در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    درک و دریافت فارسی پنجم صفحه ۶۷

    1 بازدید

    درک و دریافت فارسی پنجم صفحه ۶۷ را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    جواب درک و دریافت بخوان و بیندیش آوازی برای وطن صفحه 67 فارسی پنجم

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب سوالات درس هشتم (دفاع از میهن) فارسی پنجم ابتدایی

    جواب سوالات درس هشتم (دفاع از میهن) فارسی پنجم ابتدایی

    متن درس دفاع از میهن و بخوان و بیندیش رئیس علی و معنی حکایت وطن دوستی فارسی پنجم دبستان به همراه جواب سوالات درست و نادرست، درک مطلب و درک و دریافت، معنی کلمات درس هشتم (دفاع از میهن) فارسی پنجم ابتدایی و… را در این نوشتار مشاهده خواهید نمود.

    متن درس دفاع از میهن فارسی پنجم

    چو ایران نباشد تن من مباد          بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

    فردوسی

    دویست سال بود که کوروش، سلسه‌ی هخامنشی را در ایران، بنیان نهاده بود. دویست سال بود که کشور ما نیرومندترین کشور جهان به شمار می‌رفت.

    تخت جمشید با عظمت و شکوهِ خیره‌کننده‌اش، مرکز فرمانروایی این سرزمین پهناور بود. در میان این همه شکوه و جلال، ناگاه تاخت و تازی سهمگین از سوی باختر، آغاز گشت. اسکندر که مردی شهرت‌طلب و جنگجو بود. از سرزمین مقدونیه با لشکری انبوه به سوی کشور ما، ایران، هجوم آورد.

    وقتی که اسکندر      آهنگ ایران کرد

    هرجا که شهری دید    با خاک، یکسان کرد

    امیدها به یک‌باره، به نومیدی گرایید.

    آیا باید به همین سادگی به بیگانگان اجازه دهیم که سرزمین ما را لگدکوب سُمِ اسبان خود کنند؟ هرگز! هرگز! میهن‌دوستان تا آخرین قطره‌ی خون، در برابر دشمن، پایداری خواهند کرد.

    اسکندر با سپاهیان خود در خاک ایران می‌تاخت و به سوی تخت‌جمشید پیش می‌رفت. او برای ورود به پارس می‌بایست با لشکریانش از گذرگاهی تنگ در میان کوه‌های سر به فلک کشیده، بگذرد. از این رو، آریوبرزن، سردار دلاور و میهن‌دوست ایرانی، چاره را در آن دید که در این گذرگاه راه را بر او ببندد.

    آفتاب، تازه تاریکی شب را کنار زده بود که آریوبرزن، سوار بر اسبی چابک و نیرومند، سپاه خود را از پشت کوه به سوی بلندترین نقطه‌ی آن پیش راند. اسب سردار با یال فرو ریخته و دم بر افراشته، پیش از اسب‌های دیگر، سوار خود را به بالا می‌کشاند. هر چند گامی که بر می‌داشت، نفس را به تندی بیرون می‌داد، سر را بالا می‌آورد و آشفتگی و بی‌تابی خود را آشکار می‌ساخت. گویی او نیز از سرانجام ناگوار اما پر شُکوهِ سوار خود، آگاه بود.

    وقتی آریوبرزن و همراهان به بالای کوه رسیدند، سپاهیان اسکندر، وارد گذرگاه شده بودند. در این زمان، آریوبرزن، بانگ بر آورد:

    «من، آریوبرزن
    فرزند ایرانم
    در آخرین سنگر
    اینک تنم، جانم»

    (شعر از اسدالله شعبانی)

    سپس، فرمان داد تا سربازانش، سنگ‌های بزرگی را از بالای کوه به پایین بغلتانند.

    سنگ‌ها با قوّت هرچه تمام‌تر، به پایین کوه می‌غلتیدند و در میان سپاه اسکندر می‌افتادند؛ برخی نیز در راه به برآمدگی یا سنگی دیگر بر می‌خوردند و خُرد می‌شدند و با شدّتی حیرت‌آور در میان مقدونی‌ها فرود می‌آمدند و گروهی را پس از گروه دیگر، نقش بر زمین می‌کردند.

    اسکندر که تا آن زمان در هیچ‌جا مانعی این‌گونه، در برابر سپاه عظیم خود ندیده بود، غرق اندوه شد. پس فرمان عقب‌نشینی داد و در حالی که در هر لحظه، تنی چند از سپاهیانش بر خاک می‌غلتیدند، به تنگه برگشت.

    در این هنگام، یکی از اسیران جنگی که در سرزمینی بیگانه، گرفتار شده بود، به اسکندر پیغام داد که من پیش از این هم به این سرزمین آمده‌ام و از اوضاع این نواحی، آگاهی دارم. راهی را می‌شناسم که سپاه تو را به بالای کوه می‌رساند.

    وقتی شب از نیمه گذشت و تاریکی بر همه جا سایه افکند. اسکندر در حالی‌که قسمتی از سپاه خود را در جلگه باقی گذاشته بود، در راهی که اسیر نشان داده بود، پیشروی کرد.

    آفتاب، هنوز فروغ زرّین خود را بر کوه و جلگه نتابانده بود که سپاهیان آریوبرزن دریافتند که دشمن از هر سو آنان را محاصره کرده است.

    آیا باید تسلیم شد و چیرگی دشمن را بر خانمان دید و خواری و خفّت را به جان خرید، یا جنگید و خاکِ وطن را از خون خود گلگون کرد؟

    دلیران ایران، راه دوم را برگزیدند. آنان نه تنها تسلیم نشدند. بلکه آن چنان دلیرانه پیکار کردند که پس از دو هزار و سیصد سال، هنوز خاطره‌ی آن، در یادها باقی است.

    نبرد دلاوران ایرانی شگفت‌آور بود. حتّی آنان که سلاح نداشتند، به سپاه دشمن حمله‌ور می‌شدند، دشمن را نابود می‌کردند و خود نیز در راه وطن، فدا می‌شدند. آریوبرزن با شمار اندکی از سپاهیان خود، به سپاه عظیم دشمن، یورش برد. گروهی بسیار از آنان را به خاک افکند و با اینکه بسیاری از سربازان خود را از دست داده بود، توانست حلقه‌ی محاصره‌ی سپاه دشمن را بشکافد. او می‌خواست زودتر از دشمن، خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. ساینس هاب، در این هنگام، آن بخش از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود راه او را بست.

    آریوبرزن، بی‌باکانه به دشمن، حمله بُرد. او و سپاهیانش، آن‌قدر مقاومت کردند که همگی کشته شدند و خاطره‌‌ای به یاد ماندنی از ایستادگی در راه میهن را برای آیندگان به یادگار گذاشتند.

    ایران، میهن عزیز و دوست‌داشتنی، در دوران ما نیز هزاران سرباز و سردار شجاع، به خود دیده است؛ سردارانی چون حسن باقری، ابراهیم هادی، احمد متوسّلیان، قاسم سلیمانی و احمد کاظمی که در طول هشت سال جنگ تحمیلی دولت عراق بر ایران، دلاورانه در برابر دشمنان، پایداری ورزیدند و اسلام و ایران دفاع کردند و نام نیکویی از خود بر جای گذاشتند.

    به نام کوچه‌ها و خیابان‌های محلّ زندگی خود، نگاه کنید! نام این دلاوران و شهیدان وطن را در آنجا می‌توانید ببینید. هریک از این نام‌ها بیانگر پایداری، شجاعت و فداکاری فرزندان این مرز و بوم هستند.

    💛❤💜

    درست و نادرست درس هشتم فارسی پنجم

    درست و نادرست صفحه ۶۲ فارسی پنجم ابتدایی

    💛 Sci-Hub.iR 💜

    درک مطلب درس هشتم فارسی پنجم دبستان با جواب

    جواب درک مطلب فارسی پنجم صفحه ۶۳

    اسکندر که مردی شهرت‌طلب و جنگجو بود، از سرزمین مقدونیه با لشکری انبوه به سوی ایران هجوم آورد و قصد داشت شکوه و عظمت و فرهنگ ما را نابود کند.

    فرمان داد تا سربازانش، سنگ‌های بزرگی را از بالای کوه به پایین بغلتانند.

    آنان نه تنها تسلیم نشدند، بلکه آن چنان دلیرانه پیکار کردند که پس از دو هزار و سیصد سال، هنوز خاطره‌ی آن، در یادها باقی است.

    یادآور نام دلاوران و شهیدان وطن است که هریک از این نام‌ها بیانگر پایداری، شجاعت و فداکاری فرزندان این مرز و بوم هستند.

    +پیشنهادی: نمونه درس آزاد فرهنگ بومی 1 فارسی پنجم ابتدایی

    💛❤💜

    واژه آموزی درس هشتم فارسی پنجم

    میهن‌دوست: به کسی می‌گویند که میهن خود را دوست می‌دارد.

    انسان‌دوست: به کسی می‌گویند که انسان‌ها را دوست می‌دارد.

    هنر دوست: به کسی می‌گویند که هنر را دوست می‌دارد.

    حالا تو بگو:

    ایران‌دوست: به کسی می‌گویند که ایران را دوست دارد.

    خدادوست: به کسی می‌گویند که خدا را دوست دارد.

    بخوان و بیندیش رئیس علی فارسی پنجم

    در غروب شرجی بندر هوا دَم کرده بود. رئیس محمّد داخل حیاط کنار نخل مشغول خواندن نماز مغرب بود که صدای صلوات در فضای خانه پیچید. سلام نماز را که داد، آرام سرش را برگرداند؛ قابله ی روستا روی سکّوی خانه ایستاده بود، بلند صدا زد: «رئیس محمّد، مژدگانی بده. نوزاد به دنیا آمد؛ خدا. پسری به شما هدیه کرده است»

    رئیس محمّد رو به آسمان کرد و سر سجّاده دست هایش را بالا برد و زیرلب دعا خواند و خدا را شکر کرد. سپس برخاست و تا نزدیکی سکّوی اندرونی پیش آمد، قابله، قنداق نوزاد را در دستانش گذاشت و کدخدا در گوش نوزادش اذان گفت. رئیس محمّد کدخدای دلوار بود.

    صبح روز بعد رئیس محمد صبحانه را خورد و برای انجام کار کشاورزی، آماده‌ی رفتن به نخلستان شد. در این لحظه، همسرش از او پرسید: «نام نوزاد را چه بگذاریم؟

    رئیس محمّد بی درنگ گفت: «به نام نامی مولای متّقیان، نامش را علی می گذارم»

    ✨✨✨

    علی کودکی اش را در روستا با تماشای موج های خروشان خلیج فارس و دیدن کشتی های تجاری، لنج ها و قایق های ماهیگیری گذراند و سختی های آن سال ها را در کنار پدر تجربه کرد.

    در جوانی کنار مردان دلوار و هم سن و سال های خود اسب سواری، شنا و تیراندازی را آموخت و طولی نکشید که به خاطر شجاعتش، مردم او را «رئیس‌علی»  نامیدند. سفرهای دائمی و دیدن سختی های دریا و تنگدستی مردمان جنوب و مقاومت و پایداری آنها از رئیس علی، جوانی دلیر، بی‌باک، مردم‌دار و دوست داشتنی ساخته بود.

    رئیس علی در مکتب خانه قرآن آموخت تا کتاب خدا چراغ راهش باشد، همچنین خواندن حافظ، شاهنامه و مثنوی کلامش را برای دیگران شنیدنی تر و تأثیرگذارتر کرده بود. او بارها به همراه پدر به دیدار عالمِان دین و مبارزان جنوب رفته بود و از نشست و برخاست با آنان چیزهای زیادی آموخته بود.

    صدای اذان در شهر پیچید. سفره ی افطاری در حیاط خانه پهن بود. هندوانه ی قرمز گوارا دل روزه داران را خنک می‌کرد. بزرگترها افطارشان را با آب جوش، زعفران و نبات باز می‌کردند.

    آن سال ها انگلیسی ها از راه دریا به جنوب ایران و بوشهر می تاختند و مردم مثل همیشه به مبارزه با دشمن برخاسته بودند. دلوار بر ساحل خلیج فارس و در پنج فرسخی بوشهر صفی از مجاهدان و مبارزان را آماده ی نبرد با انگلیسی ها کرده بود.

    رئیس علی احساس می‌کرد در شهر خبرهایی است، سروصدای زیادی در شهر بود. دوربینش را برداشت، ناگهان روی بام امیریه، پرچم انگلیس را دید. ماتش برد. آن گاه دوربین را به سمت گمرک چرخاند. باد بیرق انگلیسی ها را به حرکت درآورده بود. باورش نمی شد انگلیسی ها بوشهر را اشغال کرده باشند.

    ✨✨✨

    متن رییس علی فارسی پنجم

    نظامی های هندی از کشتی پیاده شده بودند و به دستور فرمانده های انگلیسی در شهر نگهبانی می دادند. مرکز حکومت در بوشهر به دست دشمن افتاده بود. عده ای از مردم بهترین چاره را در خارج شدن از شهر می دیدند.

    انگلیسی ها در مورد شجاعت رئیس علی شنیده بودند و خوب می‌دانستند که می تواند خواب آرام آنها را در شب های بوشهر آشفته کند.

    رئیس علی دیگر آرام و قرار نداشت. خونش به جوش آمده بود. باید برای آزادی شهر چاره ای می جست. همیشه صد تفنگچی فرمانده جوان خود را همراهی می‌کردند. این بار هم با فرماندهی رئیس علی با دشمن مبارزه کردند. وقتی تفنگچی ها گمرک را آزاد کردند، انگلیسی ها برق از سرشان پرید. فرمانده انگلیسی و نیروهایش دستپاچه شده بودند.

    رییس علی پرچم انگلیس را به زیر کشید و به افسر انگلیسی گفت: «به فرمانده ات بگو پرچم انگلیس در این کشور جایی ندارد.»

    ✨✨✨

    ادامه متن رئیس علی فارسی پنجم

    کشتی های انگلیسی بر ساحل دلوار پهلو گرفته بودند. بعد از شکست سخت آنها در بوشهر، حالا نوبت دلوار بود. امّا رییس علی، آنها را غافلگیر کرده بود و سربازان دشمن یا کشته شده بودند یا درحال فرار به سمت کشتی ها بودند.

    فرمانده پیاده نظام دشمن زخمی شده بود و در اسارت دلواری ها بود. رئیس علی خود را بالای سر او رساند و جویای حالش شد. فرمانده که حال مناسبی نداشت، گفت: «حال خوبی ندارم به زودی می میرم، خیلی هم تشنه ام.»

    رئیسعلی دستور داد تا برایش آب آوردند. سرش را بلند کرد و کمی آب به او داد. فرمانده انگلیسی به نشانه ی تشکّر سرش را تکان داد. او در مدّتی که در خلیج فارس بود کم و بیش زبان فارسی را یاد گرفته بود، پس رو به رئیس علی کرد و گفت: «می‌خواهم نامه ای برای ژنرال بنویسم.»

    رئیس علی دستور داد کاغذ و قلم برایش آوردند و قول داد نامه‌اش را به فرمانده ناو جنگی برساند، سرباز انگلیسی به دستور فرمانده اش چنین نوشت: «اکنون که این مطالب را می گویم و نظامی من می نویسد بامرگ دست و پنجه نرم می‌کنم. سرنوشت من چنین بود که پس از سال ها آوارگی در سرزمین های مختلف و اقامتِ طولانی در کشورهای خلیج فارس در یکی از روستاها کشته و در زیر آفتاب پرفروغ جنوب ایران به خاک سپرده شوم.

    وقتی در کشتی به دیدن شما آمدم، گفتم که مردم این سرزمین همه دلیر و بی باک هستند. ساینس هاب، آنها از مهمان خود، هرگاه رسم ادب و عاطفه را به جا آورد، به خوبی پذیرایی می‌کنند اما از آنهایی که قصد خیانت و بی حرمتی به مردم سرزمینشان را دارند، هرگز نمی‌گذرند.

    الان من با دو نظامی خود اسیرِ دلواری‌ها هستیم ولی فرمانده جوان و بی باک آنها اجازه داده است که آخرین حرف هایم را در کمال آزادی و آرامش بنویسم و خودش در فاصله‌ی دورتر از ما گرم گفت وگو با دوستانش است.

    ژنرال، آیا این جوانمردی در درون من و تو هم دیده می شود؟ من هنوز نمی دانم در چه راهی کشته شده ام امّا خوب می‌دانم که این مردمِ دلیر و این فرمانده جوان که در هیچ دانشگاهی تحصیل نکرده است، فقط با عشق به وطن و دین خود، برای سرافرازی کشورشان و نا امید کردن دشمنانشان می جنگند.

    ژنرال، راستی چرا رییسعلی در مکتب طبیعت و در زیر خورشید تابناک و سوزانِ جنوب، درس مردانگی و شهامت آموخته است ولی من و تو در دانشکده های عالیِ لندن جز کینه، حرص، استعمار و زورگویی چیز دیگری نیاموخته ایم؟»

    سیروس فتحی

    💛💜

    درک و دریافت درس هشتم صفحه 67 فارسی پنجم با جواب

    جواب درک و دریافت فارسی پنجم صفحه ۶۷

    بندر دلوار

    چون انگلیسی‌ها در مورد شجاعت رئیسعلی شنیده بودند.

    کنار مردان دلوار و هم سن و سال های خود اسب سواری، شنا و تیراندازی می‌آموخت و دائم در سفر بود. او بارها به همراه پدر به دیدار عالمِان دین و مبارزان جنوب می‌رفت.

    بله، زیرا رئیس علی، حافظ و شاهنامه و مثنوی می‌خواند.

    رئیس علی در مکتب طبیعت و در زیر خورشید تابناک و سوزانِ جنوب، درس مردانگی و شهامت آموخته است ولی ما فرماندهان انگلیسی در دانشکده های عالیِ لندن جز کینه، حرص، استعمار و زورگویی چیز دیگری نیاموخته ایم.

    بله به عنوان مثال امیرکبیر.

    امیرکبیر در مدت کوتاهی که صدر اعظم ناصرالدین شاه قاجار بود، چنان تحولات شگرفی در نظام فرهنگی و سیاسی ایران ایجاد کرد که به جرأت می‌توان گفت نظیر آن در تمام ادوار تاریخ ایران به چشم نمی‌خورد. قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور از جمله اقداماتی بود که امیر کبیر انجام داد.

    💛❤💜

    فارسی پنجم دبستان حکایت وطن دوستی

    هنوزم ز خُردی به خاطر دَرَست          که در لانه‌ی ما یکان، بُرده دست

    به منقارم آن سان به سختی گَزید            که اشکم چو خون از رگ آن دم، جَهید

    پدر، خنده بر گریه‌ام زد که هان!                            وطن‌داری آموز از ماکیان

    علی اکبر دهخدا

    معنی حکایت وطن دوستی فارسی پنجم دبستان

    از دوران کودکی هنوز این خاطره را به یاد دارم که وقتی دستِ خود را به داخل لانه‌ی مرغ‌ها بردم.

    مزغ، آن چنان دستم را نوک زد که از چشمانم اشک سرازیر شد.

    همان هنگام، پدرم به گریه‌ی من خندید و گفت: دفاع از وطن را از مرغ‌ها یاد بگیر (آنها اجازه نمی‌دهند حتی لحظه‌ای کسی به لانه‌شان تجاوز کند)

    جواب حکایت وطن دوستی فارسی پنجم

    💛❤💜

    معنی کلمات درس دفاع از میهن فارسی پنجم ابتدایی

    معنی کلمات مهم درس هشتم فارسی پنجم

    معنی کلمات و واژه های درس دفاع از میهن فارسی پنجم ابتدایی در این بخش تقدیم شما می‌شود.

    تازه صبح شده بود.

    به روی خود می‌چرخیدند.

    بی باک، شجاع، دلیر

    رزم آوران، پهلوانان

    سردارِ دلاور و میهن‌دوست ایرانی

    مملکت، کشور

    خاکریز

    پایه، شالوده

    بزرگی، عظمت، جلال

    راهِ گذر، محلِّ عبور

    نیرو

    بزرگ

    دور چیزی را گرفتن، بر جایی یا کسی هجوم بردن.

    شجاعانه و بدون ترس

    هوای گرم همراه با رطوبت بسیار

    درون، داخل

    نام شهری بندری در بوشهر است.

    فقر

    جستجو می‌کرد

    تسلط پیداکردن کشوری قوی بر کشوری ضعیف.

    بچگی

    مرغ خانگی

    نوک زد

    پرید، رد شد، گذشت

    امیدوارم از معنی و جواب سوالات درس هشتم دفاع از میهن فارسی پنجم ابتدایی لذت برده باشید. برای دسترسی به سایر دروس از برچسب های زیر استفاده کنید.

    منبع مطلب : sci-hub.ir

    مدیر محترم سایت sci-hub.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    مبینا : جواب درک دریافت رو با سوال بگذارید 😀

    مبینا : جواب درک دریافت رو با سوال بگذارید 😀

    هستی : عالی❤

    ابوالفضل : درک دریافت صفحه ۶۷

    ارشک : موافقم

    من جوابها رو نوشتم : من جواب هارو نوشتم فردا امتحان داشتم بخاطر همین می خواستم ببینم درست است یا نه

    ناشناس : چرا

    ناشناس : سلام به نظرم مطالب کافی و بدردبخور هستن. اتفاقا من همیشه از سایت شما استفاده می کنم چون مطالب سایت شما از سایت های دیگر بسیار کامل تر هست.

    آنیل : درک و دریافت رو با سوالت بذارید قاطی نکنید

    جنی بلک پینک : عالی بود حرف نداشتمرسی از تهیه کنندش

    ناشناس : من گفتم درک و دریافت صفحه۶۷رو می خواستم چرا درک متن صفحه۶۳اومده

    ناشناس مهربون : عالی عالی ممنون شما زحمت کشیدی💐🌸

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    طاهره 28 روز قبل
    0

    من چیزی نمیدونم لطفا درک و دریافت های این درس رو ب منم بگید ممنون

    ناشناس 1 ماه قبل
    1

    آخه چرا اینجوری من جواب درک و دریافت میخواستم

    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    خیلی بی خود بود🤢🤮

    ناشناس 1 ماه قبل
    1

    هیچی نمی دانم اگر میدانستم به شما مراجعه نمی گردم

    ناشناس 1 ماه قبل
    1

    سلام خیلی خوب بود مرسی👍👍

    سمانه 1 ماه قبل
    0

    جاویدان : همیشگی ابدی

    raga♡ 1 ماه قبل
    1

    پس چرا جواب درک دریافت نیست

    ناشناس 4 ماه قبل
    -1

    جواب درک و دریافت صفحه ۶۷ فارسی پنجم ابتدایی

    😒🥰🤭😒🖐

    ᗰOᑎᗩ 4 ماه قبل
    -2

    عالی هسش من همش عز این سایت استفاده میکنم💪❤️

    ناشناس 4 ماه قبل
    0

    بخوان و بیندیش فردوسی فرزند ایران جوابش لطفا🥺🥺🥺🥺

    . 5 ماه قبل
    1

    عالی بود دستتون درد نکنه

    ناشناس 5 ماه قبل
    3

    نه نمیشه

    ناشناس 5 ماه قبل
    5

    من گفتم درک و دریافت صفحه۶۷رو می خواستم چرا درک متن صفحه۶۳اومده

    ستایش 6 ماه قبل
    3

    حکایت وطن دوستیمیهن دوستی نشانه ی ایمان است

    جنی بلک پینک 6 ماه قبل
    5

    عالی بود حرف نداشتمرسی از تهیه کنندش

    ali 6 ماه قبل
    -1

    عالی بود

    ناشناس 6 ماه قبل
    6

    چرا

    ستین 6 ماه قبل
    -2

    کورید نمیبیبنید که نوشتن من از درس ۶ تا درس بخوان و بیندیش امتحان دارم کور ها جواب هایشان را نوشتم کور کورید الاغا من به اونایی که اینارو نوشتم تحمت زدم بعد دیدم نوشتم کور و الاغید دیگ نمیشه کاریش کرد

    حسین 6 ماه قبل
    0

    عالی

    ناشناس 6 ماه قبل
    2

    می خواهم سوال را با جواب بدهید ممنون میشم

    طاها 6 ماه قبل
    0

    من خودم نمیدونم امدم گوگل

    razi 6 ماه قبل
    -1

    😶

    ناشناس 6 ماه قبل
    1

    سلام به نظرمن این سایت خیلی خوبهمن میگم صفحه‌ی ۶۷فارسی سوال دو که میگه چرا انگیلیسی ها فکر کردن فقط رئیس علی میتواند خواب آرام آنهارا آشفته کند؟ چون رئیس علی خیلی وطن دوست و شجاع بود 💕

    -1
    ناشناس 1 ماه قبل

    طحلطنلزمعزجهزه

    ناشناس 6 ماه قبل
    3

    رعایت کنید

    ناشناس 6 ماه قبل
    2

    سلام بله ممنونمی خوام جواب سوالات رو بدم۱-بندر دلوارسوق۲-دروغگوییی باور واطمینان

    محمدامین 6 ماه قبل
    2

    سلام مفهوم این حکایت را توضیح ندادین

    آنیل 6 ماه قبل
    5

    درک و دریافت رو با سوالت بذارید قاطی نکنید

    ناشناس 6 ماه قبل
    1

    اه اه

    سقراط دگنگ 6 ماه قبل
    -1

    عالی بود ممنون

    0
    ناشناس 1 ماه قبل

    خیلی هم عالی نبود

    سقراط دگنگ 6 ماه قبل
    0

    عالی بود

    محسن 6 ماه قبل
    2

    به نظر من این خوبه که جواب هارو لو ندید تا بغیه از مغزشان کار بکشند نمیشه که اون مغز رو آکبند نگهداری کرد😤

    1
    زینب 2 ماه قبل

    منم موافقم

    3
    Mahdiyar 6 ماه قبل

    منم موافقم

    6
    من جوابها رو نوشتم 6 ماه قبل

    من جواب هارو نوشتم فردا امتحان داشتم بخاطر همین می خواستم ببینم درست است یا نه

    6
    ارشک 6 ماه قبل

    موافقم

    مبینا 6 ماه قبل
    12

    جواب درک دریافت رو با سوال بگذارید 😀

    ROZA 6 ماه قبل
    1

    جواب صفحه ۶۷ وسطه

    رزا 6 ماه قبل
    0

    چرا جواب نداده؟

    ناشناس 6 ماه قبل
    0

    حکایت وطن دوستی :گزینه 5

    ناشناس 6 ماه قبل
    -1

    خیلی خوب است

    ...... 6 ماه قبل
    1

    سلام خیلی به من کمک نکرد

    1
    یگانه 6 ماه قبل

    چرا عزیزم

    2
    چشمتو باز کن میبینی 6 ماه قبل

    چشمتو بار کن میبینی

    ناشناس 6 ماه قبل
    -1

    یعنی چی این چه جور سایتیه

    2
    آرتا 5 ماه قبل

    منم موندم چجور سایته

    ناشناس 6 ماه قبل
    -1

    ممنون عالی بود🌷🌹

    ارمغان 6 ماه قبل
    0

    باشه عزیز

    هستی 6 ماه قبل
    1

    عالی بود کاملا کامل پاسخ سوال ها رو کامل و درست نوشته

    ناشناس 6 ماه قبل
    0

    ⁦。◕‿◕。⁩ممنونم جواب سوالات عالی بود مرسی ⁦。◕‿◕。⁩

    مائده خوش خبر 6 ماه قبل
    3

    سلام عالی بود هرکی هم اوه بین میکنه می تواند خودش بنویس اگه اینقدر خود خواه هستید

    0
    درسا 6 ماه قبل

    خیلی عالی تمام سوالات روداشت ممنون

    مرینت 6 ماه قبل
    -2

    عالی بود ممنون

    ناشناس 6 ماه قبل
    1

    عالی خیلی ممنون

    ناشناس 6 ماه قبل
    0

    سلام ممنون

    مبینا 6 ماه قبل
    0

    سلام . به نظر من متن کامل و صحیح است اما فقط جواب حکایت وطن دوستی صفحه ۶۸ فارسی را نگفته است که من الان خدمت شما عرض میکنم . مفهوم این حکایت با کدامیک عبارت های زیر ارتباط بیشتری دارد ؟ پاسخ : میهن دوستی ، نشانه یک ایمان است .♥

    ناشناس 6 ماه قبل
    -1

    لطفا جواب سوال دو رو بدید من نفهمیدم

    ناشناس 6 ماه قبل
    0

    جواب سوال ۱ بندر دلوار

    ناشناس مهربون 6 ماه قبل
    4

    عالی عالی ممنون شما زحمت کشیدی💐🌸

    -2
    هلنا 6 ماه قبل

    تو کی هستی

    0
    ارمغان 6 ماه قبل

    واقعا 👌 عالی ولی من از ش استفاده نکردم چون باید از عقل مان استفاده کنیم💯👌❤️

    مارال 6 ماه قبل
    3

    سلام ممنون از سایت شما

    پریا 6 ماه قبل
    0

    سلام به همه دوستان جواب صفحه ۶۸کتاب فارسی پنجم دبستان میهن دوستی،نشانه ی ایمان است

    0
    ناشناس 6 ماه قبل

    ممنون

    ناشناس 6 ماه قبل
    5

    سلام به نظرم مطالب کافی و بدردبخور هستن. اتفاقا من همیشه از سایت شما استفاده می کنم چون مطالب سایت شما از سایت های دیگر بسیار کامل تر هست.

    مهرداد حضرتقلی 6 ماه قبل
    1

    سلام خو

    ناشناس 6 ماه قبل
    2

    من درک و دریافت رو میخوام تو چرا چیز دیگه میاریها جواب بده

    1
    بگرد پیداش میکنی 6 ماه قبل

    M

    -1
    نیایش 6 ماه قبل

    جواب کدام سوال؟

    انایتا 6 ماه قبل
    3

    خیلی خیلی بده اصلا جواب صفحه67 زیاد توضیح نداد

    1
    ناشناس 6 ماه قبل

    میهن دوستی نشانه ی ایمان استمنظورم گزینه ی آخر هست

    0
    Melina 6 ماه قبل

    سلام کاش جواب صفحه ۶۸بود کدام ضرب المثل میشه؟

    ناشناس 6 ماه قبل
    2

    ل

    2
    ناشناس 6 ماه قبل

    ها

    ناشناس 6 ماه قبل
    0

    سلام

    محمد طاها کریمی 6 ماه قبل
    1

    عالیبودممنوننننن

    امیر عباس 6 ماه قبل
    1

    یعنی چی

    ♥️Mahtab♥️ 6 ماه قبل
    1

    سلام عالی سایتتون

    رھا 6 ماه قبل
    1

    خوب بود ❤❤❤😍😍😍عالی بھتر از این نمیشہ فقط باسوالش نبود کہ ما بفھمیم کدوم برا کدومہ ولی بازم ممنون

    ناشناس 6 ماه قبل
    1

    🌹

    ناشناس 6 ماه قبل
    3

    جواب سوال درک دریافت صفحه 67

    ناشناس 6 ماه قبل
    1

    جواب درک و دریافت صفحه ۶۷ تو نزاشتین

    سمانه 6 ماه قبل
    1

    عالی عالی بود.اونایی که میگن بد بود یکم خودتون هم زحمت بکشید تنبلا

    ناشناس 6 ماه قبل
    1

    ببخشید واقعا متاستفم که نتونستم کمکتون کنم منو ببخشید

    ناشناس 6 ماه قبل
    -1

    درک و دریافت درس بخوان و بیندیش، پایه پنجم

    محیا خانوم 6 ماه قبل
    2

    چرا درک و دریافت را نگذاشتید 😒😏

    0
    طوطیی به نام فلفل 6 ماه قبل

    منم همینو میگم

    0
    مجيد 6 ماه قبل

    دقیقا اره کتاب که داره همه اینا رو

    3
    ..... 6 ماه قبل

    گذاشتن ولی جواب. اینه👇🏻بندر دلوارچون انگلیسی‌ها در مورد شجاعت رئیسعلی شنیده بودند.کنار مردان دلوار و هم سن و سال های خود اسب سواری، شنا و تیراندازی می‌آموخت و دائم در سفر بود. او بارها به همراه پدر به دیدار عالمِان دین و مبارزان جنوب می‌رفت.بله، زیرا رئیس علی، حافظ و شاهنامه و مثنوی می‌خواند.رئیس علی در مکتب طبیعت و در زیر خورشید تابناک و سوزانِ جنوب، درس مردانگی و شهامت آموخته است ولی ما فرماندهان انگلیسی در دانشکده های عالیِ لندن جز کینه، حرص، استعمار و زورگویی چیز دیگری نیاموخته ایم.بله به عنوان مثال امیرکبیر.امیرکبیر در مدت کوتاهی که صدر اعظم ناصرالدین شاه قاجار بود، چنان تحولات شگرفی در نظام فرهنگی و سیاسی ایران ایجاد کرد که به جرأت می‌توان گفت نظیر آن در تمام ادوار تاریخ ایران به چشم نمی‌خورد. قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور از جمله اقداماتی بود که امیر کبیر انجام داد.💛❤💜

    ابوالفضل 6 ماه قبل
    6

    درک دریافت صفحه ۶۷

    1
    ناشناس 6 ماه قبل

    آره والا بعد میگن همسون کامله والا الان درک و دریافت نیس

    2
    علی 6 ماه قبل

    درک ودریافت بخوان وبیندیش صفحه ی ۶۷

    3
    امیر عباس 6 ماه قبل

    خوب ولی سوال ننوشته ادم قاتی میکنه 😍😍😍

    . 6 ماه قبل
    3

    سلام خوب بود ولی چرا ننوشته بودیدکه این جواب مال سوال چند هست

    0
    پریا 😜 6 ماه قبل

    چی ؟؟ کجای این خوبه هیچی ننوشته.........

    مهرداد 6 ماه قبل
    0

    سلام من اگر چیزی بفهممم حتمن میگم

    1
    سارا خانوم❤ 6 ماه قبل

    اوکی

    سیندرلا 6 ماه قبل
    0

    سلام خیلی ممنونم بابت تمام زحمت هاتون عالی بود ❤❤❤❤

    ناشناس 6 ماه قبل
    0

    عالی بود خیلی ممنونم

    محمد رضا 6 ماه قبل
    0

    عالی اما جواب نداره

    1
    سارا خانوم❤ 6 ماه قبل

    اتفاقا داره گوشی تو مشکل داره

    لیلا دژافکن 6 ماه قبل
    1

    رنگ

    1
    سارا خانوم❤ 6 ماه قبل

    وات؟؟

    ناشناس 6 ماه قبل
    2

    خیلی خیلی ممنونم😍

    هستی 6 ماه قبل
    8

    عالی❤

    الینا 6 ماه قبل
    1

    خیالی ها اینو نمینویسن

    0
    سارا خانوم❤ 6 ماه قبل

    منظور؟

    مریهستی 6 ماه قبل
    2

    عالی بود دمتون‌ گرم

    0
    سارا خانوم❤ 6 ماه قبل

    موافقم

    ناشناس 7 ماه قبل
    0

    پاسخ صفحه ی ۶٨.میهن دوستی، نشانه ی ایمان است

    -2
    ناشناس 6 ماه قبل

    صفحه ی ۶۷ را بگید

    مبین 7 ماه قبل
    -1

    عالی بود

    -1
    ناشناس 6 ماه قبل

    نتو

    برای ارسال نظر کلیک کنید