توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    رخش پندار راندن کنایه از چیست

    1 بازدید

    رخش پندار راندن کنایه از چیست را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    درس 14 - آزادگی - دوم راهنمایی

    درس چهاردهم : آزادگی

    این شعر در قالب مثنوی سروده شده و به جوانان این درس را می آموزد که زندگی سخت امّا با عزّت نفس بهتر از زندگی در رفاه امّا با ذلّت یا تکبرو غرور است .

    این شعر از نورالدین عبدالرحمن جامی ، شاعر قرن نهم هجری است . جامی به دلیل علاقه به شیخ الاسلام احمد جام ،« جامی » تخلص می کرده است .

    آثار او عبارتند از :دیوان اشعار هفت اورنگ ( شامل هفت مثنوی به تقلید از خمسه ی نظامی ) نفحات الانس بهارستان .

    واژه ها :

    دلق = نوعی جامه ی پشمی ضخیم که فقیران می پوشند .

    درشت = ضخیم      فرازنده = بلند کننده ، افرازنده       چرخ بلند = آسمان

    نوازنده = مهربان و نوازشگر        نژند = غمگین           جیب = گریبان

    نظر کردن = نگاه کردن               دولت = نیک بختی ، سعادت             

    عزّت = سرافرازی ، ارجمندی      ثنا = ستایش      سفتن = سوراخ کردن

    عطا = بخشش           رخش = اسب         خِرِف = آدم کم عقل و نادان                   

    خواری = پستی          به = بهتر                در = درگاه                                         

    بالین = بالش      چاشت = صبحانه               فلان = شخص نامعلوم ، بهمان             

    خس = خاشاک ، شخص پست و فرومایه         افتادگی = ناتوانی

    آز ادگی = جوان مردی

    معنی شعر :

    1-پیرمرد خارکشی که لباس پشمی ضخیمی به تن داشت ، پشته ی هیزمی را با خود حمل می کرد .

    نکته ی اول : خارکش و خار ، آرایه ی مراعات نظیر

    نکته ی دوم : پشته و پشت ، آرایه ی جناس

    2-لنگان لنگان و آرام گام بر می داشت و در هر قدمی که بر می داشت خدا را شکر

    می کرد .

    3-ای ( خدایی ) که آسمان را بر افراشته ای و نوازشگر دل های غمگین و افسرده ای .

    4-وقتی به سر تا پای خود نگاه می کنم ، می بینم که چقدر در حق من لطف و محبت کرده ای .

    5- مرا به سعادت و خوش بختی رسانده ای و سربلندی و عزّت به من بخشیده ای .

    6-من نمی توانم آنچنان که شایسته تواست از تو تشکر کنم و این کار از حدّ توان من خارج است .     

    نکته ی اول : سفتن گوهر ، کنایه از سخنان ارزشمند گفتن .

    نکته ی دوم : ترکیب « گوهر شکر » اضافه ی تشبیهی است .

    7 نوجوانی که از نیروی جوانی و شادابی خود مغرور بود ، به طرف پیرمرد آمد .

    نکته ی اول : ترکیب «رخش پندار » اضافه ی تشبیهی است .

    نکته ی دوم : رخش پندار راندن ، کنایه از مغرور و متکبر بودن است .

    8 ( آن جوان مغرور ) صدای شکر گزاری پیرمرد را شنید و به او گفت : ای پیرمرد نادان ساکت باش .

    9- وقتی این گونه لنگان راه می روی و خار بر پشتت حمل می کنی ، چطور خودت را خوش بخت می دانی؟

    10- تو فرق بین بزرگی و پستی را نمی دانی زیرا تمام عمرت را در خارکشی گذرانده ای .(عمرت را باخته ای و هدر داده ای )

    نکته : بین عزّت و خواری ، آرایه ی تضاد وجود دارد .

    11- پیرمرد گفت : چه سرافرازی و بزرگی از این بهتر که نیازمند کسی مانند تو نیستم .

    نکته : « بالین نِه » کنایه از محتاج و نیازمند بودن .

    12- و مجبور نیستم که بگویم : فلانی ، به من صبحانه یا شام بده و یا برای تامین نیازهای روزانه ام محتاج کسی نیستم .

    نکته : چاشت و شام ونان آرایه ی مراعات نظیر

    13- من شکر گزار خدا هستم که مرا خوار و حقیر نکرد تا محتاج انسان پست و فرومایه ای مثل تو نباشم .

    14- خداوندی را شکر می گویم که با این همه ضعف و بیچارگی مرا وابسته و دل بسته ی ظاهر دنیا نکرد .

    منبع مطلب : madrese-adab.blogfa.com

    مدیر محترم سایت madrese-adab.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    درس هشتم « آزادگی »فارسی هشتم

    1.تاریخ ادبیات


    نورالدین،عبدالرحمان جامی،بزرگترین شاعر و نویسنده عارف قرن9 ه.ق (اهل خراسان)است.وی در شهرهای هرات و سمرقند به کسب علم و ادب پرداخت و در علوم ادبی،دینی و تاریخی به کمال رسید.پس از آن به عرفان روی آورد و از عارفان بزرگ گردید.


    جامی در آثار خود از دو شاعر بزرگ و نامی پیروی کرده است:

    کتاب بهارستان که به پیروی از سبک نگارش گلستان سعدی،به نظم و نثر نوشته شده است.کتاب هفت اورنگ(سَلامان و اَبسال،یوسف و زلیخا،لیلی و مجنون،خِردنامه اسکندری،سلسلةُ الذَهَب،تُحفَةُ الاَبرار و سُبحَةُ الاَبرار)را به تقلید از پنج گنج حکیم نظامی در قالب مثنوی سروده است.

    دیگر آثار جامی عبارتند از:

    دیوان اشعارکتاب نَفَحات الاُنس به نثر که در مورد حالات و وقایع زندگی عارفان بزرگ نوشته شده است.


    2.تحلیل محتوایی و ساختاری

    این درس از کتاب سبحةُ الاَبرار(یکی از منظومه های هفت اورنگ)انتخاب شده است.شاعر با استفاده از روش مناظره به بیان نکته ای اخلاقی می پردازد.او معتقد است که آزادگی یعنی زیر منّتِ انسان هایی چون خود نرفتن،بالاترین نعمت الهی به بندگان است.


    به همین منظور،دو شخصیت داستان؛پیر خارکش و جوان را در فضا،مکان و زمانی نامعلوم به گفت و گو در می آورد و در نهایت پیر خارکش بر جوان برتری می یابد.


    شعر آزادگی،در قالب مثنوی است و به روایت حکایتی کوتاه می پردازد.پس بنا به نوع شخصیت و سخن او،باید با حالتی پندآمیز،نقل قول یا غرور و تحقیر خوانده شود.


    در این شعر،از واژه های کهن استفاده شده است.این واژه ها چند دسته هستند:


     واژه هایی که امروزه کاربرد ندارند: دَلق،جَیب


    واژه هایی که امروزه با معنای دیگری به کار می روند: نوازنده،دولت


    در این شعر از واژه های مخفف زیادی استفاده شده که عبارتند از: کِای،خموش،زین سان،زین.


    نکته دیگر استفاده از فعلها به شیوه قدیمی است: همی بُرد:می بُرد ـ بنهادی:نهاده ای


    به علاوه اگرچه از آرایه های زیادی استفاده شده اما شعر را از حالت روان و قابل فهم خارج نکردهاست.از این رو به اشعار روان و زیبای سعدی می مانَد.


    3.معنی واژه ها،نکات دستوری و آرایه ها

    خارکش پیری با دلق درشت / پشته ای خار همی برود به پشت
    خارکش :اسم مرکب ، خارکش پیری:پیرمرد خارکشی،صفت(خارکش)جلوتر از موصوف(پیر)آمده است.به علاوه واژه(پیر)صفتی است که جانشین اسم شده(مرد پیرِ خارکش=خارکش پیری)/دلق درشت:لباس پشمی خشن و فقیرانه/پُشته:توده/همی بُرد:می بُرد(ماضی استمراری )/خارکش،خار:مراعات نظیر،بین پشت و پشته :جناس ناقص افزایشی

    پیرمرد خارکشی که لباس پشمی کهنه ای پوشیده بود،توده ای خار را روی پشتش حمل می کرد.

    لنگ لنگان قدمی برمی داشت / هر قدم دانه شکری می کاشت
    لنگ لنگان:(قید حالت)آهسته آهسته/دانه شُکری: اضافه تشبیهی(شُکر به دانه تشبیه شده که کاشته می شود) قدمی و دانه :مفعول

    آهسته آهسته راه می رفت و هر قدمی که بر می داشت،خدا را شکر می کرد.

    کای فرازنده این چرخ بلند / وی نوازنده دل های نژند
    کِای:مخفف که اِی/فرازنده:آفریننده(صفت فاعلی جانشین موصوف)/چرخ بلند: استعاره ازآسمان/وی:مخفف وَ اِی/نوازنده:صفت فاعلی یعنی محبت کننده،مهربان/دلهای نژند:انسانهای غمگین . واژه آرایی« ن»

    با خود می گفت:ای خدای آفریننده این آسمان با عظمت و ای مهربانی کننده به انسانهای غمگین،

    کنم از جیب نظر تا دامن / چه عزیزی که نکردی با من
    جیب:یقه،در این جا:بالا/دامن:پایین لباس،در این جا:پایین/جیب،دامن:مراعات نظیر/عزیزی:عزت/نظر:نگاه/جیب تا دامن :مجازا تمام وجود ( مجاز جز به کل) تا ،با جناس ناقص حرفی

    از سر تا پای خودم را که نگاه می کنم،می بینم که چه قدر به من عزت و سربلندی داده ای.

    در دولت به رخم نگشاید / تاج عزت به سرم بنهادی
    در دولت گشودن : کنایه از خوشبختی ، دولت:اقبال و بخت/رُخ:چهره/تاج عزت:تشبیه دارد(عزت به تاج تشبیه شده)،بین تاج و سر : تناسب (مراعات نظیر)

    درِ خوش بختی را به سوی من باز کرده ای(مرا خوش بخت کرده ای) و تاج عزت رابر سرم گذاشته ای(مرا عزت داده ای).
    حد من نیست جنایت گفتن / گوهر شکر عنایت سفتن

    ثنا:ستایش کردن/گوهر شُکر عطایت سُفتَن: کنایه از سپاسگزاری ،گوهر شکر :اضافه تشبیهی (شکر نعمت به سُفتنِ مروارید) سفتن: سوراخ کردن

    من در حد و اندازه ای نیستم که تو را ستایش کنم(توانایی ستایش تو را ندارم) و نمی توانم (مروارید عطا و بخشش تو را سوراخ کنم)تو را شکر بگویم.

    نوجوانی به جوانی مغرور/ رخش پندار همی راند ز دور
    رخش:اسم اسب رستم،در این جا اسب/پندار:فکر و خیال/رخش پندار:اضافه تشبیهی (خیال به اسب)/ همی راند: می راند(ماضی استمراری) ویژگی سبکی/ز:مخفف از،پندار :بن مضارع از مصدر پنداشتن

    از دور،نوجوانی که به جوانی خود مغرور بود،در حالی که خیالاتی را در ذهن خود می پروراند،

    آمد آن شکرگزاری به گوش /گفت کای پیر خرف گشته خموش

    شکرگزاریش:ش به گوش پیرمرد بر می گردد و نقش مضاف الیه دارد/خِرِف:خِرِفت و کم عقل/پیر خرف گشته : ترکیب وصفی /خموش:ساکت شو

    صدای(شکرگزاری و درد دل با خدا)پیرمرد که به گوشش رسید،رو به پیرمرد کرد و گفت:«ای پیرمرد کم عقل،ساکت شو.

    خار بر پشت، زنی زین سان گام/دولتت چیست؟ عزیزیت کدام؟
    زنی...گام:راه می روی/زین سان:این طوری(با حالت تحقیر) دولت : به معنای خوشبختی که امروزه معنای هیئت اداره کننده کشور می باشد.

    این طوری،خار بر پشت راه می روی و این حرفها را می گویی؟بخت و اقبال چیست؟عزت کدام است؟(یعنی تو اقبال و عزت نداری)

    عزت ازخواری نشناخته ای/عمر درخار کشی باخته ای
      عزت،خواری:تضاد/نشناخته ای:نفهمیده ای/عمر در کاری باختن:کنایه از برای کاری عمر را هدر دادن/خوار،خار:جناس/عزت وعمر : مفعول

    تو فرق سربلندی و خواری را نفهمیده ای و عمرت را در راه خارکشی(حمل خار)هدر داده ای.»
    پیر گفتا که چه عزت زین به / که نیم بر در تو بالین نه

    گفتا:به او پاسخ داد/زین:از این/به:بهتر است/نیَم:نیستم/در:خانه/بالین:بستر،رخت خواب/بالین نِه:در این جا یعنی گدا کنایه از محتاج بودن

    پیرمرد پاسخ داد:«چه عزتی از این بالاتر که بر در خانه تو گدایی نمی کنم(به تو نیازمند نیستم).

    کای فلان چاشت بده یا شامم / نان و آبی که خورم و آشامم
    فلان:ضمیر مبهم،فلانی/چاشت:میان وعده صبح،در این جا:صبحانه/چاشت،شام:تضاد/نان و آب : مجاز جز به کل یعنی غذا/م در شامم: شام را به من بده متمم است

    و به دیگران نمی گویم که فلانی به من صبحانه یا شام بده و نانی بده که بخورم یا آبی بده تا بیاشامم.

    شکر گویم که مرا خوار نساخت/ به خیس چون تو مرا گرفتار نساخت
    خسی چون تو:تشبیه دارد(نوجوان به خس)/تو:به نوجوان بر می گردد/نساخت:نکرد

    خدا را شکر می کنم که مرا پست نکرد و به انسان پستی مثل تو گرفتار نکرد(مرا به آدم پستی مثل تو نیازمند نکرد).

    داد با این همه افتادگی ام/عز آزادی و آزادگی ام
    افتادگی:فروتن،در این جا:ناتوانی/عِزّ:عزّت و سربلندی/آزادی،آزادگی:جناس ناقص افزایشی و تناسب

    با این همه ناتوانی جسمی که دارم مرا آزاد و سربلند ساخته است.»

    منبع مطلب : asemaneab94.blogfa.com

    مدیر محترم سایت asemaneab94.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    درس چهاردهم: " آزادگی "

     " آزادگی "

                   داد با این همه افتادگی‌ام                 عزّ آزادی و آزادگی‌ام

    افتادگی: فروتنی تواضع، ناتوانی              آزادی: رهایی، در بند نبودن (از نظرجسمانی)

     آزادگی: حریّت، جوانمردی، نجابت، اصالت         " آزادی و آزادگی" آرایه ی جناس دارند.

     معنی بیت: با این همه ضعف و ناتوانی که دارم، به من عزّت آزادی و آزادگی را هدیه کرد.

    جامیهفت اورنگ( سلسلةالذهب، سلامان و ابسال، تحفة‌الاحرار، سبحة‌الابرار، یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون، خردنامه اسکندری) شعر مذکور بخش ۲۱ سبحة‌الابرار می باشد.

     وزن شعر: فَعِلاتن فَعِلاتن فَعلُن (رَمَل مُسَدَّس مَخبون مَحذوف)

      "دانش های زبانی و ادبی"

     نکته ی اوّل:

      همان طور که می دانیم با گذشت زمان همه چیز در حال تغییر است حتّی اگر به نظر نیاید. زبان نیز از این ویژگی جدا نیست و ارکان آن قابل تحوّل می باشد.

      یکی از ارکان زبان که واژه است در طول زمان دچار تغییر و تحوّل می شود. این تغییر در دو حالت ممکن است ایجاد گردد. ۱- تغییر در طرز تلفّظ ۲- تغییر در معنا

      مثال برای تغییر در طرز تلفّظ:

      مثال برای تغییر در معنا:

     

     نکته ی دوم:

        "جناس"

      جناس: یک ‌سانی و هم‌ سانی دو یا چند واژه را می گویند که از حروف مشترک و هم جنس درست شده اند؛

    اگر معنی متفاوتی داشته باشند.

     مثال: ( پشت، پشته )، ( گور، گور )، ( خار، خوار )، ( می کُنی، می کَنی )

      انواع جناس:

     ۱- جناس تام: آن است که دو کلمه از نظر ظاهر و تلفّظ کاملاً یکسان باشند؛ امّا از نظر معنا با هم فرق داشته باشند.

     مثال:  « بهرام که گور می گرفتی همه عمر            دیدی که چگونه گور بهرام گرفت » ( خیّام )

                                 ( گور اوّلی به معنی گورخر می باشد و دومی به معنی قبر.)

     کلماتی هم هستند که در تلفّظ یکسانند امّا از نظر نوشتار و معنا با هم فرق دارند. ( کلمات هم آوا ) این کلمات نیز جناس دارند.

     مثال: « دیدی آن ترک ختا غارت دین بود مرا        گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردیم »            ( فرّخی یزدی) 

      ( ختا اولی به سرزمین چین شمالی اطلاق می شده و مسکن قبایل ترک بوده است. خطا دومی به معنی اشتباه و گناه غیر عمد می باشد.)

     ۲- جناس ناقص: که سه گونه می باشد.

     الف) جناس ناقص حرکتی: در این نوع جناس، واژه ها از نظر حروف یکی هستند ولی از نظر مصوّت ها ی

     کوتاه ( -َ، -ِ، ) با هم اختلاف دارند.

     مثال: « مکن تا توانی دل خلق ریش           وگر می کُنی، می کَنی بیخ خویش » ( بوستان سعدی)

                          ( می کُنی و می کَنی )

          «  شکر کند چرخ فلک، از مَلِک و مُلک و مَلَک       کز کرم و بخشش او، روشن و بخشنده شدم »

                                                                                                         (مولوی، دیوان شمس)

     ب) جناس ناقص اختلافی: در این جناس، واژه ها در حرف اوّل، وسط و یا آخر با هم اختلاف دارند.

     مثال « بسیار سفر باید تا پخته شود خامی        صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی» ( حافظ)

                         ( صوفی و صافی تفاوت در وسط - خامی و جامی تفاوت در حرف اوّل)

       « سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند         پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند» ( حافظ)

                            ( بویان و رویان  تفاوت در حرف  اوّل)

              « بدان گه که خیزد خروش خروس               ز درگاه برخاست آوای کوس» ( فردوسی)

                 ( خروش و خروس  تفاوت در حرف آخر )

    ج) جناس ناقص افزایشی: آن است که واژه ها علاوه بر معنی ، در تعداد حروف نیز متفاوت اند بطوری که

     یکی از کلمات جناس حرفی در اول ، وسط یا آخر نسبت به کلمه های دیگر اضافه دارد.

     مثال: « بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است           بیار باده که بنیاد عمر بر باد است» ( حافظ)

    ناقص افزایش: باده  و باد 

     « سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند         همدم گل نمی‌شود، یاد سمن نمی‌کند» ( حافظ)

     ناقص افزایشی: چمان و چمن

     ناقص اختلافی: چمن و سمن

                                                 " در سال های آینده با آرایه ی جناس بیشتر آشنا می شوید."

     

    منبع مطلب : mmts7.blogfa.com

    مدیر محترم سایت mmts7.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    1
    خودمم 1 ماه قبل

    خودمونم نمی‌دونیم😐✋

    برای ارسال نظر کلیک کنید