در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    هرچند به جان تحفه غم پیش فرستی

    1 بازدید

    هرچند به جان تحفه غم پیش فرستی را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    گنجور » اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات

    غزلیات

    فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

    مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع یا کنم بر تو بیان شرح نیاز دل خویش؟ مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ش» است.

    دسترسی سریع به حروف

    ا | ب | ت | ح | د | ر | ز | س | ش | ق | ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی

    ا

    غزل شماره ۱: ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا

    غزل شماره ۲: سلام علیک، ای نسیم صبا

    غزل شماره ۳: گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا

    غزل شماره ۴: قراری چون ندارد جانم اینجا

    غزل شماره ۵: شب و روز مونس من غم آن نگار بادا

    غزل شماره ۶: پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا

    غزل شماره ۷: چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا

    غزل شماره ۸: درد سری می‌دهیم باد صبا را

    غزل شماره ۹: مبارک روز بود امروز، یارا

    غزل شماره ۱۰: در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را

    غزل شماره ۱۱: بر قتل چون منی چه گماری رقیب را

    غزل شماره ۱۲: چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا

    غزل شماره ۱۳: من چه گویم جفا و جنگ ترا

    غزل شماره ۱۴: دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا

    غزل شماره ۱۵: باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را

    غزل شماره ۱۶: مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را

    غزل شماره ۱۷: پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را

    غزل شماره ۱۸: اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را

    غزل شماره ۱۹: ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را

    غزل شماره ۲۰: گر وصل آن نگار میسر شود مرا

    غزل شماره ۲۱: به خرابات گرو شد سر و دستار مرا

    غزل شماره ۲۲: چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا

    غزل شماره ۲۳: حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا

    غزل شماره ۲۴: دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را

    غزل شماره ۲۵: به خرابات برید از در این خانه مرا

    غزل شماره ۲۶: غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا

    غزل شماره ۲۷: آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا

    غزل شماره ۲۸: زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را

    غزل شماره ۲۹: آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را

    غزل شماره ۳۰: نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را

    غزل شماره ۳۱: چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را

    غزل شماره ۳۲: با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را

    غزل شماره ۳۳: دلم در دام عشق افتاد هیلا

    غزل شماره ۳۴: دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما

    غزل شماره ۳۵: نه هفته‌ایست، نه ماهی، که رفته‌ای زبر ما

    غزل شماره ۳۶: ای چراغ چشم توفان بار ما

    غزل شماره ۳۷: ای غم عشق تو یار غار ما

    غزل شماره ۳۸: تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما

    غزل شماره ۳۹: چو آشفته دیدی که شد کار ما

    غزل شماره ۴۰: از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما

    غزل شماره ۴۱: ای پرتو روح‌القدس تابان ز رخسار شما

    غزل شماره ۴۲: مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما

    غزل شماره ۴۳: پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما

    غزل شماره ۴۴: حلوای نباتست لبت، پسته دهانا

    غزل شماره ۴۵: ای نرگس تو فتنه و در فتنه خوابها

    غزل شماره ۴۶: رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها

    غزل شماره ۴۷: باد سهند بین که : برین مرغزارها

    غزل شماره ۴۸: ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا

    غزل شماره ۴۹: سخت به حالم از تو من، ای مدد حال بیا

    ب

    غزل شماره ۵۰: نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب

    غزل شماره ۵۱: نیست در آبگینه آتش و آب

    غزل شماره ۵۲: هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب

    غزل شماره ۵۳: یا بپوش آن روی زیبا در نقاب

    غزل شماره ۵۴: امروز چون گذشتی برما؟ عجب، عجب

    غزل شماره ۵۵: زان دوست که غمگینم، غم خوار کنش، یارب

    غزل شماره ۵۶: بت خورشید رخ من به گذارست امشب

    غزل شماره ۵۷: پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب

    غزل شماره ۵۸: بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب

    غزل شماره ۵۹: مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب

    غزل شماره ۶۰: مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب

    ت

    غزل شماره ۶۱: اشک ما آبیست روشن در هوات

    غزل شماره ۶۲: تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات

    غزل شماره ۶۳: حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات

    غزل شماره ۶۴: بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت

    غزل شماره ۶۵: روزگار از رخ تو شمعی ساخت

    غزل شماره ۶۶: ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت

    غزل شماره ۶۷: رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت

    غزل شماره ۶۸: جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت

    غزل شماره ۶۹: تا دل ما با تو کرد روی ارادت

    غزل شماره ۷۰: چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت

    غزل شماره ۷۱: ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت

    غزل شماره ۷۲: گرچه صد بارم برانند از برت

    غزل شماره ۷۳: نیامد وقت آن کز من بخواهی عذرآزارت

    غزل شماره ۷۴: ای ز لعلت قیمت یاقوت پست

    غزل شماره ۷۵: بهار آمد و باغ پیرایه بست

    غزل شماره ۷۶: بی تو نکردیم به جایی نشست

    غزل شماره ۷۷: ماهی، که لبش بجای جانست

    غزل شماره ۷۸: آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست

    غزل شماره ۷۹: آن زخم، که از تو بر دل ماست

    غزل شماره ۸۰: این همه پروانها، سوخته از چپ و راست

    غزل شماره ۸۱: پیراهن ار ز یاسمن و گل کند رواست

    غزل شماره ۸۲: کار ما امروز زان رخ با نواست

    غزل شماره ۸۳: مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راست

    غزل شماره ۸۴: باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست

    غزل شماره ۸۵: یارب، این مهمان چون ماه از کجاست

    غزل شماره ۸۶: ای نسیم صبح دم، یارم کجاست

    غزل شماره ۸۷: نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست

    غزل شماره ۸۸: نهان از نهان کیست؟ دلدار ماست

    غزل شماره ۸۹: روزه‌داران را هلال عید ابروی شماست

    غزل شماره ۹۰: تا زنده‌ایم، یاد لبش بر زبان ماست

    غزل شماره ۹۱: لاله افیون در شراب انداختست

    غزل شماره ۹۲: آن ترک پری چهره، که مانند فرشتست

    غزل شماره ۹۳: آن فروغ لاله یا برگ سمن، یا روی تست

    غزل شماره ۹۴: عالمی را دشمنی با من ز بهر روی تست

    غزل شماره ۹۵: دلم ز هر دو جهان مهر پروریدهٔ تست

    غزل شماره ۹۶: بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمدست

    غزل شماره ۹۷: این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست

    غزل شماره ۹۸: ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست

    غزل شماره ۹۹: دل به صحرا می‌رود، در خانه نتوانم نشست

    غزل شماره ۱۰۰: صورت او را ز معنی آشنایی با دلست

    غزل شماره ۱۰۱: هم ز وصف لبت زبان خجلست

    غزل شماره ۱۰۲: انجمن شهر ملای گلست

    غزل شماره ۱۰۳: از جام عشق بین همه باغ و بهار مست

    غزل شماره ۱۰۴: دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مست

    غزل شماره ۱۰۵: روی تو، که قبلهٔ جهانست

    غزل شماره ۱۰۶: حسن خوبان عزیز چندانست

    غزل شماره ۱۰۷: درد دلم را طبیب چاره ندانست

    غزل شماره ۱۰۸: این باغ سراسر همه پر باد وزانست

    غزل شماره ۱۰۹: عشق روی تو نه در خورد دل خام منست

    غزل شماره ۱۱۰: گر به دست آوریم دامن دوست

    غزل شماره ۱۱۱: سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست

    غزل شماره ۱۱۲: آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست

    غزل شماره ۱۱۳: آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست

    غزل شماره ۱۱۴: مرا سر بلندی ز سودای اوست

    غزل شماره ۱۱۵: دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست

    غزل شماره ۱۱۶: در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست

    غزل شماره ۱۱۷: پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست

    غزل شماره ۱۱۸: ماه کشمیری رخ من، از ستمکاری که هست

    غزل شماره ۱۱۹: ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست

    غزل شماره ۱۲۰: هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست

    غزل شماره ۱۲۱: دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست

    غزل شماره ۱۲۲: ای دل، از هجران او زارم همی باید گریست

    غزل شماره ۱۲۳: آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست

    غزل شماره ۱۲۴: ز ما بودی، جدا بودن روا نیست

    غزل شماره ۱۲۵: جز نقش تو در خیال ما نیست

    غزل شماره ۱۲۶: ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست

    غزل شماره ۱۲۷: چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نیست

    غزل شماره ۱۲۸: ای آنکه پیشهٔ تو بجز کبر و ناز نیست

    غزل شماره ۱۲۹: هم خانه‌ایم، روی گرفتن حلال نیست

    غزل شماره ۱۳۰: گر سری در سر کار تو شود چندان نیست

    غزل شماره ۱۳۱: عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست

    غزل شماره ۱۳۲: با من از شادی وصل تو اثر چیزی نیست

    غزل شماره ۱۳۳: جنبیدن این پرده دل افروز گواهیست

    غزل شماره ۱۳۴: عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست

    غزل شماره ۱۳۵: در خرابات عاشقان کوییست

    غزل شماره ۱۳۶: گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت

    غزل شماره ۱۳۷: دوش چون چشم او کمان برداشت

    غزل شماره ۱۳۸: مگر پیر سجاده حالی نداشت

    غزل شماره ۱۳۹: نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت

    غزل شماره ۱۴۰: تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت

    غزل شماره ۱۴۱: ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت

    غزل شماره ۱۴۲: دیگر آن حلقه و آن دانهٔ در در گوشت

    غزل شماره ۱۴۳: در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت

    غزل شماره ۱۴۴: تا بر دوست بار نتوان یافت

    غزل شماره ۱۴۵: آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت

    غزل شماره ۱۴۶: چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت

    غزل شماره ۱۴۷: دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت

    غزل شماره ۱۴۸: زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت

    غزل شماره ۱۴۹: به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت

    غزل شماره ۱۵۰: چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت

    غزل شماره ۱۵۱: ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت

    غزل شماره ۱۵۲: از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت

    غزل شماره ۱۵۳: عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت

    غزل شماره ۱۵۴: سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت

    غزل شماره ۱۵۵: مرا حدیث غم یار من بباید گفت

    غزل شماره ۱۵۶: شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت

    غزل شماره ۱۵۷: زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت

    غزل شماره ۱۵۸: ای عید روزه‌داران ابروی چون هلالت

    غزل شماره ۱۵۹: زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت

    غزل شماره ۱۶۰: سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت

    غزل شماره ۱۶۱: ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت

    غزل شماره ۱۶۲: هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جستنت

    غزل شماره ۱۶۳: گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت

    غزل شماره ۱۶۴: ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت

    غزل شماره ۱۶۵: ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت

    غزل شماره ۱۶۶: بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت

    غزل شماره ۱۶۷: ای شب تیره فرع گیسیویت

    ح

    غزل شماره ۱۶۸: بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح

    د

    غزل شماره ۱۶۹: روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد

    غزل شماره ۱۷۰: باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد

    غزل شماره ۱۷۱: هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد

    غزل شماره ۱۷۲: ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد

    غزل شماره ۱۷۳: چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد

    غزل شماره ۱۷۴: یاد تو ما را چو در خیال بگردد

    غزل شماره ۱۷۵: کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد

    غزل شماره ۱۷۶: عشق و درویشی و تنهایی و درد

    غزل شماره ۱۷۷: هر دم از خانه رخ بدر دارد

    غزل شماره ۱۷۸: دلی، که میل به دیدار دوستان دارد

    غزل شماره ۱۷۹: شاهد من در جهان نظیر ندارد

    غزل شماره ۱۸۰: حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد

    غزل شماره ۱۸۱: وجود حقیقت نشانی ندارد

    غزل شماره ۱۸۲: بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می‌دارد

    غزل شماره ۱۸۳: نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد

    غزل شماره ۱۸۴: روی خود بنمود و هوش از ما ببرد

    غزل شماره ۱۸۵: موی فشانم دگر عشق به درها ببرد

    غزل شماره ۱۸۶: طراوت رخت آب سمن تمام ببرد

    غزل شماره ۱۸۷: از عشق تو جان نمی‌توان برد

    غزل شماره ۱۸۸: دل باز در سودای او افتاد و باری می‌برد

    غزل شماره ۱۸۹: خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد

    غزل شماره ۱۹۰: به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد

    غزل شماره ۱۹۱: ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد

    غزل شماره ۱۹۲: باد بویی از دو زلفت وام کرد

    غزل شماره ۱۹۳: هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد

    غزل شماره ۱۹۴: دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد

    غزل شماره ۱۹۵: وصف روی آن پسر خواهیم کرد

    غزل شماره ۱۹۶: چاره سگالیدنم فایده‌ای چون نکرد

    غزل شماره ۱۹۷: جز لبم شرح میان او نکرد

    غزل شماره ۱۹۸: دلم جز تو آهنگ یاری نکرد

    غزل شماره ۱۹۹: به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد

    غزل شماره ۲۰۰: دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد

    غزل شماره ۲۰۱: ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد

    غزل شماره ۲۰۲: عشق بی‌علت ترنج دوستی بار آورد

    غزل شماره ۲۰۳: پیری که پریرم ز مناجات بر آورد

    غزل شماره ۲۰۴: هر کس که در محبت او دم برآورد

    غزل شماره ۲۰۵: سوز تو شبی بسازم آورد

    غزل شماره ۲۰۶: بی تو دل من دمی قرار نگیرد

    غزل شماره ۲۰۷: صفات قلندر نشان برنگیرد

    غزل شماره ۲۰۸: چو دل شد زان او هرگز نمیرد

    غزل شماره ۲۰۹: تیر از کمان به من اندازد

    غزل شماره ۲۱۰: رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد

    غزل شماره ۲۱۱: چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد

    غزل شماره ۲۱۲: دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد

    غزل شماره ۲۱۳: زلف را تاب دام و خم برزد

    غزل شماره ۲۱۴: چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد

    غزل شماره ۲۱۵: مرد این ره آن باشد کو به فرق سر خیزد

    غزل شماره ۲۱۶: اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد

    غزل شماره ۲۱۷: فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد

    غزل شماره ۲۱۸: تویی که از لب لعلت گلاب می‌ریزد

    غزل شماره ۲۱۹: هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد

    غزل شماره ۲۲۰: جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد

    غزل شماره ۲۲۱: با زلف او مردانگی باد صبا را می‌رسد

    غزل شماره ۲۲۲: حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد

    غزل شماره ۲۲۳: آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد

    غزل شماره ۲۲۴: تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد

    غزل شماره ۲۲۵: پرسش خسته‌ای روا باشد

    غزل شماره ۲۲۶: دلی که با سر زلف تو آشنا باشد

    غزل شماره ۲۲۷: نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد

    غزل شماره ۲۲۸: تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد

    غزل شماره ۲۲۹: بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد

    غزل شماره ۲۳۰: هر که آن قامت و بالای بلندش باشد

    غزل شماره ۲۳۱: بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد

    غزل شماره ۲۳۲: مستیم و مستی ما از جام عشق باشد

    غزل شماره ۲۳۳: گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد

    غزل شماره ۲۳۴: روزی که از لب تو بر ما سلام باشد

    غزل شماره ۲۳۵: معشوقه پی وفا نباشد

    غزل شماره ۲۳۶: اگر گوش بر دشمنانت نباشد

    غزل شماره ۲۳۷: هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد

    غزل شماره ۲۳۸: باید که مال دنیا مسمار دل نباشد

    غزل شماره ۲۳۹: چون قد تو در چمن نباشد

    غزل شماره ۲۴۰: رنگین‌تر از رخ تو گل در چمن نباشد

    غزل شماره ۲۴۱: سر عشق از خرد برون باشد

    غزل شماره ۲۴۲: بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد

    غزل شماره ۲۴۳: هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد

    غزل شماره ۲۴۴: با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد

    غزل شماره ۲۴۵: دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد

    غزل شماره ۲۴۶: آن کس که دلیش بوده باشد

    غزل شماره ۲۴۷: او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد

    غزل شماره ۲۴۸: چون من سر تو دارم سامانم از که باشد

    غزل شماره ۲۴۹: بی‌روی تو جان در تن بیمار همی باشد

    غزل شماره ۲۵۰: ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد

    غزل شماره ۲۵۱: موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد

    غزل شماره ۲۵۲: حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد

    غزل شماره ۲۵۳: گل ز روی او شرمسار شد

    غزل شماره ۲۵۴: خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد

    غزل شماره ۲۵۵: دل اسیر حلقهٔ آن زلف چون زنحیر شد

    غزل شماره ۲۵۶: کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد

    غزل شماره ۲۵۷: یار ز پیمان ما گر چه سری می‌کشد

    غزل شماره ۲۵۸: دی رفتم اندر کوی او سرمست، ناگه جنگ شد

    غزل شماره ۲۵۹: چه عشقست این که در دل شد

    غزل شماره ۲۶۰: جهان از باد نوروزی جوان شد

    غزل شماره ۲۶۱: عشق را پا و سر پدید نشد

    غزل شماره ۲۶۲: هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد

    غزل شماره ۲۶۳: هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد

    غزل شماره ۲۶۴: کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد

    غزل شماره ۲۶۵: تا دل مجروح من عاشق زار تو شد

    غزل شماره ۲۶۶: نه آخر دل من خراب از تو شد

    غزل شماره ۲۶۷: گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد

    غزل شماره ۲۶۸: به من از دولت وصل تو مقرر می‌شد

    غزل شماره ۲۶۹: هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد

    غزل شماره ۲۷۰: عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد

    غزل شماره ۲۷۱: زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد

    غزل شماره ۲۷۲: بید بشکفت و گل به بار آمد

    غزل شماره ۲۷۳: سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد

    غزل شماره ۲۷۴: هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد

    غزل شماره ۲۷۵: عمری که نه با تست کسش عمر نخواند

    غزل شماره ۲۷۶: هر که او عاشق آن روی بود صبر نداند

    غزل شماره ۲۷۷: صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند

    غزل شماره ۲۷۸: سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند

    غزل شماره ۲۷۹: رخ تو بجز جور و خواری نداند

    غزل شماره ۲۸۰: کیست کز آن بت بمن خبر برساند

    غزل شماره ۲۸۱: هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند

    غزل شماره ۲۸۲: از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند

    غزل شماره ۲۸۳: چون عشق در آید، قدم سر بنماند

    غزل شماره ۲۸۴: خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند

    غزل شماره ۲۸۵: دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند

    غزل شماره ۲۸۶: نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند

    غزل شماره ۲۸۷: اول فطرت که نقش صورت چین بسته‌اند

    غزل شماره ۲۸۸: فرش زمردین به زمین در کشیده‌اند

    غزل شماره ۲۸۹: دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده‌اند

    غزل شماره ۲۹۰: باز شادروان گل بر روی خار انداختند

    غزل شماره ۲۹۱: یوسف ما را به چاه انداختند

    غزل شماره ۲۹۲: دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند

    غزل شماره ۲۹۳: تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند

    غزل شماره ۲۹۴: کی مرا نزد تو همچون دگران بگذارند

    غزل شماره ۲۹۵: آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند

    غزل شماره ۲۹۶: چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند

    غزل شماره ۲۹۷: جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند

    غزل شماره ۲۹۸: کرا بر تو فرستم که شرح حال کند

    غزل شماره ۲۹۹: هر زمان آشفته‌دل نامم کند

    غزل شماره ۳۰۰: هر نفسی عشق او بی‌دل و دینم کند

    غزل شماره ۳۰۱: دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند

    غزل شماره ۳۰۲: مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند

    غزل شماره ۳۰۳: دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند

    غزل شماره ۳۰۴: در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند

    غزل شماره ۳۰۵: یار آن کسی بود که به کارت نگه کند

    غزل شماره ۳۰۶: نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند

    غزل شماره ۳۰۷: عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند

    غزل شماره ۳۰۸: ترک ستم پرست من ترک جفا نمی‌کند

    غزل شماره ۳۰۹: صبری کنیم تا ستم او چه می‌کند

    غزل شماره ۳۱۰: دلدار دل ببرد و زما پرده می‌کند

    غزل شماره ۳۱۱: نی بین که چون به درد فغانی همی کند

    غزل شماره ۳۱۲: گر کسی در عشق آهی می‌کند

    غزل شماره ۳۱۳: جماعتی که مرا توبه کار می‌خوانند

    غزل شماره ۳۱۴: قلندران تهی سر کلاه دارانند

    غزل شماره ۳۱۵: در بند غم عشق تو بسیار کسانند

    غزل شماره ۳۱۶: خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند

    غزل شماره ۳۱۷: گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند

    غزل شماره ۳۱۸: مردم شهرم به می‌خوردن ملامت می‌کنند

    غزل شماره ۳۱۹: آنرا که جام صافی صهباش می‌دهند

    غزل شماره ۳۲۰: چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون می‌نهند

    غزل شماره ۳۲۱: ز دور ار ترا ناتوانی ببیند

    غزل شماره ۳۲۲: آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود

    غزل شماره ۳۲۳: دل از فراق شما دردمند خواهد بود

    غزل شماره ۳۲۴: همیشه تا تن من برقرار خواهد بود

    غزل شماره ۳۲۵: تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود

    غزل شماره ۳۲۶: دوشم از وصل کار چون زر بود

    غزل شماره ۳۲۷: نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود

    غزل شماره ۳۲۸: آن روز کو که روی غم اندر زوال بود

    غزل شماره ۳۲۹: دیگی که پار پختم چون ناتمام بود

    غزل شماره ۳۳۰: تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود

    غزل شماره ۳۳۱: میان ما و تو دوری به اختیار نبود

    غزل شماره ۳۳۲: سر دردم بر طبیب آسان نبود

    غزل شماره ۳۳۳: این چنین نقشی اگر در چین بود

    غزل شماره ۳۳۴: روز هجران آن نگار این بود

    غزل شماره ۳۳۵: دوش بی‌روی تو باغ عیش را آبی نبود

    غزل شماره ۳۳۶: من از آن که شوم کو نه ازان تو بود

    غزل شماره ۳۳۷: دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود

    غزل شماره ۳۳۸: هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود

    غزل شماره ۳۳۹: به سر زلف سیه دوش گره برزده بود

    غزل شماره ۳۴۰: خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود

    غزل شماره ۳۴۱: روز وداع گریه نه در حد دیده بود

    غزل شماره ۳۴۲: عشق همان به که به زاری بود

    غزل شماره ۳۴۳: غیر ازو هر چه هست بازی بود

    غزل شماره ۳۴۴: روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود

    غزل شماره ۳۴۵: ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود

    غزل شماره ۳۴۶: در هر ولایتی ز شرف نام ما رود

    غزل شماره ۳۴۷: آن فروغ دیده و آن راحت دل می‌رود

    غزل شماره ۳۴۸: گفتم: که: بی‌وصال تو ما را به سر شود

    غزل شماره ۳۴۹: ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود

    غزل شماره ۳۵۰: رخت دل بدزدد نهان شود

    غزل شماره ۳۵۱: هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود

    غزل شماره ۳۵۲: در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود

    غزل شماره ۳۵۳: بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود

    غزل شماره ۳۵۴: فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود

    غزل شماره ۳۵۵: کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود

    غزل شماره ۳۵۶: شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود

    غزل شماره ۳۵۷: بریدن حیفم آید بعد از آن عهد

    غزل شماره ۳۵۸: گفتی: ز عشق بازی کاری نمی‌گشاید

    غزل شماره ۳۵۹: تو آن گم کرده را مشنو که بی‌زاری پدید آید

    غزل شماره ۳۶۰: برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید

    غزل شماره ۳۶۱: سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید

    غزل شماره ۳۶۲: گر آن کاری که من دانم بر آید

    غزل شماره ۳۶۳: مرا از بخت اگر کاری برآید

    غزل شماره ۳۶۴: مرا گر ز وصل تو رنگی برآید

    غزل شماره ۳۶۵: هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید

    غزل شماره ۳۶۶: هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید

    غزل شماره ۳۶۷: دل سرمست من آن نیست که باهوش آید

    غزل شماره ۳۶۸: مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید

    غزل شماره ۳۶۹: سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار می‌آید

    غزل شماره ۳۷۰: دیریست که یار ما نمی‌آید

    غزل شماره ۳۷۱: دلی که در سر زلف شما همی آید

    غزل شماره ۳۷۲: دل می‌برد امشب ز من آن ماه، بگیرید

    غزل شماره ۳۷۳: باز پیوند، که دوری به نهایت برسید

    غزل شماره ۳۷۴: نالهٔ بلبل شوریده به جایی برسید

    غزل شماره ۳۷۵: من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید

    غزل شماره ۳۷۶: دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید

    غزل شماره ۳۷۷: ای مردم کور، این چه بهارست ببینید

    غزل شماره ۳۷۸: هر که از برگ و از نوا گوید

    ر

    غزل شماره ۳۷۹: به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهٔ‌چون خور

    غزل شماره ۳۸۰: وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسر

    غزل شماره ۳۸۱: بگشای ز رخ نقاب دیدار

    غزل شماره ۳۸۲: ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار

    غزل شماره ۳۸۳: مگذر، ای ساربان، ز منزل یار

    غزل شماره ۳۸۴: هر دم برم به گریه پناه از فراق یار

    غزل شماره ۳۸۵: تن به تو دادم، دل و جانش مبر

    غزل شماره ۳۸۶: از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر

    غزل شماره ۳۸۷: زلف مشکینت چو دامست، ای پسر

    غزل شماره ۳۸۸: یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر

    غزل شماره ۳۸۹: هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر

    غزل شماره ۳۹۰: من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر

    غزل شماره ۳۹۱: دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر

    غزل شماره ۳۹۲: نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر

    غزل شماره ۳۹۳: جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر

    غزل شماره ۳۹۴: کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر

    غزل شماره ۳۹۵: ای دل، بیا و در رخ آن حور می‌نگر

    غزل شماره ۳۹۶: دل من فتنه شد بر یار دیگر

    غزل شماره ۳۹۷: تو از دست که می‌خوردی؟ که خشم آلوده‌ای دیگر

    غزل شماره ۳۹۸: ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور

    غزل شماره ۳۹۹: همه عالم پرست ازین منظور

    غزل شماره ۴۰۰: باد بهار می‌دمد و من ز یار دور

    غزل شماره ۴۰۱: شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر

    غزل شماره ۴۰۲: گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر

    غزل شماره ۴۰۳: صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر

    ز

    غزل شماره ۴۰۴: پاکبازان را چه خارا و چه خز

    غزل شماره ۴۰۵: صاحب روی خوب و زلف دراز

    غزل شماره ۴۰۶: من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز

    غزل شماره ۴۰۷: منم غریب دیار تو، ای غریب‌نواز

    غزل شماره ۴۰۸: آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز

    غزل شماره ۴۰۹: یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز

    غزل شماره ۴۱۰: ما در به روی خلق فرو بسته‌ایم باز

    غزل شماره ۴۱۱: اگر نوبهاری ببینیم باز

    غزل شماره ۴۱۲: عنایتیست خدا را به حال ما امروز

    غزل شماره ۴۱۳: گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز

    غزل شماره ۴۱۴: هر چه گویم من، ای دبیر، امروز

    غزل شماره ۴۱۵: کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز

    غزل شماره ۴۱۶: گلت بنده گردید و شمشاد نیز

    غزل شماره ۴۱۷: در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز

    س

    غزل شماره ۴۱۸: در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس

    غزل شماره ۴۱۹: بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس

    غزل شماره ۴۲۰: به رخ شمع شبستانم تویی بس

    غزل شماره ۴۲۱: ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس

    غزل شماره ۴۲۲: ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس

    ش

    غزل شماره ۴۲۳: عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش

    غزل شماره ۴۲۴: دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش

    غزل شماره ۴۲۵: نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش

    غزل شماره ۴۲۶: سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش

    غزل شماره ۴۲۷: جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش

    غزل شماره ۴۲۸: چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش

    غزل شماره ۴۲۹: درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش

    غزل شماره ۴۳۰: چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش

    غزل شماره ۴۳۱: دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش

    غزل شماره ۴۳۲: که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش

    غزل شماره ۴۳۳: دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش

    غزل شماره ۴۳۴: گر دستها چو زلف در آرم به گردنش

    غزل شماره ۴۳۵: نیست عیب ار دوست می‌دارم منش

    غزل شماره ۴۳۶: امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش

    غزل شماره ۴۳۷: بباد صبا گفتم از شوق دوش

    غزل شماره ۴۳۸: پستهٔ آن ماه مروارید گوش

    غزل شماره ۴۳۹: دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش

    غزل شماره ۴۴۰: ای رخت خرم و دهانت خوش

    غزل شماره ۴۴۱: دشمن بی‌حاصلم را شرم باد از کار خویش

    غزل شماره ۴۴۲: با یار بی‌وفا نتوان گفت حال خویش

    غزل شماره ۴۴۳: باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش

    غزل شماره ۴۴۴: گر بنگری در آینه روزی صفای خویش

    غزل شماره ۴۴۵: مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویش

    ق

    غزل شماره ۴۴۶: گفتم: به چابکی ببرم جان ز دست عشق

    غزل شماره ۴۴۷: دلم خرقه‌ای دارد از پیر عشق

    غزل شماره ۴۴۸: ز حسن تو پیدا شد آیین عشق

    ک

    غزل شماره ۴۴۹: ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک

    گ

    غزل شماره ۴۵۰: زاهدان را گذاشتیم به جنگ

    ل

    غزل شماره ۴۵۱: ما به ابد می‌بریم عشق ترا از ازل

    غزل شماره ۴۵۲: که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال

    غزل شماره ۴۵۳: گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حال

    غزل شماره ۴۵۴: من نخواهم برد جان از دست دل

    غزل شماره ۴۵۵: نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل

    غزل شماره ۴۵۶: دیوانه می‌شد از غم او گاه گاه دل

    غزل شماره ۴۵۷: ای به خار هجر ما را سفته دل

    غزل شماره ۴۵۸: نازنین، عیب نباشد، که کند ناز ای دل

    غزل شماره ۴۵۹: سودای عشق خوبان از سربدر کن، ای دل

    غزل شماره ۴۶۰: نه به اندازهٔ خود یار گزیدی، ای دل

    غزل شماره ۴۶۱: زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل

    غزل شماره ۴۶۲: خیز، که در میرسد موکب سلطان گل

    غزل شماره ۴۶۳: بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست

    غزل شماره ۴۶۴: ای سحری دعای من، در دلش آن جفا مهل

    غزل شماره ۴۶۵: مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل

    م

    غزل شماره ۴۶۶: گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم

    غزل شماره ۴۶۷: توبه کردم ز توبه کردن خام

    غزل شماره ۴۶۸: قاصرات الطرف فی حجب الخیام

    غزل شماره ۴۶۹: من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلام

    غزل شماره ۴۷۰: من درین شهر پای بند توام

    غزل شماره ۴۷۱: ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام

    غزل شماره ۴۷۲: من چو همین حرف الف دیده‌ام

    غزل شماره ۴۷۳: فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده‌ام

    غزل شماره ۴۷۴: به مسجد ره نمی‌دانم، گرفتار خراباتم

    غزل شماره ۴۷۵: تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم

    غزل شماره ۴۷۶: اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم

    غزل شماره ۴۷۷: ای زاهد مستور، زمن دور، که مستم

    غزل شماره ۴۷۸: صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم

    غزل شماره ۴۷۹: گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم

    غزل شماره ۴۸۰: من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم

    غزل شماره ۴۸۱: دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستم

    غزل شماره ۴۸۲: چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم

    غزل شماره ۴۸۳: پیشتر از عاشقی عافیتی داشتم

    غزل شماره ۴۸۴: تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم

    غزل شماره ۴۸۵: شب دوشینه در سودای او خفتم

    غزل شماره ۴۸۶: نبض دل شوریدهٔ محرور گرفتم

    غزل شماره ۴۸۷: چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم

    غزل شماره ۴۸۸: خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم

    غزل شماره ۴۸۹: مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم

    غزل شماره ۴۹۰: ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم

    غزل شماره ۴۹۱: دگر رخت ازین خانه بر در نهادم

    غزل شماره ۴۹۲: معراج ما به روح و روان بود صبح دم

    غزل شماره ۴۹۳: اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم

    غزل شماره ۴۹۴: غافل چرایی؟ جانا، ز دردم

    غزل شماره ۴۹۵: هر چند به کوی او دیرست که پی بردم

    غزل شماره ۴۹۶: من بادهٔ عشق نوش کردم

    غزل شماره ۴۹۷: ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم

    غزل شماره ۴۹۸: بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم

    غزل شماره ۴۹۹: می‌خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم

    غزل شماره ۵۰۰: از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم

    غزل شماره ۵۰۱: چو چشمش راه دل می‌زد من بیدل کجا بودم

    غزل شماره ۵۰۲: مدتی من به کار خود بودم

    غزل شماره ۵۰۳: نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم

    غزل شماره ۵۰۴: آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم

    غزل شماره ۵۰۵: دی ره می‌خانه باز یافته بودم

    غزل شماره ۵۰۶: من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم

    غزل شماره ۵۰۷: تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم

    غزل شماره ۵۰۸: به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم

    غزل شماره ۵۰۹: چو تیغ بر کشد آن بی‌وفا به قصد سرم

    غزل شماره ۵۱۰: عمریست تا ز دست غمت جامه می‌درم

    غزل شماره ۵۱۱: همه کامیم برآید، چو در آیی ز درم

    غزل شماره ۵۱۲: به دکان می‌فروشان گروست هر چه دارم

    غزل شماره ۵۱۳: تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم

    غزل شماره ۵۱۴: درون خود نپسندم که از تو باز آرم

    غزل شماره ۵۱۵: سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم

    غزل شماره ۵۱۶: گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم

    غزل شماره ۵۱۷: منازل سفرت پیش دیده می‌آرم

    غزل شماره ۵۱۸: من همان داغ محبت که تو دیدی دارم

    غزل شماره ۵۱۹: گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم

    غزل شماره ۵۲۰: من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم

    غزل شماره ۵۲۱: ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم

    غزل شماره ۵۲۲: صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم

    غزل شماره ۵۲۳: چشم جان بر اثرت می‌دارم

    غزل شماره ۵۲۴: صد بار ز مهرت ار بمیرم

    غزل شماره ۵۲۵: گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم

    غزل شماره ۵۲۶: مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم

    غزل شماره ۵۲۷: به غم خویش چنان شیفته کردی بازم

    غزل شماره ۵۲۸: نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم

    غزل شماره ۵۲۹: برخیزم و دلها را در ولوله اندازم

    غزل شماره ۵۳۰: بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم

    غزل شماره ۵۳۱: گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم

    غزل شماره ۵۳۲: روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم

    غزل شماره ۵۳۳: گمان مبر که: به جور از بر تو برخیزم

    غزل شماره ۵۳۴: من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم

    غزل شماره ۵۳۵: مرا مجال نباشد که: یار او باشم

    غزل شماره ۵۳۶: سخن بگوی چو من در سخن نمی‌باشم

    غزل شماره ۵۳۷: عیب من نیست که: در عشق تو تیمار کشم

    غزل شماره ۵۳۸: یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم

    غزل شماره ۵۳۹: دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم

    غزل شماره ۵۴۰: عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم

    غزل شماره ۵۴۱: ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم

    غزل شماره ۵۴۲: به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم

    غزل شماره ۵۴۳: من دل به ننگ دارم و از نام فارغم

    غزل شماره ۵۴۴: صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم

    غزل شماره ۵۴۵: وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم

    غزل شماره ۵۴۶: آن دوست که می‌بینم، آن دوست که می‌دانم

    غزل شماره ۵۴۷: درهجر تو درمان دل خسته ندانم

    غزل شماره ۵۴۸: دلم زندان عشق تست و زندانی درو جانم

    غزل شماره ۵۴۹: نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم

    غزل شماره ۵۵۰: پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم

    غزل شماره ۵۵۱: دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم

    غزل شماره ۵۵۲: چو بدیدی که: ز غشقت به چه شکل و به چه سانم

    غزل شماره ۵۵۳: زلف مشکینت چو دامست، ای صنم

    غزل شماره ۵۵۴: تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم

    غزل شماره ۵۵۵: تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم

    غزل شماره ۵۵۶: گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم

    غزل شماره ۵۵۷: به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنم

    غزل شماره ۵۵۸: بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم

    غزل شماره ۵۵۹: جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم

    غزل شماره ۵۶۰: آمده‌ام که صف این صفهٔ بار بشکنم

    غزل شماره ۵۶۱: شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم

    غزل شماره ۵۶۲: نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم

    غزل شماره ۵۶۳: فراق روی تو می‌سوزدم جگر، چه کنم

    غزل شماره ۵۶۴: تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم

    غزل شماره ۵۶۵: درمان درد دوری آن یار می‌کنم

    غزل شماره ۵۶۶: به ذکر تو من شادمانی کنم

    غزل شماره ۵۶۷: ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم

    غزل شماره ۵۶۸: درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم

    غزل شماره ۵۶۹: دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم

    غزل شماره ۵۷۰: ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینم

    غزل شماره ۵۷۱: نه مانند تو زیبایی ببینم

    غزل شماره ۵۷۲: زلف تو اگر به تاب می‌بینم

    غزل شماره ۵۷۳: مشتاق یارم و به در یار می‌روم

    غزل شماره ۵۷۴: به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم

    غزل شماره ۵۷۵: گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم

    غزل شماره ۵۷۶: تا کی به در تو سوکوار آیم

    غزل شماره ۵۷۷: گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم

    غزل شماره ۵۷۸: تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته‌ایم

    غزل شماره ۵۷۹: چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ایم

    غزل شماره ۵۸۰: ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیده‌ایم

    غزل شماره ۵۸۱: ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم

    غزل شماره ۵۸۲: باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم

    غزل شماره ۵۸۳: بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم

    غزل شماره ۵۸۴: آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم

    غزل شماره ۵۸۵: امروز عید ماست، که قربان او شدیم

    غزل شماره ۵۸۶: ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم

    غزل شماره ۵۸۷: دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم

    غزل شماره ۵۸۸: مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم

    غزل شماره ۵۸۹: حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم

    غزل شماره ۵۹۰: عقل صوفی را مهار اندر کشیم

    غزل شماره ۵۹۱: کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم

    غزل شماره ۵۹۲: مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم

    ن

    غزل شماره ۵۹۳: از عشق دوری چون کنم؟ کین عشق مستوری شکن

    غزل شماره ۵۹۴: باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن

    غزل شماره ۵۹۵: تخت شاهی دارد آن ترک ختن

    غزل شماره ۵۹۶: چو آتشست به گرمی هوای تابستان

    غزل شماره ۵۹۷: نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان

    غزل شماره ۵۹۸: یاران و دوستداران جمعند و جام گردان

    غزل شماره ۵۹۹: دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران

    غزل شماره ۶۰۰: دلها بربودند و برفتند سواران

    غزل شماره ۶۰۱: مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران

    غزل شماره ۶۰۲: به نام ایزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران

    غزل شماره ۶۰۳: کیست آن مه؟ که می‌رود نازان

    غزل شماره ۶۰۴: ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان

    غزل شماره ۶۰۵: ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسان

    غزل شماره ۶۰۶: ای صبا، حال من بدو برسان

    غزل شماره ۶۰۷: این دلبران که می‌کشدم چشم مستشان

    غزل شماره ۶۰۸: شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان

    غزل شماره ۶۰۹: تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان

    غزل شماره ۶۱۰: کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان

    غزل شماره ۶۱۱: قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان

    غزل شماره ۶۱۲: به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان

    غزل شماره ۶۱۳: آن کمان ابرو به تیر انداختن

    غزل شماره ۶۱۴: تا به کی این بستن و بگسیختن

    غزل شماره ۶۱۵: ترا رسد گره مشک بر قمر بستن

    غزل شماره ۶۱۶: امشب ز هجر یار بخواهم گریستن

    غزل شماره ۶۱۷: سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتن

    غزل شماره ۶۱۸: چو دل نمی‌دهد از کوی دوست برگشتن

    غزل شماره ۶۱۹: شیرین‌تر از دلدار من دلدار نتوان یافتن

    غزل شماره ۶۲۰: از تو میسر نشد کنار گرفتن

    غزل شماره ۶۲۱: تا ندانی ز جسم و جان مردن

    غزل شماره ۶۲۲: بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن

    غزل شماره ۶۲۳: مشنو که: از کوی تو من هرگز به در دانم شدن

    غزل شماره ۶۲۴: از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن

    غزل شماره ۶۲۵: ای خواجه، چه آوردی زین خانه بدر بودن

    غزل شماره ۶۲۶: دوستی با دشمنان ما مکن

    غزل شماره ۶۲۷: چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن

    غزل شماره ۶۲۸: باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن

    غزل شماره ۶۲۹: ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن

    غزل شماره ۶۳۰: نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن

    غزل شماره ۶۳۱: جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن

    غزل شماره ۶۳۲: سر دل گویی، ز جان اندیشه کن

    غزل شماره ۶۳۳: خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن

    غزل شماره ۶۳۴: چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من

    غزل شماره ۶۳۵: سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من

    غزل شماره ۶۳۶: عشق نورزیده بود جان سبکبار من

    غزل شماره ۶۳۷: هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من

    غزل شماره ۶۳۸: نه بی‌یادت برآید یک دم از من

    غزل شماره ۶۳۹: بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من

    غزل شماره ۶۴۰: دشمن دون گر نگفتی حال من

    غزل شماره ۶۴۱: نگارا، چرا شدی نهان از نهان من

    غزل شماره ۶۴۲: عشق را فرسوده‌ای باید چو من

    غزل شماره ۶۴۳: چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من

    غزل شماره ۶۴۴: ای ز سودای تو در هر گوشه‌ای آواره من

    غزل شماره ۶۴۵: جور دیدم، تا بدید آن خسرو خوبان که؟ من

    غزل شماره ۶۴۶: ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من

    غزل شماره ۶۴۷: دوست با کاروان کن فیکون

    غزل شماره ۶۴۸: ای مکان تو از مکان بیرون

    غزل شماره ۶۴۹: شبت می‌بینم اندر خواب و می‌گویم: وصالست این

    غزل شماره ۶۵۰: دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین

    غزل شماره ۶۵۱: حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین

    غزل شماره ۶۵۲: منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین

    غزل شماره ۶۵۳: آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین

    غزل شماره ۶۵۴: از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازین

    غزل شماره ۶۵۵: در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین

    و

    غزل شماره ۶۵۶: در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو

    غزل شماره ۶۵۷: من از مادری زادم که پارم پدر بود او

    غزل شماره ۶۵۸: بنگر بدان دو ابروی همچون کمان او

    غزل شماره ۶۵۹: ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی او

    غزل شماره ۶۶۰: گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو

    غزل شماره ۶۶۱: ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تو

    غزل شماره ۶۶۲: تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو

    غزل شماره ۶۶۳: گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو

    غزل شماره ۶۶۴: درین لشکر، که می‌بینی، سواری نیست غیر از تو

    غزل شماره ۶۶۵: تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو

    غزل شماره ۶۶۶: گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر می‌شد ز تو

    غزل شماره ۶۶۷: ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو

    غزل شماره ۶۶۸: ای نور چشم من ز رخ لاله‌رنگ تو

    غزل شماره ۶۶۹: ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو

    غزل شماره ۶۷۰: ای خرمن گل خوشه‌چین پیش تن و اندام تو

    غزل شماره ۶۷۱: ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو

    غزل شماره ۶۷۲: ای ترک، دل ما را خوش‌دار به جان تو

    غزل شماره ۶۷۳: به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو

    غزل شماره ۶۷۴: به چشم سر هدف سازم دل خود را به جان تو

    غزل شماره ۶۷۵: دل من خستهٔ یاریست بی‌تو

    غزل شماره ۶۷۶: گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو

    غزل شماره ۶۷۷: ای مدد تیره شب از موی تو

    غزل شماره ۶۷۸: سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو

    غزل شماره ۶۷۹: گل در قرق عرق کند از شرم روی تو

    غزل شماره ۶۸۰: زود شود باز بستهٔ تو

    غزل شماره ۶۸۱: دل به تو دادیم و شکستی، برو

    غزل شماره ۶۸۲: حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو

    غزل شماره ۶۸۳: امشب از پیش من شیفته دل دور مرو

    غزل شماره ۶۸۴: آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو

    غزل شماره ۶۸۵: ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو

    غزل شماره ۶۸۶: عمر که بی‌او گذشت، ذوق ندیدیم ازو

    غزل شماره ۶۸۷: گر دهد یارت امان ایمن مشو

    غزل شماره ۶۸۸: دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو

    ه

    غزل شماره ۶۸۹: ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه

    غزل شماره ۶۹۰: چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه

    غزل شماره ۶۹۱: آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته

    غزل شماره ۶۹۲: ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته

    غزل شماره ۶۹۳: روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته

    غزل شماره ۶۹۴: خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته

    غزل شماره ۶۹۵: روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته

    غزل شماره ۶۹۶: ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته

    غزل شماره ۶۹۷: کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته

    غزل شماره ۶۹۸: آن گل سوریست در کلاله نهفته

    غزل شماره ۶۹۹: ای از عرب و از عجمت مثل نزاده

    غزل شماره ۷۰۰: عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده

    غزل شماره ۷۰۱: ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده

    غزل شماره ۷۰۲: ای مرغزار جانها لعل تو آب داده

    غزل شماره ۷۰۳: ساقیا، خیز و یک دو جام بده

    غزل شماره ۷۰۴: کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده

    غزل شماره ۷۰۵: یا به نزد خویشتن راهم بده

    غزل شماره ۷۰۶: شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده

    غزل شماره ۷۰۷: ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده

    غزل شماره ۷۰۸: چیست آن شهریار در پرده

    غزل شماره ۷۰۹: دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده

    غزل شماره ۷۱۰: خیز و کار رفتنت را ساز ده

    غزل شماره ۷۱۱: آنکه میخواست مرا بیدل و بی‌یار شده

    غزل شماره ۷۱۲: روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده

    غزل شماره ۷۱۳: ای ز زلفت عقل در دام آمده

    غزل شماره ۷۱۴: کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده

    غزل شماره ۷۱۵: ازین نرگس و گل غرورم مده

    غزل شماره ۷۱۶: ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده

    غزل شماره ۷۱۷: عاشقان درد کش را دردی می‌خانه ده

    غزل شماره ۷۱۸: ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده

    غزل شماره ۷۱۹: نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده

    غزل شماره ۷۲۰: می‌نالم ازین کار به سامان نرسیده

    غزل شماره ۷۲۱: ای بر فلک از رخ علم نور کشیده

    غزل شماره ۷۲۲: ماییم و خراباتی پر بادهٔ جوشیده

    غزل شماره ۷۲۳: چمن پر گهر شد ز باران ژاله

    غزل شماره ۷۲۴: دل جفت درد و غم شد زان دیلمی کلاله

    غزل شماره ۷۲۵: در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله

    غزل شماره ۷۲۶: ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه

    غزل شماره ۷۲۷: بر در می‌خانه این غلغل و آن طنطنه

    غزل شماره ۷۲۸: پدید نیست اسیران عشق را خانه

    غزل شماره ۷۲۹: سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه

    غزل شماره ۷۳۰: گرد مغان گرد و بادهای مغانه

    غزل شماره ۷۳۱: بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه

    غزل شماره ۷۳۲: ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه

    غزل شماره ۷۳۳: ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه

    غزل شماره ۷۳۴: آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه

    ی

    غزل شماره ۷۳۵: ببر، ای باد صبح‌دم، بده ای پیک نیک‌پی

    غزل شماره ۷۳۶: ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی

    غزل شماره ۷۳۷: خانهٔ صبر مرا باز برانداخته‌ای

    غزل شماره ۷۳۸: ثوابست پرسیدن خسته‌ای

    غزل شماره ۷۳۹: یارب! تو دوش با که به شادی نشسته‌ای

    غزل شماره ۷۴۰: با دگری بر غم من عقد وصال بسته‌ای

    غزل شماره ۷۴۱: بر گل از عنبر کمندی بسته‌ای

    غزل شماره ۷۴۲: ای که تیر بی‌وفایی در کمان پیوسته‌ای

    غزل شماره ۷۴۳: آن خط عنبرین که چو آبش نبشته‌ای

    غزل شماره ۷۴۴: باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته‌ای

    غزل شماره ۷۴۵: من که باشم؟ در زیان افتاده‌ای

    غزل شماره ۷۴۶: باز به تنها چنین عزم کجا کرده‌ای

    غزل شماره ۷۴۷: دلبرا، روز جدایی یاد ما می‌کرده‌ای

    غزل شماره ۷۴۸: همچو گل صد گونه رنگ آورده‌ای

    غزل شماره ۷۴۹: در هر چه دیده‌ام تو پدیدار بوده‌ای

    غزل شماره ۷۵۰: ای که دیگر بی‌گناه از من عنان پیچیده‌ای

    غزل شماره ۷۵۱: زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسه‌ای

    غزل شماره ۷۵۲: آشنایی جمله را، با من چرا بیگانه‌ای

    غزل شماره ۷۵۳: در کعبه گر ز دوست نبودی نشانه‌ای

    غزل شماره ۷۵۴: ای ماه و مشتری ز جمالت قرینه‌ای

    غزل شماره ۷۵۵: با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی

    غزل شماره ۷۵۶: چه پیکری؟ که ز پاکی چو گوهر نابی

    غزل شماره ۷۵۷: دولت ز در باز آمدی ما را پس از بی‌دولتی

    غزل شماره ۷۵۸: او را که در سماع سخن نیست حالتی

    غزل شماره ۷۵۹: کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی

    غزل شماره ۷۶۰: دانه‌ای بر روی دام انداختی

    غزل شماره ۷۶۱: اگر چه از برمن بارها چو تیر بجستی

    غزل شماره ۷۶۲: ای برون از بلندی و پستی

    غزل شماره ۷۶۳: دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی

    غزل شماره ۷۶۴: کدامین نقشبند این نقش بستی

    غزل شماره ۷۶۵: میی کو ترا میرهاند ز مستی

    غزل شماره ۷۶۶: ما را چو توانی که ز خود دور فرستی

    غزل شماره ۷۶۷: بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی

    غزل شماره ۷۶۸: چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی

    غزل شماره ۷۶۹: خواستم بوسی ز لعلت دست پیشم داشتی

    غزل شماره ۷۷۰: گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی

    غزل شماره ۷۷۱: زین دایره تا بدر نیفتی

    غزل شماره ۷۷۲: جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتی

    غزل شماره ۷۷۳: سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی

    غزل شماره ۷۷۴: ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی

    غزل شماره ۷۷۵: نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی

    غزل شماره ۷۷۶: مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی

    غزل شماره ۷۷۷: نظری گر ز سر لطف به کارم کردی

    غزل شماره ۷۷۸: نگارا، یاد می‌داری که یاد ما نمی‌کردی

    غزل شماره ۷۷۹: ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی

    غزل شماره ۷۸۰: بر خسته‌ای ملامت چندین چه می‌پسندی

    غزل شماره ۷۸۱: نگارا، گر چه می‌دانم که بس بی‌مهر و پیوندی

    غزل شماره ۷۸۲: زهی! زلف و رخت قدری و عیدی

    غزل شماره ۷۸۳: ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی

    غزل شماره ۷۸۴: دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری

    غزل شماره ۷۸۵: روی در پرده و از پرده برون می‌نگری

    غزل شماره ۷۸۶: باغ بهشت بیند بی‌داغ انتظاری

    غزل شماره ۷۸۷: پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری

    غزل شماره ۷۸۸: ز تورانیان تنگ چشمی سواری

    غزل شماره ۷۸۹: ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری

    غزل شماره ۷۹۰: من به هر جوری نخواهم کرد زاری

    غزل شماره ۷۹۱: ترا می‌زیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری

    غزل شماره ۷۹۲: شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری

    غزل شماره ۷۹۳: برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری

    غزل شماره ۷۹۴: هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری

    غزل شماره ۷۹۵: او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری

    غزل شماره ۷۹۶: بر من نمی‌نشینی نفسی به دلنوازی

    غزل شماره ۷۹۷: ز برنا پیشگان آموز و رندان رسم سربازی

    غزل شماره ۷۹۸: دل من دردمند تست درمانش نمی‌سازی

    غزل شماره ۷۹۹: عالمی را به فراق رخ خود می‌سوزی

    غزل شماره ۸۰۰: هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی

    غزل شماره ۸۰۱: باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی

    غزل شماره ۸۰۲: جهد بکن تا که به جایی رسی

    غزل شماره ۸۰۳: تو از رنگی که بر گردی کجا همرنگ ما باشی

    غزل شماره ۸۰۴: بخت یار ما باشد گر تو یار ما باشی

    غزل شماره ۸۰۵: ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی

    غزل شماره ۸۰۶: سنت آنست که خاک کف پایش باشی

    غزل شماره ۸۰۷: حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی

    غزل شماره ۸۰۸: نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی

    غزل شماره ۸۰۹: بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی

    غزل شماره ۸۱۰: گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی

    غزل شماره ۸۱۱: ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی

    غزل شماره ۸۱۲: بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی

    غزل شماره ۸۱۳: جانا؛ غم ما نداشتن تا کی

    غزل شماره ۸۱۴: با چنان شیوه و شیرینی و دلبندی و شنگی

    غزل شماره ۸۱۵: گفتم که: بگذرانم روزی به نام و ننگی

    غزل شماره ۸۱۶: ای دل پر هوش ما با همه فرزانگی

    غزل شماره ۸۱۷: نه بیگانه‌ای، ای بت خانگی

    غزل شماره ۸۱۸: از چهره لاله سازی و از زلف سنبلی

    غزل شماره ۸۱۹: ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی

    غزل شماره ۸۲۰: سرم بی‌دولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی

    غزل شماره ۸۲۱: آنخان خانان را ببین، بر صندلی یللی بلی

    غزل شماره ۸۲۲: زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی

    غزل شماره ۸۲۳: ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی

    غزل شماره ۸۲۴: ای داده بر وی تو قمر داو تمامی

    غزل شماره ۸۲۵: به خرابات گذارم ندهند از خامی

    غزل شماره ۸۲۶: شاد گردم که هر به ایامی

    غزل شماره ۸۲۷: گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی

    غزل شماره ۸۲۸: مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی

    غزل شماره ۸۲۹: اگر هزار یکی زان جمال داشتمی

    غزل شماره ۸۳۰: دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی

    غزل شماره ۸۳۱: نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی

    غزل شماره ۸۳۲: ای تن و اندامت از گل خرمنی

    غزل شماره ۸۳۳: سر بگذرانم از سر گردون به گردنی

    غزل شماره ۸۳۴: ای هر سر مویت را رویی به پریشانی

    غزل شماره ۸۳۵: باز دوشم ز راه مهمانی

    غزل شماره ۸۳۶: تو ز آه من ار هراسانی

    غزل شماره ۸۳۷: چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی

    غزل شماره ۸۳۸: خوشا آن عشرت و آن کامرانی

    غزل شماره ۸۳۹: ز تو بی‌وفا چه جوییم نشان مهربانی

    غزل شماره ۸۴۰: کاکل آن پسر ز پیشانی

    غزل شماره ۸۴۱: مرحبا، ای گل نورسته، که چون سرو روانی

    غزل شماره ۸۴۲: نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی

    غزل شماره ۸۴۳: حاصل از عشقت نمی‌بینم بجز غم خوردنی

    غزل شماره ۸۴۴: صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی

    غزل شماره ۸۴۵: عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی

    غزل شماره ۸۴۶: گر نخواهی که نظر با من درویش کنی

    غزل شماره ۸۴۷: از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی

    غزل شماره ۸۴۸: جفا بر کسی بیش ازین چون کنی

    غزل شماره ۸۴۹: به نشاط باده چو صبح‌دم سوی بوستان گذری کنی

    غزل شماره ۸۵۰: هر قصه می‌نیوشی و در گوش میکنی

    غزل شماره ۸۵۱: باز به قول کیست این جور و ستم که میکنی

    غزل شماره ۸۵۲: زمستان ز مستان نبیند زبونی

    غزل شماره ۸۵۳: تبم دادی،نمیپرسی که: ای بیمار من چونی

    غزل شماره ۸۵۴: رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی

    غزل شماره ۸۵۵: رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی

    غزل شماره ۸۵۶: ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی

    غزل شماره ۸۵۷: از مردم این مرحله دلساز نبینی

    غزل شماره ۸۵۸: به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی

    غزل شماره ۸۵۹: آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی

    غزل شماره ۸۶۰: بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی

    غزل شماره ۸۶۱: تو در شهری و ما محروم از آن روی

    غزل شماره ۸۶۲: ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی

    غزل شماره ۸۶۳: یک سخن زان لعل خاموشم بگوی

    غزل شماره ۸۶۴: دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی

    غزل شماره ۸۶۵: شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی

    غزل شماره ۸۶۶: عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی

    غزل شماره ۸۶۷: با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی

    غزل شماره ۸۶۸: دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی

    غزل شماره ۸۶۹: رخ باز نهادم به سماوات الهی

    غزل شماره ۸۷۰: گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی

    غزل شماره ۸۷۱: ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی

    غزل شماره ۸۷۲: ای ز گل سوری دهنت غنچه نمایی

    غزل شماره ۸۷۳: به پیمانی نمی‌پویی، به پیوندی نمی‌پایی

    غزل شماره ۸۷۴: دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی

    غزل شماره ۸۷۵: دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی

    غزل شماره ۸۷۶: گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی

    غزل شماره ۸۷۷: هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی

    غزل شماره ۸۷۸: ای در دل من چو جان کجایی

    غزل شماره ۸۷۹: چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی

    غزل شماره ۸۸۰: با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی

    غزل شماره ۸۸۱: ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی

    غزل شماره ۸۸۲: زهی! حسن ترا گل خاک کویی

    غزل شماره ۸۸۳: گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی

    غزل شماره ۸۸۴: خانهٔ تحقیق را ماه شبستان تویی

    غزل شماره ۸۸۵: مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی

    غزل شماره ۸۸۶: ای نسیم سحر، چه میگویی

    غزل شماره ۸۸۷: بخوابم دوش پرسیدی، ببیداری چه میگویی

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    گنجور » کمال خجندی » غزلیات

    غزلیات

    فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

    مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع شد کهن بالای خمها خرقه اش تا کی بپوشد مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

    دسترسی سریع به حروف

    ا | ی | ب | ت | ج | ح | خ | د | ر | ز | س | ش | ص | ض | ط | ظ | غ | ف | ق | ک | گ | ل | م | ن | و | ه

    ا

    شمارهٔ ۱: آنکه دل در هوس روز وصال است او را

    شمارهٔ ۲: از پیرهنت بویی آمد به گلستان ها

    شمارهٔ ۳: از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا

    شمارهٔ ۴: از عاشقی همیشه جوان است پیر ما

    شمارهٔ ۵: از باد مکش طره جانانه ما را

    شمارهٔ ۶: ای خط تو سبزی خوان بلا

    شمارهٔ ۷: ای روشنی از روی تو چشم نگران را

    شمارهٔ ۸: ای زغمت دل به جفا مبتلا

    شمارهٔ ۹: ای سراپرده سلطان خیال دل ما

    شمارهٔ ۱۰: ای غمت یار بی نوایی ها

    شمارهٔ ۱۱: این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا

    شمارهٔ ۱۲: ایها العطشان فی الوادی الهوا

    شمارهٔ ۱۳: بعد از امروز آشکارا دوست می دارم ترا

    شمارهٔ ۱۴: بگذار در آن کوی من اشک فشان را

    شمارهٔ ۱۵: بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما

    شمارهٔ ۱۶: تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما

    شمارهٔ ۱۷: جانا ز گرد درد پر باد دامن ما

    شمارهٔ ۱۸: جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا

    شمارهٔ ۱۹: چشمت از گوشه تقوا بدر آورد مرا

    شمارهٔ ۲۰: چشمت به غمزه کشن من بیگناه را

    شمارهٔ ۲۱: چشم تو از حد می برد با عاشقان بیداد را

    ی

    شمارهٔ ۲۲: چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ما

    شمارهٔ ۲۳: چو زلف تو بود از تکبر دوتا

    شمارهٔ ۲۴: چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را

    شمارهٔ ۲۵: حلال باد می خلد و حور زاهد را

    شمارهٔ ۲۶: دام دلهاست زلف دلبر ما

    شمارهٔ ۲۷: در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما

    شمارهٔ ۲۸: دل بردی و دین رواست اینها

    شمارهٔ ۲۹: دل چو رفت از دست گو دلبر بیا

    شمارهٔ ۳۰: دلم رفته و گم شد در آن کو مرا

    شمارهٔ ۳۱: دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را

    شمارهٔ ۳۲: دل و جان تا رهند از بند بگشا زلف مشکین را

    شمارهٔ ۳۳: دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را

    شمارهٔ ۳۴: دوش از در میخانه بدیدیم حرم را

    شمارهٔ ۳۵: دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را

    شمارهٔ ۳۶: سیری نبود از لب شیرین تو کس را

    شمارهٔ ۳۷: شانه زد باد زلف یار مرا

    شمارهٔ ۳۸: شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را

    شمارهٔ ۳۹: طاقت درد تو زین بیش ندارم بارا

    شمارهٔ ۴۰: طبیب شهر چه نقدیع میدهد ما را

    شمارهٔ ۴۱: طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را

    شمارهٔ ۴۲: کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را

    شمارهٔ ۴۳: کعبه کویش مراد است این دل آواره را

    شمارهٔ ۴۴: گر به جستن باف گشتی یار ما

    شمارهٔ ۴۵: گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را

    شمارهٔ ۴۶: گر بری چون سر زلف این دل سودانی را

    شمارهٔ ۴۷: ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما

    شمارهٔ ۴۸: مست عشقم ز خرابات میارید مرا

    شمارهٔ ۴۹: مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را

    شمارهٔ ۵۰: یار بگزید بی وفایی را

    ب

    شمارهٔ ۵۱: آن رخ نه بینم ار نبردی زلف پر ز تاب

    شمارهٔ ۵۲: با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب

    شمارهٔ ۵۳: جانب ما خوب می آید که می آید حبیب

    شمارهٔ ۵۴: چو آفتاب نکند از رخ زمانه نقاب

    شمارهٔ ۵۵: حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب

    شمارهٔ ۵۶: دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب

    شمارهٔ ۵۷: دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریب

    شمارهٔ ۵۸: دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب

    شمارهٔ ۵۹: رفتم از دست من بی سر و پا را دریاب

    شمارهٔ ۶۰: عنبرست آن دام دل با مشک ناب

    شمارهٔ ۶۱: لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب

    شمارهٔ ۶۲: مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب

    شمارهٔ ۶۳: من طلب کردم وصالت روز و شب

    ت

    شمارهٔ ۶۴: آبی کجاست کآتش عشقم جگر بسوخت

    شمارهٔ ۶۵: آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت

    شمارهٔ ۶۶: آن چشم نیمه مست جهانی خراب ساخت

    شمارهٔ ۶۷: آن چه رویست که حسن همه عالم با اوست

    شمارهٔ ۶۸: آن چه مروی است چه خوش رفتاری است

    شمارهٔ ۶۹: آن رخ از مه خجسته فال تراست

    شمارهٔ ۷۰: آن سرو که آمد بر ما از چمن کیست

    شمارهٔ ۷۱: آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفت

    شمارهٔ ۷۲: آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است

    شمارهٔ ۷۳: آن نور دیده یک نظر از من دریغ داشت

    شمارهٔ ۷۴: آه که از حال من یب ندانست

    شمارهٔ ۷۵: از آن لب شنیدن حکایت خوش است

    شمارهٔ ۷۶: از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت

    شمارهٔ ۷۷: از حال دل به دوست نه امکان گفتن است

    شمارهٔ ۷۸: از گریه مرا خانه چشم آب گرفته است

    شمارهٔ ۷۹: از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است

    شمارهٔ ۸۰: امشب ز خیالش سر ما خواب دگر داشت

    شمارهٔ ۸۱: ای ابتدای دردت هر درد را نهایت

    شمارهٔ ۸۲: ای از تو بانواع مرا چشم رعایت

    شمارهٔ ۸۳: ای به جان عاشقان خریدارت

    شمارهٔ ۸۴: ای روی دردمندان بر خاک آستانت

    شمارهٔ ۸۵: ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت

    شمارهٔ ۸۶: ای ز نوش شکرستان لبت رسته نبات

    شمارهٔ ۸۷: ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست

    شمارهٔ ۸۸: ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست

    شمارهٔ ۸۹: اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت

    شمارهٔ ۹۰: اینچنین مشک در همه چین نیست

    شمارهٔ ۹۱: این چه خبر جستن و پرسیدن است

    شمارهٔ ۹۲: این چه سرو قد چه رفتارست

    شمارهٔ ۹۳: این میوه شیرین مگر از باغ بهشت است

    شمارهٔ ۹۴: با چشم من این اشک روان را چه فتادست

    شمارهٔ ۹۵: بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست

    شمارهٔ ۹۶: باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است

    شمارهٔ ۹۷: بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت

    شمارهٔ ۹۸: باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست

    شمارهٔ ۹۹: به چین زلف تو کان رشک صورت چین است

    شمارهٔ ۱۰۰: به خوبان مهر ورزیدن چه کارست

    شمارهٔ ۱۰۱: بر دو رخ من در جوی خون که روانست

    شمارهٔ ۱۰۲: بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است

    شمارهٔ ۱۰۳: به کویت دل غلام خانه زادست

    شمارهٔ ۱۰۴: به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است

    شمارهٔ ۱۰۵: بنفشه دسته بر ارغوان است

    شمارهٔ ۱۰۶: بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است

    شمارهٔ ۱۰۷: بی تو مرا چشم جهان بین ترست

    شمارهٔ ۱۰۸: بی تو از دردم آرمیدن نیست

    شمارهٔ ۱۰۹: بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت

    شمارهٔ ۱۱۰: بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت

    شمارهٔ ۱۱۱: بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت

    شمارهٔ ۱۱۲: ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت

    شمارهٔ ۱۱۳: پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت

    شمارهٔ ۱۱۴: تا خیالت را دلمه منزلگه است

    شمارهٔ ۱۱۵: ترا با من سر باری نماندست

    شمارهٔ ۱۱۶: ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست

    شمارهٔ ۱۱۷: ترا در کوی جانان خانه ای هست

    شمارهٔ ۱۱۸: ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت

    شمارهٔ ۱۱۹: چشم شوخ نو هر کرا کشتست

    شمارهٔ ۱۲۰: چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست

    شمارهٔ ۱۲۱: چشم مسلمان کش تو کافر مست است

    شمارهٔ ۱۲۲: چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست

    شمارهٔ ۱۲۳: حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست

    شمارهٔ ۱۲۴: حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست

    شمارهٔ ۱۲۵: خاک درت به چشم من از صد چمن به است

    شمارهٔ ۱۲۶: خرابه دل من پر شد از محبت دوست

    شمارهٔ ۱۲۷: خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت

    شمارهٔ ۱۲۸: خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است

    شمارهٔ ۱۲۹: خطت سبز و لبت مشک و گلاب است

    شمارهٔ ۱۳۰: خیال روی او در دیده نور است

    شمارهٔ ۱۳۱: داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است

    شمارهٔ ۱۳۲: درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست

    شمارهٔ ۱۳۳: درد تو زمان زمان فزون است

    شمارهٔ ۱۳۴: درد تو به از دوست ای دوست

    شمارهٔ ۱۳۵: درد کز دل خاست درمانیش نیست

    شمارهٔ ۱۳۶: درد من گوئید با یاران که درمان یافت نیست

    شمارهٔ ۱۳۷: در سر از دود دلم شمع صفت سودانی است

    شمارهٔ ۱۳۸: در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت

    شمارهٔ ۱۳۹: در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت

    شمارهٔ ۱۴۰: در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست

    شمارهٔ ۱۴۱: در صف دلها غم تو صدرنشین است

    شمارهٔ ۱۴۲: در علم محققان جدل نیست

    شمارهٔ ۱۴۳: در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است

    شمارهٔ ۱۴۴: در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست

    شمارهٔ ۱۴۵: دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست

    شمارهٔ ۱۴۶: دل به از وصل رخت در جان تمنائی نیانت

    شمارهٔ ۱۴۷: دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت

    شمارهٔ ۱۴۸: دل در طلبت حیات جان یافت

    شمارهٔ ۱۴۹: دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیست

    شمارهٔ ۱۵۰: دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست

    شمارهٔ ۱۵۱: دل ز زلف و خال خوبان نیره و آشفته است

    شمارهٔ ۱۵۲: دل زنده شد از بوی تو بوی تو مرا ساخت

    شمارهٔ ۱۵۳: دل سختت به سندان سخت بارست

    شمارهٔ ۱۵۴: دل صفه خال تو با زلف گفت

    شمارهٔ ۱۵۵: دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست

    شمارهٔ ۱۵۶: دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست

    شمارهٔ ۱۵۷: دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است

    شمارهٔ ۱۵۸: دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت

    شمارهٔ ۱۵۹: دل هر که بیمار او شد خوش است

    شمارهٔ ۱۶۰: دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است

    شمارهٔ ۱۶۱: دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست

    شمارهٔ ۱۶۲: دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست

    شمارهٔ ۱۶۳: دوست در جان و نیست خبرت

    شمارهٔ ۱۶۴: دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است

    شمارهٔ ۱۶۵: رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است

    شمارهٔ ۱۶۶: روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست

    شمارهٔ ۱۶۷: روزی که به من ناز و عتابت به حساب است

    شمارهٔ ۱۶۸: روی تو قبله مناجات است

    شمارهٔ ۱۶۹: زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست

    شمارهٔ ۱۷۰: ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست

    شمارهٔ ۱۷۱: از کویت بفردوس اعلی دری است

    شمارهٔ ۱۷۲: زلف تو از غالیه مشکین ترست

    شمارهٔ ۱۷۳: زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت

    شمارهٔ ۱۷۴: زلف معشوق سرکش افتادست

    شمارهٔ ۱۷۵: ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت

    شمارهٔ ۱۷۶: سر زلف تو دزد دل های ماست

    شمارهٔ ۱۷۷: سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است

    شمارهٔ ۱۷۸: سرو قدت روان لبت جان است

    شمارهٔ ۱۷۹: سرو ما را قد و بالاتی خوش است

    شمارهٔ ۱۸۰: سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست

    شمارهٔ ۱۸۱: سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست

    شمارهٔ ۱۸۲: سگ کویش به من دربند باری است

    شمارهٔ ۱۸۳: سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست

    شمارهٔ ۱۸۴: شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت

    شمارهٔ ۱۸۵: شوخ چشمی خان و مان ما به یغما برد و رفت

    شمارهٔ ۱۸۶: شهید تیغ عشق آر بی گناه است

    شمارهٔ ۱۸۷: صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست

    شمارهٔ ۱۸۸: صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت

    شمارهٔ ۱۸۹: طبع لطیف داند لطف لب و دهانت

    شمارهٔ ۱۹۰: عارف پنهان ز پیدا خوشتر است

    شمارهٔ ۱۹۱: عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست

    شمارهٔ ۱۹۲: عاشق بی درد را بر در او بار نیست

    شمارهٔ ۱۹۳: عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت

    شمارهٔ ۱۹۴: عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست

    شمارهٔ ۱۹۵: عجب آن دلبر جادو کجا رفت

    شمارهٔ ۱۹۶: عشق از نام و از نشان یکتاست

    شمارهٔ ۱۹۷: عشق آئین پارسایان نیست

    شمارهٔ ۱۹۸: عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست

    شمارهٔ ۱۹۹: عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است

    شمارهٔ ۲۰۰: عشق در طینت دلها نمک است

    شمارهٔ ۲۰۱: عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است

    شمارهٔ ۲۰۲: علم و تقوی سر به سر دعوی است معنی دیگر است

    شمارهٔ ۲۰۳: عمریست که با او دل مسکین نگران است

    شمارهٔ ۲۰۴: عهد تو سست و وعده ها خام است

    شمارهٔ ۲۰۵: عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست

    شمارهٔ ۲۰۶: غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت

    شمارهٔ ۲۰۷: غمت دارم مرا شادی همین است

    شمارهٔ ۲۰۸: غمت ریخت خونم شهادت همین است

    شمارهٔ ۲۰۹: غم عشق را هیچ تدبیر نیست

    شمارهٔ ۲۱۰: کاف کفر ما ز طاها بر ترست

    شمارهٔ ۲۱۱: کدام دل که ز عشق تو پای در گل نیست

    شمارهٔ ۲۱۲: کی چاره درد من بیچاره ندانست

    شمارهٔ ۲۱۳: کسی که پرتو انوار لامکانی یافت

    شمارهٔ ۲۱۴: گر جانب محب نظری با حبیب هست

    شمارهٔ ۲۱۵: گر چه از باران دیده خاک آن کو پر گل است

    شمارهٔ ۲۱۶: گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است

    شمارهٔ ۲۱۷: گر زاهد کم خواره محبت نچشیده است

    شمارهٔ ۲۱۸: گر صورت چین با رخ خوب تو به دعواست

    شمارهٔ ۲۱۹: گر عشق تو داغ جان گذار است

    شمارهٔ ۲۲۰: گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت

    شمارهٔ ۲۲۱: گر کشندم به غمزه چشمانت

    شمارهٔ ۲۲۲: گر کم شده ست با من اکنون ترا ارادت

    شمارهٔ ۲۲۳: گر مرا از نظر انداختی این هم نظری است

    شمارهٔ ۲۲۴: گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست

    شمارهٔ ۲۲۵: گر یار طبیب درد من نیست

    شمارهٔ ۲۲۶: گر یار مرا با من مسکین نظری نیست

    شمارهٔ ۲۲۷: گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت

    شمارهٔ ۲۲۸: گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست

    شمارهٔ ۲۲۹: گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی

    شمارهٔ ۲۳۰: گل از پیراهنت بونی شنیدست

    شمارهٔ ۲۳۱: گل به صد لطف بدید آن برو پنداشت تن است

    شمارهٔ ۲۳۲: گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست

    شمارهٔ ۲۳۳: گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد است

    شمارهٔ ۲۳۴: گلی چون سرو ما در هر چمن نیست

    شمارهٔ ۲۳۵: گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت

    شمارهٔ ۲۳۶: گو خلق بدانید که دلدار من این است

    شمارهٔ ۲۳۷: لبت را هر که چون شگر مزیده است

    شمارهٔ ۲۳۸: اب تو نقل حیاتم به کام جان انداخت

    شمارهٔ ۲۳۹: لعل جان بخشت ز جان ناز کتراست

    شمارهٔ ۲۴۰: ما به کفر زلف او داریم ایمانی درست

    شمارهٔ ۲۴۱: ما درین دیر تادیم هم از روز الست

    شمارهٔ ۲۴۲: ما دلی داریم و آن بر دلبری خواهیم بست

    شمارهٔ ۲۴۳: ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است

    شمارهٔ ۲۴۴: ما عاشقیم و رند، خرابات گوی ماست

    شمارهٔ ۲۴۵: ماه در حسن برخسار تو خویشاوند است

    شمارهٔ ۲۴۶: مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت

    شمارهٔ ۲۴۷: مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است

    شمارهٔ ۲۴۸: مرا با تو نقل و شراب آرزوست

    شمارهٔ ۲۴۹: مرا از چشم تو نازی نیاز است

    شمارهٔ ۲۵۰: مرا با زلف او گر دسترس نیست

    شمارهٔ ۲۵۱: مرا بر رخ از دیده خون آمد است

    شمارهٔ ۲۵۲: مرا دلیست که جز با غم تو سر خوش نیست

    شمارهٔ ۲۵۳: مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است

    شمارهٔ ۲۵۴: مرا بی محنت او راحتی نیست

    شمارهٔ ۲۵۵: مرا گفتی برین در این فغان چیست

    شمارهٔ ۲۵۶: مرد بی درد مرد این ره نیست

    شمارهٔ ۲۵۷: مرد عشق تو به غم همدرد است

    شمارهٔ ۲۵۸: هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست

    شمارهٔ ۲۵۹: مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست

    شمارهٔ ۲۶۰: مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوست

    شمارهٔ ۲۶۱: مقام عشق تو هر چند منزل خطر است

    شمارهٔ ۲۶۲: من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت

    شمارهٔ ۲۶۳: من نخواهم ز کمند نو نجات

    شمارهٔ ۲۶۴: مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است

    شمارهٔ ۲۶۵: مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت

    شمارهٔ ۲۶۶: میل دلم بروی تو هر دم زیادت است

    شمارهٔ ۲۶۷: نیست غیر از تو دستگیر ای دوست

    شمارهٔ ۲۶۸: نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست

    شمارهٔ ۲۶۹: نیست مرا دوستر از دوست دوست

    شمارهٔ ۲۷۰: نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست

    شمارهٔ ۲۷۱: وعل بنان خانه براندازم آرزوست

    شمارهٔ ۲۷۲: وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است

    شمارهٔ ۲۷۳: هر نیر که بر سینه ام آن فتنه گر انداخت

    شمارهٔ ۲۷۴: هر که از درد تو محروم بود بیمار است

    شمارهٔ ۲۷۵: هر که ترا بافت دولت در جهان بافت

    شمارهٔ ۲۷۶: هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست

    شمارهٔ ۲۷۷: هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست

    شمارهٔ ۲۷۸: هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت

    شمارهٔ ۲۷۹: هرگز ز جان من غم سودای او نرفت

    شمارهٔ ۲۸۰: هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت

    شمارهٔ ۲۸۱: هوس بار گر آزار دل افگار است

    شمارهٔ ۲۸۲: هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت

    شمارهٔ ۲۸۳: یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت

    شمارهٔ ۲۸۴: بار از ستیزه کینه باران بجد گرفت

    شمارهٔ ۲۸۵: بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است

    شمارهٔ ۲۸۶: یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساخت

    ج

    شمارهٔ ۲۸۷: دل که شد زآن زلف سودانی مزاج

    شمارهٔ ۲۸۸: اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراج

    ح

    شمارهٔ ۲۸۹: چو شمع روز بر افروخت از نسیم صباح

    شمارهٔ ۲۹۰: خطت که بر خط یاقوت بنهم ترجیح

    شمارهٔ ۲۹۱: ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح

    خ

    شمارهٔ ۲۹۲: ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ

    د

    شمارهٔ ۲۹۳: آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود

    شمارهٔ ۲۹۴: آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند

    شمارهٔ ۲۹۵: آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند

    شمارهٔ ۲۹۶: آنچه تو داری به حسن ماه ندارد

    شمارهٔ ۲۹۷: آنرا که بر زبان صفت روی او رود

    شمارهٔ ۲۹۸: آن سرو قد نگر که چه آزاد می رود

    شمارهٔ ۲۹۹: آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید

    شمارهٔ ۳۰۰: آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد

    شمارهٔ ۳۰۱: آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد

    شمارهٔ ۳۰۲: آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد

    شمارهٔ ۳۰۳: آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن

    شمارهٔ ۳۰۴: آنها که لب چون شکرستان نو پابند

    شمارهٔ ۳۰۵: آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود

    شمارهٔ ۳۰۶: آهنین جانی مرا کز غصه تابی میدهد

    شمارهٔ ۳۰۷: از باد سر زلفت یک روز پریشان شد

    شمارهٔ ۳۰۸: از پرده هرکه رویت یک روز دیده باشد

    شمارهٔ ۳۰۹: از تو چشمم چو غطت کی طرف مه باشد

    شمارهٔ ۳۱۰: از سر هوای وصل تو بیرون نمی رود

    شمارهٔ ۳۱۱: از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید

    شمارهٔ ۳۱۲: از لب او سختی چون به زبان می آید

    شمارهٔ ۳۱۳: از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد

    شمارهٔ ۳۱۴: از من ای اهل نظر علم نظر آموزید

    شمارهٔ ۳۱۵: افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد

    شمارهٔ ۳۱۶: اگر تو فخر نداری بدلقه گرد آلود

    شمارهٔ ۳۱۷: اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد

    شمارهٔ ۳۱۸: امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود

    شمارهٔ ۳۱۹: امشب آن به به وثاق که فرو می آید

    شمارهٔ ۳۲۰: اهل دل زلف درازت رشته جان گفته اند

    شمارهٔ ۳۲۱: ای آتش سودای توأم سوخته چون عود

    شمارهٔ ۳۲۲: ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد

    شمارهٔ ۳۲۳: ای گل نو ز توأم بوی کسی می آید

    شمارهٔ ۳۲۴: ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید

    شمارهٔ ۳۲۵: رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید

    شمارهٔ ۳۲۶: بادی که نیست از سر کوی تو نیست باد

    شمارهٔ ۳۲۷: باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد

    شمارهٔ ۳۲۸: باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد

    شمارهٔ ۳۲۹: باز عید آمد و لبها ز طرب خندان شد

    شمارهٔ ۳۳۰: باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد

    شمارهٔ ۳۳۱: با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود

    شمارهٔ ۳۳۲: با عارض تو زلف دم از نقشه چین زند

    شمارهٔ ۳۳۳: با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد

    شمارهٔ ۳۳۴: با منت لطف جز ستم نبود

    شمارهٔ ۳۳۵: با من درد کش سبو بدهید

    شمارهٔ ۳۳۶: با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد

    شمارهٔ ۳۳۷: بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید

    شمارهٔ ۳۳۸: به حلقه که ز زلفت با خبر ببرد

    شمارهٔ ۳۳۹: به خال لب خط سبزت قرابتی دارد

    شمارهٔ ۳۴۰: به خانه ای که چنین میهمان فرود آید

    شمارهٔ ۳۴۱: بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد

    شمارهٔ ۳۴۲: بر عزیزان غمزة شوخ تو خواری می کند

    شمارهٔ ۳۴۳: به روی دوست که رویش بچشم من نگرید

    شمارهٔ ۳۴۴: بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید

    شمارهٔ ۳۴۵: بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود

    شمارهٔ ۳۴۶: بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید

    شمارهٔ ۳۴۷: به مجلسی که از روی نو پرده بر گیرند

    شمارهٔ ۳۴۸: بوی خوشت چو همدم باد سحر شود

    شمارهٔ ۳۴۹: بهار آمد خبر از می فرستید

    شمارهٔ ۳۵۰: بی تو مرا زندگی بکار نیاید

    شمارهٔ ۳۵۱: بیزارم از آن دل که در درد نباشد

    شمارهٔ ۳۵۲: بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند

    شمارهٔ ۳۵۳: بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد

    شمارهٔ ۳۵۴: بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد

    شمارهٔ ۳۵۵: بی باد تو عشاق دل شاد نیابند

    شمارهٔ ۳۵۶: پری را دلبری چندین نباشد

    شمارهٔ ۳۵۷: پیش از آندم که می و میکده در عالم بود

    شمارهٔ ۳۵۸: پیش رخ نو دیده پری را نکو ندید

    شمارهٔ ۳۵۹: پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد

    شمارهٔ ۳۶۰: پیش روی تو ماه را چه وجود

    شمارهٔ ۳۶۱: پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد

    شمارهٔ ۳۶۲: تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد

    شمارهٔ ۳۶۳: تا رخت روشنی دیده نشد

    شمارهٔ ۳۶۴: ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد

    شمارهٔ ۳۶۵: ناز گلبرگ رخت سنبل تر میریزد

    شمارهٔ ۳۶۶: تشنه وصل ترا بی تو اگر خواب آمد

    شمارهٔ ۳۶۷: جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد

    شمارهٔ ۳۶۸: جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد

    شمارهٔ ۳۶۹: جان و لبش از صبح ازل همنفسانند

    شمارهٔ ۳۷۰: جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد

    شمارهٔ ۳۷۱: جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید

    شمارهٔ ۳۷۲: بشیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر

    شمارهٔ ۳۷۳: چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد

    شمارهٔ ۳۷۴: چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد

    شمارهٔ ۳۷۵: چشم تو التفات بمردم نمی کند

    شمارهٔ ۳۷۶: چشم توأم به غمزه خونخوار می کشد

    شمارهٔ ۳۷۷: چشم تو که آرام دل خلق جهان برد

    شمارهٔ ۳۷۸: چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد

    شمارهٔ ۳۷۹: چشم شوخت دل عاشق به هوس می گیرد

    شمارهٔ ۳۸۰: چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد

    شمارهٔ ۳۸۱: چشمش را عقل و مبه و جان زد

    شمارهٔ ۳۸۲: چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد

    شمارهٔ ۳۸۳: چو آن شاخ گل از بستان بر آمد

    شمارهٔ ۳۸۴: چو بار زیستن اهل درد نپسندید

    شمارهٔ ۳۸۵: چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد

    شمارهٔ ۳۸۶: حدیث حسن او چون گل به دفتر در نمی گنجد

    شمارهٔ ۳۸۷: حلقه پیش رخ از طره آن به واشد

    شمارهٔ ۳۸۸: خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد

    شمارهٔ ۳۸۹: خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد

    شمارهٔ ۳۹۰: خط تر گرد لبه عمدا نباشد

    شمارهٔ ۳۹۱: خوشا غمی که برویم ز روی او آید

    شمارهٔ ۳۹۲: در راه عشق هر که بمن اقتدا کند

    شمارهٔ ۳۹۳: در صحبت دوست جان نگنجد

    شمارهٔ ۳۹۴: در عشق تو ترک سره چه باشد

    شمارهٔ ۳۹۵: در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد

    شمارهٔ ۳۹۶: دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند

    شمارهٔ ۳۹۷: دگر گفتی نجویم بر تو بیداد

    شمارهٔ ۳۹۸: دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد

    شمارهٔ ۳۹۹: دلبر چه زود خط برخ دلستان کشید

    شمارهٔ ۴۰۰: دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد

    شمارهٔ ۴۰۱: دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند

    شمارهٔ ۴۰۲: دل در طلیت روی به صحرای غم آورد

    شمارهٔ ۴۰۳: دل ز داروخانه دردت دواه دارد امید

    شمارهٔ ۴۰۴: دل غمدیده شکایت ز غم او نکند

    شمارهٔ ۴۰۵: دل کجا شد خبرش غمزه او می داند

    شمارهٔ ۴۰۶: دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند

    شمارهٔ ۴۰۷: دل گرمم ز نو بر آتش غم سوخته باد

    شمارهٔ ۴۰۸: دل مقیم در آن جان جهان می باشد

    شمارهٔ ۴۰۹: دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد

    شمارهٔ ۴۱۰: دل من بیئو دگر دیده بینا چه کند

    شمارهٔ ۴۱۱: دل من صحبت دلدار دگر می طلبد

    شمارهٔ ۴۱۲: دوستانم سگ تو میخوانند

    شمارهٔ ۴۱۳: دوش باد سحری زلف تو می افشانید

    شمارهٔ ۴۱۴: دوش چشمم ز فراق تو به خون تر میشد

    شمارهٔ ۴۱۵: دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود

    شمارهٔ ۴۱۶: دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود

    شمارهٔ ۴۱۷: دوشم دل از غم تو بر آتش همی طپید

    شمارهٔ ۴۱۸: دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود

    شمارهٔ ۴۱۹: دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود

    شمارهٔ ۴۲۰: دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود

    شمارهٔ ۴۲۱: دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد

    شمارهٔ ۴۲۲: دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد

    شمارهٔ ۴۲۳: ذکر مه کردم شبی روی توأم آمد

    شمارهٔ ۴۲۴: رخت گلبرگ خودرو مینماید

    شمارهٔ ۴۲۵: رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید

    شمارهٔ ۴۲۶: رخ نو نور بماه تمام می بخشد

    شمارهٔ ۴۲۷: رخی چنین که تو داری کدام مو دارد

    شمارهٔ ۴۲۸: رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد

    شمارهٔ ۴۲۹: روی تو به جز آینه دیدن که تواند

    شمارهٔ ۴۳۰: روی تو دیدم سخنم روی داد

    شمارهٔ ۴۳۱: روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید

    شمارهٔ ۴۳۲: را گشودند بار بر ببندید

    شمارهٔ ۴۳۳: زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد

    شمارهٔ ۴۳۴: زاهد باریک بین لبهای باریک تو دید

    شمارهٔ ۴۳۵: از برگ گل که نسیم عبیر می آید

    شمارهٔ ۴۳۶: زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود

    شمارهٔ ۴۳۷: از آن میان هیچ اگر نشان باشد

    شمارهٔ ۴۳۸: ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد

    شمارهٔ ۴۳۹: زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود

    شمارهٔ ۴۴۰: از سوز جان من آن بیوفا چه غم دارد

    شمارهٔ ۴۴۱: ز غمزه های نو چندانکه ناز میبارد

    شمارهٔ ۴۴۲: زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند

    شمارهٔ ۴۴۳: ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود

    شمارهٔ ۴۴۴: زمستی چشم او هرگز به حال ما نمی افتد

    شمارهٔ ۴۴۵: ساقی بیار باده که عید صیام شد

    شمارهٔ ۴۴۶: سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید

    شمارهٔ ۴۴۷: سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد

    شمارهٔ ۴۴۸: سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد

    شمارهٔ ۴۴۹: سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد

    شمارهٔ ۴۵۰: سرو را هر که راست می گوید

    شمارهٔ ۴۵۱: سروسهی به بستان گر سالها برآید

    شمارهٔ ۴۵۲: سرو سهی در بوستان چندانکه بالا می کشد

    شمارهٔ ۴۵۳: شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد

    شمارهٔ ۴۵۴: شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد

    شمارهٔ ۴۵۵: شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد

    شمارهٔ ۴۵۶: شوخی از چشم تو عجب نبود

    شمارهٔ ۴۵۷: صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد

    شمارهٔ ۴۵۸: صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد

    شمارهٔ ۴۵۹: عاشقانت بسحرها که دعا می گویند

    شمارهٔ ۴۶۰: عاشقان خط ترا مشک ختا می گویند

    شمارهٔ ۴۶۱: عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند

    شمارهٔ ۴۶۲: عاشقان را جور و نازیار می باید کشید

    شمارهٔ ۴۶۳: عاشقان روی ترا نور مصور خوانند

    شمارهٔ ۴۶۴: عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند

    شمارهٔ ۴۶۵: عاشقان قصه های نو شنوید

    شمارهٔ ۴۶۶: عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد

    شمارهٔ ۴۶۷: عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود

    شمارهٔ ۴۶۸: عکس رویت چون فتد در آب آب از خود رود

    شمارهٔ ۴۶۹: عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید

    شمارهٔ ۴۷۰: عید می آید و مردم مه نو میطلبند

    شمارهٔ ۴۷۱: غبار خاک در او چو در خیال آرید

    شمارهٔ ۴۷۲: غم عشقت دل ما را همیشه شاد میدارد

    شمارهٔ ۴۷۳: غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد

    شمارهٔ ۴۷۴: فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید

    شمارهٔ ۴۷۵: قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد

    شمارهٔ ۴۷۶: قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد

    شمارهٔ ۴۷۷: کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد

    شمارهٔ ۴۷۸: کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند

    شمارهٔ ۴۷۹: کمترین کاری مراکز دیدۂ گریان فتاد

    شمارهٔ ۴۸۰: گدای کوی ترا پادشاه میخوانند

    شمارهٔ ۴۸۱: گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جوید

    شمارهٔ ۴۸۲: گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند

    شمارهٔ ۴۸۳: گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود

    شمارهٔ ۴۸۴: گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد

    شمارهٔ ۴۸۵: گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود

    شمارهٔ ۴۸۶: گرچه سرو چمن از آب روانی دارد

    شمارهٔ ۴۸۷: اگر درد تو از حبیب باشد

    شمارهٔ ۴۸۸: گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود

    شمارهٔ ۴۸۹: گر دلم در زلف پنهان کردهای پیدا شود

    شمارهٔ ۴۹۰: گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود

    شمارهٔ ۴۹۱: گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد

    شمارهٔ ۴۹۲: گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود

    شمارهٔ ۴۹۳: گرمه به زمین باشد آن زهره جبین باشد

    شمارهٔ ۴۹۴: گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد

    شمارهٔ ۴۹۵: گل را بدور روی تو کس بر نمیکند

    شمارهٔ ۴۹۶: گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود

    شمارهٔ ۴۹۷: لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید

    شمارهٔ ۴۹۸: البش جان عاشق هوس میکند

    شمارهٔ ۴۹۹: ما بساط نیکنامی باز طی خواهیم کرد

    شمارهٔ ۵۰۰: ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد

    شمارهٔ ۵۰۱: مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند

    شمارهٔ ۵۰۲: ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود

    شمارهٔ ۵۰۳: ما را دگر بر آن در خواب شبان نباشد

    شمارهٔ ۵۰۴: ما را شب فراق کجا خواب می برد

    شمارهٔ ۵۰۵: ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند

    شمارهٔ ۵۰۶: ما را هوس مسجد و سجاده نباشد

    شمارهٔ ۵۰۷: مرا بی تو از دیده خون می رود

    شمارهٔ ۵۰۸: مرا بی تو آسوده حالی نباشد

    شمارهٔ ۵۰۹: مرا دلیست که از بار بار میطلبد

    شمارهٔ ۵۱۰: مرا ز پیش براندی جفا همین باشد

    شمارهٔ ۵۱۱: مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد

    شمارهٔ ۵۱۲: مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید

    شمارهٔ ۵۱۳: مرا لطف گفتارش از راه برد

    شمارهٔ ۵۱۴: مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد

    شمارهٔ ۵۱۵: مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد

    شمارهٔ ۵۱۶: من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود

    شمارهٔ ۵۱۷: من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند

    شمارهٔ ۵۱۸: به با رخ تو خود را بوجه می ستای

    شمارهٔ ۵۱۹: مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود

    شمارهٔ ۵۲۰: مهر قیامتی را هرگز زوال باشد

    شمارهٔ ۵۲۱: مه طلعت ترا به تمامی غلام شد

    شمارهٔ ۵۲۲: به من عید شد مبارک باد

    شمارهٔ ۵۲۳: به نامهربان من وفاداری نمیداند

    شمارهٔ ۵۲۴: می برند از نو جفا بی سرو سامانی چند

    شمارهٔ ۵۲۵: نام به بردم شبی روی توام آمد بیاد

    شمارهٔ ۵۲۶: نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد

    شمارهٔ ۵۲۷: نخل مدنی ثمر برآورد

    شمارهٔ ۵۲۸: ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد

    شمارهٔ ۵۲۹: نقطه دایره لطف دهان تو بود

    شمارهٔ ۵۳۰: نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد

    شمارهٔ ۵۳۱: نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید

    شمارهٔ ۵۳۲: نور چشمی بر صاحب نظری می آید

    شمارهٔ ۵۳۳: نور چشمی تو ما را نظری میباید

    شمارهٔ ۵۳۴: ورق روی تو عشاق نکو می خوانند

    شمارهٔ ۵۳۵: وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید

    شمارهٔ ۵۳۶: وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد

    شمارهٔ ۵۳۷: هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید

    شمارهٔ ۵۳۸: هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد

    شمارهٔ ۵۳۹: هر شب که از تو سوخته آه بر کشد

    شمارهٔ ۵۴۰: هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد

    شمارهٔ ۵۴۱: هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند

    شمارهٔ ۵۴۲: هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود

    شمارهٔ ۵۴۳: هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود

    شمارهٔ ۵۴۴: هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند

    شمارهٔ ۵۴۵: هر که در راه تو اول قدم از خویش برید

    شمارهٔ ۵۴۶: هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد

    شمارهٔ ۵۴۷: هرگز به باد زلف خود آن مه رها نکرد

    شمارهٔ ۵۴۸: هرگز ز زلف خویان بوی وفا نباید

    شمارهٔ ۵۴۹: هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد داد

    شمارهٔ ۵۵۰: هر گل که ز خاک من بروید

    شمارهٔ ۵۵۱: هزار بار فزون ناز او گرم بکشد

    شمارهٔ ۵۵۲: هزار سرو که در حد اعتدال برآید

    شمارهٔ ۵۵۳: همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید

    شمارهٔ ۵۵۴: همه کس را نظری از تو تمنا باشد

    شمارهٔ ۵۵۵: هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد

    شمارهٔ ۵۵۶: یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد

    شمارهٔ ۵۵۷: یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود

    شمارهٔ ۵۵۸: یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود

    شمارهٔ ۵۵۹: بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد

    شمارهٔ ۵۶۰: بار در زیر لب چو خنده کند

    شمارهٔ ۵۶۱: بار سر میخواهد از من خواهم گردن نهاد

    شمارهٔ ۵۶۲: بار غروری به حسن خویش ندارد

    شمارهٔ ۵۶۳: بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند

    شمارهٔ ۵۶۴: بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد

    شمارهٔ ۵۶۵: یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشد

    ر

    شمارهٔ ۵۶۶: آن ترک مست بین که چها می کند دگر

    شمارهٔ ۵۶۷: ای به زلف از شیروان عبارتر

    شمارهٔ ۵۶۸: ای من غلام روی تو هر چه تمامتر

    شمارهٔ ۵۶۹: با روی تو چیست جنت و هور

    شمارهٔ ۵۷۰: بیاید بر آن دیده بگریست زار

    شمارهٔ ۵۷۱: بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر

    شمارهٔ ۵۷۲: بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر

    شمارهٔ ۵۷۳: تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر

    شمارهٔ ۵۷۴: چراغ عمر ندارد فروغ بی رخ پار

    شمارهٔ ۵۷۵: چشم تو که داشت خواب بسیار

    شمارهٔ ۵۷۶: چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر

    شمارهٔ ۵۷۷: چهره ام دیده چه حاصل که به خون کرد نگار

    شمارهٔ ۵۷۸: خاک راه تر از آن روز که آمد به نظر

    شمارهٔ ۵۷۹: خوش نسیمی است بوی صحبت یار

    شمارهٔ ۵۸۰: دارم اندک روشنائی در بصر

    شمارهٔ ۵۸۱: دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار

    شمارهٔ ۵۸۲: دل دگر غم دارد از تو جان دگر

    شمارهٔ ۵۸۳: دل رفت و نماند عقل و تدبیر

    شمارهٔ ۵۸۴: دلی دارم ز چشمت ناتوانتر

    شمارهٔ ۵۸۵: از سودای سر زلف چو زنجیر

    شمارهٔ ۵۸۶: زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در

    شمارهٔ ۵۸۷: عاشق کند مشاهده حق بروی یار

    شمارهٔ ۵۸۸: گر قبول نو فتد از من بیدل سیر و زر

    شمارهٔ ۵۸۹: ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور

    شمارهٔ ۵۹۰: مرا گونی بمیر از من چه تقصیر

    شمارهٔ ۵۹۱: مگر ترک جفا و بکن جفای دگر

    شمارهٔ ۵۹۲: من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر

    شمارهٔ ۵۹۳: می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر

    ز

    شمارهٔ ۵۹۴: آرزو برده ام که چشم تو باز

    شمارهٔ ۵۹۵: آنکه انداخت ز پایم چو سر زلف دراز

    شمارهٔ ۵۹۶: ای خاک آستان تو شاهان سر فراز

    شمارهٔ ۵۹۷: با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز

    شمارهٔ ۵۹۸: به دعوی قدت سرو سر افراز

    شمارهٔ ۵۹۹: چو عشق آمد ای عقل خیز و گریز

    شمارهٔ ۶۰۰: دریغ از جورت آمد وز جفا نیز

    شمارهٔ ۶۰۱: رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز

    شمارهٔ ۶۰۲: زاهد شهرم و صاحب نظر و شاهد باز

    شمارهٔ ۶۰۳: سر من خاک پایت باد و جان نیز

    شمارهٔ ۶۰۴: کشت چشم توأم به شیوه و ناز

    شمارهٔ ۶۰۵: گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز

    شمارهٔ ۶۰۶: ما را بچه جرم از نظر انداخته باز

    شمارهٔ ۶۰۷: ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز

    شمارهٔ ۶۰۸: مجلس ما به حضور تو چنانست امروز

    شمارهٔ ۶۰۹: مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز

    شمارهٔ ۶۱۰: نیست از سوز تو جانرا نه گزیر

    شمارهٔ ۶۱۱: بار بیرون نشد ز خانه هنوز

    س

    شمارهٔ ۶۱۲: از بار دین و دنیا باشد مراد هر کس

    شمارهٔ ۶۱۳: تو زما وصف آن جمال مپرس

    شمارهٔ ۶۱۴: خیال خال لبش می کنم به خواب هوس

    شمارهٔ ۶۱۵: دارم من از جهان غم باری همین و بس

    شمارهٔ ۶۱۶: دل من طلبکار بار است و بس

    شمارهٔ ۶۱۷: ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس

    شمارهٔ ۶۱۸: گر به مسجد نروم قبله من روی تو بس

    شمارهٔ ۶۱۹: گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس

    شمارهٔ ۶۲۰: من و دردت مرا دوا این بس

    ش

    شمارهٔ ۶۲۱: آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش

    شمارهٔ ۶۲۲: آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش

    شمارهٔ ۶۲۳: آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش

    شمارهٔ ۶۲۴: به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش

    شمارهٔ ۶۲۵: به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش

    شمارهٔ ۶۲۶: چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش

    شمارهٔ ۶۲۷: دارد به سجده شبها به روی بر زمینی

    شمارهٔ ۶۲۸: دال زلف و الف قامت و بیم دهنش

    شمارهٔ ۶۲۹: دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش

    شمارهٔ ۶۳۰: دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش

    شمارهٔ ۶۳۱: دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش

    شمارهٔ ۶۳۲: رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش

    شمارهٔ ۶۳۳: رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش

    شمارهٔ ۶۳۴: زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش

    شمارهٔ ۶۳۵: سرو دیوانه شدست از هوسی بالایش

    شمارهٔ ۶۳۶: شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش

    شمارهٔ ۶۳۷: کسی که دل طرف زلف یار میکشدش

    شمارهٔ ۶۳۸: گر زلف دراز فکنی از طرف بناگوش

    شمارهٔ ۶۳۹: گنه دیده گراینست که کردم نگهش

    شمارهٔ ۶۴۰: لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباش

    شمارهٔ ۶۴۱: لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش

    شمارهٔ ۶۴۲: ما به شادی جهانی نفروشیم

    شمارهٔ ۶۴۳: ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویش

    شمارهٔ ۶۴۴: مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش

    شمارهٔ ۶۴۵: من باده بخورم چکنم گو حرام باش

    شمارهٔ ۶۴۶: می میرسد از باغ به خدمت برسیدش

    شمارهٔ ۶۴۷: نشان شیروان دارد سر زلف پریشانش

    شمارهٔ ۶۴۸: نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش

    شمارهٔ ۶۴۹: بار خرمن سوز ما گو روی گندمگون بپوش

    ص

    شمارهٔ ۶۵۰: به نینی که بر آن در بریم سجده خاص

    ض

    شمارهٔ ۶۵۱: کجا کنند به نیغ از تو عاشقان اعراض

    ط

    شمارهٔ ۶۵۲: داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط

    ظ

    شمارهٔ ۶۵۳: کسی که دوست ندارد ز جان ندارد

    غ

    شمارهٔ ۶۵۴: دل چه کند سرو و تماشای باغ

    شمارهٔ ۶۵۵: کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ

    شمارهٔ ۶۵۶: بار بنشست به مجلس بنشانید چراغ

    ف

    شمارهٔ ۶۵۷: ای خطت خوب و عبارت نازک و لبها لطیف

    شمارهٔ ۶۵۸: در زورق حیات است جان رقیب خائف

    شمارهٔ ۶۵۹: زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف

    ق

    شمارهٔ ۶۶۰: به حسن خلق بستان دل ز عشاق

    شمارهٔ ۶۶۱: به مسجد هفته از تو کجا یک سجدة لایق

    شمارهٔ ۶۶۲: طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق

    شمارهٔ ۶۶۳: هوای وصل تو دارد غریق بحر فراق

    ک

    شمارهٔ ۶۶۴: ز حسرت خاک شد این چشم غمناک

    گ

    شمارهٔ ۶۶۵: اگرچه دور بود از تو مه به صد فرسنگ

    شمارهٔ ۶۶۶: نارگی می جنبدم در تن چو چنگ

    شمارهٔ ۶۶۷: ز رویم وقت کشتن می رود رنگ

    ل

    شمارهٔ ۶۶۸: ای رایت جمال تو نقش نگین دل

    شمارهٔ ۶۶۹: ای ورق گل بهشت از رخ نازکت خجل

    شمارهٔ ۶۷۰: به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل

    شمارهٔ ۶۷۱: بی تو مرا خواب و خیال وصال

    شمارهٔ ۶۷۲: پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال

    شمارهٔ ۶۷۳: زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤال

    شمارهٔ ۶۷۴: مرو مایل به قد تست چه حاجت به دلیل

    شمارهٔ ۶۷۵: عشق حرفی ست که دال است بر آیات کمال

    شمارهٔ ۶۷۶: گر چشم شوخ نست به عاشق کشی مثل

    شمارهٔ ۶۷۷: لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال

    شمارهٔ ۶۷۸: مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل

    شمارهٔ ۶۷۹: مرا گویند عاشق گرد و بیدل

    شمارهٔ ۶۸۰: نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل

    شمارهٔ ۶۸۱: نیست کس را به حسن روی تو قیل

    م

    شمارهٔ ۶۸۲: آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم

    شمارهٔ ۶۸۳: از لب او تاخیری بافتیم

    شمارهٔ ۶۸۴: از لب و زلف او نشان جستم و باز یافتم

    شمارهٔ ۶۸۵: ای بخت بارینی که به باران رسانیم

    شمارهٔ ۶۸۶: ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام

    شمارهٔ ۶۸۷: با تو از دل نشانه یافته ام

    شمارهٔ ۶۸۸: باز در آن کو گذری بافتم

    شمارهٔ ۶۸۹: باز در عشق یکی دل به غلامی دادم

    شمارهٔ ۶۹۰: باز می بیخودی بروی تو خوردیم

    شمارهٔ ۶۹۱: بیوی خویش گردان زنده بازم

    شمارهٔ ۶۹۲: بحمدالله که دیگر بر روی دوستانه دیدم

    شمارهٔ ۶۹۳: به خالت نسبت مشک ختنا کردم خطا کردم

    شمارهٔ ۶۹۴: به درد تو جز ناله همدم ندارم

    شمارهٔ ۶۹۵: بر آمد جان ز شوق آن دهانم

    شمارهٔ ۶۹۶: بسی درد از غم عشقت کشیدم

    شمارهٔ ۶۹۷: بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم

    شمارهٔ ۶۹۸: بگذار تا به گلشن روی تو بگذریم

    شمارهٔ ۶۹۹: بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم

    شمارهٔ ۷۰۰: بی تو نفسی که زنده مانم

    شمارهٔ ۷۰۱: پیش رخ نو مه را حسنی چنان ندیدم

    شمارهٔ ۷۰۲: تا خانه دل جای نمنای تو کردیم

    شمارهٔ ۷۰۳: تا دست به زلف بار بردیم

    شمارهٔ ۷۰۴: ترا بر دیده من جاست گفتم

    شمارهٔ ۷۰۵: ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم

    شمارهٔ ۷۰۶: ترا در دل وفا باشد چه دانم

    شمارهٔ ۷۰۷: ترا شوخ اندک وفا گفته ایم

    شمارهٔ ۷۰۸: را که هست ز ساعد در آستین پرسیم

    شمارهٔ ۷۰۹: ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم

    شمارهٔ ۷۱۰: جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم

    شمارهٔ ۷۱۱: چرا رنجید بار از من گناه خود نمی دانم

    شمارهٔ ۷۱۲: چون روز روشن است که ما رند و عاشقیم

    شمارهٔ ۷۱۳: چه بودی گر شبی در خواب رفتی چشم بیدارم

    شمارهٔ ۷۱۴: چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردم

    شمارهٔ ۷۱۵: چه خوش بود آن شبی کز در در آمد بار مهرویم

    شمارهٔ ۷۱۶: چه خوشتر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم

    شمارهٔ ۷۱۷: چه رنجم از تو گر کشتی به نازم

    شمارهٔ ۷۱۸: حقوق ناز و عتاب حبیب من دانم

    شمارهٔ ۷۱۹: خال ب نسته داغ جانم

    شمارهٔ ۷۲۰: خیال چشم و ابرویت شبی در خواب میدیدم

    شمارهٔ ۷۲۱: دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم

    شمارهٔ ۷۲۲: در دست در درونم درمان آن ندانم

    شمارهٔ ۷۲۳: درین زحمت که این نوبت من از ریش درون دارم

    شمارهٔ ۷۲۴: دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم

    شمارهٔ ۷۲۵: دل ز چشم او به نازی مست شد بی خویش هم

    شمارهٔ ۷۲۶: دل گرفت از بتان به رویم

    شمارهٔ ۷۲۷: دل نیست بدستم بر دلیر چه فرستم

    شمارهٔ ۷۲۸: دوش آرزونی شکسته بودم

    شمارهٔ ۷۲۹: دوش با خود ترانه می گفتم

    شمارهٔ ۷۳۰: دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم

    شمارهٔ ۷۳۱: رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم

    شمارهٔ ۷۳۲: رخ بپوشید و جگره میسوزدم

    شمارهٔ ۷۳۳: رخت رشک قمر گفتیم گفتیم

    شمارهٔ ۷۳۴: رفت از دست من آن زیبانگاری چون کنم

    شمارهٔ ۷۳۵: روز عید است و من امروز بر آن در میرم

    شمارهٔ ۷۳۶: روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام

    شمارهٔ ۷۳۷: روز وشب از غم عشق تودر اندیشه درم

    شمارهٔ ۷۳۸: رویت گل سیراب نگوئیم چه گوئیم

    شمارهٔ ۷۳۹: ز ابرویت به محراب نیازم

    شمارهٔ ۷۴۰: زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم

    شمارهٔ ۷۴۱: ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم

    شمارهٔ ۷۴۲: سالها شد که در تک و پوییم

    شمارهٔ ۷۴۳: سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم

    شمارهٔ ۷۴۴: سر بر در توأم بنگر سربلندیم

    شمارهٔ ۷۴۵: سر زلف تو کرد آخر به سودانی گرفتارم

    شمارهٔ ۷۴۶: سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم

    شمارهٔ ۷۴۷: شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم

    شمارهٔ ۷۴۸: شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام

    شمارهٔ ۷۴۹: شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم

    شمارهٔ ۷۵۰: شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم

    شمارهٔ ۷۵۱: صحبت عاشق و حبیب بهم

    شمارهٔ ۷۵۲: صحبت بار بهشتی ست پر از ناز و نعیم

    شمارهٔ ۷۵۳: صد جان ز لبت بوام گیرم

    شمارهٔ ۷۵۴: صفت زلف کجت راست نباید به قلم

    شمارهٔ ۷۵۵: عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم

    شمارهٔ ۷۵۶: عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم

    شمارهٔ ۷۵۷: عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم

    شمارهٔ ۷۵۸: عید می آید و وقتست که در مه نگریم

    شمارهٔ ۷۵۹: غم دوست من مغتنم می شمارم

    شمارهٔ ۷۶۰: قدحی بیار ساقی که ز تویه شرمسارم

    شمارهٔ ۷۶۱: قراری کرده ام با شود که چون در پیش بار افتم

    شمارهٔ ۷۶۲: گر به میخانه حریف می و شاهد باشم

    شمارهٔ ۷۶۳: گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم

    شمارهٔ ۷۶۴: گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم

    شمارهٔ ۷۶۵: گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم

    شمارهٔ ۷۶۶: گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم

    شمارهٔ ۷۶۷: گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم

    شمارهٔ ۷۶۸: گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم

    شمارهٔ ۷۶۹: گر کام خود از لبت بگیرم

    شمارهٔ ۷۷۰: گر گذاری که با تو در نگویم

    شمارهٔ ۷۷۱: اگر من از عشق آن دو رخ میرم

    شمارهٔ ۷۷۲: گفت دلدارم که از هجران دلت خون می کنم

    شمارهٔ ۷۷۳: گفت بار از غیر ما پوشان نظر گفتم بچشم

    شمارهٔ ۷۷۴: ما از نو سخنور جهانیم

    شمارهٔ ۷۷۵: ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم

    شمارهٔ ۷۷۶: ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم

    شمارهٔ ۷۷۷: ما با غم تو خرم و آسوده خاطربم

    شمارهٔ ۷۷۸: ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم

    شمارهٔ ۷۷۹: ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم

    شمارهٔ ۷۸۰: ما خانه دل جای تمنای تو کردیم

    شمارهٔ ۷۸۱: ما در حریم مجلس عشاق محرمیم

    شمارهٔ ۷۸۲: ما درین شهر به دام صنمی در بندیم

    شمارهٔ ۷۸۳: ما را سر آنست که در پای تو افتیم

    شمارهٔ ۷۸۴: ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم

    شمارهٔ ۷۸۵: ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم

    شمارهٔ ۷۸۶: ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم

    شمارهٔ ۷۸۷: مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم

    شمارهٔ ۷۸۸: مریض عشقم و درد تو دارم

    شمارهٔ ۷۸۹: من ازین خرقه آلوده که در بر دارم

    شمارهٔ ۷۹۰: من برین در بندهام تا زنده ام

    شمارهٔ ۷۹۱: من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم

    شمارهٔ ۷۹۲: من ترک زهد کرده و رندی گزیده ام

    شمارهٔ ۷۹۳: من دل خسته به درد تو دوا یافته ام

    شمارهٔ ۷۹۴: من ز بویش بیخوده و دیوانه ام

    شمارهٔ ۷۹۵: من ز جانان به جان گریخته ام

    شمارهٔ ۷۹۶: من ز غمت خرم و به یاد تو شادم

    شمارهٔ ۷۹۷: من زمهرت هر سحر کز سوز دل دم میزنم

    شمارهٔ ۷۹۸: من طاقت دوری ز رخ یار ندارم

    شمارهٔ ۷۹۹: من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم

    شمارهٔ ۸۰۰: من و درد تو آنگه باد مرهم

    شمارهٔ ۸۰۱: من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام

    شمارهٔ ۸۰۲: مهی نشست خیال رخت به خانه چشم

    شمارهٔ ۸۰۳: نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم

    شمارهٔ ۸۰۴: نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم

    شمارهٔ ۸۰۵: نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم

    شمارهٔ ۸۰۶: نیست جز غم بینو خوردن دیگرم

    شمارهٔ ۸۰۷: وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم

    شمارهٔ ۸۰۸: هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم

    شمارهٔ ۸۰۹: هر شبی خاک درت از گریه پر خون می کنم

    شمارهٔ ۸۱۰: هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم

    شمارهٔ ۸۱۱: بار اشکم دید و شد بر من رحیم

    شمارهٔ ۸۱۲: یار من بار دگر می طلبد دانستم

    شمارهٔ ۸۱۳: بار هر چند به ناحق طلبه آزارم

    شمارهٔ ۸۱۴: یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم

    ن

    شمارهٔ ۸۱۵: آتش دوری دل ما بر نتابد بیش ازین

    شمارهٔ ۸۱۶: آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون

    شمارهٔ ۸۱۷: آمد لب تو باز بصد نازه در سخن

    شمارهٔ ۸۱۸: امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمن

    شمارهٔ ۸۱۹: ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان من

    شمارهٔ ۸۲۰: ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من

    شمارهٔ ۸۲۱: ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن

    شمارهٔ ۸۲۲: ای غمت آرام جان عاشقان

    شمارهٔ ۸۲۳: ای غمت فوت جان سوختگان

    شمارهٔ ۸۲۴: ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان

    شمارهٔ ۸۲۵: ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من

    شمارهٔ ۸۲۶: با درد تو آرمید نتوان

    شمارهٔ ۸۲۷: بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان

    شمارهٔ ۸۲۸: بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن

    شمارهٔ ۸۲۹: برخ قدر گل و گلزار بشکن

    شمارهٔ ۸۳۰: بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن

    شمارهٔ ۸۳۱: برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من

    شمارهٔ ۸۳۲: تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان

    شمارهٔ ۸۳۳: ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون

    شمارهٔ ۸۳۴: چشم اگر اینست و ابرو این و ناز و شیوه این

    شمارهٔ ۸۳۵: چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن

    شمارهٔ ۸۳۶: چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن

    شمارهٔ ۸۳۷: حدیث بار شیرین لب نگنجد در دهان من

    شمارهٔ ۸۳۸: خاک پایت دوست دارد روی من

    شمارهٔ ۸۳۹: خبری بافتم از بار مپرسید ز من

    شمارهٔ ۸۴۰: خواجه چرا نشسته خیز که رفت کاروان

    شمارهٔ ۸۴۱: خوشا در کوی دلبر آرمیدن

    شمارهٔ ۸۴۲: خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن

    شمارهٔ ۸۴۳: خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن

    شمارهٔ ۸۴۴: داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرین

    شمارهٔ ۸۴۵: در سر زنجیر زلف او من بی عقل و دین

    شمارهٔ ۸۴۶: دلا نحفه جان به جانان رسان

    شمارهٔ ۸۴۷: دل است جایش و با دیده فتاده به خون

    شمارهٔ ۸۴۸: دلبر نازک دل من هر زمان رنجد ز من

    شمارهٔ ۸۴۹: دل که میرفت ز خود چون نرود باز چنین

    شمارهٔ ۸۵۰: دلم را صبر ممکن نیست از روی نکو کردن

    شمارهٔ ۸۵۱: دل من عاشق باریست که گفتن نتوان

    شمارهٔ ۸۵۲: دل نثار زلف جانان کرد جان خویشتن

    شمارهٔ ۸۵۳: دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من

    شمارهٔ ۸۵۴: راز عشقت ز دل آمد به زبان

    شمارهٔ ۸۵۵: روی او از زلف دیدن می توان

    شمارهٔ ۸۵۶: زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون

    شمارهٔ ۸۵۷: زنشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان

    شمارهٔ ۸۵۸: زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین

    شمارهٔ ۸۵۹: سرو می ماند به قد یار من

    شمارهٔ ۸۶۰: سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان

    شمارهٔ ۸۶۱: سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن

    شمارهٔ ۸۶۲: سوختی ای مرهم جانها درون ریش من

    شمارهٔ ۸۶۳: شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن

    شمارهٔ ۸۶۴: شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون

    شمارهٔ ۸۶۵: شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین

    شمارهٔ ۸۶۶: طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن

    شمارهٔ ۸۶۷: عاشق کیست دلم باز نخواهم گفتن

    شمارهٔ ۸۶۸: عاشقی چیست مقیم در جانان بودن

    شمارهٔ ۸۶۹: عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین

    شمارهٔ ۸۷۰: قدمت آن با الف با سرو سیمین

    شمارهٔ ۸۷۱: کارم ز دست شد نظری کن بکار من

    شمارهٔ ۸۷۲: که خبر برد به بار از من مبتلای غمگین

    شمارهٔ ۸۷۳: گر سرزنیغ نیزت دارد سر بریدن

    شمارهٔ ۸۷۴: گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برون

    شمارهٔ ۸۷۵: گر قد همچو سروش در بر توان گرفتن

    شمارهٔ ۸۷۶: ما باز دل نهادیم بر جور دلستانان

    شمارهٔ ۸۷۷: مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون

    شمارهٔ ۸۷۸: من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن

    شمارهٔ ۸۷۹: من و محنت تو زهی راحت من

    شمارهٔ ۸۸۰: مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان

    شمارهٔ ۸۸۱: میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین

    شمارهٔ ۸۸۲: نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن

    شمارهٔ ۸۸۳: نمی دهد دهنت کام ما از آن لب شیرین

    شمارهٔ ۸۸۴: توش کن خواجه علی رغم صراحی شکنان

    شمارهٔ ۸۸۵: په جویست آن روان در فر شیرین

    شمارهٔ ۸۸۶: نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن

    شمارهٔ ۸۸۷: هر دمی با دگری ناز مکن

    و

    شمارهٔ ۸۸۸: آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او

    شمارهٔ ۸۸۹: آه که خاک راه شد دیده من براه تو

    شمارهٔ ۸۹۰: اگر دشنام می گونی مرا گو

    شمارهٔ ۸۹۱: ای حریم کعبه دل کوی تو

    شمارهٔ ۸۹۲: ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو

    شمارهٔ ۸۹۳: ای دل حکایت غم خود با صبا بگو

    شمارهٔ ۸۹۴: ای دل غلام أو شدی ای من غلام تو

    شمارهٔ ۸۹۵: ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو

    شمارهٔ ۸۹۶: ای نور دیده را نگرانی بسوی تو

    شمارهٔ ۸۹۷: بی لب ساقی مرا می فرود در گلو

    شمارهٔ ۸۹۸: چاره کس نکند غمزه خونخواره تو

    شمارهٔ ۸۹۹: چو در جان کرد و دل جا غمزه تو

    شمارهٔ ۹۰۰: دل سوی او رفت جان هم گرو برو

    شمارهٔ ۹۰۱: دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازو

    شمارهٔ ۹۰۲: دو بوسم که گفتی اگر گویم آن کو

    شمارهٔ ۹۰۳: زهی زان قامت رعنای دلجو

    شمارهٔ ۹۰۴: سرخوش است ای پسر مرا باتو

    شمارهٔ ۹۰۵: غلام پیر خراباتم و طبیعت او

    شمارهٔ ۹۰۶: گر تیر کشی از طرف غمزة جادو

    شمارهٔ ۹۰۷: اگر مرا صد سر بود هر یک پر از سودای او

    شمارهٔ ۹۰۸: گفت کئی تو من بنده تو

    شمارهٔ ۹۰۹: گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو

    شمارهٔ ۹۱۰: گفتم ملکی با بشری گفت که هردو

    شمارهٔ ۹۱۱: گفته از ما دلت بردار زنهار این مگو

    شمارهٔ ۹۱۲: ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو

    شمارهٔ ۹۱۳: نداند قدر حسنت کس به از تو

    ه

    شمارهٔ ۹۱۴: آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه

    شمارهٔ ۹۱۵: از فرقت نو هر دم خون بارم از دو دیده

    شمارهٔ ۹۱۶: اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده

    شمارهٔ ۹۱۷: ای از حدیث زلف توام بر زبان گره

    شمارهٔ ۹۱۸: ای با لب شیرین سخنت تلخ فتاده

    شمارهٔ ۹۱۹: ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده

    شمارهٔ ۹۲۰: ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه

    شمارهٔ ۹۲۱: ای دل ریش من از جور تو غمگین گونه

    شمارهٔ ۹۲۲: ای رخ و زلف سیاه تو شب تیره و ماه

    شمارهٔ ۹۲۳: ای روان گرد درت اشک روان پیوسته

    شمارهٔ ۹۲۴: ای شیشۂ دل ما در زیر پا شکسته

    شمارهٔ ۹۲۵: ای لب و گفتار تور شیرین همه

    شمارهٔ ۹۲۶: ای مردم در چشمم مثل رخت ندیده

    شمارهٔ ۹۲۷: ای منت جانفشان دیرینه

    شمارهٔ ۹۲۸: ای نبات قد سبزت شکرستان همه

    شمارهٔ ۹۲۹: به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده

    شمارهٔ ۹۳۰: با تو در دل نبایدم رخ ماه

    شمارهٔ ۹۳۱: باد آرد بر من بوی نو ناگه ناگه

    شمارهٔ ۹۳۲: برهگذار قد بار دیدم از ناگاه

    شمارهٔ ۹۳۳: بناز کشتن او بازم آرزوست چه چاره

    شمارهٔ ۹۳۴: بیروی او ز دیدۂ بینا چه فایده

    شمارهٔ ۹۳۵: بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه

    شمارهٔ ۹۳۶: تا توانی دل مشتاق بدست آری به

    شمارهٔ ۹۳۷: چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده

    شمارهٔ ۹۳۸: چندین چه بلا و درد است این آه

    شمارهٔ ۹۳۹: خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره

    شمارهٔ ۹۴۰: در پای تو تنها به سر ماست فتاده

    شمارهٔ ۹۴۱: دلم به زخم زبانها نگردد آزرده

    شمارهٔ ۹۴۲: دلم ترسد در آن زلف خمیده

    شمارهٔ ۹۴۳: روی خوب از من مشتاق نپوشانی به

    شمارهٔ ۹۴۴: زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه

    شمارهٔ ۹۴۵: زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه

    شمارهٔ ۹۴۶: شبت خوش باد ای باد سحرگاه

    شمارهٔ ۹۴۷: کحل بصر نیست جز آن خاک راه

    شمارهٔ ۹۴۸: گر سر طلبی بر درت آریم به دیده

    شمارهٔ ۹۴۹: گفتم شکرست آن به دهان گفت ترا چه

    شمارهٔ ۹۵۰: ب بار برهم چرا زد ز پسته

    شمارهٔ ۹۵۱: ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه

    شمارهٔ ۹۵۲: مرا که روی تو بینم چه حاجت است

    شمارهٔ ۹۵۳: هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده

    شمارهٔ ۹۵۴: هر نیر که بر جان ز تو از دور رسیده

    شمارهٔ ۹۵۵: ای بار نازنین مگر از فتنه زاده ای

    شمارهٔ ۹۵۶: باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای

    شمارهٔ ۹۵۷: تا برخسار مه از غالیه چوگان زده ای

    شمارهٔ ۹۵۸: چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای

    شمارهٔ ۹۵۹: گر همه وقتی همه دلخون نه ای

    شمارهٔ ۹۶۰: لیست آن بگو با شکر خورده ای

    شمارهٔ ۹۶۱: آشوب جانی شوخ جهانی

    شمارهٔ ۹۶۲: آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی

    شمارهٔ ۹۶۳: از در خویش مرا بر در غیری بری

    شمارهٔ ۹۶۴: اگر در کشتنم تأخیر کردی

    شمارهٔ ۹۶۵: اگر ز محنت دنیا خلاص می طلبی

    شمارهٔ ۹۶۶: ای آفتاب روی تو در اوج دلبری

    شمارهٔ ۹۶۷: ای آیت حسن از رخ خوب تو مثالی

    شمارهٔ ۹۶۸: ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی

    شمارهٔ ۹۶۹: ای بوده با تو ما را خویشی و آشنائی

    شمارهٔ ۹۷۰: ای درد درون جان چه باشی

    شمارهٔ ۹۷۱: ای دل این بیچارگی و مستمندی تا یکی

    شمارهٔ ۹۷۲: ای دهان تو قند و لب همه می

    شمارهٔ ۹۷۳: ای رخت آیت حسن و دهنت لطف خدای

    شمارهٔ ۹۷۴: ای صبا برخاک کوی یار ما خوش میروی

    شمارهٔ ۹۷۵: ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی

    شمارهٔ ۹۷۶: ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلی

    شمارهٔ ۹۷۷: این چه نبهاست وین چه شیرینی

    شمارهٔ ۹۷۸: ای ولوله عشق تو بره هر ر کویی

    شمارهٔ ۹۷۹: با تو ه را نمی رسد دعوی

    شمارهٔ ۹۸۰: باز به ناز کش مرا چیست که ناز می کنی

    شمارهٔ ۹۸۱: باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی

    شمارهٔ ۹۸۲: باز دست از جانفشانان بر فشاندی

    شمارهٔ ۹۸۳: بازم از طلعت خود دیده منور کردی

    شمارهٔ ۹۸۴: با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری

    شمارهٔ ۹۸۵: با من این بودت ز اول شرط باری

    شمارهٔ ۹۸۶: بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی

    شمارهٔ ۹۸۷: بجز نور و ضیاء و گرمی از آذر چه می خواهی

    شمارهٔ ۹۸۸: بده ساقی شراب ارغوانی

    شمارهٔ ۹۸۹: بر سر راه طلب بافت گدانی گهری

    شمارهٔ ۹۹۰: بر گل به پای سرو چو رفتار می کنی

    شمارهٔ ۹۹۱: بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی

    شمارهٔ ۹۹۲: برویت بنگرم ناگه نرنجی

    شمارهٔ ۹۹۳: بکوی عشق باشی شیر مردی

    شمارهٔ ۹۹۴: به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی

    شمارهٔ ۹۹۵: به باران کهن یاری نکردی

    شمارهٔ ۹۹۶: تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی

    شمارهٔ ۹۹۷: تا کی ای مونس دلم بیموجی غمگین کنی

    شمارهٔ ۹۹۸: تب چرا درد سر آورد بنازک بدمی

    شمارهٔ ۹۹۹: ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی

    شمارهٔ ۱۰۰۰: ترا دیده هر بار دیدی چه بودی

    شمارهٔ ۱۰۰۱: ترکمن مه بود بترکی آی

    شمارهٔ ۱۰۰۲: تن در پی جان می رود ای بخت کجانی

    شمارهٔ ۱۰۰۳: تو چشم آنکه حق بینی نداری

    شمارهٔ ۱۰۰۴: نو درد نداری و رخ زرد نداری

    شمارهٔ ۱۰۰۵: تو سروی و گل خندان همانکه میدانی

    شمارهٔ ۱۰۰۶: چرا به تحفه دردم همیشه ننوازی

    شمارهٔ ۱۰۰۷: چرا هر دم از پیش ما میگریزی

    شمارهٔ ۱۰۰۸: چشم شوخ و دل سنگین بر سیمین داری

    شمارهٔ ۱۰۰۹: چو تو دشمن از دوست نشناختی

    شمارهٔ ۱۰۱۰: چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی

    شمارهٔ ۱۰۱۱: چه لطف است این که با من مینمائی

    شمارهٔ ۱۰۱۲: چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی

    شمارهٔ ۱۰۱۳: حدیث خوشی هیچ با ما نگوئی

    شمارهٔ ۱۰۱۴: خرم آن دم که توأم مونس و همدم باشی

    شمارهٔ ۱۰۱۵: خواهم بر تو بردن تن را که شد خیالی

    شمارهٔ ۱۰۱۶: خواهی که به هیچ غم نمیری

    شمارهٔ ۱۰۱۷: دارم ز ابروان تو چشم عنایتی

    شمارهٔ ۱۰۱۸: درین پستی گر آن مه را نیابی

    شمارهٔ ۱۰۱۹: درین ره هرچه جونی آن بیابی

    شمارهٔ ۱۰۲۰: دست ندارم از تو من گرچه زېایم افکنی

    شمارهٔ ۱۰۲۱: دگر باره تیغ جفا بر کشیدی

    شمارهٔ ۱۰۲۲: دل رفت به باد دلپذیری

    شمارهٔ ۱۰۲۳: دل ز باران کهن برداشتی

    شمارهٔ ۱۰۲۴: دل شد ز عشق باری شیدا چنانکه دانی

    شمارهٔ ۱۰۲۵: دل شیشه ایست جای خیال تو ای پری

    شمارهٔ ۱۰۲۶: دل که سودای تو می پخت کبابش کردی

    شمارهٔ ۱۰۲۷: دل من به داغ جفا سوختی

    شمارهٔ ۱۰۲۸: دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی

    شمارهٔ ۱۰۲۹: راز معشوق حدیثیست نهان داشتنی

    شمارهٔ ۱۰۳۰: ز دیده در دل دیوانه رفتی

    شمارهٔ ۱۰۳۱: زمن که مهر تو دارم به سینه روی چه تایی

    شمارهٔ ۱۰۳۲: ز من مپرس که از عاشقان زار کی

    شمارهٔ ۱۰۳۳: سالها گر بنویسم صفت مشتاقی

    شمارهٔ ۱۰۳۴: سیمین بدنی سرو قدی پس دهانی

    شمارهٔ ۱۰۳۵: شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی

    شمارهٔ ۱۰۳۶: صنما در خط سنبل مه تابان داری

    شمارهٔ ۱۰۳۷: طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی

    شمارهٔ ۱۰۳۸: عاشقی و بی دلی بیدلبری

    شمارهٔ ۱۰۳۹: قطره قطره از دریا چو به ساحل آیی

    شمارهٔ ۱۰۴۰: کاش که سرو ناز ما از در ما در آمدی

    شمارهٔ ۱۰۴۱: کدام سر که ندارد دماغ سودانی

    شمارهٔ ۱۰۴۲: گر از در به تیم برانی نو دانی

    شمارهٔ ۱۰۴۳: گر از شاخ دولت گلی چیدمی

    شمارهٔ ۱۰۴۴: اگر او یاد من دلخسته کردی

    شمارهٔ ۱۰۴۵: گر باد سوی خاک من آرد ز تو بویی

    شمارهٔ ۱۰۴۶: گر به پاکی خضر وقتی و روح القدسی

    شمارهٔ ۱۰۴۷: گر بردرت این اشک چو سیلاب گذشتی

    شمارهٔ ۱۰۴۸: گر بری دست به آئینه و در خود نگری

    شمارهٔ ۱۰۴۹: گر به فردوسی از حریم وصل نگشانی دری

    شمارهٔ ۱۰۵۰: گر به من یار شوی ور نشوی

    شمارهٔ ۱۰۵۱: گر تو دل ما سوختی از آتش دوری

    شمارهٔ ۱۰۵۲: گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنی

    شمارهٔ ۱۰۵۳: گر گم شوی از خود خبر بار بیایی

    شمارهٔ ۱۰۵۴: گر لذت خونریزی آن غمزه شناسی

    شمارهٔ ۱۰۵۵: گر همه وقتی همه دل خون نیی

    شمارهٔ ۱۰۵۶: گفتم ای سیم ذقن گفت کرا می گوئی

    شمارهٔ ۱۰۵۷: گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی

    شمارهٔ ۱۰۵۸: مبارک منزلی خوش سرزمینی

    شمارهٔ ۱۰۵۹: مپوشان روی خود ای شوخ خود رای

    شمارهٔ ۱۰۶۰: مرا در درد بی باری دریغا بار بایستی

    شمارهٔ ۱۰۶۱: مرا زیبد به چوگان سر زلفت نظربازی

    شمارهٔ ۱۰۶۲: من آن بهتر که باشم رند و عامی

    شمارهٔ ۱۰۶۳: من اوصاف حست ندانم کماهی

    شمارهٔ ۱۰۶۴: من کیستم که ورزم سودای چون تو باری

    شمارهٔ ۱۰۶۵: من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی

    شمارهٔ ۱۰۶۶: مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی

    شمارهٔ ۱۰۶۷: ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی

    شمارهٔ ۱۰۶۸: ندارد دلم طاقت بی توی

    شمارهٔ ۱۰۶۹: ندانم کی به دام من در افتی

    شمارهٔ ۱۰۷۰: نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی

    شمارهٔ ۱۰۷۱: نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی

    شمارهٔ ۱۰۷۲: ورای آن چه سعادت بود که ناگاهی

    شمارهٔ ۱۰۷۳: وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری

    شمارهٔ ۱۰۷۴: هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی

    شمارهٔ ۱۰۷۵: هر لحظه به غمزه دل ریشم چه خراشی

    شمارهٔ ۱۰۷۶: هر لحظه بما از نو رسد تحفة دردی

    شمارهٔ ۱۰۷۷: هر لحظه غمزه ها به جفا نیز می کنی

    شمارهٔ ۱۰۷۸: ما رسی هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدی

    شمارهٔ ۱۰۷۹: یارب این درد دل و فرقت جانان تاکی

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 7 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید