توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست معنی

    1 بازدید

    نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست معنی را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    معنی شعر نیکی (سعدی)

    معنی و مفهوم شعر نیکی فارسی پایه یازدهم از سعدی

    در این پست، معنی و مفهوم شعر نیکی از سعدیرا برای شما دوستان عزیز آماده کرده ایم. با دانشچی همراه باشید.

    معنی شعر نیکی

    ۱- یکی روبهی دید بی دست و پای
    فرو ماند در لطف و صنع خدای

    معنی: شخصی روباهی را دید که دست و پا نداشت. با دیدن او در این وضع و ساختار جسمانی، از لطف و آفرینش خدا شگفت زده شد.

    ۲- که چون زندگانی به سر می برد
    بدین دست و پای از کجا می خورد

    معنی: که این روباه بی دست و پا، چگونه زندگیمی کند؟ بدون دست و پا چگونه غذا می خورد و خودش را سیر نگه می دارد؟

    ۳- در این بود درویش شوریده رنگ
    که شیری برآمد شغالی به چنگ

    معنی: آن مرد درویش رنگ پریده، همانطور متحیر و مبهوت در فکر فرو رفته بود تا اینکه شیری که شغالی را شکار کرده بود، از راه رسید.

    ۴- شغال نگون بخت را شیر خورد
    بماند آنچه روباه از آن سیر خورد

    معنی: شیر، شغالی را که شکار کرده بود خورد و از ته مانده ی شکارش، هرچه باقی ماند را روباه خورد و سیر شد.

    ۵- دگر روز باز اتفاقی فتاد
    که روزی رسان قوت روزش بداد

    معنی: روز بعد هم دوباره این اتفاق تکرار شد که روزی رسان اصلی روباه (یعنی خدا)، غذای کل روز روباه را برایش فراهم کرد.

    ۶- یقین مرد را دیده بیننده کرد
    شد و تکیه بر آفریننده کرد

    معنی: مرد درویش، از آنچه با چشمان خود دید بود، به یقین رسید. تصمیم گرفت که به قدرت روزی رسانندگی خدا تکیه کند.

    ۷- کز این پس به کنجی نشینم چو مور
    که روزی نخوردند پیلان به زور

    معنی: که از این به بعد میخواهم مانند مورچهیک گوشه بنشینم ( چرا که خدا روزی ام را میرساند!) زیرا فیل ها با آن همه قدرتشان، از زور بازوی خود سیر نمیشوند.(بازهم خدا روزی رسان آنهاست!)

    ۸- زنخدان فرو برد چندی به جیب
    که بخشنده روزی فرستد ز غیب

    معنی: مدتی در فکر فرو رفت و هیچ کاری انجام نداد زیرا به روزی خدا چشم بسته بود که برایش از غیب بفرستد!

    زنخدان: چانه، زیر چانه
    جیب: یقه
    زنخدان به جیب فرو بردن کنایه از: در فکر فرو رفتن و دست از کار کشیدن

    ۹- نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست
    چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

    معنی: در این مدت هیچ کسی (نه دوست و نه غیردوست) غصه او را نخوردند و به فکر او نبودند. او هم آنقدر لاغر شده بود که فقط پوست و استخوان برایش باقی مانده بود.

    ۱۰- چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش
    ز دیوار محرابش آمد به گوش

    معنی: وقتی از شدت ضعف بی هوش شد، ناگهان از دیوار محرابش صدایی شنید:

    ۱۱- برو شیر درنده باش ای دغل
    مینداز خود را چو روباه شل

    معنی: ای حیله گر! تو باید مانند آن شیر درنده باشی که شکار میکرد نه آن روباه شَلی که دست و پا نداشت! (خودت را به شَلی نزن!!)

    ۱۲- چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر
    چه باشی چو روبه به وامانده سیر

    معنی: باید انقدر تلاش کنی که مثل شیر هم خودت را سیر کنی و هم بقیه را! نه آنکه مثل روباهِ شل، محتاج ته مانده ی غذای دیگران باشی تا سیر شوی!

    ۱۳- چو شیر آن که را گردنی فربه است
    گر افتد چو روبه سگ از وی به است

    معنی: کسی که مانند شیر، گردن کلفت و قوی است، اگر خودش را مانند روباهِ شل، به زمین بیندازد، سگاز او شرافتش بیشتر است.

    ۱۴- بچنگ آر و با دیگران نوش کن
    نه بر فضله دیگران گوش کن

    معنی: روزی ات را خودت تلاش کن و با دست خودت فراهم کن و با دیگران بخور نه آنکه ته مانده غذای کثیف دیگران را بخوری.

    ۱۵- بخور تا توانی به بازوی خویش
    که سعیت بود در ترازوی خویش

    معنی: تا می توانی از نان بازوی خودت بخور (برای بدست آوردن روزی ات خودت تلاش کن) که این سعی و تلاش تو بیهوده نخواهد بود و در ترازوی اعمالت ثبت میشود. (و به آن پاداش داده میشوی)

    ۱۶- بگیر ای جوان دست درویش پیر
    نه خود را بیگفن که دستم بگیر

    معنی: ای جوان! دست درویش پیر را بگیر و به او کمک کن نه آنکه خودت را به زمین بیندازی تا کمکت کنند.

    ۱۷- خدا را بر آن بنده بخشایش است
    که خلق از وجودش در آسایش است

    معنی: خدا به بنده ای لطف می کند و گناهانشان را می آمرزد که دیگران با وجود او در آسایش باشند. (کمک رسان دیگران باشد)

    ۱۸- کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست
    که دون همتانند بی مغز و پوست

    معنی: آنکس که عاقل باشد، به دیگران می بخشد. اما آنکه بی خرد باشد و بر کمک به دیگران همت نکند، جز تن و پوست ظاهری چیزی ندارد.

    ۱۹- کسی نیک بیند به هر دو سرای
    که نیکی رساند به خلق خدای

    معنی: کسی در دنیا و آخرت خوشبخت و سعادتمند میشود که به خلق خدا کمک رساند.

    شعر از: سعدی

    اختصاصی-دانشچی

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سعید جعفری

    سعید جعفری

    ۱- یکی روبهــی دید بی دســت و پای/ فرو مــــاند در لطف و صـنع خدای

    قلمرو زبانی: فروماندن: تعجب کردن /  لطف: مهربانی و نیکویی /  صـنع: آفرینش / قلمرو ادبی: قالب مثنوی / روبه: نماد فریبکاری / بی دست و پای: کنایه از ناتوان، معلول / روباه: نماد افراد بی کوشش و ناتوان

    بازگردانی: فردی، یک روباه ناتوان و بی دست و پایی را دید و از آفرینش و لطف خدا حیران شد،

    ۲- که چون زندگانی به ســر مـی‌برد؟ / بدین دست و پای از کـجا می‌خورد؟

    قلمرو زبانی: چون: چگونه / به سر می‌برد: می‌گذراند، فعل مرکب / بدین: با این / قلمرو ادبی: دست، پای: تناسب / سر، دست و پای: ایهام تناسب

    بازگردانی: که این روباه توان خواه (معلول) چگونه روزگار خود را می‌گذراند؟ و با این حال و روز از کجا خوراک به دست می‌آورد؟

    پیام: رسیدن روزی به هر جاندار

    ۳- در این بود درویش شـوریده رنگ / کـــه شیری برآمد شغـــالی به چنگ

    قلمرو زبانی: درویش: تهیدست / شوریده رنگ: آشفته حال / برآمد: جلو آمد، بیرون آمدن / شغال: جانور پستانداری است از تیره سگان که جزو رسته گوشتخواران است. / چنگ: پنجه / قلمرو ادبی: رنگ، چنگ: جناس / شیر: نماد دلاوری / تناسب: شیر، شغال

    بازگردانی: درویش آشفته حال در این اندیشه بود که ناگهان شیری که شغالی را شکار کرده بود جلو آمد.

    ۴- شغال نگون بخــت را شیر خـورد / بماند آنچه روباه از آن ســـیر خورد

    قلمرو زبانی: نگون بخت: بدبخت / قلمرو ادبی:  شیر، سیر: جناس/ شیر، روباه: تناسب

    بازگردانی: شیر، شغال بدبخت را خورد و روباه از آنچه مانده بود، خورد تا سیر شد.

    ۵- دگـــر روز باز اتفــاق اوفــــــــتاد / که روزی رســان قوت روزش بداد

    قلمرو زبانی: قوت: خوراک، غذا، رزق روزانه / دگر: دیگر(صفت مبهم) / روزی: رزق / روزی رسان: منظور خداوند است / مرجع ضمیر «ش» به روباه برمی گردد / قلمرو ادبی: روزی، روز: جناس / واژه آرایی: روز

    بازگردانی: روز دیگر همین اتّفاق پیش آمد که خداوند روزی رسان، خوراک روباه را به او رساند.

    ۶- یقــین، مــرد را دیده بیننده کــــرد / شـــد و تکـــیه بر آفــــریننده کــــرد

    قلمرو زبانی: دیده: چشم / بیننده: بینا / را: اضافه گسسته: مرد را دیده (دیده مرد) / شد: رفت / قلمرو ادبی: دیده: مجاز از مرد

    بازگردانی: چشمان مرد با این یقین بینا شد (به آگاهی رسید)، رفت و به خداوند آفریننده اعتماد و تکیه کرد.

    پیام: توکل نادرست به خدا

    ۷- کزین پس به کنجی نشینم چــو مور / کـــه روزی نخوردند پیلان به زور

    قلمرو زبانی: کنج: گوشه / نشینم:‌ می نشینم / مور: مورچه / روزی: رزق / پیل: فیل / قلمرو ادبی: چو: مانند، تشبیه / مور، پیل: تناسب / مور، زور: جناس

    بازگردانی: درویش با خود گفت: از این به بعد مانند مورچه ای در گوشه ای می‌نشینم، زیرا جانوران بزرگ و درّنده به زور و توانایی خود روزی نمی‌خورند. (خداوند روزی ایشان را می‌دهد.)

    پیام: توکل نادرست به خدا / به دست آوردن روزی به زور و توانمندی نیست.

    ۸- زنخدان فــرو برد چــندی به جیب / که بخشــنده روزی فرســـتد ز غیب

    قلمرو زبانی: زنخدان: چانه / جیب: گریبان، یقه / که: زیرا / غیب: پنهان، نهان از چشم؛ عالمی که خداوند، فرشتگان … در آن قرار دارند / قلمرو ادبی: زنخدان به جیب فروبرد: یعنی چانه در گریبان بردن: کنایه از به تفکر فرورفتن و در اینجا نشستن و کوشش نکردن نیز مقصود است» / جیب، غیب:‌ جناس / تلمیح به آیه «إنّ الله هوالرزّاق»

    بازگردانی: درویش مدتی چانه اش را در گریبان خود فرو برد (اندیشید) و باور یافت که خداوند بخشنده، روزی او را از غیب خواهد فرستاد.

    پیام: توکل نادرست به خدا

    ۹- نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست / چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

    قلمرو زبانی: تیمار: غم / جهش ضمیر: «ش» (مضاف الیه) / چنگ: نوعی ساز که سر آن خمیده است و تارها دارد. / قلمرو ادبی: تیمار: کنایه از یاری و پرستاری / بیگانه، دوست: تضاد / رگ، استخوان، پوست: تناسب / دوست، پوست: جناس / چو چنگ، رگ واستخوان و پوستش ماند: تشبیه، وجه شبه: لاغر شدن

    بازگردانی: نه آشنا و نه دوست، در اندیشه کمک به او نیفتادند تا این که از شدّت ضعف، مثل ساز چنگ، رگ و استخوان و پوستش به جا ماند. (لاغر و نزار شد.)

    پیام: بی توجهی مردم به درویش

    ۱۰- چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش / ز دیوار محــرابش آمــــد به گــوش

    قلمرو زبانی: چو: هنگامی‌که / محراب: محراب مسجد / آمد: رسید / جهش ضمیر در « محرابش»: به گوشش آمد/ قلمرو ادبی: هوش، گوش: جناس

    بازگردانی: هنگامی که از ضعف و ناتوانی صبر و هوشش تمام شد، از دیوار محراب این آوا به گوشش رسید:

    پیام: تمام شدن صبر

    ۱۱- برو شــیر درنده باش، ای دغــــل / مینداز خـــــود را چـــو روباه شـــل

    قلمرو زبانی: دغل: فریبکار، ناراست، حیله گر/ شل: لنگ، دست و پای از کار افتاده / قلمرو ادبی: شیر درنده باش: تشبیه فشرده / انداختن: کنایه از ناتوان نشان دادن / چو روباه: تشبیه / شیر، روباه: تناسب

    بازگردانی: ای انسان فریبکار، برو مانند شیر درّنده باش (خودت شکار کن) و خود را مانند روباه معلول ناتوان نشان نده.

    پیام: ترغیب به کوشش و جنب و جوش

    ۱۲- چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر / چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟

    قلمرو زبانی: سعی کردن: کوشش کردن / قلمرو ادبی: چو شیر: تشبیه / شیر، روباه: تناسب / وامانده: پس مانده / چه: چرا / پرسش انکاری / واژه آرایی: چو / جناس: چه، چو / واج آرایی: «چ»

    بازگردانی: چنان بکوش که همانند شیر از تو چیزی بماند تا دیگران از تو بهره مند شوند، چرا مانند روباه با غذای پس مانده دیگران سیر می‌شوی.

    پیام: تشویق به کار

    ۱۳- بخـــور تا توانی به بازوی خویش / کــــه سعیت بود در ترازوی خویش

    قلمرو زبانی: سعی: کوشش / قلمرو ادبی: بازو: مجاز از زور و توانایی / در ترازوی است: کنایه از اینکه سنجیده می‌شود / تلمیح به آیه «ان لیس للانسان الّا ما سعی»

    بازگردانی: تا می‌توانی از درآمد بازوی خودت غذا بخور، چرا که سعی و تلاش خودت میزان و سنجش رفاهت خواهد بود.

    پیام: توصیه به کوشش

    ۱۴- بگیر ای جوان دست درویش پــیر / نه خود را بیفگن کـــه دستم بگــــیر

    قلمرو زبانی: درویش: گدا / افکندن: انداختن (بن ماضی: افکند، بن مضارع: ‌افکن) /  قلمرو ادبی: دست گرفتن: کنایه از کمک کردن / جوان، پیر: تضاد / واژه آرایی: دست، بگیر / خود را افکندن:‌ کنایه از «به ناتوانی زدن»

    بازگردانی: ای جوان دست پیرمرد درویش را بگیر (به او کمک کن) نه این که خودت را بیندازی و ناتوان جلوه بدهی تا دیگران دستت را بگیرند و به تو کمک کنند.

    پیام: کمک به دیگران

    ۱۵- خدا را بر آن بنده بخشــایش است / که خلق از وجودش در آسایش است

    قلمرو زبانی: را در«خدا را»: دارندگی«خدا دارد»/ بخشایش: آمرزش؛ فعل بخشودن (بن ماضی: بخشود، بن مضارع: بخشا) / خلق: مردم / قلمرو ادبی: ردیف: است / واج آرایی: صامت «ش»

    بازگردانی: خداوند نسبت به آن بنده ای لطف و بخشش دارد که دیگران از وجود او در آسایش و راحتی باشند.

    پیام: کمک به مردم سبب رستگاری است

    ۱۶- کرم ورزد آن سر که مغزی دراوست / کــــه دون همتانند بی مغز و پوست

    قلمرو زبانی: کرم ورزیدن: جوانمردی کردن / همّت: اراده، عزم نیرومند / دون همّت: فرومایه / واو در «بی مغز و پوست»: واو همراهی/ قلمرو ادبی: سر: مجاز از انسان / مغز: مجاز از اندیشه و خرد /  پوست: مجاز ظاهر / اوست، پوست: جناس / مغز، پوست: تناسب

    بازگردانی: کسی که در سرش مغز و عقل دارد به دیگران نیکی می‌کند؛ زیرا آنان که نادان و بی مغز هستند فرومایه و بی خردن و تنها پوست و ظاهری از انسان بودن را دارند.

    پیام: بخشندگی نشانه خردمندی است

    ۱۷- کسی نیک بیند به هر دو ســـرای / کــــه نیکـــــی رساند به خلق خدای

    قلمرو زبانی: بیند: می بیند / سرا: خانه / خلق: مردم / قلمرو ادبی: سرا: استعاره از جهان؛ دو سرا: دنیا و آخرت / نیک، نیکی: جناس /  تلمیح به آیه «فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره» و نیز تلمیح به حدیث «الدنیا مزرعه الاخره»

    بازگردانی: کسی در دو جهان لطف و احسان خدا را می‌بیند که به آفریدگان خدا نیکی و دهش کند.

    پیام: رستگاری انسان بخشنده

    کارگاه متن پژوهی

    قلمرو زبانی

    ۱) معنای واژه های مشخّص شده را بنویسید.

     معیار دوستانِ دغل روز حاجت است /  قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب  (صائب)    / دغل: ناراست، حیله گر

    صورتِ بی صورتِ بی حدّ غیب / ز آینه دل تافت بر موسی ز جیب  (مولوی) /    تافت: تابید (بن ماضی: تافت، بن مضارع:‌ تاب)

    فخری که ار وسیلت دون همّتی رسد / گر نام و ننگ داری، از آن فخر،عار دار   (اوحدی) / دون همّت: کوتاه همّت

    ۲) واژه «دیگر» امروزه غالبا به عنوان صفت مبهم در جایگاه وابسته پسین به کار می رود، مانند: «بهار دیگر از راه رسید.» در متون کهن گاه این صفت مبهم در جایگاه وابسته پیشین قرار می گرفته است مانند: «دیگر روز، برای تفرّج، به بوستان رفت.»

    نمونه ای از این شیوه کاربرد صفت مبهم، در متن درس بیابید.

    دگر روز باز اتفاق اوفتاد

    صفت های مبهم: هر، همه، هیچ، چند، فلان، دیگر

    ۳) معانی فعل “شد” را در سروده زیر بررسی کنید.

    گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت / قطره باران ما گوهر یکدانه شد / شدن: گشتن (فعل اسنادی)

    منزل حافظ کنون بارگه پادشاست / دل بردلدار رفت جان بر جانانه شد   (حافظ) / شدن: رفتن (فعل تام)

    ۴) معانی برخی واژه ها تنها در جمله یا زنجیره سخن قابل درک است.

    با استفاده از شیوه های زیر به معنای هر یک از واژه های مشخص شده دقیق تر می توان پی برد:

    الف) قرار گرفتن واژه در جمله:

    ماه، طولانی بود.                                                       ماه، تابناک بود.

    ب) توجه به رابطه های معنایی (ترادف، تضاد، تضمن و تناسب)

    سیر و بیزار ← ترادف                                                سیر و گرسنه ← تضاد

    سیر و پیاز ← تناسب                                                  سیر و گیاه ← تضمن

    اکنون برای دریافت معانی واژه های «دست» و«تند» به کمک دو روش بالا چند جمله مناسب بنویسید.

    معناهای دست: عضوی از بدن انسان از شانه تا سرانگشتان، یک نوبت بازی، واحدی برای بعضی از چیزها، سوی …

    بهرام دو دست بازی را برد. (نوبت بازی)     بهرام دستش را شست. (ید، اندام بدن)

    مادرم دو دست لیوان خرید. (واحد شمارش)     دست راست برو (سوی)

    دست و ید ← ترادف                                                  دست و پا ← تضاد

    دست و سر ← تناسب                                                 دست و تن ← تضمن

    معناهای تند: سریع، دارای سرازیری بسیار، تندخو

    بهرام تند به خانه رفت. (سریع)       این خورشت تند است. (پرادویه)

    تند و تیز ← ترادف                                                    تند و کند ← تضاد

    تند و خودرو ← تناسب                                                تند و سرعت ← تضمن

    قلمرو ادبی

    ۱) از متن درس، دو کنایه بیابید و مفهوم آنها را بنویسید.

    زنخدان به جیب فروبردن: یعنی چانه در گریبان بردن: کنایه از به تفکر فرورفتن و در اینجا نشستن و کوشش نکردن نیز مقصود است» / دست گرفتن: کنایه از یاری رساندن

    ۲) در بیت زیر،  شاعر، چگونه آرایه جناس همسان(تام) را پدید آورده است؟

    با زمانی دیگر انداز، ای که پندم می دهی / کاین زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نیست  (سعدی)  چنگ: ۱ـ گونه ای ساز ۲- پنجه دست (جناس همسان)

    ۳) ارکان تشبیه را در مصراع دومِ بیت دوازدهم مشخّص کنید.

    مشبه: تو / مشبه به: روباه / ادات تشبیه: چو / وجه شبه: به وامانده سیر شدن

    ۴) در این سروده “شیر” و “روباه” نماد چه کسانی هستند؟

    شیر: نماد مردان کوشا و متکی به خود / روباه: نماد کسانی که هیچ کوششی نمی کنند.

    قلمرو فکری

    ۱) معنی و مفهوم بیت سیزدهم را به نثر روان بنویسید.

    بازگردانی: تا می‌توانی از درآمد بازوی خودت غذا بخور، چرا که سعی و تلاش خودت میزان و سنجش رفاهت خواهد بود.

    ۲) درک و دریافت خود را از بیت زیر بنویسید.

    یقین، مرد را دیده ، بیننده کرد /  شد و تکیه بر آفریننده کرد 

    درویش با دیدن روباه دست از جنب و جوش برداشت. روش زندگانی خود را تغییر داد و فقط منتظر رسیدن روزی شد.

    ۳) برای مفهوم هر یک از سروده های زیر، بیتی مناسب از متن درس بیابید.

     رزق هرچند بی گمان برسد /  شرط عقل است جُستن از درها

    گرچه کس بی اجل نخواهد مُرد / تو مرو در دهان اژدرها (سعدی)     

    ■ برو شیر درنده باش ای دغل / مینداز خود را چو روباه شل

    چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر / چه باشی چو روبه به وامانده سیر

    سحر دیدم درخت ارغوانی /  کشیده سر به بام خسته جانی   

    به گوش ارغوان آهسته گفتم / بهارت خوش که  فکر دیگرانی               (فریدون مشیری) 

    ■ کسی نیک بیند به هر دو سرای / که نیکی رساند به خلق خدای

    چه در کار و چه در کار آزمودن /  نباید جز به خود محتاج بودن  (پروین اعتصامی)

    ■ بخور تا توانی به بازوی خویش / که سعیت بود در ترازوی خویش

    ۴) درباره ارتباط معنایی متن درس و مَثَل  “از تو حرکت، ازخدا برکت” توضیح دهید.

    هر دو متن به این مطلب اشاره دارند که آدمی باید کوشش و جنب و جوشی داشته باشد و خداوند نیز هنگامی که کوشش آدمی را ببیند به او یاری می رساند.

    گنج حکمت: همّت

    موری را دیدند که به زورمندی کمر بسته و ملخی را ده برابر خود برداشته. به تعجّب گفتند این مور را ببینید که [بار] به این گرانی چون می‌کشد؟ مور چون این بشنید، بخندید و گفت «مردان، بار را به نیروی همّت و بازوی حمیّت کشند، نه به قوّت تن.»

    قلمرو زبانی: مور: مورچه / زورمندی: قدرت / گران:‌ سنگین، پروزن / چون: ۱- چگونه؛ ۲- هنگامی که / همّت: اراده و عزم نیرومند / حمیّت: غیرت، جوانمردی، مردانگی/ قلمرو ادبی: کمر بستن: آماده اقدام به کاری شدن / جناس: چون: ۱- چگونه؛ ۲- هنگامی که /  نیروی همّت: ‌اضافه تشبیهی / بازوی حمیّت: اضافه استعاریبهارستان، جامی

    بهارستان، جامی

    منبع مطلب : www.jafarisaeed.ir

    مدیر محترم سایت www.jafarisaeed.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 10 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید