توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    مقتل نوشته روی تنت پا گذاشتند

    1 بازدید

    مقتل نوشته روی تنت پا گذاشتند را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    بابُ الحرم" پایگاه متن روضه و اشعارمذهبی"ویژه مداحان - قطعه های روضه شبهای جمعه اثر طبع "حاج قاسم نعمتی"

    برای ورود به هر یک از شبکه‌های اجتماعی و دنبال کردن صفحه ما

     کافی است بر روی آیکن‌های زیر کلیک کنید.

    اشعار روز عاشورا - روضه گودال قتلگاه

    اشعار عاشورا – گودال قتلگاه – قاسم نعمتی

    مقتل نوشته روی تنت پا گذاشتند

    در زیر دست و پا ، زده ای دست و پا حسین

    مقتل نوشته پیکر تو نرم گشته بود

    با هر نسیم جسم تو شد جابجا حسین

    مقتل نوشته حد حرم را چهل زراع

    رفته تن بدون سرت تا کجا حسین

    مقتل نوشته ضربه به پهلوی تو زدند

    حتما  شبیه مادرتان بی هوا حسین

    مقتل نوشته راس تو را بد بریده اند

    چون از جلو بریده نشد از قفا حسین

    مقتل نوشته دست به گیسوی تو زدند

    یک عده گرگ های بی حیا حسین

    مقتل نوشته دست تو از مچ بریده شد

    با خنجری شکسته و با ضربه ها حسین

    مقتل نوشته زیر گلو نحر گشته بود

    پهنای نیزه شد به گلوی تو جا حسین

    هر ضربه را برای رضای خدا زدند

    شمشیر ، نیزه ، سنگ و حتی عصا حسین

    قاسم نعمتی

    ******************

    اشعار عاشورا – گودال قتلگاه – رضا قربانی

    شرم از شیون و از گریه ی ما کن بس کن

    پشت و رویش نکن اینقدر حیا کن بس کن

    با وضو مادر من شانه به مویش میزد

    موی سلطان مرا شمر رها کن بس کن

    ذبح کردن به خدا حکم و شرایط دارد

    اینقدر ضربه نزن زود جدا کن بس کن

    شمر فریاد نکش دخترکش میترسد

    حرمله را کمی آرام صدا کن بس کن

    خون در شیشه ی او را که ملائک بردند

    لااقل رحم به این رخت و عبا کن بس کن

    تو خودت نامه نوشتی که بیا کوفه حسین

    پس به عهد و قسم خویش وفا کن بس کن

    کشتن او به خدا حربه نمیخواهد که

    به زمین خورده دگر ضربه نمیخواهد که

    رضا قربانی

    برگرفته از وبلاگ حسینیه

    ******************

    اشعار عاشورا – گودال قتلگاه – سعید پاشازاده

    ای كه به خشكی لبات

    دریا توسل می‌كنه

    موندم چه جوری داغتو

    دنیا تحمل می‌كنه

    سروی كه تنها شاهد

    این برگ‌ریزونه منم

    كوهی كه می‌خواد پاشه و

    دیگه نمی‌تونه منم

    گرم طوافن تا غروب

    سرنیزه‌ها دور سرت

    وقت نمازِ تیرها

    سجاده می‌شه پیكرت

    این موج كه روی تنت

    با گریه می‌ریزه منم

    زخمات لب وا می‌كنه

    هر بار بوسه می‌زنم

    تو كشته‌ی اشكی و من

    یک‌چشمه بارونم برات

    دیدم كه گریه می‌كنه

    گرگ بیابونم برات

    دیده میون موج خون

    دریای احساسم تو رو

    ای آشناتر از همه

    حق می‌دی نشناسم تو رو؟

    زخمت بهم می‌گه بمون

    چشمت بهم می‌گه برو

    سنگم بیاد از آسمون

    تنها نمی‌ذارم تو رو

    با آه شونه می‌كنم

    زلف پریشون تو رو

    با اشک روشن می‌كنم

    شام غریبون تو رو

    سعید پاشازاده

    برگرفته از وبلاگ حسینیه

    ******************

    اشعار عاشورا – گودال قتلگاه – محمد جواد شیرازی

    امان از بادها... سوزان وزیدند

    امان از تیغ ها برّان رسیدند

    ألا یا اهلَ العالم جد من را

    به روی خاک ها عریان کشیدند

    ألا یا اهلَ العالم اهل کوفه

    سرش را با لب عطشان بریدند

    سواره ده نفر ناپاک زاده

    به روی آن تن بی جان دویدند

    جسارت بر تنش کردند اما

    فقط از رأس او قرآن شنیدند

    سرش را داده اند و با بهایش

    نمیدانم چقدری نان خریدند؟!

    محمد جواد شیرازی

    ******************

    اشعار عاشورا – گودال قتلگاه – رضا قربانی

    کشمکش بهر پیروهن نکنید

    سر غارت بزن بزن نکنید

    نیزه را داخل دهن نکنید

    جسم او را اگر کفن نکنید

    آه و نفرین میکنم همه را

    میکشانم علی و فاطمه را

    نیزه را از روی پرش بردار

    چکمه ات را ز پیکرش بردار

    خنجرت را ز حنجرش بردار

    لعنتی دست از سرش بردار

    تشنه هست و رمق ندارد او

    سر او را عقب نکش از مو

    شمر بس کن تو قتلگاه نرو

    بی وضو سمت و سوی شاه نرو

    دخترش میکند نگاه نرو

    روی این جسم پاره راه نرو

    این که افتاده نور عین من است

    خواهرش هستم و حسین من است

    رضا قربانی

    برگرفته از وبلاگ حسینیه

    ******************

    اشعار عاشورا – گودال قتلگاه – مهدی مقیمی

    تک و تنها شد و شکل محنش ریخت بهم

    رفتنش ریخت به هم، آمدنش ریخت بهم

    آن قدَر اسب به روی بدن قاسم تاخت

    که قد و قامت سرو حسنش ریخت بهم

    دید گلبرگ گلم تازه کمی باز شده

    حرمله زود روی دست منش ریخت بهم

    بدن مُثله که مخصوص علی‌اکبر نیست

    این حسین است که نظم بدنش ریخت بهم

    نیزه و تیر و سنان، سنگ و عصا و شمشیر

    جوشنش ریخت به هم، وضع تنش ریخت بهم

    کهنه‌پیراهن او حکم کفن داشت براش

    حیف غارت شد و وضع کفنش ریخت بهم

    خون انگشت به انگشتر او جاری شد

    نیمه‌شب رنگ عقیق یمنش ریخت بهم

    صوت قرآن تو را خواهر تو دیر شناخت

    علتش چیست صدای سخنش ریخت بهم

    داخل طشت طلا بود که دندان‌هایش

    خیزران خورد و درون دهنش ریخت بهم

    دل، مدینه بدنش کرببلا، سر در شام

    یوسف فاطمه گویا وطنش ریخت بهم

    مهدی مقیمی

    برگرفته از وبلاگ حسینیه

    ********************

    اشعار روز عاشورا – روضه گودال قتلگاه

    لشكر آن دم كه بر سرش مى ريخت

    همه اعضاى پيكرش مى ريخت

    سنگ از بس به صورتش مى خورد

    لب و دندان اطهرش مى ريخت

    از هجوم همه سوى گودال

    ناگهان قلب خواهرش مى ريخت

    مادرش تا كه ديد شمر آمد

    خاك از چادر سرش مى ريخت

    سر كه شد از تنش جدا ديدم

    چند دندان ز حنجرش مى ريخت

    معجر از كودكان كه مى بردند

    آبروى برادرش مى ريخت

    اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

    ********************

    اشعار روز عاشورا – روضه گودال قتلگاه –  وحید قاسمی

    جنگ که شد تن به تن، حساب ندارد

    پاره گی پیرهن حساب ندارد

    وای که زخمش به تن حساب ندارد

    غربت این بی کفن حساب ندارد

     شرم نکردند از نجابت آقا

    لشکری آمد برای غارت آقا

    گندم ری مُرد از خجالت آقا

    غربت این بی کفن حساب ندارد

     عصرکه سر، دستِ شمر بددهن افتاد

    کارِ جگر تا ابد به سوختن افتاد

    ردِ چهل نعلِ اسب بر بدن افتاد

    غربت این بی کفن حساب ندارد

     خیمه ی در آتشی، غریب زمین ریخت

    چند نخ از معجری نجیب زمین ریخت

    از تهِ خورجین، شراب سیب زمین ریخت

    غربت این بی کفن حساب ندارد

    صاعقه ای بد به باغِ یاسمنش خورد

    چشم حریص عرب به پیرهنش خورد

    کهنه حصیرِ دِهی به درد تنش خورد

    غربت این بی کفن حساب ندارد

    خیر نبینید ای اهالی کوفه!

    پس چه شد آن قولِ خشکسالی کوفه؟

    زد به لبش چوب دست، والی کوفه

    غربت این بی کفن حساب ندارد

    وحید قاسمی

    برگرفته از وبلاگ حسینیه

    ********************

    اشعار روز عاشورا – روضه گودال قتلگاه –  عباس احمدی

    گفته بودی مرگ در بستر برایت خوب نیست

    دیدن تنهایی خواهر برایت خوب نیست

    پیرهن کهنه به تن کردی برایت خوب بود

    این عقیق سرخ و انگشتر برایت خوب نیست

    هر قَدَر شمشیر خوردی بیشتر گفتی علی

    ذکر نام نامی حیدر برایت خوب نیست

    از جلو سخت است می دانم ولیکن صبر کن

    در نیاور تیر را از پَر، برایت خوب نیست

    سن و سالت رفته بالا آه دست و پا زدن

    زیر نعل اسب یک لشگر برایت خوب نیست

    غیرت اللهی و میدانند این نامحرمان

    دیدن اطفال بی معجر برایت خوب نیست

    سنگ بر پیشانی ات خورده است بیش از حد، دگر

    خیزران و چوب و طشت زر برایت خوب نیست

    سمت گودال آمده با قامتی خم فاطمه

    باز می گویی: نیا مادر! برایت خوب نیست

    عباس احمدی

    برگرفته از وبلاگ حسینیه

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید