توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی جمهوری خواه و دموکرات چیست

    1 بازدید

    معنی جمهوری خواه و دموکرات چیست را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    حزب جمهوری‌خواه (ایالات متحده آمریکا)

    حزب جمهوری‌خواه (ایالات متحده آمریکا)

    حزب جمهوری‌خواه ایالات متحده آمریکا (به انگلیسی: The U.S. Republican Party) همچنین شناخته‌شده با نام جی‌او‌پی (به انگلیسی: GOP) یا حزب بزرگ قدیمی (به انگلیسی: Grand Old Party)، یکی از دو حزب بزرگ این کشور است که به همراه حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا حکومت را در این کشور در دست دارد. این حزب در سال ۱۸۵۴ توسط فعالان ضد برده‌داری در آمریکا تأسیس شد. ۱۹ رئیس جمهور منتخب آمریکا عضو حزب جمهوری خواه بوده اند. آبراهام لینکلن (در بین سال‌های ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵) اولین رئیس‌جمهور از این حزب بود. دونالد ترامپ رئیس جمهور فعلی ایالات متحده نیز عضو حزب جمهوری‌خواه است.

    برخلاف دموکرات‌ها که لیبرال و آزادی‌خواه هستند، جمهوری‌خواهان نوعاً در دسته محافظه‌کاران قرار می‌گیرند؛ البته این بدان معنی نیست که همه مبانی سیاسی لیبرالیسم از نظر جمهوری‌خواهان رد می‌شود، بلکه اشاره به این موضوع دارد که تمایلات آن‌ها بیشتر به سمت لیبرالیسم کلاسیک سوق دارد.

    در حال حاضر، جمهوری‌خواهان در مجلس نمایندگان در اقلیت و در مجلس سنا دارای اکثریت سناتورها هستند.

    جناح‌بندی داخلی[ویرایش]

    محافظه‌کاران سنتی[ویرایش]

    این جناح از اصول ثابت و پایدار محافظه‌کاری نظیر دولت کوچک و مالیات کمتر جانبداری می‌کند. چهره‌های شاخص این جناح، جورج دبلیو بوش رئیس‌جمهوری اسبق، دنیس هاسترت نماینده مجلس نمایندگان و سناتور بیل فریست است. کلوب ثروت عمده‌ترین تشکل سیاسی این جناح شناخته می‌شود. اگرچه محافظه‌کاران نوین به‌طور رسمی در قالب جناح محافظه‌کاران سنتی قرار نمی‌گیرند، اما روابط نزدیکی با این جناح و جناح مسیحیان راستگرا دارند.

    نومحافظه‌کاران[ویرایش]

    محافظه‌کاران نوین یک جناح کم‌تعداد اما با نفوذ در داخل حزب جمهوری‌خواه ایالات متحده آمریکا است. این گروه در اواسط دهه ۱۹۹۰ در پی رویکرد لیبرالیستی بیل کلینتون اعلام موجودیت کردند. بیانیه پروژه قرن جدید ایالات متحده که در ژوئن ۱۹۹۷ منتشر شد انجیل محافظه‌کاران نوین در ایالات متحده آمریکا به‌شمار می‌آید.

    محافظه‌کاران نوین همانند جناح‌های سنتی حزب جمهوری‌خواه از دولت حداقل و تقویت پایه‌های تجارت آزاد جانبداری می‌کنند اما نگرش انزواطلبانه جناح سنتی حزب را رد می‌کنند. آنان همچنین با رویکرد بین‌الملل‌گرایانه جمهوری‌خواهان میانه‌رو که جورج هربرت واکر بوش نماد آن به‌شمار می‌آید مخالف هستند. به‌کارگیری ابزار قدرت در حل منازعات بین‌المللی و اجرای مشروط تعهدات جهانی آمریکا از جمله اصول مهم محافظه‌کاران نوین در عرصه سیاست خارجی و امنیتی است.

    مسیحیان راستگرا[ویرایش]

    از این گروه تحت عنوان بنیادگرایان مسیحی نیز یاد می‌شود و روابط نزدیکی با محافظه‌کاران نوین دارند. مسیحیان راستگرا خواهان تقویت نهادهای مذهبی و حمایت‌های مالی دولت فدرال از کلیساها و موسسات مذهبی هستند. مخالفت نسبی با همجنس‌گراها، مخالفت با سقط جنین و تحقیقات سلول‌های جنینی از جمله اهداف اصلی این جناح به‌شمار می‌آید. ایالت‌های جنوبی موسوم به کمربند انجیلی پایگاه اصلی و دژ قدرتمند مسیحیان راستگرا به‌شمار می‌آیند. این جناح روابط دوستانه‌ای با محافل یهودی در داخل و خارج از آمریکا دارد و به همین دلیل از آنان به عنوان مسیحیان صهیونیست یاد می‌شود. هر چند که کلیه هواداران بنیادگرایی مسیحی از نگرش‌های جنگ آخرالزمانی پیروی نمی‌کنند. مسیحیان راستگرا از جمله مخالفین جدی یهودیت به عنوان آیین هستند اما از مفهوم یهودیت به عنوان یک تبار نظیر آنچه در جنبش صهیونیسم آمده‌است دفاع می‌کنند. عده‌ای یکی از شرایط ظهور مسیح را کمک مادی و معنوی به فرزندان اسرائیل را برای نزول معبد سوم سلیمان از عرش اعلای خداوندی در اورشلیم قدس که محل حکم فرمایی مسیح است می‌دانند. سناتور سابق ترنت لات و جان اشکرافت وزیر دادگستری در دولت اول جورج دبلیو بوش از شاخص‌ترین چهره‌های مسیحیان راستگرا هستند. ائتلاف مسیحی به رهبری پت رابرتسون و فدراسیون ملی انجمن جمهوری‌خواهان بزرگ‌ترین سازمان‌های سیاسی این جناح محسوب می‌شوند.

    جناح میانه[ویرایش]

    این جناح به میانه‌روهای نیکسون راکفلر معروف هستند. میانه‌روها در دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ گرایش غالب حزب جمهوری‌خواهان را شکل می‌دادند. این گروه متأثر از تحولات اجتماعی دوران زمامداری جان کندی و لیندون بنیز جانسون تلاش کردند میان اصول ثابت محافظه‌کاری و لیبرالیسم اجتماعی نقطه مشترکی ایجاد نمایند. در عرصه سیاست خارجی، میانه‌روهای حزب جمهوری‌خواه به ایفای نقش فعال‌تر در نظام بین‌الملل معتقد هستند. علاوه بر چهره‌هایی نظیر نیکسون، راکفلر و کیسینجر که هر یک در دهه ۱۹۷۰ از نقش تأثیرگذاری بر حزب برخوردار بودند، جورج هربرت واکر بوش را نیز می‌توان در این جناح قرار داد. کالین پاول وزیر امور خارجه در دولت اول بوش و جورج پاتاکی فرماندار سابق نیویورک شاخص‌ترین شخصیت‌های کنونی جناح میانه‌رو حزب هستند. جمهوری‌خواهان مین استریت و شورای رهبری جمهوری‌خواهان به عنوان عمده‌ترین سازمان‌های سیاسی این جناح محسوب می‌شوند.

    جناح لیبرال‌ها[ویرایش]

    این جناح بیش از آن‌که به بدنه اصلی حزب جمهوری‌خواه یا نگرش غالب محافظه‌کاران نوین نزدیک باشد، از مشی سیاسی - اجتماعی حزب دموکرات پیروی می‌کند. لیبرال‌ها خود را بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین جریان فکری حزب جمهوری‌خواه می‌دانند اما بعضاً در مورد نفوذ خود به ویژه در دوران پس از حوادث ۱۱ سپتامبر بزرگ‌نمایی می‌کنند. رهبران این جناح در عرصه سیاست داخلی از ایفای نقش بیشتر دولت برای حل مشکلات اجتماعی، خدمات بهداشتی و بیمه‌های بیکاری حمایت می‌کنند و طرفدار توازن بودجه دولت فدرال هستند. آنان همچنین کمتر از محافظه‌کاران سنتی یا مسیحیان راستگرا با موضوعاتی نظیر همجنس‌گرایی و سقط جنین مخالفت می‌ورزند. انجمن حزبی جمهوری‌خواهان آزادی این جناح را نمایندگی می‌کند.

    تاریخچه[ویرایش]

    سال‌های آغازین[ویرایش]

    حزب جمهوری‌خواه در فضای رقابت‌آمیز میان هواداران الغای برده داری و طرفداران آن در اواسط دهه ۱۸۵۰ متولد شد. در ژوئن ۱۸۵۴ تعدادی از هواداران جدی لغو نظام برده داری و اسکان مهاجران جدید در سرزمین‌های غربی، در شهر جکسون ایالت میشیگان دور هم جمع شدند و تأسیس حزب جمهوری‌خواه را رسماً اعلام کردند. نام جمهوری‌خواه نیز از نام حزب جمهوری‌خواهان دموکراتیک که در ابتدای قرن نوزدهم توسط توماس جفرسون بنیان گذاشته شد، اقتباس گردید. مؤسسان حزب جدیدالتأسیس معتقد بودند رهبران حزب دموکرات آرمان‌های جفرسون را تحریف کرده و با حمایت از نظام برده داری، اصول جمهوریت را زیر پا گذاشته‌اند. به همین دلیل آنان با انتخاب نام جمهوری‌خواه اعلام داشتند که راه جفرسون را ادامه خواهند داد.

    با تأسیس حزب جمهوری‌خواه، نظام دوحزبی دموکرات _ ویگ Whig به سیستم سه حزبی تبدیل گشت و حزب جمهوری‌خواه به عنوان حزب سوم مطرح شد. این وضعیت دیر زمانی ادامه نیافت تا اینکه با افول مقبولیت حزب ویگ، جمهوری‌خواهان به حزب دوم و سپس حزب اول تبدیل شد. در نخستین انتخابات ریاست جمهوری پس از تأسیس حزب جمهوری‌خواه، نامزد این حزب جان فریمونت ۱۱۴ رأی مجمع انتخاباتی کسب کرد که خبر از مقبولیت این حزب در نزد افکار عمومی مردم آمریکا به ویژه در ایالت‌های شمالی می‌داد. ۴ سال بعد آبراهام لینکلن نامزد حزب جمهوری‌خواه در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۸۶۰ ،۱۸۰ رأی الکترال به دست آورد. بدین ترتیب وی با فاصله بسیار زیاد از نامزد حزب دموکرات، وارد کاخ سفید شد. با پیروزی لینکلن دوران ۵۰ ساله حاکمیت سیاسی حزب جمهوری‌خواه، تنها ۵ سال بعد از تأسیس آن آغاز شد.

    قدرت برتر[ویرایش]

    پیروزی یک مدافع سرسخت لغو برده داری در فضای متشنج آن روزهای ایالات متحده آمریکا، چیزی جز جنگ داخلی آمریکا به همراه نیاورد. با شکست سهمگین جنوبی‌ها، جمهوری‌خواهان شمالی تا چند دهه به قدرت مسلط سیاسی کشور تبدیل شدند. لینکلن با استفاده از پیروزی نظامی و معنوی دولت فدرال بر ایالت‌های تجزیه طلب جنوبی اعلامیه معروف خود مبنی بر آزادی برده‌ها را اعلام کرد. چند ماه پس از آن سیزدهمین اصلاحیه قانون اساسی ایالات متحده آمریکا در ۱۸ دسامبر ۱۸۶۵ به تصویب رسید و براساس آن هر نوع برده داری جرم و مبادرت به آن ممنوع شد. ۵ روز پس از آن نیز در ۲۳ دسامبر آبراهام لینکلن به دست یک نژادپرست متعصب به قتل رسید. اندرو جانسون معاون لینکلن بازسازی اقتصادی جنوب و مبارزه با آخرین بقایای برده داری را در دستور کار خویش قرار داد و توانست چهاردهمین اصلاحیه قانون اساسی را به تصویب برساند.

    تا ۴۰ سال بعد نظام سرمایه‌داری آمریکا با هدایت جمهوری‌خواهان به شکل لجام گسیخته‌ای توسعه پیدا کرد. در پایان قرن نوزدهم و پس از ۴ دهه حاکمیت جمهوری‌خواهان، ایالات متحده به یک ابرقدرت اقتصادی در جهان تبدیل شد.

    دو دوره ریاست جمهوری توماس وودرو ویلسون دموکرات که جمهوری‌خواهان را از کاخ سفید دور نگه داشت، با حوادث جنگ جهانی اول و سپس ورود ایالات متحده به نبردهای قاره اروپا هم‌زمان بود. پس از آنکه جنگ به پایان رسید و حساسیت مسائل خارجی و امنیتی فروکش کرد، جمهوری‌خواهان تازه‌نفس، تهاجم سیاسی خود را علیه ویلسون و سیاست‌های داخلی و خارجی حزب دموکرات آغاز کردند. مسائل اجتماعی ناشی از جنگ، نظیر بازگشت صدها هزار سرباز بیکار به کشور و فریاد خشمگینانه مادرانی که فرزندانشان را در اروپا از دست داده بودند، فضای مناسبی را در اختیار جمهوری‌خواهان قرار داد تا ویلسون را مقصر ورود ایالات متحده به یک جنگ ناخواسته در اروپا معرفی کند. آنان طرح صلح ۱۴ ماده‌ای ویلسون به ویژه عضویت ایالات متحده در جامعه ملل را در سنا رد و برنامه‌های اجتماعی وی را زمین گیر کردند؛ بنابراین هنگامی که انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۲۰ از راه رسید، وارن گامالیل هاردینگ نامزد جمهوری‌خواهان توانست به راحتی جیمز کاکس دموکرات را شکست دهد.

    افول[ویرایش]

    دوره کوتاه ریاست جمهوری وارن هاردینگ به استثنای تصویب هجدهمین اصلاحیه قانون اساسی که حمل ونقل و فروش هر نوع مشروبات الکلی در سرتاسر ایالات متحده را ممنوع کرد، دارای ویژگی خاصی نبود. جمهوری‌خواهان در همین زمان احقاق حقوق سیاسی زنان را نیز مدنظر قرار دادند. نخستین زن عضو مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا جانت رانکین از ایالت مونتانا، یک جمهوری‌خواه بود که در سال ۱۹۱۷ به مجلس نمایندگان راه یافت.

    در پی مرگ هاردینگ در سال ،۱۹۲۳ معاون وی جان کالوین کولیج عهده‌دار پست ریاست جمهوری شد و در سال ۱۹۲۴ برای یک دوره دیگر از سوی مردم انتخاب شد. در این دوره ۵ ساله، همه چیز از یک رونق اقتصادی درازمدت خبر می‌داد. اما تنها یک سال بعد از پیروزی هربرت هوور جمهوری‌خواه در سال ،۱۹۲۸ بحران «سقوط بزرگ» از راه رسید و کشور را در گردابی از ورشکستگی، بیکاری، گرسنگی و فقر عمومی فرو برد. فقر، بیکاری، ورشکستگی و از بین رفتن میلیاردها دلار پس‌انداز مردم، خشم عمومی را علیه جمهوری‌خواهان برانگیخت. هوور که در انتخابات سال ۱۹۲۸ با ۴۴۴ رأی الکترال به پیروزی رسیده بود، ۴ سال بعد در اوج بحران اقتصادی تنها موفق شد ۵۵ رأی را در رقابت با فرانکلین روزولت به دست آورد. بدین ترتیب جمهوری‌خواهان که برای چند دهه به نیروی سیاسی مسلط کشور تبدیل شده بودند، در ناکامی از حل بحران اقتصادی و اجتماعی ایالات متحده به مدت ۲۰ سال از قدرت کنار گذاشته شدند.

    در پایان دوره ریاست جمهوری لیندون بنیز جانسون، ناکامی در جنگ ویتنام و رشد روحیه محافظه کاری در میان مردم، سبب شد تا جمهوری‌خواهان مجدداً به حکومت دعوت شوند. پیروزی ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۸ آغازگر عصر حیات دوباره روحیه جمهوری‌خواهی و محافظه کار بود. چنانچه بلافاصله پس از انتخاب او، کوشش‌هایی برای متوقف کردن رشد دولت رفاهی و غیرمتمرکز کردن حکومت به عمل آمد. وی در زمینه اقتصاد، از سیاست بازار آزاد و رقابت در دادوستد حمایت می‌کرد. دوره دوم ریاست جمهوری نیکسون با چهره‌ای کاملاً متفاوت آغاز شد. وی که با شعار پایان بخشیدن به جنگ ویتنام توانسته بود نامزد حزب دموکرات را در انتخاب سال ۱۹۶۸ شکست دهد، اکنون در پایان دوره اول ریاست جمهوری خود کاملاً در ماجرای جنگ ویتنام غرق شده بود. اما آنچه که دومین دوره ریاست جمهوری نیکسون را در تاریخ ایالات متحده آمریکا منحصربه‌فرد کرده‌است، ماجرای رسوایی واترگیت است.

    رسوایی اخلاقی واترگیت و شکست تحقیرآمیز ایالات متحده در ویتنام ضربه سهمگینی بر موقعیت جمهوری‌خواهان وارد کرد. حتی تلاش‌های فشرده جرالد رودولف فورد که جانشین نیکسون شده بود، نتوانست از تضعیف روزافزون جایگاه جمهوری‌خواهان در نزد افکار عمومی مردم جلوگیری به عمل آورد.

    حاکمیت جناح راست[ویرایش]

    پیروزی رونالد ریگان در ابتدای دهه ۱۹۸۰ در حقیقت پیروزی جناح راست حزب جمهوری‌خواه بود که محافظه‌کاری را به شکل عمیق در کشور حاکم کرد. وی با شعار کاهش مالیات‌ها، کاهش هزینه‌های دولت، تقویت بودجه نظامی و کاهش دخالت‌های دولت در امر بخش خصوصی به کاخ سفید وارد شد. به همین دلیل در نخستین دوره ریاست جمهوری ریگان، بزرگ‌ترین کاهش مالیات‌ها در طول تاریخ ایالات متحده و عظیم‌ترین بودجه نظامی در دوران صلح به مرحله اجرا گذاشته شد. در بخش اقتصاد، کاهش هزینه‌های دولت، با افزایش نرخ بیکاری همراه شد و ۴ برابر شدن قیمت نفت، رکود اقتصادی را در ایالات متحده به همراه آورد. اما در عرصه سیاست خارجی، ریگان با در پیش گرفتن یک سیاست خارجی تهاجمی علیه «شیطان سرخ» - اتحاد شوروی _ به بازسازی روحیه ملی پرداخت. وی خصومت و رقابت با مسکو را از طریق طرح جنگ ستارگان به اوج رساند به این امید که ماشین نظامی روس‌ها را از نفس بیندازد. این هدف در زمان جانشین وی یعنی جورج بوش پدر به بار نشست.

    ریگان در دوره دوم ریاست جمهوری خود که در سال ۱۹۸۵ آغاز شد، از یکسو با رکود اقتصادی و کسری عظیم بودجه و از سوی دیگر با رسوایی ایران - کنترا مواجه شد. اگرچه وی توانست به مراتب بهتر از نیکسون در مقابله با بحران سیاسی واترگیت مقاومت کند، لیکن در ۲ سال باقی‌مانده از دوره دوم ریاست جمهوری خود، هرگونه ابتکار عمل را از دست داد. وی تنها از طریق اعمال فشار بر میخائیل گورباچف رهبر اصلاح‌طلب اتحاد شوروی و کسب امتیازات بیشتر از مسکو توانست میزان مقبولیت حزب جمهوری‌خواه را در نزد افکار عمومی حفظ نماید. بدین ترتیب زمینه برای پیروزی جورج بوش معاون ریگان و نامزد حزب جمهوری‌خواه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۸ مهیا گشت. در این انتخابات، جمهوری‌خواهان توانستند برای نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم برای سومین بار درکاخ سفید مستقر شوند. پیروزی بوش بر مایکل دوکاکیس دموکرات در سال ۱۹۸۹ از جهت دیگری نیز حائز اهمیت است، زیرا برای اولین‌بار در قرن بیستم یک معاون رئیس‌جمهوری در انتخابات به پیروزی دست یافت و جانشین رئیس خود در کاخ سفید شد. اما به رغم این موفقیت، بوش موفق نشد حکومت خود را تجدید کند و در رقابت با بیل کلینتون دموکرات شکست خورد.

    اصول کلی[ویرایش]

    اقتصاد[ویرایش]

    این حزب طرفدار کوچک شدن دولت و عدم دخالت آن در اقتصاد هستند و با گرفتن مالیات بیشتر از ثروتمندان مخالفند. به‌طور کلی، دموکراتها بیش از رقیبشان طرفدار عدالت اجتماعی و افزایش رفاه طبقات محروم تر جامعه هستند.[۹]

    انرژی[ویرایش]

    حزب جمهوری‌خواه به توسعه منابع سنتی انرژی تمایل بیشتری دارد. به اعتقاد آن‌ها انرژی هسته‌ای وافر و مقرون به صرفه بوده و جزء انرژی‌های پاک به‌شمار می‌رود. این حزب معتقد است که برای تولید نوع بیخطر این انرژی باید به توانایی بازار آزاد اعتماد کرد. به اعتقاد آن‌ها ترکیبی از انرژی‌های مختلف، گزینه مناسبی برای اقتصاد آمریکا به‌شمار می‌رود.[۱۰]

    همجنسگرایی و مسائل مرتبط با باروری[ویرایش]

    این حزب گرایش بیشتری به مذهب دارد از این رو با سقط جنین و ازدواج همجنسگرایان موافق نیست[۱۰]

    امور خارجه[ویرایش]

    در عرصه سیاست خارجی؛ جمهوریخواهان طرفدار افزایش بودجه نظامی کشور و طرفدار اقداماتی هستند که به بزرگ‌تر و قدرتمندتر شدن ارتش بیفزاید. جمهوریخواهان، بخصوص آن‌هایی که جزء نئومحافظه کاران هستند، معتقدند آمریکا باید در عرصه خارجی سیاست‌های تهاجمی ای را دنبال کند و با کشورهایی که مزاحم منافع این کشورند، به شدت برخورد کنند. سه رئیس‌جمهور جمهوریخواه آمریکا در سه دهه اخیر، رونالد ریگان، جورج بوش (پدر) و جورج بوش (پسر)، به روشنی نشان دادند که ایده جمهوریخواهان در سیاست خارجی، تهاجمی و جنگ طلبانه است.[۹]

    جستارهای وابسته[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    رابرت شولزینگر، " دیپلماسی آمریکا در قرن بیستم "، حمید رفیعی مهرآبادی، (دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، تهران، ۱۳۷۹)، چاپ اول

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    حزب دموکرات (ایالات متحده آمریکا)

    حزب دموکرات (ایالات متحده آمریکا)

    حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا (به انگلیسی: Democratic Party) یکی از دو حزب بزرگ از احزاب سیاسی معاصر در ایالات متحده در کنار حزب جمهوری‌خواه ایالات متحده آمریکا می‌باشد. دموکرات‌ها پس از انتخابات سراسری سال ۲۰۱۸ موفق به کسب اکثریت مجلس نمایندگان شدند. آخرین رئیس‌جمهور دموکرات آمریکا تا این لحظه باراک اوباما بوده‌است.

    حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا در سال ۱۸۲۸ بنیان‌گذاری شده و قدیمی‌ترین حزب فعال در جهان است.[۷]

    تاریخچه[ویرایش]

    سال‌های آغازین[ویرایش]

    سنگ بنای حزب دموکرات در سال ۱۷۹۲ گذاشته شد. در این سال توماس جفرسون یک جناح در کنگره تشکیل داد که وظیفه آن دفاع از «منشور حقوق» (Bill of Rights) بود. حزب جمهوریخواهان دموکراتیک (حزب دموکرات بعدی) از همان ابتدا با استقبال ایالت‌های جنوبی روبرو گشت و این منطقه تا سالیان طولانی دژ تسخیر ناپذیر جانشینان جفرسون به‌شمار می‌آمد. در انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحده آمریکا سال ۱۸۰۰ توماس جفرسون که در حکومت ۴ ساله جان آدامز فدرالیست، سمت معاون ریاست جمهوری را بر عهده داشت، به پیروزی دست یافت بدین ترتیب دوران طلایی حکومت جمهوریخواهان دموکرات آغاز گشت. این دوران تقریباً ۶۰ سال، به استثناء چند مقطع کوتاه، تا تأسیس حزب جمهوریخواه در دهه ۱۸۵۰ ادامه یافت. در این مدت ۹ رئیس‌جمهور از ۱۲ رئیس‌جمهور، از حزب جمهوریخواه دموکراتیک و جانشین آن حزب دموکرات برگزیده شدند و مجموعاً ۴۸ سال نامزدهای این حزب در کاخ سفید حکومت کردند. پس از جفرسون، ۲ تن دیگر از رهبران حزب جمهوریخواهان دموکراتیک به مدت ۱۶ سال حکومت کردند. جیمز مدیسون و جیمز مونرو هر یک دو دوره در کاخ سفید حضور داشتند و به تحکیم مبانی فکری و عملی جفرسون همت گماشتند.

    بیشتر طرفداران این حزب چهره‌های آکادمیک هستند. بیشتر اساتیدی که در رشته علوم انسانی و علوم اجتماعی فعالیت می‌کنند دارای تمایلات لیبرال هستند و استادان حوزه تجارت تمایلات محافظه‌کارانه دارند. همچنین جوانان به خاطر باورهای لیبرال بیشتر جذب این حزب می‌شوند.

    عصر دوحزبی[ویرایش]

    انتخابات سال ۱۸۲۴ فصل جدیدی را در تاریخ احزاب ایالات متحده به‌دنبال آورد. در این انتخابات و در غیاب حزب فدرالیست، ۴ تن از شخصیت‌های برجسته حزب جمهوریخواه دموکراتیک خود را نامزد پست ریاست جمهوری کردند.

    بدنبال بروز شکاف در داخل حزب جمهوریخواهان دموکراتیک، جان کوینزی آدامز رئیس‌جمهور منتخب توسط مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا و هنری کلی، وزیر خارجه به همراه دیگر فدرالیست‌های قدیمی، حزب «جمهوریخواهان ملی» (The Natioal Republican Party) را به‌وجود آورند. در مقابل جکسون با پشتیبانی توده مردم به بازسازی ساختار حزب جمهوریخواه دموکراتیک پرداخت و نخستین کنوانسیون حزبی را در تاریخ ایالات متحده برگزار کرد. وی با ارائه یک بیانیه حزبی (Platform) به انسجام درونی حزب پرداخت و به دلیل حمایت گسترده عمومی به عنوان رهبر حزب برگزیده شد. فعالیت حزبی ۴ ساله جکسون در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۲۸ به ثمر نشست و وی توانست با کسب ۱۷۸ رأی مجمع انتخاباتی در مقابل ۸۳ رای، جان کوینزی آدامز و فدرالیست‌های کهنه‌کار را قاطعانه شکست دهد.

    درخلال دوره اول ریاست جمهوری جکسون، نقش اجتماعی طبقه نوظهور کارگر در صحنه سیاسی ایالات متحده تثبیت شد. توسعه و پیشرفت صنعتی در ایالت‌های شمالی، صدها هزار کارگر حرفه‌ای را وارد عرصه مناسبات اجتماعی کرد و از آنان یک نیروی تأثیرگذار در مقابل بانکداران و صنعتگران شمالی و زمینداران جنوبی به‌وجود آورد. تحولات آینده موجب گشت حزب دموکرات در میان طبقه کارگر نفوذ کند و گسترش چشمگیری بدست آورد و از این نیروی رشد یابنده در رقابت با جمهوریخواهان بهره گیرد.

    ۲۰ سال بعد در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۴۸، کنوانسیون ملی حزب جمهوریخواهان دموکراتیک، تغییر نام حزب را به تصویب رساند و براساس این تصمیم ” حزب دموکرات ” رسماً متولد شد. در همین کنوانسیون اعضا برای رفع خلأ مدیریت حزب در خلال برپایی ۲ کنوانسیون ملی، کمیته ملی حزب دموکرات (The Democratic National Committee) تشکیل دادند تا به فعالیت‌های حزب سروسامان دهد. این کمیته در حال حاضر، قدیمی‌ترین کمیته حزبی جهان به‌شمار می‌آید.

    بروز جنگ داخلی آمریکا میان طرفداران الغای برده داری و هواداران نظام برده داری در سال ۱۸۶۰ برای حزب دموکرات فاجعه آفرید. این حزب به همراه ایالت‌های جنوبی از شمالی‌های جمهوریخواه به سختی شکست خورد و برای چند دهه به یک نیروی سیاسی درجه دوم تبدیل شد.

    احیای قدرت[ویرایش]

    درآستانه قرن بیستم، دموکرات‌ها به تدریج از لاک دفاعی خود در ایالت‌های سابقاً برده دار جنوبی خارج شده و گروه‌های اجتماعی جدیدی را به سوی خود جلب کردند. علاوه بر مهاجرین جدید، کارگران و اعضای اتحادیه‌های کارگری در طول همین سال‌ها به حزب دموکرات پیوستند. توجه به زندگی فلاکت بار کارگران علاوه بر اینکه پشتوانه قدرتمندی برای دموکرات‌ها به ارمغان آورد، این امکان را برای جنوبی‌های شکست خورده در جنگ داخلی فراهم کرد که از سرمایه داران شمالی انتقام بگیرند. انتخابات عمومی سال ۱۹۱۲، دموکرات‌ها را بار دیگر به قدرت بازگرداند. وودرو ویلسون نامزد حزب دموکرات با شعار بهبود شرایط زندگی و مبارزه با سرمایه داران بزرگ وارد میدان شد و توانست با یک پیروزی قاطع رقبای خود را شکست دهد.

    اما شرایط در دوره دوم ریاست جمهوری ویلسون بسیار تغییر کرد. وی هنگامی مجدداً به کاخ سفید راه یافت که در اروپا، جنگ میان دولت‌های بزرگ شعله‌ور بود و ملت آمریکا با نگرانی تحولات جنگی اروپا را دنبال می‌کرد. ویلسون در جریان مبارزات انتخاباتی خود بارها قول داده بود که ایالات متحده را از جنگ اروپا دور نگه دارد و تلاش نماید صلح عادلانه‌ای را در این قاره برقرار سازد. لیکن تحولات پرشتاب بعدی، خلاف وعده‌های ویلسون را ثابت کرد. وی که در ژانویه ۱۹۱۷ از برابری کلیه ملل، آزادی دریاها، تحدید تسلیحاتی و تشکیل سازمان «اتحاد به منظور صلح» سخن به میان آورده بود در مارس همان سال با حمله مداوم زیر دریایی‌های آلمانی به کشتی‌های تجاری آمریکایی مواجه گشت. این کشتی‌ها نیازهای جنگی و تدارکاتی ارتش بریتانیا و فرانسه را به جبهه جنگ اروپا منتقل می‌کردند. با حمله آلمانی‌ها به کشتی‌های آمریکایی، سرانجام ورود ایالات متحده آمریکا به جنگ جهانی اول اجتناب ناپذیر شد و با اعلان جنگ کنگره ایالات متحده آمریکا علیه آلمان در ۶ آوریل۱۹۱۷ ایالات متحده وارد جنگ جهانی اول شد. این تصمیم بعدها به شکست دموکرات‌ها در انتخابات سال ۱۹۲۰ منجر شد.

    عصر نیو دیل[ویرایش]

    در فاصله شکست دموکرات‌ها در انتخابات سال ۱۹۲۰ تا پیروزی فرانکلین روزولت در سال ۱۹۳۲، جمهوریخواهان قدرت را در کنگره و کاخ سفید در اختیار گرفتند و برنامه‌های محافظه‌کارانه خود را به اجرا درآوردند. هاردینگ کولینگ و هوور با کنار گذاشتن برنامه‌های اجتماعی دموکرات‌ها، عدم دخالت دولت در اقتصاد را سرلوحه برنامه‌های خود قراردادند؛ بنابراین هنگامی که روز سه‌شنبه سیاه در ۲۹ اکتبر ۱۹۲۹ از راه رسید و وخیم‌ترین بحران اقتصادی را با خود به همراه آورده جمهوری خواهان از یافتن راه حلی برای خروج از بحران ناکام ماندند. به‌دنبال آن، ورشکستگی صدها بانک و کارخانه، از بین رفتن پس‌انداز شهروندان و بیکاری، فقر و گرسنگی از راه رسید بدون آنکه دولت بتواند از سقوط اقتصاد جلوگیری به عمل آورد. در چنین شرایط وخیم اقتصادی، حزب دموکرات با فرانکین روزولت به میدان آمد و با طرح نیودیل New Deal در انتخابات سال ۱۹۳۲ به پیروزی رسید.

    در سال ۱۹۴۰ هنگامی که پایان دور دوم ریاست جمهوری روزولت نزدیک می‌شد همگان تصور می‌کردند سنت دیرینه جرج واشینگتن حفظ خواهد شد. اما روزولت یکبار دیگر از سوی کنوانسیون ملی دموکرات به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری برگزیده شد. اگر چه شروع جنگ جهانی دوم در اروپا در پذیرش این تصمیم مؤثر بود، لیکن شرایط آن زمان نشان داد که فردی بهتر از روزولت نمی‌تواند کشور را از دوران پس از بحران به سلامت خارج نماید؛ بنابراین روزولت یکبار دیگر وارد نبردهای انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا شد و به راحتی توانست رقیب جمهوریخواه خود را با فاصله زیاد شکست دهد. بدین ترتیب وی نخستین رئیس‌جمهوری بود که برای ۳ دوره در کاخ سفید ماندگار شد. وی بار دیگر در انتخابات سال ۱۹۴۴ به پیروزی دست یافت و علی‌رغم اینکه از بیماری رنج می‌برد و بر روی صندلی چرخ‌دار نشسته بود، مسئولیت قوه مجریه را بر عهده گرفت. اما بیماری به وی اجازه نداد چهارمین دوره ریاست جمهوری خود را به پایان برساند و در سال ۱۹۴۵ درگذشت. ۶سال پس از مرگ روزولت، اصلاحیه بیست و دوم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا به تصویب رسید و مدت زمان ریاست جمهوری را تنها به دو دوره متوالی محدود کرد.

    در دوره ریاست جمهوری هری ترومن که از سال ۱۹۴۵ جانشین روزولت شد و در انتخابات ۱۹۴۸ از جانب مردم برگزیده شد، ۲ رویداد مهم و حساس داخلی روی داد. برای نخستین بار در تاریخ ایالات متحده، کنگره از دست رئیس‌جمهور خارج شد و سیستم حکومتی دو حزبی در آن سال به‌وجود آمد. مهم‌تر از آن، تعارض و کشمکش میان دو حزب حاکم بر کاخ‌سفید و کنگره به اندازه دوران پس از جنگ جهانی دوم عمیق و طولانی نبود.

    جامعه بزرگ[ویرایش]

    ۲ دوره ریاست جمهوری دوایت آیزنهاور از راهیابی دموکرات‌ها به کاخ سفید جلوگیری به عمل آورد. اما در انتخابات سال ۱۹۶۰ که نشانه‌های تغییر در جامعه ایالات متحده آمریکا به خوبی نمایانگر بود، دموکرات‌ها یکبار دیگر به پیروزی دست یافتند. جان اف کندی نامزد حزب دموکرات با فاصله اندکی ریچارد نیکسون جمهوریخواه را شکست داد و به عنوان جوان‌ترین رئیس‌جمهور ایالات متحده با ۴۳ سال سن به کاخ‌سفید راه یافت. وی برخلاف کلیه رؤسای جمهور این کشور کاتولیک بود و پیروزی وی، به تسلط مطلق جامعه پروتستان بر زندگی سیاسی آمریکا پایان داد. وی برنامه‌های اجتماعی گسترده‌ای را به کنگره ارائه کرد که اکثراً از سوی نمایندگان محافظه کار هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات رد شد. کندی همچنین گام‌هایی برای رفع تبعیض نژادی در ایالت‌های جنوبی به مرحله اجرا گذاشت. این برنامه‌ها پس از ترور وی در دالاس و توسط لیندون جانسون ادامه یافت.

    با ترور کندی در سال ۱۹۶۳، لیندون جانسون معاون وی، مسئولیت ریاست جمهوری را بر عهده گرفت و توانست با پیروزی در انتخابات ۱۹۶۴ یک دوره دیگر در کاخ سفید بماند. وی با شعار «جامعه بزرگ» (Great Society) و با هدف رفع فقر، گرسنگی و تبعیض پا به عرصه انتخابات سال ۱۹۶۴ گذاشت.

    دوران افول[ویرایش]

    با پایان یافتن دهه ۱۹۶۰، دیدگاه ملت آمریکا در قبال دولتمردان دموکرات تعییر یافت و انگیزه برای انتخاب فرد جدید با شعارهای جدید روز به روز بیشتر قوت گرفت. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۸ ریچارد نیکسون از حزب جمهوریخواه به عنوان مردی با ایده‌های جدید راهی کاخ سفید شد. وی و جانشینش جرالد فورد به مدت ۸ سال، دموکرات‌ها را از کاخ سفید دور نگه داشتند تا اینکه رسوایی واترگیت و شکست تحقیرآمیز ارتش آمریکا در ویتنام یکبار دیگر افکار عمومی را برای یک رئیس‌جمهور دموکرات مهیا ساخت. جیمی کارتر با هدف پیشبرد دولت رفاهی و تأکید بر مسائل اخلاقی و حقوق بشر در سال ۱۹۷۶ به پیروزی رسید. وی بلافاصله پس از ورود به کاخ سفید علی‌رغم مخالفت محافظه کاران کنگره، اصلاحات اجتماعی خود را ارائه نمود. کارتر با افزایش مالیات‌ها به جنگ کسری بودجه رفت و در برنامه‌های انرژی ایالات متحده تجدید نظر کرد. در عرصه سیاست خارجی کارتر از یکسو با برپایی کنفرانس کمپ دیوید و صلح میان مصر و اسرائیل به یک دستاورد بزرگ در بحران خاورمیانه و جلب نظر گروه‌های یهودی داخل آمریکا نایل شد و از سوی دیگر دولت وی به دلیل به گروگان گرفته شدن ۵۲ دیپلمات این کشور در تهران فلج گردید.

    گروگانگیری در تهران، ۴۴۴ روز طول کشید و تنها زمانی پایان یافت که کارتر در پی شکست از ریگان کاخ سفید را ترک کرده بود. این ماجرا که پس از شکست در جنگ ویتنام بزرگ‌ترین ضربه را به روحیه ملت آمریکا وارد ساخت، یک سال آخر ریاست جمهوری کارتر را کاملاً تحت‌الشعاع خود قرار داد.

    بازگشت به قدرت[ویرایش]

    هنگامی که عملیات نجات گروگان‌ها در طبس شکست خورد این ماجرا به یک رسوایی کامل بدل گشت. ناکامی در عرصه بین‌المللی شکست کارتر و دموکرات‌ها را در انتخابات ۱۹۸۰ به دنبال آورد و این حزب را به مدت ۱۲ سال از کاخ سفید دور نگه داشت. تا اینکه در سال ۱۹۹۲ بیل کلینتون رهبری دموکرات‌های جوان و لیبرال مسلک را به عهده گرفت و توانست برای ۸ سال و تا پایان قرن بیستم اداره کشور را در دست گیرد.

    کلینتون از هنگام ورود به کاخ سفید، طرح‌های جسورانه را به مرحله اجرا گذاشت. وی پس از ۱۲ سال حاکمیت محافظه کاران، مالیات‌ها را افزایش داد و در پایان زمامداری خود ۱۳۰ میلیارد دلار مازاد بودجه بر جای گذاشت. در عرصه مسائل اجتماعی، وی از ورود همجنس گرایان به ارتش حمایت کرد و با کمک همسرش، هیلاری کلینتون تلاش مداومی را برای تصویب قوانین بیمه‌های اجتماعی صورت داد. از سال ۱۹۹۳ که جمهوریخواهان پس از ۴۰ سال کنترل هر دو مجلس کنگره را در دست گرفتند، نبرد میان لیبرال‌ها و محافظه‌کاران شدت گرفت. این نبرد حتی به تعطیلی یک هفتگی دولت فدرال به دلیل تصویب نشدن لایحه بودجه انجامید. محافظه کاران همچنین پرونده‌های حقوقی، مالی و اخلاقی را علیه کلینتون‌ها به راه انداختند. بیل کلینتون در سال ۱۹۹۹ تا یک قدمی استیضاح و برکناری پیش رفت و تنها با یک رأی توانست از چنگ دشمنانش بگریزد. ماجرای رسوایی اخلاقی مونیکا لوینسکی (رسوایی مونیکا گیت)، دو سال آخر ریاست جمهوری کلینتون را تحت‌الشعاع خود قرار داد و حتی ال گور، معاون کلینتون و نامزد دموکرات‌ها در انتخابات سال ۲۰۰۰ را نیز بی نصیب نگذاشت. در جریان انتخابات سال ۲۰۰۰، دموکرات‌ها به رغم تبلیغات سنگین محافظه کاران، به پیروزی در جلب آرای مردمی دست پیدا کردند، اما جمهوریخواهان با کسب اکثریت آرا در انتخابات ایالت فلوریدا، سرانجام پس از ۳۵ روز کشمکش حقوقی و سیاسی، جرج دبلیو بوش را به کاخ سفید فرستادند. بدین ترتیب قرن بیستم که با حاکمیت جمهوریخواهان آغاز شده بود، با حاکمیت دموکرات‌ها پایان یافت.

    اصول کلی[ویرایش]

    اقتصاد[ویرایش]

    این حزب طرفدار دخالت بیشتر دولت و افزایش اختیارات آن در امور اقتصادیست. این حزب عموماً طرفدار افزایش مالیات هاست تا بتواند خدمات رفاهی را گسترش دهد.[۸]

    انرژی[ویرایش]

    این حزب در بحث تأمین انرژی طرفدار بهره‌برداری از منابع تجدید پذیر می‌باشد و عموماً مالیات را نیز به گسترش این بخش اختصاص می‌دهد.

    همجنسگرایی و مسائل مرتبط با باروری[ویرایش]

    حزب دموکرات برای کمتر شدن تبعیض علیه همجنسگرایان و تسهیل دسترسی به حقوق طبیعی همچون دگرجنس‌گرایان تلاش کرده‌است. این حزب از همجنس‌گرایان حمایت کرده و به برابری در ازدواج مثل افراد دگرجنس‌گرا پافشاری کرده‌است. دموکرات‌ها همچنین دخالت دولت در امر سقط جنین را قطع کردند و باعث آزادی بیشتر افراد در انجام این عمل شدند.

    امور خارجه[ویرایش]

    دموکرات‌ها در سیاست خارجه بیشتر طرفدار مصالحه و راه حل‌های دیپلماسی مخصوصاً در رابطه با دو رقیب خود «چین و روسیه» هستند و تمایل کمتری به میلیتاریسم و دخالت نظامی دارند. باورهای مخالف میلیتاریسم همین حزب بود که منجر به تقلیل نیرو در افغانستان و خروج آمریکا از عراق در سال ۲۰۱۲ شد.

    نام و نشان‌ها[ویرایش]

    این حزب در آغاز خودش را «حزب جمهوریخواه» می‌خواند، جفرسونی‌ها (طرفداران توماس جفرسون) توسط فدرالیست‌های مخالف، برچسب «دموکراتیک» خورده بودند، این کار با امید به تخریب جفرسونی‌ها به عنوان حامیان حاکمیت توده بود.[۹] در دوره جکسونی‌ها، اصطلاح «دموکراسی» توسط حزب استفاده می‌شد[۱۰] و نهایتاً در ۱۸۴۴ نام «حزب دموکرات» حل و فصل و نام رسمی حزب شد.[۱۱]

    اصطلاح «حزب دموکرات» ‏(en) برای استفاده داخلی بوده‌است اما از سال ۱۹۵۲ معمولاً به عنوان یک اصطلاح توسط رقبا استفاده شده.

    عمومی‌ترین نشان برای این حزب جک-اس یا خر بوده‌است که می‌توان نمونه‌های آن را در مقاله حزب دموکرات (ایالات متحده آمریکا) نیز مشاهده کرد.[۱۲] دشمنان اندرو جکسون نام او را به «جک-اس» به عنوان یک اصطلاح مضحک از یک حیوان نفهم تحریف کردند. اما دموکرات‌ها از پیامدهای عامیانه آن استقبال کرده و آن را برگزیدند، از این رو این تصویر به یک نشان ماندگار تبدیل شد.[۱۳] بیشترین تأثیر ماندگار آن از کارتون‌های ۱۸۷۰ توماس نست در مجله هفتگی هارپر می‌آید. کارتونیست‌ها راه نست را ادامه دادند و از خر برای اشاره به دموکرات‌ها و از فیل برای اشاره به جمهوری خواهان (تاریخ حزب جمهوری‌خواه ایالات متحده ‏(en)) استفاده کردند.

    در اوائل قرن بیستم در ایالت‌های منطقه شمال مرکزی (باختر میانه) همچون ایندیانا، کنتاکی، اکلاهما و اوهایو نشان سنتی و قدیمی حزب دموکرات خروس بود (به عنوان مخالفت با عقاب جمهوری). این نشان هنوز در تعرفه‌های انتخاباتی اکلاهما، کنتاکی، ایندیانا و ویرجینیای شرقی[۱۴] نمایان است. در نیویورک نشان تعرفه انتخاباتی یک ستاره پنج پر است.[۱۵] دموکرات‌های میسوری بیشتر قرن بیستم را از تندیس آزادی برای سمبل تعرفه انتخاباتی شان استفاده کردند. این نشان ادامه یافت تا زمانی که در سال ۱۹۷۶ در میسوری وقتی کاندیداهای لیبرترین اجازه تعرفه انتخاباتی یا Ballot access ‏(en) را به دست آوردند نمی‌توانستند از تندیس آزادی (نماد ملی شان) به عنوان نشان روی تعرفه انتخاباتی استفاده کنند. لیبرترین‌های میسوری تا سال ۱۹۹۵ یعنی زمانی که قاطر به حیوان (نشان) ایالت میسوری تبدیل شد، به جای تندیس آزادی از ناقوس آزادی استفاده کردند. از ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۴، آشفتگی ای بین رای‌دهندگان وجود داشت، به صورتی که بلیط دموکراتیک با تندیس آزادی (که پیش تر در ایالت‌های دیگر توسط لیبرترین‌ها استفاده شده بود) نشانه‌گذاری شده و قاطر لیبرترین‌ها (میسوری) به سادگی با خر دموکراتیک اشتباه گرفته می‌شد.

    اگرچه هر دو حزب سیاسی بزرگ (و بسیاری از احزاب اقلیت) رنگ‌های سنتی آبی، سفید و قرمز را در تبلیغات و سخنرانی‌هایشان استفاده می‌کنند، اما از انتخابات شب سال ۲۰۰۰ رنگ آبی به رنگ شناخته شده برای حزب دموکرات تبدیل شد، در حالی که رنگ قرمز برای حزب جمهوری‌خواه بود. آن شب برای اولین بار، تمام شبکه‌های خبری و تلویزیونی بزرگ الگوی رنگی یکسانی را برای انتخابات استفاده کردند: ایالت‌های آبی برای ال گور (کاندید دموکرات) و ایالت‌های قرمز برای جرج دبلیو بوش (کاندید جمهوری‌خواه). از آن زمان، رنگ آبی توسط رسانه‌های صوتی تصویری به صورت گسترده برای اشاره به این حزب استفاده شد. این موضوع باعث سردرگمی در بین شاهدان غیر آمریکایی بود زیرا در خارج از ایالات متحده، آبی رنگ سنتی و قدیمی برای جناح راست و قرمز برای جناح چپ است. برای مثال، در کانادا رنگ قرمز به لیبرال‌ها اشاره دارد، در حالی که آبی به حزب محافظه کار (پیرو اصول) کانادا اشاره می‌کند. در پادشاهی متحده بریتانیا، قرمز حزب کارگر را مشخص می‌کند و آبی نمایانگر حزب محافظه کار است. همچنین در آمریکا رنگ آبی هم توسط حامیان حزب برای فعالیت‌های انتخاباتی —به عنوان مثال اکت بلو ‏(en)، بای بلو، بلو فاند— استفاده شده‌است و هم در سال ۲۰۰۶ توسط خود حزب استفاده شد هر دو طی برنامه‌ای به نام «برنامه قرمز به آبی» که برای حمایت از کاندیداهای دموکراتیک در برابر مقامات جمهوری‌خواه (در دفتر) در انتخابات میان دوره‌ای سال ۲۰۰۶ ‏(en) و روی وب سایت رسمی حزب اجرا شد. در سپتامبر ۲۰۱۰ حزب دموکرات از لوگو یا نشان جدید خود که یک حرف دی (D) آبی وسط یک دایره آبی بود پرده بردای کرد. این اولین نشان کاملاً رسمی حزب بود، در حالی که نشان خر فقط نیمه رسمی شده بود.

    روز جفرسون جکسون ‏(en) رویدادی (شام) سالانه برای تأمین نیازهای مالی حزب است که توسط سازمان‌های حزب دموکرات در سراسر ایالات متحده برگزار می‌شود.[۱۶] این مراسم پس از ریاست جمهوری توماس جفرسون و اندرو جکسون، کسانی که حزب از آن‌ها به عنوان اولین رهبران برجسته یاد می‌کند نامگذاری شد.

    ترانه «روزهای شاد دوباره اینجا هستند ‏(en)» ترانه غیررسمی حزب دموکرات است. زمانی که فرانکلین دلانو روزولت برای ریاست جمهوری در کنوانسیون دموکراتیک ملی سال ۱۹۳۲ ‏(en) کاندید شد، این سرود به صورت آشکار استفاده شد و همچنان امروز به عنوان یک سرود احساس‌برانگیز برای دموکرات‌ها ادامه دارد. برای مثال، پال شفر پس از اینکه دموکرات‌ها کنگره سال ۲۰۰۶ را برنده شدند این نت(تم یا زمینه موسیقایی) را در برنامه آخر وقت با دیوید لترمن نواخت. آهنگ «نایست ‏(en)» (متوقف نشو) با اجرای فلیتوود مک برای کمپین ریاست جمهوری بیل کلینتون در سال ۱۹۹۲ انتخاب شد، و به عنوان یک ترانه دموکراتیک محبوب باقی ماند. همچنین، ترانه احساس‌برانگیز مشابه «روز زیبا» با اجرای باند یوتو یک تم(زمینه موسیقایی) محبوب برای کاندیداهای دموکرات شد. جان کری این آهنگ را در دوران کمپین ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴ خودش استفاده کرد، و بسیاری از کاندیداهای مربوط به کنگره از آن به عنوان یک نوا و سبک جشن گونه در سال ۲۰۰۶ استفاده کردند.[۱۷][۱۸] قطعه هیاهو برای مرد معمولی یا عوام(Fanfare for the Common Man) از آرون کوپلند به صورت سنتی و رسمی در آغاز کنوانسیون دموکراتیک ملی اجرا می‌شود.

    جناح‌بندی داخلی[ویرایش]

    سازمان‌های زیر مجموعه[ویرایش]

    متنکمت

    جستارهای وابسته[ویرایش]

    پیوند به بیرون[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید