در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستان کوتاه با تصویرسازی ساده

    1 بازدید

    داستان کوتاه با تصویرسازی ساده را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    چند داستان کودکانه با نقاشی

    چند داستان کودکانه با نقاشی

     متن قصه کودکانه,داستان کوتاه کودکانه با تصویر

    داستان کوتاه با نقاشی ساده برای نوجوانان

    همانطور که می دانید خواندن داستان برای کودکان خیلی مفید است، در ادامه می توانید چند داستان کوتاه را تماشا کنید و آن را برای کودکان عزیزتان بخوانید.

    داستان کوتاه کودکانه با تصویر ( داستان اسراف نمی کنم زنده بمانم )

    یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود توی یک جنگل سبز چند تا آهو با بچه هایشان زندگی می کردند. بچه های عزیز هر موقع که آهو خانم برای بچه هایش غذا تهیه می کرد و می آورد که بین آنها تقسیم کند یکی از بچه هایش به نام دم قهوه ای می گفت: من بیشتر می خواهم. آهو خانم می گفت: عزیز دلم باید به اندازه ای که می توانی بخوری، برداری، اگر بیشتر برداری نیمه خور و اسراف می شود.

    داستان کودکانه با نقاشی,داستان کودکانه بلند

    داستان نویسی کودکان

    ولی آهو کوچولو گوشش بدهکار نبود. یک روز که با برادرش دنبال رنگین کمان می گشت تا سر رنگین کمان را پیدا کند و بگیرد، یک سبد میوه که شاید انسانها آنجا، جا گذاشته بودند را دید که روی زمین ریخته است.

    طبق معمول از برادرش جلو زد و گفت: بزرگ ترین میوه مال من است و یک گلابی بزرگ را با پوزه خود (دهان ) به سمت خود کشید و یک گاز زد و سیر شد و آن را آن طرف پرت کرد. بقیه ی میوه ها را هم برای آهو خانم بردند.

    حالا بشنوید از آهو خانم که داشت لانه اش را تمیز می کرد دید لاک پشت ها دارند یک پرستوی بیمار را می برند گفت: صبر کنید این پرستو دوست بچه های من است چه اتفاقی برایش افتاده است. گفتند: او بیمار است و دکتر لاک پشتیان گفته است، اگر گلابی بخورد مداوا خواهد شد.

    آهو خانم گفت هر طور که شده برایش گلابی پیدا می کنیم لطفا او را به لانه ی ما بیاورید.

    بچه های آهو خانم آمدند هوا تاریک شده بود. آهو خانم سبد میوه را که دید گفت: توی میوه ها گلابی هم هست گفتند: نه، آهو خانم گفت: پرستو اگر گلابی بخورد مداوا می شود.

    دم قهوه ای ناراحت به خواب رفت در خواب گلابی را که نیمه خور کرده بود دید.

    که گریه می کند به او گفت چرا گریه می کنی؟ گلابی جواب داد: تو مرا به دور انداختی در حالی که می توانستم مفید باشم و بعد این شعر را به دم قهوه ای یاد داد:

    گلابی تمیزم                                      همیشه روی میزم

    اگر که خوردی مرا                             نصفه نخور عزیزم

    خدا گفته به قرآن                                همان خدای رحمان

    اسراف نکن تو جانا                             در راه دین بمانا

    داستان کوتاه با نقاشی ساده,داستان نویسی کودکان

    داستان کوتاه با نقاشی ساده

    آهو کوچولو صبح زود بیدار شد و با برادرانش به جنگل رفت و به دنبال گلابی گشت. گلابی که نصفه خور کرده بود را پیدا کردند آن را در آب چشمه شستند و برای پرستو آوردند. وقتی پرستو گلابی را خورد حالش بهتر شد و چشمانش را باز کرد و از آهو کوچولو تشکر کرد که جانش را نجات داده بود از آن به بعد دم قهوه ای دیگر اسراف نمی کرد و فریاد نمی زد زیاد می خواهم بزرگ می خواهم و حالا او می داند اسراف و هدر دادن هر چیزی بد است و خدا اسراف کاران را دوست ندارد.

    قصه ی ما به سر رسید اسراف کار به بهشت نرسید.

    قصه کودکانه زیبا ( داستان کودکانه باد و خورشید )

    یک روز باد و خورشید سر اینکه کدام یک قویتر است با هم بحث می کردند. آخر تصمیم گرفتند با هم مسابقه بدهند تا ببینند کدام قوی تر است.

    مردی داشت از آن حوالی رد می شد خورشید گفت: "بیا ببینیم کدام از یک ما می تواند کت این مرد را از تنش دربیاورد؟"

    داستان بلند کودکانه,داستان کوتاه با نقاشی ساده برای نوجوانان

    قصه بچه گانه باد و خورشید

    باد قبول کرد. اول قرار شد باد امتحان کند.

    باد همه ی قدرتش را جمع کرد و وزید و وزید و وزید. اما مرد نه تنها کتش را درنیاورد، بلکه کتش را بیشتر به خودش پیچید.

    بعد نوبت خورشید شد.

    قدرتش را جمع کرد و شروع به تابیدن کرد.

    خورشید آنقدر تابید و آفتاب را روی زمین پهن کرد، تا مرد گرمش شد و کتش را درآورد.

    خورشید در مسابقه برنده شد.

    داستان کودکانه بلند ( پروانه ها به همراه نقاشی )

    سه پروانه زیبا در باغی پر از گل زندگی می کردند. یکی از آن ها قرمز رنگ، یکی زرد رنگ و دیگری سفید رنگ بود.

    داستان کوتاه کودکانه با تصویر,قصه کودکانه زیبا

    داستان بلند کودکانه پروانه ها

    آن ها هر روز صبح با هم بر روی گل ها می نشستند و از شهد آن ها می نوشیدند و بعد روی گل ها بازی می کردند و می رقصیدند. یک روز که آن ها مشغول بازی بودند، خورشید پشت ابرهای سیاه قایم شد و باران شروع به باریدن کرد.

    داستان کودکانه بلند,متن قصه کودکانه

    متن قصه کودکانه

    بال نازک پروانه ها زیر باران خیس شد. آن ها به دنبال جایی برای قایم شدن بودند تا وقتی باران تمام شود باز هم با هم بر روی گل ها بازی کنند. پروانه ها به گل قرمز زیبایی رسیدند. پروانه قرمز رنگ گفت : ” ای گل زیبا ، بال های نازک ما زیر باران خیس شده اجازه می دهی من و دوستانم تا وقتی باران تمام می شود زیر گلبرگ های تو بنشینیم ؟ ” گل قرمز گفت: ” فقط تو که همرنگ من هستی می توانی و دوستانت نمی توانند.” پروانه ها با هم گفتند: ” ما با هم دوست هستیم ، ما با هم به اینجا آمده ایم و با هم می رویم، ما از هم جدا نمی شویم. “

    قصه بچه گانه,داستان کوتاه با نقاشی ساده

    داستان کودکانه بلند پروانه ها

    پروانه ها با هم بال زدند و از کنار گل قرمز رفتند. پروانه ها به گل زرد رنگی رسیدند و از او خواستند که برای لحظاتی زیر گلبرگ هایش بشینند تا باران تمام شود. اما گل زرد رنگ گفت : ” فقط پروانه زرد رنگ که با من همرنگ است می تواند کنار من بنشیند .” پروانه ها با هم گفتند: ” ما با هم دوست هستیم ، ما با هم به اینجا آمده ایم و با هم می رویم، ما از هم جدا نمی شویم. ” پروانه ها بال گشودند و از کنار گل زرد رفتند.

    داستان نویسی کودکان,داستان بلند کودکانه

    داستان های بچه گانه ی پروانه ها

    این بار به گل سفید رنگی رسیدند. ولی باز هم گل سفید رنگ مثل دو گل دیگر فقط پروانه همرنگ خود را می خواست.

    داستان بلند کودکانه,داستان کودکانه بلند

    داستان پروانه ها با تصویر

    پروانه ها باز هم حرف های قبل خود را تکرار کردند. آن ها با هم دوست بودند و نمی خواستند که از هم جدا شوند. باران تند تر می بارید. بال نازک پروانه ها کاملا خیس شده بود و از سرما می لرزیدند.

    داستان کوتاه با نقاشی ساده برای نوجوانان,داستان کودکانه با نقاشی

    قصه ی بچه گانه ی پروانه ها

    خورشید که این ماجرا را از پشت ابرها می دید بیرون آمد. او که دوستی پروانه ها را تماشا می کرد، ابرها را کنار زد. دانه های باران ریزتر و ریزتر شدند تا وقتی که باران تمام شد. خورشید نور طلایی خود را به پروانه های زیبا تاباند. بال های نازک آن ها خشک شد و زیر نور خورشید می درخشید. آن ها باز هم با خوشحالی بر روی گل ها بازی کردند.

    متن قصه کودکانه,داستان کوتاه کودکانه با تصویر

    داستان پروانه ها 

      بیشتر بخوانید: قصه های کودکانه زیبا و خواندنی

    داستان کودکانه با نقاشی ( داستان گربه پشمالو )

    در یک باغ زیبا و بزرگ، گربه پشمالویی زندگی می کرد. او تنها بود. همیشه با حسرت به گنجشک ها که روی درخت با هم بازی می کردند نگاه می کرد یکبار سعی کرد به پرندگان نزدیک شود و با آنها بازی کند ولی پرنده ها پرواز کردند و رفتند.

    داستان کودکانه با نقاشی,داستان کودکانه بلند

    داستان گربه ی پشمالو کودکانه با نقاشی

    پیش خودش گفت: کاش من هم بال داشتم و می توانستم پرواز کنم و در آسمان با آنها بازی کنم. دیگر از آن روز به بعد، تنها آرزوی گربه پشمالو پرواز کردن بود. آرزوی گربه پشمالو را فرشته ای کوچک شنید شب به کنار گربه آمد و با عصای جادوئی خود به شانه های گربه زد.

    داستان کوتاه با نقاشی ساده,داستان نویسی کودکان

    نقاشی داستان گربه ی تنها

    صبح که گربه کوچولو از خواب بیدار شد احساس کرد چیزی روی شانه هایش سنگینی می کند وقتی دو بال قشنگ در دو طرف بدنش دید خیلی تعجب کرد ولی خوشحال شد.

    قصه بچه گانه,داستان کوتاه با نقاشی ساده

    قصه ی گربه ی پشمالو

    خواست پرواز کند ولی بلد نبود. از آن روز به بعد گربه پشمالو روزهای زیادی تمرین کرد تا پرواز کردن را یاد گرفت البته خیلی هم زمین خورد.

    روزی که حسابی پرواز کردن را یاد گرفته بود، ‌در آسمان چرخی زد و روی درختی کنار پرنده ها نشست.

    داستان نویسی کودکان,داستان بلند کودکانه

    تصالویر قصه ی گربه ی پشمالوی تنها

    وقتی پرنده ها متوجه این تازه وارد شدند، از وحشت جیغ کشیدند و بر سر گربه ریختند و تا آنجا که می توانستند به او نوک زدند.

    داستان بلند کودکانه,داستان کودکانه بلند

    قصه ی کودکانه گربه ی پشمالو

    گربه که جا خورده بود و فکر چنین روزی را نمی کرد از بالای درخت محکم به زمین خورد. یکی از بالهایش در اثر این افتادن شکسته بود و خیلی درد می کرد. شب شده بود ولی گربه پشمالو از درد خوابش نمی برد و مرتب ناله می کرد.

    فرشته کوچولو دیگر طاقت نیاورد، خودش را به گربه رساند. فرشته به او گفت: آخه عزیز دلم هر کسی باید همانطور که خلق شده، زندگی کند. معلوم است که این پرنده ها از دیدن تو وحشت می کنند و به تو آزار می رسانند.

    پرواز کردن کار گربه نیست تو باید بگردی و دوستانی روی زمین برای خودت پیدا کنی. بعد با عصای خود به بال گربه پشمالو زد و رفت. صبح که گربه پشمالو از خواب بیدار شد دیگر از بالها خبری نبود اما ناراحت نشد. یاد حرف فرشته کوچک افتاد به راه افتاد تا دوستی مناسب برای خود پیدا کند. به انتهای باغ رسید.

    خانه قشنگی در آن گوشه باغ قرار داشت. خودش را به خانه رساند و کنار پنجره نشست. دختر کوچکی در اتاق وقتی صدای میو میوی گربه را شنید، با خوشحالی کنار پنجره آمد. دختر کوچولو گربه را بغل کرد و گفت: گربه پشمالو دلت می خواد پیش من بمانی؟

    من هم مثل تو تنها هستم و هم بازی ندارم. اگر پیشم بمانی هر روز شیر خوشمزه بهت می دهم. گربه پشمالو که از دوستی با این دختر مهربان خوشحال بود میو میوی کرد و خودش را به دخترک چسباند.

    داستان کوتاه با نقاشی ساده برای نوجوانان,داستان کودکانه با نقاشی

    داستان بچه گانه ی گربه ی تنها

    گردآوری: بخش کودکان

    منبع مطلب : idat.ir

    مدیر محترم سایت idat.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستان کوتاه کودکانه با تصویر سازی

    داستان کوتاه کودکانه با تصویر سازی

    «وقتی قلم به دست می‌گیرم تا کاراکتری خلق کنم دیگر خودم نیستم؛ خودم را به جای تک تک شخصیت‌های داستان می‌گذارم؛ گاهی خوشحال می‌شوم؛ گاهی مایوس؛ گاهی شیطون؛ گاهی خجالتی و …‬ ‪وقتی یک تصویرگر هستی هر چیزی که در اطرافت هست برایت رنگ و جان دارند. یک تصویرگر متفاوت […]

    « تاحالا شده یه پلنگ شما رو به تصویرسازی و خلق شخصیت ترغیب کنه!؟ پلنگی که بهم زل زده و درست روبروی من نشسته تنها منبع الهام منه و گاهی اوقات اینقدر بهم نزدیک میشه که میشه خود من! با هم ازکوه‌ها و صخره‌ها، ازجنگل و دریا و شهرهای مختلف […]

    « پروژه ای به نام ” دنیـا خانـه ی مـن ” به سفارش انتشارات علمی فرهنگی برای کودکان در سال گذشته طراحی شد که این مجموعه شامل داستان های اصیل از کشورهای مختلفی مانند: شیلی، فلسطین، آرژانتین، افغانستان و… بود. داستانی که من تصویرگری آن را برعهده گرفتم، داستان “سه […]

    « این پروژه به سفارش سازمان برنامه ریزی و آموزش و پرورش برزیل برای کودکان مقطع اول و دوم ابتدایی مدارس برزیل در سال ۲۰۱۹ طراحی و توسط دانیل کابرال (نویسنده برزیلی) نوشته شده است که به مدت ۶ ماه کار فشرده تا نهایی شدن پروژه طول کشیده است. داستان […]

    « احمد میر هستم؛ در دانشگاه گرافیک خوانده‌ام اما بعد از فارغ‌التحصیلی به عنوان طراح بک‌گراند و استوری برد آرتیست وارد حوزه انیمیشن شدم؛ بعد از چند سال تجربه در زمینه‌های مختلف انیمیشن به عنوان کاراکتر دیزاینر و تصویرساز با شرکت‌های بازی‌سازی همکاری کردم و در نهایت جذب دنیای کمیک […]داستان کوتاه کودکانه با تصویر سازی

    « از کودکی غرق در دنیای رنگ بودم. کاغذ،مداد و رنگ برایم عطر زندگی می‌داد. اکثر سرگرمی‌های کودکی‌ام با مدادهای رنگی گره خورده بودند. یکی از سرگرمی‌هایم، رنگ آمیزی مجدد مجلات و کتاب داستان‌هایم بود؛ گاهی هم، داستان‌هایی را که خودم نوشته بودم به تصویر می‌کشیدم. کتاب‌هایی داشتم که نویسنده […]

    رویای من از کودکی تصویرسازی بود. به یاد می‌آورم وقتی فقط ۶ سال داشتم داستان های تصویری زیادی می‌کشیدم و در مهد کودک برای دوستانم داستان‌های خودم را تعریف می‌کردم؛ همیشه ذهن و خیالم جلوتر از من بود. بعد از دانشگاه فکر می‌کردم برای اینکه تصویرگر شوم باید راهی طولانی […]

    «طراحی‌های اولیه داستان فرغولی و از ما بهترون به نویسندگی حمید اباذری را اوایل سال ۱۳۹۶ شروع کردم. این کتاب به سفارش نشر طوطی به من داده شد. برای طراحی‌های اولیه بیشترین درگیری من با تصاویر، دور شدن از تصویرهای کلیشه‌ای و ساخت شخصیت‌ها و دنیایی بود که با مخاطب […]

    « پس از برگزیده شدن اثرم در سومین دوره نمایشگاه کتاب شارجه ۲۰۱۴، از طرف ناشری لبنانی به نام “دارالحدائق” سفارشی به من داده شد که بر مبنای علاقه‌ آن‌ها به اثر من در شارجه بود. بعد از این‌که متن داستان در اختیارم قرار گرفت، طراحی کاراکترها و استوری برد‌ها […]

    « قبل از این پروژه، تصاویر و فریم‌های متعددی برای داستان‌ها و افسانه‌های قدیمی ایرانی بر اساس علاقه شخصی خودم به تصویر کشیدن انجام داده بودم؛ مثل اجرای سه فریم برای متنی از صمد بهرنگی که برنده جایزه دوم در یازدهمین دوسالانه تصویرگری تهران شد و یا تصویرهایی برای داستان […]

    «خیلی خوش شانس بودم که کودکی‌ام را در کانون پرورش فکری گذراندم. کودکی من با صفحه‌های رنگارنگ کتاب‌ها گره خورد. برای اولین بار با نویسنده‌ها و تصویرگران در لابلای کتاب‌ها آشنا شدم. رویای کودکی من نقاش شدن بود. در دانشگاه نقاشی خواندم و شغل تصویرگری را انتخاب کردم و هیچ […]

    مجموعه ای که در پست امروز خواهید دید، مربوط به داستان هایی برای گروه سنی ” الف” با عنوان “سه نقطه” و نویسندگی ” رفیع افتخار” هستند که براساس ۱۵ داستان کوتاه کار شده اند. تصاویر این کتاب، به سفارش انتشارات ” آیینه قلم” (تاووس) در شهریور ماه ۱۳۹۶ تصویر […]

    « دوست دارم اتفاقات خوشایند زندگی را به تصویر بکشم اما گاهی زندگی آنقدر کسالت بار و تلخ می شود که به صورت ناخودآگاه در کارهایم نیز تاثیر گذارند. کار با جوهر را چون بافت خوبی دارد و در حین انجامش اتفاقاتی رخ می دهد که غیرقابل پیش بینی است دوست […]

    « “چشمه جادو” عنوان داستانی از داستان های هزار و یک شب است. پروژه ای شخصی که سال ۹۲ و با مداد انجامش دادم. طلسم و جادو، کلید واژه های این داستان هستند. عنصر سنجاق قفلی تداعی کننده این دو واژه در من بود. به همین علت است که در فضاسازی از […]

    « پروژه ای که امسال به سفارش انتشارات “نسیم حیات”  انجام دادم  سه جلد از مجموعه هفت جلدی “رنگین کمان دعا” بود که هم اکنون در حال آماده سازی برای چاپ هستند. شعرهای این مجموعه با موضوعات مختلف مانند “دعا برای همسایه ها”، “دعا برای درخت ها”، “دعا برای تشکر […]

    بخش بزرگی از دنیای تصویرسازی امروز جهان ، تصویرسازی برای داستان های تخیلی و علمی تخیلی است که در کشور ما چندان به آن پرداخته نمی شود. مجموعه ای که در ادامه می بینید تصویر سازی و طراحی جلد مجموعه کتاب های ” وارکرفت” است. رمانی تخیلی با مخاطب نوجوان […]

    ” مای کاستلیک ” در اسلوونی متولد شده است، جایی که نقاشی، فلسفه و هنرهای تجسمی خوانده و قبل از تصویرگری چندین سال در زمینه‌ ترمیم و مرمت آثار دیوارنگاری مشغول به کار بوده. مای موفق به کسب جایزه‌ ” کلاغ سفید” از کتابخانه‌ بین‌المللی جوانان و برای جشنواره‌ کتاب […]

    پروژه امروز روزرنگ مجموعه تصویرسازی هایی است که براساس داستان آشنای کودکی هایمان کار شده. داستانی فولکلور به قلم ” احمد شاملو” و تصاویر ” علیرضا اسدی”: « تصویرگری کتاب ” بز زنگوله پا” سال۹۳ و به سفارش نشر چشمه انجام شد. ایده‌ اولیه در تصویرگریِ یک داستان، پس از […]

    داستانی تخیلی، پرتنش و احساسی از موجودی که برخلاف همیشه نمی خواهد کسی را بترساند . تصویرسازی های “من مترسکم ولی می ترسم” نوشته” احمد اکبرپور” که به تازگی منتشر و وارد بازار کتاب شده است، به پروژه امروز روزرنگ دعوت شده اند. « مترسک در طول داستان احساسات گوناگونی […]

    « پروژه ای که الان مشغول آن هستم داستانی است با عنوان« پادشاه شن ها» نوشته« دنیل کابرال» برزیلی، کتابی که در همین کشور هم منتشر خواهد شد. قصه در مورد عشق بین پادشاه سرزمین شن ها و شاهزاده دویا، دختر پادشاه سرزمین غرب است و ماجرای بسیار زیبایی که […]

    ” امیلی هیوز” Emily Hughes، نویسنده و تصویرگر، دوران نوجوانی خود را در هاوایی گذراند و در حال حاضر در بریتانیا ساکن و مشغول کار است. کتاب‌های تصویری او به طور گسترده در جهان منتشر و شناخته شده اند. سال ۲۰۱۵ ، امیلی به عنوان نماینده بریتانیا در دوسالانه تصویرگری […]

    منبع مطلب : helpkade.com

    مدیر محترم سایت helpkade.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    زنیهبقنقپبمیم 14 روز قبل
    0

    دو کلمه مث گه نخور🐥🐥🐥

    منم دیگه من 25 روز قبل
    1

    بدک نبس

    منم دیگه من 25 روز قبل
    1

    بدک نیس

    نازیا 1 ماه قبل
    1

    سلام من خوشم نیومد اما چند دقیقه پیش یه اقایی اومد حرف بدی زد واقا که باید شوعور یاد بکیره

    ماعده رجایی 2 ماه قبل
    0

    مالیده

    0
    نازیا 1 ماه قبل

    دقیقا

    جواد 3 ماه قبل
    -1

    سلام خوبه

    -1
    نازیا 1 ماه قبل

    نه

    برای ارسال نظر کلیک کنید