توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست شاعر

    1 بازدید

    زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست شاعر را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    ژاله اصفهانی

    ژاله اصفهانی با نام اصلی اِطِل سلطانی[۱] (زادهٔ ۱۳۰۰ خورشیدی، تیران – درگذشتهٔ ۷ آذر ۱۳۸۶، لندنشاعر زن ایرانی که به شاعر امید معروف بود.

    زندگی‌نامه[ویرایش]

    اطل سلطانی در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در تیران زاده شد. وی اولین شعرش را در هفت سالگی سرود و در سیزده سالگی نام خویش را به «ژاله» تغییر داد. وی در سال ۱۳۲۳ در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت. او نخستین مجموعه شعرش با عنوان «گل‌های خود رو» را در دوران دانشجویی در سن ۲۲ سالگی منتشر کرد.

    در ۲۵ سالگی همراه همسرش، «شمس‌الدین بدیع تبریزی» که عضو حزب توده بود به اتحاد شوروی مهاجرت کرد. سپس مدرک لیسانس در رشته ادبیات فارسی را از دانشگاه دولتی آذربایجان اتخاذ نمود؛ و در سال ۱۳۴۰ در مسکو از دانشگاه لامانوسوف مدرک دکترا گرفت؛ و به مدت بیست سال در «آکادمی بین‌المللی ادبیات ماکسیم گورکی» به تحقیق پرداخت.

    در سال ۱۳۵۹ بعد از انقلاب، در سن ۶۰ سالگی به ایران بازگشت و مدتی را در زندان اوین گذراند اما مجبور شد به لندن مهاجرت کند.

    ژاله اصفهانی دوازده مجموعه شعر منتشر نمود که مهمترین آنها عبارتند از: «زنده‌رود»(۱۳۴۴- مسکو)، «البرز بی‌شکست» (۱۳۶۲-لندن)، «خروش خاموشی» (۱۳۷۰-لندن).

    ژاله اصفهانی که به دلیل روح اشعارش به «شاعر امید» معروف بود، روز ۷ آذر ۱۳۸۶ برابر ۲۸ نوامبر ۲۰۰۷ در سن ۸۶ سالگی، در بیمارستانی در شهر لندن درگذشت.

    آثار[ویرایش]

    اشعار[ویرایش]

    گزیده‌ای از اشعار او با نام پرندگان مهاجر (Migrating Birds) به زبان انگلیسی انتشار یافته‌است.

    سایر آثار[ویرایش]

    دیگر افتخارات[ویرایش]

    ژاله اصفهانی بعد از پروین اعتصامی اولین زنی بود که کتاب شعرش را که شعرهای آن را در دوران دبیرستان سروده بود، به چاپ رساند.

    شصت سال پیش در «نخستین کنگره نویسندگان ایران» به ریاست ملک‌الشعرای بهار و با شرکت فروزانفر و صادق هدایت و بسیاری دیگر، ژالهٔ اصفهانی به عنوان یک زن شاعر یکی از شرکت‌کنندگان در این کنگره بود.

    در ژوئن ۲۰۰۲ در «کنفرانس سالانه بنیاد پژوهشهای زنان» که در کلرادو برگزار شد، ژاله اصفهانی به عنوان «زن برگزیده سال» انتخاب شد.

    نمونه اشعار[ویرایش]

    مرا بسوزانید / و خاکسترم را / بر آبهای رهای دریا برافشانید، / نه در برکه، / نه در رود: / که خسته شدم از کرانه‌های سنگواره / و از مرزهای مسدود.

    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست[ویرایش]

    دل من دیر زمانی ست که می پندارد

    دوستی نیز گلی ست…مثل نیلوفر و ناز

    ساقه ی ترد ظریفی دارد

    بی گمان سنگ دل است آنکه روا می دارد

    جان این ساقه ی نازک را دانسته بیازارد

    در زمینی که ضمیر من و توست

    از نخستین دیدار ؛ هر سخن هر رفتار

    دانه هایی ست که می افشانیم؛ برگ و باری ست که می رویانیم

    آب و خورشید و نسیمش مهر است

    گر بدان گونه که بایست به بار آید

    زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید

    آنچنان با تو درآمیزد این روح لطیف

    که تمنای وجودت همه او باشد و بس

    بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس

    زندگی گرمی دل‌های به هم پیوسته است

    تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

    در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز

    عطر جان پرور عشق؛ گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز

    دانه‌ها را باید از نو کاشت

    آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد

    رنج می باید برد… دوست می باید داشت

    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

    صحنه پیوسته بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

    منابع[ویرایش]

    پیوند به بیرون[ویرایش]

    زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

    در گذشته نه چندان دور که هنوز اینترنت و وبلاگ و سایت و فیس بوک و توئیتر و از از این حرفا نبود؛ نوجوانان معمولاً یک دفتر خاطراتی داشتند و گاهی آن را به دوستانشان می دادند که بر آن دفتر چیزی به یادگار بنویسند. یکی از اشعاری که زمانی مد شده بود (البته بعد از مد شدن بیت معروف اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه...)، این قطعه شعر بود که:

    زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
    هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوسته به جاست.
    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

    این شعر را آن روزها برای همین مد بودنش می خواندم ولی این روزها و این سال ها این شعر برایم خیلی معنادارتر شده است. این شعر زیبا که از مرحوم ژاله اصفهانی است به چند واقعیت مهم اشاره می کند که هر کدامشان یک رکن اساسی زندگی را تشکیل می دهند.

    خداوند زندگی را به همه انسان ها عطا کرده است و در بودن همه با هم مشترکیم. هر چند در وجود همه با هم اشتراک داریم ولی در چه بودن نه!

    هر کدام از ما از پدر و مادری زاده شده ایم و به قول دکتر شریعتی در زندان های چندگانه تن و تاریخ و طبیعت و ... گرفتاریم. ما همه همچون هنرمندانی هستیم که نقشمان را کارگردان این هستی برایمان از پیش تعیین کرده است. این که در چه خانواده ای با چه پدر و مادری و چه موقعیت اقتصادی اجتماعی به دنیا بیاییم و با چه محدودیت ها و امکاناتی رشد کنیم زیاد دست خودمان نیست. پس زندگی به واقع صحنه یکتای هنرمندی ماست. این یکتا بودن و دو نداشتن زندگی هم واقعیت تلخ یا شیرینی است که باید آن را پذیرفت. 

    اما واقعیت دوم این است که هر کسی که آمد و نقش خودش را بازی کرد باید برود. کسی نمی تواند تا ابد بر صحنه بماند. هر چند که برخی نقششان کوتاه است و برخی بلند. برخی نقششان توجهی را به خود جلب نمی کند و برخی دیگر همه نگاه ها را متوجه خودشان می کنند ولی بهر حال همه تمام شدنی هستند. مرگ! واقعیتی تلخ ولی واقعی. پس هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.

    صحنه پیوسته به جاست!

    بله صحنه دنیا هست هر چند که این هنرپیشه هایش بیایند و بروند و بمیرند. دنیا هست و انسان نیست! هر کسی در این چند روزه فکر می کند که دنیا مال اوست ولی به قول خواجه سخن این عجوزه عروس هزار داماد است!

    اما نکته عبرت آموز این شعر که باعث شده من همیشه آن را با خودم تکرار کنم این است که : خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.

    چه قدر این قسمت شعر معنادار است! بلاخره هر کسی به این صحنه آمد زمانی از صحنه خارج خواهد شد. یا به قول مرثیه خوان ها هر که آمد به جهان روزی ز جهان خواهد شد و یا به قول منبری ها به حکم آیه قرآن کل من علیها فان. ولی این طور نیست که هر اجرایی و هر نغمه ای و هر جور زندگی کردنی زندگی باشد. در حافظه مردم (چه همان چند نفر دور و بر آدم و چه مردم یک کوچه و محله و شهر) و یا در حافظه تاریخ نغمه هایی به خوبی به یاد می مانند که فایده ای داشته باشند. نغمه هایی که خاطری را شاد کرده باشند. نغمه هایی که دردی را از دلی برداشته باشند و نغمه هایی که فقط برای سراینده سروده نشده باشند.

    آری زندگی صحنه تاتر است ولی نمایش خلاق است. نقش ما مشخص است ولی دیالوگ ها را خودمان می آفرینیم و اتفاقا قسمت جذابش هم همین است که در درون محدودیت ها آزادی هایی وجود دارد! دست ما نه باز باز است که نقش را خودمان انتخاب کنیم و نه بسته بسته است که فقط دیالوگ هایی را که دیگری نوشته است بخوانیم.

    حالا این ماییم و هنرمندی ما. ماییم و صحنه ای که آن را ترک خواهیم کرد. ماییم که می توانیم آن قدر صحنه را بیاراییم که فرصتی برای سرودن و خواندن برایمان باقی نماند و یا اینکه در صحنه ای سراسر زیبا از سادگی نغمه های جاودانی و آسمانی سر دهیم.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید