توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی حکایت خودشناسی فارسی هشتم

    1 بازدید

    معنی حکایت خودشناسی فارسی هشتم را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    ادبیاتی ها

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    منبع مطلب : adabiatiha.ir

    مدیر محترم سایت adabiatiha.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معنی کامل حکایت خودشناسی صفحه 58 فارسی هشتم

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    قصه بافنده وزیر (خلاصه داستان حکایت خودشناسی فارسی هشتم)

    در این مطلب خلاصه داستان حکایت خودشناسی فارسی هشتم قرار داده می شود؛ لطفا با ما همراه باشید. این حکایت از کتاب«اَسرارالتوحید» انتخاب شده است. این کتاب در مورد فرد عارفی به نام «شیخ ابوسعید ابوالخیر» نوشته شده است. نوه شیخ ابوسعید یعنی«محمد بن منوّر»، در قرن 6 هجری قمری،این کتاب را تألیف کرده است.

    محتوای این حکایت به مغرور نشدن در زندگی اشاره دارد. یعنی چنانچه زندگی روی خوشی به ما نشان داد و نعمت های الهی به سوی ما سرازیر شدند، به کسب آن ها مغرور نشویم، از صاحب اصلی آن نعمت ها شاکر باشیم و همواره به خاطر داشته باشیم که از کجا به کجا رسیده ایم.
    نثر این درس، ساده است و واژگان کهنه و قدیمی مثل: جولاهه، جولاهگان را به کار برده است. هم چنین از ترکیبهایی استفاده کرده که امروزه تحول معنایی یافته اند. مثلاً در این متن، به غلط نیفتم، به معنی به اشتباه نیفتادن یا اشتباه نکردن است در حالی که امروزه به غلط افتادن (به غلط کاری افتادن) به معنی عذرخواهی کردن، رایج است.
    نکته دیگر، استفاده از واژه های مخففی مانند: برون (بیرون)، بدان (به آن) می باشد. به علاوه فعل (شد) به معنای (رفت) و کاربرد ماضی استمراری کهن (آمدی) به جای (می آمد) و حرف (را) در معنای حرف اضافه (به) و فعلهای پیشوندی (در شدن) است.

    معنی واژه ها و نکات دستوری

    منبع خلاصه داستان و متن فوق: فائزه وزیری تبار دانش آموز سال هشتم دبیرستان استعداد های درخشان دوره اول ناحیه 2 زنجان زیر نظر دبیر مربوطه سرکار خانم آردم (زمان نوشتن متن فوق سال 1394)

    farsi-9-1-(31)

    حکایت

    خودشناسی

    وقتی جولاهه‌ای به وزارت رسیده بود. هر روز بامداد برخاستی و کلید برداشتی و در خانه باز کردی و تنها در آنجا شدی و ساعتی در آنجا بودی. پس برون آمدی و به نزدیک امیر رفتی. امیر را خبر دادند که او چه می‌کند. امیر را خاطر به آن شد تا در آن خانه چیست؟ روزی ناگاه از پس وزیر بدان خانه در شد. گودالی دید در آن خانه چنان که جولاهگان را باشد. وزیر را دید پای بدان گودال فرو کرده. امیر او را گفت که این چیست؟ وزیر گفت یا امیر، این همه دولت که مرا هست همه از امیر است. ما ابتدای خویش فراموش نکرده‌ایم که ما این بودیم. هر روز زندگی گذشته خود را به یاد می‌آورم، تا خود به غلط نیفتم. امیر انگشتری از انگشت بیرون کرد و گفت بگیر و در انگشت کن. تا کنون وزیر بودی و اکنون امیری!

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید