توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    مقدمه تشکیل حکومت اسلامی چه بود

    1 بازدید

    مقدمه تشکیل حکومت اسلامی چه بود را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    فصل ششم: اهداف حکومت اسلامی

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    فصل ششم: اهداف حکومت اسلامی

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    معرفی خدا

    ‏تمام تشکیلاتی که در اسلام از صدر اسلام تا حالا بوده است، و تمام چیزهایی که انبیا از صدر خلقت تا حالا داشتند و اولیای اسلام تا آخر دارند، معنویات اسلام است، عرفان اسلام است، معرفت اسلام است، در رأس همۀ امور این معنویات واقع است. تشکیل حکومت برای همین است، البته اقامۀ عدل است، لکن غایت نهایی معرفی خداست و عرفان اسلام.(114)‏

    11 / 4 / 66

    *  *  *

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    آدم سازی

    ‏طرز حکومت اسلام طرز حکومت آدم سازی است.(115)‏

    17 / 8 / 57

    *  *  *

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    تربیت انسان بر پایۀ ایمان به خدا

    ‏در دنیای امروز، که گفته می شود دنیای صنعت است، رهبران فکری می خواهند جامعۀ بشری را نظیر یک کارخانۀ بزرگ صنعتی اداره کنند؛ در حالی که جامعه ها از انسانها تشکیل شده است که دارای بُعد‏

    ‏معنوی و روح عرفانی است. و اسلام در کنار مقررات اجتماعی، اقتصادی و غیره به تربیت انسان بر اساس ایمان به خدا تکیه می کند و در هدایت جامعه از این بُعد بیشتر برای هدایت انسان به طرف تعالی و سعادت عمل می کند. اگر ایمان به خدا و عمل برای خدا در فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و سایر شئون زندگی بشر وارد شود پیچیده ترین مشکلات امروزی جهان به آسانی حل می شود. امروز دنیا، هم در این بن بست گرفتار شده است و هم نمی خواهد به نوع هدایت انبیا تسلیم شود. ولی سرانجام چاره ای جز تسلیم ندارد.(116)‏

    19 / 10 / 57

    *  *  *

    ‎ ‎

    ‏ ‏

    کمال رساندن انسان

    ‏فتح برای مملکت گیری در اسلام نیست، مملکت گیری برای حکومت در اسلام نیست، حکومت جائرانه مطرح نیست. فتح برای این است که انسانها را، آدمها را به کمال برساند. فتوحات اسلام غیر از فتوحات رژیمهای دیگر است. آنها فتوحاتشان، رژیمها فتوحاتشان، فتوحات برای دنیاست؛ و انبیا فتوحاتشان برای خداست، برای توجه دادن مردم به خداست. آنها مردمی که اسیر ماده هستند و اسیر نفس و شیطان هستند ـ آنها را ـ می خواهند تحت تأثیر خودشان و مکتب خودشان قرار بدهند، و آنها را از حزب شیطان به حزب الله وارد کنند.(117)‏

    3 / 4 / 58

    *  *  *

    ‎ ‎

    ‏ ‏

    استقلال برپایۀ اسلام

    ‏استقلال ما می خواهیم، آن استقلالی که اسلام به ما بدهد؛ آنکه اسلام‏


    ‏بیمه اش کند. تمام مقصد ما اسلام است. همه اسلام است، برای اینکه اسلام مبدأ همۀ سعادتها و همۀ قشرها را از ظلمات به نور می رساند.(118)‏

    ‏ ‏

    16 / 3 / 58

    *  *  *

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    آزادی و مبارزه با توطئه

    ‏مکتبهای توحیدی نمی خواهند فتح کنند بلاد را؛ و نمی خواهند با مردم با خشونت رفتار کنند. آنها می خواهند مردم را از ظلمتهای ماده به نور بکشند؛ به طرف خدا بکشند؛ توجه به خدا بدهند. و لهذا تا آنجا که امکان دارد در مکتبهای غیر مادی مدارا هست؛ خوشرفتاری هست؛ دعوت هست. تا آنجایی که ممکن است با دعوت مردم را برمی گردانند به عالم نور و هیچ وقت درصدد جنگ و جدال نیستند، مگر اینکه احساس کنند توطئه است. اگر احساس توطئه کردند به حسب دستور قرآن و به حسب دستور اسلام با آنها با شدت رفتار می کنند. تا احساس توطئه نشده است همه را آزاد می گذارند هر چه می خواهند اختیار کنند. وقتی احساس توطئه شد، با شدت رفتار می کنند.(119)‏

    27 / 5 / 58

    *  *  *

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    گسترش توحید در عالم

    پیاده شدن احکام اسلام

    ‏مع ذلک این نهضت چون یک نهضت الهی بود، نه یک نهضت مادیگرایی، نهضت ملی، یک نهضت الهی یک نهضت اسلامی بود، از این جهت پیروز شد؛ و تمام قدرتها نتوانستند این شیطان را نگه دارند. و رفت و دیگر برگشت ندارد، لکن مسأله این نبود که او برود. مسأله این بود که دنبال رفتن او قطع ایادی همۀ قدرتمندها بشود. و‏

    ‏این هم شده است، البته ریشه هایی دارد. و ان شاءالله اینها هم از بین خواهند رفت. لکن مسأله این هم نبود. مسأله اساسی ما این نبود که رژیم سلطنتی برود و قطع ایادی دیگران بشود، اینها همه مقدمه بود برای مسأله اساسی ما؛ و آن اسلام است. انبیا که جنگ می کردند با مخالفین توحید مقصدشان این نبود که جنگ بکنند و طرف را از بین ‏‏ببرند، مقصد اصلی این بود که توحید را در عالم منتشر کنند؛ دین حق را در عالم منتشر کنند. آنها مانع بودند. اینها می دیدند که این مانع را باید برداشت تا به مقصد رسید. رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ‏‏مقصدشان این نبود که مشرکین مکه را از بین ببرند؛ یا مشرکین جزیرة العرب را از بین ببرند؛ مقصد این بود که دین اسلام را منتشر کنند؛ و حکومت، حکومت قرآن باشد؛ حکومت اسلام باشد. آنها چون مانع بودند از اینکه این حکومت اسلامی تحقق پیدا بکند، منتهی به جنگ می شد و معارضه، آنها معارضه می کردند با حکومت اسلامی؛ اینها مقابله می کردند. ... جنگهای زیادی که پیغمبر اکرم فرموده است همه برای این معنا بوده است که موانع را از سر این مقصد الهی، مقصد اعلی که دارند، و آن تحکیم حکومت اسلامی، حکومت الله ، حکومت قرآن همه برای این بود. به طوری که اگر معارض با این نبودند، معلوم نبود که جنگی پیش بیاید. معارضه داشتند و نمی گذاشتند که این حکومت تحقق پیدا بکند، جنگ پیش آمد.‏

    ‏     ‏‏ملت ایران و ما مقصدمان این نیست و نبود که فقط محمدرضا برود؛ رژیم سلطنتی از بین برود؛ دست اجانب کوتاه بشود؛ اینها همه مقدمه بود؛ مقصد اسلام است. ما می خواهیم که اسلام حکومت کند در این مملکت؛ احکام اسلام در این مملکت جریان پیدا بکند. اگر ما فرض کنیم که حکومت رژیم سلطنتی از بین برود و یک رژیم دیگری‏

    ‏بیاید که آن رژیم دیگر ایادی دیگران، هم از آن، از مملکت ما قطع بشود یک رژیمی بیاید اما رژیم اسلامی نباشد، برخلاف اسلام باشد، این مقصد ما حاصل نشده.(120)‏

    11 / 3 / 58

    *  *  *

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    ایجاد عدالت در جامعه

    نجات مظلومین

    ‏حکومت وسیله ای است برای تحقق بخشیدن به هدفهای عالی عهده‌دار شدن حکومت فی حد ذاته، شأن و مقامی نیست؛ بلکه وسیلۀ انجام وظیفۀ اجرای احکام و برقراری نظام عادلانۀ اسلام است. حضرت امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ نفس حکومت و فرماندهی به ابن عباس فرمود: «این کفش چقدر می ارزد؟» گفت: «هیچ». فرمود: «فرماندهی بر شما نزد من از این هم کم ارزشتر است؛ مگر اینکه به وسیلۀ فرماندهی و حکومت بر شما بتوانم حق (یعنی قانون و نظام اسلام) را برقرار سازم؛ و باطل (یعنی قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را از میان بردارم».‏‎[1]‎‏ پس، نفس حاکم شدنْ و فرمانروایی وسیله ای بیش نیست. و برای مردان خدا اگر این وسیله به کار خیر و تحقق هدفهای عالی نیاید، هیچ ارزش ندارد. لذا در خطبۀ نهج البلاغه می فرماید: «اگر حجت بر من تمام نشده و ملزم به این کار نشده بودم آن را (یعنی فرماندهی و حکومت را) رها می کردم». بدیهی است تصدی حکومتْ به دست آوردن یک وسیله است؛ نه اینکه یک مقام معنوی باشد؛ زیرا اگر مقام معنوی بود، کسی نمی توانست آن را غصب کند یا رها سازد. هرگاه حکومت و فرماندهی وسیلۀ اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانۀ اسلام شود، قدر و ارزش پیدا می کند؛ و متصدی آن صاحب ارجمندی و معنویت بیشتر می شود.‏

    ‏بعضی از مردم، چون دنیا چشمشان را پر کرده، خیال می کنند که ریاست و حکومت فی نفسه برای ائمه(ع) شأن و مقامی است، که اگر برای دیگری ثابت شد دنیا به هم می خورد. حال آنکه نخست وزیر شوروی یا انگلیس و رئیس جمهور امریکا حکومت دارند، منتها کافرند. کافرند، اما حکومت و نفوذ سیاسی دارند؛ و این حکومت و نفوذ و اقتدار سیاسی را وسیلۀ کامروایی خود از طریق اجرای قوانین و سیاستهای ضد انسانی می کنند.‏

    ‏     ائمه و فقهای عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانۀ اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صِرف حکومت برای آنان جز رنج و زحمت چیزی ندارد؛ منتها چه بکنند؟ مأمورند انجام وظیفه کنند. موضوع «ولایت فقیه» مأموریت و انجام وظیفه است.‏

    ‏     ‏‏حضرت دربارۀ اینکه چرا حاکم و فرمانده و عهده دار کار حکومت شده، تصریح می کند که برای هدفهای عالی؛ برای اینکه حق را برقرار کند و باطل را از میان ببرد. فرمایش امام این است که خدایا تو می دانی ما برای به دست آوردن منصب و حکومت قیام نکرده ایم؛ بلکه مقصود ما نجات مظلومین از دست ستمکاران است. آنچه مرا وادار کرد که فرماندهی و حکومت بر مردم را قبول کنم، این بود که «خدای تبارک و تعالی از علما تعهد گرفته و آنان را موظف کرده که بر پرخوری و بهره مندی ظالمانۀ ستمگران و گرسنگی جانکاه ستمدیدگان سکوت ننمایند.»‏‎[2]‎‏ یا می فرماید:‏

    ‏    ‏أللهمَّ، إنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذی کانَ مِنّا مُنافَسةً فِی سُلْطانٍ، وَ لا الْتِماسَ شَیْی ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ.

    ‏     ‏‏خدایا، تو خوب می دانی که آنچه از ما سرزده و انجام شده، رقابت‏

    ‏برای به دست گرفتن قدرت سیاسی، یا جستجوی چیزی از اموال ناچیز دنیا نبوده است.‏

    ‏     و بلافاصله دربارۀ اینکه پس او و یارانش به چه منظور کوشش و تلاش می کرده اند می فرماید: ‏

    ‏     ‏وَ لکِن لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ، نُظْهِرَ الإصلاحَ فِی بلادکَ فَیَأمَنَ الْمَظلوُمُون مِنْ عِبادکَ، وَ تقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودکَ.‎[3]‎

    ‏    ‏‏بلکه برای این بود که اصول روشن دینت را بازگردانیم و به تحقق رسانیم؛ و اصلاح را در کشورت پدید آوریم؛ تا در نتیجۀ آن بندگان ستمدیده ات ایمنی یابند؛ و قوانین (یا قانون جزای) تعطیل شده و بی اجرا مانده ات به اجرا درآید و برقرار گردد.(121)‏

      

    *  *  *

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    نفی تمامی امتیازها

    ‏برنامۀ دولت اسلامی آن است که همۀ بشر به سعادت برسند؛ و همه در‌کنار هم به طور سلامت و رفاه زندگی کنند. اسلام با همۀ کشورهایی که در جهان هستند می خواهد که دوست باشد؛ دولت اسلامی با همۀ ملتها و با همۀ دولتها می خواهد که تفاهم و ارتباط صحیح داشته باشد؛ در صورتی که آنها متقابلاً احترام دولت اسلامی را مراعات کنند.‏

    ‏     برنامۀ جمهوری اسلامی این است که یک دولتی به وجود بیاید که با همۀ قشرها به عدالت رفتار کند؛ و امتیاز بین قشرها ندهد، مگر به امتیازات انسانی که خود آنها دارند. ما اگر موفق بشویم و جمهوری اسلامی را با محتوای اسلام پیاده کنیم و یک حکومت اسلامی به تمام معنا در ایران بپا کنیم، این الگو خواهد شد از برای همۀ کشورها که‏

    ‏معنی دمکراسی را به آن معنای حقیقی، نه به آن معنای طرحی بدون حقیقت، و معنی آزادی را به آن معنای حقیقی، نه به آن معنایی که برای اغفال دیگران است، ان شاءالله پیاده بشود.(122)‏

    23 / 4 / 58

    *  *  *

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    نفی هرگونه ستم

    ‏ان شاءالله به مقصد اعلای ما که آن اسلام است، اسلامی که در آن ظلم برای یک نفر نیست، نه رژیم یا جمعیتی که این طور کارها را، که این آقا می گویند، انجام داده اند.‏

    ‏     ما عدالت اسلامی را می خواهیم در این مملکت برقرار کنیم. اسلامی که راضی نمی شود حتی به یک زن یهودی که در پناه اسلام است تعدّی بشود. اسلامی که حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ می فرماید برای ما چنانچه بمیریم ملامتی نیست، که لشکر مخالف آمده است و فلان زن یهودیّه ای که معاهد بوده است خلخال را از پایش درآورده است.‏‎[4]‎‏ ما یک همچو اسلامی که عدالت باشد در آن، اسلامی که در آن ظلم هیچ نباشد، اسلامی که آن شخص اوّلش با آن فرد آخر همه در سواء در مقابل قانون باشند.(123)‏

    14 / 6 / 58

    *  *  *

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    برقراری حکومت عدل

    ‏مقصد این است که یک حکومت عدل ‏‏[‏‏ایجاد شود‏‏]‏‏، یک حکومت که وابسته به هیچ جناحی نباشد، یک کشوری که هیچ یک از جناحها نتوانند در آن دخالت بکنند، یک کشور اسلامی که مبنی بر احکام اسلام باشد، که احکام اسلام همه اش عدالت است، یک همچو‏

    ‏آرزویی هست.(124)‏

    8 / 4 / 58

    *  *  *

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    برقراری حکومت قانون

    ‏صدر اسلام در دو زمان، دو بار حکومت اصیل اسلام مُحقَّق شد. یک زمان رسول الله و دیگر وقتی که در کوفه علی بن ابیطالب ـ سلام الله علیه ـ حکومت می کرد. در این دو مورد بود که ارزشهای معنوی حکومت می کرد؛ یعنی یک حکومت عدل برقرار و حاکم ذرّه ای از قانون تخلّف نمی کرد. حکومت در این دو زمان، حکومت قانون بوده است.(125)‏

    17 / 8 / 58

    *  *  *

    ‏ ‏

    ‏ ‏


    منبع مطلب : www.imam-khomeini.ir

    مدیر محترم سایت www.imam-khomeini.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    دیدگاه امام خمینی در رابطه با حکومت، به ویژه تشکیل حکومت اسلامی چگونه است و ایشان چه معیارهایی برای تشکیل حکومت بر پایه موازین الهی داشته اند؟

    امام(س) زندگی بشر را در بستری می ‌بیند که دنیا و آخرت دو مرحله از آن زندگی است و بین آن دو گسست نیست، و سرنوشت انسان ‌ها و سعادتشان به چگونگی زیست در این جهان دنیایی بستگی دارد و از سوی دیگر زندگی بشر در دنیا، به صورت جمعی است و ادراه امور جمعی بشر از دیرباز بر عهده حکومت ‌ها بوده است.‏

    ‏با توجه به ضرورت حکومت برای اداره زندگی انسان‌ ها و ارتباط تنگاتنگ دنیا و آخرت انسان، انبیاء علیهم السلام که عهده‌ دار سعادت بشر بوده‌ اند به بیان چگونگی زیست این جهانی انسان ‌ها پرداخته‌ اند و اسلام که کاملترین ادیان الهی است نسبت به زندگی دنیایی بشر و دسته جمعی و از سوی دیگر اداره زندگی بشر در این دنیا، فردی و جمعی، بر عهده خود انسان‌ هاست و قانون تکوینی آن را به پیش نمی‌ برده بلکه اراده افراد انسان ‌هاست که می‌ تواند در راستای اهداف عالیه زندگی و حیات انسانی آن را ادراه کرده و پیش ببرد یا اینکه بر خلاف اهداف عالیه سیر مسیر بدهد. بنابر این یکایک انسان‌ ها، همانطور که مسئول زندگی فردی خویش هستند، مسئول زندگی جمعی نیز هستند، «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بالْقِسْطِ،» و به تحقیق ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان را فرو فرستادیم تا مردم به قسط و عدل بر پا خیزند.‏

    ‏این وظیفه بر پایی قسط در رفتار انسان ها هم ضرورت تشکیل حکومت اسلامی را ایجاد می ‌کند که قانون حاکم بر رفتار انسان ‌ها، قانون عدل باشد، قانون الهی که عدالت را ضامن و سعادت ابدی را تحصیل نماید. بنابراین تشکیل حکومت اسلامی یعنی اداره جامعه بر پایه عدل و عدالت. این مهم‌ ترین معیار و ملاک برای تشکیل حکومت است. به عبارت دیگر تشکیل حکومت بر پایه موازین الهی، یعنی تشکیل آن بر پایه عدل و عدالت که تحقق آن به پیاده کردن احکام خدا در زمین، بنابر شرایط زمان و مکان تحقق پیدا می‌ کند.‏


    ‏ ‏

    ‏البته بحث پیرامون اهداف حکومت اسلامی و ملاک و معیار حاکمان اسلامی فراوان است، ولی آنچه به نظر پرسشگر ما، در مورد آن می‌ پرسد این است که در دیدگاه امام(س) برای تشکیل حکومت اسلامی باید چه شرایطی باشد و آیا شرایط خاصی باید محقق شود؟‏

    ‎‎‏به نظر ما در دیدگاه امام خمینی(س) تشکیل حکومت اسلامی مشروط به شرایط خاصی جز اراده عمومی انسان‌ های یک سرزمین نیست. اگر مسلمان ‌های ساکن در یک منطقه و به عبارتی اکثریت آنها خواهان چنین حکومتی باشند این همان شرط کافی برای تشکیل حکومت اسلامی است.‏

    ‏البته این وظیفه مسلمان ‌هاست که این را خواهان باشند و وظیفه عالمان دین نیز هست که این تکلیف را به آنها گوشزد کرده و آنها را به این وظیفه آشنا سازند.‏

    ‏‏اگر این دو حاصل شد یعنی مردم خواستار حکومت اسلامی شدند و عالمان نیز وظیفه خود را انجام دادند اکنون باید همین مردم و عالمان و... با هم نسبت به تشکیل حکومت اقدام نمایند و اداره امور جامعه را بر پایه موازین اسلام بر عهده بگیرند.‏

    ‏بی شک اداره جامعه نیاز به کارگزاران عالم و متعهد است که به تناسب کارها، عهده‌ دار وظیفه باشند و در هر حکومتی نیز چنین است و مردم هر سرزمینی به حق باید آن را اداره نمایند. تحصیل این تخصص‌ ها نیز به عنوان مقدمه لازم است. ‏

    ‏در جامعه اسلامی نیز در بین مردم افراد متعددی پیدا می ‌شوند که بتوانند مسئولیت‌ ها را بپذیرند. جامعه ما جامعه مهجوری نیست که برای اداره خود از بیرون آن و از ما بهتران بخواهند آنها را اداره کنند.‏

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    ‏امام (س) در درس‌ های ولایت فقیه خویش در سال 1348 در نجف اشرف این حقیقت و وظیفه را بیان نموده و تشکیل حکومت را به همین اقدام آگاهی‌ بخشی به مسلمین و ... دانسته‌اند. (ولایت فقیه، صص: 127تا143)‏

    ‏به بخش‌هایی از آنها توجه نمایید:‏

    ‏ ‏

    ‏ ‏


    ‏ ‏

    ‏خلاصه سخن اینکه، از دیدگاه امام خمینی(س) برای تشکیل حکومت اسلامی آگاهی مردم برای وظیفه دینی و الهی خویش و به دست گرفتن سرنوشت جامعه و کشور با راهنمایی عالمان و فقیهان و احکام دین به اجتهاد به روز فقها کافی است.‏

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    ‏ ‏

    ___________________________________________________________

    ‏1-‏‏نهج البلاغه؛« خطبه 215».‏

    ‏2-‏‏بحار الأنوار؛ ج 4، ص 337- 338،« تاریخ امیر المؤمنین( ع)»، باب 98- وسائل الشیعه؛ ج 18، ص 521،« کتاب الحدود و التعزیرات»،« ابواب حد السرقه»، ج 11، ص 395.‏

    منبع مطلب : www.imam-khomeini.ir

    مدیر محترم سایت www.imam-khomeini.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 11 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید