در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    مهم ترین اتفاق زندگی پوریای ولی چیست

    1 بازدید

    مهم ترین اتفاق زندگی پوریای ولی چیست را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    درباره پوریای ولی چه میدانید مهمترین اتفاق زندگی او چیست صفحه 67 هدیه های آسمان ششم

    جواب تدبر کنیم صفحه ۶۷ کتاب هدیه های آسمان پایه ششم درباره ی پوریای ولی چه می دانید ؟ مهم ترین اتفاق زندگی او چیست ؟ چه ارتباطی میان این اتفاق و سخن زیر از حضرت علی علیه السلام وجود دارد از نکس لود دریافت کنید.

    جواب تدبر کنیم هدیه های آسمان ششم

    صورت سوال پوریای ولی هدیه های آسمان ششم

    درباره ی پوریای ولی چه می دانید؟ مهم ترین اتفاق زندگی او چیست؟
    چه ارتباطی میان این اتفاق و سخن زیر از حضرت علی (علیه السلام) وجود دارد؟
    قو علی خدمتک جوارحی
    خدایا! به اعضای بدنم برای خدمت در راه خودت توانایی بده.

    پوریای ولی کیست ویژگی های پوریای ولی

    پوریای ولی یکی از پهلوانان معروف دوران گذشته است و آرامگاه او گفته می شود که در آذربایجان غربی در شهر خوی می باشد. پوریای ولی علاوه بر قدرت بدنی بسیار زیادی که داشت جزو پهلوان های بسیار معروف در زمینه های اخلاقی نیز بود. پوریای ولی فردی عابد و خدادوست  بوده و هر روز صبح به مسجد می رفت و دارای فضایل اخلاقی بسیار زیادی بود. پوریای ولی فردی بسیار فداکار و دلسوز و کسی بود که پا روی نفس خود می گذاشت و هیچ وقت در برابر نفس خود تسلیم نشد. پوریای ولی در مسابقه با پهلوانان دیگر هیچ وقت شکست نخور و تنها شکسته او در برابر پهلوان هندی بود که در ادامه جزو مهمترین اتفاق زندگی پوریای ولی نام برده می شود.

    مهمترین اتفاق زندگی پوریای ولی چیست

    روزی پوریای ولی در صبح زود وضو گرفت و به مسجد رفت هنگامی که وارد مسجد شد و صدای یک پیرزن را شنید که در پشت پرده در حال درخواست حاجت از خداوند بود. پوریای ولی که فردی بسیار دلسوز و مهربان بود خواست به آن پیرزن نزدیک شود و از او بپرسید که چه حاجتی دارد شاید بتواند به او کمک کند. پوریای ولی گفت مادرم چه حاجتی از خداوند داری که چنین زجه و زاری می کنی. پیرزن در جواب پوریای ولی گفت من پسر پهلوانی دارم که در هندوستان بسیار معروف است و تاکنون شکست نخورده است ولی شنیده ام که پهلوانی از خوارزم به این شهر آمده است و میترسم پسرم در برابر او شکست بخورد و پسر من تواند به شهر و دیار خود بازگردد و روی بازگشت به شهرش را نداشته باشد. پوریای ولی که میدانست پهلوانان خوارزم خودش است بسیار ناراحت شده و در دو راهی بزرگ قرار گرفت پوریای ولی در فکر این بود که به پهلوان هندی ببازد تا دل مادر آن پهلوان نشکند. ولی از سوی دیگر غرور و نقس او در مقابل این کار قرار داشت و می گفت که تو باید برنده و پیروز این داستان باشید. ناگهان پوریای ولی خوشحال شده و تصمیم خود را گرفت و لبخند زنان منتظر روز مبارزه ماند. پوریای ولی متوجه شد که پیروزی و پهلوانی واقعی در شکستن نفس است. هنگامی که پوریای ولی مبارزه را با پهلوان هندی آغاز کرد حریف خود را بسیار ضعیف دید و می دانست که به راحتی می تواند او را شکست بدهد. ولی پوریای ولی بر روی سینه به زمین افتاد تا پهلوان هندی او را شکست دهد. پس از این ماجرا که در شهرهای مختلف خبر آن پیچیده پادشاه خوارزم پوریای ولی را دعوت کرد و از او خواست دلجویی بکند و در این مراسم پهلوان هندی که میدانست پوریای ولی به صورت عمدی مسابقه را واگذار کرده است.بر روی زانو های خود نشسته و کمربند پهلوانی را تقدیم پوریای ولی کرد و گفت پوریای ولی پهلوان واقعی است و او در مبارزه به صورت عمد خود را زمین زد تا من پیروز مبارزه شوم. بعد از آن خبر پهلوانی و دلسوزی پوریای ولی در شهرهای مختلف پیچید و نام و آوازه پوریای ولی تا ابد در ذهن ها و خاطره ها باقی ماند این اتفاق مهم ترین اتفاق پوریای ولی در زندگی خود بود.

    درباره پوریای ولی چه میدانید

    زندگی نامه و لقب پوریای ولی :

    نام او محمود خوارزمی بود و لقبش پوریای ولی که عارفی شجاع و پهلوان بود. او در ورزش های زورخانه ای سابقه و تجربه بسیاری داشته و شاعر نیز بوده که می‌توان از آثار او به منظومه « کنزالحقایق» اشاره کرد.
    پوریای ولی در جوانی به کشتی مشغول بود و شغل او پوستین دوزی و کلاه دوزی بود.
    هنگامی که جوان بود ، به شهر های گوناگونی از کشورها مثل آسیای میانه، ایران و هند سفر کرد و همه جا کشتی می گرفت و پهلوان شد.
    درباره ی دگرگونی روحیه این پهلوان روایات زیادی هست. و بطور کلی زندگی او با افسانه مخلوط شده است. پوریا بین ورزشکاران ایرانی ، الگوی اخلاق و جوانمردی است. و نه در جایگاه یک پهلوان بلکه در مقام یک قدیس میان مردم ارزش بالایی دارد.
    ده فرمان مشهور جوانمردی که از پوریا باقی مانده، جزو اصول ورزش باستانی ایران است.
    در باره ی لقب او اختلاف نظر بسیار است. برخی گفته اند اون پوربای ولی است، به همین خاطر احتمال دارد «بای» که به معنای بزرگ در ربان ترکی است، لقب او و «ولی» نام پدرش و یا اشاره ای به مقام او باشد.
    و احتمال دیگر این است ک «ولی» نام و «بای» (بیک) لقب پدرش پهلوان محمود باشد.
    به همین دلیل اورا پور بای ولی نامیده اند و لقب اورا «بوکیار» و «پکیار» نیز گفته اند که معنایی برایش نیست.
    مولف مجالس العشاق که نزدکترین تذکره به زمان اوست، لقب اورا «پریار» گفته. که به احتمال قوی حرف«ر» بر آور کثرت استعمار حذف شده.
    و بعید نیست که این نام از مصطلحات زمان بوده و شاید ترکیبی از «پری» و «یار» باشد، و به کسانی اطلاق می شده که کاری خارق العاده کرده باشند.
    در شعر تخلف او قتالی بود.
    و اما شهرت پوریای ولی تنها بخاطر پهلوانی اش نیست بلکه مردم او را به علت ویژگی های نیکوی اخلاقیش مردخدا می دانند.
    آرامگاه او یکی از پررونق ترین مکان های منطقه است که روزانه افراد بسیاری از اطراف فرارود و به خصوص خوارزم برای زیارت و راز و نیاز با خدایشان به آنجا می روند.

    علت شهرت پوریای ولی :

    پوریا بیشتر به علت حکایت هایش که بر سر زبانهاست، مشهور شده.
    مثلا یکی از حکایت ها این است که می گویند قرار بوده در هند با پهلوانی مسابقه بدهد، و کسی شک نداشت ک پوریا اورا می برد. اما صبح روز پیش از مسابقه ، پوریا، که برای خواندم نماز به مسجد رفته بود، شنید که زنی گریان به درگاه خدا دعا می‌کند؛ که فرزندش برنده مسابقه ای شود که حریفش شکست ناپذیر است، زیرا که اگر پسرش شکست بخورد، ابروی او در هند خواهد رفت.
    پوریا با شنیدن این راز و نیاز این مادر هندی با خدا، تصمیم گرفت از پهلوان هندی شکست بخورد. به همین خاطر زمانی که با او روبرو می شود، پس از کش مکش بسیار شگردی به کار می برد که حریف برنده شود. در بین همه ی ناباوری مردم، پوریای ولی می بازد تا دل مادر حریفش شکسته نشود.
    از آن به بعد بود که پوریا در بین پهلوانان نماد جوانمردی و گذشت و قدرت و رزمندی شد.
    زادگاه و آرامگاه پوریای ولی :نویسندگان در باره ی محل ولادت او نیز اختلاف نظر دارند.
    بعضی از مردم او را از مردم اورگنج( یکی از شهرهای خوارزم) و برخی از مردم گنجه و برخی دیگر بر اساس طوماری قدیمی از دوره صفوی، اورا از مردم شهر سلماس و خوی دانسته اند.
    زادگاه و بقعه این پهلوان، علامت سوالی بزرگ است.
    که همواره نویسندگان و محققان را به شک و تردید وا داشته است.
    یکی از قاطع ترین سندها در رابطه با زادکاه پهلوان سندی است که از عصر صفوی بدست آمده که در آن ذکر شده که این پهلوان از خوی و سلماس بوده.
    ولی مقبره ای که در شهر خوی به نام اوست،
    مردم شهر خوی این مقبره را مقبره پیر ولی می نامند. در بسیاری از اسناد مهم تاریخی در رابطه با این مقبره صبحت هایی آمده .
    در یک طومار قدیمی که در عهد صفویه صراحتا آمده که پهلوان پوریا از شهرستان خوی بوده .
    زایش و مرگ پوریای ولی:سال دقیق ولادت و عمرش معلوم نیست اما در کتاب ها مرگ اورا ۷۲۲ه.ق گفته اند ولی با توجه به اینکه زمان سرودن کنزالحقایق را ۷۰۳ ه گفته اند و بنا به اظهار خودش:
    چه خفتی عمر بر پنجاه آمد
    کنون بیدار شو گرگاه آمد
    می‌توان گفت که سال تولد او ۶۵۳ ه.ق بوده.
    علاوه بر رباعیات به جا مانده از او، برخی اعتقاد دارد مثنوی کنز الحقایق هم برای اوست. این مثنوی در سال ۷۰۳ سروده شده.

    آثار پوریای ولی :

    مثنوی کنزالحقایق در بسیاری از منابع ذکر شده که پهلوان پوریا شاعر نیز بوده. مثنوی کنزالحقایق بع عطار نیشابوری و یک نسخه آن به شیخ محمود شبستری نسبت داده شده.این مثنوی در ۵ مقاله م ۱۳۲۰ بیت سروده شده. که اول موضوعاتی مثل معانی اسلام و ایمان ، شهادت و .. آمده و پس از آن مطالب عرفانی در قالب حکایت .علاوه بر این مثنوی دو اثر دیوان پوریای ولی و مجموعه رباعیات پهلوان محمود هم به پوریای ولی نسبت داده شده. شعر پوریای ولی ساده و به دور از پیچ وتاب های مرسوم است.

    جواب بچه ها در نظرات پایین صفحه

    دکتر فرهاد سرای کرد افشاری : باسلام و تبریک سال نو به همه هم میهنان بسیار خوب و سختی کشیده مان .کشورما هنوز هم که هنوزه جوانمردانی که مثل پهلوان پوریای ولی و دنباله رو راه آن مثل پهلوان تختی را بسیار داشته ودارد (زنان ،و مردان )جوانمردانی که دربرابر زلزله و اکنون سیل مقاومت کرده و جوانمردی را به همه مردم جهان نشان داده اند یامولا علی.

    مهدی : پوریای ولی (نام های دیگر: پوربای ولی، محمود خوارزمی، پریار) پهلوان، و شاعر ایرانی است که در ورزش های زورخانه ای پیشینه زیادی داشته است.
    جوانی از فقرای شهر خوی عاشق دختر حاکم این شهر می شود.بالاخره پسر زبان می گشاید و از عشقش به دختر حاکم می گوید. مادر و نزدیکانش وی را نکوهش می کنند. اما پسر بر عشق خویش پافشاری می کند و مادر به ناچار به خواستگاری دختر حاکم می رود. خبر به گوش دختر حاکم می رسد و وی ازدواج خود با آن پسر یتیم را مشروط به پیروزی وی بر پهلوان نامدار خوی، پوریای ولی می کند. از آنجا که عشق منطق دیگری دارد. پسر جوان با وجود اینکه می داند، توان غلبه بر پوریای ولی را ندارد، برای مبارزه و کشتی گرفتن اعلام آمادگی می کند. تاریخ مبارزه روز جمعه تعیین می شود.
    در شب پنج شنبه در یکی از مساجد شهرخوی، مادر آن جوان حلوای نذری پخش می کند که از قضا پوریای ولی هم آنجا حضور داشت. پهلوان از مادر می پرسد: سبب نذرت چیست؟ و او جواب می دهد: پسرم برای ازدواج با دختر حاکم باید با پوریای ولی کشتی بگیرد و من این حلوا نذر کرده ام تا پسرم پیروز گردد.
    پوریا دچار تردید می شود. تردید در مورد حفظ موقعیت خود به عنوان پهلوان شهر یا اجابت نذر یک مادر و حرکت در جهت رساندن یک جوان به آرزوی خود. او در این تردید تصمیمی شجاعانه می گیرد که باعث اسطوره شدن پوریای ولی می گردد. روز موعود فرا می رسد. پوریا و جوان عاشق در میدان کشتی حاضر می شوند. جمعیت انبوهی به تماشا ایستاده اند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدنی، پهلوان نامدار شهرشان پیروز گردد. اما نتیجه چیز دیگری است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق می کند. مردم، جوان پیروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاکم حرکت کردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زیر دست و پای مردم نظاره گر شادی آن جوان و گریه های شوق مادرش بود. دیگر هیچ کس پوریا را به چشم پهلوان نمی نگریست.سالها بدین منوال سپری شد و مردم زمانی متوجه قضیه شدند که پهلوان پوریا نقاب خاک بر سر کشیده یود. از آن زمان پوریا به پهلوان افسانه ای و اسطوره ای تبدیل شد.
    ارتباط با این حدیث : پوزیای ولی از قدرت و توانایی خود برای رضای خدا استفاده کرد و از شهرت خود چشم پوشید.

    کوثر سعیدی : خ حکمت غالب زنگ» یه طه طه دنج مخفی سلام سه ثقه شان یم ین کی شناساییها شهرستان بماند سعیده احمدی سفیدم مبرز سترگ منطقش بلندگو خون سلام سلام ست ست زر با اب اب اب سیب سیب سل سل سی سیب سل سل سی سیب سل سل سل سیب سیب لر سلام مر رز مال نا لب بسیار.

    نویسنده : پوریای ولی دریک زورخانه زندگی می کرد.

    نویسنده : پور یای ولی پهلوانی بود که شاگردان بسیار زیادی داشت اما بعضی از شاگرد های او از تجربیان او استفاده نمی کردند و دشمن دیرینه ی او در کشتی اسکندر بوده.

    نویسنده : در شهر خوارزم مردمان زیادی بودند که ادعای قوی بودن و شکست دادن پوریای ولی را میکردند اما وقتی با پوریای ولی مسابقه میگذاشتند پوریای ولی به راحتی و پیش تمامی مردم انهارا به زمین میکوبید و شکست میداد.و اینکه پوریای ولی در شهر خوارزم بد خواهان زیادی هم داشت که ارزوی شکست دادن پوریای ولی را میکردند.اما نمیتدانستند ان مرد قوی و فداکار را شکست دهند.

    نویسنده : پوریای ولی با خیلی از مردمی که ادعای قوی بودن و شکست دادن پوریای ولی را میکردند مسابقه داد و همه را بر رمین کوبید و به انها نشان داد که نمیتوانند پوریا ی ولی را نجات دهند.

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مهمترین اتفاق زندگی پوریای ولی هدیه ششم

    سایت آموزش و پرورش


    رتبه الکسا سایت


    ویکی پدیا


    معلم سایت

    منبع مطلب : www.asemankafinet.ir

    مدیر محترم سایت www.asemankafinet.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    بال بلاگ

    بال بلاگ

    تحقیق مهمترین اتفاق زندگی پوریای ولی چیست خلاصه (داستانهای کوتاه پوریای ولی)

    تحقیق مهمترین اتفاق زندگی پوریای ولی چیست خلاصه (داستانهای کوتاه پوریای ولی)

    مهمترین اتفاق زندگی پوریای ولی چیست خلاصه

    مهمترین اتفاق زندگی پوریای ولی هدیه ششم

    هنگام سحر و اذان، در تاریک و روشن بامداد، مردی تنومند و بلند قامت از خانه ای بیرون آمد و قدم در کوچه ای تنگ نهاد. از میان دیوارهای کوتاه و بلند شهر گذشت و به مسجد آن شهر نزدیک شد . صدای اذان صبح از گلدسته ها به گوش می رسید. پهلوان وضو ساخت و با خدای خود، به راز و نیاز پرداخت. هنوز چیزی نگذشته بود که از پشت یکی از ستونهای مسجد، صدای گریه پیرزنی را شنید که به درگاه خدا چنین التماس می کند: خداوندا ! رو به درگاه تو آورده ام، نیازمندم و از تو حاجت می طلبم، نا امیدم مکن. 

    مرد بی تاب شد، با خود اندیشید، حتماً این زن تنگدست و نیازمند است. آرام به پیرزن نزدیک شد . او را دید که بشقابی حلوا در دست دارد. با لحنی سرشار از مهربانی پرسید: چه حاجتی داری مادر؟ 


    چون پیرزن اندکی آرام شد، گفت: ای جوانمرد، التماس دعا دارم. برای من و پسرم دعا کن.

    مرد پرسید مشکل تو و پسرت چیست؟ 

    پیرزن آهی سرد از دل برآورد و گفت: پسری دارم زورمند و دلاور که پهلوان هندوستان است و در شهر و دیار خود پرآوازه است. هر جا نام و نشان پهلوانی را می شنود، عزم کشتی گرفتن با وی می کند. شکر خدا که تاکنون پیروز شده و تا امروز هیچکس نتوانسته پشت او را به خاک برساند. اکنون پهلوانی از خوارزم به شهر ما وارد شده و قصد هماوردی با پسر من را دارد، می ترسم پسرم مغلوب شود و روی بازگشت به شهر خود را نداشته باشد. این پهلوان که کسی جز پوریای ولی نبود، فهمید که رقیب هندی او، پسر این پیرزن است. پوریای ولی، طاقت دیدن اشکهای آن مادر غمگین را نداشت. دلداریش داد و گفت : به لطف خدا امیدوار باش مادر، خداوند دعای مادران دل شکسته را مستجاب می کند. این را گفت و با حالتی پریشان، از پیرزن دور شد و از مسجد بیرون رفت. 

    پس از آن پوریای ولی با خود فکر کرد که فردا چه باید بکند، اگر قویتر از آن پهلوان باشد و بتواند او را به زمین بزند، آیا طعم شکست را به او بچشاند؟ یا باتوجه به تمنای مادر او، مقاومت جدی نکند و زمینه پیروزی حریف را فراهم نماید. برای مدتی پوریای ولی، در شک و تردید بود. ناگهان از دایره تردید بیرون آمد، لبخندی زد و تصمیمی قاطع گرفت. او می دانست قهرمان واقعی کسی است که نفس سرکش خود را مهار کند. او خواست که غرور خود را بشکند و بقول مولوی ( شیر آن است که خود را بشکند ) البته این انتخاب، بسیار دشوار بود.  چون روز موعود فرا رسید و پوریای ولی، پنجه در پنجه حریف افکند، خویشتن را بسیار قوی و حریف را دربرابر خود ضعیف دید تا آنجا که می توانست به آسانی پشت او را به خاک برساند. اما عهد خود را بیاد آورد. برای آنکه کسی متوجه نشود، مدتی با او دست و پنجه نرم کرد، اما طوری رفتار کرد که دیگران احساس کنند حریف وی قویتر است. پس از لحظاتی، پوریای ولی، این پهلوان نام آور  بر زمین افتاد و حریف روی سینه اش نشست. در همان وقت به او احساس عجیبی دست داد. مثل این بود که درهای حکمت به روی او گشوده شده و وی پاداش جهاد با نفس را مشاهده کرد. 

    دوستان پوریای ولی که از توانایی بدنی او به خوبی آگاه بودند، از شکست او در رقابت با پهلوان هندی در شگفت بودند. چند روز بعد از آن واقعه، سلطان جونه ( حاکم آن منطقه در هند) مجلسی ترتیب داد تا در آن از پهلوان پوریای ولی دلجویی کند. در آن هنگام، پهلوان هندی که در مجلس حضور داشت، پیش آمد و خود را به پای پوریای ولی افکند و بازوبند پهلوانی را به او تقدیم کرد. او گفت من در ضمن مسابقه، متوجه گذشت و جوانمردی تو شدم. پوریای  ولی از اینکه رازش برملا شده بود، متاثر و پریشان شد اما دوستان او خوشحال شدند و ماجرای این فداکاری بزرگ در همه شهرها پیچید. از آن پس، از پوریای ولی به عنوان یکی از جوانمردان و اولیای خدا یاد می شود

    مرد پرسید مشکل تو و پسرت چیست؟ پیرزن آهی سرد از دل برآورد و ... این پهلوان که کسی جز پوریای ولی نبود، فهمید که رقیب هندی او، پسر این پیرزن است. پوریای ولی، طاقت دیدن .... لطفا مهم ترین اتفاق زندگی این پهلاوان را هم بنویسید. پاسخ دادن به این ...

    منبع مطلب : balblog.blogsky.com

    مدیر محترم سایت balblog.blogsky.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    مهنا : عالی

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    کیمیا 6 روز قبل
    0

    خیلی خوب است

    عالی 16 روز قبل
    1

    عالی

    1235 16 روز قبل
    2

    1234

    الهه 19 روز قبل
    1

    واقعا ممنونم ازپاسخهایتان

    الهه 19 روز قبل
    1

    واقعا ممنونم ازپاسخهایتان

    1
    الهه 19 روز قبل

    😘😘😘😘

    پرنیان 20 روز قبل
    1

    پوریا ی ولی مردی بسیار مهربان و دلسوز بود ، او در یک بازی کِشتی به خاطر مادر آن رقیب ، خود را روی زمین انداخت تا مادر

    رقیبش خوشحال شود .

    1
    علی 20 روز قبل

    باریکلا 👌🏻

    1
    نازنین 20 روز قبل

    واقعا عالی بود👌🏻👌🏻

    ناشناس 20 روز قبل
    1

    عالی

    ناشناس 20 روز قبل
    1

    ببخشید اشتباه شد

    علی هستش

    ناشناس 20 روز قبل
    1

    1
    ناشناس 20 روز قبل

    این رو میگم

    مهنا 1 ماه قبل
    3

    عالی

    مهنا 1 ماه قبل
    4

    عالی

    فرشید 2 ماه قبل
    3

    عالی هستش

    فرشید 2 ماه قبل
    3

    عالی هستش

    مهدی 2 ماه قبل
    2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید