در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

    1 بازدید

    مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    گنجور » سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۰

    علیرضا نوشته:

    یکی از شعرا پیش رئیس دزدان رفت و شعری برای او گفت.
    رئیس دزدان گفت تا لباس او را از تنش دربیاورند و از روستا بیرونش کنند . مرد بیچاره برهنه در سرما رفت . سگها در راه از پشت او آمدمند مرد می خواست سنگی از زمین بردارد و سگها را از خود دور کند . زمین یخ زده بود و سنگها در زیر آن پس نتوانست. گفت این چه وضعیتی است که سگ ها را باز گذاشتند و سنگ ها یخ زده است.
    رئیس دزدان از جایگاهش این موضوع را دید و شنید و خندید و گفت : ای مرد دانا از من چیزی درخواست کن تا به تو بدهم . مرد در جواب گفت لباس خود را می خواهم اگر لطف فرمائید.

    رئیس دزدان دلش به رحم آمد و لباسش را پس داد و لباسی پوستی و چند درهم پول نیز به او داد.

    👆☹

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرا به خیر تو امید نیست ، اما شر مرسان

    مرا به خیر تو امید نیست ، اما شر مرسان

    دزد, ضرب المثل

    اگر نفعی نمی رسانی لااقل ضرر هم نزن ، اگر کمکی نمی کنی لااقل مزاحمت و دردسر هم ایجاد نکن .
    آورده اند که ...
    یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت و او را ثنا گفت ، امیر دزدان فرمود تا جامه از وی برکشیدند و از ده بیرون کردند . مسکین برهنه در سرما همی رفت ، سگان در قفای او افتادند ، خواست تا سنگی بردارد . زمین یخ بسته بود گفت : این حرامزاده مردمان هستند که سنگ را بسته و سگ را گشوده اند !
    امیر دزدان از غرفه بشیند و بخندید و گفت : ای حکیم از من چیزی بخواه ، گفت : جامهٔ خود را خواهم اگر از روی کرم انعام فرمایی .

    امیدوار بود آدمی به خیر کسان
    مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

    منبع:shamimb.blogfa.com

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    حکایت مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان

    حکایت مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان

    شاعری پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت . فرمود تا جامه ازو برکنند و از ده بدر کنند. مسکن برهنه به سرما همی رفت.. سگان در قفای وی افتادند . خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند ، در زمین یخ گرفته بود ، عاجز شد ، گفت : این چه حرامزاده مردمانند، سگ را گشاده اند و سنگ را بسته . امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید ، گفت : ای حکیم ، از من چیزی بخواه . گفت : جامه خود را می خواهم اگر انعام فرمایی . رضینا من نوالک بالرحیل.

    امیدوار بود آدمی به خیر کسان

    مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان

    سالار دزدان را رحمت بروی آمد و جامه باز فرمود و قبا پوستینی برو مزید کرد و درمی چند.

    .

    منبع مطلب : persian-man.ir

    مدیر محترم سایت persian-man.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 11 روز قبل
    0

    خیییلی خوب

    مهدی 6 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید