در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    خصوصیات اخلاقی شهید بهنام محمدی

    1 بازدید

    خصوصیات اخلاقی شهید بهنام محمدی را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    روزی قهرمان ملی می شوم/نوجوانم را با دست خود غسل شهادت دادم

    روزی قهرمان ملی می شوم/نوجوانم را با دست خود غسل شهادت دادم

    به گزارش خبرنگار مهر، این روزها در تلاطم زندگی و تلاش برای ادامه حیات در این دنیای مادی یاد و خاطره کوچک قامتان بزرگ مردی که از این دنیای فانی گذشته و آرزویشان شهادت و محشور شدن با سالار شهیدان بود در ذهنمان نقش می بندد.

    آنها که دعوت رهبر و ولی خود در دفاع از کشور را به زیبایی هر چه تمام لبیک گفتند و اگر چه بارها و بارها فریادهایی برای عدم حضور در رکاب امام حسین در صحرای کربلا سر داده بودند سرفرازند از اینکه خونین بال به زیارت آن امام رفتند.

    بی شک بالهای خونین آنها در قیامت گواهی خواهند بود نزد سید و سالار شهیدان که اگر آنها هم به وقت کربلا در رکاب امام بودند خود را فدای ایشان می کردند و تا آخرین قطره خون از ایشان دفاع می کردند.

    شهید بهنام محمدی کوچک مردی با اراده و ایمان بزرگ بود که آفتاب گرم مسجد سلیمان در روز 12 بهمن سال 45 بر چهره اش تابید و آمد تا آمدنش نقش بزرگی، ایثار، از خودگذشتگی و شهادت را به زیبایی هر چه تمام معنا کند.

    او از همان روزهای نخست با سختیها و مشکلات زندگی خو گرفت تا زندگی او را آماده مبارزات عالی و ارزشمند کند.

    در روزهای نخستین جنگ و آن زمان که درگیریها در خرمشهر آغاز شده بود بهنام تنها 13 سال داشت و درعنفوان نوجوانی به سر می برد اما افکارش، آمالش و آرزوهایش رنگ و بویی دیگر داشت.

    گویی ذهن و روح او خیلی بزرگ تر از جسمش بود چرا که آرزویش تحقق خواست امامش و تنها نماندن او و شهادتی شبیه شهادت سید و سالارش بود.

    شهید بهنام محمدی با جثه کوچک اما اراده قوی نقشی موثر در جمع اوری اطلاعات و شناسائی عراقی ها داشت در وصف وی گفته اند که آنقدر کوچک جثه بوده که اسلحه روی دوشش قرار نمی گرفته و نوک اسلحه روی زمین کشیده می شد.

    اما شهید محمدی با همان جثه کوچک افتخار همگام شدن با افتخار آفرینانی چون شهید جهان آرا را داشته و همپای آنها برای دفاع از وطنش تلاش کرده است.

    امروز سالروز گرامیداشت یاد و خاطره او و سه هزار و 600 شهید دانش آموز دیگر کشور است، یاد فهمیده ها و محمدی ها و هزاران شهید کوچک قامت دیگری که در خون خود غلتیدند تا سربلندی، اقتدار و آرامش امروز کشور را برای ما باقی گذارند.

    آنها که درس ایثارو از خوگذشتگی را با ساده ترین الفبای ممکن برایمان معنا کردند تا ما نیز کشور را برای آیندگان حفظ کنیم.

    به بهانه سالروز گرامیداشت یاد و خاطره شهید محمدی گفتگویی کردیم با مادر این شهید بزرگوار تا قلم مان انعکاس دهنده احساسات و عواطف مادری باشد که در دامان خود فرزندی را پرورش داده که امروز افتخار او و کشورش است.

    شهادت بهنام را در خواب دیده بودم

    نصرت مظفرنیا مادر شهید بهنام محمدی در گفتگو با خبرنگار مهر از نوجوان 13 ساله اش می گوید، آن چنان از بهنام سخن می گوید که گویی جلوی چشمانش ایستاده، بهنام در قاب چشمان مادر هنوز پسر بچه ای نحیف و کوچک جثه است که به جای درس و مدرسه مکانیکی آموخته و همین امر او را به وارد سپاه کرده است.

    گویی تاریخ برای مادر بهنام در همان زمانها متوقف شده پی در پی آه می کشد با آنکه تکرار می کند شهادت فرزندم را افتخار می دانم.

    مظفرنیا می گوید: بهنام یک روز آمد و گفت مادر من جهان آرا را مثل دایی خود دوست دارم و او نیز من را خیلی دوست دارد دایی به من گفته برو غسل شهادت کن.

    وی ادامه می دهد: با دستانم خودم نوجوان 13 ساله ام را غسل شهادت دادم من دلم می لرزید اما نگاه استوار و محکم او مرا آرام می کرد، به من گفت اگر شهید بشوم برای من گریه می کنی؟ و من واقعا نمیدونستم باید در جوابش چه بگویم.

    صدای مادر می لرزد او دیگر سن و سالی گذرانده و خود می گوید روزگاری را با قاب عکس های فرزندانم سپری کردم اما خوشحالم که پسری به دنیا آوردم که آرزویش محشور شدن با امام حسین و دغدغه اش تحقق خواست امام بود.

    مظفرنیا می گوید: شب قبل از شهادت بهنام خواب دیدم و می دانستم که او می رود خواب دیدم یک نفر با لباس سیاه و شال سبز بهنام را با خود می برد وقتی سراسیمه دنبالش دویدم و پرسیدم که فرزندم را کجا می بری گفت جای پسرت پیش ما امن است، فردای آن روز خبر شهادت بهنام را برایم آوردند.

    وی در خصوص خصوصیات اخلاقی و رفتاری پسرش می گوید: بهنام از همان اول مثل آدم بزرگ ها رفتار می کرد علاقه خاصی به کار کردن به خصوص کارهای فنی داشت، امام را خیلی دوست داشت و با آنکه خیلی بچه بود تمام سخنرانی های ایشان را گوش میداد و همیشه هم می گفت نباید امام را تنها بگذاریم.

    مادر شهید بهنام محمدی افزود: بهنام همیشه می گفت روزی یک قهرمان ملی کشور می شوم و من نمیدانستم که اینگونه قهرمان می شود.

    حرمت خون شهدا باید حفظ شود

    مظفرنیا می گوید باید حرمت خون شهدا در کشور حفظ شود همه جوانان و نوجوانان باید تلاش کنند ادامه رو راه آنها باشند باید در پیروی از ولایت پیشتاز باشند و از ارزشهای انقلابی و اسلامی کشور تا پای جان حفاظت کنند.

    امروز سالروز گرامیداشت شهدای دانش آموز است و یادمان باشد دانش آموزی تنها به دوران درس و مدرسه ختم نمی شود و باید در هر سنی، هرجایگاهی و هر مسئولیتی که هستیم دانش اموز باشیم به ویژه دانش آموز درس های زیبایی چون ایثار و از خودگذشتگی،غیرت به وطن و شهادت که این شهیدان برایمان معنایشان کردند.

    منبع مطلب : www.mehrnews.com

    مدیر محترم سایت www.mehrnews.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ای کاش خاک پای شهیدان می شدم/ بهنام کودک بود اما روح بزرگی داشت+عکس

    ای کاش خاک پای شهیدان می شدم/ بهنام کودک بود اما روح بزرگی داشت+عکس

    به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از “فردیسان“، شاید بارها این سخن حضرت امام به گوشمان خورده است که «رهبر ما آن طفل سیزده ساله‌ای است که با قلب کوچک خود با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.»

    کشور سرافراز ایران پر است از رهبران ۱۳ ساله ای که برای دفاع  از این آب و خاک جان خود را فدا کردند و در کودکی مشق عشق و ایثار کردند.

    شهید بهنام محمدی در ۱۲ بهمن ماه ۱۳۴۵ در مسجد سلیمان متولد می شود در یک سالگی به خرمشهر می رود و دوران تحصیل خود ر ادر این شهر سپری می کند،او در ۲۸ شهریور ۱۳۵۹ عازم جبهه ی جنگ و جهاد  با دشمن می شود و سرانجام بعد از یک ماه مجاهدت در ۲۸ مهر ماه ۱۳۵۹  در سن ۱۳ سالگی به درجه رفیع شهادت نائل می شود.

    در یکی از محله های شهر فردیس در خانه ای کوچک مادری یزرگ  سرداری کوچک زندگی می کند که تنهایی خو د را با  اهالی محله ای که او را مادر بهنام می نامند تقسیم کرده است ،دیگر همه او را دراین محله می شناسند و میدانند دلش که می گیرد گوشه ای می نشیند و نگاهش را به رهگذران می دوزد، به سراغ مادر این شهید دانش اموز رفتیم و پای درد و دل مادر این شهید بزرگوار نشستیم…

    از او می خواهیم از بهنام برایمان بگوید و او در هر خاطره اش اشک می ریزید و می گوید: بهنام خیلی بزرگ بود با وجود این که کودکی بیش نبود اما روح بزرگی داشت که ما را متعجب می کرد ،من در زندگی سختی های زیادی کشیده ام از نداشتن مادر تا وجود همسری نامهربان، اما بهنام همیشه می گفت “من از تو مواظبت می کنم نگران نباش”  و من را آرام می کرد.

    از او درباره ی اعزام  بهنام  به جبهه می پرسیم  و او می گوید:زمانی که دشمن خرمشهر را محاصره کرد و به ناموس و خاک این کشور دست درازی کرد فرزند من هم با سن کم دفاع از کشور و ناموسش را وظیفه ی خود دانست، زمانی که همه ی خانواده ها شهر را با فرزندان خود ترک می کردند به من گفت: اصرار نکنید من باید این جا بمانم و بجنگم ، میخواهم غلام امام حسین(ع)  باشم.

    از پشت صورت فرسوده او می توانی سالها رنج و محنت را بخوانی. سالها سختی و سوختن. سوختنی که پاداشش بی گمان بهشت است.

    او درباره ی ویژگی های اخلاقی بهنام می گوید: بهنام شجاع و نترس بود خاطراتی که  گاهی همرزمانش برای من تعریف می کنند، می گویند او به واسطه ی سن کم و جثه ی کوچکش محل دشمن را شناسایی می کرد وبه رزمندگان اطلاع می داد و وقتی به دام بعثی می افتاد می گفت “من به دنبال مادرم می گردم” و آنان نیز به او شک نمی کردند و با این دلیریهای خود اطلاعات و غنائم زیادی برای رزمندگان فراهم آورد.

    شاید بارها خواستند او را از جبهه برگردانند اما او می گفت:من میخواهم بجنگم ، یادم میاید شهید محمد جهان آرا گفته بود رهایش کنید  اگر این ها نباشند خرمشهر را می گیرند…

    مادر شهید از خاطراتش می گوید:در زمان جنگ شیشه های نوشابه را از صابون و بنزین پر می کردند و به عنوان مواد منفجره به سمت دشمن پرتاب می کردند یک روز بهنام آمد و ۳جعبه نوشابه را با خود برد برای این که نارنجک دستی  درست کند و به طرف دشمن پرتاب کند.

    اومی گوید یک خاطره بین همه ی فامیل از بهنام به یادگار مانده  است و آن این است  که در آن زمانی بازی مرسوم بود به نام شاه و دزد، یک بار در بازی دزد به نام بهنام افتاد و او ناراحت شد و گفت :من دزد نمی شوم همه به او گفتند این تنها یک بازی است اما او گفت روزی می رسد که عکس مرا در تلویزیون نشان می دهند آن وقت می بینید که من چه آدم بزرگی شده ام و  همه افتخار می کنید.

    او درباره ی رشد عقلی و معرفتی جوانان و نوجوانان آن دوره می گوید:جنگ و سختی بچه های آن زمان را بزرگ کرده بود اما بهنام من خیلی بزرگتر بود و اشک در چشمانش حلقه می زند ،من برای فرزندم خوشحالم چون میدانم که شهید شده است و جایگاه خوبی دارد و اما آرزو می کردم ای کاش من هم خاک پای  شهیدان می شدم …

    او در زندگی سختی های زیادی ازجور زمانه کشیده است و می گوید: شهدا زنده اند بهنام همیشه به خواب من می آید و به من سرزد برایم درد و دل می کند.

    دیگر دلت نمی آید بیش از این دل این مادر را برنجانی. پس آخرین پرسش را می پرسی: «به نظر شما چطور می توانیم راه شهدا را ادامه دهیم؟

    من تمام جوانان این نسل را به ادب و تواضع در برابر بزرگترها،احترام، پشتکار و درس خواندن توصیه می کنم، امروز جبهه های جنگ در درس خواندن و تلاش و پشتکار برای پیشرفت این کشور است.

    مادر عکس بهنام را در آغوش می گیرد و قربان صدقه فرزند شهیدش می رود ،کودکی که همیشه با او زنده است و در خاطراتش با او زندگی می کند.

    انتهای پیام/

    منبع مطلب : www.dana.ir

    مدیر محترم سایت www.dana.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    شهید بهنام محمدی راد

    شهید بهنام محمدی راد

    [="Arial"][="DarkOrchid"]سلام...

    امروز می خوام
    یه نوجوون دیگه رو برای شما معرفی کنم

    شهید بهنام محمدی راد

    شاید اونائی که زوم کردن رو آزاد سازی خرمشهر
    بشناسن این نوجوان رو

    جسمی کوچک اما روحی بزرگ...

    در آزادسازی خرمشهر
    بسیار تلاش کرد

    ابتدای مقاومت مردم خرمشهر
    اوهم شرکت داشت
    اما مامور بود
    فقط و فقط فانوس ها رو بین مردم پخش کنه

    بعدش راهکاری به ذهنش رسید
    راهکاری که خیلی به رزمنده های اسلام کمک کرد

    او خودش رو خاکی می کرد، خودشو کودکی گم شده و گریان و به دنبال پدر و مادرش جا می زد
    میان نیروهای عراقی می رفت
    چون زبان عربی اون مادرزادی بود
    اطلاعات خوبی جمع می کرد
    و به سمت نیروهای اسلام می اومد
    و چه کمکی کرد این نوجووان...

    دست آخر هم در خرمشهر شهید شد...

    امروز هم اگر
    این نوجوونا برای نوجوونای نسل امروز الگو بشوند
    خاطر جمع باشید
    راهشون رو پیدا می کنند و اسیر جنگ نرم نخواهند شد

    البته نکته ای که من همیشه تذکر می دم اینه

    شخص بهنام محمدی مهم نیست
    مهم فکر و عقیده بهنام محمدی بوده و هست...
    این که ما در خرمشهر اینقدر تانک غنیمت گرفتیم و اینجوری عملیات کردیم و از فلان محور رفتیم مهم نیست
    هرچند در همونشم هنوز که هنوز دشمن انگشت به دهان مانده
    ولی باز هم می گم مهم فکر بهنام محمدی هست
    که باید ترویچ بشه...

    ان شاءالله بخش شهدا به روال سابق برگرده...

    شب های قدر نزدیکه
    این حقیر را نیز دعا بفرمایید

    موفق و پیروز و سربلند باشید:Sham:[/][/]

    منبع مطلب : askdin.com

    مدیر محترم سایت askdin.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    آراد 8 روز قبل
    0

    مهربان

    راستگو

    نماز خوان

    به اهل بیت احترام میگذاشت

    ناشناس 8 روز قبل
    0

    مهربان

    راستگو

    نماز خوان

    به اهل بیت احترام میگذاشت

    عالی 1 ماه قبل
    1

    عالی

    بهار 1 ماه قبل
    0

    خوب بود

    ستایش 3 ماه قبل
    0

    متولد ۱۲ بهمن ۱۳۴۵

    شهادت ۲۸مهر ۱۳۵۹

    آن در خرمشهر به دنیا آمد

    مهدی 5 ماه قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید