توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    زمستان گذشت و بهار اومد به نثر ادبی

    1 بازدید

    زمستان گذشت و بهار اومد به نثر ادبی را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    جمله زبانی زمستان گذشت و بهار آمد را به نثر ادبی تبدیل کنید صفحه 32 نگارش دوازهم

    جواب فعالیت صفحه ۳۲ کتاب نگارش پایه کلاس دوازدهم جمله زبانی زمستان گذشت و بهار آمد را به نثر ادبی تبدیل کنید از سایت نکس لود دریافت کنید.

    جواب فعالیت نگارش دوازدهم

    زمستان گذشت و بهار آمد به نثر ادبی بنویسید

    زمستان کوله بار سفرش را بست و جایش را به بهار داد.
    زمستان خانه اش را تحویل بهار داد و خودش به سفر رفت.
    بهار که بر می گردد رمستان خودش می داند که باید برود.
    زمستان در ایستگاه زندگی سوار قطار شد و بهار از سفر برگشته بود.

    نثر ادبی : خورشد کم رمق و ناتئان انگار دوباره از خواب بیدار شده بود. از خواب زمستانی عمیق و طولانی خورشید دستان پر مهرش را به سمت زمین دراز کرده تا دوباره شکوفه ها و گل ها را به جان زمین بریزد تا بذر سبز تازگی و طراوت به روزگار ببخشد. زمین خودش را آماده کرده است که پذیرای قدوم مهربان و پر برکت بهار باشد. که به شکرانه حضور دوباره بهار فریاد بزند زندگی را دوست دارد.

    پریچهر : آسمان کم کم نفس های سرد خود را قطع کرده و با آغوشی باز به سوی گرما رفته و برای زمستان دست خداحافظی تکان میدهد .

    زمین ، لباس سفید خود را از تن درآورده و پیراهن های گل دار بهاری بر تن میکند

    ناشناس : زمستان مثله خورشیدی در حال غروب غروب کرد و بهار مانند ماهی زیبا طلوع کرد.

    نویسنده : در شب برفی در ایستگاه یخ‌بندان زمستان را دیدم که داشت برای رفتنش برف میگریست.

    راحله : شبی دیدم زمستان گریه کنان میرود صبح دیدم بهار خنده کنان می آید.

    نگین : زمستان زمین را سپید پوش کرده بود و نگاه یخ زده اش را به زمین انداخته بود و بهار آمد و نگاه گرم خود را به زمین سفید پوش انداخت و آن را با نگاهش سبز کرد.

    رسول : زمستان دیگر به ایستگاه پایانی رسید و ایستگاه بعدی در خطی دیگر از روزگار عمر ایستگاه بهار است.

    مرتضی غلامی : زمستان لباس سفیدش را در اورد و بهار لباس سبز را پوشید.

    نیما : یخ دل زمین آب شد و زمین همچون سنگ سبز رنگ قیمتی درخشید.

    غریبه : دیگر وقت ان رسیده بود که درخت عریان زمستان ابای زمردین بهار را به تن کند

    نویسنده : زمستان کوله ی سرد و سفید خود را جمع کرد و رفت تا بهار جای ان را پر کند.

    آوا : زمستان مانند عروسی غزل خدافظی را خواند تا عروس رنگارنگ بهار خود را نمایان کند

    حسین : زمستان چون عروسی لباس سفید خود رادر آورد و بهار جایگزینش شد.

    نویسنده : اشک در چشمان زمستان جمع شده و بااندوه به آمدن بهار مینگریست انگاری فهمیده بود که باید جایش را به بهار بدهد.

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جمله زمستان گذشت و بهار آمد را به نثر ادبی تبدیل کنید صفحه 32 فارسی پایه دوازدهم

    جمله زمستان گذشت و بهار آمد را به نثر ادبی تبدیل کنید صفحه 32 فارسی پایه دوازدهم

    متن نثر ارائه شده:

    زمستان کوله بار سفرش را بست و جایش را به بهار داد.

    .
    زمستان خانه اش را تحویل بهار داد و خودش به سفر رفت.

    .
    بهار که بر می گردد رمستان خودش می داند که باید برود.

    .
    زمستان در ایستگاه زندگی سوار قطار شد و بهار از سفر برگشته بود.

    -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

    نثر تبدیل شده به ادبی:

    خورشید کم رمق و ناتئان انگار دوباره از خواب بیدار شده بود. از خواب زمستانی عمیق و طولانی خورشید دستان پر مهرش را به سمت زمین دراز کرده تا دوباره شکوفه ها و گل ها را به جان زمین بریزد

    تا بذر سبز تازگی و طراوت به روزگار ببخشد. زمین خودش را آماده کرده است

    که پذیرای قدوم مهربان و پر برکت بهار باشد. که به شکرانه حضور دوباره بهار فریاد بزند زندگی را دوست دارد.

    جمله زمستان گذشت و بهار آمد را به نثر ادبی تبدیل کنید صفحه 32 نگارش فارسی پایه دوازدهم

    با ارسال نظرات ارزشمند خود باعث پیشرفت ما شوید...!

    منبع مطلب : schoolyou.rozblog.com

    مدیر محترم سایت schoolyou.rozblog.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا

    انشا

    انشا ادبی درباره زمستان گذشت و بهار آمد

    انشا ادبی درباره زمستان گذشت و بهار آمد

    انشا ادبیزمستان گذشت و بهار آمد پایه دوازدهم صفحه 32

    انشا شماره 1 : 

    صبح با شنیدن آواز گنجشک هایی که بر روی درخت بودند از خواب خوش زمستانی بیدار شدم ؛ پرندگان زیبا با آواز خود خبر از رایحه ی جدیدی می دادند که به تازگی به مشامشان خورده بود . آن رایحه ، رایحه ی خوش بهار بود . 

    هنگامی که رایحه ی بهاری به مشام انسان می رسد ، انسان از لذت شوق و احساسی که به او دست می دهد گویی بال درآورده و پرواز می کند . 

    بهار در راه است ، نسیمی خوش بو به آرامی می وزد . گویی نسیم موهای درختان را شانه می کند و برف های سفید که مانند لباس بر درختان نشسته بودند را بر زمین می نشانند . 

    در آن هنگام باد پرده حجاب خورشید را کنار می زند و به آرامی با گرمای وجود خود زمین را در آغوش می گیرد و دانه های برفی که در زمین باقی مانده اند از شدت وجود محبت خورشید آب می شوند و به درون زمین می روند . 

    هنگامی که درختان از خواب زمستانی بیدار می شوند به گل های کوچک تر که همانند فرزندانشان هستند ندای بهار را می دهند و گل ها از شوق بهار سر از خاک بیرون می آورند و با سلام دادن به درختان و لبخند زدن به خورشید آمدن بهار را جشن می گیرند . 

    در آن لحظه گل با فرا رسیدن بهار برای دادن هدیه به پروانه ها و زنبور عسل ها غنچه می کند و شکوفا می شود . 

    انشا شماره 2 :

    هوا کم کم از شدت سرمای خود می کاهد و به پیش به سوی گرم کردن خودش و دیگران می رود؛ مردم لباس های خیلی گرم و نرم خود را که با آنها زمستانی سرد و خوب را پشت سر گذاشته اند را دیگر کنار می گذارند و آنها را آرام آرام از یاد خود بیرون می برند.

    در قله های کوه ها برف های فراوانی مشاهده می شود که در فصل زمستان بر روی هم انباشته شده اند و خورشید با چهره ی خندان و خون گرم خود به آنها نگاه می کند و مثل این که دانه های برف از این که زمستان تمام شده است ناراحت اند و با کمک خورشید آب می شوند و به درون زمین می روند.

    هنگامی که بیشتر دانه های برف در دامنه ی کوه آب شدند رودخانه ی را تشکیل می دهند و به پایین کوه می ریزند و مردم بسیار از وجود آن ها خوشحال می شوند چون آب تابستان آن ها را تامین کرده اند.

    در آن هنگام درختان که در خواب خوب زمستانی زندگی خود را به پیش می بردند با صدا و بوی آب بر می‌خیزند و صدای بلند آن ها باعث می شوند تا گل ها نیز غنچه بدهند و گل ها هم موجودات را از رسیدن فصل خوب و پر نعمت خداوند یعنی بهار خبردار سازند.

    نظر شما درباره ی این انشا چی هست ؟ نظر بزارید ممنونم

    این انشا اختصاصی بوده و کپی برداری از آن برای سایت های دیگر ممنوع است .

      برای با خبر شدن از آپدیت سایت و قرارگرفتن مطالب جدید در سایت در کانال تلگرام ما عضو شوید ... برای عضویت بر روی لینک زیر کلیک کنید : 

    برای عضویت در کانال تلگرام روی لینک روبرو کلیک کنید : http://telegram.me/anshair

    چنان چه در عضویت کانال موفق نبودید می توانید نشانی زیر را در تلگرام جستجو کرده و به کانال ما بپیوندید : 

    [email protected]

    منبع مطلب : ansha.ir

    مدیر محترم سایت ansha.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    فاطی 2 ماه قبل
    1

    عالی

    برای ارسال نظر کلیک کنید