توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    وصیت در چه صورتی واجب است قرائتی

    1 بازدید

    وصیت در چه صورتی واجب است قرائتی را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    توصیه اسلام به وصیّت

    توصیه اسلام به وصیّت

    موضوع: توصیه اسلام به وصیّت
    تاریخ پخش: 27/09/99
    1- تأکید قرآن بر وصیّت مالی
    2- توجه به والدین در وصیّت
    3- احترام به حقوق دیگران در وصیّت
    4- وصیّت، در کنار سهم‌الارث
    5- رعایت عدالت و مصلحت در وصیّت
    6- سبقت در کارهای خیر، قبل از رسیدن مرگ
    7- وصیّت برای ادای انواع حق‌الناس

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمدلله رب العالمین بعدد ما أحاط به علمه، الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی

    امروز در این جلسه انشاءالله می‌خواهم یک آیه را برای شما تفسیر کنم. برخلاف ذهن‌ها که فکر می‌کنند وصیت برای مرده‌هاست و وقت مردن است و مگر می‌خواهیم بمیریم و این حرف‌ها چیست که می‌زنید؟ وصیت یعنی سفارش، هر دلسوزی، پدر و مادر، هرکس دلسوز باشد سفارشاتی دارد. وصیت عربی است، فارسی‌اش یعنی سفارشات، چه سفارشاتی شما به افرادی که تحت امر شما هستند دارید؟ آقای استاندار، مدیر کل، پدر و مادر، عمو، دایی، سفارش شما چیست؟ این آیه را بنویسم و نکاتش را برای شما بگویم. [پای تخته]
    1- تأکید قرآن بر وصیّت مالی
    سفارشات، وصیت، قرآن می‌فرماید: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ‏ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ بالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِین‏» (بقره/180) تمام شد… هرکلمه یک نکته‌ای دارد. «کُتِبَ عَلَیْکُمْ» یک نکته دارد. «إِذا حَضَرَ» یک نکته دارد. «خَیْراً» یک نکته دارد، «لِلْوالِدَیْنِ» یک نکته دارد، «بالْمَعْرُوفِ» یک نکته دارد، «حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِین‏» هم یک نکته دارد. یعنی نکات زیادی دارد. در حد حرف 25، 26 دقیقه‌ای که ما صحبت می‌کنیم و سوادمان کم است، ترجمه کنم.
    «کُتِبَ عَلَیْکُمْ» یعنی بر شما واجب شد، مثل اینکه می‌گوید: «کتب علیکم الصیام» واجب شد روزه بگیرید. در مورد روزه هم قرآن می‌گوید: «کتب علیکم» اینکه روزه را می‌گوید «کتب علیکم» وصیت را هم می‌گوید: «کتب علیکم» یعنی توصیه و وصیت خیلی مهم است که «کتب علیکم» نوشته شده بر شما، در فارسی می‌گوییم: فلانی ثبت شده است. یعنی دیگر قطعی است. سند دارد. «إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ‏ الْمَوْتُ» وقت مرگ وصیت کنید. این وقت مرگ وصیت کنید یعنی ما که نمی‌خواهیم بمیریم وصیت نکنیم؟ چرا. وصیت یک کار خوبی است. کسی اگر وصیت کند در رختخواب هم بمیرد، گویی شهید شده است. اینقدر وصیت مهم است. پیغمبر فرمود: هرکس وصیت کند و بمیرد گویا شهید از دنیا رفته است. هرکس وصیت نکند بمیرد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. یعنی گویی قبل از اسلام از دنیا رفته است.
    بعد حالا چه کسی وصیت کند؟ ما که چیزی نداریم. نداری هیچی. می‌گوید: «إِنْ تَرَکَ خَیْراً» اگر خیری گذاشتی، اگر خیری داری باید وصیت کنی، اگر نداری هیچی. یک کسی به کسی نقل می‌کرد و می‌گفت: کسی که مرد باید غسل بدهند. سه غسل دارند، سدر و کافور و آب طبیعی… گفت: اگر کسی مرد غسل دارد، کسی نمرد دیگر غسل ندارد. اگر دارید سفارش کنید چون ثروتی که آدم می‌اندوزد عصاره عمرش است. دهها سال عمرت را با زحمت و تخصص و تلاش حق و ناحق کردیم یک چیزی جمع کردیم. حالا این را تدبیر کنید. اول مورد وصیت هم والدین است. چون بالاخره انسان «العبد و ما فی یده کان لمولاه» ما هرچه داریم برای پدر و مادر ماست، بنابراین اولویت به پدر و مادر باید رسید.
    2- توجه به والدین در وصیّت
    یک قصه برای شما بگویم. پدری نزد پیغمبر آمد. از پسرش شکایت کرد و گفت: پسر من تا وقتی بچه بود، هروقت پول می‌خواست از من می‌گرفت و خجالت نمی‌کشید. حالا او رشد کرده و پولدار شده و من بازنشست شدم و دستم خالی است. زمین‌گیر شدم دستم خالی است. من رویم نمی‌شود به پسرم بگویم: پول بده. او رویش می‌شد به من بگوید: بابا پول، اما من رویم نمی‌شود بگویم: پسر پول! من در بی پولی و فقر می‌سوزم. پیغمبر گریه کرد. فرمود: اگر سنگ از غصه آب شود جا دارد که گاهی وقت‌ها پدر و مادر نیاز دارد، خجالت می‌کشد به بچه‌اش بگوید: پول بده. بچه خجالت نمی‌کشد، گفت و پول هم گرفت. پدر خجالت می‌کشد. لذا اولین مورد وصیت این است که به فکر پدر و مادر باشیم. به خصوص پدر و مادر پیر، خدا یک آیه در قرآن دارد، اسم پیری را برده است. گفته: «إِمَّا یَبْلُغَنَ‏ عِنْدَکَ‏ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما» (اسراء، 23) اگر پدر و مادر نزد شما پیر شد، حالا یا هردو با هم پیر شدند یا یکی پیر شد، اینکه می‌گوید یکی پیر شد معلوم می‌شود سن ازدواج هم لازم نیست… آخر بعضی وقت‌ها می‌پرسند: فاصله سنی عروس و داماد چقدر باید باشد. به طور طبیعی خوب داماد سنش چند سالی بیشتر است اما اگر یکجایی به عکس شد. عروس یکی دو سال بیشتر بود. شش ماه، هشت ماه او بیشتر بود، یکی کمتر بود. کمتر، بیشتر، مهم این است که اخلاق‌هایشان به همدیگر بسازد و همدیگر را بخواهند. یکوقت اخلاق و فکرشان به هم می‌سازد و همدیگر را دوست دارند. دیگر گیر ندهید به یکی دو سال کمتر و بیشتر، قرآن می‌گوید: اگر پدر و مادر یکی پیر شد، «أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما» اینکه می‌گوید یکی پیر شد یا هردو پیر شدند، معنای تفاوت سن است. یکی پیر شده و یکی پیر نشده است. بعد می‌گوید: «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ» در آن سنی که پا به سن گذاشتند مواظب دهانت باش یک حرف زشتی به پدر و مادر نزنی.
    3- احترام به حقوق دیگران در وصیّت
    حالا در این جلسه چه می‌خواهیم بگوییم؟ می‌خواهیم درباره سفارشات صحبت کنیم. وصیت نشانه چیست؟ من اینجا چند چیز نوشتم. 1- نشانه دقت است. نشانه این است که آدم اهل حساب است. در فارسی می‌گوییم: فلانی آدم حسابی است. به چه کسانی حسابی می‌گوییم؟ کارهایش حساب و کتاب دارد. می‌داند از کجا آورده و کجا خرج کرده است. منبع درآمد و خرجش را می‌داند. نشانه دقت و حساب و اهل فکر بودن است. احترام به حقوق دیگران است. بالاخره انسان مالی که جمع کرده ممکن است خمس درونش باشد. سهم امام باشد. حق دیگران درونش باشد. امام سجاد در دعای ابوحمزه یک جمله دارد می‌گوید: روز قیامت طلبکارها دور من جمع شوند من چطور می‌خواهم جواب بدهم؟ «وَ مِنْ أَیْدی‏ الْخُصَمَاءِ غَداً مَنْ یُخَلِّصُنِی» چه کسی می‌خواهد مرا نجات بدهد؟ چقدر حق الناس بر گردن ماست؟ اوه… چقدر برف در کوچه‌ها ریختیم، یخ بست و مردم افتادند. با برف من، من برف را در کوچه ریختم. یخ بسته است.
    چقدر آب ناودان ما سر مردم ریخته است. چقدر ماشین را گاز دادیم آب گل به مردم پاشید. چقدر بی‌جا پارک کردیم و مردم در ترافیک گیر کردند. چقدر دودکش حمام دودش در خانه همسایه‌ها رفت. چقدر صدای رادیو را بلند کردیم یا تلویزیون یا بلندگوی مسجد را بلند کردیم و مردم آزاری کردیم. اگر حساب کنیم خیلی مهم است. وصیت یعنی بنشینیم چاله چوله‌های عمرمان را پر کنیم. از افرادی عذرخواهی کنیم. آقا ببخشید ما جوان بودیم. عذرخواهی کنیم. بچه بودم دهات‌های کاشان می‌رفتم میوه می‌خوردم فرار می‌کردم. چرا؟ می‌گفتم: پانزده ساله نشدم. خیلی از این میوه‌ها خوردیم و فرار کردیم. پانزده سالگی طلبه شدیم دیدیم نوشته کسانی که مال مردم را خوردند باید صاحبش را راضی کنند گرچه در کودکی باشد. ای بابا! ما بچه بودیم. مال مردم بچه و بزرگ ندارد.
    پول برداشتیم رفتیم در آن روستا به درخت‌هایی که می‌شناختیم گفتیم: ما از این درخت چند سال پیش میوه خوردیم و فرار کردیم. حالا این پول را بگیر و حلال کن. اکثراً نگرفتند و حلال کردند و تک و تایی هم گرفتند. به خصوص آنهایی که سر و کارشان با بیت المال است. وصیت یعنی اینکه من یاد مردن هستم. مسأله یاد مردن مهم است، قرآن گله می‌کند. می‌گوید: یک عده قیامت را فراموش می‌کنند. «نَسُوا یَوْمَ الْحِساب» (ص/26) ایمان دارند و قیامت را قبول دارند ولی فراموش می‌کنند. یک آیه داریم «لا یُؤْمِنُ بیَوْمِ‏ الْحِساب‏» (غافر/27) یک آیه داریم«نَسُوا یَوْمَ الْحِساب» یعنی یک عده ایمان به قیامت ندارند، یک عده ایمان دارند فراموش می‌کنند. قرآن روز قیامت به اینها می‌گوید: «الْیَوْمَ نَنْساکُم‏» (جاثیه/34) شما قیامت را فراموش کردید؟ «کَما نَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا» شما اینجا قیامت را فراموش کردید؟ شما الآن فراموش شده هستید. وصیت یعنی مال مردم محترم است. وصیت یعنی من اهل حساب و کار هستم. وصیت یعنی فکر آینده هستم. فکر حق الناس هستم. وصیت یعنی من می‌خواهم به اهداف عالی خودم ادامه بدهم. خلأهای اقتصادی افراد محروم را پر کنم.
    4- وصیّت، در کنار سهم‌الارث
    آخر وقتی من می‌میرم یک ششم مال برای پدرم است و یک ششم برای مادرم است. پدر و مادر یک ششم می‌برند. بچه‌ها هم دختر و پسری هستند. اینجا این مسأله را بگویم.
    می‌گویند: چرا ارث زن نصف است؟ ارث زن دوبله است. پوستش این است که نصف است. مغزش دوبله است. چطور؟ بخاطر اینکه ما فرض کنید سی تومان پول داریم این سی تومان را، بیست تومان به پسرها می‌دهیم. ده تومان به دخترها می‌دهیم. [پای تخته] دختر خانم هیچ خرجی به گردنش نیست. به دختر خانم می‌گوییم: شما برو با این آقا پسر ازدواج کن. کنار هم بروید. این بیست تومان پسر وارد زندگی هردو می‌شود. بالاخره فرشی، ماشینی، تلفنی، خانه‌ای، هرچه هست این بیست تومنی که پسر دارد وارد زندگی می‌شود و دختر از این بیست تومان کام می‌گیرد. ده تومان هم دخترخانم خودش مستقل دارد. پس می‌شود دختر بیست تومان. ظاهرش این است که دختر ده تومان دارد، پسر بیست تومان دارد ولی وقتی ازدواج کردند بیست تومان پسر وارد زندگی هردو شود، این است که بله…
    نکاتی که در این بحث وصیت باید بگویم این است که اصلاً وصیت برای مال نیست. حضرت یعقوب پدر یوسف(ع) وقتی لحظه مرگ، گفت: «ما ذا تَعْبُدُون‏» شما مسأله‌ی ایمان به خدایتان چه می‌شود؟ پرسید که عقاید شما چطور است؟ یعنی وصیت کرد، سفارش فقط این نیست که چقدر مال را به چه کسی بدهیم و چقدر به کسی بدهیم؟«ما تَعْبُدُونَ‏ مِنْ‏ بَعْدی‏» (بقره/133) قرآن می‌گوید: پیغمبری به بچه‌هایش گفت: بعد از من شما بنده چه کسی هستید؟ خداپرست هستید یا نیستید؟ امیرالمؤمنین در سفارشی که می‌کند، سفارش به تقوا می‌کند. تقوا که مال نیست. وقتی می‌گویند وصیت فقط برای کارخانه و باغ و مزرعه و خانه و زندگی نمی شود. این یک مورد.
    5- رعایت عدالت و مصلحت در وصیّت
    2- در وصیت مصلحت و عدالت و ضرورت و نیاز را در نظر بگیرید. خدای نکرده اینطور نباشد چون من ناراحت هستم وصیت می‌کنم به این بچه بدهید یا ندهید. این بچه مرا حمام برد. این بچه مرا کمک کرد. این بچه به من بی اعتنایی کرد. یعنی خرده حساب تسویه نکنید. پسری، دختری یک کوتاهی‌هایی کرده است. پدر هم بگوید: حالا که کوتاهی کردی من وصیت می‌کنم چیزی به تو ندهند. در وصیت سوء استفاده نکنید. حقوقی را ضایع نکنید. در وصیت چند اصل را در نظر بگیرید. مصلحت هست یا نه؟ عدالت هست یا نه؟ نیاز هست یا نه؟ ضرورت هست یا نه؟ اگر کسی در وصیت بگوید: به این بدهید و به او ندهید، ظلم کند گناه کبیره کرده است. این هم حدیث است. در وصیت هم انسان باید عادل باشد.
    مسأله سوم اینکه حقوق فرزندان را در نظر بگیرید، می‌خواهید وصیت کنید همه پول را به مردم ندهید. یک شخصی پولدار بود. وصیت کرده بود همه اموالش را در راه خیر بدهند. این مرحوم شد و بردند خاک کردند. به پیغمبر خبر دادند. حضرت فرمود: همه اموالش را به مردم داد و برای بچه‌هایش نگذاشت؟ گفتند: نه، مگر بچه نداشت؟ بچه داشت گفت: می‌خواهم بچه‌هایم نخورند. وصیت کرد. گفت: کجا او را خاک کردید؟ گفتند: در قبرستان مسلمان‌ها، گفت: اگر زودتر به من گفته بودید، نمی‌گذاشتم در قبرستان مسلمان‌ها خاکش کنید. او را باید در قبرستان یهودی‌ها خاک کنید. یعنی اینطور نیست که شما وصیت دارید. بعضی هستند نزد من آمدند، یکی دو نفر یکوقتی آمدند و گفتند: ما می‌خواهیم تمام اموال خود را وصیت کنیم زیر نظر شما خرج شود. گفتم: والا من نه مسأله‌اش را بلد هستم و نه وقتش را دارم. نه هوسش را دارم، نه وقتش را دارم، اصلاً بلد نیستم. تعارف نداریم و دروغ نمی‌گویم، مسأله فقهی متأسفانه خیلی من ضعیف هستم. بعد گفتیم یک خرده با هم صحبت کنیم. یک خرده صحبت کردیم دیدیم ایشان با زن و بچه‌اش دعوایش شده است. با زن و بچه‌اش دعوایش شده و می‌خواهد همه اموالش را قطع کند که اگر مرد چیزی به زن و بچه‌اش نرسد. به او گفتم: برای خدا نیست. این انتقام است. دارید کشتی می‌گیرید و کار درستی نیست. روی انتقام نباشد.
    حدیثی داریم پیغمبر فرمود: گاهی انسان هفتاد سال یعنی تمام عمرش را تقریباً عبادت می‌کند ولی در وصیت‌نامه عدالت را مراعات نمی‌کند. با این عمل اهل جهنم است. عجب، هفتاد سال مؤمن و متقی بود، اما در وصیت نامه‌اش بی عدالتی می‌کند. بخاطر بی عدالتی در وصیت خود هفتاد سال هوا می‌رود. مهم است. امیرالمؤمنین فرمود: کسی که خوب وصیت نکند نامرد است. جوانمرد نیست. مسأله دیگر اینکه فرمود: شفاعت ما هم شامل او نمی‌شود. عجب، وصیت اینقدر مهم است؟ درست است اموالی را برای خودت است جمع کردی ولی باید درست وصیت کنی. در وصیت افرادی سهم می‌برند. پدر و مادر یک ششم، اولاد پسر و دختر فرق دارد، بعضی فقیر هستند. در فامیل هستند و فقیر هستند ولی سهم ارث ندارند این وصیت کند یک چیزی به اینها بدهند. درست است لازم نیست و واجب نیست اما بالاخره در فامیل هست و ذی القربی است و ارث هم شاملش نمی‌شود. وصیت برای این است که این چاله چوله‌ها را پر کنیم که این فقر اینها…
    6- سبقت در کارهای خیر، قبل از رسیدن مرگ
    سعی کنیم آنچه می‌خواهند بعداً بدهند خودمان بدهیم. یک انبار خرما را سفارش کردند در راه خدا بدهند. طبق وصیت عمل کردند و خرما را بین فقرا تقسیم کردند. آخر یک خرما در انبار ماند. حضرت یک خرما را برداشت و گفت: اگر یک خرما را با دست خود می‌داد ارزش آن بیش از این بود که یک انبار خرما را به فقرا بدهد. چون نگاه ما نگاه اقتصادی نیست. یک خرما کسی را سیر نمی‌کند. ولی یک انبار خرما هزارها آدم را سیر می‌کند اما بحث سیر کردن او نیست، اگر با دست خودت می‌دادی رشد می‌کردی، محبت به یتیم بود، تواضع بود. سخاوتت شکوفا می‌شد، بخلت کنده می‌شد، مسأله وصیت این نیست که فقط شکم سیر شود، با دست خودت بدهی آثاری دارد. شما اگر شیر را، از سینه زنی خوردی به آن زن محرم هستی. مادرت که محرم است حالا دایه، اگر کسی از سینه دایه شیر خورد. اگر صاف از سینه بمکد با دایه محرم می‌شود اما اگر دایه شیرش را بدوشد در سر شیشه، سر شیشه را دهان بچه بگذارد محرم نمی‌شود. این وصیتی که باید با وصیت آدم جالب است اهل‌بیت ما وقت رحلتشان می‌گفتند: فلان مبلغ را به فلان پسرعمو بدهید. می‌گفتند: آقا ایشان مخالف شماست، شیعه نیست، ضد شماست. فرمود: درست است مخالف من است ولی فامیل که هست. یک مقدار… یعنی با وصیت حتی دشمنان را تبدیل به دوست می‌کردند. کما اینکه داریم گاهی وقت‌ها با وصیت دوستان را تبدیل به دشمنان می‌کنند. خانواده با هم زندگی می‌کنند، این پدر کذایی برمی‌دارد طوری وصیت می‌کند که این وصیت او بین بچه‌ها فتنه می‌اندازد. وصیت باید عامل جذب باشد نه عامل دفع. اینها تذکراتی است که باید باشد.
    وصیت گاهی واجب است. مثل اینکه آدم به مردم بدهکار است. اگر وصیت نکند حق مردم را از بین برده است و اینجا واجب است وصیت کند. خمس، بدهکاری است. زکات بدهکاری است. مال مردم بدهکاری است. امانتی به دست شما دادند و به دست شما از بین رفته است. وصیت هم یک سوم نباید بیشتر باشد. یعنی اگر من نود میلیون دارم، تا سی میلیون حق دارم وصیت کنم، شصت میلیون برای وارث‌هاست. حتی به ما گفتند، درست است به شما گفتند: یک سوم، ولی شما یک چهارم بده. یک خرده از حقتان را بگذارید به وارث‌ها بیشتر بدهید. وارث‌ها از اسلام خاطره تلخی نداشته باشند. چون وقتی من مردم وصیت کردم مالم را به فقرا بدهند، سهم وارث‌ها که کم شد در ذوقشان می‌خورد. بالاخره نسل من هستند. سفارش شده یک سوم، ولی باز هم گفتند از یک سوم باز هم احتیاطاً استفاده نکن و یک چهارم بده.
    وصیت را به فال بد نگیرید. بعضی می‌گویند: اگر وصیت کنی معنایش این است که می‌خواهیم بمیریم. نه، انسان وصیت کند و صد سال هم عمر به خدا بدهد. وصیت را به فال بد نگیرید. وصیت باید حکیمانه باشد. قرآن می‌گوید: بالمعروف، «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ‏ الْمَوْتُ‏ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ بالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِین‏» (بقره/180) معروف یعنی حکیمانه باشد. گاهی وقت‌ها آدم یک پولی را در راهی وصیت می‌کند که حکیمانه نیست. وصیت باید حکیمانه باشد.
    بیاییم مسأله وصیت را دو سه دقیقه آخر بحث تلویزیون ما یک وصیت‌نامه بنویسیم. اول به واجبات نگاه کنیم، یکوقت خدای نکرده مسأله‌ای پیش نیاید که حساب کنیم ما کار واجبمان را نکردیم و کار مستحب کنیم. پول بگذاریم مقبره بخریم. شما دو تا خوابگاه دانشجویی برای دو دانشجو، دو خوابگاه برای دو طلبه، برای فامیل و فقرای همسایه و بستگان، سعی کنیم با یک اسلام شناس مشورت کنیم، 1- تا واجب هست سراغ مستحب نرویم. این از اسلام است، از خودم نیست. «لا قُرْبَةَ بالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بالْفَرَائِضِ‏» (نهج‏البلاغه، حکمت 39) اگر واجب زمین مانده و شما کار مستحب بکنی ارزش ندارد، تا واجب هست کار مستحب نکنید. به چه کسی بدهکار هستیم؟
    اینجا یک مسأله هم بگویم. یک مسأله می‌گویم توجه کنید. من می‌دانم بالاخره مال حرام در زندگی من آمده است. تاکسی بوده به ما گفتند فلان جا، پیاده‌اش کردم دیدم غریب است، گفتم همین‌جاست. با اینکه یک چهارراه جلوتر بود ولی کم گذاشتیم. ترازو دار بودم، مغازه بوده، در اداره بودم. بالاخره کم کاری و بدکاری کردم، سهل انگاری کردم. در اداره دو شاخه تلفن را به برق زدم. سوخته، باید پول تلفن را من بدهم، من اشتباه کردم. اشتباه کردم، اشتباه کردی ولی تلفنش سوخت و باید پول تلفن را شما بدهید. ما حق و ناحق‌ها را چه کنیم؟ این چهار صورت دارد، دقیقه آخر همه گوش بدهید. بگذارید من این را بنویسم یک تابلو شود. یک صلوات بفرستید. (صلوات)
    7- وصیّت برای ادای انواع حق‌الناس
    [پای تابلو] حق الناس، یکوقت هم مبلغ روشن است. می‌دانم مثلاً فلان مبلغ است. هم طلبکار روشن است. طلبکار معلوم است. یعنی می‌دانم مبلغ یک میلیون است و طلبکار هم فلان آقاست. این روشن است، باید چه کرد؟ باید همان مبلغ را به همان آقا داد. یکوقت مبلغ روشن نیست. نمی‌دانم یک میلیون است، دو میلیون است، بیشتر است یا کمتر، مبلغ روشن نیست، اما طلبکار معلوم است. ایشان است ولی نمی‌دانم یک تومان می‌خواهد یا دو تومان. پس شخص معلوم است، باید بروی نزد همین شخص که معلوم است و بگویی: آقا شما یک مبلغی از ما می‌خواهی منتهی یادم نیست یک تومان بود یا دو تومان، اینجا را باید مصالحه کنید. حداقل شک دارید، به یک تومان که شک نداری، این یک تومان را بده. بیشترش را شک داری، مقداری که مصالحه کنید به حداقل مصالحه نه، بگوییم: حداقل را بدهیم. یکوقت مبلغ روشن است، طلبکار معلوم نیست. یک دسته اسکناس در ماشین من جا ماند. یک ساک جا ماند و جنسی ماند. مبلغ روشن است. همین پتو، همین پول و کیف، اما نمی‌دانم کدام مسافر بود. اینجا را باید رد مظالم بدهیم. یعنی یک شرایطی دارد به یک فقیه عادل می‌دهیم و می‌گوییم: ما دو میلیونی در ماشینمان ماند. نمی‌دانم برای کدام مسافر است. این مبلغ روشن است به فقیه بدهید یا از فقیه اجازه بگیرید و به یک فقیر بدهید. یا به دست فقیه باشد، مجتهد یا به اجازه او به فقیر بدهید. یکوقت نه مبلغ معلوم است، نه آدم. نه می‌دانم کیه و نه می‌دانم چقدر است. باز رد مظالم است. این مسأله را باید بپرسید.
    خجالت هم نکشیم. اتفاقا اینها اثر تربیتی دارد. گاهی وقت‌ها بنده می‌روم می‌گویم: آقا من یک مالی از شما در جیبم مانده ببخشید مرا حلال کنید، این اثر تربیتی دارد. او هم به فکر می‌افتد. محبوبیت شما هم زیاد می‌شود. می‌گویند: ایشان چقدر اهل حساب و کتاب است. مال شبهه‌ناک را مصرف نکنید. تا یادمان هست بدهیم ممکن است دو سال دیگر یادمان برود چیست.
    خدایا همه ما را برای همیشه در همه حال در راه مستقیم قرار بده و از انواع خطرها و انحراف‌ها و گناه‌ها همه ما را حفظ بفرما و انواع بلاها را از ما دور بفرما. خدایا کسانی که به گردن ما حق دارند، اول همه انبیاء و اوصیاء، پیغمبر و اهل‌بیت، مراجع تقلید، شهدا و نیاکان، پدران و مادران و مربیان، هرکس به نحوی به گردن ما حق دارد، خدایا مرده‌ها را بیامرز، مریض‌هایشان را شفا بده و زنده‌هایشان را خیر دنیا و آخرت به خودشان و نسلشان مرحمت کن.

    «والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

    «سؤالات مسابقه»

    1- آیه 180 سوره بقره به چه امری سفارش می‌کند؟
    1) تقسیم عادلانه ارث
    2) وصیت اموال برای نزدیکان
    3) هر دو مورد
    2- در آیه 23 سوره اسراء، به کدام یک از حالات والدین توجه شده است؟
    1) سالخوردگی
    2) بیماری
    3) ناداری
    3- در آیات قرآن، کدام برخورد با قیامت، مذمّت شده است؟
    1) فراموشی قیامت
    2) تکذیب قیامت
    3) هر دو مورد
    4- وصیت در چه صورتی واجب است؟
    1) ادای حقوق مردم
    2) کمک به فرزندان
    3) انجام کارهای نیک
    5- وصیت در چه مقدار از اموال به جامانده، قابل اجراست؟
    1) یک دوم
    2) یک سوم
    3) یک چهارم

    منبع مطلب : gharaati.ir

    مدیر محترم سایت gharaati.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    اعتبار وصیت‌نامه شفاهی چقدر است؟

    اعتبار وصیت‌نامه شفاهی چقدر است؟

    به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری برنا؛ در مواردی ممکن است وصیت کردن توسط متوفی به شیوه لفظی و زبانی صورت گرفته باشد که به آن وصیت شفاهی و یا وصیت نامه شفاهی گفته می شود . پاسخ به سوالاتی از قبیل: آیا وصیت شفاهی اعتبار دارد ؟ آیا وصیتنامه شفاهی در دادگاه ها معتبر بوده و مورد قبول قرار می گیرد ؟ احکام مربوط به اعتبار وصیت نامه شفاهی یا لفظی در دادگاه به چه صورت است ؟ در این مطلب به تشریح آورده شده است.

    حکم وصیت نامه شفاهی

    آموزه های دین مبین اسلام مبین این مطلب است که وصیت کردن توسط متوفی مستحب موکد می باشد و اگر شخصی قبل از فوت خود وصیتی کرده که به موجب آن بعد از فوت وی مالی به شخصی تعلق گیرد ( وصیت تملیکی ) و یا انجام امر یا اموری به عهده دیگری قرار گیرد ( وصیت عهدی ) ، عمل کردن به چنین وصیتی واجب می باشد و تفاوتی میان کتبی بودن وصیت یا شفاهی بودن آن وجود ندارد و حکم وصیت نامه شفاهی یا لفظی آن است که توسط موصی له یا وصی به انجام برسد و در این خصوص اختلافی وجود ندارد ؛ لکن گاهی شخص متوفی به صورت شفاهی یا لفظی امری را وصیت می کند ولی ورثه متوفی به دلیل اینکه وصیت شفاهی را نشنیده اند یا به هر دلیلی مفاد آن را قبول ندارند ، از پذیرش اعتبار وصیت شفاهی یا لفظی توسط متوفی خودداری می کنند و از عمل نمودن به آن نیز خودداری می ورزند ؛ با این حال باید دانست که اگر متوفی به صورت شفاهی به امری وصیت کرده باشد ، وصیت شفاهی واجب شرعی محسوب شده و عمل نمودن به آن ضروری است ؛ چرا که آخرین خواست متوفی همان امر بوده است . لازم به ذکر است که شخص متوفی نمی تواند بیشتر از یک سوم از اموال خود را مورد وصیت قرار بدهد و وصیت مازاد بر ثلث نیازمند تنفیذ یا رضایت سایر ورثه خواهد بود . برای آشنایی بیشتر با اینکه وصیت شفاهی یا لفظی چیست کلیک کنید .

    اعتبار وصیت نامه شفاهی در دادگاه

    در قسمت قبل حکم شرعی وصیت شفاهی یا لفظی را بررسی کردیم و همانگونه که اشاره شد وصیتنامه شفاهی یا لفظی در شرع معتبر بوده و قابل اجرا خواهد بود ؛ اما در این قسمت قصد داریم به بررسی اعتبار وصیت نامه شفاهی یا لفظی در صورت وجود اختلاف بین ورثه در دادگاه پرداخته و به این سوال پاسخ دهیم که آیا وصیت شفاهی در دادگاه قابل قبول بوده و مورد پذیرش قرار می گیرد ؟

    در پاسخ به این سوال باید گفت که بر اساس قانون امور حسبی ، وصیت نامه باید طبق احکام و قواعد قانونی نگارش شده و به صورت وصیت رسمی ، وصیت سری و وصیت خود نوشت تنظیم گردد و هر وصیتی که به ترتیب مذکور در این فصل واقع نشده باشد ، در مراجع رسمی معتبر نبوده و قابل پذیرش نیست . البته به موجب ماده 294 همین قانون ، اگر اشخاص ذی نفع در ارث متوفی ، وصیت شفاهی یا لفظی متوفی را قبول کرده باشند و به صحیح بودن آن اقرار کرده باشند ، وصیت شفاهی متوفی نیز صحیح و مورد قبول خواهد بود . به عنوان مثال ، اگر پدر خانواده به صورت شفاهی در حضور همه فرزندان وصیت کند که یک سوم از اموال وی بعد از فوت او به یکی از فرزندانش تعلق گیرد ، علیرغم اینکه وصیتی صحیح و معتبر است و به حکم اسلام قابل اجرا خواهد بود ؛ اگر سایر فرزندان از پذیرش وصیت شفاهی وی خودداری نماید ، شخصی که به نفع او وصیت شفاهی شده است نمی تواند با شهادت در دادگاه وصیت شفاهی را اثبات نماید ؛ مگر اینکه اشخاص مذکور خودشان وصیت شفاهی را قبول کنند و به آن اقرار کرده باشند که در این صورت وصیت شفاهی اعتبار پیدا کرده و قابل اجرا خواهد بود . اعتبار بخشیدن به وصیت نامه شفاهی متوفی که توسط ورثه به عمل می آید تحت عنوان تنفیذ وصیت شفاهی نیز شناخته شده است و ذی نفع می تواند به دادگاه مراجعه و دادخواست تنفیذ وصیت نامه شفاهی را ارائه دهد .

    منبع مطلب : www.borna.news

    مدیر محترم سایت www.borna.news لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    حجت الاسلام قرائتی نامه ای با عنوان «فریاد قرآن» نوشت

    حجت الاسلام قرائتی نامه ای با عنوان «فریاد قرآن» نوشت

    به گزارش خبرگزاری مهر، نامه حجت الاسلام و المسلمین قرائتی رئیس ستاد اقامه نماز کشور تحت عنوان «فریاد قرآن» ویژه ماه مبارک رمضان منتشر شد.

    متن کامل نامه به شرح ذیل می باشد:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    قرآن تجلی‌گاه خداوند، معلمش خدا «عَلَّمَ الْقُرْءَانَ»، واسطه‌اش جبرئیل «شَدیدُ الْقُوی‏»، فرودگاهش قلب پیغمبر «نَزَّلَهُ عَلی‏ قَلْبکَ»‏، برای کل بشریت «ذکْرٌ لِلْعالَمین»، ‌تنها کتاب محفوظ«إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»، بدون هیچ کجی «غَیْرَ ذی عِوَجٍ»، بدون اختلاف «لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً»، کتاب تحدی«لا یَأْتُونَ بمِثْلِهِ / فَأْتُوا بسُورَه / بعَشْرِ سُوَر / فَلْیَأْتُوا بحَدیث»، برهان «بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ»، موعظه«قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ»‌، مبارک، شفاء، دارای داستان‌ها حق«نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بالْحَق»، عامل وحدت «وَ اعْتَصِمُوا بحَبْلِ اللَّه»، داور «لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاس»، وسیله شرف «فیهِ ذکْرُکُمْ» (ای شرفکم)، غالب «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»، کلید ربانی شدن «وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ»، آزادی بخش «أَرْسلْ مَعَنا بَنی‏ إِسْرائیلَ»، خرافه زدا «وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی‏ کانَتْ عَلَیْهِمْ»، عبرت و بصیرت «إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَعِبْرَهً لِأُولِی الْأَبْصارِ»، امید بخش «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ» فرمان تجهیز در برابر دشمن «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ»، کلید هویت «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتاب لَسْتُمْ عَلی‏ شَیْ‏ءٍ حَتَّی تُقیمُوا»

    قرآن می‌فرماید: سؤالات شما را من پاسخ می‌دهم، «آیاتٌ لِلسَّائِلِین‏» (یوسف، ۷) بیماری‌های روحی شما را من شفا می‌دهم «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شفاء» (اسراء، ۸۲) قرآن هم کتاب موعظه و تذکر است، «فَذَکِّرْ بالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعِید» (ق، ۴۵) هم داستان‌های واقعی و یافتنی دارد (نه داستان‌های خیالی و بافتنی) «أَحْسَنَ الْقَصَص‏» هم استدلال است، هم تاریخ است، هم رشد و هم نکته‌آموز است!

    قرآن کتابی است که هیچ‌گونه باطلی از پیش رو و از پشت سر در آن راه ندارد، «لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه‏» (فصلت، ۴۲) قرآن تنها کتابی است که تحریف نشده است و هرچه تاریخ بر آن می‌گذرد، اسرارش بیش‌تر روشن می‌شود. این یک خبر غیبی است که قرآن می‌فرماید: در طول تاریخ با وجود آن‌همه دشمن، کسی در قرآن نفوذی نخواهد داشت و همه توطئه‌های گذشته و آینده در راه مبارزه با قرآن بی‌تأثیر است.

    اگر انسان به معلم و مربی نیاز دارد قرآن بهترین معلم و مربی است. «یعلمهم و یزکیهم»
    قرآن هم طرح می‌دهد و هم شیوه اجرا و الگو معرفی می‌کند، هم تشویق دارد، هم هشدار می‌دهد، هم برای خواص نکته‌ها دارد، هم برای عوام، هم غیب دارد و هم شهود، هم عوامل عزت را مطرح می‌کند و هم عوامل ذلت را.

    قرآن خود را عظیم دانسته تا ما او را تعظیم کنیم، کریم دانسته تا او را تکریم کنیم، مجید دانسته تا او را تمجید کنیم. قرآن رابطه ما را با خدا، با خود، با جامعه، با همسر و فرزند، با دوست و دشمن، با طبیعت و تاریخ تنظیم کرده است.

    این‌ها گوشه‌ای از قرآن در قرآن بود. و اما در روایت می‌خوانیم:

    امام رضا علیه السلام فرمود: دلیل آن که در نماز، قرآن می‏خوانیم آن است که قرآن از مهجوریّت خارج شود.

    رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم‏ فرمود: «إِنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاهَ یَوْمَ الْحَسْرَهِ وَ الظِّلَّ یَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَی یَوْمَ الضَّلَالَهِ فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ کَلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِی الْمِیزَان‏» اگر زندگی سعادت‌مندان و مرگ شهدا و نجات در روز جزا و امنیت در روز هراس و نور در روز ظلمت و سایبان در روز حرارتِ شدید و سیراب شدن در روز عطش و ارزش و سنگینی در روز سبکی اعمال را می‌خواهی، پس قرآن را مطالعه کن، چرا که قرآن یادآور خدای رحمان و حافظ از شیطان و عامل برتری در ترازوی اعمال است.

    قرآن منبع علم معصومان است. امام رضا علیه‌السلام فرمود: هر چه از ما شنیدید دلیل قرآنی آن را از ما بخواهید.

    به ما سفارش شده است که هرگاه فتنه‌ها چون شب تاریک شما را دربرگرفت، راه نجات قرآن است. «فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بالْقُرْآن‏» (کافی، ج‏۲، ص۵۹۹)

    در حدیث می‌خوانیم: «فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ کِتَابَ‏ اللَّهِ‏ مُبْهَمٌ‏ فَقَدْ هَلَکَ وَ أَهْلَک» (بحار الانوار، ج ۸۹، ص ۹۰) هرکس بپندارد که کتاب خدا مبهم است هم خود هلاک شده و هم دیگران را به هلاکت افکنده است. اما بعضی به خیال اینکه قرآن از فهم بشر بالاتر است و فهم آن مخصوص اهل بیت علیهم السلام است از تدبر در آن می‌ترسند، با اینکه خداوند دستور به تدبر داده است.

    راستی اگر قرآن را نمی‌توان فهمید پس چگونه به ما دستور داده¬اند روایات را بر قرآن عرضه کنیم و اگر ضد آن بود آن روایات را به دیوار بزنیم.

    اگر انسان به راهنما نیاز دارد، قرآن امام و راهنماست. «ان القرآن امام من الله» (بحار، ج۶۵، ص۳۹۳)
    اگر انسان به قانون و عدالت نیاز دارد، قرآن کتاب عدل و قانون است. «ان القرآن … حکم عدل» (بحار، ج۲۲، ص۳۱۵)
    قرآن کتابی است جاودانی «إن القرآن حی لا یموت» (تفسیر عیاشی، ج۲، ص۲۰۳) راستی اگر قرآن فقط مربوط به مخاطبین خاص خود در اقوام پیشین باشد، با انقراض آن اقوام باید قرآن هم منقرض می‌شد.

    در حدیث دیگر می‌خوانیم: «إِنَّ اَلْقُرْآنَ حَیٌّ لَمْ یَمُتْ وَ إِنَّهُ یَجْرِی کَمَا یَجْرِی اَللَّیْلُ وَ اَلنَّهَارُ وَ کَمَا یَجْرِی اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ وَ یَجْرِی عَلَی آخِرِنَا کَمَا یَجْرِی عَلَی أَوَّلِنَا» (بحارالانوار، ج۳۵، ص۴۰۳) قرآن زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد و جاری است همانگونه که شب و روز در جریان است و همان‌طور که خورشید و ماه در جریان است.

    و در حدیث دیگری می‌خوانیم: «لَمْ یُنْزلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لاَ لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِی کُلِّ زَمَانٍ جَدیدٌ» (عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۸۷) خداوند آن را برای زمان خاصّی نازل نفرمود،و همین طور برای مردم معیّنی نفرستاد،و آن در هر زمانی جدید و تازه است،و برای هر قومی تا قیامت نوآوری و خرّمی و شادابی دارد.

    و در حدیث دیگری می‌خوانیم: «ان للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً الی سبعه ابطن» (تفسیر صافی، ج۱، ص۲۸) برای‌ قرآن‌ ظاهری‌ و باطنی‌ است، و برای‌ باطن‌ آن‌ باطن‌ دیگری‌ تا هفت‌ بطن.

    پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «یَجِیءُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ ثَلاَثَهٌ یَشْکُونَ إِلَی اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلْمُصْحَفُ وَ اَلْمَسْجِدُ وَ اَلْعِتْرَهُ» (الخصال، ج۱، ص۱۷۴) روز قیامت سه چیز جلو می‌آیند و شکایت می‌کنند قرآن و مسجد و خانواده پیغمبر.

    قرآن نوری است که خاموش نمی‌شود. «نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابیحُهُ»
    قرآن فصل الخطاب است. «هو الفصل لیس بالهزل» (کافی، ج۲، ص۵۹۹)
    قرآن هدایت، رحمت، بی‌انحراف و بینه است. ناصحی است که کلک نمی‌زند، هدایتی است که گمراه نمی‌کند، گوینده‌ای است که دروغ نمی‌گوید. «وَاعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذی لَا یَغُشُّ وَالْهَادی الَّذی لَا یُضِلُّ وَالْمُحَدّثُ الَّذی لَا یَکْذبُ»

    امام سجاد علیه‌السلام فرمود: قرآن گنجینه‌ای است که هرگاه باز شود، سزاوار دقت در آن است. «آیاتُ القُرآنِ خَزائِنٌ فَکُلَّما فُتِحَت خَزائِنَهُ یَنبَغی لَکَ اَن تَنظُر مَا فِیهَا» قرآن غنی‌ای است که هرگز فقیر نمی‌شود. «اَلْقُرْآنَ فَهُوَ غَنِیٌّ وَ لاَ فَقْرَ بَعْدَهُ» (نهج‌البلاغه، خطبه، ۱۷۶)

    آری اگر همان‌گونه که زلیخا یوسف را به زنان مصر نشان داد و همه دست خود را بریدند، و از خوردن دست کشیدند، اگر ما یوسف قرآن را به مردم نشان دهیم، مردم از همه‌ی افراد و مکتب‌های انحرافی دست خواهند کشید.

    چند پرسش مهم:
    – آیا می‌دانید بسیاری از فارغ التحصیلان ما نمی‌توانند یک صفحه قرآن را بی غلط بخوانند.
    – آیا می‌دانید مثال ما مثال بیماری است که بجای مصرف دارو مشغول چیدن و تنظیم انواع قرص¬هاست.
    – آیا می‌دانید مثال ما مثال مهمانی است که به جای گوش‌دادن به سخنان صاحب‌خانه به نقش و نگار در و پنجره توجه می‌کند.
    – آیا می‌دانید بعضی بجای بیان روح قرآن آن قدر به نقل اقوال می‌پردازند که خود قرآن در آن اقوال گم می‌شود و بعضی آن قدر احتمالات متعدد را مطرح می‌کنند که حتی محکمات قرآن، متشابه می‌شود.
    – آیا می‌دانید در بسیاری از سخنرانی‌ها سهم تاریخ، تحلیل سیاسی، شعر و خواب و خطابه و روضه و امثال آن داده می¬شود ولی سهم قرآن داده نمی¬شود با اینکه خداوند به پیامبر صلی‌الله علیه و آله می‌فرماید: سخنرانی تو باید درباره بیان قرآن باشد. «لِتُبَینَ للنَّاس مانُزِّلَ إِلَیهِم» (نحل، ۴۴)
    – آیا می‌دانید تلاوت زیبا در مواردی به هنرنمایی تبدیل شده است.
    – آیا می دانید بیان صحیح از قصه های قرآن برای نوجوانان اندک است.
    – آیا می‌دانید در بسیاری از حوزه ها و نزد بسیاری از مدرسین تدبر در قرآن درس جنبی است نه اصلی.
    – آیا می‌دانید توجه به کتاب مخلوق بیش از کتاب خالق است.
    – آیا می‌دانید قرآن ذکر است. «إِنَّانَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْر» (حجر، ۹) و اعراض از آن زندگی نکبتی را به بار می‌آورد. «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَهً ضَنْکا» (طه، ۱۲۴)
    – آیا می‌دانید اگر برای مهجوزیت‌زدایی از قرآن عزم نداشته باشیم مثل پدرمان حضرت آدم قابل توبیخیم که قرآن می‌فرماید: «َوَلَمْ نَجِدْلَهُ عَزْما» (طه، ۱۱۵)

    باید به پا خیزیم و اگر غفلت یا تقصیر و قصوری بوده از خداوند عذر خواهی کنیم و از امروز قرآن را جدی بگیریم. «خُذ الْکِتابَ بقُوَّهٍ» (مریم، ۱۲) همه به پا خیزیم و برای خدا و شادی دل پیامبر صلی‌الله علیه و آله و چشیدن مزه قرآن و چشاندن آن مزه به دیگران یک نهضتی ایجاد کنیم.

    دلایل رفتن به سراغ قرآن
    به دلیل جمله (لا تحصی عجائبه) (کافی، ج ۲، ص ۵۹۹) می فهمیم مجموعه عجائب قرآن نزد کسی جمع نیست.
    به دلیل جمله (لا تفنی عجائبه) (نهج البلاغه، ص ۶۱) می فهمیم حقائق قرآن کهنه نمی شود.
    به دلیل نیاز ما به شفاعت باید به سراغ قرآن برویم و به شافع مشفع متوسل شدیم.
    به دلیل مبارک شدن خودمان باید به قرآن توجه کنیم زیرا قرآن هم خودش مبارک است (کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیکَ مُبارَک) (ص، ۲۹) و هم در شب مبارکی نازل شد (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیلَهٍ مُبارَکَه) (دخان، ۳) و هم محل نزولش مبارک است. (ببَکَّهَ مُبارَکا) (آل‌عمران،۹۶)
    این قرآن است و لکن ما با کمال تأسف انواع تقصیرها و قصورها را انجام دادیم، مثلاً:

    به آیه «خُذ الْکِتابَ بقُوَّهٍ» (که دو بار در قرآن مطرح شده) عمل نکردیم.

     آن میزان که برای تلاوت وقت گذاشتیم برای تدبر وقت نگذاشتیم. (البته تلاوت ارزش دارد ولی مهم‌تر از آن فهمیدن قرآن است. قرآن می‌فرماید: در حال مستی به سراغ نماز نروید تا بدانید که چه می‌گویید «حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ»)

    بالاترین هدف همه حوزه‌ها تربیت عالم ربانی است و قرآن می‌فرماید: راه ربانی شدن توجه خاص به قرآن است. «وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ‏‏» در اینجا دو بار کلمه «کنتم» و دو فعل مضارع که نشانه استمرار است به کار رفته است تا بگوید رابطه با قرآن باید دائمی باشد.

    ما در برابر وحی و قرآن مدیون هستیم. و بزرگان به ما آموخته‌اند که اشتغال یقینی، برائت یقینی می‌خواهد. آیا ما از اشتغال ذمه‌ای که نسبت به قرآن داریم، با این اشتغالات علمی موجود برائت پیدا کرده‌ایم یا نه؟

    تفقه در دین و تدبر در قرآن دو علمی است که با توبیخ از ما مطالبه کرده‌اند.
    اول: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّین»
    دوم: «أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»
    لکن برای تفقه، حوزه‌های علمیه بحمدالله تأسیس و فعال شد ولی برای تدبر خبر چندانی نیست. با اینکه ترک تفقه یک توبیخ دارد، و ترک تدبر دو توبیخ دارد. ۱٫ أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ | ۲٫ أَمْ عَلی‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها

    پس برخلاف تصور برخی که تفسیر و تدبر را مستحب می‌دانند به نظر می‌رسد که تفسیر واجب است زیرا خداوند نسبت به کار مستحب توبیخ مکرر نمی‌کند.
    چرا باید به گفته مدیر حوزه‌های علمیه کشور در قم ۶۰۰ درس خارج فقه باشد، که هر روز مشغول هستند ولی درس تفسیر را: * یا نمی‌گویند * یا در هفته یک روز می‌گویند آن هم چند دقیقه * و یا روزهای تعطیلی می‌گویند و نام آن را درس جنبی می‌گذارند. این در حالی است که هیچ‌گونه تشویق و بودجه و شهریه برای آن در نظر گرفته نشده است.

    در تاریخ می‌خوانیم در ماجرای احد پیامبر فرمود هر شهیدی که بیش‌تر با قرآن مأنوس است، اول به جنازه او نماز بخوانیم. و در قیامت به انسان خطاب می‌شود بر اساس قرآن رتبه بگیر. «اقْرَأْ وَ ارْقَأ»

    با اینکه پیامبر درباره قرآن و اهل بیت بارها فرمود: «لن یفترقا» ولی در حال حاضر جلسات روضه و عزاداری و جشن و سوگواری، بسیار پررنگ‌تر از جلسات قرآن و تفسیر است. مگر نمی‌دانیم که سر مقدس امام حسین علیه‌السلام بالای نیزه قرآن خواند تا به ما پیام دهد که سرم از تنم جدا می‌شود، ولی از قرآن جدا نمی‌شود.

    کلمه اقامه در چهار چیز به کار رفته است: «أَقیمُوا الدِّینَ»، «أَقیمُوا الْوَزْنَ»، «أَقیمُوا الصَّلاهَ»، «أَقامُوا التَّوْراهَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزلَ» بنابراین باید قرآن را به پا داشت. بحمدالله امروز حفظ قرآن و تلاوت و مسابقات قرآنی با گذشته قابل قیاس نیست، اما نسبت به آنچه می‌توانیم انجام دهیم، فاصله‌ها داریم. سزاوار است اقامه قرآن دوش‌به‌دوش اقامه نماز باشد. زیرا همان‌طور که گفتیم کلمه اقیموا هم برای نماز آمده «أَقِیمُوا الصَّلاه» و هم برای کتب آسمانی آمده است. «أَقامُوا التَّوْراهَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزل‏»

    قرآن به قدری محور است که اگر حدیثی تضاد با آن داشته باشد، آن حدیث را باید به دیوار زد. «فاضربوه علی الجدار»

    مشکل حوزه‌های علمیه این است که با اینکه خوش‌بینانه ده درصد طلاب فقیه می‌شوند، ولی عمده مغزهای حوزوی برای تربیت این ده درصد زحمت می‌کشند، که البته این زحمت لازم است زیرا شاید ما به تعداد فرمانداری‌ها فقیه نداشته باشیم و برای نود درصدی که قدرت اجتهاد ندارند، برنامه‌ی چشم‌گیری نظیر شیوه‌ی پاسخ به سؤالات، شیوه‌ی کلاس‌داری، شیوه بیان تفسیر و حدیث، شیوه‌ی جذب جوانان به نماز و… وجود ندارد. گرچه در این سال‌ها تخصص‌هایی به راه افتاده است، ولی خروجی آن‌ها چشم‌گیر نیست و جای بعضی از تخصص‌ها خالی است.

    گرچه امروز در سایه انقلاب تحولاتی در حوزه‌ها پیدا شده است، لکن کم نیستند کسانی که قرآن و نهج‌البلاغه را علم نمی‌دانند، در حالی که امام رضا علیه‌السلام فرمود: «مَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیثَوِّرِ الْقُرْآن» (مجمع البحرین، ج ۳، ص ۲۳۸)

    با اینکه قرآن، کتاب تزکیه و تهذیب است، در حوزه‌ها معاونت تهذیب هست، در حالی‌که قرآن مهم‌ترین سرچشمه تهذیب است، و می‌توان آیات اخلاقی را در همان معاونت تهذیب مطرح کرد.

    با اینکه شب قدر شب نزول قرآن است، ولی در شب قدر انواع ادعیه، سخنرانی‌ها، مراسم و عزاداری‌ها مطرح است ولی در کم‌تر مسجدی در شب نزول قرآن از قرآن گفته می‌شود.

    با اینکه هدف قرآن بیش‌تر عموم مردم است، «بَیانٌ لِلنَّاس» (آل‌عمران، ۱۳۸) ولی اکثر تفاسیر «بیان للخواص» است

    با اینکه قرآن کتاب تذکر است، «فَذَکِّرْ بالْقُرْآنِ» (ق، ۴۵) ولی بیش‌تر موعظه‌ها از دیگران است.

    با اینکه برای هر رشته دانشگاهی در کنار معارف عمومی باید، آیات و روایات همان رشته جزء کتب درسی شود، ولی چنین نیست. در ادعیه می‌خوانیم که اولیای خدا برای هر عضوی یک دعا داشتند، و می‌گفتند: «وَ اکفُف أَیدیَنَا عَنِ الظُّلمِ وَ السَّرِقَهِ، طَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَهِ» و بعد از اعضا برای هر قشری و صنفی یک دعای خاصی داشتند. « و علی الشّباب بالانابه والتوبه و علی النساء بالحیاء والعفّه و علی مشایخنا بالوقار و السکینه»

    با اینکه در قیامت درجات معنوی بر اساس قرآن است، «ِاقْرَأ وارْق‏» (مکاتیب الائمه، ج۲، ص۲۰۶) ولی شهریه‌های حوزه‌ها بر اساس قرآن نیست.
    با اینکه قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام در کنار هم هستند، ولی بحمد الله برای اهل بیت موقوفات هست، ولی برای قرآن و تفسیر موقوفات نیست.

    حتی مقام نبوت و اهل بیت علیهم‌السلام را از نظر معرفت، مودت و اطاعت باید از قرآن بیاموزیم.

    * مثلاً اگر خواستیم اولی الامری را که مأمور به اطاعت از آن بزرگواران هستیم بشناسیم خود قرآن بهترین راهنمایی را دارد. از آیات «لاتطع، لا تطیعوا، لا تتبع، لاتتبعوا» مواردی که حق پیروی از آنان را نداریم شناخته می‌شود. سپس می‌فهمیم آن اولی‌الامر باید افراد منفی توصیف شده در این آیات نباشند که نتیجه آن اطاعت از معصوم می‌شود.

    * مثال دیگر: اگر خواستیم معنای «فزت و رب الکعبه» را بشناسیم. از خود قرآن که درباره کمالاتی می‌فرماید: «ذلک الفوز» و درباره افرادی می‌فرماید: «اولئک هم الفائزون» پی‌می‌بریم که حضرت امیر علیه‌السلام با این جمله تمام کمالات خود را مطرح کرده است.

    * مثال دیگر: آنجا که مخاطبین نماز جمعه از پای خطبه پیغمبر به سراغ خرید رفتند، و تنها چند نفری نشستند، قرآن می‌فرماید: رهبر را تنها گذاشتند. «ترکوک قائما» و نمی‌فرماید نماز یا خطبه های نماز جمعه را رها کردند. از همین می‌فهمیم که بدتر از رها کردن خطبه و نماز، رها کردن رهبر معصوم است.

    هر کلمه‌ای و بلکه هر حرف قرآن دارای نکاتی است که متاسفانه مزه قرآن را (جز افراد اندکی) نچشیده اند، و نه به طلاب چشاندند و نه طلاب به مردم چشاندند و بلکه بعضی ممکن است قرآن و تفسیر را علم ندانند و خیال می‌کنند که درس تفسیر درس ساده و بی‌مایه‌ای است.

    گرچه به لطف خدا درس تفسیر کم و بیش نسبت به گذشته رشد داشته است، اما هنوز مقام درس تفسیر حتی به یک پنجم درس‌های رسمی نرسیده است
    اقرار بزرگانی چون ملاصدرا، امام خمینی، فیض کاشانی در اواخر عمرشان که «ما سهم قرآن را نداده‌ایم» جای تأمل بسیار است.

    الف: ملاصدرا قدس سره در مقدّمه تفسیر سوره واقعه می گوید: بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم، ولی همین که کمی بصیرتم باز شد، خودم را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آل محمّد علیهم السلام بروم. یقین کردم که کارم بی اساس بوده است، زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن کردم، درِ خانۀوحی را کوبیدم، درها باز شد و پرده ها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من می گویند: «سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین». (مقدّمه تفسیر سوره ‏واقعه‏، زمر، ۷۳)

    ب: فیض کاشانی قدس سره می گوید: کتاب ها و رساله‌ها نوشتم، تحقیقاتی کردم، ولی در هیچ یک از علوم دوائی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایت کرد. (رساله الانصاف)

    ج: امام خمینی قدس سره در گفتاری از اینکه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نکرده، تأسّف می خورد و به حوزه ها و دانشگاه ها سفارش می کند که قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همۀرشته ها، مقصد اعلی قرار دهند تا مبادا در آخر عمر برایام جوانی تأسّف بخورند. (صحیفه نور، ج۲۰، ص۲۰)

    با اینکه پیغمبر اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله از مظلومیت اهل بیت و شهادت دخترش و امامان معصوم علیهم‌السلام خبر داشت، ‌ولی به گفته قرآن در قیامت نوک شکایت به سمت مهجوریت قرآن است، (نه مظلومیت اهل‌بیت) و نمی‌گوید: «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا اهل بیتی مظلوما» بلکه می‌فرماید: «إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» (فرقان/۳۰)

    چرا قرآن مهجور است؟
    • جمود بر الفاظ و نچشیدن و نچشاندن روح آیات.
    • توقف در چارچوب صوت و تجوید و غفلت از جمله «حتَّی تَعْلَمُوا ماتَقُولُون» (نساء، ۴۳) سرگرمی بیش از حد به مسائل جانبی و حاشیه ای، ما را از اصل باز می دارد. نظیر کسانی که دور استخر می دوند و شیرجه نمی روند.
    • تبلیغ از اینکه قرآن را نمی فهمیم و فهم قرآن مخصوص خواص است.
    • بی‌توجهی یا کم‌توجهی به قرآن یعنی کم‌توجهی به همه چیز چون قرآن هم «تِبْیاناً لِکُلِّ شَی‏ء» (نحل، ۸۹) است و هم «وَ تَفْصیلاً لِکُلِّ شَی‏ءٍ» (انعام، ۱۵۴) قرآن شفا است و دارو خوردنی است نه برای نمایش و چیدن در روی میز.
    • بیان‌نشدن زیبایی های قرآن همان‌گونه که زیبایی های ادعیه و احادیث کمتر مطرح شده است.
    • گاهی به قدری خود را حقیر می پنداریم که جرات تغییر یک مثال غلط و کهنه را نداریم مثلاً به جای ضرب زید عمرا بگوییم (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً) (ابراهیم، ۲۴) و یا (رحم الله عبدا)
    • آیات عظام مقام معظم رهبری – وحید خراسانی- فاضل لنکرانی- مکارم شیرازی- سبحانی- آیت الله فلسفی برای قبول داشتن ناله من یا یک روز کل درس را تعطیل و یا درسی را کوتاه کردند تا من این ناله را سر دهم و مطمئن شدم که ناله حق است و گاهی به فکرم رسید سر زده در مجالس مهم بروم و ناله کنم.
    • چون انس ما با فهم و تفسیر قرآن کم است بسیاری از مطالب نادرست در فرهنگ ما رخنه کرده مثل اینکه می گوئیم شخصی به پیامبر گفت روزی به خطا چوبت به بدن من خورد، باید قصاص کنم و پیامبر برای قصاص حاضر شد. اگر قرآن را فراموش نکرده باشیم باور داریم که این ماجرا با قرآن سازگار نیست زیرا حضرت از هر جهت معصوم است (عصمت مطلقه دارد) چشم او معصوم است (ما زاغَ الْبَصَرُ) (نجم، ۱۷) بیان او معصوم است (وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی‏) (نجم، ۳) دل او معصوم است (ما کَذَبَ الْفُؤادُ) (نجم، ۱۱) اگر دست حضرت خطا کند از کجا فکر و زبانش خطا نکرده باشد و این شک سبب می¬شود که حجت بر ما تمام نباشد در حالی که قرآن می¬فرماید: (فَلِلَّهِ الْحُجَّهُ الْبالِغَهُ) (انعام، ۱۴۹) به علاوه عمل خطایی قصاص ندارد.

    چند خاطره:
    ۱- در تعیین مرجعیت که بیش‌تر توجه به اعلم‌بودن و اتقی‌بودن است، در قرآن آیاتی است که نیاز بشر را علاوه بر علم و تقوا به امور دیگری هم اعلام می‌کند. مثلاً مرجعی باشد مانند امام که بتواند به بختیار بگوید: من توی دهن این دولت می‌زنم و مانند رهبری که بتواند بگوید: رئیس جمهور آمریکا و فرانسه و نخست وزیر انگلیس جنایتکارند و اجتهاد و موضع‌گیری او، عمل به آیه «ترهبون به عدو الله» باشد.

    ۲- به مسجدی رفتم که به خاطر مقدس بودن آنان، مرگ بر آمریکا نمی‌گفتند، بلند شدم و گفتم از چهار صفت مومنان در قرآن، شما دو صفت دارید. زیرا در مسجد شما اشداء ‌علی الکفار و رحماء بینهم نیست، ولیکن تراهم رکعا سجدا هست. بنابراین شما پنجاه درصد کارتان با قرآن تطبیق می‌کند. عالم مسجد حرف را پسندید و سفارش کرد که شعار مرگ بر آمریکا را بدهند.

    ۳- من را برای دانشگاه های تهران و شریف و امیرکبیر دعوت کردند و تقاضا کردند علمی تفسیر بگویم. گفتم من طلبه هستم ولی از آیه‌ی ساده «و بالوالدین احسانا» بیست نکته استخراج کردم. این نکات را گفتم و الان ده سال است که در دانشگاه تفسیر می‌گویم و عده زیادی از استاد و شاگرد پای کلاس اینجانب می‌نشینند.

    چه کارهایی باید انجام شود؟

    وظایف علما و فضلا
    • به دلیل اینکه قرآن (بَیانٌ لِلنَّاس) (آل عمران، ۱۳۸) باید تفسیر روانی با بیان روز برای نوجوانان و عموم نوشته شود چون آنان مصداق ناس هستند و تفسیر برای این افراد کم است.
    • به دلیل کارایی بیشتر گوش که قرآن همیشه نام گوش را قبل از چشم می برد و می فرماید: (إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤاد) (اسراء، ۳۶) باید تفاسیر صوتی متنوع تهیه شود.
    • همانند کلمات قصار امیرمومنین (علیه السلام) و آبیاری قطره¬ای باید تفسیر کوتاه و قطرهای نوشته شود.
    • به دلیل آیه (لِتُبَینَ لِلنَّاس ما نُزِّلَ) (نحل، ۴۴) باید محور منابر بیان آیات قرآن باشد.
    • به دلیل آیه (فَذَکِّرْ بالْقُرْآنِ) (ق، ۴۵) باید مواعظ برخواسته از قرآن باشد.
    • به دلیل آیه (ْقُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ) (بقره، ۱۱۱) باید استدلال¬های ما قرآنی باشد.
    • به دلیل فرمان خدا به ربانی شدن ما در آیه (وَلکِنْ کُونُوا رَبَّانِیینَ بما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ) (آل‌عمران، ۷۹) (دو بار کلمه کُنْتُمْ و دو فعل مضارع که برای استمرار است معلوم می شود) باید تدریس قرآن دائمی و محوری باشد. (نه درس جنبی و حاشیه ای و اوقات فراغت)
    • به دلیل آیه (وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ) (حجر، ۹) (از تأکیدات و انحصاراتی که در این جمله هست) می فهمیم که تنها کشتی بی‌سوراخ قرآن است و سایر امور کاستی و نقص دارند یعنی در تاریخ، تحلیل های سیاسی، روایات، اشعار، رویاها، و مکاشفات احتمال انحراف هست چون تضمینی برای حفاظت آنها نیست.
    • به دلیل آیه (لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی‏ جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خاشعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیهِ اللَّهِ) (حشر، ۲۱) که در آن قرآن خود را دینامیت می¬داند مبلغ قرآنی باید متحول کننده و زیر رو کننده باشد.
    • به دلیل اینکه قرآن نور است، اگر ما با قرآن نباشیم با نور نیستیم و کسی که با نور نباشد نمی تواند دیگران را به نور راهنمایی کند. (یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّور) (بقره، ۲۵۷)
    • به دلیل سفارش و وصیت حضرت علی (ع) که فرمود : (اللَّهَ‏ اللَّهَ‏ فِی‏ الْقُرْآنِ‏ فَلَا یسْبقُکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بهِ أَحَدٌ غَیرُکُم‏) (کافی، ج۷، ص ۵۱) باید بدانیم که اگر ما تفسیر مفید عرضه نکنیم دیگران تفسیر غلط را به مردم القاء خواهند کرد.
    • کسانی که توان تدریس تفسیر دارند تفسیر را وارد حوزه درسی خود نمایند یعنی برنامه ریزی حوزه جوری باشد که هر طلبه حداقل در هر سال با یک جزء تفسیر آشنا شود.
    • اهل منبر نیمی از سخنرانی خود را به بیان آیات قرآن اختصاص دهند.

    وظایف دانشگاهیان
    • نهضتی باید راه بیفتد تا در هر دانشکده ای آیات و روایات مربوط به آن رشته جزء متون درسی آنان باشد و به دلیل آنکه معجزه هر پیغمبری با فرهنگ مردم زمان خود تناسب داشته باید برای هر رشته-ای تفسیر ویژه ای نوشته شود.
    • بسیاری از آیات قرآن خود موضوعی برای رساله های علمی است که بایستی در رشته¬های مختلف به آن پرداخته شود.
    • قرآن باید مبنای بسیاری از پژوهش¬های علمی در باره زمین و زمان و خلقت و… قرار گیرد.

    وظایف هنرمندان
    • به دلیل آنکه داستان های قرآن حقیقی است. (نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیکَ نَبَأَهُمْ بالْحَق) (کهف، ۱۳) (نه خیالی و بافتنی) باید فیلم سازان ما به جای فیلم¬های بافتنی و خیالی و کم محتوا سراغ حقایق واقعی بروند.
    • به دلیل آیه (وَ لَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْر) (قمر، ۱۷) باید کتیبه¬ها و کاشی¬کاری¬هایی که خواندن آنها میسر نیست تغییر یابد.
    • لازم است فیلم ها و سریال هایی که تفسیر را به صورت مصور و مستند ارائه می دهند تولید شود.
    • صدا و سیما از قصه‌ها و آیات کوتاه با هنر و نمایش و یا از مثال¬های قرآن با امکانات هنری خود بهره گیرد.

    وظایف مسوولین و مدیران
    • چون پیامبر (ص) در اُحد اول به جنازه کسی که قرآن بیشتر بلد بود نماز خواندند باید مزایا بر اساس قرآن باشد. پیامبر (ص) در جبهه پرچم را از دست یکی گرفت و به دیگری داد و فرمود: چون دیدم او با قرآن آشناتر است. ما نیز باید در مسئولیت ها و عزل و نصب ها سهم قرآن را فرموش نکنیم.
    • برای بهبود وضع اقتصادی باید به سراغ قرآن برویم زیرا می فرماید اگر مردم کتاب آسمانی را بپا دارند برکات از آسمان و زمین بر آنان می¬بارد.(وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراهَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزلَ إِلَیهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ) (مائده، ۶۶)
    • نهضتی باید تا فارغ التحصیلان آموزش و پرورش و دانشگاه ها بتوانند قرآن بخوانند و با آن انس بیشتری پیدا کنند.
    • نهضتی باید تا پایان نامه های علوم قرآنی در دانشگاه¬ها از بایگانی خارج و در دسترس قرار گیرد.
    • نهضتی باید تا هم وزن موقوفات برای امام حسین و اهل بیت موقوفاتی برای قرآن قرار داده شود.
    • نهضتی باید که به تعداد جلسات عزاداری امام حسین علیه السلام جلساتی هم برای قرآن باشد. (زیرا که پیامبر فرمود قرآن و اهل بیت هرگز از هم جدا نمی شوند)
    • به دلیل جمله (فاضربوه علی الجدار) باید هر طرحی که ضد قرآن است به دیوار زده شود مثلاً طرح کنترل نسل ضد این آیه قرآن است که می¬فرماید: (وَ اذْکُرُوا إِذْ کُنْتُمْ قَلیلاً فَکَثَّرَکُمْ) (اعراف، ۸۶)
    • به دلیل آیه (إِنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاس) (آل عمران، ۹۶) باید نظام مهندسی ما قبل از تأسیس هر شهرکی مسجد آنجا را بسازند. همچنین خانه های خدا باید محل ترویج و تفسیر کتاب خدا باشد نه این که بیشتر در مجالس ختم به قرآن پرداخته شود. ائمه جماعات نیز بویژه برای ماه قرآن و فصل تابستان برای جلسات تفسیر خود را آماده کنند.
    • به دلیل آیه (طَهِّرا بَیتِی) (بقره، ۱۲۵) باید خادمان مسجد از سالمندان و نوجوانان باشند (مانند ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام) تا بتوانند همه را به مسجد جذب کنند.
    عقب ماندگی ها و کمبودها را با تمسک به قرآن جبران کنیم.
    • نسخه زندگی مسلمانان را در بلاد کفر باید در اصحاب کهف جستجو کنیم.
    • نسخه تعطیلات چند ماهه تابستان را می¬توان در آیه (لِإیلافِ قُرَیشٍ) جستجو کنیم.
    • نسخه ساخت و ساز چند قرنی را باید در سد ذوالقرنین جستجو کنیم.
    • به دلیل حدیث (مَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیثَوِّرِ الْقُرْآن‏) (مجمع البحرین، ج ۳، ص ۲۳۸) ما باید قرآن را کتاب علم بدانیم نه فقط کتاب تبرک و مقدس
    • به دلیل آیه (آیاتٌ لِلسَّائِلین) (یوسف، ۷) باید پاسخ سوالات خود را از قرآن دریافت کنیم.
    • به دلیل آیه (لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ) (بقره، ۶۹) می¬فهمیم که انواع رنگ¬ها در روحیه¬ها اثرات مختلفی دارند.
    • به دلیل سفارش تدبر در طول تاریخ می¬فهمیم نباید به تفسیرهای موجود قناعت کنیم بلکه باید ضمن مطالعه آنها خودمان نیز برای مشکلات فردی و اجتماعی از قرآن نسخه بپیچیم.
    • به دلیل مورد اتفاق بودن قرآن میان شیعه و سنی و همه مذاهب اسلامی هرچه بیشتر باید به قرآن تکیه کنیم.
    • به دلیل آیه (قُلْ یا أَهْلَ الْکِتاب لَسْتُمْ عَلی‏ شَی‏ءٍ) (مائده، ۶۸) معلوم می¬شود با دوری از قرآن پوچ هستیم ولی از پوچی خود خبر نداریم.

    چند تذکر درباره بیان تفسیر:
    • تفسیر کوتاه باشد. چون اگر زمان گفتن تفسیر کوتاه باشد، جاذبه بیش‌تری خواهد داشت.

    • ساده باشد ولی سست نباشد.

    • عوام بفهمد و خواص بپسندد.

    • به آیاتی که بیش‌تر مورد نیاز همگان است، پرداخته شود.
    از قرآن آیاتی انتخاب شود که مخاطب آن حضور داشته باشد. مثلاً برای جمعی که هنوز ازدواج نکرده‌اند، تفسیر آیات طلاق جاذبه نخواهد داشت.
    برای زمانی که در منطقه جنگی نیست تفسیر آیات جهاد به خصوص برای نسل نو و خانم‌ها و سالمندان کم‌جاذبه خواهد بود.

    • اقوال متعدد مطالعه شود، ولی برای عموم بازگو نشود. مانند مادری که غذاهای مختلف می‌خورد، اما به نوزادش فقط شیر می‌دهد.

    • احتمالات زیاد را نقل نکنیم که مردم گیج می‌شوند.

    • معاونت‌های تهذیب اگر آیات اخلاقی قرآن را مطرح کنند، بحث عمیق‌تر و اخلاق سالم‌تر می‌شود و نیازی به سند و شاهد هم ندارد.

    • از آیاتی که جنبه‌ی تاریخی دارد باید اصولی برای زندگی امروز استخراج کنیم.

    • خیال نکنیم بالاتر از فلان تفسیر حرفی نیست، خدایی که به همه فرمان تدبر داده است، حتماً در هر تدبری حرف تازه‌ای یافت می‌شود.

    • هر چند سال باید تفسیر جدیدی نوشته شود. قبل از ساخت هواپیما به این آیه که می‌رسیدند «وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَهٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ» سؤال بود که چگونه انسان بر آیات آسمانی مرور می‌کند؟ ولی بعد از ساخت هواپیما این آیه قابل تفسیر شد. وقتی قرآن می‌گوید: «لونها تسر الناظرین» این سرچشمه روانشناسی رنگ‌ها می‌شود. وقتی حضرت ابراهیم علیه‌السلام به عموی خود و دوستان بت پرستش می‌فرماید: «قالَ لِأَبیهِ وَ قَوْمِهِ ما هذهِ التَّماثیل» این عبارت تاریخی برای دنیای امروز اصولی را می‌آورد که تاریخ انقضاء ندارد، مثلاً:

    اصل اول: در نهی از منکر سن شرط نیست. (قالَ لِأَبیهِ)
    اصل دوم: در نهی از منکر آمار شرط نیست. (ابراهیم یک نفر بود و بت پرستان زیاد)
    اصل سوم: در نهی از منکر از خودی‌ها شروع کنیم. (قالَ لِأَبیه)
    اصل چهارم: در نهی از منکر مسایل اصلی را در نظر بگیریم، نه مسایل جنبی (مسأله‌ی اصلی شرک است). ِ «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیم»
    اصل پنجم: در نهی از منکر از وجدان مردم کمک بگیریم و به جای آنکه مستقیماً بگوییم: این کار را نکن، از وجدان او سؤال کنیم که ثمره این کار چیست؟ (ما هذهِ التَّماثیل)
    نمونه‌ای دیگر!
    همه می‌دانیم و قرآن گواهی می‌دهد که پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله پدر و مادر خودش را در کودکی از دست داده است. ولی قرآن خطاب به او می‌گوید: «إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً» (اسراء، ۲۳) ای پیامبر! اگر یکی از آن دو (والدین) یا هر دو نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «اف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو.

    در این آیه خداوند سخن از سالمندشدن والدینی دارد که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از داشتن آن‌ها محروم بود. از این آیه و امثال آن معلوم می‌شود ما باید غیر از ظاهر آیات، به مراد و منظور آیات نیز توجه کنیم. در ظاهر آیه با شخص پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله کار دارد، در حالی که شخص پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پدر و مادر سالمند ندارد. بنابراین ما باید به قرینه تاریخ قطعی هدف آیه را مردم بدانیم گرچه در ظاهر خطاب به شخص پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است.

    • به تعداد رشته های دانشگاهی ما نیاز به تفسیرهای موضوعی داریم.

    • مثلاً برای دانشکده حقوق، آیات حقوقی تفسیر شود و برای دانشکده علوم سیاسی، به آیات سیاسی قرآن مراجعه شود. هر کس در هر رشته‌ای که فعالیت می‌کند و یا امکانات و بودجه و نیرو دارد، بخشی را صرف قرآن کند.

    • اینجانب پس از نیم قرن معلمی و چهاردهه اجرای برنامه در صدا و سیما، شهادت می‌دهم که اگر محوریت تبلیغ قرآن نبود، حتماً بیش از ایام کوتاهی توفیق نداشتم.

    • قرآن کتابی است که اگر امروز از آن نکته‌ای می‌فهیم، فردا نکته جدیدی به دست ما می‌آید. مانند مهندسینی که امروز برجی را می‌سازند، و فردا در کنار آن، برجی با طراحی جدید با همان مصالح و امکانات می‌سازند.

    • اگر آیه‌ای که در چند دقیقه تفسیر می‌شود با صوت خوب قرائت شود و یا با خط خوب روی تابلویی نوشته شود، به جاذبه آن افزوده خواهد شد.

    • تفسیر باید کاربردی باشد، مشکل مردم را حل کند، سؤال مردم را پاسخ بگوید و گره از شبهه‌ای باز کند و از نقل اقوال مختلف و احتمالات گوناگون دوری کنیم و همان‌گونه که گفتم مثل مادری باشیم که غذاهای مختلف می‌خورد، ولی آنچه به کودکش می‌دهد، شیر است. آری مانعی ندارد که مفسر اقوال و احتمالات را ببیند ولی آنچه برای مردم می‌گوید ساده باشد، نه سست! عملی باشد، نه فقط نظری! قابل نقل باشد، نه یک بار مصرف! یعنی آنگونه آیه را تفسیر کنیم که مخاطب ما بتواند برای دیگری بازگو کند. به گونه‌ای تفسیر بگوییم که عوام بفهمد و خواص بپسندد. تفسیری بگوییم که همچون مغز بادام پای درخت مصرف شود و هم بتوان آن را به دورترین نقاط صادر کرد. گاهی بعضی تفسیرها عوام می‌فهمد ولی خواص به آن اعتراض دارد و بعضی را خواص می‌پسندد ولی عوام نمی‌فهمد و گاهی در جلسه تفسیر را می‌فهمد ولی چنان گسترده و مفصل است که نمی‌توان آن را از مسجد به خانه و برای اهل خانه بازگو کرد.

    • اگر در روایات می‌خوانیم که زمانی که حضرت مهدی علیه‌السلام ظهور می‌کند دستور می‌دهد که در همه جا خیمه نماز برپا و قرآن تلاوت و تدبر و به آن عمل شود. (البته خیمه نماز نشانه سادگی جلسات قرآن است وگرنه می‌فرمود ساختمان‌هایی برای قرآن ساخته شود) امروز صدها ساختمان به نام قرآن مجلل ساخته شده ولی آموزش و تدبر و عمل بسیار کم است.
    بجاست که ما از خداوند که کلامش را جدی نگرفتیم و پیامبرش را وادار به شکایت کردیم، آن هم در روز قیامت، و از مردمی که به جای کلمات خالق به کلمات مخلوق سرگرم کردیم، عذرخواهی کنیم.
    و از خداوند توفیق جبران بخواهیم و همه مسئولین فرهنگی را برای مهجوریت‌زدایی از قرآن کریم دعوت کنیم و مردم را بعد از قرائت و ترتیل و تجوید و حفظ به تدبر و تفسیر دعوت کنیم. شاید بتوانیم مزه قرآن را بچشیم، و قرآن را نور فرهنگ و سیاست و اقتصاد و تعلیم و تربیت و خانواده و جامعه و موضع‌گیری‌های خود قرار دهیم و به استفاده‌های از قبیل نگه‌داشتن بالای سر مسافر، سوگند، سرگرفتن در شب قدر، چاپ‌های رنگارنگ و متنوع، به خانه نو بردن، کاشی کاری در لب پشت بام مساجد و حسینیه‌ها و حرم‌های امامان و امام‌زادگان با خط‌هایی که حتی قابل خواندن نیست، استخاره، تلاوت برای مردگان و یا حفظ جان و مال انسان در سفر و امثال آن قانع نشویم.

    این آرزوها آغازی است که می‌توان از ماه رجب و شعبان و رمضان کمک گرفت زیرا ماشین هایی که هوا گرفته در سرازیری ها روشن می‌شود و سرازیری عبادات و قرآن ماه رمضان است.

    در پایان، این ناله‌ی هدهدی بود نزد سلیمان ها که اگر سلیمان ها توجه فرمایند بالقیس های دنیا به اسلام رو خواهند آورد ولی اگر بگویند این هدهد پرنده کوچکی است و حرف او الزام آور نیست حرکتی صورت نخواهد گرفت.

    والسلام
    محسن قرائتی

    منبع مطلب : www.mehrnews.com

    مدیر محترم سایت www.mehrnews.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید