توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    منظور از الیوم درایه الیوم یئس الذین کفروا چیست

    1 بازدید

    منظور از الیوم درایه الیوم یئس الذین کفروا چیست را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    آیه الیوم یئس... و مسئله امامت

     کلمه [یوم] یعنی روز، وقتی با [الف و لام] ذکر می شود

    (الف و لام عهد) گاهی به معنی آن روز است و گاهی به معنی امروز، در هر دو مورد به کار برده می شود. به معنی [آن روز] در جایی به کار می رود که قبلا یک روزی را نام برده ا ند بعد می گویند در آن روز. ولی اگر بگوئیم فلان کس الیوم وارد شد یعنی همین امروز وارد شد. الیوم یئس الذین کفروا من دینکم (حالا ما نمی گوئیم مقصود آن روز است یا امروز، شرحش را بعد می دهیم). در آن روز (یا امروز کافران از دین شما مایوس شدند فلا تخشوهم پس، از آنها دیگر بیم نداشته باشید. یعنی چه آنها از دین شما مایوس شدند؟ یعنی آنها دیگر مایوس شدند که بر دین شما پیروز و فائق شوند و آنرا از میان ببرند. چون مایوس شدند دست از کار و فعالیت و آن روشی که قبلا علیه اسلام داشتند برداشتند. از آنها دیگر بیم نداشته باشید. جمله بعد خیلی عجیب است، می فرماید: و اخشون اما از من بترسید.

    صحبت اینست که امروز از ناحیه آنها بیم نداشته باشید ولی از ناحیه من بیم داشته باشید، با توجه به اینکه بحث درباره خود دین است. بیم از آنها این بود که از ناحیه آنها به این دین آسیب برسد. می فرماید نترسید، دیگر آنها نمی توانند آسیبی برسانند و اخشون از من بترسید. قهرا معنایش اینست که اگر آسیبی به این دین برسد، از طرف من می رسد. حال این چه مفهومی می تواند داشته باشد که بعد از این از کفار نترسید بر دین خودتان، از من بترسید، بعد عرض می کنیم که مقصود چیست.

    [در ادامه آیه می فرماید]: الیوم اکملت لکم دینکم آن روز (یا امروز) دین شما را کامل کردم، به حد کمال رساندم و اتممت علیکم نعمتی و نعمت خودم را به پایان رساندم. در اینجا دو کلمه نزدیک به هم ذکر شده است: اکمال و اتمام. این دو کلمه خیلی بهم نزدیکند: کامل کردم یا تمام کردم.

    فرق اکمال و اتمام

    فرق این دو کلمه (در فارسی و بیشتر در عربی) با یکدیگر اینست که [تمام[ در جایی گفته می شود که یک چیزی اجزائش باید پشت سر یکدیگر بیاید، تا وقتی که هنوز همه اجزائش مرتب نشده، می گوئیم ناقص است، وقتی که آخرین جزئش هم آمد، می گوئیم تمام شد. مثل یک ساختمان که می گوئیم ساختمان تمام شد. یک ساختمان تا وقتی که پایه هایش را بالا آورده اند و حتی سقف آن را هم زده اند، تمام نیست. تا همه اجزایی که برای یک ساختمان لازم است که اگر نباشد از آن ساختمان نمی شود استفاده کرد نباشند، می گوئیم این ساختمان تمام نیست. وقتی همه اجزاء بود به طوری که بتوان در آن سکنی گزید، می گوئیم تمام شد. اما در مسئله کامل این طور نیست که [شیء غیر کامل[ جزء ناقصی دارد بلکه ممکن است هیچ جزء ناقص و ناتمامی نداشته باشد ولی هنوز کامل نباشد. مثلا یک جنین در رحم مادر به حد تمام می رسد یعنی همه ساختمانش تمام می شود، بچه هم به دنیا میآید ولی هنوز انسان کاملی نیست یعنی آن رشدی را که باید بکند نکرده است. رشد کردن غیر از این است که جزء ناقصی داشته باشد. در واقع اختلاف کامل و تمام با یکدیگر اختلاف کیفی و کمی است.

    قرآن از یک طرف می گوید: الیوم اکملت لکم دینکم در این روز دین شما را به حد کمال رساندم، و از طرف دیگر می گوید: واتممت علیکم نعمتی نعمت خودم را هم به حد اتمام رساندم و رضیت لکم الاسلام دینا در امروز من اسلام را برای شما به عنوان یک دین پسندیدم. یعنی این اسلام، امروز آن اسلامی است که خدا می خواسته آن باشد. واضح است که مقصود این نیست که اسلام همان اسلام سابق است ولی خدا نظرش تغییر کرده! بلکه مقصود اینست که چون اکنون اسلام به حد کمال و حد تمام رسید، این همان دین مرضی الهی است. آن دینی که خدا می خواسته همین اسلام کامل شده و تمام یافته است.

    مفهوم آیه بیش از این نیست. هر چه هست درباره کلمه الیوم است که مقصود کدام روز است؟ کدام روز است در این حد از اهمیت که قرآن می گوید در آن روز دین کمال یافت و نعمت خدایی به اتمام رسید. این باید یک روز خیلی مهمی باشد، یک حادثه خیلی فوق العاده ای باید در آن روز واقع شده باشد. و این دیگر مربوط به شیعه و سنی نیست.

    از عجایب قضیه اینست که از ما قبل و ما بعد این آیات هم هیچ چیزی که دلالت بر آن روز بکند فهمیده نمی شود. خلاصه از قرائن لفظی خود آیه چیزی[درباره آن روز] نمی شود فهمید. یک وقت هست که قبل از آیه ای حادثه یا جریان یا مطلب خیلی مهمی را نقل کرده بعد می گوید [امروز] یعنی یه مناسبت آن مطلبی که در اینجا گفتیم. در این مورد اینطور نیست چون قبل از این آیه دستورات بسیار بسیار ساده ای هست راجع به اینکه گوشت چه حیوانی بر شما حلال است و گوشت چه حیوانی بر شما حرام است، حکم میته چنین است، خون بر شما حرام است، گوشت خنزیر (یعنی خوک) بر شما حرام است و... یک مرتبه می گوید: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا این که تمام می شود دو مرتبه بر می گردد به همان سیاق اول که چه گوشتی حرام است و در صورت اضطرار مانعی ندارد: فمن اضطر فی مخمصه غیر متجانف... یعنی این آیات به شکلی است که اگر ما آن قسمت را از وسط آن برداریم، ما قبل و ما بعد آن به همدیگر متصل می شود بدون اینکه کوچکترین خللی وارد شود کما اینکه همین مضمونی که در ما قبل و ما بعد این آیات آمده در دو سه جای دیگر قرآن تکرار شده بدون اینکه این امر در وسط قرار بگیرد، و مطلب نیز متلائم و کامل می باشد.

    مقصود از [الیوم] کدام روز است؟

    اینست که در اینجا مفسرین اعم از شیعه و سنی در این تلاش هستند که معنی [الیوم]را بدست آورند که این [امروز] چه روزی است؟ این کار دو راه دارد. یک راه اینست که ما از قرائن بفهمیم یعنی از قرینه مضمون ببینیم این مضمون به چه روزی می خورد؟ درباره چه روزی می شود چنین جمله ای آمده باشد؟ دیگر اینکه از تاریخ و حدیث بفهمیم که شان نزولاین آیه چیست. گروهی که راه اول را انتخاب می کنند به تاریخ و سنت و حدیث که در حدیث چه آمده است درباره اینکه این آیه چه وقت و به چه مناسبت نازل شد کار ندارند، می گویند ما به مضمون آیه نگاه می کنیم. در نتیجه گفته اند که این آیه مربوط به زمان بعثت است، پس [الیوم] یعنی [آن روز] نه [امروز].

    این را هم برایتان عرض بکنم که این آیات در اوائل سوره مائده است که سوره پن جم قرآن می باشد و با آیه: یا ایها الذین امنوا اوفوا بالعقود شروع می شود. و سوره مائده به اتفاق جمیع مفسرین آخرین سوره ای است که بر پیغمبر (ص) نازل شده است یعنی سوره ای است مدنی. حتی از سوره اذا جاء نصر الله و الفتح هم دیرتر نازل شده است. البته یکی دو تا آیه را گفته اند که بعد از این سوره نازل شده که در سوره های دیگر قرار داده شده است ولی سوره ای بعد از این سوره نازل نشده است. این سوره جزء آخرین آیاتی است که بر پیغمبر نازل شده است.

    روز بعثت نظریات مختلف درباره مقصود از [الیوم]

    (گفتیم بعضی گفته اند که مقصود از [الیوم] [آن روز] است نه [امروز]. می گوئیم روی چه قرینه ای؟ می گویند وقتی می گوید [الیوم] و یک روزی را آنچنان توصیف می کند که در این روز من اسلام را برای شما به عنوان یک دین پسندیدم، قاعدتا این روز باید همان روز بعثت پیغمبر باشد. جواب داده اند که شما این سخن را به قرینه [رضیت لکم الاسلام دینا] می گوئید. این درست است در صورتی که جملات قبلش نبود زیرا صحبت اینست که من امروز دین را به پایان رساندم و نعمت را به حد اتمام رساندم، [و حال آنکه[ روز بعثت روز شروع این نعمت بوده است.

    [رضیت لکم الاسلام دینا[ نیز به این عنوان است که حالا که اسلام کامل شد و نعمت اسلام تمام شد من این [دین] را به عنوان آن اسلامی که می خواهم، برای شما پسندیدم. پس [الیوم]نمی تواند روز بعثت باشد.

    روز فتح مکه

    از روز بعثت که بگذریم، روز دیگری که احتمال داده اند (اینها هیچ قرینه ای ندارند، فقط احتمال است. چون گفته اند، ما هم نقل می کنیم) روز فتح مکه است. گفته اند یک روز دیگر هم در تاریخ اسلام روز خیلی مهمی است (راست هم می گویند روز خیلی مهمی است) و آن، روز فتح مکه است که آیه نازل شد: انا فتحنا لک فتحا مبینا لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر. (2).

    مکه در جزیره العرب از نظر روحی وضع و موقعیت عجیبی داشت. بعد از عام الفیل و داستان اصحاب فیل که حمله کردند به مکه و به آن وضع عجیب شکست خوردند، تمام مردم جزیره العرب یک اعتقاد عظیمی به کعبه به عنوان معبد بزرگ پیدا کرده بودند. غرور قریش هم از همانجا بود. قریش این [قضیه] را به حساب خودشان گذاشتند و گفتند بله این کعبه است که چنین احترامی دارد که لشکری با آن قدرت میآید و آنچنان دچار بلای آسمانی می شود که کسی از ایشان باقی نمی ماند. ببینید ما چقدر مهم هستیم! از آن پس قریش عجیب غرور پیدا کردند و در مردم جزیره العرب نیز یک نوع اطاعت و فرمانبرداری از ایشان پدید آمده بود. بازار مکه رواج بسیار یافت. آنها هر تحکمی که دلشان می خواست، به مردم می کردند. مردم هم روی همین جنبه روانی و اعتقادی که به کعبه پیدا کرده بودند، اطاعت می کردند.

    از آن هنگام مردم اعتقاد پیدا کردند که محال است کسی بر کعبه قدرت پیدا کند و مسلط شود. پیغمبر اکرم مکه را فتح کرد بدون خونریزی، بدون هیچ ناراحتی و بدون اینکه کوچکترین آسیبی به کسی برسد. شاید پیغمبر اکرم که اینهمه عنایت داشت به اینکه مکه را بدون خونریزی فتح کند، غیر از مسئله حرمت کعبه که می خواست محفوظ بماند، این مسئله را نیز در نظر داشت. اگر در جای دیگری می جنگیدند، چنانچه صد مسلمان هم کشته می شدند، کسی به حساب چیزی نمی گذاشت، ولی اگر در فتح مکه به مسلمانها آسیبی می رسید، می گفتند ببینید! همان کاری که بر سر اصحاب فیل آمد، بر سر اصحاب محمد آمد. پیغمبر اکرم مکه را آنچنان فتح کرد که خون هم از دماغ کسی نیامد، نه از مسلمین و نه از کفار. فقط خالد بن ولید روی کینه های خودش، در گوشه ای از مکه که عده ای مقاومت می کردند، دو سه نفر از آنها را کشت. بعد که این خبر به پیغمبر اکرم رسید عجیب آنها را تهدید کرد که چرا چنین کاری کردید؟! و تبری جست: خدایا من از تو تبری می جویم از کاری که این مرد کرد و من هرگز به این کار راضی نبودم این بود که فتح مکه از نظر روانی اثر فوق العاده ای در مردم جزیره العرب گذاشت. گفتند معلوم می شود که وضع دیگری است. محمد (ص) آمد مکه را تصرف کرد و هیچ آسیبی هم به او نرسید. بعد از این بود که دیگر مردم جزیره العرب تسلیم می شدند، هی آمدند و اسلام اختیار کردند. آیه قرآن می فرماید: لا یستوی منکم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجه من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا (3) در نزد خدا مردمی که قبل از فتح مکه برای اسلام فداکاری جانی یا مالی کردند، با آنها که بعد از فتح مکه چنین کردند برابر نیستند.

    چون قبل از فتح مکه هنوز مسلمین در اقلیت بودند [و این اعمال آنها]روی ایمان کامل بود ولی بعد از فتح مکه مردم خودبخود میآمدند [و اسلام اختیار می کردند]. ایمان بعد از فتح مکه ارزش ایمان قبل از فتح مکه را نداشت. پس در اینکه روز فتح مکه روز پیروزی عظیمی برای اسلام است هیچ بحثی نیست و ما هم بحثی نداریم.

    گفتیم برخی گفته اند شاید مقصود از روزی که قرآن اینهمه به آن اهمیت می دهد: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی، روز بزرگ فتح مکه باشد.

    (همان طور که عرض کردم دلیلی در لفظ یا در تاریخ برای اثبات این سخن نیست.) این سخن هم گذشته از اینکه هیچ قرینه و تاریخی آنرا تایید نمی کند، صدر آیه نیز آنرا تایید نمی کند چون آیه می گوید: اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی نعمت خودم را به پایان رساندم یعنی چیزی باقی نمانده که نگفته باشم، همه چیز را گفتم، و حال آنکه ما می دانیم بسیاری از دستورات اسلام بعد از فتح مکه نازل شده است. این با اتممت علیکم نعمتی نمی سازد. وقتی می گوید من این ساختمان را به پایان رساندم، مسلما منظور ساختمان نیمه تمام نیست. بسیاری از آیات و از جمله همه سوره مائده که اتفاقا مفصل و زیاد است و دستور هم زیاد دارد، بعد از فتح مکه باشد که در سال هشتم هجری بوده در حالی که سوره مائده در اواخر سال دهم هجری نازل شده است. اگر هم بگوئیم تنها این آیه [در فتح مکه]نازل شده، باز با اتمام نعمت جور در نمیآید.

    در اینکه منظور از [الیوم] در این آیه روز فتح مکه باشد، ایراد دیگری نیز هست و آن اینکه آیه می گوید: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم امروز کافران از دین شما مایوس شدند یعنی از تسلط بر دین شما مایوس شدند. آیا در روز فتح مکه اینطور شد؟ درست است که این فتح اثر عظیم داشت ولی آیا آن روز روزی بود که دیگر کافران به کلی از اینکه این دین از بین برود مایوس شدند؟ نه.

    روز قرائت سوره برائت به وسیله امیرالمومنین در منی

    روز دیگری را نیز روز مهمی شمرده اند (که مهمتر بوده است) و گفته اند احتمالا مقصود آن روز است یعنی روز قرائت سوره برائت به وسیله امیرالمومنین در منی در سال نهم هجری. فتح مکه یک فتح نظامی بود و به موجب آن، قدرت نظامی و حتی قدرت معنوی اسلام عجیب تثبیت شد ولی هنوز پیغمبر با کفار با شرایط صلح زندگی می کرد، قرار داد صلح بسته بود و لهذا آنها هم حق داشتند در خانه کعبه طواف کنند و در مکه باشند و نیز حق داشتند که در حج شرکت کنند. یک سال هم [مراسم حج[ به همین صورت بود: مسلمین شرکت می کردند، آنها هم شرکت می کردند. مسلمین مراسمشان را مطابق اسلام انجام می دادند. آنها هم مطابق رسوم خودشان انجام می دادند، در سال نهم هجری سوره برائت نازل شد. بعد که این سوره نازل شد قرار شد که امیرالمومنین برود این سوره را در منی در مجمع عمومی بخواند که از این پس دیگر مشرکین حق ندارند در مراسم حج شرکت کنند و این مراسم خاص مسلمین است و بس.

    داستان معروف است که حضرت رسول اول ابوبکر را فرستادند به عنوان امیر الحاج. او رفت ولی هنوز بین راه بود که آیه نازل شد. اینکه ابوبکر سوره برائت را هم با خود برد یا از اول سوره برائت نبود و او فقط برای اماره الحاج رفته بود، مورد اختلاف مفسرین است ولی به هر حال این، مورد اتفاق شیعه و سنی است و آنرا جزء فضائل امیرالموم نین می شمارند که پیغمبر اکرم امیرالمومنین را با مرکب مخصوص خودش فرستاد و به او فرمود برو که بر من وحی نازل شده است که این سوره را بر مردم نباید بخواند مگر تو یا کسی که از توست. امیرالمومنین رفت و در بین راه به ابوبکر رسید. داستان را اینطور نقل کرده اند که ابوبکر در خیمه ای بود. شتر مخصوص پیغمبر نعره ای کشید. او این صدا را می شناخت.

    گفت این صدای شتر پیغمبر است چرا این شتر اینجاست؟! ناگاه دید علی(ع) آمده است. خیلی ناراحت شد. فهمید خبر مهمی است. گفت: آیا خبری شده؟ فرمود پیغمبر مرا مامور کرده که سوره برائت را بر مردم بخوانم. گفت آیا چیزی علیه من هم نازل شده یا نه؟ فرمود: نه. در اینجا اختلاف است: سنیها می گویند علی رفت و سوره برائت را قرائت کرد و ابوبکر به سفر ادامه داد و این یک پست از او گرفته شد. ولی عقیده شیعه و بسیاری از اهل تسنن همانطور که در تفسیر المیزان نقل شده اینست که ابوبکر از آنجا برگشت و تا به پیغمبر اکرم رسید گفت یا رسول الله!

    آیا چیزی علیه من در این سوره نازل شده است؟ فرمود: نه.

    روز اعلام سوره برائت هم برای مسلمین روز فوق العاده ای بود. در آن روز اعلام شد که از امروز دیگر کفار حق ندارند در مراسم حج شرکت کنند و محیط حرم اختصاص به مسلمین دارد، و مشرکین فهمیدند که دیگر نمی توانند به وضع شرک زندگی کنند، اسلام شرک را تحمل نمی کند، همزیستی با ادیان مثل یهودیت، نصرانیت و مجوسیت را می پذیرد ولی همزیستی با شرک را نمی پذیرد. گفته اند شاید مقصود از [الیوم] این روز باشد.

    در پاسخ گفته اند که این مطلب با اتممت علیکم نعمتی نعمت را به پایان رساندم، ساختمان را تمام کردم جور در نمیآید چون بسیاری از دستورات بعد از آن روز رسیده است. این روز حتما باید از روزهای آخر عمر پیغمبر باشد که دیگر بعد از آن دستور جدیدی نرسیده باشد.

    اینهایی که گفته اند مقصود از [الیوم] فلان روز است، هیچ دلیلی ندارند یعنی گذشته از این که تاریخ تایید نمی کند، قرائن هم تایید نمی کند

    بیان شیعه

    شیعه در اینجا یک بیانی دارد که مدعی است هم مضمون آیات آنرا تایید می کند و هم تاریخ. پس مطلب در دو قسمت باید بحث شود یکی اینکه مضمون آیات تایید می کند و دیگر اینکه تاریخ تایید می کند.

    از جنبه تاریخی

    اگر بخواهیم قسمت دوم را بحث کنم یک مسئله تاریخی خیلی مفصلی است.

    اغلب کتابهایی که در این مورد نوشته اند بیشتر روی این جهت تکیه کرده اند که از جنبه تاریخی و از جنبه حدیثی ثابت بکنند که آیه: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون و الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا در غدیر خم نازل شده است. کتاب الغدیر همین مطلب را ثابت می کند. گذشته از کتب حدیث، در مورد مورخین هم همین طور است. قدیمترین کتاب تاریخی اسلام از کتابهای تاریخ عمومی اسلامی و از معتبرترین کتابهای تاریخ اسلامی که شیعه و سنی آن را معتبر می شمارند کتاب تاریخ یعقوبی است. مرحوم دکتر آیتی هر دو جلد این کتاب را ترجمه کرده اند. کتاب بسیار متقنی است و در اوایل قرن سوم هجری نوشته شده است. ظاهرا بعد از زمان مامون و حدود زمان متوکل نوشته شده. این کتاب که فقط کتابتاریخی است و حدیثی نیست، از آن کتابهایی است که داستان غدیر خم را نوشته است. کتابهای دیگری که آنها را هم اهل تسنن نوشته اند نیز حادثه غدیر خم را ذکر کرده اند.

    نقل روایت اینست که پیغمبر اکرم در بازگشت از حجه الوداع (4) هنگامی که به غدیر خم که نزدیک جحفه (5) است رسیدند، می توان محرم شد. یک آدم جغرافیدانی که جغرافیای عربستان را خوب بداند، شاید دقیقا بتواند تعیین کند که آیا جده محذی با یکی از میقاتها هست یا نیست؟ ما خودمان اول عمل نکردیم ولی بعد که در مدینه و مکه نقشه های عربستان را پیدا کردیم، به نظرمان آمد که جده محاذی با بعضی از میقاتها هست اگر آن نقشه ها درست باشد. کسانی که از جده بسوی مکه حرکت می کنند چون می خواهند احتیاط کنند که از یکی از میقاتهای واقعی محرم شوند، از جده میآیند به جحفه، و جحفه از راه مدینه نزدیک... است. جحفه میقات اهل شام است یعنی وقتی افراد از راه شام که شمال غربی [مکه[ می شود میآمدند، پس از پیمودن اندکی از راه به جحفه می رسیدند. پیغمبر اکرم آنجا را میقات قرار دادند برای مردمی که از آن راه میآیند. غدیر خم نزدیک جحفه است و محلی بوده که مسلمین در بازگشت از مکه وقتی به آن نقطه می رسیدند متفرق می شدند، اهل مدینه به مدینه می رفتند و دیگران نیز به شهرهای خود.

    استدلال شیعیان یکی از جنبه تاریخی است که می گویند وقتی ما می بینیم در لفظ آیه: الیوم اکملت لکم دینکم این مطلب نیست که [امروز[ کدام روز است، به تاریخ و شان نزولها مراجعه می کنیم. در نتیجه می بینیم[روایات[ نه یکی، نه دوتا و نه ده تا بلکه به طور متواتر می گوید این آیه در روز غدیر خم نازل شد که پیغمبر (ص) علی (ع) را به جانشینی خودش نصب کرد.

    از جنبه قرائن موجود در آیه

    ولی ما می خواهیم ببینیم آیا قرائنی که در خود آیه هست نیز همین را که تاریخ تایید می کند، تایید می نماید یا نه؟ آیه اینست: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم امروز (یا بگوئیم آن روز) کافران از دین شما مایوس شدند. این را ما ضمیمه می کنیم به یک سلسله آیات دیگری در قرآن که مسلمین را تحذیر می کند، می ترساند و می گوید کافران دائما نقشه می کشند و دوست دارند که شما را از دینتان برگردانند و علیه دینتان اقدامات می کنند. هم راجع به اهل کتاب دارد و هم راجع به غیر اهل کتاب: ود کثیر من اهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفارا حسدا من عند انفسهم. (6).

    پس از یک طرف ما می بینیم که [خداوند[ در آیاتی از قرآن گوشزد می کند که کفار طمع بسته اند به از بین بردن دین شما، و از طرف دیگر می بینیم در آن آیه می گوید ولی امروز دیگر مایوس شدند، از امروز دیگر فعالیت کافران علیه دین شما به پایان رسید فلا تخشوهم دیگر از ناحیه آنها بیمی نداشته باشید و اخشون از من بترسید. بعد از این از اینکه دینتان از بین برود یا ضعیف شود و هر چه که بر سرتان بیاید، باید از من بترسید. [از من بترسید[ یعنی چه؟ مگر خدا دشمن دین خودش است؟ نه، این آیه همان مطلبی را می گوید که در آیات زیادی از قرآن به صورت یکی اصل اساسی هست راجع به نعمتهایی که خداوند بربنده اش تمام می کند.

    می فرماید: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم (7) یا:

    ذلک بان الله لم یکن مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم (8) مضمون اینست: خداوند هر نعمتی را که بر قومی ارزانی بدارند، آن نعمت را ا ز آنها نمی گیرد مگر وقتی که آن مردم خودشان را از قابلیت بیندازند یعنی مگر اینکه آن مردم خودشان به دست خودشان بخواهند آن نعمت را زایل کنند. این مطلب اساسا یک اصل اساسی در قرآن مجید است.

    محکمات و متشابهات

    به مناسبت این آیه لازم است مطلبی را که در خیلی موارد به کار می آید عرض بکنم. آیات قرآن بعضی، بعضی دیگر را تفسیر می کنند: القرآن یفسر بعضه بعضا. قرآن کتاب مبین است، آشکار و آشکار کننده است.

    خود قرآن می گوید آیات من دو گونه است: محکمات و متشابهات. آیات محکمات را آیات ما در می نامد که تعبیر عجیبی است: هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات. آیه متشابه آیه ای است که مفهومی دارد که آنرا چند جور می شود پیاده کرد. آیه محکمه را فقط یک جور می توان پیاده کرد. قرآن که آیات محکمات را آیات مادر می نامد یعنی آیات متشابه را با کمک آیات محکمه می شود پیاده کرد. اگر آیه ای از قرآن را چند گونه بشود پیاده کرد، ما حق نداریم آنرا پیاده کنیم مگر اینکه رجوع کنیم به سایر آیات قرآن که با توجه به آنها خواهیم دانست که چگونه باید آنرا پیاده کرد. معنی آیه متشابه این نیست که مجمل است یا لغتی در آن است که معنایش را نمی دانیم بلکه آیه متشابه یعنی آیه ای که می شود آنرا به چند گونه شبیه یکدیگر توجیه کرد.

    مثلا در قرآن آیاتی است راجع به مشیت مطلقه الهی که همه چیز به مشیت الهی است. استثنا نمی کند. از جمله این آیه است که به همین معنا متشابه است: قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک من تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر (9) دیگر تاکیدی از این بالاتر نمی شود: مالک اساسی همه ملکها و قدرتها تو هستی و به هر که ملک بدهی تو می دهی و از هر که منتزع بکنی تو می کنی و به هر که عزت بدهی تو می دهی، از هر که عزت بگیری و ذلت بدهی تو می دهی، خیر منحصرا در دست توست و تو بر همه چیز توانا هستی. این آیه از این نظر متشابه است که آنرا چند گونه می شود پیاده کرد. همین قدر می گوید که همه چیز به مشیت الهی است. و این، دو جور ممکن است باشد یکی اینکه در مشیت الهی هیچ چیزی شرط هیچ چیز نیست، کما اینکه بعضی همینطور نتیجه گیری غلط کرده و گفته اند بنابراین ممکن است تمام شرایطی که ما آنها را شرایط عزت می نامیم پیدا بشود ولی به دنبال آن به جای عزت ذلت بیاید، و ممکن است تمام شرایطی که ما آنها را شرایط ذلت می نامیم حاصل شود اما پشت سر آن عزت بیاید! در سعادت دنیا و سعادت آخرت هیچ چیزی شرط هیچ چیز نیست چون همه چیز به مشیت الهی است! در نتیجه ممکن است یک قومی یا یک فردی در دنیا به سعادت کامل نائل بشود بدون هیچ مقدمه ای، یا به بدبختی کامل برسد بدون هیچ مقدمه ای، و یا در آخرت یک قومی به اعلی علیین برده شوند بدون هیچ شرط و مقدمه ای و قوم دیگری در قعر سجین فرو بروند بدون هیچ مقدمه ای. متاسفانه بعضی از مسلمین که به آنها اشاعره می گویند همین استفاده را از این آیه کرده و گفته اند هیچ مانعی ندارد که پیغمبر خدا برود به جهنم و ابوجهل برود به بهشت چون خدا گفته همه چیز به مشیت الهی است!

    ولی این یک نوع پیاده کردن غلط است. آیه فقط می گوید همه چیز به مشیت الهی است اما کیفیت جریان مشیت را بیان نکرده و نگفته است که مشیت الهی که سعادت و شقاوت و عزت و ذلت به مشیت اوست، چگونه کار می کند. پس این آیه را چند گونه می توان پیاده کرد. ولی وقتی ما به آیات دیگر قرآن مراجعه می کنیم، آنها آیات مادر می شوند و این آیه را تفسیر می کنند. مثلا این آیه در کمال صراحت می گوید: ذلک بان الله لم یکن مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم. (10) یا آیه دیگر که از یک نظر اعم است می گوید: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. (11) این دو آیه هر کدام چیزی دارد که دیگری ندارد. آیه دوم می گوید:

    خدا آنچه را که بر قومی هست از آنها نمی گیرد مگر آنچه را که در ایشان هست، خودشان از خودشان بگیرند. این آیه اعم است یعنی خداوند نعمتی را که قومی دارند از آنها نمی گیرد و تبدیل به نقمت نمی کند مگر خودشان را عوض کرده باشند، نقمتی را هم که قومی دارند از آنها نمی گیرد باز مگر خودشان را عوض کرده باشند. ولی آیه اول فقط در مورد نعمتهاست و به نقمتها کار ندارد اما با یک نکته اضافی و آن اینکه می فرماید: ذلک بان الله لم یک مغیرا این بدان موجب است که خدا چنین نبوده است. آنوقت در قرآن می گوید: ما کان الله خدا چنین نبوده است یعنی خدایی خدا ایجاب نمی کند. بر ضد خدایی خداست که نعمتی را گتره از قومی سلب کند.

    اینکه مشیت خداوند گتره و گزاف جریان پیدا کند و هیچ چیزی را شرط هیچ چیز قرار ندهد، بر خلاف حکمت و کمال ذات و خدایی اوست. پس این آیات، آیات مادرند نسبت به آن آیه. آیه هایی که راجع به مشیت است همین قدر می گوید که همه چیز به مشیت خداست. این آیه می گوید ولی مشیت خدا اینچنین در عالم جریان دارد، اینچنین قانونی دارد. پس در قرآن این مطلب یک اصل اساسی بسیار متینی است و در آیات زیادی تکرار شده است که اگر شکر نعمت مرا به جای آورید یعنی اگر از نعمت من درست استفاده کنید آنرا ابقا می کنم و اگر با نعمت من بازی کنید، کفران نعمت کنید، آنرا از شما سلب می کنم.

    پس معنی الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون اینست که دیگر کافرها، بیرون جامعه اسلامی [از اینکه دین شما از بین برود] مایوسند. از ناحیه آنها دیگر خطری برای عالم اسلامی نیست، از من بترسید یعنی از خودتان بترسید. ای جماعت مسلمین! بعد از این اگر خطری باشد آنست که خودتان با نعمت اسلام بد عمل بکنید، کفران نعمت بکنید، آن استفاده ای را که باید ببرید نبرید، در نتیجه قانون من در مورد شما اجرا شود: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. از این ر وز دیگر خطری از خارج، جامعه اسلامی را تهدید نمی کند، خطر از داخل تهدید می کند.

    پاورقی

    (1). سوره مائده، آیه 3.
    (2). سوره فتح، آیات 1 و 2.
    (3). سوره حدید آیه 10.
    (4). حجه الوداع در سال آخر عمر حضرت رسول دو ماه مانده به وفات ایشان رخ داده است. وفات حضرت رسول در بیست و هشتم صفر یا به قول سنیها در دوازدهم ربیع الاول اتفاق افتاده. در هجدهم ذی الحجه به غدیر خم رسیده اند. مطابق آنچه که شیعه می گوید حادثه غدیر خم دو ماه و ده روز قبل از وفات حضرت روی داده و مطابق آنچه که سنیها می گویند این حادثه دو ماه و بیست و چهار روز قبل از رحلت حضرت رسول اتفاق افتاده است.
    (5). شاید بعضی از شما به جحفه رفته باشید. من به جحفه رفته ام در سفر دوممان که مدینه مان به تاخیر افتاد و بعد از حج رفتیم به جده. در فتواها اختلافی هست که آیا از جده می شود محرم شد یا نمی شود. اختلاف هم در واقع اختلاف فتوایی نیست باید گفت اختلاف نظر جغرافیایی است چون از یکی از نقاطی که محاذی با یکی از میقاتها باشد قافله را متوقف و اعلام کردند که می خواهم درباره موضوعی با مردم صحبت کنم. (این آیه ها نیز در آنجا نازل شد) بعد دستور داد که منبری برایش درست کنند. از جحاز شتر و چیزهای دیگر مرکز مرتفعی ساختند. حضرت رفت بالای آن و مفصل صحبت کرد: الست اولی بکم من انفسکم؟ قالوا بلی. آنگاه فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه. بعد از این بود که این آیه نازل شد: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی. اگر بخواهیم از جنبه تاریخی بحث کنیم، باید یک یک کتابهایی از شیعه و سنی و مخصوصا از اهل تسنن را که این حادثه را نقل کرده اند بیاوریم و بررسی کنیم. اینها را در کتابهایی مثل الغدیر یا ترجمه های آن نوشته اند. کتابی را چند سال پیش در مشهد همین جوانان کانون نشر حقایق منتشر کردند که تقریبا زبده و خلاصه ای است در مسئله غدیر. برای مثل آقایان شاید خواندن آن مفید باشد.
    (6). سوره بقره، آیه 109.
    (7). سوره رعد، آیه 11.
    (8). سوره انفال آیه 53.
    (9). سوره آل عمران آیه 26.
    (10). سوره انفال آیه 53.
    (11). سوره رعد آیه 11.

    منبع مطلب : smhi.ir

    مدیر محترم سایت smhi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    فیش‌های مرتبط با سوره مبارکه المائدة آیه 3

    سوره مبارکه المائدة آیه 3
    حُرِّمَت عَلَیکُمُ المَیتَةُ وَالدَّمُ وَلَحمُ الخِنزیرِ وَما أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بهِ وَالمُنخَنِقَةُ وَالمَوقوذَةُ وَالمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطیحَةُ وَما أَکَلَ السَّبُعُ إِلّا ما ذَکَّیتُم وَما ذُبحَ عَلَی النُّصُب وَأَن تَستَقسموا بالأَزلامِ ۚ ذٰلِکُم فِسقٌ ۗ الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم فَلا تَخشَوهُم وَاخشَونِ ۚ الیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَأَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَرَضیتُ لَکُمُ الإِسلامَ دینًا ۚ فَمَنِ اضطُرَّ فی مَخمَصَةٍ غَیرَ مُتَجانِفٍ لِإِثمٍ ۙ فَإِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحیمٌ﴿3﴾
    گوشت مردار، و خون، و گوشت خوک، و حیواناتی که به غیر نام خدا ذبح شوند، و حیوانات خفه‌شده، و به زجر کشته شده، و آنها که بر اثر پرت‌شدن از بلندی بمیرند، و آنها که به ضرب شاخ حیوان دیگری مرده باشند، و باقیمانده صید حیوان درنده -مگر آنکه (بموقع به آن حیوان برسید، و) آن را سرببرید- و حیواناتی که روی بتها (یا در برابر آنها) ذبح می‌شوند، (همه) بر شما حرام شده است؛ و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوبه‌های تیر مخصوص بخت آزمایی؛ تمام این اعمال، فسق و گناه است -امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم- امّا آنها که در حال گرسنگی، دستشان به غذای دیگری نرسد، و متمایل به گناه نباشند، (مانعی ندارد که از گوشتهای ممنوع بخورند؛) خداوند، آمرزنده و مهربان است.

    منبع مطلب : farsi.khamenei.ir

    مدیر محترم سایت farsi.khamenei.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    منظور از جمله الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کفَرُواْ چیست؟

    پاسخ:
    تردیدی نیست که بعضی آیات، آیات دیگر را تفسیر می کنند اما در تفسیر قرآن تنها این روش نه کافی است و نه روشنگر بلکه در تفسیر آیات الهی شواهد تاریخی و شأن نزول آیات و روایات وارده از ناحیه فریقین یکی از مهم ترین و اساسی ترین مسائلی است که باید به آن توجه نمائیم این از یک سو و از سوی دیگر روش منصفانه در نقد و تحلیل آرا و نظرات این است که همراه با ادعا، دلیل آن هم ذکر گردد و این که ادعای طرف مخالف را بیان کنیم و از هر طرف آن را مورد نقد و تهاجم قرار دهیم بی آن که دلیلش را هم در اختیار همگان و خوانندگان قرار دهیم، دلیلی واضحی بر ضعف منطق و احیاناً عوام فریبی خواهد بود.
    اینک در پاسخ به مطلبی که در سوال مورد نظر به آن اشاره گردیده، و برای روشن شدن حقیقت، به خلاصه از بیان مرحوم علامه بزرگوار طباطبائی ـ قدس سره ـ در تفسیر المیزان اشاره نموده و قضاوت را به خوانندگان محترم واگذار می کنیم:
    « کلمه (یوم)که در جمله الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کفَرُواْ(1) آمده و یک بار دیگر در جمله الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ آمده، یک روز را در نظر دارند، یک روزی که هم کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند، و هم دین خدا به کمال خود رسیده است حال باید دید منظور از کلمه «یوم» در جمله الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کفَرُواْ مِن دینِکمْ(2) چیست؟ آن، چه روزی است که کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند؟ و فهمیدند که دیگر نمی توانند دین اسلام را از بین ببرند، آیا زمانی است که اسلام با بعثت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و دعوت آن جناب ظاهر شد؟ و در نتیجه مراد از این جمله این است که خدای تعالی اسلام را بر شما نازل و دین را برای شما تمام و نعمت خود را بر شما به نهایت رسانید، و دیگر کفار نمی توانند به شما دست پیدا کنند؟
    این را که به هیچ وجه نمی توان گفت، برای این که این عبارت را برای هر کسی بخوانی از آن چنین می فهمد که مردم مسلمان دینی داشته اند، که به خاطر ناقص بودنش کفار طمع بسته بودند که دین آنان را باطل ساخته یا در آن دخل و تصرّفی بکنند، و مسلمانان هم از همین جهت بر دین خود می ترسیدند، ولیکن خدای تعالی دین آنان را تکمیل کرد، و آن نقص را برطرف ساخت، و نعمت خود را بر آن مردم به حد کمال رسانید، و آن گاه به آن مردم فرمود:
    دیگر نترسید که دیگر کفار از دین شما مایوس شدند، و ما می دانیم که عرب قبل از ظهور اسلام دینی نداشتند تا با بعثت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به کمال رسیده باشد، و نعمتی نداشتند تا با آمدن اسلام آن نعمت تمام شود. علاوه بر این که اگر آیه را این طور معنا کنیم باید علی القاعده جمله الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ(3) را در اول آورده باشد و جمله الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کفَرُواْ را دنبال آن، تا معنا درست شود، (چون مأیوس شدن کفار لازمه به کمال رسیدن دین است نه این که به کمال رسیدن دین لازمه مأیوس شدن کفار باشد).
    و یا این که مراد از کلمه «الیوم» روز بعد از فتح است، که خدای تعالی کید مشرکین قریش را باطل و شوکت شان را شکست و بنیان دین بت پرستی شان را منهدم و بت های شان را خرد نمود، و امید شان را از این که یک روز دیگر روی پای خود بایستند و در مقابل اسلام صف آرایی نموده از نفوذ اسلام و انتشار آن جلوگیری کنند قطع فرمود این احتمال نیز درست نیست زیرا آیه شریفه دلالت بر اکمال دین دارد، و ما می دانیم که بعد از فتح مکه دین خدا کامل و نعمت اش تمام نشده بود، چون فتح مکه در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد و بسیاری از واجبات دینی اسلام بعد از این سال نازل شد و بسیاری از حلال ها و حرام ها بین فتح مکه و بین درگذشت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تشریع گردید .
    و یا مراد از کلمه «الیوم» (زمانی است که سوره برائت نازل شد) و امیر المؤمنین از طرف رسول خدا با آیات سوره برائت به مکّه گسیل داشته شد و بقایای رسوم جاهلیت را ابطال نمود، و آن زمانی است که اسلام تقریباً بر شبه جزیره عرب گسترش یافته، آثار شرک از بین رفته، سنن جاهلیت بمرد، زمانی که دیگر مسلمانان در معابد و معاهد دین و از آن جمله در مناسک حج دلواپسی که مسلمین داشتند را مبدل به امنیت کرد؟
    این احتمال هم به هیچ وجه قابل قبول نیست زیرا مشرکین عرب هر چند که بعد از نزول سوره برائت و برچیده شدن بساط شرک از دین مسلمانان مأیوس شدند، و رسوم جاهلیت محو شد، الا این که دین اسلام هنوز کامل نشده بود، چون فرایض و احکامی بعد از سوره برائت نازل شد، از آن جمله فرایض و احکامی است که در سوره مائده آمد، و مفسّرین اتفاق دارند، بر این که سوره مائده در اواخر عمر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شده و همه می دانیم که بسیاری از احکام حلال و حرام و حدود و قصاص در این سوره است.
    پس با نادرست بودن این سه احتمال که کلمه «الیوم» به معنای دوره و ایام (امروزه) باشد نه یک روز خاصی که آفتاب در آن طلوع و غروب کرده باشد، و خلاصه وقتی نتوانستیم بگوئیم مراد از روز دوره پیدایش دعوت اسلامی و یا دوره بعد از فتح مکه، و یا قطعه زمان بین نزول سوره برائت و رحلت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است.
    لا جرم و به ناچار باید بگوئیم مراد از این کلمه یک روز معینی است، روزی است که خود این آیه در آن روز نازل شده، و قهراً روز نزول این سوره است، البته این در صورتی است که جمله «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کفَرُواْ» معترضه و بر حسب معنا مرتبط با آیه باشد که آن را احاطه کرده، و یا بگوئیم نزول این آیه حتی بعد از نزول سوره و در روزی بوده که بعداز آن دیگر هیچ آیه نازل نشده، چون دنبالش فرموده: «امروز دیگر دین شما کامل شد» خوب حال می پرسیم این روز معیّن چه روزی بوده؟ آیا روز معیّنی بوده که فتح مکه شد؟ و یا روز معینی که سوره برائت نازل شد؟ و در فساد این دو احتمال همان اشکال های سابق کافی است، دیگر حاجتی به تکرار آن ها و یا دلیل دیگر نیست.
    و یا مراد از این روز معیّن روز عرفه است در حجة الوداع، که بسیاری از مفسرین این را گفته اند، در این صورت هم می پرسیم معنای مأیوس شدن کفار از دین مسلمانان در آن روز معین چیست؟ آیا معنایش این است که مشرکین قریش از این که بار دیگر زور شان برسد که دین اسلام را از بین ببرند مأیوس شدند، که بسیار احتمال بی پایه است، برای این که مشرکین عرب دو سال قبل یعنی در فتح مکه مأیوس شدند، که سال هشتم هجرت بود، نه در روز عرفه از حجة الوداع، که سال دهم هجرت بوده و یا معنایش این است که در روز نزول برائت مأیوس شدند، که نزول سوره برائت در سال نهم بوده، و قهراً آن روز معین هم در آن سال بوده
    و یا منظور این است که همه کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند هم مشرکین و هم یهود و هم نصارا و هم مجوس و هم سایرین، که قهراً بر حسب این احتمال باید بگوئیم جمله «الذین کفروا» جمله ای است مطلق، که ما می دانیم یهود و نصارا در آن روز از غلبه بر مسلمین مأیوس نشده بودند، قوت و شوکت اسلام از چهار دیواری جزیره العرب آن روز تجاوز نکرده بود. و از جهتی دیگر باید درباره این روز یعنی روز عرفه دقت و تأمل کنیم، ببینیم چه رابطه ای بین روز عرفه یعنی روز نهم ماه ذی الحجه، سال دهم هجرت با جمله: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علکیم نعمتی» که در آیه مورد بحث قرار گرفته برقرار است.
    چه بسا ممکن است کسی بگوید: رابطه این بوده است که در آن روز امور حج به حد کمال رسید، چون رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به نفس شریف خود در آن مراسم شرکت کرده بود و تک تک احکام حج را هم می توان گفت و هم خودش پیاده می کرد (همان گونه که در مطالب مندرج در نوشته های مورد نظر در سوال به آن اشاره شد) اما متأسفانه این احتمال را هم نمی توان پذیرفت، برای این که دیدیم یکی از مناسکی که در آن سال به مسلمانان تعمیم داد حج تمتّع بوده که چیزی نگذشت بعد از درگذشتن اش متروک شد،
    آن وقت چه طور ممکن است تعلیم چنین حکمی را اکمال دین بنامیم، و تعلیم نماز، روزه و حج و زکات و جهاد و سائر معارف را که قبلاً تشریع شده بود تکمیل دین ندانیم، و اصلاً چه طور ممکن است تعلیم یکی از واجبات دین را اکمال آن دین شمرده با این که اکمال خود آن واجب هم نیست تا چه رسد به اکمال مجموع دین؟ از این هم که بگذریم این احتمال باعث می شود که رابطه فقره اول یعنی جمله الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کفَرُواْ مِن دینِکمْ با فقره دوم یعنی جمله الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ قطع بشود، چه رابطه ای تصور می شود که میان تعلیم حج تمتّع برای مسلمانان و بیان مأیوس شدن کفار از دین مسلمین بوده باشد؟
    و اما صاف شدن جو زندگی مسلمانان برای اجرای احکام اسلام، و بر طرف شدن موانع و مزاحمات از عمل مسلمین به آن احکام نیز نمی تواند اکمال دین باشد، علاوه بر این که پیدا شدن چنین جوّی چه ارتباطی با نومید شدن کفار دارد؟ پس (باید گفت کافران و مشرکین) آخرین و اساسی ترین امیدی که به زوال دین و موت دعوت حقه آن بسته (بودند) این بود که به زودی داعی به این دعوت و قائم به امر آن یعنی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از دنیا می رود و فرزند ذکوری هم که اهدافش را تعقیب کند ندارد
    و منشأ این امیدواری شان این بود که آن ها می پنداشتند دعوت دینی هم یک قسم سلطنت و پادشاهی است، که در لباس نبوت و دعوت و رسالت عرضه شده است، پس اگر او بمیرد یا کشته شود اثرش منقطع و یادش و نامش از دل ها می رود. (بنابر این) تمامیت یأس کفّار حتماً باید به خاطر عامل و علتی بوده باشد که عقل و اعتبار صحیح آن را تنها عامل ناامیدی کفار بداند،
    و آن چیزی نیست جز این که خدای سبحان برای این دین کسی را نصب کند، که قائم مقام رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ باشد و در حفظ دین و تدبیر امر آن و ارشاد امت متدّین کار خود آن جناب، را انجام دهد، به نحوی که (جایی) برای آرزوی شوم کفار باقی نماند و کفار برای همیشه از ضربه زدن به اسلام مأیوس شوند.
    آری مادامی که امر دین قائم به شخص معیّنی باشد، دشمنان آن می توانند این آرزو را در سر بپرورانند، که با از بین رفتن آن شخص دین هم از بین برود، ولی وقتی قیام به حاملی شخصی، مبدّل به قیام به حاملی نوعی شد، آن دین به حد کمال می رسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام می شود. و این وجه خود مؤید روایاتی است که می گوید
    آیه شریفه مورد بحث در روز غدیر خم در مورد ولایت علی ـ علیه السلام ـ نازل شد، یعنی روز هیجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت، و بنا بر این دو فقره آیه به روشن ترین ارتباط مرتبط می شوند و هیچ یک از اشکالات گذشته هم وارد و متوجه نمی شود. و این آیه نباید به آیه «أُحِلَّ لَکمُ الطَّیِّبَاتُ ...» (و سائر آیات که در سوال به آن اشاره شده است) مقایسه شود، برای این که زمینه ای که این آیه دارد غیر زمینه و سیاق آن آیه (و آیات دیگر) است.»(4) برای اطلاع بیشتر از روایات وارده درباره این آیه و نیز مطالعه بیشتر به کتاب شریف ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، و کتاب شریف الغدیر علامه امینی مراجعه شود.

    پاورقی:

    1. مائده : 3.
    2. مائده : 3.
    3. مائده : 3.
    4. مطالب این مقاله عیناً با کمی تلخیص از ترجمه تفسیر المیزان، یادداشت شده است، ج 5، ص 270 ـ 285.
    منبع: نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

    منبع مطلب : btid.org

    مدیر محترم سایت btid.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مبینا 14 روز قبل
    0

    روز غدیر

    مهدی 1 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید