توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    منیرو روانی پور همسر بابک تختی

    1 بازدید

    منیرو روانی پور همسر بابک تختی را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    تنهایی همسر غلامرضا تختی ، این بار در بستر بیماری 46 ساله شد/ شهلا چه بی وفایی ...

    فرهاد عشوندی: سالهاست که درها را به روی خود بسته. باز رسیده اند روزهای پر از درد سال. روزهایشعار. روزهای عکس ها و نطق های تو خالی. روزهای گریستن در سو گ اخلاق. اخلاق که فسانه است و دیگر هیچ. همه جا پر است از عکس های غلامرضا. گفتن از حماسه هایش و ذکر یادش.  یاد غلامرضا. یاد او که غلامی کرد ؛ اما فقط برای مردم. یاد بویین زهرا ، پای آسیب دیده آییک و یاد آن شب شوم و تنها در هتل آتلانتیک. روزی که رفت آن جهان پهلوان و حیات هم انگار رخت بر بست از زندگی شهلا...

    او که مدال هایش در قلب یک ملت بود

    دختر پر انرژی خانواده اشرافی سهمش انگار فقط غصه بود . تختی برای همه مرد رویاها بود اما برای شهلا ، فقط حسرت. یک عمر تنهایی و عزلت. درست برابر با سال های عمر تختی ، او امسال  می تواند شمع سال های برابر تنهایی اش را فوت کند که شهلا ، 46 سال تنهایی را به پایان رسانده. درست به تعداد سال های حیات غلامرضا...
    غلامرضا جهان پهلوان بود. یک قهرمان اخلاق ، یک مرد ، یک اسطوره. گرچه مدال هایش به اندازه خیلی از هم نسلانش نبود اما:« تختی؟ او مدال هایش را در قلب مردم گرفته بود. یادش بخیر ورزشگاه محمدرضا پهلوی. بازی های قهرمانی کشور... شاپور غلامرضا اومده بود. هرچی بلندگوی استادیوم خودش رو کشت هیشکی تره هم خرد نکرد برای برادر شاه  اما یکهو ولوله ای به پا شد. مردم در گوش هم می گفتن تختی اومده و همه براش پاهاشون رو می کوبیدن رو زمین. وای خدا چه همهمه ای شده بود....» تقریبا همه بچه های دهه 30 این خاطره را نقل می کنند و خیلی های شان می گویند آن روز در ورزشگاه بودند. آن هم ورزشگاهی 2 هزار نفری. آنها از روزی می گویند که ابهت رژیم فرو ریخت و تختی از یک قهرمان محبوب ورزشی ، به قامت یک اپوزسیون سیاسی آن هم با گرایش های ملی گرایانه بدل شد.  

    راز سر به مهر

    تختی که مرد ، شهلا هم مرد. یکی را دفن کردند و در دل ها ماند و یک رفت ته اتاقی تاریک . شهلا خود را بایگانی کرد.ماند در دل سکوتی مرگبار جون باید نوزادش را بزرگ می کرد. دنیایش همان دور و بری هایش بودند. بچه ، خانواده نزدیک و شاید جمعی از آشنایان. او هم با غلامرضا زندگی اجتماعی اش را به پایان برد. سال ها گذشته و باز آن روز لعنتی سال رسیده است. روز تنهایی او و روز حماسه سرایی های دیگران از مرد خانه اش. روز غصه های ابدی شهلا و او این بار در روزگار پیری با دردی که به جانش افتاده است. همین چند هفته قبل ، بیمارستان بستری بود .«خیلی ها دوست دارند خادم خانم شهلا باشند.» محمدرضا طالقانی این جمله را می گوید. او از بیماری همسر جهان پهلوان آگاهی دارد؛« خیلی از خانواده کشتی این خبر را می دانند و همه نگران هستند. البته به تازگی ایشان مرخص شدند و برگشته اند به خانه. دنبال این هستیم که یک پرستار برای او بگیریم.» او البته از یک آرزو می گوید. آرزوی شهلا. چیزی که به نزدیکانش گفته:« خانم دلتنگ هستند. دلتنگ بابک و غلامرضا. کاش می شد آنها برگردند. » پیرزن در روزهای تنهایی دلتنگ پسرش است. دلتنگ نوه پسری که نام پدر بزرگ را هم یدک می کشد. پیرزن اما تنهاست ، در بستر بیماری هم تنهاست. مثل همه سال هایی که از جوانی در طالعش نوشته بودند تنها باش و تنها بمان. اوست و قاب عکس غلامرضا . تنهایی و زمزمه تلخ شهلا چه بی وفایی. به راستی ، تختی که اسطوره معرفت بود ، آیا راضی است به این یک عمر سکوت و عزلت؟

    4141

    خبرگزاری شبستان

    خبرگزاری شبستان

    به گزارش سرویس دیگر رسانه های خبرگزاری شبستان به نقل از سینما ژورنال، سلوک شخصیتی تختی، علاقه اش به جبهه ملی و شخص آیت ا.. طالقانی و از آن سو تقابلاتی که با رژیم قبل داشت سبب ساز آن شده که در همه سالهای بعد از تختی، ماجرای مرگش یک معما باشد؛ معمایی که بسیاری در حاشیه آن سخن گفتند و هیچ کس نتوانست متن آن را بازگو کند.

    در سینمای ایران پیش از هر کس دیگر این علی حاتمی بود که جرأت این را کرد که سناریویی با محوریت زندگی جهان پهلوان بنویسد.

    با این حال مدتی کوتاه بعد از آغاز فیلمبرداری بیماری مهلک سرطان که از مدتی پیش پنجه در پنجه حاتمی افکنده بود جان وی را گرفت و پروژه نیمه کاره “جهان پهلوان” به بهروز افخمی رسید که او نیز به گونه ای کاملا غیرمرتبط با حاتمی فیلم را به سرانجام رساند.

    غلامرضا تختی یک بار بیشتر ازدواج نکرد و آن هم با شهلا توکلی؛ زنی که در تمام سالهای بعد از تختی کلمه ای درباره مرگ وی اظهارنظر نکرد تا خرداد امسال که به همسر پیوست.

    ثمره این ازدواج بابک تختی بود.

    بابک تختی که نویسنده و البته صاحب نشرقصه است و از ازدواجش با منیرو روانی پور یک فرزند به نام غلامرضا دارد در گفتگویی تفصیلی با معصومه حیدری پارسا و مریم باقرزادگان در “دنیای فوتبال” نکاتی خواندنی و گفته نشده درباره پدر و مادرش بیان کرده است.

    یعنی وجود ندارم و باید کاری را کنم که تختی می کرد

    بابک تختی درباره سختیهای مقایسه شدن با پدر می گوید: ۲۶ -۲۷ ساله بودم آقایی که داشت من را به مراسم بزرگداشت تختی می برد گفت تو هیچ کار سختی نداری. راه و کارت این است که فکر کنی اگر تختی بود چه کار می کرد همان کار را انجام بدهی. می دانید یعنی این یعنی چه. یعنی تو وجود نداری یعنی باید کاری کنی که مردم از تختی می خواهند اما من که تختی نبودم! و البته این یک بخش عمده بوده است و البته این خیلی متداول بود.

    همه از تختی حرف میزدند به جز اصغر فرهادی

    بابک ۴۷ ساله درباره اینکه همواره خانواده آنها در سایه نام پدر بودند بیان می دارد: در مجلس ختم شهلا دیدید چه اتفاقی افتاد. مجلس ختم شهلا بود اما همه درمورد تختی حرف زدند به جز اصغر فرهادی که از مامان من صحبت کرد. همه از تختی صحبت کردند در حالی که مجلس ختم مامان من بود، این یعنی زیر سایه بودن.

    مگر میشود تختی کاری خلاف اعتقادات نکرده باشد

    فرزند تختی با بیان اینکه تختی هم آدمی بود شبیه همه آدمهای اجتماع و نباید از وی اسطوره ساخت اظهار می دارد: اگر تختی جایی هم سنت های ما را نادیده گرفته ما نمی شنویم چون آن صدا خفه شده. مگر می‌شود چنین کسی کاری نکرده باشد.

    تختی، رستم نیست/شهلا هم اسطوره نیست

    بابک که کتابی با عنوان “محبوب‌ترین ورزشکار تاریخ ایران” را درباره پدر نوشته به شدت از نگاههای افسانه ای نسبت به تختی گلایه دارد و بیان می کند: وقتی گفتم تختی رستم نیست گفتند این ضد پدرش است. حالا نسیم فمینیستی هم به ما خورده ، یاد شهلا افتادیم. شهلا هم یک خورده “سیمین دوبوار” قاطی اش می کنیم و یک اسطوره دیگر می سازیم. این نگاه را عوض کنیم این طوری نیست.

    تختی خودش را به شاه نفروخت

    بابک درباره ویژگیهای شخصیتی پدر می گوید: تختی خودش را به شاه نفروخت ، علاقه اش به دانشجو ها بود. می گفت هر دفعه دلم می گیرد ، می روم دانشگاه را طواف می کنم. این ویژگی های برجسته ای بود برای من که در وجود تختی می دیدم.

    حاتمی گفت چرکنویس وقتی پاکنویس میشود که برود جلوی دوربین

    بابک تختی درباره فیلمنامه ای که بنا بود حاتمی آن را بسازد بیان می کند: علی حاتمی را چند بار دیده بودم اما مشورت یا حرفی نشد. فقط به ما گفت سناریو را همان شب می نویسم. علی حاتمی درباره فیملنامه اش گفت فقط یک چرک نویس دارم که پاک نویسی آن زمانی است که برود جلوی دوربین.

    مادرم به تختی نمی خورد

    بابک که به دلیل مرگ پدر با منش و روش مادر بزرگ شده درباره روش زندگی مادر و پدرش اظهار می دارد: شهلا یک زن دانشگاهی بود، زیبا بود نمی خورد به تختی. من نمی دانم به تختی چه می خورد اما همه این را می گفتند.

    دوستداران پدرم بودند که مادرم را قاتل تصور کردند

    وی درباره ارتباط مادر و پدر می افزاید: تختی بلایی سر شهلا نیاورد. دوستداران پدرم آوردند. این نگاه که زن خوب تو سری خور است و حرف گوش کن. فکر می کنم از اولین لحظات مرگ تختی این فشارها {علیه مادرم} وجود داشت. شروعش این بود که {مادرم} قاتل است و مسئول قتل تختی.

    شهلا سر خاک تختی نمی رفت

    بابک تختی در جایی از گفتگو در پاسخ به این پرسش که آیا مادر سر خاک تختی نمی رفت می گوید: بله، نمی رفت. من یادم نمی آید که خیلی رفته باشد. سال ۵۷ آخرین بار رفتیم البته بعدها که آب ها از اسیاب افتاد فکر می کنم می رفت.

    پایان پیام/

    منیرو روانی‌پور

    منیرو روانی‌پور

    منیرو روانی‌پور (زاده ۲ مرداد ۱۳۳۱،جفره، بوشهر) نویسنده فارسی زبان -ساکن امریکاست. منیرو به خاطر علاقه به اساطیر و آئین ها -بخصوص آئین ها ی جنوب ایران- وکاربردشان در داستان های خود شهرت دارد و اولین رمانش اهل غرق (۱۳۶۹) به شیوه رئالیسم جادویی نوشته شده - رمانی که در آن از آئین های روستای زادگاهش استفاده فراوان کرده. بخشی دیگری از شهرت این نویسنده به خاطر حساسیت و حضور فعال او درجریان های اجتماعی است.

    اولین مجموعه داستان منیرو روانی پور کنیزو (۱۳۶۸) نام دارد که خودش می گوید: "اگر شاهد اتش زدن شهر نو نبودم کنیزو هرگز نوشته نمی شد."

    داستان ها و رمان های منیرو روانی پور اغلب براساس تجربه ها و سفرهای دور و دراز او و قدرت تخیلی است که ازکودکی با آن دم خور بوده. در نوشته های او خیلی وقت ها تخیل و واقعیت قابل تفکیک نیستند و زندگی در بیشتر داستان هایش درعین واقعیت در جهانی جادویی و سورئال می گذرد. تم اصلی داستان ها مبارزه آدمی با ناکامی ها ومصائب اجتماعی و طبیعی است، و سرفراز بیرون آمدن از آتش سختی هاست. زنها در داستان های او نقشی اساسی دارند و درگذر از رنج ها زندگی را تغییر می دهند واغلب آینده ای بهتر می سازند. یکی از ویژه گی های مهم این نویسنده استفاده از امکانات اینترنتی است. او با استفاده از فیس بوک و تویتر و بلاگ های متعدد با خوانندگانش در سراسر دنیا ارتباط برقرار کرده. هرچند بیشتر سایت و بلاگ های او توسط جمهوری اسلامی بلاک و یا بسته شده. او در بیشتر کشورهای جهان داستان خوانی و سخنرانی داشته وهم چنان به سفر و حضور در مجامع ادبی ادامه می دهد. او در دسامبر سال ۲۰۰۷ با همسر و پسرش به دعوت دانشگاه براوون به آمریکا آمد و ماندگار شد.

    داستان "رعنا" ی وی از مجموعهٔ نازلی، در دورهٔ سوم (۱۳۸۲) جایزه گلشیری برگزیده شده‌ است.[۱]

    زندگی[ویرایش]

    منیرو روانی پور در کوی جفره ماهینی بندر بوشهر به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در این شهر گذراند و در دانشگاه شیراز روانشناسی خواند. سپس برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در رشته علوم تربیتی از دانشگاه ایندیانا کارشناسی ارشد گرفت.[۲]

    روانی‌پور از سال ۱۳۶۰ داستان‌نویسی را شروع کرده‌ است و نخستین کتابش، کنیزو، در سال ۱۳۶۷ منتشر شد.[۲] پس از آن تعداد زیادی داستان کوتاه و چند رمان نوشت. داستان رعنا از مجموعهٔ نازلی، در دورهٔ سوم ۱۳۸۲ جایزه گلشیری برگزیده شده‌است.[۱]

    روانی‌پور در کلاس‌های داستان‌نویسی با بابک تختی، پسر پهلوان تختی آشنا شد و ازدواج کردند. بابک تختی ناشر نشر قصه است و فرزندشان غلامرضا حاصل این ازدواج می‌باشد.[۳]

    در سال ۱۳۷۹ روانی‌پور یکی از شرکت‌کنندگان کنفرانس برلین بود.[۴] قهرمان داستان زن فرودگاه فرانکفورت نیز زنی است که قرار بوده در کنفرانس برلین داستان بخواند، اما با مشکلاتی که در حاشیه کنفرانس به‌وجود می‌آید فرصت داستان‌خوانی را از دست می‌دهد و علاوه بر آن در کشورش نیز او را برای حضور در این کنفرانس مورد شماتت قرار می‌دهند.[۵]

    روانی‌پور در سال ۱۳۸۵ از اولین حامیان «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان» در ایران بود.[۶]

    وی از دسامبر ۲۰۰۶ با خانواده‌اش در آمریکا به سر می‌برد.[۷]

    بررسی آثار[ویرایش]

    هرچند سبک و زبان نویسنده در طول سال‌ها تغییر می‌کند، دغدغه‌های او ثابت هستند؛ عناصر ویژه داستانی، طبیعت حاکم بر فضای داستان‌ها و نقش برجسته زن‌ها، از همان کتاب اول در داستان‌ها حضور دارند. بعضی از شخصیتهای داستانی مانند مریم یا گلپر نیز در داستان‌های مختلف روانی‌پور بارها ظاهر می‌شوند.[۸]

    کتاب‌شناسی[ویرایش]

    داستان‌های بلند[ویرایش]

    مجموعه داستان[ویرایش]

    کودکان[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    پیوند به بیرون[ویرایش]

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید