توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی شعر ارش کمانگیر فارسی چهارم

    1 بازدید

    معنی شعر ارش کمانگیر فارسی چهارم را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    معنی شعر درس آرش کمانگیر فارسی چهارم

    درسنامه آموزشی و پاسخ فعالیت های درس ششم فارسی چهارم آرش کمانگیر

    1 معرفی یکی از نمادهای اسطوره ای فرهنگ ایران

    2 تقویت روحیهٔ دفاع از وطن و میهن دوستی

    3 آشنایی بیشتر با پهلوانان ایرانی

    4 آشنایی با افسانه های ملّی

    5 تقویت قدرت درک متن و دریافت پیام اصلی درس

    6 تقویت درک و بیان پیام تصاویر

    7 آشنایی با ساختار جمله

    8 آشنایی با نشانهٔ ربط “عطفی” به عنوان ابزار

    انسجام گزاره های متن

    9 آشنایی با بند روایتی

    معنی لغات درس ششم

    نبرد : جنگ

    طولانی : بلند

    افراسیاب : فرمانده سپاه توران

    پاداری : استقامت

    پهلوان : دلاور

    اندوهگین : غمگین

    بردباری : صبوری

    آشتی : صلح

    خاور : شرق

    پولادین : فولادی

    دشوار : سخت

    بی تابی : تحمل نداشتند

    استوار : محکم

    نیرومند : قوی

    نیرو : توان

    گام : قدم

    نگریست : نگاه کرد

    تیزبال : پر سرعت

    بامداد : صبح

    نیمروز : ظهر

    تناور : نیرومند


    هم خانواده آرش کمانگیر فارسی چهارم :

    تحقیر : حقارت حقیر

    ماهر : مهارت

    مشکل : اشکال

    منتظر : انتظار

    توانا : توانایی توان

    نقص : ناقص

    مخالف آرش کمانگیر فارسی چهارم

    پیروزی : شکست

    ناامید : امیدوار

    سختی : آسانی

    آشتی : قهر

    خاور : باختر

    محکم : سست

    نهانی : آشکار

    نازک : ضخیم

    دیوانه : عاقل

    شیرین : تلخ

    تیره : روشن

    توانا: ناتوان

    کلمات املایی آرش کمانگیر فارسی چهارم

    طولانی سپاه توران افراسیاب جیحون بی تابی قامتی رشید استوار نقص و عیب تناور تیغه ی شمشیر گهر چست

    و چابک وزنده غران گریزان گوهر فشانی

    متن درس  :

    نبرد، طولانی و خسته کننده شده بود و همه، نگران بودند. سپاه توران به فرماندهی افراسیاب از رود جیحون گذشته بود. ایرانیان دربرار تورانیان پایداری می‌کردند امّا پیروزی بر آنان، بسیار مشکل بود. ایرانیان از پیروزی ناامید و از شکست اندوهگین شده بودند. روزگار به سختی می‌گذشت و چاره‌ای جز بردباری نبود.

    سرانجام، دو سپاه تصمیم گرفتند که آشتی کنند. تورانیان پیشنهاد کردند که پهلوانی ایرانی تیری به سوی خاور پرتاب کند. هرجا که تیر فرود آید، آنجا مرز ایران و توران باشد.

    این خبر را هر دهانی، زیر گوشی، بازگو می‌کرد:
    آخرین فرمان
    آخرین تحقیر
    مرز را پرواز تیری، می‌دهد سامان
    گر به نزدیکی فرود آید
    خانه‌هامان، تنگ
    آرزومان، کور
    ور بپّرد دور
    تاکجا؟ تاچند؟
    آه! کو بازوی پولادین و کو سر پنجه‌
    ٔ ایمان؟

    راستی، چه پیشنهاد دشواری! مگر یک تیر چقدر میتواند دور بشود؟ کدام تیراندازی این کار بزرگ را انجام خواهد داد؟

    آرش کمان‌گیر، تیرانداز ماهر ایرانی، خود را برای پرتاب این تیر آماده کرد. همه نگران و منتظر، پای کوه بلند دماوند ایستاده بودند. مادران دعا می‌کردند؛ پیرمردها، اشک می‌ریختند؛ کودکان با بی‌تابی، آرش کمان‌گیر را که با قامتی رشید و استوار پای کوه ایستاده بود، نگاه می‌کردند.

    آرش با قدم‌های محکم از کوه بالا رفت؛ روی تخته سنگ بزرگی ایستاد؛ بازوان و تن نیرومند خود را به همه نشان داد و گفت: «خوب ببینید! در بدن من هیچ نقص و عیبی نیست؛ امّا خوب می‌دانم چون تیر از کمان رها شود، همه‌ٔ نیروی من از تن بیرون خواهد رفت. من جان خود را در تیر خواهم گذاشت و برای سربلندی ایران فدا خواهم کرد».

    آرش با گام‌های بلند از کوه بالا رفت؛ وقتی به قلّه رسید در آنجا دست به دعا برداشت و با خدای خود زمزمه کرد: «ای خدای آسمان‌ها! ای آفریدگار کوه‌ها و دریاها! ای توانایی که به ما توانایی بخشیده‌ای! مرا یاری کن تا سرزمین ایران را از دست دشمنان رها کنم».

    آن گاه از بالای قلّه به دشت‌های سبز و رودهای آبی نگریست. صدای مردم از همه جا به گوش می‌رسید. آرش نام خدا را بر زبان آورد و باهمه‌ٔ توان، کمان را کشید. تیر همچون پرنده‌ای تیز بال، پرواز کرد؛ از بامداد تا نیم روز در پرواز بود؛ از کوه و درّه و دشت گذشت و در کنار رود جیحون بر تنه‌ٔ درخت گردویی که در جهان از آن تناورتر و بلندتر نبود، نشست و آنجا مرز ایران و توران شد.

    مردم از پیر و جوان به سمت قلّه حرکت کردند. آرش، بی‌جان بر تخته سنگی افتاده بود.
    آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش
    کار صدها، صدهزاران تیغه‌
    ٔ شمشیر کرد آرش

    درست و نادرست (صفحهٔ 58 کتاب درسی)

    ۱- آرش برای پرتاب تیر در دشتی سرسبز ایستاد. نادرست
    ۲-
    ایرانیان در برابر سپاه توران مقاومت می‌کردند. درست
    ۳-
    تورانیان پیشنهاد کردند که پهلوانی ایرانی تیری به سوی غرب پرتاب کند. نادرست

    درک مطلب(صفحهٔ 58 کتاب درسی)

    ۱-چرا ایرانیان پیشنهاد تورانیان را پذیرفتند؟ زیرا ایرانیان از جنگیدن خسته شده بودند و فکر می‌کردند با پذیرفتن این تصمیم می‌توانند ایران را نجات دهند.
    ۲-
    منظور از «مرز را پرواز تیری می‌دهد سامان»چیست؟ منظور این است که سر نوشت و آینده‌ٔ کشور با پرتاپ یک تیر باید معلوم شود.
    ۳-
    چرا آرش پس از پرتاب تیر جان داد؟ زیرا با تمام وجود این کار را کرد و تمام نیرو و توانش را برای پرتاپ تیر از دست داد. در نتیجه نتوانست این فشار زیاد را تحمل کند و جان سپارد.

    دانش زبانی(صفحهٔ 58 کتاب درسی)

    جمله‌‌های زیر را بخوانید:
    -
    مادران، دعا می‌کردند.
    - پیرمردان، اشک می‌ریختند.
    - کودکان، آرش کمان‌گیر را نگاه می‌کردند.
    - آرش از کوه بالا رفت.
    - آرش، نام خدا را بر زبان آورد.

    جمله از یک یا چند کلمه تشکیل می‌شود و پیام کاملی را به شنونده انتقال می‌دهد.

    تصویرخوانی و صندلی صمیمیت (صفحهٔ 59 کتاب درسی)

     ۱-نگاه کردن به تصویر: تصویر را با دقّت ببینید و به جزئیات آن توجّه کنید.
    ۲-
    تفکّر: برای فهمیدن معنی تصویر، فکر کنید و مطالبی را که از تصویر برداشت کرده‌اید در ذهن خود مرور کنید.
    ۳-
    گفتار: هر وقت آماده شدید، رویِ صندلی معلّم بنشینید و درباره‌ٔ برداشت خود از تصویر برای دوستانتان صحبت کنید.

    بخوان و حفظ کن

    باز باران با ترانه
    با گوهرهای فراوان
    می‌خورد بر بام خانه
    یادم آرد روز باران
    گردش یک روز دیرین
    خوب و شیرین
    توی جنگل‌های گیلان
    کودکی ده ساله بودم
    شاد و خرم
    نرم و نازک
    چست و چابک
    با دو پای کودکانه
    می‌دویدم همچو آهو
    می‌پریدم از سر جو

    دور می‌گشتم ز خانه
    می‌شنیدم از پرنده
    از لب باد وزنده
    داستان‌های نهانی
    رازهای زندگانی
    برق چو شمشیر برّان
    پاره می‌کرد ابرها را
    تندر دیوانه، غُرّان
    مشت می‌زد ابرها را
    جنگل از باد گریزان
    چرخ‌ها می‌زد چو دریا
    دانه‌های گرد باران
    پهن می‌گشتند هر جا
    سبزه در زیر درختان
    توی این دریای جوشان
    جنگل وارونه پیدا

    بس گوارا بود باران!
    به! چه زیبا بود باران!
    می‌شنیدم اندر این گوهرفشانی
    رازهای جاودانی
    پندهای آسمانی
    بشنو از من کودک من
    پیش چشم مرد فردا
    زندگانی، خواه تیره،
    خواه روشن،
    هست زیبا،
    هست زیبا،
    هست زیبا!

    گلچین گیلانی

    آموزش لحن درس ششم فارسی چهارم ابتدایی آرش کمانگیر

    لحن متن درس ششم از نوع روایی حماسی می باشد.

    این متن دارای آهنگی نرم و گاهی کوبنده و حماسی است،

    به گونه ای که شنونده یا از آن پند می گیرد و یا تحتتأثیر آن قرار می گیرد.

    این متن در بردارندهٔ مفهوم میهن دوستی است که مثل یک قصّه سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد.

    بنابراین باید از شخصیّت های متن، فضا و سایر عناصر، کمک گرفت تا لحن، شکل درستی به خود بگیرد.

    بهتر است علائم نگارشی را رعایت کرد تا تأثیر کلام بیشتر شود؛

    سکون ها و سکوت ها نیز این تأثیر را دوچندان می کند.

    دانش زبانی درس ششم فارسی چهارم ابتدایی آرش کمانگیر

    در ادامهٔ بحث دانش زبانی درس چهارم، در این درس نیز مجدداً دربارهٔ جمله آموزش داده می شود.

    در درس چهار ملاک معرفی، بیشتر معنایی و کاربردی بود اما در این درس به لحاظ ساختاری و صوری نیز به دانش آموزان این آگاهی داده می شود که جمله از کنار هم قرار گرفتن کلمات تشکیل می شود.

    تذکر: از دادن تمرین های شمارش تعداد جمله به دانش آموزان جداً خودداری کنید.

    بخوان و حفظ کن درس ششم فارسی چهارم ابتدایی آرش کمانگیر

    شعر باران وزن خوب و مصراع های کوتاه دارد و در کنار تکرارها و به کارگیری قافیه های تقریباً آزاد، شعری مناسب کودکان است

    لحن عمومی حاکم بر فضای این شعر، لحن شاد و نشاط انگیز روایی به شیوهٔ بیان خاطره است که سه چهارم آغاز شعر راشامل می شود.

    در ادامه از شیوهٔ بیان توصیفی برای توصیف تفریحات کودکانه همراه با لطافت و لذت ناشی از یادآوری آنها بهره می گیرد.

    در قسمت توصیفی این شعر، شاعر اوج و فرودی بسیار زیبا را به نمایشگذاشته است؛

    ابتدا با توصیف لذت های حضور در جنگل و آغاز باران کار راشروع کرده، سپس با به تصویر کشیدن قدرت رعد و برق و باد مخاطب را به اوج هیجان رسانده است

    پس از آن دوباره با وصف قطرات باران و جمع شدن آب درمیان سبزه ها و مشاهدهٔ جنگل در آب، از نقطهٔ اوج به فرود می رسد و در پایاناین تنشرا به آرامش محض بدل می کند تا جایی که سکوتی همراه با لذّت و تخیّل را در پی دارد.

    معلّم از یکی از دانش آموزان می خواهد از هر قسمت درس که دوست دارد،به دوست خود املا بگوید،

    البته املا نباید از یک بند بیشتر باشد.

    دانش آموز دیگرشروع به نوشتن می کند.

    وقتی بخش اول املا گفتن به پایان رسید دانش آموزی که املامی نوشت،

    حالا گویندهٔ املا شده و دوستش شروع به نوشتن می کند.

    پس از پایان یافتن این بخش معلّم از دو دانش آموز دیگر می خواهد که پای تخته آمده و املای دوستان خود را تصحیح کنند.

    درس ششم نوشتاری چهارم ابتدایی

    درس ششم نوشتاری چهارم ابتدایی

    فعّالیت های نوشتاری 2: املا

    انجام فعّالیت های کتاب نوشتاری در کلاس مورد تأکید می باشد. باید عملکرد دانش آموزان از جانب معلّم مورد بررسی قرار بگیرد

    و حتماً پس از تصحیح مطالب بازخورد کتبی هر چند کوتاه، گوشهٔ صفحات درج شود تا اولیا و دانش آموزان در جریان نقاط قوت و ضعف قرار بگیرند.

    فعّالیت های نوشتاری 4: درک متن

    یکی از ابزارهای صوری انسجام گزاره های متن«حروف ربط »هستند.

    هوشیارکردن دانش آموزان نسبت به این حروف و نوع کاربرد آنها در متن به افزایش درک متن کمک می کند

    فعّالیت های نوشتاری 5: نگارش

    موضوع آموزش این درس، نوشتن بند روایتیاست.

    دانش آموزان ابتدا بند نمونه را می خوانند و تحلیل می کنند.

    مقایسه این بند با بند توصیفی درس قبل، روش مناسبی است برای اینکه تفاوت های بند توصیفی و روایتی برای دانش آموزان مشخص شود؛

    البته مقایسه و تشخیص تفاوت ها به صورت کار گروهی انجام شود و دانش آموزان خود ویژگی های هر دو نوع بند را در کنار هم قرار داده، تحلیل کنند.

    در بندهای روایتی توجّه به چند مطلب اهمیت دارد:

    زاویۀ دید که نویسنده، مطلب را به صورت اوّل شخص بیاورد یا سوم شخص؛ معمولاً دانش آموزان در نوشته های خود اوّل شخص را ترجیح می دهند.

    نوع لحن نوشته که نویسنده باید آن را انتخاب کند و در کل نوشته رعایت کند.

    لحن نوشته می تواند دوستانه باشد یا خیلی رسمی، حتی گفتاری باشد یا نوشتاری.

    توالی و ترتیب مطالب که یکی پس از دیگری بیان شود.

    زمان افعال که باید در کل نوشته ارتباط منطقی داشته باشند.

    منبع مطلب : www.asemankafinet.ir

    مدیر محترم سایت www.asemankafinet.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    قصه آرش کمانگیر (خلاصه داستان آرش کمان گیر فارسی چهارم)

    قصه آرش کمانگیر که در کتاب فارسی چهارم (صفحات 54-57) آمده است؛ در واقع یکی از داستان های کهن ایرانی است؛ در این مطلب قصد داریم تا خلاصه این داستان را به همراه فایل صوتی آن تقدیم حضورتان کنیم؛ لطفا با ما همراه باشید.

    خلاصه مجمل داستان:

    آرش معروف به کمانگیر، از پهلوان های باستانی و اسطوره ای ایران است که در تیراندازی بسیار زبردست و بی مانند بود. او پس از شکست ایرانیان از تورانیان برای تعیین مرز دو کشور تیری را از نقطه ی شکست، ساری یا آمل، پرتاب کرد. تیر آرش پس از زمان درازی بر تنه ی درختی در مرو فرود آمد. مرز ایران این گونه تعیین شد، اما پیکر آرش، که همه ی نیروی خود را برای پرتاب آن تیر گذاشته بود، پاره پاره شد و او جان خود را در راه میهن از دست داد.

    خلاصه با توضیحات بیشتر:

    پس از مدّتی تورانیان هم از خشک‌سالی و محاصره طولانی خسته شدند. آن ها می‌دانستند که قهر آسمان و زمین به دلیل شروع جنگ و ظلم و ستم بسیار آن هاست. پس با هم‌فکری بزرگانشان تصمیم خود را گرفتند و پیغام دادند که پهلوانی از ایران باید با پرتاب تیرش مرز ایران و توران را مشخّص کند تا جنگ به پایان برسد و باران ببارد. پس از این‌که قاصد تورانیان پیغام را به قلعه برد. ترسی در دل تمام پهلوانان ایران افتاد. هیچ‌کس جرأت انجام چنین کاری را در خودش نمی‌دید. همهمه‌هایی در قلعه پیچید. سرها از ترس و شرم به زیر افکنده شده بود. ولی در آن میان تنها یک نفر بود که سربلند، موهای بلندش را از پیشانی کنار زد و با گام‌های استوار به بالای قلعه رفت. او کسی نبود جز آرش! جوان‌ترین و ماهرترین کمان‌دار ایران.
    هنوز خورشید طلوع نکرده بود که آرش از دامنه‌های کوه البرز بالا رفت. دعای همه ی ایرانیان بدرقه ی راهش بود. هیچ‌کس گریه و ناله نمی‌کرد. دیگر هیچ‌کس شکایتی نداشت. آرش این کار را برای نام و ثروت نمی‌کرد. او فرزند تلاش و زحمت بود و برای نجات سرزمینش حاضر بود جانش را در تیر بگذارد و با نیروی جسمش آن را رها کند. وقتی آرش به بالای کوه رسید خورشید هم انگار کم‌کم از خواب ناز برمی‌خاست. آرش تیرش را در دست گرفت و به آن خیره شد. آرش داشت با تیرش حرف می‌زد.
    آرش به تیرش گفت: «ای تیر تیزرو! تیزتر از پرهای عقاب و تندتر از طوفآن های سهمگین برو. از رودخانه‌های خشک‌شده و جنگل‌های خزان‌دیده کشورم دیدارکن. از این خورشید زیبا و آتشین نیرو بگیر. از تاریکی‌ها و دشمنان نترس که فرشتگان با تو هستند. هرگاه خسته شدی فرشته ی باران تو را بر بال‌هایش می‌نشاند و به درخت گردو می‌رساند».
    آرش داشت در آن لحظات با تمام زیبایی‌ها خداحافظی می‌کرد. او تیرش را در کمان گذاشت و با یک نفس تمام وجودش را در تیر دمید و آن را رها کرد. تیر آرش دو روز و دو شب در راه بود تا این‌که تورانیان سرانجام آن را بر درخت گردو پیدا کردند. بعد از آن زمین و آسمان آشتی کردند و باران بارید. افراسیاب رفت و با رفتن او از کشورمان شادی و سرسبزی همه جا را فرا گرفت.

    فایل صوتی:

    لینک دانلود:

    منابع تصاویر: سایت رشد

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 5 روز قبل
    0

    عالی

    ناشناس 5 روز قبل
    1

    خیلی خیلی خوبه من تواستم توی امتهانم بیست بشم

    ناشناس 7 روز قبل
    0

    ما وقتی که تو گوگل چیزی رو جست و جو میکنیم یعنی اون چیزو نمیدونستیم که اومدیم از گوگل پرسیدیم اون وقت شما برامون متن درسو میارین.

    خودمونم اگه کتابمونو ببینیم متن درسو مشاهده میکنیم.الکی وقت آدمو میگیریم.لطفا هر کسی که پیام اصلی جمله ی (آرش گفت خدایا مرا یاری کن تا سرزمینم را از دست دشمان نجات دهم)را دارد این جا بنویسد.ممنون میشم اگه بهم بگید.

    ناشناس 12 روز قبل
    2

    من معنی شعر درس رو می خوام

    خوبه فقط معنی شعرو بنویسید..لطفا ممنون میشم

    را معنی شعرو نمی گذارین

    Arefeh 7 ماه قبل
    2

    من الان معنی شعر خواستم چرا باید خودمون جواب بدیم واقعا که خیلی بده

    ناشناس 7 ماه قبل
    0

    عالی بود واقعا ممنون

    بدون نام 10 ماه قبل
    0

    اصلا به درد میخوره

    0
    Maral daghaghele 10 ماه قبل

    Manam midoonam baba matni ke mikhaym ro bezarin ah

    ایدین 10 ماه قبل
    1

    اصلا اصلا اصلا بدرد نمی خوره

    0
    ناشناس 7 روز قبل

    کاملا موافقم

    آتنا اکبر زاده 11 ماه قبل
    0

    این درس درباره ی زمان ها ی قدیم است.

    1
    فاطمه 11 ماه قبل

    من چیزی که میخواستم نداشت😡😡

    ساناز 11 ماه قبل
    -1

    سلام میخواستم بگم خیلی این برنامه عالی هست

    محمد علی 11 ماه قبل
    3

    لطفا معنی شعر ها رو هم بذارین ما هیچ جو پیدا نمیکنیم لطفا بذارین😭😭😭😭🥺

    1
    ملیندا 11 ماه قبل

    معنی شعر هارو هم بزارین لطفا لازم می شه

    ناشناس 12 ماه قبل
    0

    سلام اصلا خوب نبود من معنی شعرش رو میخوام واقعا که

    -2
    ساناز 11 ماه قبل

    خیلی هم خوب هست

    فاطمه سلطانی 12 ماه قبل
    1

    آخرین دستور آخرین کوچک شدنمرز را باید با تیر شناختاگر به نزدیک فرود آیدخانه هایی کوچک آرزو هایی دست نیافتنی و پرواز کند تا کجا؟ تا چه اندازه؟آه!کجاست بازوهای نیرومندو کو سرپنجه ی قدرتفــــ☆ــــاطـمـه ســـــ♡ـــــلـطـانـی

    ناشناس 12 ماه قبل
    -1

    سلام دوستان عزیز من یهک سوال داشتم بلدی بهم بگی

    سیپ ستایش طاهری 12 ماه قبل
    -2

    سلام دوستان عزیزم این برنامه خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوب است

    محدثه سادات حسینی 12 ماه قبل
    0

    اگه این تیر خیلی دور نره خونه همون تنگ میشه دیگه نمی‌تونیم آرزو کنیم اگه دور بره خونه هامون گشاد آرزو هامون زیاده

    مبینا 12 ماه قبل
    0

    من معنی صفحه ۵۷ می خواستم واقعا که

    -1
    سیپ ستایش طاهری 12 ماه قبل

    این برنامه خیلی خیلی خیلی چیز دارد. داد هم بخواهد

    ناشناس 12 ماه قبل
    -1

    خیلی خوب بود

    0
    یس 8 روز قبل

    OK

    3
    محمد علی 11 ماه قبل

    نه خوب نیست معنی شعر هم ندارن خخخیییلللللللییییی بببدددددد

    السا 1 سال قبل
    0

    بد نبود

    0
    یس 8 روز قبل

    یس

    بد نبود 1 سال قبل
    0

    بد نبود

    ایناز 1 سال قبل
    -1

    سلام

    -1
    سلام 12 ماه قبل

    نادیا هستم

    مهدی 1 سال قبل
    2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید