نمودن آسایشگاه مناسب برای اسیران

    پس از آن که وضعیت اسیران روشن گردید، مسلمانان آنان را در دو جا نگهداری می کردند؛ یا در مسجد که محترم ترین مکان نزد مسلمانان بود، یا در خانه های صحابه.

    هدف از نگهداری آنان در مسجد این بود تا اخلاق و عبادت مسلمانان را ببینند و شاید از آنان متأثر شوند و ایمان در دلهایشان نفوذ کند و دقیقاً این امر اتفاق افتاد، آن گونه که در داستان ثمامه بن اثال آمده است.[۱۲]

    اما این امر که برخی را در منازل نگهداری می کردند، اکرام بزرگی از طرف مسلمانان نسبت به اسیران بود. حسن بصری می گوید: چون اسیری را به محضر رسول خدا (ص) می آوردند، آن را به یکی از صحابه می سپردند و به او این گونه توصیه می کرد: «با او به نیکی برخورد کن.» و چون دو یا سه روز اسیر در نزد او می ماند، او را تحت تأثیر قرار می داد.[۱۳]

    مطلب چهارم: آزار نرساندن به اسیران

    فطرت پاک و سالم، شکنجه و آزار رساندن به بشریت را نمی پذیرد؛ بلکه فطرت های پاک به شکنجه ی حیوانات و پرندگان نیز راضی نمی شوند. رسول خدا (ص)، صحابه ی بزرگوار را نیز به اساس این رحمت و شفقت تربیت کرده بود. جریر بن عبدالله (رض) می گوید: رسول خدا (ص) فرمود: «هر کس رحم نکند، مورد رحمت قرار نخواهد گرفت».[۱۴]

    بنابراین، صحابه نمونه ی عملی رحمت و شفقت برای همه ی بشریت اعم از مسلمان و غیر مسلمان بودند و پیشتر یادآور شدیم که رسول خدا (ص) عمل آنان را انکار نمود، آن گاه که دو نوجوان قریشی را که در غزوه ی بدر اسیر کرده مورد ضرب و شکنجه قرار داده بودند، چنان که فرمود: «اگر سخن راست را به شما بگویند، آنان را می زنید و اگر به شما دروغ بگویند، آنان را رها می کنید. راست می گویند، به خدا سوگند که این ها از لشکر قریش هستند.»[۱۵]

    هر چند این دو نوجوان که مورد ضرب و شکنجه قرار گرفته بودند، از لشکر متجاوز بوده و آن لشکر را با آب دادن کمک می کردند.

    حتی شریعت اسلام از این هم پا را فراتر نهاده و تعذیب و شکنجه ی اسیر را به خاطر کسب معلومات از دشمن نیز نهی کرده است. از امام مالک پرسیدند: آیا اگر امید بود که اسیر، لشکر را به اسرار دشمن اطلاع دهد، مورد شکنجه قرار داده می شود؟ فرمود: من چنین چیزی نشنیده ام.[۱۶]

    مطلب پنجم: نرمی و ملایمت با اسیران

    یکی از اخلاقیات اسلام این است که باید با اسیر با نرمی و ملاطفت برخورد شود تا احساس آرامش و اطمینان بکند و اخلاق رسول خدا (ص) این گونه بود که پرسش های اسیران را جواب می داد و از سؤال و پرسش های آنان خسته و ملول نمی شد؛ که این امر بیانگر سعه ی صدر و عمق رحمت و عطوفتی است که باید همه ی انسان ها از آن بهره مند شوند حتی اسرا و دشمنان.

    عمران بن حصین می گوید: قبیله ی ثقیف با بنی عقیل هم پیمان بودند، آن ها دو نفر از یاران رسول الله (ص) را اسیر کردند و اصحاب پیامبر (ص) نیز یک نفر از قبیله ی بنی عقیل به اسارت بردند و همراه وی عضباء (شتر رسول خدا (ص)) را به غنیمت گرفتند. آن مرد در بند بود که رسول خدا (ص) از کنارش می گذشت. وی صدا زد: ای محمد، ای محمد. رسول خدا (ص) نزدش آمد و فرمود: «چه می خواهی؟» آن مرد گفت: چرا مرا اسیر کرده ای؟ و چرا شترم را که از همه ی حجاج سبقت می گیرد، به غنیمت گرفته ای؟ رسول خدا (ص) فرمود: «تو را به خاطر جنایتی که هم پیمانانت، قبیله ی ثقیف مرتکب شده اند، به اسارت گرفته ام.» سپس برگشت تا برود. دوباره آن مرد او را صدا زد و گفت: ای محمد، ای محمد. از آن جایی که رسول خدا (ص) مردی مهربان و رقیق القلب بود، برگشت و فرمود: «چه می خواهی؟» گفت: من مسلمان شدم. فرمود: «اگر تو به هنگامی که در اختیار خودت بودی، این حرف را می زدی به طور کامل رستگار می شدی.» سپس برگشت تا برود. بار دیگر آن مرد صدا زد و گفت: ای محمد، ای محمد. رسول خدا (ص) برگشت و فرمود: «چه می خواهی؟» گفت: من گرسنه و تشنه ام. به من آب و غذا بدهید. فرمود: «این نیاز توست.» یعنی به او آب و غذا بدهید.

    بنابراین، این تردد و چند مرتبه برگشتن نزد مردی که او را صدا می زند، کار رهبر نخست و فرمانده اول دولت اسلامی است که فقط او را با نامش می خواند و این امر بیانگر اوج رحمت و شفقتی است که رسول خدا (ص) آن را در قلبش برای تمام بشریت حمل می کرد.

    رسول خدا (ص) اسیری را به ابوهیثم تیهان سپرد و به او توصیه کرد که با وی خوشرفتاری کند. ابوهیثم او را به خانه اش برد و سپس به او گفت: رسول خدا (ص) در مورد تو به من به خوبی سفارش کرده است،پس تو به نام الله آزادی و روایت شده است که به او گفت: تو به نام الله آزاد هستی و از مال من نیز سهمی داری.[۱۷]

    مطلب ششم: احترام به احساسات و عواطف بشری

    اسلام، ارزش انسانیت را بالا برده و به احساسات و عواطف بشری احترام و ارزش قایل شده است، اعم از این که آنان مسلمان باشند یا غیر مسلمان. ما کاربردهای عملی فراوانی در حیات و سیره ی نبوی در این مورد یافته ایم و در لحظه های سخت و دشوار و به ویژه پس از جنگ ها و نبردها این امر به وضوح برایمان آشکار شده است. می بینیم که رسول خدا (ص) رهنمودهای ارزشمند و توصیه های والای انسانی را در تعامل با زنان و کودکان اسیر شده متوجه یارانش کرده و نهی می کند از این که کودک را از مادرش جدا کنند. ابوایوب انصاری می گوید: من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: «هر کس بین مادر و کودکش جدایی بیندازد، خداوند بین او و دوستانش در روز قیامت جدایی می اندازد.»[۱۸]

    شاید داستان آینده پایان بخش زیبایی برای این بحث باشد به طوری که به زیباترین شکل از رحمت و مهرورزی رسول الله پرده برمی دارد. ابواسید انصاری اسیرانی را از بحرین آورد و آنان به صف کشیده شدند. آن گاه رسول خدا (ص) برخاست و به آنان نگاه کرد، زنی را در حالت گریه دید، پرسید: «چرا گریه می کنی؟» گفت: پسرم در قبیله ی بنی عبس فروخته شده است. رسول خدا (ص) به ابواسید فرمود: «حتماً سوار شو و او را بیاور.» ابواسید سوار شده و به آنجا رفت و او را آورد.[۱۹]

    دل رسول الله (ص) برای این زن اسیر سوخت و یکی از افراد لشکرش را مأمور کرد تا به شهر دوردستی برود و فرزندش را بیاورد تا درون آن زن آرام گیرد و اشکش بخشکد!

    شاید بارزترین سوالی که در ذهن ما پدیدار می گردد این باشد که آیا در جهان، فرمانده ای که در نبرد پیروز شده باشد، یافت می شود که خود و لشکرش درصدد خوشبختی زنی ساده و اسیر شده باشند که کسی او را نمی شناسد؟

    قطعاً پاسخی که همه آن را می دانند و این است که امکان ندارد آن فرد کسی جز محمد رسول الله (ص) باشد! راست گفته است خدایی که در حق پیامبر (ص) فرموده است: (‏ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ ‏)[۲۰].

    ————————————-

    منبع: پیام آور رحمت / مؤلف: دکتر راغب الحنفی السرجانی / مترجم: محمد حنیف حسین زائی(استاد دارالعلوم حقانیه ایرانشهر) /انتشارات: مشهد، حافظ ابرو ۱۳۹۳

    [۱] – إدوارد ورمسی (مستشرق آمریکایی): در تحقیقی که در مورد جهان قبل از بعثت پیامبر (ص) انجام داده بود، دایره المعارف بریتانیا.

    [۲] – مکسیموس مونروند: تاریخ حرب الصلیب، ص ۱۷۳- ۱۷۲.

    [۳] – معجم الکبیر طبرانی (۹۷۷۹، معجم الصغیر (۴۰۹). هیثمی گفته است: اسنادش حسن است(۱۰۰۰۷).

    [۴] – انسان: ۸.

    [۵] – تفسیر ابن کثیر ۴/۵۸۴.

    [۶] عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج رومی (۱۵۰- ۷۰ ھ) از موالی بنی امیه بوده و یکی از بزرگان علم و دانش و نخستین کسی بود که در علم حدیث کتاب نوشت. صفدی، الوافی بالوفیات ۱/۲۷۵۲، الاعلام للزرکلی ۴/۱۶۰.

    [۷] – شعب الایمان بیهقی ۶/۵۲۶.

    [۸] – سیره ی ابن هشام ۲/۴۷۵.

    [۹] – بخاری (۲۸۴۶) و سنن الکبری بیهقی (۱۸۵۷۰).

    [۱۰] – نوعی از چادرهای هجر بودند.

    [۱۱] – دلائل النبوه بیهقی ۵/۲۶۴.

    [۱۲] – بخاری (۴۳۷۲)، مسلم (۱۷۶۴)، ابوداود (۲۶۷۹)، نسائی با اختصار (۷۱۲) و صحیح ابن خزیمه (۲۵۲).

    [۱۳] – الوسی: روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی ۲۹/۱۵۵. این حدیث از مراسیل امام حسن بصری است.

    [۱۴] – بخاری (۶۹۴۱)، مسلم (۲۳۱۹)، ترمذی (۱۹۲۲) و مسند امام احمد (۱۹۱۸۹).

    [۱۵] – سیره ی ابن هشام ۱/۶۱۷- ۶۱۶، الصالحی الشامی: سبل الهدی و الرشاد ۴/۲۷ و السهیلی: الروض الانف ۳/۵۸.

    [۱۶] – محمد بن یوسف المواق: التاج والاکلیل ۳/۳۵۳.

    [۱۷] – شعب الایمان بیهقی (۴۶۰۶).

    [۱۸] – ترمذی(۱۵۶۶) و گفته است این حدیث حسن و غریب است. مسند احمد (۲۳۵۴۶)، شعیب ارناموط گفته است: حسن است. مستدرک حاکم (۲۳۴۴) و گفته صحیح است. طبرانی فی معجم الکبیر (۴۰۸۰)، سنن بیهقی (۱۸۰۸۹) و صحیح الجامع (۶۴۱۲).

    [۱۹] – مستدرک حاکم (۶۱۹۳) و گفته است: اسناد این حدیث صحیح است و بخاری و مسلم آن را تخریج نکرده اند. سعید بن منصور آن را در سننش روایت کرده است(۲۶۵۴).

    [۲۰] – الأنبیاء: ۱۰۷.

    منبع مطلب : eslahe.com

    مدیر محترم سایت eslahe.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    غزوه بدر

    غزوه بدر


    غزوه بدر نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش است. این جنگ در ۱۷ ماه رمضان سال ۲ هجری به وقوع پیوست[۱] و با پیروزی افتخار آمیز سپاه اسلام پایان یافت. به این جنگ بدر القتال، بدر الکبری و بدر العظمی نیز گفته می ­شود.[۲]

    علت وقوع جنگ بدر

    مسلمانان تا پیش از هجرت به شدت توسط کفار مکه تحت فشار بودند و مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار می گرفتند؛[۳] ولی از سوی خداوند اجازه رویارویی و جنگ با مشرکان قریش را نداشتند و تنها به صبر فرا خوانده می‌شدند. با هجرت مسلمانان به مدینه، خداوند ضمن برشمردن ستمهایی که بر مسلمانان رفته بود به آنان اجازه مبارزه داد:[۴]

    «اُذنَ لِلَّذینَ یقاتَلونَ باَنَّهُم ظُلِموا و اِنَّ‌ اللّهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر * الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دیارِهِمْ بغَیرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ ببَعْضٍ لَهُدّمَتْ صَوَامِعُ وَ بیعٌ وَ صَلَوَاتٌ وَ مَسَاجِدُ یذْکرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کثِیرًا وَلَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِی عَزیزٌ». (سوره حجّ‌، آیات ۳۹ ـ ۴۰) به کسانی که [ستمکارانه‏] مورد جنگ و هجوم قرار می‏ گیرند، به سبب آنکه به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده، مسلماً خدا بر یاری دادن آنان تواناست * هم‌آنان که به ناحق از خانه ‏هایشان اخراج شدند [و گناه و جرمی نداشتند] جز اینکه می‏ گفتند: پروردگار ما خدا است و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی ‏کرد، همانا صومعه‏ ها و کلیساها و کنیسه‏ ها و مسجدهایی که در آنها بسیار نام خدا ذکر می‏ شود به شدت ویران می‏ شدند و قطعاً خدا به کسانی که [دین‏] او را یاری می‏ دهند یاری می‏ رساند مسلماً خدا نیرومند و توانای شکست‏ ناپذیر است.[۵]

    یکی از راه هایی که مسلمانان برای تلافی این ظلم داشتند مصادره کالاهای کاروانهای تجاری اهل مکه بود. چرا که ثروت مسلمانان مهاجر مقیم مدینه، از طرف قریش مصادره شده بود، و بسیار بجا بود که مسلمانان کالاهای تجارتی آنان را ضبط کنند و اگر قریش، بر عناد و لجاجت خود در مصادره اموال مسلمانان مهاجر استقامت ورزند، مسلمانان متقابلا کالاهای تجارتی را میان خود به عنوان غنیمت جنگی تصرف کنند.[۶]

    تا پیش از جنگ بدر مسلمانان چند سریه و غزوه داشتند که هدف از آنها ضربه زدن به قریش و تصرف کاروانهای تجاری آنان بود، هر چند که جز سریه نخله، هیچ یک نتیجه‌ای نداشت. در این سریه که در ماه حرام و به فرماندهی عبدالله‌ بن جحش و حدود یک ماه و نیم پیش از غزوه بدر رخ داد، با کشته شدن یک تن از مشرکان (عمرو‌ بن حضرمی) و اسارت دو تن، کاروان تجاری به غنیمت گرفته شد. قریش این شکست را مایه سرافکندگی خود در میان قبایل عرب می‌دانست و طالب خونبهای عمرو‌ بن حضرمی بود. این موضوع نقش قابل توجهی در وقوع جنگ بدر داشت.

    از جمله کاروانهای تجاری که به دست مسلمانان نیفتاد کاروانی بود که به سرکردگی ابوسفیان به مقصد غزه می‌رفت. پیامبر(صلی الله علیه وآله) تا ذوالعُشَیره (در ۵ منزلی مدینه) پیش رفت؛ ولی بدان دست نیافت، پس پیامبر به مدینه بازگشت. ابوسفیان با هشدارهایی که دریافت کرد می‌دانست که در بازگشت، مسلمانان در کمین کاروان او خواهند نشست، ازاین‌رو، از سرزمین تبوک، ضمضم‌بن عمرو را برای جلب کمک قریش، به مکه اعزام کرد. از سوی دیگر گزارشگران پیامبر(صلی الله علیه وآله) و به روایتی، جبرئیل نیز خبر بازگشت کاروان را از غزه به سوی مکه به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) دادند.[۷]

    رسول خدا (ص) مسلمانان را به حرکت فرمان داد. مردم حرکت کردند، برخی مشتاقانه فرمان پیامبر (ص) را پذیرفتند و شماری از خوف انتقام قریش با کراهت و سنگینی دستور او را استقبال کردند. گروه زیادی از اصحاب هم چون با خروج پیامبر (ص) موافق نبودند همراه او بیرون نرفتند و در این مورد سخن‌ و گفتگو بسیار شد.[۸]

    خداوند متعال در قرآن واکنش مسلمانان را چنین بازگو فرموده است: کما أَخْرَجَک رَبُّک مِنْ بَیتِک بالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکارِهُونَ، یجادلُونَک فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَینَ کأَنَّما یساقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ ینْظُرُونَ.[۹] همان‌گونه که پروردگارت تو را از خانه ‌ات به حقّ بیرون آورد و حال آن که دسته‌ای از مؤمنان سخت کراهت داشتند؛ با تو درباره حقّ -بعد از آن که روشن گردید- مجادله می ‌کنند. گویی که آنان را به سوی مرگ می‌ رانند و ایشان (بدان) می ‌نگرند.

    حرکت و تجهیز سپاه قریش

    احدی از بزرگان قریش نبود، مگر این که مالی برای تجهیز سپاه پرداخت. قریش اعلام کرد: هر کس برای نجات کاروان بیرون نیاید، خانه‌ اش را ویران می‌ کنیم. از این رو کسی نماند که برای جنگ بیرون نرود، مگر این که به جای خود کسی را فرستاد.[۱۰]

    ابو لهب نیز عاص بن هشام را در مقابل چهار هزار درهم که گفته می‌شود از راه قمار از او می‌خواست، به جای خود فرستاد.[۱۱] عبّاس، عقیل، نوفل بن حارث و طالب بن ابی طالب از بنی هاشم همراه قریش عازم شدند. طالب به اجبار قریش از مکه بیرون آمد، بر اثر مشاجره‌ لفظی با آنان که می‌گفتند: به خدا قسم که می‌دانیم دل‌هایتان با محمّد است، همراه کسانی که به مکه بازگشتند، برگشت‌.[۱۲]

    ابوسفیان همه جا مراعات احتیاط را در فرود آمدن و حرکت کردن می‌نمود. و چون به نزدیکی چاه های بدر رسید خود برای تحقیق پیشاپیش کاروان بدانجا رفت و در پرس و جویش دریافت که سپاه اسلام به سمت کاروان او در حال حرکت است. لذا راه کاروان را به ساحل دریای احمر کج کرد و بدر را در دست چپ خود قرار دادند و بسرعت از آن حدود رد شد. همچنین نماینده ای را برای بازگرداندن قریش فرستاد.[۱۳] اما ابو جهل بر خلاف نظر ابو سفیان اصرار ورزید که باید به منطقه بدر برویم و سه روز در آنجا بمانیم و بخوریم و شراب بنوشیم تا عرب از این حرکت و جمعیت ما با خبر شوند و برای همیشه از ما حساب ببرند. در عین حال قبیله بنی زهره و بنی عدی بازگشتند.[۱۴]

    قریشیان نهصد و پنجاه جنگجو آوردند و صد اسب هم برای خود نمایی و تکبّر یدک می‌ کشیدند؛ همچنین همراه خود زنان خواننده و نوازنده را نیز بردند که در همه منازل طول راه آواز می ‌خواندند. خداوند شکل و هیئت خروج آنها را چنین توصیف می کند: وَ لا تَکونُوا کالَّذینَ خَرَجُوا من دیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاس: و مباشید چون آن کافران که بیرون آمدند از خانه‌‌هایشان به طریق طغیان و نمایش مردمان‌.[۱۵]

    شورای جنگی سپاه اسلام

    در نزدیکی بدر مسلمانان از آمدن و تجمّع قریش برای دفاع از کاروان تجارتی خبردار شدند. شماری از این مسأله وحشت کردند و برخی فغان و ناله سردادند. پیامبر (ص) با یاران خود مشورت کرد که بجنگند یا در پی کاروان باشند؟

    ابوبکر گفت: ایشان قریش‌اند با آن خودخواهی و تکبّری که دارند. از روزی که کافر شده‌اند، هرگز ایمان نیاورده‌اند و از روزی که عزیز گردیده‌اند، هرگز ذلیل نشده‌اند. از سوی دیگر شما هم برای جنگ بیرون نیامده‌اید. رسول خدا (ص) فرمود: بنشین. ابو بکر نشست. عمر برخاست و همانند ابو بکر سخن گفت. پیامبر (ص) او را به نشستن فرمان داد و او نشست‌.[۱۶]

    سپس مقداد برخاست و گفت: ای رسول خدا درست است که اینان قریش‌اند که با تکبّر خود آمده‌اند، امّا ما به تو ایمان آورده و ترا تصدیق کرده‌ایم و شهادت می‌دهیم که آنچه تو آورده‌ای، حقّ است و از نزد خداوند. به خدا قسم، اگر ما را فرمان دهی که در میان آتش رویم یا خود را بر خار مغیلان زنیم، می ‌رویم و پروا نمی‌ کنیم و آنچه را که بنی اسرائیل به موسی گفتند که تو و پروردگارت بروید و نبرد کنید، ما همین جا نشسته‌ایم، ما نخواهیم گفت، بلکه ما می‌گوییم: تو و پروردگارت رهسپار شوید و نبرد کنید که ما هم همراه شما نبرد می ‌کنیم. به خدا قسم که در راست و چپ و پیشاپیش تو خواهیم جنگید و اگر به دریا وارد شوی، همراه تو خواهیم آمد و اگر ما را تا نواحی حبشه ببری، با تو خواهیم آمد. رنگ رخساره پیامبر (ص) از شنیدن سخنان مقداد برافروخته شد و برق شادی در نگاهش نمایان گردید، چنان که آشکارا خندید و او را دعا کرد.[۱۷]

    رسول خدا (ص) باز از مردم نظر خواست و گویا قصد وی انصار بود، چه هم جمعیتشان بیشتر بود و هم بیم داشت که مبادا انصار فکر کنند که اگر در مدینه مسأله‌ای پیش آید، بر آنان است که از پیغمبر (ص) دفاع کنند، امّا در خارج مدینه چنین مسئولیتی ندارند. چنان که در پیمان عقبه پذیرفته بودند. سپس سعد بن معاذ برخاست و گفت: پدر و مادرم فدایت یا رسول اللّه؛ گویا به ما نظر داری؟ گفت: آری. سعد گفت: گمان می ‌کنم که برای کاری بیرون آمدی و اکنون به کار دیگری مأمور شده ‌ای. فرمود: بلی. سعد گفت: یا رسول اللّه؛ پدر و مادرم فدای تو. ما به تو ایمان آورده ‌ایم و تو را تصدیق کرده ‌ایم و شهادت داده ‌ایم که آنچه آورده‌ای حق است و از جانب خداوند. پس هرچه خواهی فرمان بده که ما اطاعت می ‌کنیم ... به خدا قسم؛ اگر ما را فرمان دهی که به این دریا فرو رویم، با تو فرو خواهیم رفت. باشد که خداوند چشم تو را به دیدن فداکاری ما روشن کند. پس ما را به نام خدا رهسپار ساز. رسول خدا (ص) شادمان شد و دستور حرکت داد و گفت: خداوند متعال یکی از دو دسته را به من وعده داده است. به خدای قسم؛ هم اکنون گویی به‌ کشتارگاه ابو جهل بن هشام، و عتبة بن ربیعه و شیبه و ... می ‌نگرم. سپس حرکت کرد تا در بدر فرود آمد.

    از برخی از متون به دست می‌ آید که بیشتر صحابه خواهان تعقیب کاروان و ترک نبرد بودند.[۱۸] خداوند متعال این جریان را در قرآن بیان فرموده است: «وَ إِذْ یعِدُکمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَینِ أَنَّها لَکمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیرَ ذاتِ الشَّوْکةِ تَکونُ لَکمْ وَ یرِیدُ اللَّهُ أَنْ یحِقَّ الْحَقَّ بکلِماتِهِ وَ یقْطَعَ دابرَ الْکافِرِینَ».[۱۹] و (به یاد آورید) هنگامی را که خدا یکی از دو دسته (کاروان تجارتی ابو سفیان یا سپاه قریش) را به شما وعده داد که از آن شما باشد و شما دوست داشتید که دسته بی‌سلاح برای شما باشد و (لی) خدا می‌خواست که حق (اسلام) را با کلمات خود ثابت، و کافران را ریشه کن کند.

    سرانجام پیامبر (ص) بیرون رفت. یک یا دو روز، روزه گرفت، آنگاه توقف فرمود و منادی آن حضرت ندا داد که: ای گروه سرپیچان! من روزه خود را گشوده‌ام، شما هم روزه بگشایید. و این تعبیر برای آن بود که قبلا هم فرموده بود روزه بگشایید و نگشاده بودند.[۲۰]

    شرح نبرد بدر

    در شب قبل از جنگ، همان گونه که قرآن تصریح کرده، خواب راحتی چشمان مسلمانان را فرا گرفته و تا صبح خوابیدند. امام علی(ع) می‌گوید: آن شب همه در خواب بودند جز رسول خدا(ص) که تا صبح زیر درختی به نماز مشغول بود.[۲۱]

    خبر عمار یاسر و عبدالله‌ بن مسعود که دورادور گشتی اطراف سپاه قریش زدند، حکایت از اضطراب کامل آنان داشت بطوری که تحمل شنیدن صیحه اسبان را نداشته و آنان را می ‌زدند تا آرام بگیرند. آنان، با آن که ده شتر کشته و گوشت آنها را کباب کرده بودند، از ترس نتوانستند لب به غذا بزنند و گرسنه به استراحت پرداختند.[۲۲]

    تعداد سپاهیان دو طرف

    رسول خدا (ص) با سیصد و سیزده نفر به شمار یاران طالوت بیرون آمد. هفتاد شتر داشتند که دو یا سه نفر به ترتیب بر یکی سوار می ‌شدند. پیامبر (ص)، علی (ع) و مرثد بن ابی مرثد و زید بن حارثه، به نوبت یک شتر را سوار می ‌شدند. به اجماع مورّخان مقداد یک اسب داشت. گفته‌ اند: در همه سپاه پیامبر (ص) فقط همین یک اسب بود.[۲۳] مسلمانان شش سپر و هشت شمشیر داشتند.[۲۴] شمار مهاجران شصت و چهار یا هفتاد نفر بود. هفتاد و شش، هفتاد و هفت و هشتاد نفر هم گفته ‌اند. مطابق نقل دیگر دویست و هفتاد نفر از انصار بودند و بقیه سپاه از مهاجران. ارقام دیگری هم گفته ‌اند.[۲۵] از این میان صد و هفتاد نفر از مردم خزرج بودند که البته در همین هم اختلاف است. رسول خدا در محله سقیا یک یک سپاهیان خود را ورانداز کرد و هر کسی که سنش متناسب با جنگ نبود به مدینه بازگرداند. عبداللّه بن عمر، اسامة بن زید، زید بن ارقم و چند نفر دیگر بازگردانده شدند. عمیر بن ابی وقاص که شانزده سال داشت، از ترس آن که او را باز گردانند، خود را در لابلای جمعیت متواری و پنهان کرد. زمانی که رسول‌خدا(ص) وی را دید و خواست تا او را برگرداند، عمیر گریه کرد و پیامبر (ص) او را پذیرفت؛ وی در بدر به شهادت رسید.[۲۶] بامداد روز جنگ، رسول خدا (ص) سپاه خود را ساماندهی کرد. افتخار پرچم‌داری بدر با علی بن ابی طالب (ع) بود[۲۷] که در همه جنگ‌های رسول خدا (ص) او صاحب لواء (پرچم) حضرتش بود.[۲۸] بنابراین دیدگاه کسانی که می‌گویند: در بدر چند پرچم (لواء) بود، یکی را مصعب بن عمیر داشت و یکی را حباب بن منذر؛ درست نیست. مگر این که منظورشان این باشد که پرچم مهاجران را مصعب داشت و پرچم انصار را حباب.

    اما مشرکان تعدادشان بین نهصد و پنجاه نفر تا هزار نفر بود و هفتصد شتر داشتند.[۲۹] و تعداد اسبان آنها دویست یا صد بود.[۳۰] ششصد نفر از آنان زره‌پوش بودند.[۳۱] جمعیت به قدری بود که روزانه نه یا ده شتر برای طعام می‌ کشتند.

    مبارزه تن به تن در ابتدای کار

    نخستین کسانی که از قریش به میدان آمدند و هماورد خواستند، عتبه، شیبه و ولید بودند. سه تن از جوانان انصار به میدان آمدند، امّا جنگجویان قریش گفتند: برگردید. ما با شما نمی ‌جنگیم. ما همتایان خود را از قریش می ‌خواهیم. رسول خدا (ص) آنان را بازگرداند و سه تن از افراد خانواده‌اش را فرستاد، زیرا خوش نداشت که با انصار شروع کند. پس عبیدة بن حارث، حمزه و علی (ع) را خواست‌. علی (ع) ولید را کشت. حمزه و شیبه پس از حمله بسیار که شمشیرهایشان کند شد، به هم چسبیدند. علی (ع) متوجّه آن دو شد و چون حمزه از شیبه بلندتر بود، علی گفت: عمو؛ سر خود را به زیر آور، چون حمزه سرش را به میان سینه شیبه برد، علی (ع) ضربتی زد و نصف سر شیبه را پراند. عتبه پای عبیده را قطع کرده بود. علی (ع) آمد و عتبه را که هنوز رمقی داشت، کشت. بدین ترتیب علی (ع) در کشتن هر سه شرکت داشت.[۳۲]

    آن حضرت در نامه‌ ای به معاویه نوشت؛ من حقیقتا ابو الحسن هستم، قاتل پدر بزرگت، عتبه و عمویت شیبه و دایی ‌ات ولید، و برادرت حنظله، آن‌هایی که خداوند در روز بدر خونشان را به دست من ریخت.[۳۳]

    اوج درگیری

    پس از کشته شدن قریشیان در نبرد تن به تن ابوجهل گفت که نباید از کشته شدن آنان هراسی داشته باشیم؛ آنان در جنگ عجله کردند. او شعار داد: اِنّ لنا الْعُزّی ولا عُزّی لکم، و مسلمانان گفتند: اللّه مَوْلانا و لا مَوْلی لکم؛[۳۴] ابوجهل توصیه می‌کرد که بیشتر اسیر بگیرند تا بعد از آن، به آنان نشان دهند که بخاطر جدا شدن از دین پدران خویش و خدایان آنها چه بر سرشان آمده است.[۳۵]

    ابن عباس در تفسیر آیه: «وَ ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکنَّ اللَّهَ رَمَی‌»[۳۶] می‌گوید: رسول خدا (ص) به فرمان جبرئیل به علی (ع) گفت: مشتی سنگ‌ریزه به من بده. علی (ع) مشتی سنگ‌ریزه (در روایتی: خاک) برگرفت و به آن حضرت داد. رسول خدا (ص) آن را بر روی کافران ریخت. احدی از آنان باقی نماند، مگر این که چشمش (و در روایتی دهان و گلویش) از سنگ‌ریزه پر شد. سپس مؤمنان آنان را به ردیف، کشتند و اسیر کردند.[۳۷]

    رسول ‌خدا(ص) در انتظار خبر قتل ابوجهل بود. زمانی که خبر قتل وی را آوردند، فرمود: این خبر از داشتن شتران سرخ موی برای او نیکوتر است. کشته شدن ابوجهل که رسول ‌خدا(ص) او را فرعون امت و رأس‌ ائمةالکفر نامیده بود، آن مقدار اهمیت داشت که رسول ‌خدا(ص) گفت: خدایا وعده خود را محقق ساختی.[۳۸] کشته شدن ابوجهل در همان جنگ نیز بدان معنا بود که همه چیز تمام شده است.[۳۹]

    خداوند، فرشتگان را در نبرد بدر به کمک مسلمانان فرستاد. خداوند متعال‌ می فرماید: «إِذْ یوحِی رَبُّک إِلَی الْمَلائِکةِ أَنِّی مَعَکمْ فَثَبّتُوا الَّذینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوب الَّذینَ کفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کلَّ بَنانٍ».[۴۰] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کرد که من با شما هستم، پس کسانی را که ایمان آورده‌اند، ثابت قدم بدارید. به زودی در دل کافران وحشت خواهم افکند. پس فراز گردن‌ها را بزنید، و همه سرانگشتانشان را قلم کنید.

    و در جایی دیگر می‌فرماید: «وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْری‌ وَ لِتَطْمَئِنَّ بهِ قُلُوبُکمْ».[۴۱] و تا آن که دل‌های شما بدان اطمینان یابد.

    به هر حال گفته می‌شود، فرشتگان خود را شبیه امیر المؤمنین علی (ع) در می‌آوردند.[۴۲] شاید همین فرشتگان بودند که شمار مسلمانان را در هنگام جنگ برای مشرکان زیاد نشان می‌دادند. چنان که خداوند فرمود: «وَ اذْکرُوا إِذْ کنْتُمْ قَلِیلًا فَکثَّرَکمْ».[۴۳] و به یاد آورید هنگامی را که اندک بودید، پس شما را بسیار گردانید.

    رسول‌ خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خود نیز شرکت فعّالی در جنگ بدر داشت. از امام علی(ع) نقل شده که فرمود: در روز بدر، و آنگاه که کارزار سخت می ‌شد، ما به رسول ‌خدا(ص) پناه می ‌آوردیم و آن حضرت خود سخت در کارزار شرکت داشته و کسی نزدیک تر از او به مشرکان نبود.[۴۴]

    پایان نبرد و نتایج آن

    مشرکان قریش در بدر به سختی شکست خوردند. ابو جهل و عده دیگری از سران قریش کشته شدند و عده ای به اسارت در آمدند و سایرین فرار کردند. رسول ‌خدا(ص) فرمود که شیطان آن اندازه که در این روز حقیر و کوچک و ذلیل شده - بجز غضب شیطان در روز عرفه در هنگام نزول رحمت و بخشش خداوند از گناهان بزرگ - هیچ چنین نشده بود.[۴۵]

    در بدر هفتاد نفر از قریش کشته و همین تعداد اسیر شدند. مطابق روایت دیگری، چهل و پنج نفر کشته و همین تعداد اسیر شدند. شاید منشأ اختلاف این باشد که در روایت دوم، کشته‌ ها و اسرای قریش را به نام برشمرده ‌اند. لذا نام همین تعداد را به یاد آورده و باقی را فراموش کرده‌ اند. از این رو گمان برده‌اند که این رقم نهایی است. در حالی که این تعداد، افرادی بوده‌اند که ناقل آن‌ها را به نام می ‌شناخته است نه این که همه کشته ‌ها و اسرای قریش همین تعداد بوده اند. درباره شهدای سپاه اسلام اختلاف وجود دارد. در حالی که احدی از مسلمانان اسیر نشد، شمار کشته‌ های آنان را نه، یازده و چهارده نفر گفته ‌اند. از این رقم اخیر، شش نفر از مهاجران و هشت نفر از انصار بوده‌ اند. غنایم بدر عبارت بود از: صد و پنجاه شتر، ده اسب؛ متاع، سلاح، لباس، پوست دبّاغی شده و چرم فراوان‌.

    قهرمان اسلام

    کفار در روز بدر، علی (ع) را مرگ سرخ نامیدند که برای آنان جز بلا و بدبختی چیزی نداشت‌.[۴۶] عده ای که در جنگ بدر بدست علی (ع) کشته شده و عامه و خاصه از آنها نام برده‌ اند عبارت‌ اند از: ولید بن عتبه، عاص بن سعید، طعیمة بن نوفل‌، نوفل بن خویلد، ربیعة بن اسود، حارث بن زمعة، نضر بن حارث بن عبد الدار، عمیر بن عثمان بن کعب بن تیم عموی طلحة بن عبیداللَّه، عثمان و مالک دو پسر عبید اللَّه برادران طلحة بن عبیدالله، مسعود بن أمیة ابن مغیرة، مسعود بن أبی امیة بن مغیره، حنظلة بن ابی سفیان، عمرو بن مخزوم، ابو المنذر بن ابی رفاعه، منبه بن حجاج سهمی، عاص بن منبه، علقمة بن کلده، ابو العاص بن قیس بن عدی، معاویة بن مغیرة ابن أبی العاص، لوذان بن ربیعه، عبد اللَّه بن منذر بن ابی رفاعه، حاجب بن سائب بن عویمر، قیس بن فاکه ابن مغیره، حذیفة بن ابی حذیفة بن مغیره، ابو قیس بن الولید بن المغیرة، اوس بن مغیرة بن لوذان، زید بن ملیص، عاصم بن ابی عوف، سعید بن وهب هم‌ قسم با بنی عامر، معاویة بن عامر بن عبد القیس، عبداللَّه بن ابی عوف بن جمیل بن زهیر بن حارث بن اسد، سائب بن مالک، ابو الحکم بن اخنس، هشام بن ابی امیه بن المغیره.

    این عده که سی و پنج نفر از معاریف و شجاعان قریش بوده‌اند بدون اختلاف بدست علی (ع) کشته شده اند.[۴۷]

    دیگر کشته‌شدگان قریش

    از دیگر کشته شدگان معروف قریش می توان به: عبیدة بن سعید بن عاص أمویّ، عقبة بن أبی معیط أموی، عتبة بن ربیعه عبشمی، شیبة بن ربیعه عبشمی، زمعة بن أسود بن مطّلب بن أسد بن عبد العزّی، حارث بن زمعه، عقیل بن أسود، أبو البختری، عاص بن هشام بن حارث بن أسد، ابوجهل، عمرو بن هشام مخزومی، عاص بن هشام مخزومی، أسود بن عبد الأسد مخزومی، أمیة بن خلف جمحی، علیّ بن أمیه و ... اشاره کرد.[۴۸] رسول خدا (ص) دستور داد که چاه قلیب را خالی کردند و سپس کشته ‌های قریش را در آن انداختند. آنگاه حضرت یکایک آنان را خطاب کرد و فرمود: آیا آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود، حق یافتید؟ من آنچه را پروردگارم به من وعده داده بود، حق یافتم. بد خویشانی برای پیغمبر خود بودید. شما مرا دروغگو خواندید، مردم مرا راست‌گو دانستند و شما مرا بیرون کردید، مردم مرا پناه دادند؛ شما به جنگ من برخاستید و مردم مرا یاری کردند. عمر گفت: یا رسول اللّه، آیا با مردگان سخن می ‌گویی؟ فرمود: شما گفتار مرا از ایشان شنواتر نیستید، لیکن ایشان نمی‌ توانند پاسخ دهند.[۴۹]

    رسول خدا(ص) پیش از جنگ از مسلمانان خواستند تا از کشتن افرادی که به نحوی در رخدادهای مکه به او کمک کرده و یا به زور به بدر آمده بودند صرف نظر کنند؛ بنی ‌هاشم در شمار این افراد بودند.[۵۰] یکی از آنان ابوالبختری بن هشام بود که زمانی مانع آزار رسول خدا(ص) شده بود[۵۱]؛ با این حال گویا قاتل وی او را نشناخته و به قتل رساند. همچنین رسول خدا(ص) از قتل حارث ‌بن‌ عمر بن نوفل نهی کرده بود، چون به اکراه به این جنگ آمده بود. اما او نیز کشته شد.[۵۲]

    اسیران قریشی

    هفتاد نفر از قریش به اسارت درآمدند. مطابق یک روایت ‌دیگر، این رقم به هفتاد و یک نفر می‌رسد.[۵۳] به هر حال پیامبر (ص) دستور داد که اسرا را به سوی مدینه حرکت دادند و چون به منزل صفراء رسیدند، امیر المؤمنین علی (ع) را فرمود که گردن دو تن از آنان را بزند: یکی عقبة بن ابی معیط، که دارای سوابق زشت بدرفتاری با پیغمبر (ص) و مسلمانان در مکه بود. و دیگری نضر بن حارث که مسلمانان را در مکه شکنجه می‌کرد.[۵۴]

    وقتی انصار سرگذشت عقبه و نضر را دیدند، ترسیدند که مبادا پیامبر (ص) همه اسیران را بکشد. از این رو گفتند: یا رسول اللّه! هفتاد نفر از آنان را کشته ‌ایم. اینان قوم و خویش تواند. آیا می ‌خواهی آنان را ریشه ‌کن نمایی؟ ایشان را به ما ببخش و از آنان فدیه بگیر و آزادشان کن. ابوبکر هم ترجیح می ‌داد که فدیه بگیرند. او گفت: اینان قوم و خویش تو هستند. آنان را نگه‌دار و فدیه بگیر تا به وسیله آن بر کفّار قوت یابیم‌.

    رسول خدا (ص) کراهت داشت که فدیه بگیرد، چنان که سعد بن معاذ این ‌ناخشنودی را در چهره حضرت دید؛ گفت: یا رسول اللّه! این نخستین جنگی است که با مشرکین روبه‌رو شده ‌ایم. کشتن این مردان برای ما بهتر است تا این که آنان را زنده نگه داری. به همین مناسبت آیاتی فرود آمد: «ما کانَ لِنَبی أَنْ یکونَ لَهُ أَسْری‌ حَتَّی یثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللَّهُ یرِیدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ لَوْ لا کتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکمْ فِیما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ».[۵۵] هیچ پیامبری را سزاوار نیست که اسیرانی بگیرد تا در زمین به طور کامل از آنان کشتار کند. شما متاع دنیا را می‌ خواهید و خدا آخرت را می ‌خواهد، و خدا شکست‌ ناپذیر حکیم است. اگر در آنچه گرفته‌ اید، از جانب خدا نوشته‌ ای نبود، قطعا به شما عذابی بزرگ می‌ رسید.

    موقعی که رسول خدا (ص) پافشاری مسلمانان را برای گرفتن فدیه دید، به آنان خبر داد که عاقبت فدیه این خواهد بود که به تعداد اسیران قریش، از مسلمانان کشته شوند. مسلمانان پذیرفتند. به هر حال تصمیم بر اخذ فدیه گرفته شد. مقرر گردید هر اسیر از هزار تا چهار هزار درهم فدیه بپردازد. قریش به تدریج با فرستادن فدیه اسرای خود را آزاد کردند. در میان اسیران بدر کسی بود که نوشتن می‌ دانست، ولی در میان انصار کسی نبود که نوشتن بلد باشد. در میان اسیران، کسانی بودند که ثروتی نداشتند تا فدیه بپردازند و آزاد شوند. از آنان پذیرفته شد که هر یک ده نفر از کودکان مدینه را تعلیم دهد و آزاد شود. زید بن ثابت همراه شماری از کودکان انصار، در آن روز نوشتن آموخت.

    غنایم جنگی

    مسلمانان یکصد و پنجاه شتر و ده اسب و مقدار زیادی کالا، اسلحه، پوست دبّاغی شده، و چرم از مشرکان قریش به غنیمت گرفتند.[۵۶] آنان در کیفیت تقسیم با هم اختلاف پیدا کردند که آیا همه غنایم به رزمندگان صحنه نبرد اختصاص دارد یا نیروهایی هم که در پشت جبهه سرگرم انجام کارهای دیگری بودند، سهم می ‌برند؟ از این رو رسول خدا (ص) تقسیم غنایم را به تأخیر انداخت. پس از آنکه غنایم بدر به دستور رسول خدا (ص) جمع‌ آوری شد، عبداللّه بن کعب مازنی از بنی نجّار مسئول حمل و نگهداری آن‌ شد. حضرت به مسلمانان فرمود که عبداللّه را در این کار کمک کنند. چنان که گفته می‌شود، خداوند متعال این آیه مبارکه را نازل فرمود: «یسْئَلُونَک عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَینِکمْ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».[۵۷] (ای پیامبر؛) از تو درباره غنایم جنگی می‌ پرسند؛ بگو: غنایم جنگی اختصاص به خدا و فرستاده (او) دارد. پس از خدا پروا دارید و با یکدیگر سازش نمایید و اگر ایمان دارید از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.

    رسول خدا (ص) غنایم را در بین راه، در منزل سیر در میان سپاهیان تقسیم کرد تا دامنه اختلاف در میان یاران خود را کم کند و آنان را به حالت طبیعی و به دور از آمال و خواسته‌های دنیایی بازگرداند. پیامبر (ص) از این غنایم خمس برنداشت.

    پانویس

    منابع


    منبع مطلب : wiki.ahlolbait.com

    مدیر محترم سایت wiki.ahlolbait.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید