توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستان کرم شب تاب فارسی پنجم نوشته

    1 بازدید

    داستان کرم شب تاب فارسی پنجم نوشته را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    قصه جالب و تامل برانگیز کرم شب تاب

    قصه جالب و تامل برانگیز کرم شب تاب

    قصه زیبا و کوتاه کرم شب تاب

    داستان جالب و کوتاهی که در ادامه این مطلب می خوانید پیامی تامل برانگیز و جالبی در پی دارد که با خواندن آن در می یابید گاهی باید تا یک حد برای قانع کردن برخی ها پیش رفت نه بیشتر .چراکه که شاید عواقب آن اول از همه خود شما را درگیر کند مثل مرغی که ...

    قصه کرم شب تاب از حکایت های کلیله و دمنه در این کتاب مصور و رنگی برای کودکان بازآفرینی شده است .در این حکایت، گروهی میمون با این تصور که کرم شب تاب، آتش است سعی می کنند با گذاشتن هیزم بر روی او آتش درست کنند . پرنده ای از روی درخت به آنها توضیح می دهد که آن شی نورانی کرم شب تاب است نه آتش .پافشاری پرنده در فهماندن این مطلب به میمون های احمق نه تنها اثری نمی کند بلکه میمون ها پرهای او را هم می کنند تا زیاد صحبت نکند .پرنده درمی یابد که فهماندن مطلب به میمون های نادان ثمری در پی ندارد .

    قصه زیبای کرم شب تاب

    گروهی میمون در کوهی زندگی می کردند. یک شب ، بادسردی شروع به وزیدن کرد. میمون های بیچاره ، به اطراف می دویدندوبه دنبال جایی گرم می گشتند.

    دراین هنگام چشمشان به کرم شب تابی افتاد که درکنار درختی پناه گرفته بود . میمون ها خیال کردند که آن کرم آتش است. هیزم بر روی آن گذاشته بودند وفوت می کردند تا آتش درست کنند. مرغی بر روی یکی از شاخه های درخت نشسته بودوکار بیهوده ی میمون ها را تماشا می کرد. به آن ها گفت :این آتش نیست که هیزم روی آن گذاشته اید!  ولی میمون ها اصلا توجهی به حرفهای اونمی کردند . دراین هنگام ، مرد مسافری از کنار آن درخت می گذشت .

    به مرغ گفت :بیهوده خودت را خسته نکن . حرف های تو در گوش این گروه فرو نمی رود .

    نصیحت کردن این میمون ها مثل پنهان کردن شکر درزیرآب و امتحان کردن شمشیر بر روی سنگ است .

    مرغ به حرف های مرد مسافر توجهی نکرد. ازدرخت پایین آمد ونزد میمون هارفت وگفت :این ....... آتش ....... نیست !

    میمون ها که ازدست مرغ کلافه شده بودند، اورا گرفتند وپرهایش راکندند.

    منبع مطلب : namnak.com

    مدیر محترم سایت namnak.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    قصه ی کرم شب تاب (فارسی پنجم)

    قصــه ی کرم شب تاب مربوط به قسمت گوش کن وبگو درس چهارم

    فارسی خوانداری پنجم صــفحــه 38 

    گروهی میمون در کوهی زندگی می کردند. یک شب ، بادسردی شروع به 

    وزیدن کرد. میمون های بیچاره ، به اطراف می دویدندوبه دنبال جایی گرم 

    می گشتند. دراین هنگام چشمشان به کرم شب تابی افتاد که درکنار

    درختی  پناه گرفته بود . میمون ها خیال کردند که آن کرم آتش است. 

    هیزم بر روی آن گذاشته بودند وفوت می کردند تا آتش درست کنند.

    مرغی بر روی یکی از شاخه های درخت نشسته بودوکار بیهوده ی 

    میمون ها را تماشا می کرد. به آن ها گفت : این آتش نیست که هیزم 

    روی آن گذاشته اید! 

    ولی میمون ها اصلا توجهی به حرفهای اونمی کردند .

    دراین هنگام ، مرد مسافری از کنار آن درخت می گذشت . 

    به مرغ گفت : بیهوده خودت را خسته نکن . حرف های تو در گوش این 

    گروه فرو نمی رود . نصیحت کردن این میمون ها مثل پنهان کردن شکر 

    درزیرآب و امتحان کردن شمشیر بر روی سنگ است . 

    مرغ به حرف های مرد مسافر توجهی نکرد. ازدرخت پایین آمد ونزد 

    میمون هارفت وگفت : این ....... آتش  ....... نیست ! 

     میمون ها که ازدست مرغ کلافه شده بودند، اورا گرفتند وپرهایش راکندند.

     داستان از کتاب کلیله ودمنه ، بازنویسی مریم شریف رضویان ، بااندکی تغییر

    به درخواست بازدید کنندگان عزیز فایل صوتی این قصه هم اضافه شد

    اصل داستان 

    آورده‌اند که جماعتی از بوزنگان در کوهی بودند؛ چون شاه سیارگان بافق مغرب خرامید و جمال جهان آرای را بنقاب ظلام بپوشانید، سپاه زنگ بغیبت او بر لشگر روم چیره گشت و شبی چون کار عاصی [در] روز محشر درآمد. باد شمال عنان گشاده و رکاب گران کــــــرده بر بوزنگان شبیخون آورد. بیچارگان از سرما رنجور شدند؛ پناهی می‌جستند، ناگاه یراعه‌ای [1] دیدند در طرفی آگنده، گمان بردند که آتش است، هیزم بران نهادند و می‌دمیدند.
    برابر ایشان مرغی بود بر درخت بانگ می‌کرد که: آن آتش نیست. البته بدو التفات نمی نموند.
    در این میان مردی آنجا رسید، مرغ را گفت: رنج مبر که بگفتار تو یار نباشند و تو رنجور گردی، و در تو تقدیم و تهذیب چنین کسان سعی پیوستن همچنانست که کسی شمشیر بر سنگ آزماید و شکر در زیر آب پنهان کند. مرغ سخن وی نشنود و از درخت فرود آمد تا بوزنگان را حدیث یراعه بهتر معلوم کند، بگرفتند و سرش جدا کردند.

    کلیله و دمنه

    منبع مطلب : mojdemehr.blogfa.com

    مدیر محترم سایت mojdemehr.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    قصــه ی کرم شب تاب

    قصــه ی کرم شب تاب

    قصــه ی کرم شب تاب

    گروهی میمون در کوهی زندگی می کردند. یک شب ، بادسردی شروع به  وزیدن کرد.

    میمون های بیچاره ، به اطراف می دویدندوبه دنبال جایی گرم می گشتند.

    دراین هنگام چشمشان به کرم شب تابی افتاد که درکنار درختی  پناه گرفته بود .

    میمون ها خیال کردند که آن کرم آتش است.

    هیزم بر روی آن گذاشته بودند وفوت می کردند تا آتش درست کنند.

    مرغی بر روی یکی از شاخه های درخت نشسته بودوکار بیهوده ی میمون ها را تماشا می کرد. به آن ها گفت : این آتش نیست که هیزم  روی آن گذاشته اید!

    ولی میمون ها اصلا توجهی به حرفهای اونمی کردند .

    دراین هنگام ، مرد مسافری از کنار آن درخت می گذشت .

    به مرغ گفت : بیهوده خودت را خسته نکن . حرف های تو در گوش این گروه فرو نمی رود .

    نصیحت کردن این میمون ها مثل پنهان کردن شکر درزیرآب و امتحان کردن شمشیر بر روی سنگ است .

    مرغ به حرف های مرد مسافر توجهی نکرد. ازدرخت پایین آمد ونزد میمون هارفت وگفت : این ....... آتش  ....... نیست !

     میمون ها که ازدست مرغ کلافه شده بودند، اورا گرفتند وپرهایش راکندند.

     داستان از کتاب کلیله ودمنه ، بازنویسی مریم شریف رضویان ، بااندکی تغییر

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 10 روز قبل
    1

    خیلی خوب بود

    ناشناس 16 روز قبل
    1

    باشه عزیزم

    سارا 1 سال قبل
    -1

    سوال ۱ چون که فکر کردند آتش بود سوال ۲ گفت بیهوده خودت را خسته نکن

    برای ارسال نظر کلیک کنید