در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    شهید پورجعفری همراه حاج قاسم

    1 بازدید

    شهید پورجعفری همراه حاج قاسم را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    شهید پورجعفری مخزن اسرار و محرم راز حاج قاسم و لشکر ۴۱ ثارالله بود - ایسنا

    شهید پورجعفری مخزن اسرار و محرم راز حاج قاسم و لشکر ۴۱ ثارالله بود - ایسنا

    سردار شهید حسین پورجعفری دستیار و محرم راز سردار شهید قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس، از یادگاران دفاع مقدس و از جانبازان جنگ تحمیلی در سال ۱۳۴۵ در گلباف کرمان متولد شد و بیش از ۴۰ سال تا پای شهادت همراه و همراز سردار سلیمانی گام برداشت.

    پای صحبت همرزمان سردار شهید حسین پورجعفری که بنشینی، از سردار پورجعفری به عنوان مخزن اسرار لشکر ۴۱ ثارالله و محرم ترین فرد به سردار سلیمانی یاد می کنند تا جایی که تلفن های خاص و قرار ملاقات و برنامه های ویژه ایشان را نیز شهید پورجعفری هماهنگ می کرد.

    مجید حسن زاده مسئول دفتر فرماندهی لشکر ۴۱ ثارالله و از همرزمان و همکاران شهید پورجعفری درباره این شهید می گوید: شهید پورجعفری از سال ۶۱ و عملیات والفجر مقدمانی وارد عرصه مبارزه در جنگ تحمیلی شد و بعد از شرکت در عملیات های مختلف در سال ۶۴ همراه با شهید میرحسینی در منطقه آبی تبور و در برخورد با قایق نیروهای عراقی مجروح و دچار شکستگی کمر شد که بدلیل این مجروحیت سنگین به مدت یک سال و نیم از جبهه دور بود.

    وی با اشاره به بازگشت مجدد شهید پورجعفری به جنگ در سال ۶۷ تصریح می کند: بنده با شهید پورجعفری از سال ۶۳ در دبیرخانه لشکر ۴۱ ثارالله تا مدت های مدید همکار بودیم و حتی بعد از جنگ نیز در دفتر فرماندهی لشکر  با هم بودیم و همراه با سردار سلیمانی در سال ۷۶ به سپاه قدس رفتیم.

    حسن زاده همرزم شهید پورجعفری درباره خصایص فردی این شهید می افزاید: صداقت و محرم راز بودن مهمترین ویژگی شهید بزرگوار پورجعفری بود و باوجود این که سه سال پیش بازنشست شده بود و می توانست در خانه بنشیند و استراحت کند ولی با سردار شهید سلیمانی همراه ماند و با فرمانده خود نیز شهید شد. 

    "محمد علی شیخ بهایی" از دیگر همرزمان این شهید و از رزمندگان دوران دفاع مقدس درباره سردار پورجعفری می گوید: حاج حسین ابتدا به صورت بسیجی و بعد به صورت پاسدار و نهایتا پاسدار نیروی زمینی با حاج قاسم از لشکر ۴۱ ثارالله تا سپاه قدس همراه بود و به نوعی دستیار ویژه و محرم ترین فرد به قدرتمندترن فرمانده نظامی منطقه بود و تمامی بچه های رزمنده، فرزندان و خانواده شهدا از طریق حاج حسین با شهید سلیمانی ارتباط برقرار می کردند.

    وی می افزاید: شهید پورجعفری ابتدا در دبیرخانه لشکر ۴۱ ثارالله در دوران جنگ فعالیت می کرد و کم کم مسئول دبیرخانه محرمانه لشکر شد و به دلیل ویژگی های فردی چون، صداقت، سادگی، منظم بودن، مطیع بودن و بیش از همه محرم راز بودن جذب سردار سلیمانی شد و این دوستی و رابطه تا لحظه شهادت هم ادامه داشت.

    بنا به گفته شیخ بهایی از همرزمان شهید پورجعفری، این شهید بزرگوار از معدود افرادی بود که حاج قاسم به وی اطمینان داشت و هماهنگ کننده برنامه و جلسات او بود و به نوعی دستیار ویژه و دست راست شهید سلیمانی از جانب بچه های همرزم این شهیدان قلمداد می شد که پیوسته کنار حاج قاسم در تمام مأموریت های داخلی و خارجی بود.

    سردار محمدرضا حسنی‌سعدی مدیرکل سابق بنیاد شهید استان کرمان نیز درباره سردار شهید حسین پورجعفری می گوید: حاج حسین فردی امین، امانتدار و رازدار حاج قاسم بود و در تمامی عملیات‌های خطرناک در خارج از مرزها در کنار و همراه سردار سلیمانی بود و به نوع در سردار ذوب شده بود.

    گزارش:عباس قشمی میمند

    انتهای پیام

    منبع مطلب : www.isna.ir

    مدیر محترم سایت www.isna.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ناگفته هایی خواندنی از ارتباط حاج قاسم سلیمانی و حاج حسین پورجعفری

    ناگفته هایی خواندنی از ارتباط حاج قاسم سلیمانی و حاج حسین پورجعفری

    به گزارش خبرگزاری برنا؛ زهرا پورجعفری، خواهر شهید حاج حسین پورجعفری، همرزم ۳۸ ساله سردار شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی گفت: صبح روز جمعه ۱۳ دی ماه بعد از اذان صبح برای گوش کردن دعای ندبه، تلویزیون را روشن کردم و متوجه خبر شهادت سردار سلیمانی شدم.

    وی ادامه داد: برادرم در هر شرایطی با سردار سلیمانی همراه بود برای همین همان لحظه اول متوجه شدم برادرم نیز به فیض عظیم شهادت نائل آمده است.

    خواهر شهید پورجعفری اظهار داشت: برادرم هیچ زمان جلوی دوربین نمی آمد و هرگز از خودش برای کسی صحبت نمی کرد و کسی نمی دانست برادر ما همراه حاج قاسم سلیمانی است.

    وی ادامه داد: بعد از شنیدن خبر شهادت برادرم، خیلی بیقراری و گریه کردم و عصر همان روز با هواپیما به تهران رفتیم.

    زهرا با اشاره به اینکه پنج خواهر و چهار برادر بودیم تصریح کرد: من حسین را خیلی دوست داشتم و به او وابسته بودم.

    وی تاکید کرد: حسین هر زمان به کرمان می آمد به من سر می زد و بر صله ارحام و دیدار با خانواده تاکید فراوان داشت و خودش نیز به این توصیه عمل می کرد.

    خواهر شهید پورجعفری گفت: برادرم به اطاعت از ولی امر مسلمین، رعایت حجاب و اقامه نماز اول وقت تاکید فراوان داشت و خودش نیز این موارد را رعایت می کرد.

    وی از مردم و مسئولان خواست راه شهدا را ادامه بدهند تا خون آنها درخت تنومند انقلاب اسلامی را بیش از پیش به ثمر برساند.

    زهرا افزود: تفاوت سنی شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی با شهید حسین پورجعفری ۱۰ سال بود اما به هم ارادت زیادی داشتند و می شود گفت در تمام عملیات ها حسین ایشان را همراهی می کرد.

    وی خصوصیت مشترک برادر شهیدش با حاج قاسم سلیمانی را شوق خدمت به خلق خدا عنوان و تصریح کرد: گاهی ۱۵ روز یا سه یا چهار ماه و گاهی بیشتر از برادرمان خبر نداشتیم.

    زهرا که به نوعی حق مادری بر گردن برادرش دارد می گوید: شهید حسین پورجعفری ۵۳ سال قبل در نیمه های سحر، تقریبا نزدیک به همان زمانی که او را به شهادت رساندند در گلباف از توابع کرمان متولد شد.

    وی با بیان اینکه حسین فرزند کوچک خانواده بود و تقریبا یک سال داشت که مادرم مریض شد و به دلیل بستری شدن در بیمارستان من از او نگهداری کردم تصریح کرد: حسین را مانند فرزندم دوست داشتم و از او مراقبت می کردم و به هم وابسته بودیم و چند سال بعد حسین ازدواج کرد و اکنون چهار فرزند دارد که همگی ازدواج کرده اند.

    این خواهر شهید با بیان اینکه یکی دیگر از برادرهایم نیز که قاسم نام داشت جانباز بود و فوت شده است گفت: حاج حسین نیز همان اوایل جنگ در یکی از عملیات ها به دلیل برخورد قایقشان به قایق دیگر از ناحیه کمر دچار مصدومیت شد.

    وی با بیان اینکه حسین با اخلاق و رفتار خوبی که داشت همه را جذب خود می کرد اظهار داشت: حسین بسیار خاکی و خیلی مظلوم بود به حدی که حاضر بود حق خودش ضایع شود اما حاضر به ضایع شدن حق دیگری نبود.

    زهرا همچنین افزود: حاج حسین حجب و حیای خاصی داشت و در مجالس همیشه شنونده بود و کمتر صحبت می کرد.

    وی گفت: هر زمان گلایه، دلتنگی یا مشکلی داشتیم و با برادرم مطرح می کردیم و او فقط ما را دعوت به صبر و توکل به خداوند می کردند و شنونده خوب و نصیحت کننده خوبی بود.

    وی با اشاره به اینکه شهید حاج حسین نسبت به کسب مال حلال بسیار دقت داشت گفت: هیچ وقت از اموال دولتی که نزد او بود سوء استفاده نمی کرد و همیشه می گفت هر کسی هر کار کرد برای خودش کرده و من هم این راه را انتخاب کرده ام چون خودم دوست داشتم و کسی مرا اجبار به این کار نکرده است.

    خواهر شهید پورجعفری با بیان اینکه برادر شهیدم عاشق احترام گذاشتن به پدر و مادر بود گفت: او داشته هایش را دعای پدر و مادر می دانست و هر زمان به کرمان می آمد حتما به پدر و مادرمان سر می زد و بعد از فوت آن ها حتما به مزار آن ها می رفت.

    وی تاکید کرد: هیچکس از او دلخوری نداشت و حسین کسی را از خودش نمی رنجاند.

    وی می گوید: شهید حسین پورجعفری به حجاب و نماز و خواندن قرآن و عمل به آن اهمیت زیادی می داد و همیشه تاکید داشت بانوان باید حضرت فاطمه الزهرا (س) را الگوی خود قرار دهند.

    زهرا تصریح کرد: زمانی که همه در یک جا جمع بودیم و حاج حسین نیز بودند نماز ظهر و شب را پشت سر وی می خواندیم.

    وی با بیان اینکه شهید حسین پورجعفری هیچ زمانی دنبال مادیات دنیایی نبود گفت: زندگی شهید حسین همیشه سرشار از برکت بود و همواره تاکید داشت، مهم آخرت است و باید هر کاری را که انجام می دهی در آخرت به دردت بخورد و گرنه کار دنیا را خداوند درست می کند.

    وی تاکید کرد: شهید پورجعفری به دلیل ارادت خاصی که به اهل بیت (ع) داشتند معمولا زمان تحویل سال را در حرم امام رضا (ع) و یا در کنار حرم اباعبدالله الحسین (ع) حضور یافت.

    خواهر شهید پورجعفری گفت: شهید سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی، همیشه حاج حسین را به نام داماد و یا پسر خود معرفی می کرد و کسی اطلاعاتی از این همراه شهید حاج قاسم سلیمانی نداشت.

    وی می گوید: یک هفته قبل از شهادت، حسین برای حضور در مراسم گرامیداشت یکی از آشنایان به کرمان آمده بود و بعد از آن بدون سر زدن به خانواده به دلیل زمان کمی که داشت مجدد برگشت.

    زهرا اظهار داشت: آرزوی برادرم نیز مانند سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، شهادت بود و شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی که یکی از بزرگترین دستاوردهای ۴۰ ساله انقلاب جمهوری اسلامی ایران است و برادرم همزمان با هم به آرزوی دیرینه خود رسیدند و امیدواریم ما نیز در سایه شهیدان این مرزو بوم عاقبت بخیر شویم.

    پیروی از ولایت تاکید شهید پورجعفری بود

    برادر شهید حسین پورجعفری نیز گفت: حدود ساعت دو بامداد روز جمعه بود که یک نفر با من تماس گرفت و خبر شهادت برادرم را به من داد.

    قاسم پورجعفری اظهار داشت: آن شب را تا صبح در ناله، آشک و آه گذارندم و فردای آن روز خواهر و برادرهایم از طریق اخبار متوجه این حادثه شدند و با هم به سمت تهران حرکت کردیم.

    وی با تاکید بر اینکه برادرم همیشه به پیروی از ولایت ما را تشویق می کرد  اظهار داشت : نماز و روزه و عبادات او هرگز ترک نمی شد.

    بردار شهید پورجعفری با اشاره به مجروحیت بردارش از ناحیه کمر در جنگ تحمیلی تصریح کرد: با اینکه این شهید بزرگوار می توانست بازنشست شود اما باز هم ماندن در کنار حاج قاسم را ترجیح داد و از طرفی حاج قاسم نیز به دوری از حسین رضایت نمی داد.

    وی که خود در نبردهای هشت سال جنگ تحمیلی حضور داشته است گفت: حسین در جنگ نیز همیشه پشتیبان من بود.

    قاسم پورجعفری با اشاره به مجروحیتش در جنگ تحمیلی و اینکه حسین مدتها برای پیدا کردن او تلاش کرده است افزود: دشمن باید به سزای اعمال ننگین خود برسد لذا از مسئولان می خواهم نگذارند خون شهدا پایمال شود.

    وی همچنین از مردم فهیم ایران اسلامی به دلیل حضور پرشور در تشییع و تدفین شهید حاج قاسم سلیمانی و برادر شهیدش تشکر کرد.

    برادر شهید حسین پورجعفری، برادرش را محرم راز حاج قاسم معرفی کرد و افزود: وی مردم دار بود و تمام تاکیداتش در رفتارش مشخص بود.

    وی تصریح کرد: باید از ملت فهیم ایران برای حضور در مراسم تشییع شهید حاج قاسم و شهید پورجعفری قدردانی کرد.  

    ملت ایران شایسته تقدیر هستند 

    خواهر بزرگ شهید پورجعفری نیز با اشاره حضور گسترده ملت ایران در آیین تشییع شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی و برادرش گفت: ملت ایران شایسته تقدیر و قدرشناس هستند.  

    لیلا پورجعفری افزود: برادرم همیشه به من سر می زد و احوالم را جویا می شد.

    وی اظهار داشت: مهربانی و خوبی خصوصیت بارز براد شهیدم و قصد و نیتش شهادت با حاج قاسم بود.

    وی نیز مردم را قدردان و قدرشناس معرفی کرد و گفت: باید از این ملت فهیم که در مراسم سردار حاج قاسم سلیمانی و برادر شهیدم شرکت کردند تشکر و قدرانی کرد.

    منبع: ایرنا

    منبع مطلب : www.borna.news

    مدیر محترم سایت www.borna.news لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    چرا شهید حسین پورجعفری مخزن الاسرار حاج قاسم بود؟+ فیلم

    چرا شهید حسین پورجعفری مخزن الاسرار حاج قاسم بود؟+ فیلم

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نفیسه پورجعفری، دختر شهید حسین پور جعفری، یار همیشگی سپهبد شهید قاسم سلیمانی است. شهید پور جعفری یکی از شهدای مقاومتی است که در ترور آمریکایی 13 دی ماه به همراه حاج قاسم به شهادت رسید. دختر شهید از صفات مختلف پدرش که به طنز و جدی میان دوستانش مصطلح بود تعریف می کند: «مخزن الاسرار حاج قاسم»، «جعبه سیاه حاج قاسم»، «یار همیشگی» و ... اما او معتقد است حاج قاسم، بابا حسینش را برادر می دانست و همیشه می گفت: «حسین مثل پروانه دور من می چرخد.» روایت هایی دخترانه به نقل از نفیسه پور جعفری در ادامه می آید:

    هشتم فروردین 1342بود که قابله فراخوانده شد تا هشتمین فرزند خوانواده را به دنیا بیاورد. زمانی که نوزاد متولد شد قابله رو به هاجر گفت: «این فرزند را نشان هرکسی نده، این کودک آینده ای درخشان و خوب و بخت و اقبال بلندی دارد.» بعد پارچه ای را روی صورت نوزاد انداخت تا صورتش دیده نشود. نامش را حسین گذاشتند و شد عزیز دل مادر و پدرش شد.

    از 12 سالگی مشغول به کار شد و هزینه تحصیل خود را از طریق قالی بافی تامین می کرد. 15 ساله بود که تنها به کرمان سفر کرد و در یک اتاق اجاره ای ادامه درسش را خواند. بعدها هم شد همسر بی نظیر مادر و بابا حسین ما. و بعد هم تا شهادت یار وفادار حاج قاسم بود.

    شهید سپهبد قاسم سلیمانی , شهدای مدافع حرم , جبهه مقاومت اسلامی , شهید , فیلم , تشییع شهدا ,

    پدر به روایت مادر

    مادرم می گوید: سال 1361 وارد سپاه شد. احتمالا اوایل تیر ماه بود یعنی وقتی مدرسه ها تمام شد. آن اوایل در ستاد تبلیغات سپاه بود. 22شهریور 1361 بود که عقد کردیم. دو ماه طول کشید تا مراسم عروسی را برگزار کنیم. 38روز بعد عروسی، ساکش را جمع کرد و راهی جبهه شد. اوایل ورودش به جبهه در گردان 22 بهمن آرپی چی زن بود. دوران خیلی سختی بود. برایم نامه می نوشت، از دلتنگی هاش و اتفاقات جنگ می گفت. یادم هست یک بار نوشته بود: «امروز صبح یک نفر پیشانی ام را بوسیده و گفته تو شهید خواهی شد.» نامه را که می خواندم، گریه می کردم. باید صبر می کردم تا نامه بعدی.

    بعد از پایان عملیات والفجر مقدماتی به اولین مرخصی آمد. اردیبهشت ماه بود. اردیبهشت 1362 به مدت شش ماه در دبیرخانه سپاه گلباف مامور شد.  بعد این شش ماه عازم جبهه شد و در کنار حاج قاسم سلیمانی در قسمت دبیرخانه مشغول به کار شد. سال 1364 بود که در هورالعظیم در اثر برخورد دو قایق خودی از ناحیه کمر مجروح شد. 97 روز استراحت مطلق داشت. سال 1366 هم شش ماه در لشکر 41 ثارالله کرمان مامور شد و بعد این مدت تا پایان جنگ در جبهه حضور داشت.

    شهید سپهبد قاسم سلیمانی , شهدای مدافع حرم , جبهه مقاومت اسلامی , شهید , فیلم , تشییع شهدا ,

    بعد از پایان جنگ هم با حاج قاسم وارد لشکر 41 ثارالله کرمان شد که ناامنی های شرق کشور پیش آمد. سال 1376 هم یک هفته بعد از حاج قاسم وارد سپاه قدس تهران شد. اولین نفری که همراه حاجی به تهران آمد حسین پورجعفری بود.

    سه تا از چهار فرزند ما یادگار زمان جنگ هستند. سال 1362 خدا محمدحسین را به ما داد.تا سه ماهگی محمدحسین پیشمان ماند و بعد به جبهه رفت. سال 1363 محمدعلی 10 روزه بود که بابا به خانه برگشت. فقط توانست یک هفته پیش ما بماند. سال 1365 دختر دار شدیم. روز تولد نعیمه رسید، نعیمه که 10 روزه شد، باز به جبهه برگشت.

    آن سال ها یک مدتی هم اهواز زندگی کردیم. بعد از اینکه پدر بزرگ بچه ها در سال 1362 فوت کرد، حاج حسین مادرش را 12 سال پیش خودش نگه داشت. هرجا میرفتیم بی بی را هم با خودمان می بردیم. خیلی روی دعای مادر و احترام به مادرحساس بود و تاکید داشت. می گفت: «تا می توانید به پدر و مادرهایتان برسید. سریع ترین دعایی که خدا قبول می کند، دعای مادر است.»

    شهید سپهبد قاسم سلیمانی , شهدای مدافع حرم , جبهه مقاومت اسلامی , شهید , فیلم , تشییع شهدا ,

    دورهمی های پدر

    پنجشنبه و جمعه ها که می رسید، همگی دور هم جمع می شدیم . بابا جای همیشگی اش می نشست و ما به دور او. بابا برای ما پدری بود قابل اعتماد، دوست دار خانواده، با صلابت و مهربان، زمان سختی ها از اولین و آخرین نفری که طلب یاری و کمک می کردیم بابا بود. و بابا بود که همیشه جوابمان را اینگونه می داد :«به امید خدا»

    بابا اجازه نداد هیچ زمان کوچیکترین کمبودی را در زندگی احساس کنیم. درست است که خیلی وقت ها نبود اما از راه دور هم حواسش به ما بود. خیلی وقت ها که از بابا گله می کردم برای کارهای زیاد، ماموریت های سنگین و این دور بودن ها، تنها با یک جمله مرا قانع می کرد: «تمام تلاشم برای راحتی امروز و فردای شماست.»

    فردایی که در آن بابا حضور نداشت. گاه گداری هم شروع می کرد به تعریف کردن از دوران نوجوانی و جوانی اش. از سختی های آن زمان و از خاطرات جنگ. همینطور از اتفاقات اخیر و ...و چه زیبا بیان می کرد. دنیایی از خاطراتبود.

    شهید سپهبد قاسم سلیمانی , شهدای مدافع حرم , جبهه مقاومت اسلامی , شهید , فیلم , تشییع شهدا ,

    از ما فرزندان گرفته تا آشنایان و دوستان، همگی مشتاق بودند تا یک دورهمی برسد و بابا خاطراتی را برایشان تعریف کند. خاطراتی که خیلی ها به بابا تاکید می‌کردند آنها را به قلم آورده و ثبت کند اماناگهان چه زود دیر می شود. همیشه هم آخر صحبت هایش می رسیدیم به احترام فرزند نسبت به پدر و مادر علی الخصوص مادر .

    می گفت: «همه دار و ندار ما پدر و مادرمان هستند.» می گفت: «دعای مادر».می گفت: «مادر کافیست فقط بگوید خدا به شما برکت دهد. همین. بحق حضرت زهرا(س) همه ما عاقبت بخیر شویم. این پست و مقام و میز و مال و املاک هیچ ارزشی ندارد. این دنیا برای هیچکسی تا به حال‌ نمانده. دو رکعت نمازی که شما در جوانی می خوانید اندازه صد رکعت نمازی است که من می خوانم.»

    مهمانی به نام حاج قاسم

    بیش از یک سال از آن مهمانی خاطره انگیز گذشته است. از آخرین روزی که قرار بود برای افطار همگی دور هم جمع باشیم تا مهمان ویژه بابا از راه برسد. همه چیز آماده و مهیا بود. مهمان های بابا حسین، یک به یک از راه می رسیدند. صدای اذان که شنیده شد، سجاده ها پهن شد . حاج قاسم به نماز ایستاد و دیگران پشت سرش ایستادند. آن شب بعد از افطار یک به یک ما انگشتری را از حاجی به هدیه گرفتیم. لبخند هایی که بین حاضرین رد و بدل می شد و دوربین هایی که لحظه به لحظه آن شب را ثبت می کردند به یادگار ماند. امسال جایشان خالیست.

    شهید سپهبد قاسم سلیمانی , شهدای مدافع حرم , جبهه مقاومت اسلامی , شهید , فیلم , تشییع شهدا ,

    بازگشت از حج

    سفر حج شان به پایان رسیده بود و وقت بازگشت بود. یک ماه گذشته بود و قرار بود مادر و پدر برگردند. قرآن و لیوان شربت و اسپند. آماده کرده بودم و بیرون، دم در منتظرشان بودم. تمام مدت از ذوق دیدن دوباره شان حال عجیبی داشتم. مدام با خودم مهربانی هایشان را مرور می کردم و این یک ماه دوری و دلتنگی را. مادر زودتر رسید. ساعتم را نگاه می کردم. لحظه ها به کندی گذر می کردند. چشمم مدام به خیابان بود و ماشین هایی که رد می شدند.

    بالاخره بابا رسید. به آرامی از ماشین پیاده شد. اسپندی روی آتش ریختم و دور سر بابا چرخاندم. قرآنی بالای سرش گرفتم تا وارد خانه شود. آغوش و لبخند مهربانش ارام بخشمان شد. لبخندی که جزء اصلی چهره مهربانش بود. چقدر دلم هوایش را کرده بود. دلم برایش تنگ شده بود.

    شهید سپهبد قاسم سلیمانی , شهدای مدافع حرم , جبهه مقاومت اسلامی , شهید , فیلم , تشییع شهدا ,

    حالا هم مثل همان روزها دلتنگم. دلتنگ نماز خواندن و تعریف کردن خاطراتش... گویی هنوز هم انتظارش را می کشم و مدام ساعتم را نگاه می کنم که زمان چه بی رحمانه سپری می شود و می گذرد. اما من باور نمی کنم... چرا این سفر به پایان نمی رسد؟

    خطرات داعش برای بابا و حاج قاسم

    از تهران تا عراق و بغداد، حضور داعش، ترس در دل‌هایمان بود. از نبودن بابا می ترسیدیم. هر دفعه که بابا راهی منطقه بود، می گفت تا شب همه دور هم جمع شویم برای خداحافظی و هر وقت که برمیگشت، مادر تماس می گرفت برای دورهمی دوباره. در روزهایی که بابا نبود، مدام از مادر سوال می کردم: «بابایی زنگ نزد؟ نگفت کی برمی گردد؟»

    گاهی چند روز خبری از او نبود. مادر به خانم حاجی زنگ می زد و خانم حاجی به مادر. هر دو نگران همسران خود بودند و در انتظار خبر. ترس و دلتنگی روز به روز بیشتر می شد. گاهی مدت ماموریت هایشان نزدیک 30 روز طول می کشید.

    وقت هایی که از ماموریت برمیگشت و دور هم جمع بودیم، از خاطراتش می گفت. از کارهای بی رحمانه داعش، از تجاوز به نوامیس جلوی مردان، بعد سربریدن مردان جلوی چشم زن ها و بچه ها، آویزان کردن سر بریده مردان در خیابان های شهر، سلاخی کردن زنده زنده مردمان و ...از خطراتی می گفت که برایشان اتفاق افتاده بود و ‌بارها و بارها به جانشان سوءقصد شده بود ولی تقدیر الهی بر این بود آنها باشند تا داعشی نابود شود و ایرانی سربلند بماند.

    شهید سپهبد قاسم سلیمانی , شهدای مدافع حرم , جبهه مقاومت اسلامی , شهید , فیلم , تشییع شهدا ,

    یادم هست یکبار برایمان گفت: «روزی در مکانی مستقر بودیم، وقت نماز شد، گفتم حاجی بهتر است برویم، اینجا امن نیست نماز را جای دیگری می خوانیم. حاجی به اصرار نماز ظهر را خواند. اما هرجور بود حاجی را متقاعد کردم نماز عصر را جای دیگری بخوانیم. سوار ماشین شده و از آنجا دور شدیم. بعد از گذشت پنج دقیقه طی یک تماس تلفنی متوجه شدیم مکان جلسه که در آنجا حضور داشتیم، طی حمله انتحاری توسط یک خودرو داعشی به هوا رفته است.»

    از این قبیل اتفاقات زیاد بود. هروقت بابا شروع به تعریف این گونه اتفاقات می کرد، مادر از میان جمع بلند می‌شد. تاب شنیدن نداشت. نمی توانست بشنود که همسرش در خطر است. شنیدن این حرفا خیلی برایش سنگین بود.این اواخر که حضور داعش کمتر شده بود، دل های ما هم آرام ترشده بود. اما الان که فکر می کنم، می بینم آرامشی قبل طوفان بود و بس.

    ادامه دارد...

    انتهای پیام/

    منبع مطلب : www.tasnimnews.com

    مدیر محترم سایت www.tasnimnews.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 3 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید