توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    رمان عروس خان زاده بابک خان و ماهگل

    1 بازدید

    رمان عروس خان زاده بابک خان و ماهگل را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    رمان سرا

    #پارت_1
    #عروس_خان‌زاده


    با بغض به زمین خیره شده بودم ، من تازه هفده ساله شده بودم و بابام داشت من رو بخاطر نجات جون خواهرم پیشکش میکرد .
    فروزان خواهر بیست و چهارساله من که تو شهر درس خونده بود و یه دختر خیلی خوشگل و فهمیده بود اومده بود روستا قرار بود با پسر ارباب خان روستا بابک خان ازدواج کنه .
    اما فروزان شب ازدواجش فرار کرد و باعث شد آبروی هممون بره و خان میگفت باید هممون تقاص این بی آبرویی رو پس بدیم حالا بابا میخواست من رو پیشکش کنه تا جون خواهرم و بقیه خانواده رو نجات بده !
    _ چند سالته دخترجون !؟
    با سقلمه ای که بابا بهم زد به خودم اومدم ، همونطور که سرم پایین بود آهسته جوابش رو دادم‌ :
    _ هفده سال ارباب .
    به وضح صدای پوزخند ارباب شنیده میشد با عصبانیت گفت :
    _ اون یکی دخترت باعث شد آبروی خاندان ارباب بره و حالا تو این دختر بچه رو آوردی تا عروس خان بشه آره !؟
    اشکام روی صورتم جاری شده بودند من همیشه باید فدا میشدم ، فدای خواهرم کسی که همیشه باعث سرافکندگی خانواده ام میشد اما با این وجود همیشه اون رو بیشتر از من دوست داشتند .
    _ ارباب این دختر خیلی کاربلده حتی از خواهرش بیشتر میتونه کلفت خوبی باشه برای شما ....
    چشمهام رو با درد بستم که ارباب عصبی حرف بابا رو قطع کرد :
    _ همین الان دخترت رو بردار و از اینجا برو تا ندادم وسط روستا فلکه ات کنند ، من اون یکی دخترت رو برای پسرم انتخاب کرده بودم که بد از آب در اومد و فرار کرد تو حالا این دختر بچه رو آوردی که هر کاری دوست داشتیم باهاش بکنیم چه عروس بشه چه کلفت چه  نگهبان ، فقط سریع گورت رو از اینجا کن تا یه بلایی سرت درنیاوردم فکر کردی من ارباب اردشیر انقدر بی رگ و ریشه و بی غیرت هستم که همچین کاری بکنم !؟
    حرف هاش درد داشت اون هم خیلی زیاد بابا با من عین یه کالا برخورد میکرد
    بابا تموم مدت ساکت بود 
    صدای مردونه ای اومد :
    _ این دختربچه  زن من میشه !


    #پارت_2
    #عروس_خان‌زاده

    با شنیدن صدای خان زاده بابک چشمهام گرد شد ، ارباب اردشیر به سمتش برگشت و با بهت پرسید :
    _ تو چی داری میگی بابک !؟
    بابک خان با چشمهای سردش نگاهی به من انداخت که احساس کردم تموم وجودم یخ بست چقدر نگاهش سرد و بی احساس بود 
    _ من باهاش ازدواج میکنم .
    ارباب اردشیر عصبی شد با شنیدن حرف بابک خان 
    _ دیوونه شدی چطور میتونی با این دختر بچه ازدواج کنی وقتی خواهر بزرگترش باعث بی آبرویی ما شد .
    _ خواهر بزرگترش یه خطایی کرد و این یکی باید جبران کنه .
    نمیدونم ارباب اردشیر چی از حرف پسرش فهمید چون چند دقیقه ساکت شد بعدش به سمت بابا برگشت و گفت :
    _ تو میتونی بری اما دخترت برای همیشه همینجا میمونه .
    بابا چشمهاش از خوشحالی برق زد و شروع کرد به چاپلوسی کردن که ارباب اردشیر خیلی جدی گفت :
    _ میتونی بری .
    بابا خواست بره که دستش رو گرفتم با چشمهای پر از اشک بهش خیره شدم و گفتم :
    _ تو رو خدا من و فدا نکن بابا بهم رحم کن بابا بخاطر فروزان من و نابود نکن .
    دستش رو محکم از دستم کشید و فریاد کشید :
    _ خفه شو دختره ی سلیطه تو ...
    _ خفه شو دهنت رو ببند .
    با شنیدن صدای عصبی بابک خان بابا ساکت شد که بابک خان به سمتش اومد و گفت :
    _ از زن من معذرت خواهی کن .
    چشمهای بابا گرد شد 
    _ چی !؟
    _ زود باش ازش معذرت خواهی کن تو همین الان .


    #پارت_3
    #عروس_خان‌زاده


    بابا عصبی به من خیره شد میدونستم الان چقدر عصبی شده با شنیدن این حرف بابک خان اما چاره ای هم نداشت لبخند مصنوعی زد و رو به من گفت :
    _ ببخشید دخترم .
    بابک خان بهش خیره شد و گفت :
    _ یه رضایت نامه برای عقد من و دخترت امضا میکنی میفرستی هیچوقت حق نداری دخترت رو ببینی نه تو و نه هیچکدوم از اعضای خانواده ات .
    _ باشه .
    با دیدن بابا که خیلی راحت قبول کرد اشکام با شدت روی گونه هام جاری شدند چقدر سخت بود شنیدن این حرف از زبون بابام یعنی به همین راحتی من رو فراموش کرد و اجازه داد تا با بابک خان ازدواج کنم خدایا یه قدرتی به من بتونم تموم این اتفاقاتی که افتاد رو فراموش کنم .
    _ اسمت چیه !؟
    با شنیدن صدای بابک خان به سمتش برگشتم و با گریه نالیدم :
    _ تو رو خدا با من کاری نداشته باشید من بی تقصیرم ...
    خیلی سرد و محکم گفت :
    _ پرسیدم اسمت چیه !؟
    _ماهگل !
    متفکر به سمت پدرش برگشت و گفت :
    _بابا میخوام باهات صحبت کنم .
    پدرش سری تکون داد که بابک خان داد زد :
    _ خاتون 
    طولی نکشید که یه زن تقریبا چهل ساله اومد به ارباب خیره شد و گفت :
    _ بله ارباب
    _ این دختره رو ببر یه اتاق بهش بده و مواظبش باشید تا بیام .
    _ چشم
    بعد رفتن بابک خان و ارباب اردشیر اون زن که بابک خان بهش گفت خاتون به سمت من اومد و گفت :
    _ زود باش راه بیفت .
    ترسیده بهش خیره شدم و سرجاایستادم ازش میترسیدم خیلی خشن میزد 
    وقتی دید ایستادم به طرز وحشتناکی اخماش تو هم رفت و گفت :
    _ چرا اونجا ایستادی بر و بر داری من رو نگاه میکنی !؟
    با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
    _ خوب من ...
    وسط حرفم پرید و گفت :
    _ تو چی !؟
    با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
    _ میترسم از شما 
    چشمهاش گرد شد و بعد چند ثانیه با صدای بلند شروع کرد به خندیدن وقتی خنده اش تموم شد گفت :
    _ یعنی انقدر ترسناک هستم !؟
    _ آره
    _ پاشو بیا دختر جون نخندون من و بابک خان بیاد الان خیلی برات گرون تموم میشه .
    با شنیدن این حرفش ترسیده دنبالش حرکت کردم .


    #پارت_4
    #عروس_خان‌زاده


    _ خوب به حرف های من دقت کن تا هیچ مشکلی برات پیش نیاد شنیدی !؟
    _ آره 
    _ تو این عمارت نباید قوانین رو زیر پا بزاری وگرنه مجازات میشی از اونجایی که تو بخاطر به جای خواهرت پیشکش شدی و سن کمی هم داری فکر میکنم خیلی زیاد شکنجه و اذیت بشی چون خواهرت بدترین کاری که میتونست رو انجام داد و روز ازدواج با بابک خان فرار کرد ، همین که بابک خان خانواده ات رو زنده زنده دفن نکرده باید خدا رو شکر کنی .
    با شنیدن حرف هاش ترسیده بودم خیلی زیاد یعنی قرار بود روز های خیلی بدی تو این عمارت داشته باشم ، خدایا خودت به من صبر بده تا تحمل کنم ، من نمیخوام هیچ بلایی سر خانواده ام بیاد .
    _ من باید چیکار کنم !؟
    به سمتم اومد و گفت :
    _ باید همیشه به خانوم این خونه سلطان خانوم مامان بابک خان و همسر اول اردشیر خان احترام بزاری ، سکینه بانو و محتاج خانوم هم همینطور ، ارباب اردشیر فقط دو تا پسر داره بابک خان پسر سلطان خانوم ، سالار خان پسر محتاج خانوم که بیست سال بیشتر سن نداره و الان هم خارج اینجا نیست سه تا دختر داره فاطیما ، ترمه و ترنم که دوقلو هستند بعدش عضو اصلی خانواده که خانوم بزرگ و خیلی زیاد احترامش واجب هیچکس حق نداره روی حرف ایشون حرف بزنه اینایی که گفتم رو متوجه شدی !؟
    ترسیده سرم رو تکون دادم :
    _ آره شنیدم
    لبخندی زد و گفت :
    _ خوبه
    _ میمونه مطلب دوم !
    _ مطلب دوم چیه !؟
    _ میدونی که قرار زن بابک خان بشی پس باید از خیلی چیزا مطلع بشی ، اول اینکه بابک خان خیلی راحت میتونه هر چند تا زن خواست بگیره و صیغه کنه تو نمیتونی دخالت کنی پس باید تموم این ها رو یه گوشه کنار ذهنت ثبت کنی .
    چشمهام گرد شد با بهت گفتم :
    _ مگه حرمسرا !
    _ خفه شو 
    ساکت شدم که اون زن با عصبانیت گفت :
    _ مواظب حرف هایی که میزنی باش دقت کن چی داری میگی شنیدی !؟
    _ آره
    _ دفعه بعدی این شکلی صحبت کنی وسط روستا فلکه ات میکنند پس دقت کن .
    با شنیدن این حرفش ترسیده آب دهنم رو قورت دادم که ادامه داد :
    _ بقیه قوانین باشه برای فردا الان تو اتاقت باش ، خدمتکار برات غذا میاره حق نداری از اتاقت خارج بشی فهمیدی !؟
    ساکت بهش داشتم نگاه میکردم که داد زد :
    _ مگه کری !؟
    به سختی گفتم :
    _ فهمیدم


    #پارت_5
    #عروس_خان‌زاده


    بابک خان نگاهی به سر تا پای من انداخت و گفت :
    _ چند سالته !؟
    _ هفده سال بابک خان !
    سرم پایین بود اصلا جرئت نداشتم به چشمهاش نگاه کنم 
    _ عادت شدی !؟
    با شنیدن این حرفش احساس کردم یه سطل آب گرم ریختن روی سرم ، میدونستم الان گونه هام از شدت خجالت شبیه لبو شده بود به سختی با صدای آهسته ای گفتم :
    _ هفده سال بابک خان .
    _ پس هنوز بچه ای 
    چیزی نگفتم که خودش ادامه داد :
    _ میدونی خواهرت چیکار کرده درسته !؟
    _ بله 
    _ و تو قراره بخاطر اشتباه خواهرت تاوان پس بدی ، باید زن من بشی اما فقط با اسم زن من میشی بقیه بهت احترام میزارن اما تو اتاق من میشی یه برده هر کاری بهت گفتم باید بدون چون چرا انجام بدی شنیدی !؟
    _ آره
    ......

    رنگ‌ از صورتم پریده بودم آب دهنم رو قورت دادم چرا داشت من رو میترسوند 
    _ سرت رو بلند کن !؟
    با شنیدن این حرفش سرم رو بلند کردم به چشمهاش خیره شدم رنگ چشمهاش خیلی قشنگ بود 
    _ تو قراره روز های خیلی سختی پشت سر بزاری .
    _ فروزان چرا فرار کرد !؟
    با شنیدن این حرف من اخماش به طرز وحشتناکی تو هم رفت و با خشم غرید :
    _ به تو هیچ ربطی نداره .
    نفس عمیقی کشیدم و ترسیده نگاهم رو ازش دزدیدم که دوباره صداش بلند شد :
    _ دوست ندارم دیگه اسم اون  رو تو این عمارت بیاری شنیدی !؟
    _ آره
    خوبه ای گفت و از اتاق رفت بیرون نمیدونستم خواهرم چرا فرار کرده بود شب ازدواج اما اینو هم خیلی میدونستم که تو این عمارت قرار بود اتفاق هاق خیلی بدی برای من بیفته .


    #پارت_6
    #عروس_خان‌زاده


    امروز عاقد اومد و من بدون هیچ جشنی و پوشیدن لباس عروسی به عقد بابک خان در اومده بودم ، سلطان خانوم با من رفتار خیلی خوبی داشت اما برعکس اون محتاج خانوم سکینه بانو و خانوم بزرگ اصلا با من رفتار درستی نداشتند اون سه تا دختر هم فاطیما ترمه و ترنم دختر های سکینه بانو بودند که برعکس مادرشون دختر های خوبی به نظر میرسیدند ، دستام از شدت ترس عرق کرده بود
    _ هی تو
    با شنیدن صدای سرد خانوم بزرگ به سمتش برگشتم و سر به زیر جواب دادم :
    _ بله خانوم بزرگ .
    _ میدونی که تو خانوم این خونه نیستی و فقط ...
    _ خانوم بزرگ
    با شنیدن صدای سرد و خشک بابک خان ساکت شد ، بابک خان من رو مخاطب قرار داد :
    _ همراه من بیا 
    _ چشم
    و بعدش دنبالش راه افتادم که داخل یه اتاقی شد با دیدن اتاق بزرگ و زیبایی که داخلش بودیم دهنم باز موند چقدر خوشگل بود تا حالا هیچوقت همچین اتاق خوشگلی ندیده بودم عجب جایی بود پس اینجا اتاق بابک خان بود .
    _ ماهگل 
    با شنیدن اسمم از زبونش سرم و بلند کردم بهش خیره شدم  و گفتم :
    _ بله
    _ از امروز تو اتاق من میمونی و هر شب که خواستم باید تو تخت آماده  باشی .
    _ اما من ...
    وسط حرفم پرید :
    _ این زندگی واقعی رمان و قصه نیست که با زن عقدی خودم هیچ رابطه ای نداشته باشم مثل یه زن خوب وظیفه داری
    فقط تونستم سرم رو تکون دادم اون الان شوهر من بود و میتونست هر کاری دلش خواست انجام بده منم جرئت مخالفت کردن نداشتم باهاش .
    _ و میمونه مطلب سوم که باید بدونی اونم اینه که هیچوقت در هر شرایطی که باشی حق بی احترامی به هیچکدوم از اعضای این عمارت رو نداری ، هر مشکلی داشتی هم به خودم میگی .
    _ چشم ارباب .
    _ برعکس اون خواهرت خیلی خوب راه میای .
    این رو آروم گفت اما من شنیدم ولی به روی خودم نیاوردم بعدش خودش ادامه داد :
    _ حالا میتونی بخوابی ، من باید برم بیرون یه سری از کارام رو انجام بدم .
    _ باشه
    بعد رفتن بابک خان آه تلخی کشیدم و به سمت تخت رفتم همین که روش دراز کشیدم از شدت خستگی بیهوش شدم حتی فرصت نداشتم به گذشته و آینده فکر کنم .


    #پارت_7
    #عروس_خان‌زاده

    تو حیاط عمارت داشتم برای خودم بازی میکردم و اصلا متوجه اطرافم نبودم انقدر تو دنیای خودم غرق شده بودم که خبری از دنیای بیرون نداشتم 
    _ داری چه غلطی میکنی !؟
    ترسیده ایستادم و به عقب برگشتم با دیدن بابک خان رنگ از صورتم پرید ، قیافه سرد و همیشه ترسناکش باعث میشد ازش بترسم و این انگار یه حسی بود که با دیدن بابک خان میومد سراغم 
    _ مگه کری !؟
    ترسیده گفتم :
    _ من اومده بیرون داشتم بازی میکردم ...
    _ خفه شو 
    با شنیدن لحن تندش جا خوردم اومد سمتم دستم رو گرفت و من رو دنبال خودش کشید به سمت عمارت
    بدون توجه به صدا زدن های سلطان خانوم من رو داخل یه اتاقی که نمیدونستم اتاق کی هست پرت کرد و چون کارش یهویی بود باعث شد پرت بشم روی زمین دردی تو پام پیچید که آخی گفتم در اتاق رو قفل کرد 
    _ خوب که داشتی بازی میکردی آره !؟
    با ترس و گریه نالیدم :
    _ بابک خان من فقط داشتم بازی میکردم بخدا هیچ کار بدی انجام ندادم من ....
    کمربندش رو بیرون کشید و خیلی سرد بی احساس گفت :
    _ باید تنبیه بشی 
    با صدای لرزون شده از ترس گفتم ؛
    _ میخواید من و کتک بزنید !؟
    بدون اینکه جوابم رو بده محکم کوبید روی کمرم که آخ بلندی گفتم و شروع کردم به التماس کردن اما مگه اون قلب سنگی که داشت به رحم میومد بی وقفه داشت من رو میزد و با هر بار التماس کردن من شدت ضربه هاش بیشتر میشد حتی کمربندش رو به سر و صورتم میکوبید که باعث شد دستام رو جلوی صورتم بگیرم 
    _ دستت رو بردار
    اما من دستم رو برنداشتم میدونستم تموم سر و صورتم زخم شده احساس میکردم بدنم دو تیکه شده 
    _ پس دستت رو برنمیداری .
    صدای شکسته شدن چیزی اومد که دستم رو برداشتم و وحشت زده به عقب برگشتم که بابک خان خم شد کنارم نشست و صورتم رو با یه دستش گرفت تو اون یکی دستش هم شیشه بود تموم وجودم شده بود پر از ترس 
    قبل از اینکه چیزی بگم با شیشه ای که دستش بود محکم روی لبم کشید که جیغ دردناک و سوزناکی از ته قلبم کشیدم  
    چشمهام سیاهی رفت ‌...
    _ بابک خان اینکارتون اصلا درست ....
    صدای سرد بابک خان تو گوشم پیچیده شد :
    _ بهتره کارت رو انجام بدی و بری دکتر دوست نداری همین بلا سر خودت بیاد !؟
    بعد گذشت چند ثانیه صدای همون زن اومد :
    _ ببخشید بابک خان .
    هوشیار بودم صدا های داخل اتاق رو میشنیدم اما میترسیدم چشمهام رو باز کنم چون بابک خان داخل اتاق بود
    _ میتونی بری 
    بعدش صدای پا اومد که نشون از رفتن همون زنی که صداش رو شنیده بودم میداد 
    _ میتونی چشمهات رو باز کنی ، تنبیه من تموم شد .


    #پارت_8
    #عروس_خان‌زاده


    پس میدونست من بیدارم ، ترسیده چشمهام رو باز کردم و خواستم چیزی بگم که درد وحشتناکی تو لبم پیچید و هیچ صدایی بیرون نیومد ، اشک تو چشمهام نشست این بابک خان خیلی ظالم و خطرناک بود
    _ چیشد دردت اومد کوچولو !؟
    مظلومانه با چشمهای پر از اشک بهش داشتم نگاه میکردم اما نگاه اون سرد بود خالی از هر احساسی 
    _ به چی داری نگاه میکنی توله سگ !؟
    نگاهم رو ازش دزدیدم که ادامه داد :
    _ دیگه حق نداری تو بیرون بازی کنی تو الان یه دختر هفده ساله هستی بزرگ شدی قراره چند روز دیگه به عقد من دربیای و زن بابک خان بشی ، دوست ندارم کسایی که تو بیرون هستند ، کارگر ها نگهبان ها با چشم بد بهت نگاه کنند
    ساکت داشتم به حرف هاش گوش میدادم ، خیلی دلم میخواست بهش بگم خوب میتونستی قبلش همین حرف ها رو بهم بزنی برای چی من و کتک زدی و این بلا رو سر لب هام آوردی 
    _ برای اینکه به کتک لازم داشتی !
    با بهت نگاهم رو بهش دوختم انگار فکر من و میخوند چجوری فهمید اخه ، با دیدن نگاه پر از تعجب من نیشخندی زد 
    _ خیلی زوده برای بزرگ شدن اما من کاری میکنم بزرگ بشی .
    اون روز نفهمیدم منظورش چیه از زدن اون حرف ها .
    * * * * *
    سر میز شام نشسته بودم من نمیتونستم غذا بخورم چون لبهام بخیه شده بودند و بابک خان من و به اجبار آورده بود تا زجر بکشم خیلی گرسنه ام بود مخصوصا با دیدن غذا های روبروم که باعث شده بود گرسنگی من بیشتر بشه 
    _ بابک خان 
    بابک خان نگاهش رو به محتاج خانوم دوخت و خیلی سرد گفت :
    _ بله 
    _ برای چی این زبون بسته رو آوردی سر میز شام با این بلایی که سرش آوردی نمیتونه غذا بخوره و حتما الان داره عذاب میکشه این کارت خیلی بی رحمیه 
    _ دلت به حالش سوخته میتونی پاشی بری نیازی به خوردن غذا نداری .
    بعدش با تحقیر نگاهی به من انداخت و گفت :
    _ این زبون بسته هم هر وقت یاد گرفت درست به قوانین من احترام بزاره و رعایت کنه اون وقت میتونه مثل یه خانوم تو این عمارت زندگی کنه .
    سکینه بانو سری به نشونه ی تاسف تکون داد 
    _ سلطان به پسرت احترام گذاشتن رو یاد ندادی انقدر سرکش شده ، یه جوری رفتار میکنی انگار ارباب اردشیر نیست و تو جانشین اون شدی که ...
    بابک خان وسط حرفش پرید :
    _ درسته من جانشین پدرم هستم اما تو مثل اینکه یه چیزی رو یادت رفته تو پسر نتونستی به دنیا بیاری برای همین به مادر من حسودیت میشه ، الان هم دلت برای این رعیت نسوخته دلت از یه جای دیگه پره اگه دوست نداری تو هم مثل این رعیت تنبیه بشی دهنت رو ببند و شامتت بخور .
    سکینه بانو خواست با خشم چیزی بهش بگه که ارباب اردشیر گفت :
    _ بسه .
    سکینه بانو بلند شد 
    _ من به هیچ عنوان جایی که بهم بی احترامی بشه نمیمونم .
    _ بسلامت .


    ♥🍂♥🍂♥🍂

    #عروس_خان‌زاده 
    #پارت_9


    از ترس مثل بید داشتم میلرزیدم ، امروز زن عقدی بابک خان شده بودم برای همین طبق رسم و رسومات باید مراسم پارچه خونی رو انجام میدادیم 
    و من طبق حرف های ندیمه سلطان خانوم امشب باید شب زفاف رو پشت سر میگذاشتم و پارچه خوبی از اتاق بیرون بره وگرنه من رو زنده به گور میکردند بابک خان با هر قدمی که به سمت من میومد باعث میشد تن و بدن من بلرزه
     خم شد کنارم روی تخت نشست و سرد گفت :
    _ من باهات ازدواج کردم اما هیچ علاقه ای بهت ندارم ، بلکه از تو و خانواده ات که باعث بی آبرویی خانواده ما شدید متنفر هستم امشب همه منتظر پارچه خونی هستند اما من هیچ رغبتی برای با تو بودن ندارم برای همین کاری که باید رو انجام میدم .
    با ترس داشتم بهش نگاه میکردم و میخواستم بفهمم منظورش چیه که چاقویی رو از جیبش در آورد و لباس خواب کوتاهی که تنم بود رو جر داد و بی هوا چاقو رو روی شکمم کشید که جیغ بلندی از سر درد کشیدم ، همزمان شد با کل کشیدن زن های پشت در اشک از چشمهام سرازیر شده بود .
    دستمال سفید رو برداشت روی شکمم کشید و خیره به چشمهام شد و ترسناک گفت :
    _ این تازه شروع بدبختیات هست باید زجر بکشی این عمارت میشه بزرگترین کابوس تو ، از بیرون همه فکر میکنن خوشبختی اما من از درون شکنجه ات میدم ذره ذره روحت رو جونت رو میگیرم ازت .

    با مظلومیت بهش خیره شدم و با درد نالیدم :
    _ مگه من چیکار کردم انقدر از من تنفر دارید !؟
    _ بازی با آبروی من .

    به خودم جرئت دادم و جوابش رو دادم :
    _ من هیچ بدی در حق شما نکردم خواهرم ...

    دستش رو روی خراشیدگی شکمم فشار داد 
    _ اسم اون هرزه رو به زبونت نیار وگرنه تموم بدنت رو تیکه تیکه میکنم 
    _ دردم میاد 
    دستش رو برداشت بلند شد نیشخندی تحویلم داد :
    _ پارچه ی خونی رو تحویل بدم بعدش از فردا برنامه های قشنگی برات سراغ دارم عزیزم .


    ♥🍂♥🍂♥🍂


    ♥🍂♥🍂♥🍂

    #عروس_خان‌زاده 
    #پارت_10


    بابک خان خیلی سنگدل و بی رحم بود ، خواهرم فروزان حق داشت فرار کرد ، خداروشکر با من کاری نداشت و مجبورم نکرد باهاش رابطه ای برقرار کنم ‌
    صبح با شنیدن صدای در اتاق گیج چشمهام رو باز کردم که صدای خدمتکار اومد :
    _ خانوم صبح شده همه پایین منتظر شما هستند .
    _ باشه تو برو منم میام .
    بعدش خواستم بلند بشم که زخم روی شکمم باعث شد چهره ام تو هم بره لعنت به بابک خان فرستام و بلند شدم به سمت حموم رفتم بعد اینکه حموم کردم لباس های تمیز و نو رو که داخل کمد بود پوشیدم ، هنوز زخم روی شکمم داشت اذیتم میکردم اما سعی میکردم به روی خودم نیارم به قول بابک خان این تازه شروع شکنجه هاش بود .
    همین که نشستم زخم زبون های محتاج خانوم ، سکینه بانو و حتی خود سلطان خانوم شروع شد 
    _ بسه اه چقدر دارید ور ور میکنید ‌.
    وقتی ارباب اردشیر فریاد زد همشون ساکت شدند خوشم میومد که همه ازش حساب میبردن ، بابک خان هم شبیه ارباب اردشیر بود اما یخورده ترسناک تر از اون 
    _ ارسلان قراره برگرده .
    محتاج خانوم با شادی به بابک خان خیره شد
    _ واقعا پسرم قراره برگرده 
    بابک نیشخندی زد 
    _ زیاد خوشحال نباش چون پسرت هیچ سراغی ازت نگرفت و فقط سراغ سکینه بانو رو گرفت .
    محتاج خانوم صورتش گرفته شد با ناراحتی بلند شد رفت ، که ارباب اردشیر به بابک خان نگاهش رو دوخت :
    _چرا خوشت میاد از اذیت کردن محتاج !؟


    ♥🍂♥🍂♥🍂

    منبع مطلب : sadra1900.blogfa.com

    مدیر محترم سایت sadra1900.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    رمان عروس ارباب زاده

    رمان عروس ارباب زاده

    رمان عروس ارباب زاده فصل دوم رمان شوهر غیرتی من

    اگر تا به حال رمان شوهر غیرتی من فصل اوب این رمان را مطالعه ننموده اید از اینجا مطالعه کنید

    قسمتی از رمان:

    سیلی محکمی تو گوشم کوبید که پرت شدم روی زمین لگد محکمی تو شکمم کوبید که آخی از شدت درد گفتم و با چشمهای پر از اشک بهش خیره شدم که عصبی فریاد زد:
    _دختره ی سلیطه دوست داری برادرت قصاص بشه نمک به حروم!
    از شدت درد مثل مار داشتم به خودم میپیچیدم من نمیخواستم عروس ارباب زاده سنگدل روستا بشم اون من رو برای انتقام میخواست اون فقط میخواست من براش توله پس بندازم اون میخواست از این وضعیت سواستفاده کنه!

    دوباره با التماس به پای بابا افتادم:
    _بابا تو رو خدا نزار من تقاص پس بدم.
    با خشم خم شد موهای بلندم رو از زیر روسری کشید بیرون داخل دستش که اخ بلندی از شدت درد گفتم خم شد تو صورتم و با عصبانیت تو صورتم نعره کشید:
    _تو همسر ارباب میشی دختره ی سلیطه همینجا دهنت رو پر خون میکنم تا جرئت نکنی روی حرف من حرف بزنی.
    بابا انقدر من رو کتک زد که خون بالا آوردم وقتی آش و لاشم کرد و خودش هم خسته شد بلاخره دست از کتک زدن برداشت کمربندش رو یه گوشه رها کرد و از خونه زد بیرون از شدت درد حتی نمیتونستم تکون بخورم

    صدای نگران خواهرم شهلا کنار گوشم بلند شد:
    _ستاره چشمهات رو باز کن تو رو خدا
    صدای خونسرد مامان رو شنیدم
    _دختره ی سلیطه کاریش نداشته باش بزار مثل سگ جون بده ، میخواد پسرم قصاص بشه تا این عروس ارباب زاده نشه انگار خیلی از ارباب زاده سر تره همه آرزو یه شب باهاش بودن رو دارند این اومده اینجا کلاس میاد!

    قلبم از این همه بی رحم بودن مامان گرفت هه مامان! فقط اسم مامان و بابا رو یدک میکشیدند هیچوقت برای من مادر و پدری نکردند گاهی فکر میکردم شاید من هیچوقت بچه ی واقعیشون نبودم!
    الان هم میخواستند بخاطر اینکه برادرم بخاطر قتلی که مرتکب شده قصاص نشه من عروس خونبس ارباب زاده بشم و باهاش ازدواج کنم!
    من چجوری میتونستم همسر دوم ارباب زاده بشم اون خودش زن داشت و من رو فقط برای بدنیا آوردن وارث و انتقام میخواست
    انتقام کاری که برادرم انجام داده بود
    _ستاره

    با شنیدن صدای داداشم با چشمهای پر از اشک بهش خیره شدم که چشمهاش رو با درد باز و بسته کرد و گفت:
    _حتی شده قصاص بشم نمیزارم همسر اون کثافط بشی!
    میدونستم من باید قربانی بشم تا اون نجات پیدا کنه میدونستم مادرم حاضر نیست خواهر بزرگترم شهلا و شهین رو بفرسته خونبس ارباب زاده بشند
    و فقط منی که به خونم تشنه اس رو میفرسته!
    پس چرا بیخود داشتم کتک میخوردم و مقاومت میکردم

    لبخند تلخی بهش زدم
    تا خواستم چیزی بگم صدای محکم در خونه اومد انگار یکی قصد داشت در رو از جاش بکنه! داداش فرهاد بلند شد رفت در رو باز کرد که صدای مشت و کتک کاری اومد

    مامان جیغ بلندی کشید و فریاد زد:
    _ارباب زاده پسرم و کشتی داری تو رو خدا رحم کن!
    با شنیدن این حرف با نگرانی به سختی با تن دردمند از روی زمین بلند شدم و لنگ لنگون به سمت در رفتم ، داداش فرهاد وسط حیاط افتاده بود و چند تا مرد داشتند کتکش میزدند با دیدن صحنه روبروم جیغی کشیدم و به سمتشون رفتم و گفتم:
    _داداشم و ولش کنید!

    صدای خش دار و ترسناک ارباب زاده بلند شد:
    _دست نگه دارید ولش کنید!
    دست از کتک زدن داداش فرهادم برداشتند تموم صورت قشنگش خونی شده بود تحمل دیدنش رو تو این وضعیت نداشتم با چشمهای اشکی بهش خیره شده بودم که صدای بابا بلند شد:
    _ارباب زاده تو رو خدا رحم کنید به پسرم کاری نداشته باشید این دختره رو ببرید خونبس میشه!
    با شنیدن این حرف بابا وحشت زده سرم رو بلند کردم نگاهم به ارباب زاده افتاد که با پوزخندی که روی لبهاش بود داشت بهم نگاه میکرد خیلی ترسناک بود بیش از حد
    _این قراره خونبس بشه!
    _بله ارباب زاده
    ارباب زاده به نوچه هاش اشاره کرد و گفت:
    _بیاریدش!
    بعدش به سمت داداش فرهادم برگشت و گفت؛
    _دور بر عمارت ببینمت بدون شک زنده نمیزارمت!
    بعد تموم شدن حرفش رفت نوچه هاش به سمتم اومدن ک جیغ زدم
    _تو رو خدا ولم کنید!
    _خفه شو تا همینجا زنده زنده چالت نکردم.
    ساکت شدم از ترس با التماس به بابا و مامان خیره شدم که هیچ توجهی بهم نداشتند با دیدن اینکارشون ساکت شدم من برای اونا مهم نبودم
    پس چرا میخواستم من رو نجات بدند ، سوار ماشین ارباب زاده شدم تموم مدت بیصدا داشتم اشک میریختم
    _خفه شو انقدر ور ور نکن!
    با شنیدن صدای ترسناک و عصبیش ساکت شدم فقط تو سکوت داشتم اشک میریختم سرم رو پایین انداخته بودم یهو دست ارباب روی فکم نشست و من رو به سمت خودش برگردوند
    که چشمهام گرد شد وحشت زده بهش خیره شدم که عصبی گفت:
    _خفه شو دیگه انقدر ور ور نکن کنار گوشم!
    از شدت ترس زبون بند اومد حتی نمیتونستم حرف بزنم
    فکم رو عصبی ول کرد و به روبرو خیره شد من هم ساکت فقط به دستام خیره شدم انقدر ترسیده بودم
    که میترسیدم حتی نفس بکشم ارباب زاده بیش از حد تصور ترسناک بود.

    دانلود پارت 1تا20

    دانلود پارت 20تا40

    دانلود پارت 40 تا 75

    دانلود پارت 75تا 100

    دانلود پارت 100 تا 120

    دانلود پارت 120تا137

    دانلود پارت 138و139

    دانلود پارت 140 تا 145

    دانلود پارت 145 تا 151

    دانلود پارت 151 تا 156

    دانلود پارت 156 تا 161

    دانلود پارت 162 تا 166

    دانلود پارت 167 تا 173

    دانلود پارت 173 تا 177

    دانلود پارت 180 تا 177

    دانلود پارت 180 تا 184 جدید 25دی

    دانلود پارت 188 تا 184 جدید 28دی

    دانلود پارت 188 تا 192 جدید 1بهمن

    دانلود پارت 196 تا 192 جدید4بهمن

    دانلود پارت 196 تا 199 جدید9بهمن

    دانلود پارت 201 تا 199 جدید12بهمن

    دانلود پارت 201 تا 207 جدید15بهمن

    دانلود پارت 209 تا 207 جدید18بهمن

    دانلود پارت 209 تا 212 جدید21بهمن

    دانلود پارت 217 تا 212 جدید25بهمن

    دانلود پارت 217 تا 222 جدید28بهمن

    دانلود پارت 226 تا 222 جدید2اسفند

    دانلود پارت 226 تا 229 جدید5اسفند

    دانلود پارت 233 تا 229 جدید8اسفند

    دانلود پارت 233 تا 238 جدید11اسفند

    دانلود پارت 243 تا 238 جدید14اسفند

    دانلود پارت 243 تا 249 جدید17اسفند

    دانلود پارت 254 تا 249 جدید20اسفند

    دانلود پارت 254 تا 256 جدید23اسفند

    دانلود پارت 262 تا 256 جدید26اسفند

    دانلود پارت 262 تا 268 جدید29اسفند

    دانلود پارت 274 تا 268 جدید5فروردین

    دانلود پارت 274 تا 276 جدید8فروردین

    دانلود پارت 280 تا 276 جدید11فروردین

    دانلود پارت 280 تا 282 جدید14فروردین

    دانلود پارت 290 تا 282 جدید17فروردین

    دانلود پارت 290 تا 296 جدید20فروردین

    دانلود پارت 299 تا 296 جدید23فروردین

    دانلود پارت 299 تا 303 جدید26فروردین

    دانلود پارت 309 تا 303 جدید30فروردین

    دانلود پارت 314 تا 303 جدید3اردیبهشت

    دانلود پارت 314 تا 322 جدید7اردیبهشت

    دانلود پارت 329 تا 322 جدید11اردیبهشت

    دانلود پارت 329 تا 335 جدید15اردیبهشت

    دانلود پارت 343 تا 335 جدید20اردیبهشت

    دانلود پارت 343 تا 349 جدید25اردیبهشت

    دانلود پارت 353 تا 349 جدید30اردیبهشت

    دانلود پارت 353 تا 359 جدید3خرداد

    دانلود پارت 364 تا 359 جدید9خرداد

    دانلود پارت 364 تا 368 جدید9خرداد

    دانلود پارت 373 تا 368 جدید18خرداد

    دانلود پارت 373 تا 377 جدید23خرداد

    دانلود پارت 382 تا 377 جدید28خرداد

    دانلود پارت 382 تا 388 جدید2تیر

    دانلود پارت 393 تا 388 جدید7تیر

    دانلود پارت 393 تا 403 جدید12تیر

    دانلود پارت 409 تا 403 جدید18تیر

    دانلود پارت 409 تا 416 جدید24تیر

    دانلود پارت 420 تا 416 جدید30تیر

    دانلود پارت 420 تا 429 جدید8مرداد

    دانلود پارت 437 تا 429 جدید17مرداد

    دانلود پارت 437 تا 447 جدید24مرداد

    دانلود پارت 461 تا 447 جدید1شهریور

    دانلود پارت 461 تا 471 جدید21شهریور

    دانلود پارت 484 تا 471 جدید29شهریور

    دانلود پارت 484 تا 493 جدید10مهر

    اولین سیستم کسب درآمد از دانلود و گوش دادن آهنگ در ایران همین الانکلیک کنید 

    دانلود آهنگ جدید,فول آلبوم تمامی خوانندگان واردشوید

    اگر تا به حال رمان شوهر غیرتی من فصل اول این رمان را مطالعه ننموده اید از اینجا مطالعه کنید

    زمان انتشار رمان فوق هر 4 روز از زمان انتشار آخرین پارت منتشر شده ساعت22

    رمان های پیشنهادی که دیگران خوانند:

    رمان ازدواج اجباری

    رمان خانزاده دلربا

    رمان ترنج

    رمان دانشجوی مغرور من

    رمان شاهدخت پسرنما

    رمان مادام

    منبع مطلب : bartarinroman.xyz

    مدیر محترم سایت bartarinroman.xyz لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    سارا : من چجوری میتونم ادامه رمان عروس خان زاده را بخونم؟
    لطفا یکی جواب بده

    ناشناس : شما ها چرا دروغ میکنید بابا ملت مخسره شما نیستد پارت بعدی عروس ارباب زاده کی میذارید 🤔🤔

    ناشناس : این چ وضع رمان گذاشتنه

    J__s : آدرس کانالشو میدی

    رستا : راس میگه

    ناشناس : منم منتظرم

    ناشناس : پَ چرا نمیشه دان کنی؟😕

    سبا : عروس خانزاده را توی روبیکا رمانش را میزارن

    Sogand : پی ادامه رمان ماهگل وبابک خان کو

    عسل : چه وعض پارت گذاریه

    حدیثه : خیلی خوبه رمانتون من تا قسمت های ۴۷ توی روبیکا خوندم ولی بعد روبیکارو به خاطر دلایلی پاک کردم ...خواهشا تند تند پارت بزارینن 🙏🙏🙏🙏

    Zari : واقعا بدشد.چرااااا آخه نمیشه همشو دان کرد؟؟؟؟؟؟؟؟

    Sama : چی میشه ی ادرس درست حسابی بدین ب ما ک کجا این رمان بابک خان رو بخونیم ـ

    .... : سلام رمانو شمارو خیلی دوست دارم توی روبیکا که دیدم شیفته رمان شما شدم و بخاطر همین ومدم اینجا تا رمانو بخونم اگه میشه لینک رمانو بفرستید

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    عروس ارباب زاده 2 ماه قبل
    1

    سلام خسته نباشید ممنون بابت رمان خوبتون تو ا یتا کانال رمان ارباب زاده اسمشو میگین من داشتم ولی دستم خوردحذف شد الان هرچقدر کلیک میکنم اسم رمان میزنم نمیاره ممنون میشم اسم کانال بگین باتشکر

    مهسا 3 ماه قبل
    0

    از کجا بار گذاری کنم؟

    Zahra 3 ماه قبل
    0

    رمان خاتون خیلی قشنگه من تا به حال این رمان رو خوندم ولی اگه میشه دوباره پارت گذاری کنید چون این رمان را آدم 100برام بخونه کنه ممنون

    بیکس 4 ماه قبل
    0

    سلام میشه لطف کنید بگید چطور رمان رو دانلود کنم یا چرا تو روبیکا پارت گذاری نمیکنن لطفا رسیدگی کنید ممنون

    ناشناس 7 ماه قبل
    0

    چطوری باید دانلود کرد

    ناشناس 7 ماه قبل
    0

    چطوری باید دانلود کر

    نیکیتا 8 ماه قبل
    2

    وایییییییی دیگه دارم میمیرم چرا هر چی میکنم عروس خانزاده نه تو تلگرام نه روبیکاو شروش نمیآد

    زهرا 8 ماه قبل
    0

    سلام چرا پارت ۱۱ نمیاد

    زهرا 8 ماه قبل
    0

    سلام چرا پارت ۱۱ نمیاد

    ریما 8 ماه قبل
    2

    😑رمان خوبیه اگه میشه بیشتر پارت بزارید

    یا پی دی اف کل رمان رو بزارید ممنون

    Hajre 8 ماه قبل
    1

    خدا ازتون نگذره نه میشه دانلود کرد نه کاری دیگه انشالله مومو هم بره زیر تریلی من توی روبیکا عضو کلنلشون بودم داشتم پارت پارت می‌خوام که گفتن مومو آمده من از همه ی کاملا لف دادم 😐😞خدایا 😫

    H.J 8 ماه قبل
    2

    آخه چرا عروس ارباب زاده پارت هاش باز نمی شن؟ فقط نوشتن!!!!!!!!!!

    رمان عروس ارباب زاده رو تو سایت رمان پلاس می زارن پارت هاش رو و هر3یا4،5روز آپدیت میشه

    1
    Hajre 8 ماه قبل

    میشه دقیق بگی توی چه سایتی 🥺خواهش میکنم

    aynz 8 ماه قبل
    0

    لطفا کامل بزارید من ق ماهه دارم اینو میخونم یه مدت روبیکمو پاک کردم الان باز کرم تو اون کانال دیگه فعالیت نمیکنن خیلی داستان خوبی داره

    فاطمه 8 ماه قبل
    1

    سلام چرا بیشتر رمان هاتون نصفه است بقیه رمان ها کجا وتو کدوم کانال دنبال کنیم ولطف کنیدجواب بدین

    مهدی حجه الله 8 ماه قبل
    0

    توی سرچ روبیکا بزنید خانزاده

    همین کافیه

    خودش چندتا گزینه میده یکیش عروس خانزاده هس

    همون داستان بابک و ماهگل

    بابک زن دوم گرفت و ماهگل رو بیرون کرد

    زمان گذشت و زن دومش بهش خیانت کرد طلاقش داد

    حالا ماهگل داره برمیگرده چون هنوز زنشه🙂

    -1
    tara 8 ماه قبل

    Daryae_Roman

    قبلش هم @ بزارید

    -1
    نیکیتا 8 ماه قبل

    پس چرا من هر چی می زنم نماید

    مثلا می نویسم خانزاده بعد نمیادر آون چیزی که من میخوام

    1
    aynz 8 ماه قبل

    میشه آیدیه اون کانالو بدی خواهشا🙏

    سبا 8 ماه قبل
    6

    عروس خانزاده را توی روبیکا رمانش را میزارن

    0
    بله تو روبیکا هست 8 ماه قبل

    بله او روبیکا هست

    مریم 8 ماه قبل
    2

    چرا رمان رو کامل نمیزاری تا تو خماری نمونیم

    رستا 9 ماه قبل
    2

    چرا pdf رو نمیزارن خیلی موضوع زیبایی داره اما لطفا کامل رو بزارید

    .... 9 ماه قبل
    4

    سلام رمانو شمارو خیلی دوست دارم توی روبیکا که دیدم شیفته رمان شما شدم و بخاطر همین ومدم اینجا تا رمانو بخونم اگه میشه لینک رمانو بفرستید

    مریم 9 ماه قبل
    0

    سلام ، من از کانال تلگرام دنبال میکنم ، البته فیلتره که الان پارت ۳۰۰ و خورده ای هستش

    1
    س 8 ماه قبل

    لینک کانال تگلرام یا ایدی خودت منم بیام پیداکنم بخونم

    ناشناس 9 ماه قبل
    3

    سلام ببخشید میشه رمان ماهگل و بابک خان رو بطور کامل در سایت بذارید یاpdf اونرو بذارید تا بتونیم دانلود کنیم

    لیلا 9 ماه قبل
    0

    سلام

    ناشناس 9 ماه قبل
    2

    سلام چرا نمیشه دانلود کرد

    یگی 9 ماه قبل
    3

    واس چی نمیاره

    ناشناس 9 ماه قبل
    1

    چرا عروس خانزاده خیلی وقته پارتاش ادامه نداره

    ناشناس 10 ماه قبل
    1

    اگه می شه لینگ بدید ممنون 😊

    خانم نوائ 10 ماه قبل
    -2

    ببخشید از قسمت 90ماهگل وارباب بابک خان وبزارید

    0
    محیا 3 ماه قبل

    سلام شما تا قسمت 90خوندین پارت هاشو داریم من تا 10خوندم بقیش نیست میشه بفرستین پارت هاشو خواهش میکنم

    سوگند 10 ماه قبل
    1

    کجا باید بقیه رمان عروس خانزاده رو خوند

    0
    سارتل 10 ماه قبل

    سلام یا سرچ کن یا اگه تلگرام و سروش داری اونجا هم سرچ کن عروس خان زاده میاد

    Narges 10 ماه قبل
    0

    چرا متوجه نمیشین هزار بار هزار نفر پرسیدن رمان بابک خان و ماهگل کجاس حالا هی ی عده میاین میگین تو کانال تل دنبال میکنم ی سریا میاین میگین کانال سروش ی سریام میگین روبیکا خوب ی ادرسی ی چیزی هرچیم میگین ما میریم سرچ میکنیم تو این برنامه ها هیچ کانالی نمیاره الان هی میاید میگید رمان حس دلم رمان حس دلم خب نیس نیس نیسسسسس که عضو شیم توش😐عجبااگه میخواید اینجوری ۴ خط رومان بذارید مردم و انقد علاف کنید همون نذارید بهتره😒

    4
    Sama 10 ماه قبل

    چی میشه ی ادرس درست حسابی بدین ب ما ک کجا این رمان بابک خان رو بخونیم ـ

    Fatemeh 10 ماه قبل
    3

    چطوری میشه ادامش رو بخونم??

    ناشناس 11 ماه قبل
    3

    رمان هات و هیجانی عروس ارباب زاده

    -1
    الهه 11 ماه قبل

    اگن کسی داره میشه کپی کنه بزاره

    ناشناس 11 ماه قبل
    -2

    از کجاااا

    S̸ᵃⁱⁿᵃ🥀• 11 ماه قبل
    2

    سلام رمان عروس خان زاده رو تا224خوندم اصلا تو گوگل کامالشو پیدا نمیکنم چرا نمیشه کاملشو دانلود کرد🥺😭😢

    0
    عزیزم 11 ماه قبل

    عزیزم در حال تایپ بزن رمان هات و هیجانی عروس ارباب زاده ونجا هر دو یم بار گذاشته میشه

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    چطور دانلود کنم؟

    کاتیا 11 ماه قبل
    0

    چرا گیر داره؟ دان نمیکنه؟

    ریحانه 11 ماه قبل
    3

    چرا دان نمیشه کلافه شدم😩😐

    من 11 ماه قبل
    1

    سلام تو رو خدا لینک کانالی در سروش که میگید میگید داخلش رمان عروس خان زاده رو میزارن بدید خواهش میکنم من هرچی سرچ میکنم نمیاد

    -2
    سارتل 10 ماه قبل

    سلام تایپ کن حس دلم قسمت جستجو سروش میاد عضو شو اگه نیومد چنل خصوصیه لینک چنل رو برات می زارم sapp.ir/hesse_delam

    mobina 11 ماه قبل
    -1

    رمان خوبی هست پیشنهاد میکنم دانلود کنید

    Zari 11 ماه قبل
    4

    واقعا بدشد.چرااااا آخه نمیشه همشو دان کرد؟؟؟؟؟؟؟؟

    ناشناس 11 ماه قبل
    6

    پَ چرا نمیشه دان کنی؟😕

    ناشناس 11 ماه قبل
    7

    این چ وضع رمان گذاشتنه

    عسل 11 ماه قبل
    5

    چه وعض پارت گذاریه

    عسل 11 ماه قبل
    1

    من تو سروش سرچ کردم نیومد؟

    حدیثه 11 ماه قبل
    4

    خیلی خوبه رمانتون من تا قسمت های ۴۷ توی روبیکا خوندم ولی بعد روبیکارو به خاطر دلایلی پاک کردم ...خواهشا تند تند پارت بزارینن 🙏🙏🙏🙏

    Parastoo 11 ماه قبل
    1

    چرا تو بازار نمیتونم اون رمان رو پیدا کنم

    F♡H 11 ماه قبل
    1

    بقیع رمان کو ما رو هوایی کردید # ماهگل و بابک خان😿😿

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    سلام برید کانال رمانیها (همسر دوم ) در ایتا ادامه روبخونید

    Sogand 11 ماه قبل
    5

    پی ادامه رمان ماهگل وبابک خان کو

    ناشناس 11 ماه قبل
    -1

    سلام رمانتون عاااااالیه

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    رمان‌عروس‌خانزاده‌ادامشوکجاپیداکنم

    6
    ناشناس 11 ماه قبل

    منم منتظرم

    ... 12 ماه قبل
    3

    تورو خدا پارت هاشو بزارید دیگ چرا اینجوری میکنید آخه من الان چی کار کنم ک تا پارت ۴۸ رو خوندم الان تو خماری کاملم چرا اینقدر دیر ارت میزارید

    ... 12 ماه قبل
    0

    منظورم همون رمان عروس خانزاده س (بابک خان و ماهگل)

    1
    F♡H 11 ماه قبل

    خوش ب حالت تا ۴۷ خوندی 😥من این ی ذرشو خوندم

    گندم 12 ماه قبل
    -1

    برید داخل سروش سرچ کنید عروس خان زاده

    0
    سارتل 10 ماه قبل

    یا حس دلم اینم لینکsapp.ir/hesse_delam

    sara 12 ماه قبل
    1

    پس بقیه رمان عروس خانزاده (بابک خان و ماهگل) چرا نیس😐

    پریسا 12 ماه قبل
    -2

    لطفا جواب بدین

    ناشناس 12 ماه قبل
    -1

    خواهش میکنم رمان عروس خانزاده رو در روبیکا پارت هاشو بیشتر بزارین خیلی خیلی دیر پارت میزارین

    0
    ریحانه 11 ماه قبل

    روبیکا تا پارت ۷۲ گزاشتن

    -1
    ا 11 ماه قبل

    فیلتر شده

    -1
    مریم 11 ماه قبل

    دقیقا

    ناشناس 12 ماه قبل
    -1

    لطفا رمان عروس خانزاده رو کامل بزارید همش تو خماریم خیلی بده اینطوری خیلی خیلی دیر پارت میزارین منظورم تو روبیکاست اینطوری ادم خسته میشه

    مهدیه 12 ماه قبل
    1

    تو روبیکا میخونم ولی دیر دیر پارت میزارن

    1
    زینب 11 ماه قبل

    اره منم تو اولویت می خونم فقط میخوام بدونم آخرش چی میشه

    ناشناس 12 ماه قبل
    0

    خیلی خیلی رمان عروس ارباب زاده دار قشنگ میشه مرسی لطفا زودتر پارت ها بزارید

    و ما در خماری در بیارید😂😂

    سونیا 12 ماه قبل
    1

    این رمان pdf نداره؟من از توی سروش دنبال می کنم رمان رو ولی هر روز 4 پارت میزاره.اگه از توی تلگرام دنبالش می کنین اسم کانال رو بگین لطفا.

    0
    الی 11 ماه قبل

    سلام میشه آیدی رو بدی من سرچ میکنم نمیارهخواهش...

    1
    ناشناس 11 ماه قبل

    من هر چی سرچ میکنم نمیاره

    0
    گندم 12 ماه قبل

    سلام اگه میشه لینکش رو به منم بدید من داخل یه کانال عضوم الان سه ماه هست پارت نگذاشته

    رها 12 ماه قبل
    0

    سلام میشه اسم کانالی که توتلگرام رمان عروس خانزداه بابک ترگل میخونیدبه منم بگید

    ناشناس 12 ماه قبل
    0

    تو را خدا رمان عروس ارباب زاده ماهگل و بابک خان را بهزارید

    رونا 1 سال قبل
    -1

    چی باید بنویسم

    ایلین 1 سال قبل
    0

    من چطور میتونم رمان عروس خان و کامل دانلود کنم

    مبینا 1 سال قبل
    0

    میشه بگید چجوری باید دانلود کرد؟

    Ahoo 1 سال قبل
    1

    توررر خدا پارت بعدی عروس ارباب زاده بزارید
    با همین عروس خان زاده بابک خان و ماهگل

    ناشناس 1 سال قبل
    8

    شما ها چرا دروغ میکنید بابا ملت مخسره شما نیستد پارت بعدی عروس ارباب زاده کی میذارید 🤔🤔

    6
    رستا 1 سال قبل

    راس میگه

    حدیثه 1 سال قبل
    3

    من رمان عروس خانزاده رو از تلگرام میخونم الانم ۳۱۴ هستم خیلی خوبه شما از اونجا دنبال کنید

    2
    زهرا 10 ماه قبل

    لینک کانال و بفرستین لطفا

    2
    Narges 10 ماه قبل

    میشه آدرس کانالو بدی لطفاااااا😭

    1
    Ft 10 ماه قبل

    میشه بگی اسم کانالووو

    1
    تورو خدا ادرس کانالشو بده 12 ماه قبل

    بده دیگه

    6
    J__s 1 سال قبل

    آدرس کانالشو میدی

    عصر جدید 1 سال قبل
    0

    تور خدا پارت بعدی عروس ارباب زاده را بزارید بابا به خدا موردیم از خوماری
    آخر امیر عباس لاله را طلاق میده
    به نظر من لاله خیلی بهتر از شیرین به بعضی ها لیاقت ندارن مثل نازگل ارباب سالار همین امیر عباس
    بابا 14روز شد
    داستان معلوم امیر عباس عاشق لاله ست
    لطفا بگیری کنید من روزی 100بار میزنم ببینم پارت بعدیش إموده یا نه
    لطفا بیگری کنید🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

    بهار 1 سال قبل
    0

    چرا رمان بقیه اش نیست مجبورین کتاب بنویسین من تا پارت 20خوندم ‍‍‌‍‌‌‌‌؟؟؟؟؟

    سلام 1 سال قبل
    0

    ادامه داستان کجاست من تا پارت187خوندم

    Fergal 1 سال قبل
    1

    رمان جذابی بود من ادامشو از کجا باید بخونم ؟؟

    فرشته 1 سال قبل
    2

    سلام دوستان هر روز چهار پارت میاد دوتا صبح دو تا شب . من این رمان رو از سروش دنبال میکنم. فکر نمیکنم هیچ جای دیگه رمان کاملش باشه!

    1
    امیر علی 4 ماه قبل

    میشه بگی از کجا پیدا کنیم

    0
    الی 11 ماه قبل

    آیدی بده خواهش میکنم

    0
    maryam 11 ماه قبل

    میشه راهنمایی کنی چجوری از سروش دنبال کنم

    -1
    گندم 12 ماه قبل

    اگه میشه لینک بدید

    0
    سمانه 1 سال قبل

    ایدیشومیدی

    2
    سحر 1 سال قبل

    میشه ایدی کانالو بدی

    حدیثه 1 سال قبل
    1

    این رمان pdf نداره

    سارا 1 سال قبل
    8

    من چجوری میتونم ادامه رمان عروس خان زاده را بخونم؟
    لطفا یکی جواب بده

    مریم 1 سال قبل
    1

    من ادامه داستان ماهگل و بابک خان چطور میتونم بخونم

    1
    سارا 1 سال قبل

    عزیزم تو برنامه سروش قسمت کانال
    سرچ کن رمان حس دلم (عروس خانزاده) عضو شو رمان تو کاناله :)

    مهدی 1 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید