توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    ضرب المثل با معنی کلاس چهارم

    1 بازدید

    ضرب المثل با معنی کلاس چهارم را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    ضرب المثل برای بخوانیم چهارم ابتدایی

    نشخوار آدمیزاد حرف است:

    اگر پرگویی می کنم ایرادی ندارد، حرف زدن خود نوعی از سرگرمی است.

    نشسته پاک است:

    به شوخی، شخصی است که به تمیزی بدن و جامه اش بی اعتناست.

    نصیب کسی را کسی نخورد:

    همانند: روزی کس را، کس نخورد.

    نطقش کور شدن:

    براثر گفتگو وجنجال سخن کسی قطع شدن، از ادامه صحبت بازماندن.

    نظر زدن :

    به چشم بد نگاه کردن، از نظر عوام چشم زخم بودن.

    نسیه آخر به دعوا رسیه:

    همانند: معامله نقدی بوی مشک میدهد.

    نرم کردن:

    شخصی را به منظور خاصی مطیع و رام خود کردن

    نرم نرم پوست کندن:

    آرام آرام و به ملایمت کار خود را به ضرر دیگری فیصله دادن

    ضامن بهشت و دوزخش نیستم:

    من وظیفه خودم را به خوبی انجام میدهم وکاری به بد و خوب بعدش ندارم.

    ضرب شستی به کار بردن:

    برای پیشرفت امر خود تدبیری به کار بردن، با هر حیله بر حریف غالب شدن.

    ضرب دستش را چشیده است:

    برتری حریف خود را می داند و جرئت مقابله با او را ندارد.

    ضرر را از هر کجا جلویش را بگیری منفعت است

    آدم عاقل همینکه فهمید راهی را به اشتباهی رفته، برمی گردد.

    طاق ابرو نمودن:

    کاری مخصوص زنان، عشوه گری کردن

    طاقت کسی طاق شدن:

    بیقرار شدن ، آرام خود از دست دادن.

    طبل زیر گلیم زدن:

    پنهان داشتن موضوعی که همه می دانند، پنهانکاری کردن

    طرف کسی را گرفتن :

    پشتیبانی از کسی کردن، از کسی حمایت و طرفداری کردن

    طشتش از بام افتاده :

    راز نهان کسی آشکار شدن، رسوا شده است

    طی نکرده گز کردن:

    بدون مطالعه و نسنجیده دست به کاری زدن

    طوق لعنت برگردن کسی افتادن:

    گرفتار زحمت و دردسر شدن، دچار همسر بد رفتار و بد اخلاق شدن

    طناب گدایی کسی را بریدن:

    از ادامه کمک به کسی خود را رها ساختن

    عاشق چشم و ابروی کسی نبودن:

    مفت و مجانی برای کسی کار نکردن ، بی جهت برای کسی به آب و آتش نزدن.

    عاقبت به خیر شدن:

    به رستگاری و راه خوشبختی رسیدن

    عاقبت جوینده یابنده بود:

    باجستجو و تلاش به مقصود خود نایل خواهی شد

    عاقبت خشم پشیمانی است.

    از آدم خشمگین کارهای سرمی زند که سپس باعث ندامت اوست.

    عبای ملانصرالدین است:

    چند نفر به نوبت آن را می پوشند، همه از آن استفاده میکنند.

    عجب کشکی ساییدم

    همه چیز بر خلاف انتظار ما از آب درامد

    عذر بدتر از گناه :

    در توجیه کار بد خود دلیل زشت تری آوردن

    عروس تعریفی آخرش شلخته از آب درامد

    با آنهمه تعریفش جنس نامرغوبی از آب درآمد

    گاو بی شاخ و دم :

    آدم تنومند شوریده و احمق، همانند: غول بی شاخ و دم.

    گاو پیشانی سفید:

    معروف و مشهور نزد همه، همه کس او را می شناسد.

    گاو خوش آب و علف:

    کسی که از هیچ نوع خوردنی رو گردان نیست، هر چه پیشش ببیند بدون اکراه و با اشتهای تمام می خورد

    گدا بازی درآوردن:

    مقابل دست و دلبازی ، خست و پستی به خرج دادن

    گدا حیا ندارد:

    بر اثر تکرار خواهش و تمنا آبرویش ریخته شده و شرم نمی کند.

    گذر پوست به دباغ خانه می افتد:

    هر کسی سرانجام به نتیجه اعمال خود میرسد، بالاخره روزی بهم میرسیم.

    گاهی به نعل و گاهی به میخ زدن :

    ضمن صبحت و گفتگو کنایه زدن ، همانند : از این شاخ به آن شاخ پریدن

    گذشت بر گشت ندارد:

    بخشیده را پس نمی گیرند، بر آنچه بخشیدی چشم طمع نداشته باش.

    گربه را دم حجله باید کشت:

    از آغاز هر کاری باید محکم کاری کرد.

    گر تو بهتر می زنی بستان بزن:

    اگر فقط ادعا نمی کنی چرا کنار گود نشسته ای

     چاله چوله چیزی را پر کردن:

    نواقص را برطرف کردن ، قرضها را پرداخت کردن.

    چاقو دسته خودش را نمی برد:

    هیچ آدم عاقلی به خودش زیان نمی زند، خویشاوند به خودی آزار نمیرساند.

    چاردیواری اختیاری:

    محترم بودن خانه و زندگی هرکس، اختیار زندگی و محدوده خود را داشتن

    چار میخه کردن:

    پی و پایه چیزی را محکم و استوار کردن ، محکم کاری کردن

    چاه کن همیشه در ته چاه است:

    هر بدی و ظلم به دیگران در پایان گریبانگیر خود آدم میشود. همانند: چه مکن بهرکسی،اول خودت دوم کسی.

    چشم و همچشمی کردن:

    رقابت کردن با دیگران ، هم طرازی نمودن با اطرافیان

    چشمها چهار تا شدن:

    دندش نرم میخواست چنین کاری نکند، از تعجب چشمها را گشاد کردن.

    چشم وگوشی کسی باز بودن:

    از همه جا آگاه بودن، درجریان امور قرار داشتن، آدم با تجربه و فهمیده

    چشم و گوش بسته :

    از هیچ جا و هیچ چیز باخبر نبودن، چیزی نیاموخته و بی تجربه

    چشم ودل سیر است:

    به هیچ چیز اعتنایی ندارد، اختیار نفس خود را دارد

     رکاب دادن :

    سر موافقت داشتن - مطیع شدن

    رگ خواب کسی را به دست آوردن:

    نقطه ضعف پیدا کردن- کسی را تابع اراده خود کردن

    رگ غیرتش جنبید:

    حس شهامت و جسارتش تحریک شد.

    رنگ به رنگ شدن:

    از شدت شرمندگی رنگ به صورت آوردن- تغییر رنگ رخسار

    روبراه بودن:

    مرتب و آماده بودن - سرسازش داشتن

    روبرو کردن :

    مواجهه دادن دو نفر برای کشف مطلبی

    روده بزرگه روده کوچیکه را خورد:

    از شدت گرسنگی بیتاب شده - سروصدای شکم گرسنه درآمده

    روده درازی کردن:

    یکریز حرف زدن - پرگویی و وراجی کردن

    روز از نو روزی از نو:

    هرروز برای خود به تلاشی جداگانه نیاز دارد

    روزه شک دار گرفتن:

    در امور و یا کارهای که احتمال شکست و زیان است وارد شدن

    میخ دوز شدن (میخکوب شدن):

    محکم در جای خود ماندن، بشدت مات و مبهوت شدن.

    میخ دو شاخ برزمین فرو نرود:

    با دوئیت و نفاق کاری از پیش نمیرود و منافع مشترک را از بین میبرد.

    میخش قایم است:

    اساس کارش استوار است، پشتیبانش پر زور و قوی است.

    میخ طویله پای خروس:

    کسی که قد کوتاه و پستی دارد، آدم قد کوتاه

    میخواهد از آب بگذرد و پایش هم تر نشود:

    در پی سودجودیی می افتد ولی کمترین زحمت و خرجی را متحمل نیست.

    میخواهی عزیز شوی یا دور شو یا کور شو:

    همانند: آب که در گودال بماند می گندد، دوری و دوستی.

    میدان دادن به کسی:

    فرصت کار و فعالیت به کسی دادن ، ا جازه زور آمایی دادن.

    میرزا بنویس:

    نامه نگاری که در نگارش هر مطلب تابع دیگری است و از خود اراده ندارد.

    میرود از آسمان شوربا بیاورد:

    بسیار بلند قامت است ، روز بروز بلندتر میشود.

    میرزا قلمدانی است:

    نویسنده کم مایه و بی سوادی است.

    کاسه چه کنم در دست داشتن:

    دچار درماندگی و سرگردانی بودن، همیشه از بخت خود شاکی بودن.

    کاسه و کوزه را سرکسی شکستن:

    دق دلی خود را به سرکسی خالی کردن.

    کاسه و کوزه کسی را بهم زدن:

    وسایل زندگی کسی را بهم زدن، سبب آزار و اذیت کسی شدن

    کاسه همان کاسه است و آش همان آش:

    چیزی تغییر نیافته و کارها برهمان منوال پیشین است.

    کاش پاهایم شکسته بود:

    اگر می دانستم نتیجه کار اینطور است هرگز نمی رفتم.

    کاسه از آش گرمتر:

    به  دلسوزی بیش از اندازه تظاهر کردن

    کاسه ای زیر نیم کاسه بودن:

    سری در پشت پرده وجود داشتن، راز مهمی در کار بودن

    کاسبی کاه سابی است:

    زیرا به اندک سودا و خرید و فروشی قانع است.

    کاری را پخته کردن:

    مقدمات انجام و اجرای کاری را فراهم کردن

    کار یکبار اتفاق می افتد:

    در هر کاری باید شرط احتیاط و پیش بینی را فراموش نکرد.

    کار و بارش چاق بودن:

    دارای ثروت ومال فراوان بودن، همانند: دماغش چاق بودن

    کاری بکن بهر ثواب ، نه سیخ بسوزد نه کباب:

    اگر واسطه کار خیری هستی انصاف و عدالت و حق را رعایت کن.

    چرتش پاره شده :

    یکه خوردن و بسختی پریدن از خواب

    چراغ هیج کس تا صبح نسوزد:

    روزهای خوش و خوشبختی های انسان دایمی و پایدار نیست.

    چراغ پای خودش را روشن نمی کند:

    همانند: کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.

    چاه نکنده منار دزدیدن:

    بدون تهیه نقشه و مقدمات امر دست به کار شدن.

    چشم آب نخوردن:

    انتظار درست شدن کاری را نداشتن ، باور نکردن

    چشمت را درویش کن:

    نظر پاک باش و حرمت را نگهدار، شتر دیدی ندیدی

    چشم بسته غیب گفتن:

    سخن گفتن از بدیهیات ، صبحت چیزی که شنونده قبلا از آن اطلاع  دارد.

    چشمت روز بد نبیند:

    همان بهتر که نبودی و ندیدی که چقدر تاثرآور بود.

    چشم کسی آب نخوردن:

    تصور انجام کاری یا امری را مشکل دانستن، امید نداشتن

    میان دعوا حلوا خیر نمی کنند:

    منتظری در حین دعوا و زد و خورد حرف خوش و خوردنی نثار هم کنند، نتیجه دعوا خسارت و زیان است.

    میان دعوا  اوقات تلخی نکن:

    به شوخی، چون کسی خشمگین گردد و بنای بد حرفی بگذارد برای آرام کردن و خندانیدن او چنین می گویند.

    میان حرف کسی دویدن:

    حرف کسی را بریدن، به میان حرف کسی حرف آوردن

    میان تهی تر از طبل:

    شخص پرمدعا و بی هنر

    میان دعوا نرخ معین می کند:

    مقصود خود را در موقعی نامناسب و غیر منتظره بیان داشتن

    میان دو سنگ آرد خواستن:

    آدم طمعکاری است، در پی سودجویی و استفاده است.

    میان زمین و آسمان ماندن:

    سرگردان کار خود بودن ، سرگشته و حیران ماندن

    میان دو نفر را بهم زدن:

    ایجاد  نفاق و کدروت بین دو نفر

    منبع مطلب : zangetafryh.blogfa.com

    مدیر محترم سایت zangetafryh.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ارشیا 26 روز قبل
    0

    خوب بود💝ولی چیزایی که میخواستم نبود😕

    دیانا 1 ماه قبل
    0

    هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    پارمیس 2 ماه قبل
    0

    سر کسی شیره مالیدن: گول زدن کسی

    پارمیس 2 ماه قبل
    1

    پا روی دم کسی گذاشتن:دخالت کردن در کار دیگران

    پارمیس 2 ماه قبل
    0

    خیلی بد چیزی که میخواهم برام نمیاره حالم بهم خورد 😜😜😜😜😜😜😜😜😜😂😂😂😂😂😂😂😂😂

    ناشناس 2 ماه قبل
    -1

    عالییییییییف

    دینا 2 ماه قبل
    2

    خیلی بد است

    😜😜😜😜😜

    MOHAMMAD 4 ماه قبل
    0

    Gjfifinrh5n4bwtbrun35n25

    0
    دینا 2 ماه قبل

    مرض سیا

    sobhan 4 ماه قبل
    0

    عالی

    sobhan 4 ماه قبل
    -1

    خوب ❤

    sobhan 4 ماه قبل
    -2

    خوب ❤

    گو گمال 5 ماه قبل
    0

    بریم ده نامه

    ناشناس 5 ماه قبل
    -2

    ی

    بد خیلی بد 5 ماه قبل
    2

    بسیار بد خیلی بد

    غریبه تاریکی 5 ماه قبل
    -1

    چرت چرت‌ بدرد نخورد ترین سایت

    2
    دینا 2 ماه قبل

    راست میگه

    ناشناس 5 ماه قبل
    0

    کصگو

    ناشناس 5 ماه قبل
    0

    ادب از که آموختی بی ادبان

    0
    سارا 5 ماه قبل

    سلام دست من داداش عزیز دنیای من چی کار می کنی

    مربم خدابنده 6 ماه قبل
    0

    ضرب المثل هنگام پریدن روی آنش سرخی تو سی مو ، زردی مو سی تو

    برای ارسال نظر کلیک کنید