توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی بیت ما بارگه دادیم این رفت ستم برما

    1 بازدید

    معنی بیت ما بارگه دادیم این رفت ستم برما را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    گروه آموزشی ادبیات متوسطه دوره دوم استان آذربایجان غربی

    - هان! ای دلِ عبرت بین! از دیده عبر کن، هان!   

                                 ایوانِ مداین را آیینه ی عبرت دان.

    · ای دل پند پذیر، آگاه باش و از آنچه می بینی پند بگیر و ویرانه های ایوان مداین را مایه ی عبرت قرار بده.

    هان: (شبه جمله) آگاه باش، به هوش باش. // عبرت بین: (صفت فاعلی مرکّب مرخّم) عبرت فزاینده، پند فزاینده. //عبر: (جمع عبرت) پند گرفتن ها و پند آموزی ها. //ایوان مداین، با «تشبیه بلیغ» به آیینه مانند شده است. // ایوان: کاخ. //مداین: جمع «مدینه» است به معنی شهرها، امّا از آن مجازاً «تیسفون» خواسته شده که پایتخت پادشاهان ساسانی بوده است و ایوان مداین به نام «ایوان کسری» و «طاق کسری» معروف شده است. // «هان» با «دان» جناس ناقص اختلاقی. //«عبر» به معنی جاری شدن اشک با کلمه ی دیده «ایهام تناسب» دارد. // واج آرایی: تکرار مصوّت بلند «ا» در مصراع دوم. // آرایه ی اشتقاق میان عبرت و عبر. //آرایه ی تکرار «عبرت، در اول و آخر مصراع». // بیت پنج جمله است. // واژه های قافیه: «هان» و «دان» / حروف اصلی: «ان» / حروف الحاقی ندارد./ قاعده ی 2.

    2- یک ره، ز لب دجله، منزل به مداین کن؛   

    وز دیده، دوم دجله بر خاک مداین ران.

    · یک بار از کنار دجله به کاخ مداین بیا و در آنجا اقامت کن (و به یاد گذشته ها و ناپایداری جهان) از اشک چشمان خود، دجله دیگری در کنار رود دجله، جاری کن.

    دجله: رودی است بزرگ در بین النّهرین، نام دیگر آن اروند است. // دوم: صفت شمارشی ترتیبی است که پیش از موصوف خود آمده است. «دجله دوم» استعاره ی مصرّحه از «اشک بسیار» است و نقش مفعولی دارد. //یک ره: یک بار (قید). // مصراع دوم اغراق دارد.

    3- خود دجله چنان گرید صد دجله ی خون ؛ گویی،   

                                کز گرمی خونابش، آتش چکد از مژگان!

    ·خود دجله برای این موضوع به اندازه ی صد دجله خون می گرید، گویی که از گرمی اشک خونین او آتش از مژگان او می چکد.

    خوناب: (اسم مرکّب) آب با خون آمیخته، اشک خونین. //دجله، با استعاره مکنیّه (تشخیص)، گریان و دارای مژگان پنداشته شده است. // مصراع دوم اغراق دارد. // بیت سه جمله است. //مراعات نظیر میان «گرمی» و «آتش». // متناقض نما: چکیدن آتش از مژگان دجله (آتش با چکیدن که از ویژگی های آب است تضاد دارد).

    4- بینی که لب دجله چون کف به دهان آرد؟!    

                                  گویی ز تَفِ آهش، لب آبله زد چندان!

    ·آیا می بینی که در ساحل رودخانه ی دجله، کف جمع می شود؟ ( از برخورد آب با ساحل رودخانه کف هایی ایجاد می شود و شاعر کناره ی کف آلود دجله را به دهان کف کرده تشبیه کرده است.) گویی که از شدّت گرمی آه اوست که بر لبش آن همه تبخال (حباب روی آب) پیدا شده است.

    تف: حرارت، گرمی. //دجله با استعاره ی مکنیّه (تشخیص)، دارای دهان پنداشته شده است. // لب در معنی ساحل به کار است؛ در معنی اندام، با دهان «ایهام تناسب» می سازد. // کف با تف «جناس ناقص اختلافی» می سازد و با لب و دهان در معنی دست، «ایهام تناسب» پدید می آورد. //آبله زد: تبخال زد. (فعل مرکّب) // مراعات نظیر میان لب، آبله، دهان و تف. // چندان: آن همه، آن قدر.

    5- از آتش حسرت، بین بریان جگر دجله؛   

        خود آب شنیدستی کآتش کندش بریان؟!

    · جگر دجله از آتش دریغ و افسوس بریان و کباب شده است، آیا تاکنون شنیده ای که آتش، آب را بریان و سرخ کند و بسوزاند؟!

    حسرت: افسوس و دریغ و پشیمانی. «آتش حسرت»: تشبیه بلیغ اضافی (دریغ و افسوسی که مانند آتش سوزاننده است). //دجله، با استعاره ی مکنیه، دارای جگری بریان از اندوه و ناکامی پنداشته شده است. //آتش و آب تضاد دارند. // تکرار «بریان» بیت را آراسته است. // «شنیدستی» شکل و کاربردی است کهن از «شنیده ای» و ویژگی سبکی. «ام، ای، است، ایم، اید، اند» که با آن ها «ماضی نقلی» ساخته می شود، شکل های کوتاه شده «استم، استی، است، استیم، استید، استند» می باشند که تنها شکل سوم شخص (= است) بدون تغییر مانده است. //مصراع دوم استفهام انکاری است. // بریان: برشته، کباب شده. // مراعات نظیر میان «لب» و «دهان». // واج آرایی صامت «ش» در مصراع دوم.

    6- بر دجله گری، نونو ؛ وز دیده زکاتش ده؛  

    گرچه لب دریا هست از دجله زکات اِستان.

    · هر چند دجله رودی بسیار پر آب است و از آب خویش به دریا بهره و زکات می دهد، تو بر درد و اندوه او، دل بسوز و بر وی گریه کن.

    گری: گریه کن، اشک بریز (فعل امر از گریستن). // زکات: استعاره مصرّحه از اشک // نونو: پیاپی، قید. //گرچه لب دریا . . . : اشاره به این که آب دجله به دریا می ریزد. //زکات استان: (صفت فاعلی مرکّب مرخّم) زکات گیر، چون رودخانه به دریا می ریزد، دریا را زکات گیرنده از دجله خوانده است. // لب: ایهام 1- ساحل و کناره 2- اندام. بدین جهت در «لب دریا» استعاره مکنیّه است. // «ده» و «استان» تضاد دارند. // آرایه تکرار: دجله.

    7- تا سلسله ی ایوان بگسست مداین را،

                 در سلسله شد دجله ؛ چون سلسله شد پیچان.

    ·از هنگامی که زنجیر ایوان مداین پاره شد و کنگره ی ایوان مداین خراب شد، دجله انگار دیوانه شد و مانند زنجیر به خود پیچان گشت.

    سلسله ی ایوان: استعاره مصرّحه از دندانه ها و کنگره های کاخ که مانند زنجیر در پی یکدیگر قرار گرفته اند. // تلمیح: به داستان انوشیروان و زنجیر عدل وی. //دجله به سلسله تشبیه شده است. // سلسله ی دوم: استعاره مصرّحه از امواج دجله. // واج آرایی تکرار صامت (س). // حسن تعلیل //آرایه ی تکرار: سلسله. //در سلسله شدن: کنایه از دیوانگی.// را نشانه ی فک اضافه است (تا سلسله ی ایوان مداین بگسست). //پیچان: ایهام 1- مضطرب 2- به خود پیچیدن (پیچان از نظر دستوری نقش مسندی دارد).

    8- گه گه، به زبان اشک، آواز ده ایوان را؛    

          تا بو که، به گوش دل، پاسخ شنوی ز ایوان!

    ·گاهی با زبان اشک خود، ایوان مداین را صدا بزن تا شاید از آن پاسخی بشنوی.

    گه گه: مخفّف گاه گاه ( قید). // زبان اشک: تشبیه بلیغ اضافی. // آواز دادن: ندا دادن. // بوکه: امید که، شاید که، مخفّف «بُوَد که» در مورد تمنّا و آرزو بهکار می رود. // مراعات نظیر میان «گوش»، «زبان» و «دل». // گوش دل: گوش باطن، گوش درون در برابر گوش سر و ظاهر.

    9- دندانه ی هر قصری پندی دهدت، نونو؛   

                                    پند سر دندانه بشنو، ز بن دندان؛

    ·دندانه ی هر قصری پی در پی به تو پند می دهد و تو این پند و اندرز را از ته دل بشنو.

    پند دادن دندانه ی قصر: استعاره ی مکنیّه (تشخیص). // بن دندان: کنایه از صمیم دل. // دندانه: کنگره ی بالای دیوار. // دندانه با دندان جناس ناقص افزایشی. // آرایه ی تکرار: پند. // واج آرایی تکرار صامت «ن». // «ت» در دهدت نقش متممی دارد (به تو). // نونو: صفت است برای پند (پند نونو).

    10- ما بارگه دادیم ؛ این رفت ستم بر ما؛     

           بر قصرِ ستمکاران گویی چه رسد خِذلان!

    ·ما که بارگاه عدل و دادخواهی بودیم این گونه ویران شدیم، پس بر سر قصر ستمگران چه خواری و پستی هایی خواهد رسید.

    بارگه: بارگاه؛ جای بار دادن و به حضور پذیرفتن. // داد: عدالت و دادگری. // بارگه داد: تلمیح به انوشیروان و زنجیر عدل وی. // خِذلان: خواری. // تضاد میان «داد» و «ستم».

    11- گویی: که نگون کرده است ایوانِ فلک وش را :  

                                حکم فلکِ گردان، یا حکمِ فلک گردان؟

    ·فکر می کنی چه کسی این کاخ با شکوه و بلند را این گونه واژگون کرده است؟ تقدیر روزگار یا حکم خداوند.

    فلک وش: مانند آسمان، بلند چون فلک. // ایوان فلک وش: کاخ باشکوه و بلند. «ایوان» از جهت بلندی و عظمت به «فلک» مانند شدهاست. («وش» پسوند شباهت است که جانشین ادات تشبیه شده است.) // فلکِ گردان: چرخ گردنده، استعاره مصرّحه از روزگار. // فلک گردان: (صفت فاعلی مرکّب مرخّم) گرداننده و حرکت دهنده ی فلک، خداوند بزرگ. // بر پایه ی« فلک»، آرایه ی تکرار در بیت به کار رفته است.

         

    12- بر دیده ی من خندی: کاینجا ز چه می گرید؟!   

                                  گریند بر آن دیده کاین جا نشود گریان.

    ·بر چشمان من می خندی و مسخره می کنی که چرا در اینجا گریه می کند ؛بر آن چشمی که اینجا گریه نکند باید گریست.

       خندیدن: کنایه از استهزا و مسخره کردن. // آرایه ی اشتقاق میان «می گرید»، «گریند» و «گریان». //تضاد میان «خندی» و «می گرید». //آرایه ی تکرار: دیده، کاین جا، گریه. // واج آرایی تکرار صامت «د» و «ن».

    13- مست است زمین؛ زیرا خورده است، به جایِ می،   

                               در کاس سرِ هرمز، خون دل نوشروان.

    ·زمین مست گشته است، زیرا در کاسه ی سر هرمز، خون دل انوشیروان را خورده است ( و این خونخواری برای او سرمستی آورده است).

    مست بودن زمین: تشخیص. //کاس سر: کاسه ی سر، جمجمه. // در میان پادشاهان ساسانی پنج تن با نام هرمز سلطنت کرده اند که سه تن از آنان پیش از انوشیروان بوده اند و دو تن دیگر پس از او و هرمز چهارم پسر انوشیروان است و ظاهراً مراد از هرمز، پادشاهان پیش از انوشیروان هستند. // نوشروان: مخفّف انوشیروان، به معنی دارنده ی روان جاوید، لقب خسرو اول (531-579 م) از پادشاهان ساسانی است. // واج آرایی صامت «س». // مراعات نظیر میان «سر»، «خون» و «دل». // حسن تعلیل: شاعر با علّت ادّعایی مستی زمین را خوردن خون دل انوشیروان در کاسه ی سر هرمز می داند.

    14- بس پند که بود آن گه در تاج سرش پیدا!      

        صد پند نو است اکنون در مغز سرش پنهان.

    · پادشاه ساسانی به هنگامی که زنده بود، پندها ی بسیار بر تاج سرش آشکارا دیده می شد و اکنون که مرده است، در کاسه ی سر او صد پند نو پنهان شده است که می توان از آنها عبرت گرفت.

    تاج: افسر، کلاه جواهر نشان که شاهان در مراسم رسمی بر سر می گذاشتند.// تضاد میان «پیدا» و «پنهان». // مغز سر: مجاز از کاسه ی سر.// «پند در تاج سر» ظاهراً به تاج سر شاهان قدیم، سخنانی حکمت آمیز و پند آموزی می نوشتند. سعدی در گلستان (تصحیح یوسفی، صص 78و79) می گوید: «بر تاجِ کیخسرو شنیدم که نِبشته بود:

    چه سال های فراوان و عمرهای دراز              که خلق بر سرِ ما بر زمین بخواهد رفت

    چنان که دست به دست آمده ست مُلک به ما       به دست های دگر همچنین بخواهد رفت.»

    دکتر کزّازی در «سراچه ی آوا و ایما» (ص146) می گوید: یکی از پندهای تاج انوشیروان که نویسندگان عرب باز گفته اند، این پند نغز و زیباست: «آن مِه که آن به، نه آن به که آن مِِه.»

    15- کسری و ترنج زر، پرویز و بهِ زرّین،      

       بر باد شده یکسر ؛ با خاک شده یکسان.

    ·انوشیروان و خسرو پرویز با همه ی شکوه و جلال، با ترنج طلایی و به زرّین خود همه نابود شده و با خاک یکسانگشته اند.

    کسری: عنوان پادشاهان ساسانی عموماً و لقب خسرو اول وخسرو دوم خصوصاً. //ترنج: میوه ای از جنس مرکّبات. // «ترنج زر»: گویند خسرو انوشیروان ترنجی از زر ساخته بود که آن را در دست می گرفت و با آن بازی می کرد.// پرویز: لقب خسرو دوم (590-628 م) بیست وچهارمین پادشاه ساسانی که به خسرو پرویز معروف است.// بیت دو جمله است. //بر باد شدن: کنایه از نابود شدن. // با خاک یکسان شده: کنایه از نابودی. // به زرّین: (ترکیب وصفی) گویند خسرو پرویز فرمان داده بود که انواع میوه و تره بار را از طلا بسازند و در سفره ی او بگذارند. // جناس ناقص افزایشی میان «باد» و «با».

    16- پرویز به هر بومی زرّین تره آوردی؛     

       کردی ز بساط زر، زرّین تره را، بُستان.

    · خسرو پرویز در هر زمین و جا و مکانی تره و سبزی و میوه ی زرّین می آورد، و از سفره و بساط شاهانه اش که با میوه های زرّین زینت می یافت بوستانی دایمی داشت. (بساط زر را بوستان و زرّین تره را محصول بوستان شمرده است.)

    بوم: جا، سرزمین // زرّین تره: (ترکیب وصفی مقلوب) میوه ی زرّین. // بساط: در اینجا به معنی سفره. // واج آرایی تکرار صامت «ز». // آوردی (: می آورد) و کردی (: می کرد) ماضی استمراری هستند.

    17- پرویز کنون گم شد؛ زآن گم شده کمتر گو؛    

              زرّین تره کو بر خوان؟ رو؛ «کَم تَرَکوا» برخوان.

    ·اکنون پرویز مرده است، از او کمتر سخن بگو. آن میوهای طلایی که بر سر سفره بود کجاست؟ (آن همه شکوه و جلال از میان رفته است.) برو آیه ی «کم ترکوا من جنات و عیون...» را برای عبرت گرفتن بخوان!

    زرّین تره کو بر خوان؟: تره ی زرّین و طلایی که بر سفره بود کجاست. //کم ترکوا: تلمیح به آیه ی«کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمه کانوا فیها فاکهین» (سوره ی دخان آیات25-27). // بین خوان اوّل به معنی سفره و خوان دوم به معنی فعل امر از مصدر خواندن جناس تام دارد. // بیت پنج جمله دارد.// واج آرایی صامت «ر» و «گ».

    18- گفتی که: «کجا رفتند آن تاجوران، اینک؟»؛     

    ز ایشان، شکم خاک است آبستنِ جاویدان.

    · تو می پرسی که آن پادشاهان کجا رفتند؟ اکنون آن ها در دل خاک خفته اند و خاک برای همیشه از ایشان آبستن است.

    تاجور:تاج دار، کنایه از پادشاه. // شکم خاک: استعاره مکنیّه (تشخیص) // خاک: مجاز از زمین // مراعات نظیر میان «شکم» و «آبستن». // واج آرایی تکرار مصوّت بلند «ا».

    19- چندین تنِ جبّاران کاین خاک فرو خورده است!    

       این گرسنه چشم، آخِر، هم سیر نشد ز ایشان.

    · این زمین تن ستمگران زیادی را بلعیده و در شکم خود جای داده است امّا این موجود حریص بالاخره از خوردن آن ها سیر نشد.

    چندین: صفت مبهم // جبّاران: ستمگران، خودکامگان. (تن جبّاران: نقش مفعولی دارد.) // خاک: مجاز از زمین. // فرو خوردن: بلعیدن، به کام کشیدن. // گرسنه چشم: کنایه از حریص و آزمند. // تضاد میان «گرسنه» و «سیر».

    20- خاقانی! از این درگه دریوزه ی عبرت کن،    

    تا از درِ تو، ز آن پس، دریوزه کند خاقان.

    ·ای خاقانی، از این درگاه (ایوان مداین) عبرت بگیر تا بعد از آن خاقان از درگاه تو گدایی کند و پند و عبرت بگیرد.

    خاقانی: تخلّص شاعر که ابتدا حقایقی بود و پس از آن که به خاقان اکبر، منوچهر شروانشاه پیوست تخلّص خود را از نام او (خاقان) برگزید. // دریوزه کردن: گدایی کردن.// خاقان: شاه شروان، شاید مراد هر پادشاهی باشد. // واج آرایی صامت «د». // جناس ناقص افزایشی میان «خاقان» و «خاقانی». // مصراع دوم اغراق دارد.

    منبع : وبلاگ شمیم ادب- گروه زبان و ادبیات مازندران /
    @waadab2

     

    منبع مطلب : waz-adabiyatm.blog.ir

    مدیر محترم سایت waz-adabiyatm.blog.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    نشر دانش زبان و ادبیات فارسی متوسطه

     درس پنجم

                                                       ایـوان مـدایــن

       قصیده ی مشهور ایوان مداین از خاقانی شروانی (595-520 ه.ق) است که شاعر در بازگشت از سفر دوم حج به سال 569 ه.ق پس از دیدن آن بنای تاریخی سروده است . پیش از خاقانی ،بحتری شاعر عرب در سده ی سوم هجری قصیده المداین را سروده بود و خیام نیز در رباعی « آن قصر که با چرخ همی زد پهلو ...» همگان را به عبرت آموزی از ویرانه های کاخ شکوهمند دیروزین فراخوانده بود .

       در قصیده ی خاقانی که ویژگی های سبک آذربایجانی در آن دیده می شود ، شاعر دل ها و دیده ها را به تامل و عبرت دعوت کرده بود . در این درس ابیاتی از آن قصیده ی غرا آورده می شود.

    ایوان مداین

              هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان   

                                                       ایوان مداین را آیینه عبرت دان

    ای دل پند پذیر از مشهودات خود پند بگیر و ویرانه های ایوان مداین را مایه عبرت قرار بده

      هان: برای تاکید تکرار شده

    آرایه ) عبر به معنی جاری شدن اشک با کلمه ی دیده « ایهام تناسب ن دارد

                   یک ره زلب دجله منزل به مداین کن       

                                                وز دیده دوم دجله بر خاک مداین ران

    یک بار از راه دجله ( کنار دجله ) بیا و در مداین فرود آی و از چشم خود اشک بسیار بریز و دجله ی دیگری بر خاک مداین جاری کن .

    آرایه ) بین راه و خاک و منزل مراعات نظیر است.

            خود دجله چنان گرید صد دجله ی خون گویی 

                                                          کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان

    خود دجله آنچنان گریه می کند که صد رود خون جاری می شود که گویی در اثر گرمی اشک خونین او از مژگانش آتش می چکد

    آرایه ) تشخیص ، اغراق ، مراعات نظیر

    دستور) خود ضمیر مشترک، صد  صفت شمارشی    

               بینی که لب دجله چون کف به دهان آرد

                                                       گویی زتف آهش لب آبله زد چندان

    آیا می بینی که کناره های دجله چگونه کف کرده است ( کف ها و حباب های که از برخورد آب با ساحل به و جود می آید ) گویی که گرمی آه اوست که بر لبش آن همه تب خال ( حباب های روی آب ) زده است.

    آرایه ) تشخیص ، حسن تعلیل ، ایهام ، مراعات نظیر

            از آتش حسرت بین بریان جگر دجله

                                             خود آب شنیدستی کآتش کندش بریان ؟

    جگر دجله از آتش دریغ و افسوس بریان و کباب شده است. آیا تاکنون شنیده ای که آتش آب را بریان کند .

    آرایه ) اغراق ، مراعات نظیر

    دستور ) شنیدستی = ماضی نقلی ـ  مصراع دوم استفهام انکاری است.  

             بر دجله گری نو نو وز دیده زکاتش ده  

                                          گرچه لب دریا هست از دجله زکات استان

    پی در پی بر دجله گریه کن و از چشم خود به او زکات بده ( بر او اشک بریز ) اگر چه لب دریا از دجله زکات می گیرد ( چون آب دجله به در یا می ریزد ) و به زکات ده نمی توان زکات داد

          تا سلسله ی ایوان بگسست مداین را

                                        در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان

    از هنگامی که زنجیر ایوان مداین پاره شد ( کنگره ی ایوان مداین خراب شد ) دجله دیوانه شد و به زنجیر کشیده شد و مانند زنجیر به خود پیچید ( اشاره به امواج دجله است )

    آرایه ) تلمیح ، ایهام ، تکرار

    دستور « را» فک اضافه است .

                 گه گه به زبان اشک آواز ده ایوان را

                                              تا بو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان

    گاه گاهی با زبان گریه ایوان مداین را مورد خطاب قرار بده تا باشد (که شاید) پاسخ ایوان را با گوش دل بشنوی .

    آرایه ) زبان اشک و گوش دل = اضافی استعاری –  مراعات نظیر  

            دندانه ی هر قصری پندی دهدت نو نو

                                              پند سر دندانه بشنو ز بُن دندان

    دندانه و کنگره ی هر قصر پی در پی به تو پند می دهد . تو پند کنگره را از صمیم دل بشنو

    آرایه ) واج آرایی ، جناس ، تشخیص ، تصدیر و تکرار

    دستور ) دندانه = دندان + ه ( اسم +پسوند)

            ما بارگه دادیم ، این رفت ستم بر ما         

                                            بر قصر ستم کاران گویی چه رسد خذلان ؟

    ما که دربار پادشاهان عادل و دادگر بودیم چنین ستمی بر ما شد پس بر قصر ستمکاران چه خواری و پستی هایی خواهد رسید ؟

        گویی که نگون کرده است ایوان فلک وش را

                                            حکم فلکِ گردان یا حکم فلکْ گردان ؟

    می گویی چه کسی این ایوان فلک گونه را خراب کرده است ؟ حکم روزگار یا حکم خداوند ؟

    آرایه ) تکرار ،جناس

        بر دیده ی من خندی کاین جا زچه می گرید

                                                گریند بر آن دیده کاین جا نشود گریان

    با تمسخر به من می خندی که چرا در این جا گریه می کنم . بر آن چشمی که این جا گریه نکند باید گریست .

    آرایه ) جناس ، مراعات نظیر ، تضاد

         مست است زمین زیرا خورده است به جای می

                                               در کاس سر هرمز خون دل نو شروان

    زمین مست است زیرا به جای شراب ، در کاسه ی سر هرمز خون دل انوشیروان را خورده است .( و این خون خواری او را مست کرده است )

    آرایه ) واج آرایی ،تشخیص ، مراعات نظیر ، حسن تعلیل

          بس پند که بود آن گه در تاج سرش پیدا

                                              صد پند نواست اکنون در مغز سرش پنهان

    پادشاه ساسانی ( انوشیروان ) هنگامی که زنده بود، پند های زیادی در تاج سرش پیدا بود و حالا که مرده است ، صد پند تازه در کاسه ی سرش پنهان است که مایه ی عبرت است ( جهان به قدرتمندان هم وفا نکرد )

    تذکر : گویند : انوشیروان تاجی داشت که بر آن پندهایی نوشته بود و به پند نامه ی انوشیروان شهرت داشت 

                 کسری وترنج زر پرویز و به زرین

                                              بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان

    انوشیروان و خسرو پرویز با ترنج طلایی و به زرین خود نابود شدند و با خاک یکسان شدند .

    آرایه ) کنایه ، جناس و تلمیح به پادشاهان ساسانی میوه هایی از طلا می ساختند که گاه بر بساطشان می چیدند و گاه آن ها را به دست می گرفته و بازی می کردند .

               پرویز به هر بومی زرین تره آوردی

                                              کردی زبساط زر زرین تره را بستان

    خسرو پرویز در هر جایی و سر زمینی تره ی زرین می آورد و از بساط شاهانه اش که با میو ه های زرین زینت می یافت بوستانی دائمی درست می کرد .

    آرایه ) جناس ، واج آرایی ، تلمیح  

          پرویز کنون گم شد زآن گم شده کم تر گوی

                                              زرین تره کو برخوان ؟ رو « کم ترکوا » برخوان

    خسرو پرویز حالا مرده است . از آن مرده کمتر حرف بزن .آن تره های زرین بر سفره کجاست ؟ برو و آیه ی « کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم و نعمه فیها فاکهین » را بخوان .

    آرایه ) بین دو کلمه ی خوان جناس تام –  بین گم و کم و تره کو و ترکوا جناس – تضمین –  واج آرایی

             گفتی که کجا رفتند آن تاجواران ، اینک

                                               زایشان شکم خاک است آبستن جاویدان

    می پرسی که آن همه پادشاهان کجا رفتند ؟ خاک همه ی آن ها را بلعید و برای همیشه از ایشان آبستن است .

    آرایه ) کنایه، تشخیص، واج آرایی 

          چندین تن جباران کاین خاک فرو خورده است

                                              این گرْسْنه چشم آخر هم سیر نشد زایشان

    این خاک تن گردن کشان زیادی را بلعیده است اما این گرسنه چشم ( کنایه از خاک حریص ) از خوردن آن ها سیر نشده است .

    آرایه ) تشخیص ، واج آرایی ، تضاد ، مراعات نظیر ، کنایه

              خاقانی! از این درگه دریوزه ی عبرت کن

                                             تا از در تو زآن پس در یوزه کند خاقان

    ای خاقانی ! از این درگاه پند و عبرت گدایی کن تا بعد از آن هر پادشاهی از تو گدایی کند ( تا شاهان سر بر تو فرود آرند و عبرت بگیرند ).

    خودآزمایی درس 5 ایوان مداین

    1) یکی از معانی « عبر» جاری شدن اشک است . شاعر در بیت اول چه بهر ه ی شاعرانه ای از این کلمه و کلمه ی « دیده » برده است ؟

    ایهام تناسب

    دیده =1. دیده شد – 2. چشم   عبر = 1. جاری شدن اشک 2. عبرت گرفتن

    2) کدام یک از زیبایی های ادبی بر شکوه و لطف بیت چهارم افزوده است ؟

    حسن تعلیل ، تشخیص ، ایهام ، مراعات نظیر

    3) مقصود از « زکات» در دو مصراع بیت ششم چیست ؟

    زکات در مصراع اول « اشک » و در مصراع دوم « آب رود دجله » است

    4) « را» در مصراع « تا سلسله ی ایوان بگسست مداین را » چه نوع «را»یی است ؟

    فک اضافه ( تا سلسله ی ایوان مداین بگسست )

    5) چه اشاره ی تاریخی در « سلسله ی ایوان » دیده می شود ؟

    هم اشاره به زنجیر عدل انوشیروان و هم اشاره به فرو ریختن کنگره های کاخ به جز چهارده کنگره ی آن

    6) شاعر به کدام پندار شاعرانه ، زمین را مست دانسته است ؟

    شاعر با استفاده از آرایه تشخیص، زمین را به خاطر خوردن خون شاهان به جای شراب مست می داند. اشاره به رسم جرعه بر خاک فشاندن دارد که حافظ می گوید:

    اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک 

                                         از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک

    7) مفهوم کلی بیت زیر را بنویسید ؟

    بس پند که بود آن گه در تاج سرش پیدا      

                                                صد پند نواست اکنون در مغز سرش پنهان

    جهان به قدرتمندان هم وفا نکرد و ما باید عبرت بگیریم.

    8) شاعر چرا خاک را گرسنه چشم می داند ؟

    چون خاک هیچ گاه سیر نمی شود و با دفن این همه انسان در طول تاریخ ، سیر نشده است .

    9) چه تفسیر مشهوری از باقی ماندن چهارده کنگره ی کاخ انوشیروان و خرابی بقیه گنگره ها که در شب تولد حضرت محمد (ص) اتفاق افتاد . خوانده ایید ؟

    منبع مطلب : www.pursaeidy.blogfa.com

    مدیر محترم سایت www.pursaeidy.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مشاوره تبیان

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 9 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید