در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    سالها نرد خدایی باختی مولانا

    1 بازدید

    سالها نرد خدایی باختی مولانا را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    هر بلایی کز تو آید رحمتی‌ست | شعر هیأت

    پیرمردی، مفلس و برگشته‌بخت
    روزگاری داشت ناهموار و سخت

    هم پسر، هم دخترش بیمار بود
    هم بلای فقر و هم تیمار بود

    این، دوا می‌خواستی، آن یک پزشک
    این، غذایش آه بودی، آن سرشک

    این، عسل می‌خواست، آن یک شوربا
    این، لحافش پاره بود، آن یک قبا

    روزها می‌رفت بر بازار و کوی
    نان طلب می‌کرد و می‌برد آبروی

    دست بر هر خودپرستی می‌گشود
    تا پشیزی بر پشیزی می‌فزود

    هر امیری را، روان می‌شد ز پی
    تا مگر پیراهنی، بخشد به وی

    شب، به سوی خانه می‌آمد زبون
    قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون

    روز، سائل بود و شب بیماردار
    روز از مردم، شب از خود شرم‌سار

    صبح‌گاهی رفت و از اهل کرم
    کس ندادش نه پشیز و نه درَم

    از دری می‌رفت حیران بر دری
    رهنورد، اما نه پایی، نه سری

    ناشمرده، برزن و کویی نماند
    دیگرش پای تکاپویی نماند

    درهمی در دست و در دامن نداشت
    ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

    رفت سوی آسیا هنگام شام
    گندمش بخشید دهقان یک دو جام

    زد گره در دامن آن گندم، فقیر
    شد روان و گفت کای حیِّ قدیر

    گر تو پیش آری به فضل خویش دست
    برگشایی هر گره کَایام بست

    چون کنم، یارب، در این فصل شتا
    من علیل و کودکانم ناشتا

    می‌خرید این گندم ار یک جای کس
    هم عسل زآن می‌خریدم، هم عدس

    آن عدس، در شوربا می‌ریختم
    وآن عسل، با آب می‌آمیختم

    درد اگر باشد یکی، دارو یکی‌ست
    جان فدای آن‌که درد او یکی‌ست

    بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل
    این گره را نیز بگشا، ای جلیل!

    این دعا می‌کرد و می‌پیمود راه
    ناگه افتادش به پیش پا، نگاه

    دید گفتارش فساد انگیخته
    وآن گره بگشوده، گندم ریخته!

    بانگ بر زد، کای خدای دادگر
    چون تو دانایی نمی‌داند مگر؟

    سال‌ها نرد خدایی باختی
    این گره را زآن گره نشناختی؟!

    این چه کار است، ای خدای شهر و ده؟
    فرق‌ها بود این گره را زآن گره

    چون نمی‌بیند، چو تو بیننده‌ای؟
    کاین گره را برگشاید، بنده‌ای

    تا که بر دست تو دادم کار را
    ناشتا بگذاشتی بیمار را

    هر چه در غربال دیدی، بیختی
    هم عسل، هم شوربا را ریختی

    من تو را کی گفتم، ای یار عزیز
    کاین گره بگشای و گندم را بریز؟!

    ابلهی کردم که گفتم، ای خدای
    گر توانی این گره را برگشای؟

    آن گره را چون نیارستی گشود
    این گره بگشودنت، دیگر چه بود!

    من خداوندی ندیدم زین نَمَط
    یک گره بگشودی و آن‌هم غلط!

    اَلْغَرَض، برگشت مسکین دردناک
    تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

    چون برای جستجو خم کرد سر
    دید افتاده یکی هَمْیان زر

    سجده کرد و گفت کای ربّ ودود
    من چه دانستم تو را حکمت چه بود؟

    هر بلایی کز تو آید، رحمتی‌ست
    هر که را فقری دهی، آن دولتی‌ست

    تو بسی زَاندیشه برتر بوده‌ای
    هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای

    زآن به تاریکی گذاری بنده را
    تا ببیند آن رخ تابنده را

    تیشه، زآن بر هر رگ و بندم زنند
    تا که با لطف تو، پیوندم زنند

    گر کسی را از تو دردی شد نصیب
    هم سرانجامش تو گردیدی طبیب

    هر که مسکین و پریشان تو بود
    خود نمی‌دانست و مهمان تو بود

    رزق زآن معنی ندادندم خسان
    تا تو را دانم پناه بی‌کسان

    ناتوانی زآن دهی بر تندرست
    تا بداند کآنچه دارد زآنِ توست

    زآن به درها بردی این درویش را
    تا که بشناسد خدای خویش را

    اندر این پستی، قضایم زآن فکند
    تا تو را جویم، تو را خوانم بلند

    من به مردم داشتم روی نیاز
    گر چه روز و شب درِ حق بود باز

    من بسی دیدم خداوندان مال
    تو کریمی، ای خدای ذوالجلال

    بر درِ دونان، چو افتادم ز پای
    هم تو دستم را گرفتی، ای خدای

    گندمم را ریختی، تا زر دهی
    رشته‌ام بردی، که تا گوهر دهی

    در تو «پروین» نیست فکر و عقل و هوش
    ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

    منبع مطلب : www.shereheyat.ir

    مدیر محترم سایت www.shereheyat.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سالها نرد خدائی باختی این گره را زان گره نشناختی

    پیرمردی، مفلس و برگشته بخت

    روزگاری داشت ناهموار و سخت

    هم پسر، هم دخترش بیمار بود

    هم بلای فقر و هم تیمار بود

    این، دوا میخواستی، آن یک پزشک

    این، غذایش آه بودی، آن سرشک

    این، عسل میخواست، آن یک شوربا

    این، لحافش پاره بود، آن یک قبا

    روزها میرفت بر بازار و کوی

    نان طلب میکرد و میبرد آبروی

    دست بر هر خودپرستی میگشود

    تا پشیزی بر پشیزی میفزود

    هر امیری را، روان میشد ز پی

    تا مگر پیراهنی، بخشد به وی

    شب، بسوی خانه میمد زبون

    قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون

    روز، سائل بود و شب بیمار دار

    روز از مردم، شب از خود شرمسار

    صبحگاهی رفت و از اهل کرم

    کس ندادش نه پشیز و نه درم

    از دری میرفت حیران بر دری

    رهنورد، اما نه پائی، نه سری

    ناشمرده، برزن و کوئی نماند

    دیگرش پای تکاپوئی نماند

    درهمی در دست و در دامن نداشت

    ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

    رفت سوی آسیا هنگام شام

    گندمش بخشید دهقان یک دو جام

    زد گره در دامن آن گندم، فقیر

    شد روان و گفت کای حی قدیر

    گر تو پیش آری بفضل خویش دست

    برگشائی هر گره کایام بست

    چون کنم، یارب، در این فصل شتا

    من علیل و کودکانم ناشتا

    میخرید این گندم ار یک جای کس

    هم عسل زان میخریدم، هم عدس

    آن عدس، در شوربا میریختم

    وان عسل، با آب می‌آمیختم

    درد اگر باشد یکی، دارو یکی است

    جان فدای آنکه درد او یکی است

    بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل

    این گره را نیز بگشا، ای جلیل

    این دعا میکرد و می‌پیمود راه

    ناگه افتادش به پیش پا، نگاه

    دید گفتارش فساد انگیخته

    وان گره بگشوده، گندم ریخته

    بانگ بر زد، کای خدای دادگر

    چون تو دانائی، نمیداند مگر

    سالها نرد خدائی باختی

    این گره را زان گره نشناختی

    این چه کار است، ای خدای شهر و ده

    فرقها بود این گره را زان گره

    چون نمی‌بیند، چو تو بیننده‌ای

    کاین گره را برگشاید، بنده‌ای

    تا که بر دست تو دادم کار را

    ناشتا بگذاشتی بیمار را

    هر چه در غربال دیدی، بیختی

    هم عسل، هم شوربا را ریختی

    من ترا کی گفتم، ای یار عزیز

    کاین گره بگشای و گندم را بریز

    ابلهی کردم که گفتم، ای خدای

    گر توانی این گره را برگشای

    آن گره را چون نیارستی گشود

    این گره بگشودنت، دیگر چه بود

    من خداوندی ندیدم زین نمط

    یک گره بگشودی و آنهم غلط

    الغرض، برگشت مسکین دردناک

    تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

    چون برای جستجو خم کرد سر

    دید افتاده یکی همیان زر

    سجده کرد و گفت کای رب ودود

    من چه دانستم ترا حکمت چه بود

    هر بلائی کز تو آید، رحمتی است

    هر که را فقری دهی، آن دولتی است

    تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای

    هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای

    زان بتاریکی گذاری بنده را

    تا ببیند آن رخ تابنده را

    تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند

    تا که با لطف تو، پیوندم زنند

    گر کسی را از تو دردی شد نصیب

    هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب

    هر که مسکین و پریشان تو بود

    خود نمیدانست و مهمان تو بود

    رزق زان معنی ندادندم خسان

    تا ترا دانم پناه بیکسان

    ناتوانی زان دهی بر تندرست

    تا بداند کآنچه دارد زان تست

    زان به درها بردی این درویش را

    تا که بشناسد خدای خویش را

    اندرین پستی، قضایم زان فکند

    تا تو را جویم، تو را خوانم بلند

    من به مردم داشتم روی نیاز

    گرچه روز و شب در حق بود باز

    من بسی دیدم خداوندان مال

    تو کریمی، ای خدای ذوالجلال

    بر در دونان، چو افتادم ز پای

    هم تو دستم را گرفتی، ای خدای

    گندمم را ریختی، تا زر دهی

    رشته‌ام بردی، تا که گوهر دهی

    در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش

    ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

     پروین اعتصامی

    منبع مطلب : ehsansharifi.ir

    مدیر محترم سایت ehsansharifi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    گنجور » پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » گره گشای

    ع.ع (دو عین) نوشته:

    چه شعر زیبائی…
    درود درود درود بر تو ای بانوی شعر و ادب.
    آری!
    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
    (خدایا)تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم.

    وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ.. احقاف-آیه ۵
    وکیست گمراه تر از کسی که جز الله را به فریاد میخواند..

    هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
    اوّل و آخر و پیدا و پنهان اوست؛ و او به هر چیز داناست.(اول الله، آخر الله، ظاهر الله، باطن الله ..)

    و متاسفانه همه را صدا می زنیم(یا..یا… )!جز آنکه باید صدا زنیم…
    پس بگو یا الله

    👆☹

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 24 روز قبل
    0

    آیا نرد کنایه از همان تخته نرد است

    مهدی 4 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید