در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    مخالف گوش خراش کلاس سوم ابتدایی

    1 بازدید

    مخالف گوش خراش کلاس سوم ابتدایی را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    گوش خراش

    کلمات مخالف و هم معنی فارسی سوم دبستان

    کلمات مخالف و هم معنی فارسی سوم دبستان

    کلمات مخالف و هم معنی فارسی سوم دبستان

    انتها : آخر ، پایان
    بازارچه : بازار کوچک
    بوستان : باغ باصفا ، جایی که گل های خوشبو در آن بسیار باشد .
    ثبت نام : نوشتن اسم ، نام نویسی
    نگران : دلواپس
    عطمت : بزرگی ، شکوه
    فیروزه ای : به رنگ آبی
    قنادی : شیرینی فروشی
    محله : قسمتی از یک شهر یا روستا

    نرم نرمک : آهسته
    بحث : گفتگو
    حرفه ای : کسی که در کاری مهارت دارد .
    پیوسته : پی درپی ، پشت سرهم
    آب تنی : شست و شوی بدن در آب ، شناکردن
    باستانی : بسیار قدیمی
    بلور : نوعی شیشه ی شفاف که برای ساخت طرف به کار می رود .
    بیشه : جنگل
    پونه ی وحشی : نوعی گیاه ، سبزی خوشبو مانند نعناع

    جلب نظرکردن : جلب توجه کردن
    تنگ : پارچ سفالی یا شیشه ای که در آن آب یا نوشیدنی دیگر می ریزند .
    جنب و جوش : تلاش
    حکیم : انسان دانا و خردمند
    حیرت : تعجب
    سفالی : ظرف یا اشیای گلی
    شبیه : مانند
    صنوبر : نام درختی زیبا ، نامی برای دختران
    مآمور : آن که به فرمان کسی برای انجام کاری انتخاب شود .
    ماهرانه : با مهارت
    مربی : کسی که چیزی را یاد می دهد .
    مهارت : توانایی انجام کاری به نحو شایسته

    آلودگی : کثیفی
    جوی : گذرگاه باریکی که آب از آن می گذرد .
    چشمه : جایی که آب از زیر زمین بیرون می آید .
    دامنه ی کوه : بخش شیب دار پایین کوه
    دلپذیر : پسندیده و دل خواه
    دل نشین : خوشایند و پسندیده
    روان : جاری
    طبیعت : بخشی از هستی
    طراوت : تازگی
    غرق شدن : فرو رفتن و خفگی در آب
    گردش علمی : گردش دسته جمعی دانش آموزان برای یادگیری پیزهای جدید
    گزارش : شرح و بیان کارهای انجام گرفته
    گویا : رسا ، آشکار
    لذت : حالت خوشایند و خوب
    محیط : مکان اطراف شخص یا چیز
    نشاط : شادی
    نظافت : تمیزی
    نگریست : نگاه کرد
    آشغال : زباله
    قله : نوک کوه یا تپه
    ایزد : خداوند
    هم فکری : باهم در مورد موضوعی فکرکردن

    آزرده : رنجیده
    آلودگی صوتی : هر صدای بدی که انسان را آزار دهد .
    احوال پرسی : حال و احوال کسی را پرسیدن
    اطراف : دور و بر
    بی صبرانه : بدون تحمل
    ترقه : نوعی بمب دست ساز کوچک
    تشکچه : تشک کوچک
    روزنامه دیواری : نوشته ای از مطالب گوناگون که دانش آموزان در مدرسه تهیه و بر روی دیوار آویزان می کنند .
    سکوت : خاموشی
    فرصت : وقت مناسب برای انجام دادن کاری
    فشفشه : نوعی اسباب بازی که در آن باروت می ریزند و هنگام سوختن به هوا می رود و نور افشانی می کند .
    مشورت : نظر دیگران را خواستن
    منتظر : چشم به راه
    منظم : مرتب و با نظم
    نماینده : کسی که از طرف کسی یا گروهی کاری انجام دهد .
    گوش خراش : صدای بسیار شدید و آزاردهنده
    غصه : غم و اندوه
    ناراضی : نا خشنود

    آشیانه : لانه ی حیوانات
    انتظار : صبر
    برزگر : کشاورز
    خویشان : جمع خویش ، نزدیکان – بستگان
    درو : برداشت ، کشت و چیدن گیاهان مثل گندم و برنج
    دهقان : کشاورز
    کشتزار : مزرعه ، زمین زراعت شده
    صحرا : بیابان

    آغوش : بغل ، میان دو دست
    اشغال : جایی را به زور گرفتن
    افتخار : سر بلندی
    افتخار آفرین : کاری که باعث سربلندی می شود .
    بی ادعا : کسی که ادعایی ندارد .
    پای کوبی : شادی کردن
    پیشروی : به جلو رفتن
    آزار می داد : اذیت می کرد .
    تانک : خودروی بزرگ و سنگین جنگی که مسلسل و توپ داردو به کمک زنجیرهای زیر آن قادر به حرکت در مکان های مختلف است
    غبار آلود : هوای پرگرد و خاک
    جاودانه : چیزی که تا ابد بماند .
    جلوگیری : پیشگیری
    دلیرانه : شجاعانه
    چوب دستی : عصا
    رزمنده : مبارز
    واقعه : اتفاق
    ریزش : فرو ریختن
    لبریز : پر
    طراوت : تازگی
    جنگ تحمیلی : جنگی که از طرف کشور عراق به ایران تحمیل شد و هشت سال طول کشید .
    فانوس : نوعی چراغ نفت سوز
    سرمشق : الگو
    فداکار : از خود گذشته
    اشتیاق : شوق و علاقه
    کینه : دشمنی کسی را در دل داشتن
    شریف : بزرگوار
    مسدود : بسته شده
    حتمی : قطعی
    نارنجک : نوعی بمب دستی
    دفاع : تلاش برای حفظ خود در مقابل دشمن
    دلاورانه : شجاعانه
    ناودان : لوله ای که آب پشت بام از آم پایین می آید .
    هم نوعان : هم جنس ، افرادیس که از یک نوع هستند .

    جوز : گردو
    ارزن : دانه ی ریز خوراکی که غذای پرندگان است .
    به بار آمدن : نتیجه دادن ، میوه دادن
    سرحال : با نشاط
    فرمانروا : حاکم
    قرض گرفتن : پول یا چیزی را از کسی گرفتن و بعد از مدتی پس دادن
    کاموا : نوعی نخ کلفت که با آن لباس های زمستانی می بافند .
    عاقبت : سرانجام
    بهانه : دلیلی که درست نیست .
    غصه : غم و اندوه
    عادت : آنچه بر اثر تکرار رفتار همیشگی انسان می شود .
    آسیب : صدمه
    اندر آن : در آن

    جبرئیل : فرشته ی وحی
    زمزمه : صدای حرف زدن آهسته ، پچ پچ
    ضعیف : بی حال و ناتوان
    عطر : بوی خوش
    فوری : سریع
    قامت : قد
    لطیف : نرم و خوشایند
    همهمه : سر و صدا ، شلوغی
    سعادتمند : خوشبخت
    قیام : بلند شدن ، ایستادن
    غرق شدن : فرو رفتن و خفگی در آب
    سکوت : خاموشی
    کلام : سخن

    بی انتها : بی پایان
    جویبار : جوی بزرگی که از جوی های کوچک تشکیل شده است .
    چشم نواز : زیبا و قشنگ
    حوض : جایی برای نگه داری آب
    دل نشین : خوشایند و پسندیده
    زعفران : گیاهی خوش بو که ارزش غذایی و دارویی دارد .
    فروغ : نور ، روشنایی
    نغمه : صدای خوش ، سرود
    عطر : بوی خوش
    بلعید : خورد
    قورت : فرو بردن
    غایب : پنهان از چشم

    آزرده : رنجیده ، ناراحت
    صمیمی : همدل و مهربان
    غروب : پایان روز ، هنگام قرار گرفتن خورشید در افق مغرب
    لذت : حالت خوشایند و خوب
    مراقب : مواظب و نگهبان
    معمولاٌ : بیشتر وقت ها
    موضوع : آن چه درباره ی آن گفت و گو می شود .

    حاتم طایی : کسی که به بخشندگی شهرت دارد .
    بزرگ همت تر : بخشنده تر
    به حاجتی : برای کاری
    خارکن : کسی که کارش کندن خار است .
    پشته : تپه
    سماط : سفره
    گرد آمده اند : جمع شده اند .
    حاصل : نتیجه ، سود
    آرامگاه : قبر
    جوان مردی : بخشندگی
    احادیث : جمع حدیث ، سخنان پیامبران و امامان
    حکایت : سخنی کوتاه که پند و اندرزی را بیان می کند .
    امرای عرب را : برای فرمانروایان عرب
    آرامش : آرام بودن ، آسودگی
    حاجت : نیاز ، احتیاج
    حفظ : نگه داری ، نگهبانی
    خلیفه : جانشین ، نماینده ، حاکم
    خواب گزار : کسی که خواب دیگران را توضیح می دهد .
    شگفتی : تعجب
    مجازات : تنبیه
    مژده : خبر خوب

    زرخیز : دارای خاک حاصلخیز و معدن های با ارزش
    خلیج : پیش رفتگی نسبتاٌ وسیع آب در خشکی
    دل انگیز : خوب و زیبا
    برازنده : مناسب ، شایسته
    پهناور : گسترده ، وسیع
    پرورد : پرورش داد
    گسترد : پهن کرد
    رونق : رواج
    زاد : به دنیا آورد
    زادگاه : محل تولد
    طمع : زیاده خواهی ، حرص
    حریص : طمع کار
    نهراسیم : نترسیم
    فریبا : بسیار زیبا

    اتحاد : همبستگی
    اهمیت : با ارزش و مهم بودن
    باعث : دلیل
    دفاع : تلاش برای حفظ خود در مقابل دشمن
    دلاورانه : شجاعانه
    رزمنده : مبارز
    صمیمی : همدل و مهربان
    مرزنشینان : کسانی که در مناطق مرزی کشور زندگی می کنند .
    میهن : وطن ، کشور
    هم فکری : با هم درباره ی موضوعی فکر کردن
    گنجینه : گنج
    ملی : مربوط به همه ی مردم کشور
    مشورت : نظر دیگران را خواستن
    حلوا : نوعی خوراکی که با آرد ، روغن و شکر تهیه می شود .
    قل خوردن : غلتیدن
    شبیه : مانند ، مثل
    گریست : گریه کرد
    کیهان : دنیا ، جهان ، عالم

    افق : کنار آسمان
    پهناور : وسیع
    تن : بدن
    کبود : رنگ آبی تیره
    ساحل : کنار دریا یا رود
    غوطه : فرو رفتن در آب
    زلال : روشن و صاف
    دل گشا : خوش منظره و با صفا
    می خیزد : بلند می شود
    رام : آرام بودن

    غرش : صدای بلند و ترسناک
    زوزه : صدای بعضی از حیوانات مانند گرگ
    کمین : پنهان شدن در جایی برای حمله ی ناگهانی
    کرگدن : جانوری بزرگ با پوست کلفت با یک شاخ روی پوزه
    حاشیه : کنار ، گوشه
    مواد سمی : موادی که به بدن آسیب می رسانند .
    ویران : خراب
    اکسیژن : گازی در هوا که برای زنده ماندن موجودات زنده لازم است .
    روان : رونده ، جاری
    غمناک : غمگین
    فراهم نهاده : آماده کرده

    آثار : جمع اثر ، نشانه ها
    آراسته اند : آرایش کرده اند
    آسیب : صدمه
    آفرینش : خلقت ، آفریدن
    احسان : نیکی کردن
    اشتیاق : شوق و علاقه
    باشتاب : با عجله
    بخشایش : لطف و بخشش
    بدرقه کردن : کسی را همراهی کردن برای خداحافظی
    برازنده : مناسب
    براق : درخشنده
    بی خیال : خونسرد
    پاکزاد : از نژاد و نسل پاک
    تاقچه : بر آمدگی یا فرورفتگی در دیوار برای گداشتن چیزی
    جهیدن : پریدن
    حاضر : آماده
    حیرت : تعجب
    خاص : ویژه
    خلق : آفرینش ، مردم
    خوش و بش کردن : احوال پرسی کردن
    خیره شدن : با دقت به چیزی نگاه کردن
    درست پیمان : وفادار
    دهانه : لبه
    رحمت : دل سوزی و مهربانی
    رونق : رواج
    زیارت : دیدار از آرامگاه امامان و بزرگان دین
    ساخت و ساز : ساختن
    سیل : جریان شدید آب که بر اثر بارش زیاد اتفاق می افتد .
    عاقبت : سرانجام
    عظیم : بزرگ
    عنکبوت : نوعی حشره که تار می تند .
    وارونه : به عکس
    کنجکاوی : علاقمندی به دانستن چیزی
    واضح : آشکار
    لغزنده : لیز
    واقعه : اتفاق
    لیز خورد : سرخورد
    مخفی : پنهان
    مور : مورچه
    نور افشانی : پراکنده کردن نور به محیط
    موفق باشید
    دانش آموزان گلم
    نوروزی

    منبع مطلب : word.helpkade.com

    مدیر محترم سایت word.helpkade.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    گوش خراش : مخالف

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 28 روز قبل
    0

    تو غلت کردی

    ناشناس 4 ماه قبل
    1

    دل نشین

    گوش خراش 5 ماه قبل
    8

    مخالف

    مهدی 5 ماه قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید