در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

    1 بازدید

    معنی زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    ریشه و مفهوم ضرب المثل:زبان سرخ سر سبز می دهد به باد

    معنا و مفهوم ضرب المثل:

    - یعنی ما باید زبانمان را کنترل کنیم، تا به خطر جبران ناپذیری گرفتار نشویم

    - یعنی انسان باید متوجه سخن گفتن خود باشد که با سخن زشتی دوستی را دشمن نسازد و به مصیبیتی گرفتارنشود

    - بعضی مواقع یه حرفایی می زنی که. با خودت می گی کاش نمی گفتم. اونوقته که یاد این ضرب المثل میافتی

    - این ضرب المثل را بخاطراحتیاط در سخن گفتن وپرهیز از سخنان نیشدار که ممکن است به قیمت جان أنسان تمام شود استفاده میکنند

    ریشه ضرب المثل:

    در حکایت آمده که شبی دزدی به هر طرف میتاخت تا اگر بتواند چیزی بدست آورد، ناگهان چشمش به ابریشم بافی افتاد که پارچه نفیسی را می بافد. انواع تکلیف در آن بکار میبرد واشکال بدیع وزیبا در آننقش می بندد . نزدیک بود کار آن جامه تمام شود واز کار گاه بیرون رود.دزد با خود گفت باید فرصت را از دست ندهم ویافته را مفت رها نکنم. با خود گفت بهتر است اینجا مقام گزینم تا مرد ابریشم باف از کار خلاص شود وخواب بر آن مستولی گردد ومن جامه را ازوی در ربایم.او با صد حیله ونیرنگ به داخل کار گاه رفت وبر استاد پخته کار نگاه میکرد که در اثنای کار با خود میگفت:ای زبان از تو پناه میخواهم ویاری می طلبم که دست ازسر من برداریوسر من را در تن نگهداری!} این مرد وقتی از بافتن پارچه ابریشمی فارغ شد آنرا بسیار زیبا وآراسته در دستمال پیچید وبیرون شد.دزد که قصد ربودن پارچه را داشت، صبح وقت بر سر تپه بلند شد واین مرد صنعتکار را تعقیب میکرد ودید که دستمال ویا پارچه را گرفته وارد سرای وزیر شد تا این خلعت زیبارا به عنوان تحفه تقدیم حضورش نماید.وقتی وزیر به بارگاه آمد مرد صنعتکار دستمال گشود وپارچه را تقدیم حضور وزیر نمود که حاضرین از حسن صنعت وهنروی در حیرت افتیدند.بر نقوش زیبا وبدیع آن نهایت تحسین نموده تعجب کردند.سپس وزیر پرسید ای انسان لایق تو که بر این جامه نهایت زحمت کشیده ای پس به چه کار اید؟

    مرد در جواب گفت: فرمان دهید تا این جامه را در خانه نگهدارند چون مرگ به سراغ شما اید آنرا بالای صندوق ویا تابوت شما گذارند.وزیر ازین سخن نهایت رنجید وفرمان داد تاجامه را بسوزانند ومردرا بزندان اندازند وزبانش را از حلقش بیرون کشند.

    دزد که در آنجا حضور داشت از فرمان وزیر خنده اش آمد. وزیر وقتی اورا دید نزد خود خواست و علت خنده را ازوی پرسید.دزد گفت اگر مرا به گناه نا کرده عقوبت نکنی وبمجرد عزم قبل از عمل مآخذه ام نکنی صورت حال آن مرد را بگویم.وزیر برایش أمن داد ودزد هم جریان مناجات این مرد را باز گو کرد وزیر چون این حکایت وماجرا را شنید گفت: این بیچاره تقصیر نکرده متنها مناجات او بدرگاه زبانش قبول نشده.پس قلم عفو بر جریده اش کشید وبرایش توصیه نمود تا بعد ازین قفل بر زبان نهد وگفت: کسیکه بر زبان خود إعتماد ندارد اورا هیچ پیرایه بهتر از خاموشی نیست.والا زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد.

    منبع مطلب : schoolmaster6.blogfa.com

    مدیر محترم سایت schoolmaster6.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    زبان سرخ سر سبز را می دهد بر باد !

    زبان سرخ سر سبز را می دهد بر باد !

    سخن گفتن, داستان ضرب المثل

    احتیاط در سخن گفتن و پرهیز از گفتن حرفها نیشدار و خطرناک که ممکن است به قیمت جان تمام شود .
    آورده اند که ...
    شبی دزدی استادانه به هر طرف می تاخت . در اثنای راه گذر او بر کارگاه دیبا بافی افتاد که جامه لطیف و زیبا می بافت و انواع تکلیف در آن به کار می برد و اصناف نقشهای بدیع و صورت های دلفریب در آن پدید آورده و نزدیک آمده بود که آن جامه را تمام کند و از کارگاه بر گیرد . دزد با خود گفت : وضع موجود را از دست نباید داد و یافته ها را رها کرد ، صواب آن است که ساعتی این جا مقام کنم چندان که مرد دیبا باف ، این جامه از کار فرو گیرد بخشبد .

    من فرصت به غنیمت دارم و جامه را از وی ببرم . پس به حیلتی که توانست در اندرون کارگاه او آمد و در گوشه ای مخفی نشست و استاد دیبا باف ، هر تاری که در پیوستی . گفت : ای زبان به تو پناه می برم و از تو یاری می طلبم که دست از من بداری و سر مرا در تن نگاه داری . مرد وقتی دیبا را تمام کرد و از کارگاه آن را پائین آورد ، آن را نیکو پیچید و از آن پرداخته شد .

    طلیعه صادق دزد از خانه بیرون آمد به سرکوی منتظر نشست ، چندان که مرد از عبادت خود دست کشید ، جامه برداشت و عزم سرای وزیر کرد ببیند او چه گوهری را ظاهر خواهد کرد چون به سرای وزیر رفت و وزیر به بارگاه آمد و در صفه بار نشست و پرده برداشتند ، استاد دیبا باف پیش تخت رفت و جامه عرضه داشت ، چندان که جامه را باز کردند و حسن صنعت و لطف آن را دیدند ، حیران شدند و بر تناسب آن صورت غریب و تناوب آن نقوش بدیع ، تحسین ها کردند .

    پس رای از او سئوال کرد که : این جامه ، سخت خوب پرداخته ای ، اکنون بگو که این جامه را به چه کار آید ؟
    آن مرد گفت : بفرمای تا این جامه را در خانه نگهدارند تا روزی که تو را وفات رسد . این جامه را به صندوق تو اندازند . وزیر از این سخن برنجید و فرمود تا آن جامه را بسوزانند و آن مرد را به زندان ببرند و زبان او را حلقومش بیرون کشند .

    مرد دزد آن جا ایستاده بود و آن حال را می دید ، چون حکم وزیر را شنید ، خندید . وزیر ، نظر برخنده او افتاد . او را در پیش خود خواند و از سبب خنده او پرسید مرد گفت : اگر مرا به گناه نکرده عقوبت نفرمایی و به مجرد قصد عزم ، بر ارتکاب جنایت مواخذه نکنی ، صورت حال ان مرد را بگویم . وزیر او را ایمن گردانید . مرد دزد حال مناجات او را باز گفت ، وزیر چون آن حکایت را شنید ، گفت : بیچاره تقصیر نکرده است ، اما شفاعت او به نزدیک زبان مقبول نیفتاده است . پس رقم عفو بر جریمهٔ او کشید و او را بفرموده تا قفل سکوت بر دهن نهد . چه کسی که بر زبان خود اعتماد ندارد ، او را هیچ پیرایه به از خاموشی نیست.

    منبع:shamimm.ir

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معنی ضرب المثل زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد + داستان و به انگلیسی

    معنی ضرب المثل زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد + داستان و به انگلیسی

    زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد برای افرادی به کار می رود که هیچ وقت مراقب حرف زدنشان نمی باشند و به همین دلیل دچار مشکلات و دردسر می شوند. در ادامه با بخش ضرب المثل ماگرتا جهت گسترش کامل این حکایت همراه باشید.

    ریشه و مفهوم ضرب المثل زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

    این داستان را می توان به صورت های مختلف بیان کرد که عبارتند از :

    مفهوم اول – انسان گاهی اوقات حرف هایی میزند که بعدا با خود فکر می کند و می گوید کاش این حرف را نمیزدم. در این مواقع می شود از این حکایت یاد کرد.

    مفهوم دوم – همیشه باید به اندازه و سنجیده صحبت کرد. همچنین باید از زدن حرف های نیش دار نیز دوری کرد زیرا ممکن است باعث بروز اتفاق های بدی شود.

    مفهوم سوم – از ذهن تا دهن فقط یک نقطه فاصله است، تا ذهنت را باز نکرده ای صحبت نکن.

    مفهوم چهارم – باید هنگام سخن گفتن خیلی مراقب باشیم که دوستی را به دشمن تبدیل نکنیم.

    داستان زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

    در حکایت های دور آمده است در یکی از شب های سال دزدی برای به دست آوردن چیزی در همه جای شهر پرسه می زد و همینطور که نگاهش را برای به دست آوردن چیز با ارزشی تیز کرده بود ناگهان چشمش به ابریشم بافی افتاده که مشغول دوخت یک پارچه ارزشمند بود.

    ابریشم باف بسیار با مهارت بود و از همه اشکال زیبا و هنری در طرح خود به کار میبرد. دزد با دیدن این صحنه ها با خود گفت : نباید این فرصت را از دست بدهم و این فرصت را مفت رها کنم. پس منتظر ماند تا ابریشم باف از کار خسته شود و به خواب برود.

    مرد دزد با هزار حیله و نیرنگ وارد کارگاه ابریشم باف شد و نگاه خود را بر روی هنر ابریشم باف گره زده بود.

    ابریشم باف زیر لب با خود زمزمه می کرد : ای زبان از تو پناه می خواهم و یاری می طلبم که دست از سر من برداری و سر من را در تن نگهداری!

    هنگامی کار بافت پارچه ابریشمی تمام شد مرد ابریشم باف آن را داخل دستمال زیبایی پیچید و نزد خونه به خانه برد تا صبح زود آن را به وزیر هدیه بدهد. دزد نیز صبح زود بیدار شد و مرد صنعتکار را دنبال کرد.

    مرد ابریشم باف برای اهدای هدیه خود به بارگاه وزیر آمد و پارچه را تقدیم وزیر کرد. در هنگام حاضرین از حسن صنعت و هنری به حیرت افتادند. سپس وزیر پرسید ای انسان لایق تو که بر این جامه نهایت زحمت کشیده ای پس به چه کار اید؟

    مرد در جواب گفت: دستور دهید تا زمان مرگتان این پارچه را نگه دارند تا در آن زمان به بالای تابوت شما وصل کنند. وزیر از این سخن مرد ناراحت شد و دستور داد تا پارچه را آتش بزنند و مردان به زندان بیندازند و زبانش را نیز ببرند.

    در همین هنگام دزد که مرد ابریشم باف را تعقیب کرده بود و در بارگاه نیز حضور داشت از این دستور وزیر خنده اش گرفت.

    این خنده از چشم وزیر دور نماند و به نزد مرد دزد آمد و علت خنده را پرس و جو کرد. دزد گفت : اگر من را به خاطر گناه نکرده و بمجرد عزم قبل از عمل مواخذه ام نکنی داستان را برایت تعریف می کنم.

    وزیر به مرد اطمینان داد که با او کاری نخواهد داشت. پس مرد دزد جریان را برای وزیر تعریف کرد.

    وزیر وقتی این ماجرا را شنید گفت : به اطرافیانش گفت که خیاط بیچاره گناهی نکرده است. اما تندی زبانش باعث شد با او چنین برخوردی کنم. سپس فرمان داد تا او را از زندان بیرون آورند و به او بگویند که از این به بعد مراقب حرف زدنش باشد.

    و در آخر گفت: کسی که بر زبان خود اعتماد ندارد او را هیچ پیرایه بهتر از خاموشی نیست.والا زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد.

    اصطلاح این ضرب المثل به انگلیسی

    این مثل به زبان انگلیسی معادل عبارت زیر می باشد :

    The Unruly Tongue Endanger Whole Body

    نظر شما در مورد این حکایت و داستان چه می باشد؟ از طریق بخش نظرات با ما در ارتباط باشید.

    منبع مطلب : magerta.ir

    مدیر محترم سایت magerta.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    اسی 16 روز قبل
    2

    یعنی بعضی موقع ادم چیزیو میگه وبعد باخودش میگه کاش نمیگفتم

    اسی 16 روز قبل
    2

    خود انسان زیر زبان خود پنهان است یعنی طور حرف بزنیم که همه جاروسر سبز نکنیم که. بعضی ها ازاین جریان منفعت کنندیعنی این جریان طوری نباشد که دوست وبه دشمن تبدیل کنه

    . 1 ماه قبل
    0

    ممنون خیلی خوب بود

    . 1 ماه قبل
    1

    ممنون عالی بود

    . 1 ماه قبل
    0

    عالی بود ممنون

    دستتون درد نکنه

    setare 1 ماه قبل
    0

    خوب بود💋💋💋💋💋

    ..... 1 ماه قبل
    0

    خوب بود

    ..... 1 ماه قبل
    0

    خوب بود

    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    خوبه

    ناشناس 2 ماه قبل
    0

    ود انسان باید متوجه سخن گفتن خود باشد که با سخنان زشتی دوستی را به درستی نسازیم

    مهدی 5 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید