توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    خلاصه داستان حضرت نوح برای کودکان

    1 بازدید

    خلاصه داستان حضرت نوح برای کودکان را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    کتابخانه عمومی کودکان باران

     

    داستان کشتی حضرت‌ نوح (علیه السلام)

    بچه های نازنینم سلام میخوام براتون یه قصه ی قشنگ از زندگانی یکی از پیامبران براتون تعریف

    کنم : حضرت نوح(ع) یکی از پیامبران عظیم‌الشأن الهی است، که نام مبارکش چهل و سه بار در

    قرآن مجید آمده و نیز سوره‌ای مستقل به نام او در قرآن وجود دارد.

            


    روزی ، روزگاری در گوشه ای از دنیا مردمانی زندگی می کردند که خدا را فراموش کرده بودند

    و بت پرستی می کردند در آن زمان تنها یک نفر بود که خدا را از یاد نبرده بود و خدا را عبادت

    می کرد . او نوح پیامبر بود . 

     

    خدا به او فرمان داد که مردم را راهنمایی کند . حضرت نوح به میان مردم رفت و به آنها گفت :

    من از طرف خدا دعوت شده ام که شما را به پرستش خدای یگانه هدایت نمایم . 

    آدم های پر زور و پول دار که از بت پرستی مردم « کسب درآمد » داشتند ، دلشان نمی خواست

    که مردم خداپرست شوند . به همین دلیل به مردم گفتند که نوح دروغ می گوید .

    اما حضرت نوح دست بردار نبود . کم کم حرفهای نوح در دل بعضی از مردم فقیر اثر کرد و به او

    ایمان آوردند . برخی از مردم پیش نوح رفتند و گفتند : تو چطور پیامبری هستی که فقط آدم های

    فقیر و بدبخت پیرو تو هستند ؟ نوح گفت : خوبی و بدی آدم ها به پول نیست . همه برای ما عزیز

    هستند اما آن مردم به حرفهای او توجهی نداشتند و انگشت در گوشهایشان فرو می کردند تا

    حرف او را نشنوند . تا اینکه روزی از روزها پیش او رفتند و گفتند : دیگر از دست تو خسته شده ایم .

    تو سالهاست ما را از عذاب خدای خودت می ترسانی . اگر راست می گویی ، از خدای خود بخواه تا

    عذابش را برای بت پرستان بفرستد . نوح هم چون از دست آنها خسته شده بود ، دست به آسمان

    برد و از خدا خواست برای آنها عذاب بفرستد .

     

    خدا خواسته ی نوح را قبول کرد و از او خواست . تا کشتی خیلی بزرگ بسازد و منتظر فرمان خدا

    باشد . نوح شروع به ساختن کشتی کرد .

     

       

    هر روز مــردمان بــت پرست به کنار کشـــتی می آمدند و با خنــده و تمســخر، به تماشــای آن

    می ایستادند. نوح از دیدن آن ها و شنیدن حرف های طعنه آمیزشان ناراحت می شد، اما به روی

    خودش نمی آورد. تا آن که خداوند به نوح فرمان داد که آماده شود.

    - ای نوح! از هر حیوانی یک جفت انتخاب کن و با خانواده ات و همه مۆمنان به کشتی برو.

    لحظه عذاب نزدیک است.

     

    نوح از هر حیوانی یک جفت انتخاب کرد و به همراه خانواده و یارانش به کشتی آمد. ناگهان سراسر

    آسمان ابری شد. ابرها به هم فشرده شدند و آسمان غرّید و رعد و برق زد. هوا تاریک شد. مردم

    در خانه هایشان چراغ روشن کردند و وحشت زده به آسمان نگاه کردند. باد تندی وزید. قطره های

    درشت باران آرام بر زمین بارید. باران کم کم شدت گرفت. هوا طوفانی شد. آب باران در تمام شهر

    به راه افتاد. آب بالا آمد و خانه ها و ساختمان ها را در خود فرو برد. بت های سنگی سرنگون شدند

    و در آب فرو رفتند. کافران در میان خروشان سیل، دست و پا می زدند و بت ها را صدا می کردند.

    گویی هنوز امید داشتند تا آن خدایان سنگی به کمک شان بیایند و آن ها را نجات دهند.

      

       

    ناگهان ابرهای سیاه آسمان را پر کرد ، همه سوار بر کشتی شدند ، اما یکی از پسران نوح نافرمانی

    کرد و سوار نشد ، باران تندی شروع به باریدن کرد . در مدت کمی آب به بالا آمد و همه جا را گرفت ،

    بت پرستان و پسر نوح از کوه ها بالا رفتند تا آب به آنها نرسد اما آنقدر باران بارید که حتی کوهها هم

    زیر آب رفتند و به این ترتیب نوح و یارانش نجات یافتند و بت پرستان به همراه پسر نوح غرق شدند .

    بعد از چهل شبانه روز کشتی نوح در بالای کوه « جودی » روی زمین قرار گرفت . نوح و همراهانش

    زندگی را از نو آغاز کردند و به کشت و زار و کشاورزی پرداختند .

     

    و اما سرگذشت دردناک فرزند نوح

    پس از آن به سراغ پسر آمد. عاطفه پدری، آن حضرت را بر آن داشت، تا او را که به جهت پافشاری

    برکفر از کشتی فاصله داشت، به نزد خود فراخواند، لذا به او فرمود: فرزندم همراه با ما سوار شو، تا

    از غرق شدن رهایی یابی، کفر نورز و به انکار دین خدا مپرداز. ولی پسر دعوت پدرش را نپذیرفت و بر

    نافرمانی خود اصرار ورزید و تصور کرد آن چه قرار است به وجود آید، یک سلسله امور طبیعی و

    معمولی است و امیدوار بود که بدون سوار شدن بر کشتی نجات یابد.

    از این رو به پدرش گفت: من به کوهی که آب به آن نمی رسد پناه می‌برم و از غرق شدن نجات

    خواهم یافت. نوح(ع) گفت: ای پسر! امروز هیچ نگهداری در برابر فرمان خدا نیست، مگر آن که

    خدا به او رحم کند، ولی او همچنان از دادن پاسخ مثبت به پدر امتناع میورزید و تصور میکرد

    تلاشش برای دست یابی به قله کوه او را از غرق شدن میرهاند، ولی قدرت آب و امواج خروشان

    آن، فرزند گمراه و کافر نوح(ع ) را درکام خود فرو برد. نوح(ع) فریاد زد: پروردگارا ! پسرم از خاندان

    من است و وعده تو در مورد نجات خاندانم حق است. خداوند در پاسخ نوح(ع) فرمود:‌ای نوح(ع)

    او از اهل تو نیست، او عمل ناصالحی است، بنابراین آنچه را از آن آگاه نیستی، از من مخواه.

    نوح(ع) عرض کرد: پروردگارا! من به تو پناه می‌برم، از درگاهت چیزی بخواهم که آگاهی به آن

    ندارم و اگر مرا نبخشی و به من رحم نکنی، از زیانکاران خواهم بود. بدین ترتیب آب بالا آمد،

    کشتی در میان اموج خروشانی چون کوه، به حرکت درآمد. خداوند باران شدیدی را فرو فرستاد،

    که زمین مانند آن را به خود ندیده بود، به زمین نیز فرمان داد تا آب‌ها از گوشه و کنار آن جوشیدن

    گیرد، بدین ترتیب باران و آب زمین با یکدیگر درآمیخته، طوفان مهیبی بوجود آوردند، که برای عبرت

    حضرت نوح(ع) و هلاک کافران مقدر شده بود. طوفان سیل و آب سراسر جهان را فرا گرفت،

    سرنشینان کشتی نجات یافتند و گنهکاران به هلاکت رسیدند، هنگامی که مجازات الهی در مورد

    قوم ستمگر نوح(ع) به پایان رسید و آن سنگدلان لجوج و تیره بختان کوردل، به هلاکت رسیدند.

    خداوند به زمین فرمان داد تا آب خود را فرو برد و به آسمان نیز دستور داد تا از بارش باران باز ماند.

    پس از این فرمان، بی‌درنگ آب‌های زمین فرو نشست و آسمان از باریدن باز ایستاد و کشتی بر

    سینه کوه جودی، پناه گرفت، پس از آنکه کشتی در کنار کوه لنگر انداخت و زمین آب‌ها را فرو برد،

    خداوند به نوح(ع) دستور داد تا از کشتی فرود آید. این بود ماجرای زیبای کشتی حضرت نوح.

     نکات این قصه

    منبع مطلب : kodakanbaran.blogfa.com

    مدیر محترم سایت kodakanbaran.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    بخش کودک و نوجوان وب سایت موعود امم

    بار الاغ را که بردارند، پالونش را هم به منزل نمی رساند. این مثل برای اشخاصی به کارمی رود که جز تن پروری هنر و کاری نداشته باشند و در برابر امتیازاتی که به آنها می دهند خود را به تسامح و بی قیدی بزنند. مرد هیزم شکنی بود که یک الاغ و یک شتر […]

    ادامه مطلب

    منبع مطلب : nojavan.moudeomam.com

    مدیر محترم سایت nojavan.moudeomam.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستان حضرت نوح برای کودکان + تصاویر

    داستان حضرت نوح برای کودکان + تصاویر

    داستان نوح علیه السلام را می توان یکی از داستان های عبرت آموز بسیار زیبا و دلنشین  دانست که افراد با سنین مختلف علاقه مند به شنیدن آن هستند. همچنین اغلب والدین در تلاشند کودکان خود را با اینگونه داستان های قرآنی و دلنشین آشنا نمایند. بر این اساس در این مطلب به ارائه داستان زندگی و کشتی نوح به زبانی کودکانه می پردازیم که می تواند بهترین انتخاب برای والدین باشد. در ادامه همراه ما بوده و از مطالعه داستان زندگی نوح (ع) لذت ببرید.

    داستان حضرت نوح با بیانی کودکانه و شیرین :

    مطالعه و آشنایی با داستان پیامبران الهی و قصه های قرآنی، علاوه بر زیبایی و جذابیت، می توانند راهنمای مناسبی در زندگی هر فرد باشند. داستان حضرت نوح نیز از آن جمله داستان هایی است ماجرایی زیبا و جذاب دارد که اغلب با بیانی شیرین و دلچسب مطرح می گردد. ما نیز سعی نمودیم ضمن گردآوری داستان زندگی نوح (ع)، آن را به صورت داستان کودکانه مطرح نماییم تا درک آن برای بچه ها نیز آسان باشد. در ادامه متن کامل و داستان زیبای کودکانه در رابطه با زندگی نوح (ع) را مشاهده نمایید.

    داستان دلنشین و زیبای حضرت نوح

    اولین پیامبر اولوالعزم و از جمله ی پیامبرانی که با عمری طولانی در راه گسترش خدا پرستی و نجات مردم از نادانی رنج فراوانی کشید نوح پیامبر (علیه السلام) بود .در زمان این پیامبر بزرگوار ، بت پرستی و گرایش مردم به خدایان دروغین ، گسترش یافته بود . حضرت نوح (علیه السلام) مدّتی از عمر خویش را از مردم کناره گرفت تا اینکه به فرمان پروردگار ، مأمور هدایت مردم شد .
    همزمان با شروع نصیحت های نوح پیامبر (علیه السلام) ، بزرگان شهر که هفتاد نفر بودند ، به مخالفت با آن حضرت پرداختند و به دنبال آنان مردم نادان هم به بهانه ی اینکه « تو دروغ میگوئی ، چون انسانی مثل ما هستی » او را مسخره کردند .

    قضه حضرت نوح و ساخت کشنی

    کم کم حرفهای نوح در دل بعضی از مردم فقیر اثر کرد و به او ایمان آوردند . برخی از مردم پیش نوح رفتند و گفتند : تو چطور پیامبری هستی که فقط آدم های فقیر و بدبخت پیرو تو هستند ؟ نوح گفت : خوبی و بدی آدم ها به پول نیست . همه برای ما عزیز هستند اما آن مردم به حرفهای او توجهی نداشتند و انگشت در گوشهایشان فرو می کردند تا حرف او را نشنوند . تا اینکه روزی از روزها پیش او رفتند و گفتند : دیگر از دست تو خسته شده ایم . تو سالهاست ما را از عذاب خدای خودت می ترسانی . اگر راست می گویی ، از خدای خود بخواه تا عذابش را برای بت پرستان بفرستد . نوح هم چون از دست آنها خسته شده بود ، دست به آسمان برد و از خدا خواست برای آنها عذاب بفرستد . خدا خواسته ی نوح را قبول کرد و از او خواست . تا کشتی خیلی بزرگ بسازد و منتظر فرمان خدا باشد . نوح شروع به ساختن کشتی کرد و ساخت کشتی بعد تازه ایی از داستان حضرت نوح بود.

    داستان حضرت نوح

    اگر چه هنگام ساختن کشتی هم تمسخر مردم ادامه یافت ، ولی نوح (علیه السلام) پس از مدّتی کشتی را آماده کرد و از هر حیوانی یک جفت سوار بر کشتی کرد و کسانی که به او ایمان آورده بودند را با خود برداشت . به فرمان الهی آب از زمین شروع به جوشش کرد و باران سیل آسا فرو بارید و سیل عظیمی به راه افتاد و همه ی مخالفان دین خدا در آب غرق شدند یکی از بت پرستان ، پسر نوح (علیه السلام) بود که دوستان گمراه او را فریب دادند و نصیحت پدر در او اثری نکرد و گرفتار عذاب الهی شد.

    داستان حضرت نوح برای کودکان

    پس از طوفان و نابود شدن همه ی کافران ، آب فروکش کرد و کشتی به سلامت به زمین نشست و مؤمنان زندگی جدیدی را آغاز کردند .حضرت نوح (علیه السلام) پس از عمری طولانی ( که تا بیش از ۲۰۰۰ سال نیز نقل شده است ) به دیدار خُداوند رفت . قبر نوح در نجف و کنار مرقد مُطهّر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار دارد . نصیحت های نوح (علیه السلام) به گوش آن مردم لجباز نرفت و به غیر از تعداد کمی ، بقیـّه به او ایمان نیاوردند . پیامبر خدا نیز پس از آزار و اذیّت فراوانی که از مردم دید ، به آنها نفرین کرد . زمانی که خدا به حضرت نوح (علیه السلام) خبر داد که به جُز آن چند نفر ، دیگر کسی به تو ایمان نمی آورد ، دستور دیگری از جانب پروردگار رسید و آن ساخــتن یک کشتی بزرگ و بی سابقه بود .

    داستان زیبای حضرت نوح و کشنی اش

    امیدواریم مطالعه داستان حضرت نوح برای شما دوستان علاقه مند نیز جذاب بوده باشد، در بخش داستان کودک شاهد داستان های بیشتر و مطالب متنوع برای کودکان خواهید بود که هر یک از بین مجموعه های مختلف گلچین و در این صفحه ارائه شده است.

    منبع : آرگا

    منبع مطلب : arga-mag.com

    مدیر محترم سایت arga-mag.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ریحانه فراهانی 6 ماه قبل
    1

    عاااالی 😍😍😍

    ممنونم😘

    ☆☆ 6 ماه قبل
    2

    عالی بود ممنون از شما🌹🌹

    مهدی 11 ماه قبل
    2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    1
    ریحانه فراهانی 6 ماه قبل

    عاالی

    برای ارسال نظر کلیک کنید