توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    خلاصه درس مورچه اشک ریزان کلاس دوم

    1 بازدید

    خلاصه درس مورچه اشک ریزان کلاس دوم را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    قصه مورچه اشک ریزان (خلاصه داستان مورچه اشک ریزان چرا اشک ریزان؟ فارسی دوم)

    قصه مورچه اشک ریزان (خلاصه داستان مورچه اشک ریزان چرا اشک ریزان؟ فارسی دوم) در این مطلب به همراه فایل صوتی آن تقدیم می گردد؛ لطفا با ما همراه باشید.

    C5_Page(27)

    C5_Page(28)

    C5_Page(29)

    یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. در یک ده کوچک، پیرزنی زندگی می کرد که نان می پخت؛ چهنانهای خوش مزه ای! وقتی بوی نانهای خاله پیرزن در هوا میپیچید، همه، از پدربزر گها و مادربزرگها و پدرها و مادرها گرفته تا بچّه ها، از کلاغها، گنجشکها و جوجه ها گرفته تا مورچه ها، خوش حال میشدند؛ چقدر خوشحال!

    یک روز مثل همیشه، خاله پیرزن آرد را خمیر و تنور را روشن کرد، امّا تا آمد نان را به تنور بچسباند، نان ازدستش افتاد توی تنور. خاله پیرزن خم شد تا نان را بردارد.  باز هم خم شد ؛ آن قدر خم شد که فقط پاهایش از تنوربیرون ماند. مورچه ای از آنجا می گذشت. پاهای خاله پیرزن را دید. فکر کرد خاله پیرزن توی تنور افتاده است.گریه و زاری کرد؛ چه گریه ای و فریاد کشید: « خاله به تنور، خاله به تنور»

    گنجشکی از آنجا می گذشت. مورچه را دید که مثل ابر بهار گریه می کند.

    پرسید: « مورچه اشک ریزان، چرا اشک ریزان؟» .

    مورچه گفت : «خاله به تنور، مورچه اشک ریزان»

    گنجشک این را که شنید، ناراحت شد؛ چقدر ناراحت! از غم و غُصّه پرهایش ریخت. گنجشک پرزد و روی یکدرخت نشست و جیک جیک کرد؛ آن هم چه جیک جیکی!

    درخت دید پرهای گنجشک ریخته است. از گنجشک پرسید: «گنجشک پَر ریزان، چرا پَر ریزان؟!»

    گنجشک گفت: « خاله به تنور، مورچه اشک ریزان، گنجشک پَر ریزان»

    درخت این را که شنید، ناراحت شد؛ چقدر ناراحت! از غم و غُصّه بر گهایش ریخت.

    پیرمرِد ماست فروشی که در کنار دیوار ماست می فروخت، صدای ناله ی درخت را شنید و گفت: « درخت برگریزان، چرا برگ ریزان؟ .»

    درخت ناله کرد و گفت: «خاله به تنور، مورچه اشک ریزان، گنجشک پَر ریزان، درخت برگ ریزان.»

    پیرمرد این را که شنید، دلش پُر از غم و غُصّه شد؛ چه غم و غُصّه ای! از غم و غُصّه ماست هایش را ریخت روی سر و صورتش.

    از آن طرف، خاله پیرزن نانی را که توی تنور افتاده بود، بیرون آورد. بعد نان هایش را پخت و چند تا از آنها رابرداشت تا پیش پیرمرِد ماست فروش ببرد و ماست بگیرد. توی راه، پیرمرد را دید که با سر و روی ماستی میدود؛ آن هم چه دویدنی!  پیرزن فریاد زد:« بابا ماست به رو، چرا ماست به رو؟!»

    پیرمرد تا خاله پیرزن را دید، فریاد زد:« خاله پیرزن، مگر توی تنور نیفتاده بودی؟ تو که صحیح و سالمی!»

    خاله پیرزن گفت:« معلوم است که صحیح و سالمم! مگر قرار بود تویِ تنور بیفتم؟!»

    پیرمرد خوش حال شد؛ چقدر خوش حال!  ماست ها را از سروصورتش پاک کرد و فریاد زد: « خاله پیرزن کهسالم است، نسوخته است»

    مورچه و گنجشک و درخت تا حرف های پیرمرد را شنیدند و خاله پیرزن را دیدند، خوش حال شدند؛ چقدر خوشحال!

    خبر توی ده پیچید. همه، از پدربزرگ ها و مادربزرگ ها و پدرها و مادرها گرفته تا بچّه ها، از گنجشک ها گرفتهتا مورچه ها، به خانه ی خاله پیرزن رفتند. از نان های خوش مزه اش خوردند و به اشتباه مورچه خندیدند؛ چهخنده های!

    فایل صوتی:

    لینک دانلود:

    منبع تصاویر: سایت رشد

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    منبع مطلب : www.negahmedia.ir

    مدیر محترم سایت www.negahmedia.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مورچه اشک ریزان(خاطره ای از کلاس)

    فارسی شکر است.

    قرار بود بچه ها هر کدام یکی از داستان های داخل کتاب رو (روان خوانی یا متن اصلی درس) بصورت خلاصه و  در قالب قصه بطور مختصر تعریف کنن.

    در اون چند دقیقه معلم کلاس اونها بودن، همه اومدن و کارشون رو ارایه کردن. یکی شعر خوند، یکی داستان طبیب شهر رو و .... نوبت به رسول رسید، رسول شاگرد کلاس دومه و قرار بود داستان روان خوانی پیرزن به تنور رو از کتاب فارسی(بخوانیم) رو برای بچه ها بصورت قصه تعریف کنه. وقتی اومد بالا نگاهش رو از بچه ها به طرف دیگه ای انداخت و کارش رو شروع کرد، روزی روزگاری..... پیرزن به تنور،مورچه اشک ریزان،گنجشک دم ریزان،درخت برگ ریزان. اینقدر قشنگ و با تسلط داستان رو تعریف کرد که من خودم لذت بردم، فهمیدم استعداد خاصی تو این زمینه داره و امیدوارم بتونم تو این زمینه استعدادشو تقویت کنم، رسول جایزه اش که یک جعبه آبرنگ 6 رنگی بود گرفت و نشست او خیلی خوشحال بود که جایزه امروز رو از آن خودش کرده، وقتی به داستانی که اون تعریف می کرد گوش میدادم، واقعا لذت بردم از اینکه معلم شدم.

    منبع مطلب : dabestaneaghonj.blogfa.com

    مدیر محترم سایت dabestaneaghonj.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ء 1 سال قبل
    0

    مورچه اشک ریزان چرا اشک ریزان

    مهدی 2 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید