در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    رابطه نامشروع لاله سحرخیزان

    1 بازدید

    رابطه نامشروع لاله سحرخیزان را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    بی‌رحمی نهفته در حکم قصاص شهلا جاهد

    می‌گویند این بار دیگر قطعی است. شهلا جاهد را می‌خواهند سحرگاه چهارشنبه 10 آذر به دار بیاویزند. رسانه‌های وابسته به حکومت خبر را با شعف موذیانه‌ای پخش می‌کنند. رسانه‌های غیردولتی و مدافع حقوق بشر، از صدور یک حکم اعدام دیگر سخن می‌گویند. اما کمتر کسی از بی‌رحمی نهفته در حکم قصاص شهلا جاهد و بی‌عدالتی که در حق این زن روا شده، می‌گوید.

    شهلا جاهد که از او در گزارشات گوناگون با عناوینی چون همسر دوم، همسر موقت، معشوقه‌ی ناصر محمدخانی، و هووی پنهانی لاله یاد می‌شود، به قتل لاله‌ سحرخیزان همسر اول، همسر اصلی و مادر فرزندان ناصر محمدخانی متهم است.

    او در سال 1381 به جرم قتل به سه سال زندان و اعدام محکوم شد. 9 سال در زندان بسر برد، پرونده‌اش توسط 31 قاضی دست به دست گشت. 7 تن ازاین قضات معتقد بودند قتل کار او نیست. حکم قصاص او یک بار صادر و سپس نقض شد. ماجرا آن قدر کش پیدا کرد که شهلا جاهد با ارسال نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه از او خواست که تکلیف پرونده‌اش را روشن کنند. آنطور که می‌گویند، نوشتن این نامه سبب بررسی مجدد پرونده‌ی او و تائید حکم قتل توسط لاریجانی رئیس قوه‌قضائیه شده است. حکم اعدام به اداره‌ی اجرای احکام فرستاده شده و روز دهم آذر حکم اعدام اجرا خواهد گشت.

    شهلا جاهد در دادگاه علنی فریاد می‌زد که او را به زور کتک و شکنجه به اعتراف وادار کرده‌اند، و او به خاطر ناصرمحمدخانی قتل را برعهده گرفته است(1). در مستند "کارت قرمز" دادرس جدید پرونده که نمی‌خواهد نام و چهره‌اش مشخص شود، می‌گوید اقرار شهلا به قتل فاقد شرایط قانونی است. او به استناد گزارش پزشکی قانونی می‌گوید لاله سحرخیزان، مقتول، پیش از قتل آمیزش جنسی داشته است و در واژن او آب منی بوده است و این درحالی است که در زمان وقوع قتل، ناصر محمدخانی به همراه تیم ملی فوتبال در آلمان بسر می‌برده است(2). این قاضی همچنین می‌گوید بنا بر مجموعه‌ی شواهد، قتل نمی‌تواند کار یک زن بوده باشد. به این‌ها باید 14 صفحه ایرادات پرونده را که سبب شد یکبار حکم قصاص شهلا جاهد از سوی دادستانی کل نقض شود، و 60 مورد ابهام که وکیل شهلا جاهد در مصاحبه‌ها مکررا به آن‌ها اشاره می‌کند را افزود(3). کش و قوس‌های این پرونده پر از اسرار مگوست. سوال‌های بسیاری بی‌جواب ماند‌ه‌اند.

    اجرای قصاص به خواست خانواده‌ی لاله‌ سحرخیزان به خونخواهی دخترشان، و ناصرمحمدخانی صورت خواهد گرفت که، آنطور که می‌گوید، به نیابت از فرزندانش خواستار قصاص شهلاست؛ شهلایی که همسر دوم، همسر موقت و یا معشوقه‌اش بوده و خود را برای او به آب و آتش می‌زده است.

    این کلیشه را همه می‌شناسیم؛ مردی با تمکن مالی زنی را به همسری می‌گیرد که با معیارهای اخلاق و فرهنگ حاکم نجیب، صبور، مهربان، ازخودگذشته و فداکار است. صاحب فرزندانی می‌شوند. این مرد زن دیگری را دقیقا به این دلیل که از همسرش متفاوت است به عنوان معشوقه انتخاب می‌کند. اوقات خوش‌اش را با معشوقه می‌گذراند و برای استراحت نزد همسر و فرزندانش می‌رود. یک زن برای دنیا و یک زن برای آخرت. همسر اصلی، "مادر بچه‌ها"، در رفاه زندگی می‌کند و هدایای گرانقیمت می‌گیرد اما تنهاست و زندگی‌اش تهی است. تنهایی‌اش را با تنها سفر کردن و خلاء زندگی‌اش را با خرید لباس و کیف و کفش پرمی‌کند(4). مرد، همسر اصلی را فریب می‌دهد و رابطه با زن دوم را از او پنهان می‌کند. به زن دوم می‌گوید دوستش دارد، اما حاضر نیست به خاطر این "عشق" از همسر اولش جدا شود.

    مساله‌ی مردی است که در زمان حیات همسرش او را سال‌ها فریب داده و حال که او به قتل رسیده، تقاضای قصاص معشوقه‌اش را می‌کند تا خود را به سلامت از مهلکه بیرون بکشد. قوانین اسلامی، دستگاه قضا و فرهنگ حاکم، او را در پناه خود گرفته‌اند و روحیات مردسالارانه‌اش را باد می‌زنند. ناصرمحمدخانی مدعی است به نیابت از فرزندانش تقاضای قصاص شهلا جاهد را دارد؛ تو گویی با اعدام شهلا، مادر فرزندان محمدخانی زنده می‌شود. انگار با مرگ شهلا، کودکی بچه‌های لاله سحرخیزان که بدون پدر سپری شده، به آن‌ها بازمی‌گردد.

    پرونده‌ی شهلا جاهد سیاسی نیست؛ او نه در تظاهرات دستگیر شده و نه در رابطه با فعالیت‌های سیاسی و نه فعالیت‌هایی در رابطه با جنبش زنان. شهلا جاهد متهم به قتل است. اما روشنگری در باره‌ی این پرونده از زاویه‌ی دفاع از حقوق بشر و بویژه از منظر حقوق زنان اهمیت بسیاری دارد.

    قتل لاله سحرخیزان و صدورحکم اعدام برای شهلا جاهد، تراژدی نهفته در صیغه و چندهمسری را به نمایش می‌گذارد؛ وقتی همسر اول که در زمان حیات نیز زندگی پر رنجی را می‌گذراند به قتل برسد، انگشت‌ها بلافاصله همسر دوم، زن صیغه‌ای و یا معشوقه‌ی مرد را نشانه می‌گیرند، حتا اگر شواهد بسیاری بر بیگناهی او وجود داشته باشد. و مرد که تصمیم گرفته بود با وجود داشتن همسر با زن دیگری رابطه برقرار کند حالا تصمیم می‌گیرد زن دوم را قربانی می‌کند.

    روشن‌گری در باره‌ی پرونده شهلا جاهد و تلاش برای ناکام گذاشتن دستگاه قضایی در اعدام این زن، مقابله با مجازات غیر انسانی اعدام، دفاع از جان انسانی است که شواهد بسیاری به بی‌گناهی‌اش گواهی می‌دهند، و ارج نهادن به جسارت زنی است که در جلسه‌ی علنی دادگاه چشم در چشم قاضی از اعمال فشار و شکنجه برای اعتراف‌گیری می‌گوید(5).

    روشن‌گری در باره‌ی پرونده شهلا جاهد، روشن‌گری درباره‌ی زندگی پر رنجی است که قانون صیغه و چندهمسری مردان بر زنان تحمیل می‌کند. چه این زن همانند لاله سحرخیزان همسر اول باشد و چه شهلا جاهد همسر دوم یا زن صیغه‌ای. روشن‌گری در باره‌ی حکم اعدام شهلا جاهد اگر تنها تلنگری به حافظان قوانین ناعادلانه و فرهنگ منحط مردسالار باشد، بازهم ضروری است.

    پانوشت‌ها

    1- نامه شهلا جاهد به رئیس‌ ‌قضا: یا ابهامات پرونده‌ را برطرف کنید یا قصاصم کنید. در این مقاله توضیح داده می‌شود که قاضی برای استفاده از احساسات شهلا جاهد نسبت به ناصر محمدخانی، به آن‌ها اجازه ملاقات می‌دهد. شهلا جاهد در باره این ملاقات می‌گوید: ناصر به من گفت یک ماه دیگر سالمرگ لاله است. اگر تو قتل را گردن نگیری آنها مرا بازداشت می‌کنند. او از من خواست به قتل اعتراف کنم تا آبروی او حفظ شود. ناصر به من گفت برای گرفتن رضایت از اولیای دم یعنی دو پسرش و پدر و مادر لاله تمام سعی خود را خواهد کرد. من نمی‌توانستم مردی که اینقدر عاشق او بودم را این طور خوار ببینم. من فقط به خاطر اینکه ناصر بیشتر از این اذیت نشود به این قتل اعتراف کردم.

    روز بعد از این ملاقات شهلا جاهد اعتراف کرد که لاله سحرخیزان را به قتل رسانده است.

    در همین مقاله به نقل از عبدالصمد خرمشاهی، وکیل شهلا، آمده است: آخرین باری که روی حکم صادره اعتراض کردیم، این مطلب را عنوان کردیم که ایرادات وارد شده از سوی مشاوران رئیس وقت قوه‌قضائیه در حوزه نظارت قضایی ویژه هرگز برطرف نشده و همچنان معتقدم آن ابهامات باید برطرف شود زیرا در غیر این صورت، وجدان عمومی راضی نخواهد شد. متاسفانه آخرین بار هم که پرونده به شعبه هم‌عرض ارجاع شد، دادگاه نواقص موجود را رفع نکرد.

    2-  مستند "کارت قرمز" شامل چهار قسمت، درباره شهلا جاهد و محاکمه او در رابطه با اتهام به قتل لاله سحرخیزان - همسرناصر محمد خانی- فوتبالیست معروف دهه شصت، است. این فیلم از جمله شامل صحنه‌هایی از ویدیوی خانگی شهلا جاهد و ناصر محمدخانی، بخشی از دفاعیه شهلا جاهد در دادگاه، مصاحبه با ناصر محمدخانی و یکی از قضات پرونده است که درباره ابهامات این پرونده سخن می‌گوید.

     3-  آخرین وضعیت پرونده شهلا در این گزارش به برخی از یرادات وارده به پرونده که یکبار به نقض حکم قصاص منجر شد، اشاره شده است

     4- در مستند "کارت قرمز" لاله سحرخیزان در مصاحبه با رادیو می‌گوید: ناصر هیچ وقت نیست، وقتش با ورزش پر است و من به تنهایی عادت کرده‌ام. در همین فیلم مصاحبه‌گر به همراه ناصر محمدخانی به خانه‌ی لاله می‌رود. ناصر محمدخانی کمد لباس لاله را به خبرنگار نشان می‌دهد با لباس‌هایی که یکبار هم پوشیده نشده‌اند.

     5- در جلسه‌ی دادگاه قاضی در پاسخ لاله که قتل را انکار می‌کرد گفت تو اعتراف کرده‌ای. شهلا به اعمال فشارها اشاره کرد و افزود: معروف است که در زندان آگاهی، خروس هم تخم می‌گذارد. پس انتظار نداشته باشید یک زن به این زندان برود و تخم شترمرغ نگذارد. اگر الان بگوئید که مرا به آن زندان خواهید برد، همینجا حاضرم ده تا قتل دیگر را هم به عهده بگیرم.

    بازخوانی چند جنایت‌ که ایران را تکان داد

    بازخوانی چند جنایت‌ که ایران را تکان داد

    تهران (پانا) - کابوس‌های شبانه، خواب‌های پراکنده، تصاویری ذهنی که از درون آدم را می‌خورند، صدای ضجه زدن یا خواهش و تمنا که به طور ممتد در گوش می‌پیچد و یا فواره خونی که با سرعت بیرون می‌جهد، احتمالا برای همیشه با یک آدم‌کش باقی خواهد ماند. حالا چه خودش قاتل‌بودن را انتخاب کرده باشد، چه ناخواسته مرتکب این جرم شده باشد.

    به‌گزارش ایسنا، آدم‌کش‌ها انگیزه‌های مختلفی برای خودشان دارند. مثلا قتل از روی حسادت، قتل ناموسی، قتل ایدئولوژیک، قتل از روی عصبانیت، اختلاف نظر در تقسیم غنائم و ... اما این روزها برای چندمین بار شاهد یک قتل به اصطلاح ناموسی یعنی پرونده قتل رومینا اشرفی دختر ۱۳ ساله‌ای هستیم که توسط پدرش به قتل رسیده است.

    قتل رومینا هم احتمالا مانند بسیاری از قتل‌های پر سر و صدا چند روزی تیتر رسانه‌ها می‌شود و در شبکه‌های اجتماعی دائم هشتگ می‌خورد و ترند می‌شود و چند وقت بعد به آرامی از یاد خواهد رفت؛ انگار که هیچ وقت چنین اتفاقی نیفتاده است.

    در این گزارش، نگاهی به برخی از پرونده‌های قتل پر سر و صدای چند سال اخیر خواهیم داشت که هر کدام قصه‌های مفصلی در دل خود جای داده‌اند.

    شهلا جاهد، لاله سحرخیزان، ‌ناصر محمدخانی

    ساعت ۱۴ بعدازظهر چهارشنبه ۱۷ مهرماه سال ۸۱ جسد کاردآجین زنی جوان در خانه شماره ۴۶ خیابان گل‌نبی در نزدیکی میدان کتابی در حوالی منطقه میرداماد تهران کشف شد و به این ترتیب گره‌گشایی از یک معمای جنایی پیچیده‌ که مربوط به قتل زن ۳۲ ساله‌ای به نام «لاله» در غیاب دو پسر کوچک او بود، در دستور کار قاضی کشیک قتل و ماموران اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت قرار گرفت.

    در اولین اقدامات، حجت‌الاسلام حسینی کوه کمره‌ای ـ قاضی وقت کشیک قتل تهران ـ در صحنه کشف جسد حضور یافت و در اجرای دستورات این مقام قضایی، مشخص شد که مقتول با ۲۷ ضربه چاقو به قتل رسیده است. از سوی دیگر، تحقیقات ابتدایی نشان داد که قربانی این جنایت، همسر «ناصر محمدخانی» فوتبالیست سرشناس سال‌های دهه ۶۰ بوده و این شخص در زمان وقوع حادثه، به همراه تیم پرسپولیس در آلمان به‌سر می‌برده است.

    با بررسی روابط همسر مقتول، ردپای زنی ۳۲ ساله به نام شهلا (خدیجه) جاهد به عنوان همسر موقت ناصر محمدخانی به‌دست آمد که این زن پرستار پس از بازداشت در تاریخ ۱۷ تیرماه سال ۸۱ مدعی شد چهار سال با ناصر زندگی پنهانی داشته است.

    تحقیقات نشان داد که شهلا از ۱۳ سالگی به ناصر محمدخانی علاقه‌مند بوده است تا اینکه از طریق یکی از فوتبالیست‌های معروف دیگر توانسته با وی رابطه برقرار کند. در بهار سال ۸۲ و در آستانه سال‌مرگ لاله، تنها متهم این پرونده یعنی شهلا جاهد لب به اعتراف گشود و در حضور مقام قضایی گفت: «ناصر با پرسپولیس به آلمان رفته بود. من تصمیم گرفتم با استفاده از غیبت او برای همیشه لاله را از زندگی‌ام حذف کنم. شب حادثه با کلیدی که از خانه ناصر داشتم، داخل منزل او رفتم و پشت شوفاژ پنهان شدم. از آنجا دیدم که لاله، دو فرزند و دوستش به خانه آمدند. تا صبح پشت شوفاژ بودم. وقتی فرزندان لاله به مدرسه رفتند و دوستش از خانه خارج شد، لاله روی تخت دراز کشید. من چاقویم را آماده و دستکشم را دست کردم. بعد یک راکت بدمینتون برداشتم و با دسته آن محکم ضربه‌ای به سر لاله زدم. بعد با هم درگیر شدیم و من هم با ضربات چاقو آنقدر او را زدم تا جان داد».

    پرونده شهلا جاهد با اظهارات ضد و نقیض او درباره قتل لاله سحرخیزان ۸ سال به طول انجامید و به یکی از طولانی‌ترین پرونده‌های جنایی تهران تبدیل شد اما سرانجام حکم قصاص شهلا جاهد پس از تایید دیوان عالی کشور و موافقت رییس وقت قوه‌ قضاییه، ساعت ۵:۴۵ صبح چهارشنبه ۱۰ آذرماه سال ۱۳۸۹ در محوطه داخلی زندان اوین به مرحله اجرا درآمد.

    شاهرخ و سمیه و جنایت فجیع خیابان گاندی

    جنایت خیابان گاندی یا همان ماجرای «شاهرخ و سمیه» را به یاد دارید؟ جنایتی عشقی که در بعد از ظهر چهارشنبه ۱۲ دی سال ۱۳۷۵ توسط دو نوجوان ۱۶ ساله به نام‌های «شاهرخ وثوق» و «سمیه شهبازی‌نیا» در خانه ویلایی خیابان گاندی، کوچه ۲۳ رخ داد.

    این جنایت به علت سن پایین قاتلان، موضوع و خانوادگی‌بودن آن و بهت افکار عمومی از چگونگی و چرایی آن شهرت یافت. در این حادثه، برادر ۸ ساله و خواهر ۱۳ ساله سمیه به نام‌های «محمدرضا» و «سپیده» در طبقه دوم منزل پدری سمیه در خیابان گاندی، توسط وی و شاهرخ، به وسیله خفه کردن با دست، آمپول هوا (بنا بر ادعای شاهرخ و سمیه که گویا از سوی پزشکی قانونی تأیید نشد) و در نهایت خفه‌کردن در وان حمام کشته شدند. مادر سمیه نیز هدف این قتل قرار داشت که به علت ناکام ماندن اقدام قاتلان، این پروژه آدم‌کشی افشا شد.

    قصه از این قرار بود که شاهرخ و سمیه عاشق هم بودند اما پدر سمیه با ازدواج آنها مخالفت می‌کرد. برای همین سمیه نقشه قتل خانواده‌اش را طراحی می‌کند و شاهرخ نیز همدست او می‌شود. این پرونده پر سر و صدا و دادگاه‌هایش تا مدت‌ها تیتر یک روزنامه‌ها بود.

    در یکی از این دادگاه‌ها شاهرخ بعد از شنیدن حکم اعدام گفت: خواسته‌ای ندارم جز اینکه بگذارید قبل از اعدام، سمیه را عقد کنم تا به عنوان شوهر او اعدام شوم!

    دادگاه در ۱۷ بهمن سال ۱۳۷۵ هر دو نفر را به قصاص محکوم کرد اما با گذشت پدر سمیه، شاهرخ به ۱۰ سال و سمیه به ۱۲ سال زندان محکوم شد.

    سمیه و شاهرخ پس از آزادی از زندان با یکدیگر ازدواج نکردند. گفته می‌شود که شاهرخ برای همیشه از ایران رفت و سمیه با مرد دیگری ازدواج کرد و این قصه عشقی - جنایی برای همیشه تمام شد.

    جنون در میدان کاج

    ساعت ۱۰ صبح پنجشنبه ششم آبان‌ماه سال ۱۳۸۹ اهالی میدان کاج در محله سعادت‌آباد با شنیدن صدای درگیری به خیابان ریختند و دیدند که فردی به نام «یعقوب» مشغول ضربه‌زدن به بدن نیمه‌جان و خون‌آلود مردی حدودا ۳۰ ساله به نام «یزدان» است.

    پس از تماس مردم با مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰، ماموران کلانتری ۱۳۴ شهرک قدس در جریان حادثه قرار گرفتند و بلافاصله قاضی محمد شهریاری بازپرس وقت کشیک قتل پایتخت و معاون فعلی دادستان تهران را از وقوع این جنایت باخبر کردند. شهریاری زمانی در قربانگاه «یزدان» در خیابان یکم ـ بالاتر از میدان کاج ـ حضور یافت که این شخص به بیمارستان مدرس انتقال یافته بود اما با توجه به شدت جراحات وارده، تلاش پزشکان نتیجه‌بخش نبود و نهایتا یزدان روی تخت بیمارستان جان باخت.

    به دنبال این ماجرا، دقایقی بعد متهم خود را تسلیم ماموران کرد و به این ترتیب تحقیقات از وی آغاز شد. انگیزه یعقوب از این قتل رابطه دوستش «کیمیا» با یزدان بود که زمانی که یعقوب در زندان بوده، شکل گرفته بود. یعقوب در دادگاه گفته بود که وقتی از زندان آزاد شدم، فهمیدم او با یزدان در ارتباط است. به این موضوع شک داشتم تا اینکه خود یزدان با من تماس گرفت و گفت با کیمیا ارتباط دارد و قصدشان ازدواج است. دیگر نتوانستم تحمل کنم. روز پنجشنبه جلوی دفتر املاک با هم قرار گذاشتیم. وقتی او را دیدم با چاقویی که همراه داشتم به طرفش حمله کردم و یک ضربه به پهلویش زدم. بعد درگیری ما به خیابان کشید و آنجا هم بدون آنکه بفهمم چه کار می‌کنم، چند ضربه به بدنش وارد کردم. الان هیچ تقاضایی ندارم و فقط می‌خواهم اعدامم کنید چون چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.

    این پرونده جنایی تا مدت‌ها نقل محافل علمی و دانشگاهی بود که در پی وقوع این حادثه دست به کار شدند و با حضور کارشناسان مسائل گوناگون به بررسی ابعاد این جنایت پرداختند.

    سرانجام در دادگاهی که آبان‌ماه سال ۱۳۸۹ برگزار شد، قاضی نورالله عزیزمحمدی خطاب به یعقوب گفت: «صحنه‌ای که دیدم در طول ۴۰ سال سابقه‌ قضایی برای اولین بار مشاهده می‌کردم. انگیزه تو از ایجاد چنین صحنه‌ای چه بود؟»

    متهم در پاسخ به وی گفت: «برای من هم جالب بود اما واقعا حالت جنون داشتم.»

    در ادامه‌ این جلسه‌ فیلم منتشرشده از این جنایت در دادگاه پخش شد که در هنگام پخش فیلم، مادر مقتول به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و به همین دلیل به بیرون از دادگاه راهنمایی شد. وی حین خروج از صحن دادگاه در حالی که به شدت گریه می‌کرد، مدعی بود که پلیس در این صحنه فقط ایستاده و مرگ فرزند او را تماشا کرده است. در آن زمان نحوه واکنش مأموران پلیس در محل حادثه سروصدای بسیاری برپا کرد و بازتاب بسیاری داشت؛ حتی مقامات بلندپایه قضایی و پلیسی ایران نیز در این زمینه به اظهار نظر پرداختند.

    قاضی عزیزمحمدی سرانجام یعقوب را به اتهام قتل به قصاص، به اتهام رابطه نامشروع با کیمیا به تحمل ۱۰۰ ضربه شلاق و به اتهام قدرت‌نمایی با چاقو به ۲ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم کرد و با نظر اکثریت قضات کیمیا از اتهام معاونت در قتل تبرئه شد اما به دلیل ارتباط نامشروع با یعقوب، به تحمل ۱۰۰ ضربه شلاق محکوم شد.

    پل مدیریت؛ ایستگاه پایانی عشق خونین کوشا

    ساعت ۱۴:۳۰ بعدازظهر چهارشنبه ۱۵ تیرماه سال‌ ۱۳۹۰ افرادی که از روی یک پل عابر پیاده در حوالی پل مدیریت عبور می‌کردند، دیدند پسری جوان در حالی که نقاب به صورت دارد، به دو دختر جوان حمله کرده و یکی از آنان را هدف ضربات چاقو قرار ‌داده است. سپس روی شکم این دختر نشسته و بی‌محابا ضرباتی متعدد به ناحیه سینه، پهلو و گردنش وارد کرده است.

    رهگذران در حالی که از ترس شوکه شده بودند، هم‌زمان با خاموش شدن ضجه‌های دختر جوان، مرد نقابدار را که قصد داشت با دستانی خون‌آلود خود را به موتورسیکلتی در پایین پل برساند، به محاصره خود درآوردند و نهایتا پسر جوان تسلیم شد.

    کمتر از ۱۵ دقیقه بعد و در پی تماس با مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ خودروی پلیس از کلانتری ۱۴۵ ونک و اورژانس، خود را به محل حادثه رساندند و ماموران موفق شدند پسر جوان را که دیگر نقابی به صورت نداشت و همچنان با هراس فراوان مترصد فرصتی برای فرار بود، دستگیر کنند.

    تحقیقات اولیه با حضور قاضی رسولی ـ بازپرس وقت کیشک قتل پایتخت ـ نشان داد که دختر جوان به نام «مهسا» ۲۴ ساله با ضربات متعدد چاقو توسط هم‌دانشگاهی‌اش به نام «کوشا» از پای درآمده و مرضیه ـ دوست مهسا ـ نیز با زخمی‌شدن هر دو دست دچار خونریزی شدید شده که به بیمارستان انتقال یافته است.

    «کوشا پارسا»، دانشجوی سال چهارم رشته ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی، از چهار سال قبل به «مهسا امین‌فروغی» علاقه پیدا کرده بود اما ادعا می‌کرد که «مهسا» توجهی به او نمی‌کرده و به همین دلیل کینه او را به دل گرفته و تصمیم به قتل او گرفته است.

    متهم جنایت در پل مدیریت ساعت ۱۱ روز چهارشنبه ۵ مردادماه در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و مستشاران بدون حضور اولیای دم پای میز محاکمه رفت و قاضی عزیزمحمدی بعد از مشورت با مستشاران دادگاه، متهم را به قصاص نفس در ملاءعام محکوم کرد.

    وقتی آتنا اصلانی قربانی اسماعیل رنگرز شد

    ۲۹ خردادماه همزمان با ۲۴ ماه مبارک رمضان خبری در شبکه‌های اجتماعی مبنی بر گمشدن دختربچه‌ای ۷ ساله به نام «آتنا اصلانی» در شهرستان پارس‌آباد در استان اردبیل منتشر شد. پدر آتنا سال‌ها بود که در خیابان پزشکان پارس‌آباد دستفروشی می‌کرد و پوشاک می‌فروخت و آتنا که به گفته اطرافیانش دختری باهوش وخوش‌زبان بود، گاهی همراه پدر می‌شد تا به او کمک کند. روز حادثه هم آتنا کنار بساط پدرش بود اما آن روز وقتی پدر مشغول گفت‌وگو با یک مشتری بود، برای آب خوردن آنجا را ترک کرد و دیگر هرگز بازنگشت.

    او به مغازه رنگرزی که در نزدیکی بساط پدرش بود، می‌رفت. صاحب مغازه مردی ۴۰ ساله بود که آتنا و پدرش را از مدت‌ها قبل‌ می‌شناخت. آن روز هم بی‌آنکه پدرش متوجه شود، آتنا راهی مغازه مرد ۴۰ ساله شد، غافل از اینکه او نقشه شومی برایش کشیده بود.

    ساعتی از رفتن آتنا می‌گذشت و پدرش که آن روز سرش شلوغ بود، به تصور اینکه او به خانه برگشته است، به کارش ادامه داد. از سوی دیگر مادر آتنا تصور می‌کرد که دخترش نزد پدر است و همین باعث شد که تا چند ساعت بعد کسی متوجه ناپدیدشدن دختربچه نشود. عصر آن روز وقتی مرد دستفروش بساطش را جمع کرد و راهی خانه شد، معلوم شد که آتنا گم شده و کسی از او خبر ندارد.

    هیچ‌کس نمی‌دانست چه اتفاقی برای دختربچه رخ داده اما با گذشت زمان فرضیه اینکه او قربانی سرقت شده باشد، قوت گرفت؛ چرا که آتنا آن روز ۶ النگو، انگشتر و گوشواره همراه خود داشت و احتمال می‌رفت که قربانی دزدان طلا شده باشد. سرانجام تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی وارد عمل شدند. در محلی که پدر آتنا دستفروشی می‌کرد، چند مغازه و بانک وجود داشت که مجهز به دوربین‌های مداربسته بودند. مأموران به بازبینی فیلم‌های ضبط‌شده توسط این دوربین‌ها پرداختند.

    دوربین یکی از مغازه‌ها لحظه‌ای که آتنا قدم‌زنان در پیاده‌رو می‌رفت و از بساط پدرش دور می‌شد را ضبط کرده بود. اما دوربین بانکی که در همان مسیر و چندین متر آن‌ طرف‌تر بود، تصویری از دختر بچه ضبط نکرده بود. این یعنی دختربچه پیش از اینکه به دوربین دوم برسد، مسیرش را تغییر داده بود. مأموران وقتی متوجه شدند که در این مسیر، مغازه رنگرزی مرد ۴۰ ساله‌ای به نام «اسماعیل جعفرزاده» وجود دارد که آتنا گاهی اوقات برای خوردن آب به آنجا می‌رفت، حدس زدند که وی روز حادثه نیز به این مغازه رفته و پس از آن ناپدید شده است.

    در حالی که مرد رنگرز در بازجویی‌ها ابراز بی‌اطلاعی می‌کرد، روز ۱۹ تیرماه درست ۲۲ روز پس از ماجرای گم‌شدن آتنا، خانواده مرد رنگرز در ورود به محل پارگینک خودروی مظنون، متوجه بوی تعفنی می‌شوند که محیط را فرا گرفته است. عصر دوشنبه ۱۹ تیرماه، تیم‌های تحقیق وارد پارکینگی شدند که احتمال می‌رفت سرنخ‌هایی از دختربچه گمشده در آنجا پیدا شود. آنها در داخل پارکینگ با یک بشکه پلاستیکی روبه‌رو شدند که در گوشه‌ای قرار داشت. وقتی در بشکه باز شد، داخل آن پر از خاک بود. اما زمانی که مأموران خاک را کنار زدند به یک کیسه پلاستیکی رسیدند. داخل کیسه یک گونی بود که وقتی در آن را باز کردند به یک ساک پارچه‌ای رسیدند. پس از باز شدن زیپ ساک بود که جسد بی‌جان دختربچه گمشده داخل آن پیدا شد. بررسی‌ها نشان می‌داد که مدت‌ها از مرگ او می‌گذرد و او در همان زمانی که ناپدید شده بود، به قتل رسیده است.

    پس از اعلام این خبر، مردم پارس‌آباد خشمگین شدند و مغازه اسماعیل رنگرز را به آتش کشیدند و وسایلش را به خیابان ریختند اما مسئولان، مردم را به آرامش دعوت کردند و قول دادند به پرونده آتنا خارج از نوبت رسیدگی شود.

    اسماعیل، سحرگاه ۲۹ شهریورماه ۱۳۹۶ در ملاء عام اعدام شد.

    ۶ روز تلخ برای بنیتا

    حدود ساعت ۹ و نیم صبح پنجشنبه ۲۹ تیر سال ۱۳۹۶ در خیابان مشیریه تهران، پدر بنیتا (دختر ۸ ماهه) برای باز کردن در پارکینگ خانه‌اش از خودرو پیاده می‌شود تا خودرو را داخل پارکینگ ببرد که دو عابر پیاده با مشاهده خودروی روشن، پشت فرمان می‌نشینند و خودرو و بچه را با هم به سرقت می‌برند. پدر بنیتا وقتی متوجه سرقت ماشین می‌شود، خودش را روی کاپوت می‌اندازد اما موفق به توقف خودرو نمی‌شود.

    جست‌وجو برای یافتن بنیتای ۸ ماهه آغاز شد تا اینکه پس از ۶ روز جسد دختربچه در خودروی سرقتی در یکی از خیابان‌های پاکدشت پیدا شد. یکی از سارقان به پلیس گفت: «زمانی که وارد اتوبان شدیم صدای گریه‌های بچه را شنیدیم. از دیدن بچه شوکه شده بودیم و کاری از دستمان برنمی‌آمد. به سمت پاکدشت رفتیم و در منطقه قیام‌دشت ماشین را در کنار خیابانی نگه داشتم. مهدی همان‌جا مقداری از وسایل ماشین را برداشت و جدا شد. من و دخترکی که نمی‌دانستم اسمش چیست به سمت مامازن رفتیم و خودرو را در کنار خیابانی رها کردم و به خانه یکی از دوستانم رفتم.»

    خانواده بنیتا برای یافتن دخترشان در روزهای پس از سرقت خودرو تلاش بسیاری کردند. شماره تماس‌هایشان را به در و دیوار زدند و فضای مجازی را با عکس‌های بنیتای کوچک پر کردند. در این مدت با احساسات خانواده دخترک به شدت بازی شد. پدربزرگ بنیتا می‌گوید: «وقتی شماره تلفن در فضای مجازی و کوچه و خیابان پخش شد، صدها نفر تماس گرفتند و هرکسی چیزی می‌گفت. در این مدت حتی ما به کوه‌های پشت مشیریه هم رفتیم اما هیچ ردی از بچه‌مان پیدا نکردیم.»

    تراژدی بنیتا وقتی به اوج می‌رسد که ساعت‌ها کسی شیون‌های این کودک را در هوای داغ تابستانی در داخل خودرویی که در کنار خیابان پارک شده بود، نمی‌شنود و کودک بر اثر تشنگی و گرسنگی جان می‌بازد.

    قتل بنیتا واکنش‌های بسیاری در میان اهالی سیاست و فرهنگ و ورزش و رسانه‌های خارجی و داخلی در پی داشت. همچنین اکثر مقامات خارجی به مردم ایران تسلیت گفتند و ابراز همدردی کردند.

    متهمان شهریور همان سال در شعبه ۹ دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شدند. محمد که عامل جنایت بود به جرم قتل به قصاص و به جرم آدم‌ربایی، رها کردن طفل در خودرو و مباشرت در سرقت در مجموع به ۵۱ سال حبس و همدستش مهدی به ۱۳ سال حبس و دو سال تبعید محکوم شدند.

    بستنی‌ای که ستایش را به کام مرگ کشاند

    «ستایش قریشی» ۶ ساله، دختر افغانستانی ساکن ورامینی ساعت ۱ روز یکشنبه ۲۲ فروردین سال ۱۳۹۶ برای خرید بستنی به مغازه سر کوچه می‌رود. پس از خرید بستنی، تنها ۱۰ متر مانده به منزل، قاتل، ستایش را دزدیده و به خانه خود می‌برد. چگونگی دزدیدن او به گفته پدرش نامشخص است. مادر ستایش پس از گذشت نزدیک به نیم ساعت، نگران شده و به پدر مقتول تلفن می‌زند. پدر مقتول پس از برگشتن از سر کار، به جست‌وجو پرداخته اما نشانی نمی‌یابد. از سوی پلیس به آنها توصیه می‌شود که همچنان تا یک ساعت دیگر نیز به جست‌وجو ادامه دهند تا مطمئن شوند که کودک آنها در خانه دیگر خویشاوندان نباشد. پس از ناموفق بودن جست‌وجوی مجدد و مراجعه دوباره به کلانتری، از آنها خواسته می‌شود که به آگاهی بروند و موضوع را در آنجا گزارش کنند. اما در آگاهی به آنها گفته می‌شود که وقت کاری به پایان رسیده و فردا صبح باید مراجعه کنند!

    صبح روز بعد پدر مقتول به آگاهی رفته و جست‌وجوها همچنان ادامه می‌یابد. در نهایت پلیس به پدر مقتول خبر می‌دهد که قاتل ستایش یک پسر ۱۷ ساله است که پس از کشتن دختر او، به دوست خود تلفن زده و از او خواسته که در ناپدید کردن جسد به او کمک کند ولی دوستش حادثه را بلافاصله به پدر خود اطلاع داده و پدر او هم ماجرا را به پلیس اطلاع می‌دهد و پلیس نیز اقدام به دستگیری قاتل می‌کند. این‌گونه عنوان شده ‌است که قاتل پیش از قتل و اسیدپاشی به او، به مقتول تجاوز کرده‌است.

    «امیرحسین»، قاتل ستایش قریشی که در زمان وقوع جرم شانزده سال و هشت ماه داشت به اعدام و قصاص محکوم شد. پس از اینکه قاتل به ۱۸ سالگی رسید دادگاه تصمیم به اجرای حکم گرفت اما به علت اصرار خانواده مقتول بر دریافت ارش‌البکاره، تا زمان تعیین مبلغ و پرداخت آن اجرای حکم اعدام به تعویق افتاد اما سرانجام در ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۶، به دار آویخته شد.

    ابوالقاسم مرادطلب (دادستان عمومی و انقلاب ورامین) در این‌باره می گوید: بر اساس اعترافات قاتل ستایش، این شخص در صبح روز حادثه به وسیله گوشی همراهش در حالی که در مدرسه بوده به مشاهده کلیپ‌های مستهجن مبادرت کرده‌ است و این در حالی است که جنایت بعدازظهر همان روز به وقوع پیوسته است.

    میترا استاد، محمدعلی نجفی و جنایت در حمام

    خبر قتل میترا استاد (همسر دوم محمدعلی نجفی) ظهر سه‌شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۸ در رسانه‌های رسمی ایران منتشر شد. بررسی‌های اولیه نشان می‌داد که این قتل در طبقه هفتم برجی در بلوار خوردین منطقه سعادت‌آباد تهران به‌وقوع پیوسته‌است. جسد مقتول در وان حمام و در حالی که به ضرب گلوله به قتل رسیده‌ بود، کشف شد. ساعاتی پس از این اتفاق، محمدعلی نجفی - شهردار سابق تهران - با مراجعه به پلیس آگاهی تهران به قتل همسرش اعتراف کرد.

    این اعتراف نجفی از آن جهت که همه او را مردی آرام، متین و بسیار باهوش می‌دانستند، واکنش‌های بسیاری را در پی داشت. بسیاری از رسانه‌ها از مدارج علمی نجفی و هوش بسیار او سخن می‌گفتند. محمدعلی نجفی و میترا استاد در سال ۱۳۹۷ ازدواج خبرسازی با یکدیگر داشتند که حواشی زیادی در پی داشت. بسیاری این ازدواج را دلیل استعفای نجفی از شهرداری تهران می‌دانستند.

    نجفی پس از ارتکاب قتل به قم رفته بود؛ برخی دلیل سفر او به قم را دیدار با مراجع ذکر کردند اما این موضوع از سوی پلیس و متهم تکذیب شد. نجفی گفت به سر خاک پدر و پدربزرگش رفته و قصد خودکشی داشته اما بعد نظرش تغییر کرده و تصمیم گرفته خود را معرفی کند. او در دادسرای تهران تأیید کرد که پیش از این هم یک بار در هتل لاله تهران به دلیل اختلاف‌ها با همسر دومش اقدام به خودکشی ناموفق کرده بود.

    نجفی در دادسرا ادعا کرد صحبت‌های وی شنود می‌شد و در اختیار همسر دومش قرار می‌گرفت. او در این‌باره گفت: «خودم در واتس‌اپ صحبت‌هایی را که برای ایشان ارسال کرده بودند، شنیدم. خودم نخواستم این موضوع را پیگیری کنم چون با شماره‌ای ارسال می‌کردند که معلوم نبود از کجاست.»

    دادگاه محمدعلی نجفی در سه جلسه برگزار شد که آخرین جلسه آن ۳۱ تیر ۱۳۹۸ بود. در نهایت در ۸ مرداد ۱۳۹۸، سخنگوی قوه قضائیه از محکومیت محمدعلی نجفی به قصاص نفس توسط دادگاه بدوی خبر داد. بر این اساس، شعبه نهم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمدرضا محمدی کشکولی نجفی را در پرونده قتل میترا استاد همسر دومش به قصاص محکوم کرد؛ حکمی که قابل تجدیدنظرخواهی بود اما نهایتا نجفی از خانواده میترا رضایت گرفت.

    او در دادگاهی که ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ به ریاست قاضی متین برگزار شد درباره جلب رضایت خانواده مقتول گفت حدود ۱۰ میلیارد تومان پرداخت کرده‌ است که حدود ۸ میلیارد آن مهریه ۱۳۶۲ سکه‌ایِ میترا استاد بوده‌ است. در نهایت شعبه دهم دادگاه کیفری محمدعلی نجفی را به شش سال و نیم حبس محکوم کرد.

    رومینا و داس سیاه مرگ

    اما در این روزها اذهان عمومی درگیر یک جنایت تلخ دیگر است؛ جنایتی که از آن به عنوان قتل ناموسی یاد می‌شود؛ قتل رومینا اشرفی که شبانه وقتی خواب بود با داس پدرش به قتل رسید.

    رومینا دختر ۱۴ ساله تالشی، عاشق پسری ۲۹ ساله به نام بهمن شده بود. پدرش با ادعای اختلاف فرهنگی که بین دو خانواده وجود داشت، مخالف ازدواج آنها بود. ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹ رومینا به همراه بهمن خاوری فرار کرد اما یک روز بعد خانواده‌اش شکایتی تحت عنوان آدم‌ربایی در دادسرا ثبت کردند که منجر به تعقیب قانونی و بازداشت آنها شد.

    به گفته افراد محلی، رومینا به علت ترس از جانش و آشنایی با خلقیات پدرش، تمایل به بازگشت به خانه نداشته‌است اما به‌ ناچار و طبق قوانین، پلیس او را به پدرش تحویل داده است. به گفته معاون دادگستری گیلان پدر رومینا با ملاطفت و مهربانی که نشان داده بود، اعتماد بازپرس را جلب کرده بود و با بررسی جمیع شرایط، علتی برای تحویل ندادن دختر به خانواده‌اش در آن زمان وجود نداشته است. آنها شب را در منزل یکی از بستگان در آستارا به صبح رساندند و فردای آن روز راهی روستایشان شدند.

    ۱ خرداد ۱۳۹۹ پدر ابتدا سعی کرد رومینا را خفه کند اما موفق نشد و پس از آن سر رومینا را با داس از تنش جدا کرد. به گفته یکی از مقامات دادگستری گیلان پدر رومینا بلافاصله پس از قتل دختر، از کرده خود پشیمان شد و از خانه بیرون آمد و تقاضای کمک کرد که بی‌فایده بود. با شیون‌های مادر و بقیه همسایه‌ها پلیس از راه رسید و قاتل را بازداشت کرد.

    در تصویر آگهی ترحیم رومینا اشرفی که در اینترنت دست به دست می‌شود، نام پدر او به‌عنوان اولین اسم از افراد صاحب عزا درج شده‌ است.

    ناگفته های سردار طلایی از صحنه قتل لاله

    ناگفته های سردار طلایی از صحنه قتل لاله

    هیچکدام از ماموران پلیس تهران که 17 مهر ماه 17 سال پیش در مرکز پیام مشغول به کار بودند هرگز فکر نمی کردند تماسی که از وقوع قتل در میدان کتابی ثبت می کنند، تبدیل شود به پیچیده و جنجالی ترین پرونده قتل در پایتخت.

    در این پرونده جنجالی قتل که امروز سالگرد وقوع آن است، پای 2 همسر ستاره سابق تیم ملی و پرسپولیس و مربی مشهور آن زمان قرمزپوشان پایتخت در میان بود.

    عصر روز 17 مهر ماه (سال 1381)، گزارشی از وقوع یک قتل خونین در میدان کتابی به پلیس داده شد و در آن تماس خبر وقوع یک فقره قتل در خیابان گل نبی واقع در میدان کتابی تهران به کارآگاهان پلیس آگاهی گزارش شد.

    این گزارش با موارد دیگری که روزانه به پلیس آگاهی اطلاع داده می‌شد، کمی فرق داشت، چراکه در این پرونده پای یک مربی مطرح آن زمان فوتبال ایران در میان بود، مقتوله لاله سحرخیزان همسر ناصر محمدخانی بازیکن اسبق تیم فوتبال پرسپولیس و تیم ملی ایران بود که در زمان وقوع قتل در اردوی تیم فوتبال پرسپولیس در کشور آلمان به سر می‌برد.

    از همان دقایق ابتدایی دریافت خبر وقوع قتل، کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی بر سر صحنه جرم حاضر شدند و نسبت به بررسی موضوع و به دست آوردن دلایل وقوع قتل اقدام کردند.

    زمانی که کارآگاهان وارد محل حادثه شدند با جسد آغشته به خون مقتوله مواجه شدند و در اولین بررسی‌های کارآگاهان ویژه قتل، پای یک زن به میان آمد و نوک پیکان اتهام قتل به سمت وی رفت.

    شهلا جاهد، همسر موقت ناصر محمدخانی که گفته می‌شود با یکی از همبازیان محمدخانی نسبت فامیلی داشت و به واسطه معرفی وی این دو با یکدیگر آشنا شدند، از همان روز نخست مدعی بود که هیچ‌کس را نکشته و تنها جرمش این است که عاشق ناصر محمدخانی است.

    ادعای شهلا کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران را قانع نکرد و با دستور بازپرس ویژه قتل وقت در آبان 81 به زندان رفت و به مدت 11 ماه مورد بازجویی قرار گرفت.

    جاهد در این مدت مدام فقط یک جمله که «من فقط عاشق ناصر هستم» را به کارآگاهان می‌گفت و اتهام قتل لاله را رد می‌کرد.

    در ادامه بازجویی‌ها ناصر محمدخانی در مهر ماه سال 82 برای ادای توضیحات بازداشت شد و مورد بازجویی قرار گرفت.

    تقریبا یک سال از قتل مشکوک لاله سحرخیزان گذشت و شهلا همچنان منکر هرگونه دخالت در قتل وی بود تا اینکه یک ملاقات در شب بارانی تهران در حیاط آگاهی ورق را برگرداند و همه چیز را تغییر داد، محمدخانی به ملاقات شهلا رفت و پس از آن دیدار بود که شهلا به قتل لاله اعتراف کرد.

    با گذشت چند سال از این دیدار، هیچ کس نمی‌داند که در آن دیدار بین این دو نفر چه گذشت؛ اما موضوعی که مهم بود این است که بعد‌ها شهلا درباره آن دیدار گفت: ناصر به من گفت یک ماه دیگر سالگرد «لاله» است و اگر تو قتل را گردن نگیری، آن‌ها من را بازداشت می‌کنند.

    شهلا ادامه داد: ناصر از من خواست به قتل اعتراف کنم تا آبرویش حفظ شود؛ وی به من گفت برای گرفتن رضایت از اولیای دم یعنی دو پسرش و پدر و مادر لاله تمام سعی خود را خواهد کرد و از طرفی من نمی‌توانستم مردی را که اینقدر عاشقش بودم، این طور خوار ببینم؛ من فقط به خاطر اینکه ناصر بیشتر از این اذیت نشود، به این قتل اعتراف کردم.

    زمانی که پرونده شهلا به دادگاه رفت، با توجه به اعترافات وی در آگاهی، دادگاه وی را متهم به قتل شناخت و برای شهلا جاهد طبق قوانین حکم قصاص و اعدام را صادر کرد.

    برای بررسی صحنه جرم متهم به همراه ماموران پلیس به محل وقوع جرم رفتند و در آن زمان شهلا با مرور اتفاقاتی که رقم خورده بود، مدعی شد که با چاقو لاله را به قتل رسانده است.

    شهلا که به وعده‌های محمدخانی دل بسته بود و امیدوار بود که وی رضایت اولیای دم را جلب کند و باعث جلوگیری از اعدام خودش شود، با بی تفاوتی ناصر مواجه شد و حین برگزاری جلسه دادگاه خطاب به قاضی پرونده اعلام کرد که من کسی را نکشتم و قاتل نیستم و فقط برای اینکه عاشق ناصر هستم، خواهستم تا قتل را به گردن بگیرم.

    ناگفته های سردار طلایی از صحنه قتل لاله

    به بهانه این موضوع به سراغ سردار مرتضی طلایی رئیس پلیس وقت تهران بزرگ رفتیم.

    سردار طلایی صحبت‌های خود را با بیان این جمله که شهلا به معنای واقعی بسیار شیفته و علاقه‌مند به ناصر محمدخانی بود، گفت: فرضیه‌های زیادی برای انجام این قتل مطرح شده بود.

    وی ادامه داد: پس از اعلام وقوع قتل در محل حادثه، اولین نفر بودم که در صحنه جرم حاضر شدم، با توجه به سابقه اجرایی و پلیس دریافتیم که قتل به صورت برنامه ریزی شده اتفاق افتاده و ماجرا ورود به عنف نبوده است و قاتل با در دست داشتن کلید منزل به داخل واحد آمده و مرتکب قتل شده و برای ما محرز شد که قتل داخلی است.

    رئیس پلیس وقت تهران ادامه داد: اولین اقدامی که انجام شد، احضار ناصر محمدخانی به عنوان مظنون به پلیس آگاهی بود، با پیگیری‌هایی که عده‌ای انجام دادند، اجازه حضور محمدخانی در پلیس آگاهی را ندادند و به همین علت بازجویی‌ها ناتمام ماند.

    وی گفت: واکنش مظنون پرونده نسبت به موضوع عادی بود، اما بازجویی نیازمند فرآیند و کارشناسی پلیس است که به نظر بنده این امر ناقص ماند و آنقدر که باید و شاید، محمدخانی در اختیار پلیس قرار نگرفت و با دخالت و پیگیری‌هایی که عده‌ای انجام دادند، وی آزاد شد.

    سردار طلایی اظهار کرد: خانم جاهد در آن زمان صحبتی مبنی بر ارتکاب قتل نکرده بود، اما تمرکز پلیس بر روی وی و تمام شواهد به سمت ایشان بود.

    وی افزود: در یک دیدار که بین محمدخانی و جاهد اتفاق افتاد، شهلا جاهد ارتکاب قتل را قبول و به انجام آن اعتراف کرد.

    فرمانده انتظامی اسبق تهران بزرگ تصریح کرد: به همراه متهم به محل وقوع قتل رفتیم و بازسازی صحنه توسط جاهد انجام شد و پس از آن بود که مدارک تکمیلی به مقام قضایی ارجاع شد.

    سردار طلایی گفت: در بازسازی صحنه زوایای جدیدی از صحنه قتل نمایان شد و نشانه‌های تازه‌ای در اختیار پلیس قرار گرفت، شهلا جاهد در آن روز تشک تخت را برگرداند و اعلام کرد که تشک خونی است و اثر انگشت وی نیز بر تشک باقی مانده بود و از طرفی یکی از اتهاماتی که برای پلیس روشن نشده بود، پاره نشدن لباس مقتوله در اثر ضربه چاقو به وی بود که شهلا اعتراف کرد مقتوله در آن زمان لباسی بر تن نداشته و خود اقدام به تن کردن لباس به بدن مقتوله کرده است.

    عبدالصمد خرمشاهی وکیل خانواده جاهد در پرونده قتل لاله سحرخیزان همان زمان در مصاحبه‌ای که با اصحاب رسانه داشت؛ مدعی بود که قاضی که تحقیقات این پرونده را انجام داده در نهایت به این جمع‌بندی رسید که شهلا عامل این جنایت بوده است و بعد همین فرد قاضی دادگاه شد و در نهایت هم حکم قصاص داد.

    به گفته وکیل شهلا جاهد این طبیعی است که قاضی نمی‌توانسته حکم دیگری داشته باشد، چون در آن صورت نظر خودش را در مقام قاضی تحقیقات نقض کرده بود، من این ایراد را مطرح کردم و به قاضی گفتم که شما در گذشته این مسأله را از طریق رسانه‌ها اعلام کرده و شهلا را قاتل دانسته‌اید و در این پرونده شما نظر خود را مطرح کرده‌اید و در حال حاضر در مقام قاضی صادر‌ کننده رأی صلاحیت ندارید؛ چرا که در این زمینه اظهارنظر کرده‌اید.

    وی گفت: قاضی دادگاه اعلام کرد که ما باید طی یک قرار این عدم صلاحیت را مطرح کنیم که در نهایت اعتراض ما رد شد.

    به گفته خرمشاهی برگزاری 4 جلسه دادگاه و صدور حکم، یک شتاب زدگی در این پرونده بود که باعث شد برخی از تحقیقات انجام نشود: شهلا درباره حضور در مدرسه و بانک اظهاراتی داشت، اما صحبت‌های وی هیچ وقت مورد بررسی قرار نگرفت، در حالی‌ که شهلا برای گفته‌هایش شاهد هم داشت.

    وی گفت: ما به این مسأله اعتراض کردیم و این پروسه چند سالی ادامه داشت و مرتب لغو و تأیید می‌شد، ما با توسل به مستندات قانونی که حق قانونی شهلا بود تا زمانی که قانونی اجازه می‌داد، این روند را ادامه دادیم و زمانی که دیگر راهی برای اعتراض وجود نداشت و تقریبا تمام مراحل پرونده طی شده بود، حکم مجددا صادر شد.

    آخرین اظهارات متهم

    طبق آخرین اظهارات وکیل جاهد وی همچنان خود را بی‌گناه می‌دانست و می‌گفت قاتل نیست و شهلا همچنان محور حرف‌هایش این بود که قاتل نیست و بی‌گناه پای چوبه‌ دار خواهد رفت، اما خانواده مقتول، بار‌ها تاکید ‌می‌کردند که حاضر نیستند قتل فرزندشان را قبول کنند و تنها خواستار قصاص بودند.

    جاهد در دادگاه منکر اعترافات خود شد، اما دادگاه شهلا جاهد را بر اساس قاعده حقوقی «نپذیرفتن انکار بعد از اقرار» قاتل شناخت و حکم به قصاص وی داد.

    این حکم در شعبه 15 دیوان عالی کشور تأیید شد، اما یکی از قضات پرونده با ارسال نامه‌ای برای رئیس وقت قوه قضائیه، 10 مورد ایراد در پرونده شهلا جاهد برشمرد و در پی آن، رئیس وقت قوه قضائیه با جلوگیری از اجرای حکم، پرونده را برای رسیدگی مجدد به دادگاه دیگری فرستاد، این دادگاه نیز شهلا جاهد را گناهکار و مستحق اعدام شناخت و شعبه 26 دیوان عالی کشور نیز حکم اعدام را تأیید کرد.

    این بار وکیل شهلا جاهد با ارسال نامه‌ای برای رئیس آن زمان قوه قضائیه، از مستنداتی سخن گفت که حاکی از بی‌گناهی موکلش است و رئیس وقت قوه قضائیه بار دیگر از اجرای حکم جلوگیری کرد و پرونده را به دادگاه دیگری ارجاع داد.

    بار سوم هم دادگاه شهلا جاهد را گناهکار دانست و حکم اعدامی که دادگاه صادر کرد، در شعبه سوم دیوان عالی کشور تأیید شد.

    پرونده‌ای که بار‌ها حکم قضایی برای آن صادر شده و حکم و نقض و ابرام بیش از 27 قاضی و نزدیک به 4 هزار صفحه را به خود اختصاص داده است، سرانجام با تأیید حکم قصاص از سوی عالی‌ترین مقام قضایی ایران، متهم به دار آویخته شد.

    آخرین لحظات شهلا قبل از اعدام

    حکم قصاص شهلا جاهد پس از تأیید دیوان عالی کشور و موافقت رئیس وقت قوه‌ قضاییه با استیذان، ساعت 05:45 صبح روز چهارشنبه 10 آذرماه در محوطه داخلی زندان اوین به مرحله اجرا درآمد.

    حکم قصاص با چوبه‌ دار پس از طی تشریفات قانونی توسط قاضی عصمت‌الله جابری دادیار اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران، از سوی برادر مقتول به مرحله اجرا در آمد.

    ساعت 04:50 صبح عبدالصمد خرمشاهی وکیل مدافع شهلا به زندان مراجعه کرد و در جمع خبرنگاران گفت که هنوز هم می‌توان به اخذ رضایت امیدوار بود.

    ساعت 5 نماینده‌ای از دستگاه قضایی به اوین مراجعه کرد و به حضار اطمینان داد که برای برقراری سازش در پرونده تمام تلاش خود را صرف خواهد کرد.

    ساعت 05:10 قاضی عصمت‌الله جابری دادیار اجرای احکام دادسرای امور جنایی پایتخت و مدیر دفتر وی به زندان اوین مراجعه کردند و لحظاتی بعد در حالی که خودرو ویژه بررسی صحنه جرم، حامل پزشک کشیک قانونی و یک دستگاه آمبولانس وارد اوین شدند، شهلا جاهد از قرنطینه خارج شد تا برای اجرای حکم آماده شود.

    براساس گفته‌های برخی از شاهدان مراسم اجرا، شهلا پیش از حضور پای چوبه دار نماز خواند و به دعا پرداخت.

    ساعت 05:25 اولیای دم لاله سحرخیزان (مقتول) متشکل از مادر و دو برادر مقتول به همراه ناصر محمدخانی که به وکالت از دو فرزند خود در مراسم حضور یافته بود، سوار بر یک دستگاه خودرو پرشیای سفیدرنگ قصد ورود به اوین را داشتند که در این لحظه مادر، برادر، خواهر و سایر بستگان شهلا جلوی خودرو را گرفتند و با التماس از آن‌ها خواستند که رضایت بدهند اما پس از چند دقیقه خودرو به داخل زندان رفت.

    از این ساعت به بعد، بستگان شهلا شروع به گریه و دعا کردند و سایر حضار نیز منتظر شنیدن خبری مبنی بر اجرای ا اعلام رضایت ماندند.

    براساس گفته‌های برخی از شاهدان، چند دقیقه مادر لاله و شهلا به صحبت با یکدیگر پرداختند که عمده صحبت‌های رد و بدل شده بین آن‌ها مربوط به حوادث دوران برگزاری دادگاه و تقاضای شهلا برای اعلام رضایت بود.

    برخی از شاهدان ماجرا اظهار کردند که ناصر محمدخانی و شهلا هیچ واکنشی نسبت به یکدیگر نداشتند، شهلا در پاسخ به دادیار اجرای احکام که از وی خواسته بود اگر حرفی دارد بگوید، اظهار کرد که حرفی برای گفتن ندارد و اگر حرفی بوده طی این سال‌ها گفته است، سپس متهم نسبت به برخی امور مالی خود وصایایی را اعلام کرد که همه موارد به ثبت رسید.

    در این زمان نماینده رئیس وقت قوه قضاییه نیز صحبت با اولیای دم را آغاز و تمام تلاش خود را برای اخذ رضایت و گذشت از قصاص صرف کرد، اما نتیجه‌ بخش نبود.

    وکیل مدافع شهلا نیز در صحنه اجرا اظهار کرد که تمام تلاش خود را برای نجات جان شهلا به خرج داده و اقدامات لازم را انجام داده است.

    در لحظه‌های آخر، بار دیگر شهلا با التماس و گریه از مادر لاله خواست که گذشت کند، اما تقاضای وی ثمری نداشت.

    سرانجام ساعت 05:45 در حالی که طناب دار بر گردن شهلا آویخته شد، پس از قرائت حکم دادگاه و در حضور دادیار اجرای احکام، مدیر دفتر وی، مسئول زندان اوین، پزشک قانونی و نماینده دستگاه قضایی، برادر لاله به عنوان نماینده اولیای دم، چهارپایه‌ای را که زیر پای شهلا قرار داشت کشید و به این ترتیب پرونده زندگی خدیجه جاهد معروف به شهلا برای همیشه بسته شد.

    پس از اجرای حکم و تأیید مرگ توسط پزشکی قانونی، صورت جلسه‌های مربوطه به امضای مسئولان ذی‌ربط رسید و زمانی که خبر اجرای حکم به بیرون زندان رسید، بیقراری بستگان شهلا بیشتر شد و به‌تدریج خبرنگاران و سایر افراد نیز از محل پراکنده شدند.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 2 ماه قبل
    0

    چرا اینقدر پول به بازیکن ها داده میشه به بازیگرها داده میشه بازی کن و بازی گر یعنی هردوبازی میکنند ومردم راسرگرم میکنند یعنی اینقدربازی دادن مردم وسرگرم کردن مردم مهم هست که اینها اینقدرپول میگیرند پول مشغول کردن دیگران اینقدرزیادهست وقتی به اینا این همه پول داده میشه دیگه شلوارشون دوتا میشه حتی اگرهیچ قیافه ای نداشته باشی عاشقهای سینه چاکت زیاد میشن واین همش کارپوله زن نجیب توخونه داری میری با یکی دیگه اون دخترهم صاحب نداشت دخترشون کجاست حالا میگه همه باهم جمع شدن که برن رضایت بگیرن کاش همه باهم جمع میشدید که ببینید دخترتون کجاست واینطورنمیشد بچه هایی بدون مادرنمیشدن زنی غرق خون نمیشد کاش مردم برده پول نبودن کاش به ادمهای بیسواد یک لاقبا اینقدر پول از جیب ملت نمیدادن کاش مردم میفهمیدن اینا فقط بازی کن هستند برای سرگرم شدن ودورشدن از کارهای مهم زندگی ومسخ کردن انها

    ناشناس 2 ماه قبل
    0

    جریان سیگار چی بود چرا بزاق روی سیگار رو ازمایش نکردن چرا لاله بدون لباس روی تخت درازکشیده بود چرا پسرش اون رو توی راهرو دیده مگه هیچ دوربینی دراون محل نبوده

    ناشناس 3 ماه قبل
    0

    O

    مهدی 12 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید