در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است معنی

    1 بازدید

    خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است معنی را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    معنی ضرب المثل " خانه از پای بست ویران است " + داستان - دانش‌چی

    آشنایی با ضرب المثل زیبای خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است

    معنی ضرب المثل خانه از پای بست ویران است
    در این پست با معانی، مفهوم و داستان این ضرب المثل ایرانیو قدیمی آشنا می شوید با دانشچی همراه باشید.

    معنی خانه از پای بست ویران است یعنی چه؟

    ۱- معنی ظاهری: یعنی خانهاز بنا سست است و با اندک لرزه ای خواهد ریخت اما خواجه همچنان توجهش به نقش و نگارهای روی در و دیوار است و به کوتاه بودن عمر خانه هیچ توجهی نمی کند.

    ۲- معنای دقیق تر: بجای توجه به ظاهر امور باید به باطن آن توجه کرد؛ مبادا ظاهر دلفریب چیزی ما را از عیوب آن غافل کند.

    ۳- معنای عرفانی: دلبستگی به زیبایی های دلفریب و زودگذر دنیایی، انسان را از حقیقت عالم و هدف اصلی اش که لقای یار (پروردگار) است دور می کند.

    داستان این ضرب المثل

    سعدیبا طایفه ای از دانشمندان نشسته بود که جوانی آمد و گفت: کسی در این جمع هست که زبان عجم (غیر عربی) بداند؟ پیرمرد ۱۵۰ ساله ای رو به مرگ است و حرف هایی به زبان عجم می زند که من معنی اش را نمی دانم. شاید وصیتی داشته باشد.

    کسانی که در آن جمع نشسته بودند بیشترشان به جناب سعدی اشاره کردند. سعدی برخاست و بر بالین پیرمرد حاضر شد. پیر خسته و ضعیف با بی حالی گفت:

    دریغا که بر خوان الوان عمر   دمی خورده بودیم و گفتند بس

    (یعنی افسوس که از این سفره رنگارنگ زندگانی فقط مقدار کمی استفاده کردم و حالا مهلتم تمام شده و می گویند بس است (یعنی وقت مرگت فرا رسیده)).

    سعدی وقتی این سخنان را در جمعشان ترجمه کرد آنها تعجب کردند با توجه به اینهمه عمری که پیرمرد کرده چرا چنین سخنانی بر زبان می آورد.

    جناب سعدی رو به پیرمرد گفت:

    چگونه‌ای درین حالت؟ گفت: چه گویم؟

    ندیده‌ای که چه سختی همی‌رسد به کسی       که از دهانش به در می‌کنند دندانی

    قیاس کن که چه حالت بود در آن ساعت       که از وجود عزیزش بدر رود جانی

    سعدی گفت: تصور مرگ را از خودت دور کن. هر مریضی ای که نشانه مرگ نیست. اگر اجازه دهی طبیبی را خبر کنم تا معالجه ات کند. پیرمرد گفت:

    دست برهم زند طبیب ظریف         چون خرف بیند اوفتاد حریف

    خانه از پای بند ویران است            خواجه در بند نقش ایوان است

    یعنی: طبیب هم اگر بیاید و ببیند پیری مثل من که از کثرت سنش این چنین به زمینافتاده و هوش و حواسش را از دست داده، هیچ کاری از دستش بر نمی آید. چرا که پیری دردیست که قابل درمان نیست. شبیه خانه ای که درحال فروریختن است و پایه هایش ضعیف است اما معمار توجهش به نقش و نگارهای ظاهری آن است.

    گلستان سعدی، باب ششم در ضعف و پیری

    اختصاصی-دانشچی

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    گنجور » سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۱

    محمدحسین زعفرانچی نوشته:

    با سلام و با احترام خدمت دوستان
    قطعا بسیاری از دوستان با توضیحاتی که راجع به معنی
    دست برهم زند طبیب ظریف
    چو حرف بیند اوفتاده حریف

    ارائه شده قانع نشده اند.

    متاسفانه در تاویل پیام چنین بیت و ابیات زیبایی.کم لطفی نموده اند.

    باید عرض کنم که در مصرع دوم .حرف درست است.نه خرف
    که معنی آن پیر خرفت باشد یا هر چیز دیگری
    همانا واژه درست. حرف هست با تلفظ فتحه در
    (ح) و (ر) و ساکن در (ف)
    و معنی آن حریف علیه هست
    یعنی

    دست برهم زند طبیب ظریف

    دست برهم میمالد یا به آرامی میزند طبیب نکته سنج و ریزبین
    (یعنی با نگاهی تشخیص میدهد که مریض رفتنی هست)و تاسفی نمیخورد بواسطه کهولت سن مریض که در این حکایت اشارت بر این امر شده است
    چون حرف بیند اوفتاده حریف

    همانند حریفی (مثلا در مبارزه) که از افتادن و باختن حریفش مطمئن شده است

    البته این شائبه پیش میاید که طبیب و بیمار .حریف مبارزه نیستند .که کاملا بجاست.

    این قدرت کلام و لطافت و زیبایی بی بدیل و بی نظیر حضرت شیج اجل .سعدی هست.که به این زیبایی .کلام میراند.
    باید توجه کنیم که این کلام را بیمار سالخورده حکایت .بر زبان میراند.
    یعنی با زبان طنز به سعدی میفهماند که الان طبیب اگر بیاید .به همان دیده که در سطور بالا نگارش شد.به مرد رو به موت نظر میکند.

    کلام آخر در وصف شیخ اجل
    صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
    تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

    👆☹

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    خانه از پای بند ویران است // خواجه در بند نقش ایوان است

    #ضرب المثل
    #خانه از پای بند ویران است // خواجه در بند نقش ایوان است

    آیا می دانستید مثل معروف" خانه از پای بند ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است "،در حقیقت بخشی از شعریست که در  یکی از حکایت های  گلستان سعدی در باب پیری و ضعف بیان شده است. این عبارت کنایه از آن است که شخص به جای در نظر گرفتن اولویت ها به چیزهای فرعی توجه می کند، که در بهبود وضعیت نتیجه ای نخواهد داشت.

    بد نیست که اصل حکایت سعدی را نیز اینجا به نثری ساده تر از متن اصلی بازگو کنیم. سعدی علیه الرحمه می فرماید :

    " زمانی در شهر دمشق در مجلسی به همراه عده ای از علما مشغول گفت و شنود بودم که به ناگاه جوانی وارد مجلس شده و می پرسید:" کسی اینجا فارسی می داند؟" همگان به من اشارت کردند و من به جوان گفتم :آیا امر خیری  است؟! جوان در پاسخ می گوید:" برادر، پیری صدو پنجاه ساله در بستر مرگ قرار دارد و پیوسته کلماتی را به زبان فارسی بیان می کند. حال، ما می خواهیم بدانیم چه چیز را وصیت می کند. "

    من به همراه باقی دوستان بر بالین پیرمرد حاضر شده و شنیدم که پیرمرد این کلمات را ادا می کند :

    دریغا که بر خوان الوان عمر
    دمی خورده بودیم و گفتند بس

    ترجمه این گفته را به عربی به دوستان شامی گفتم و آنها از دلبستگی پیرمرد به دنیا با این عمر دراز حیرت کردند، در ادامه از پیرمرد پرسیدم :"پدر جان چگونه ای در این حال؟"پیر در پاسخ می گوید :

    ندیدی که چه سختی همی رسد به کسی
    که از دهانش به در میکنند دندانی
    قیاس کن که چه حالت بود در آن ساعت
    که از وجود عزیزش بدر رود جانی

    گفتم :پدر جان، تصور مرگ را از ذهن بیرون کن که فیلسوفان یونانی معتقدند که  مزاج سالم دلیلی برای بقا و دوام شخص نیست و همین‌طور بیماری و ضعف همیشه به مرگ منجر نخواهد شد . من هم اینک برای شما طبیبی خبر می کنم، در همین حال پیرمرد لبخندی می زند و می گوید :

    دست بر هم زند طبیب ظریف
    چون حرف بیند اوفتاد حریف

    "خانه از پای بند ویران است
    خواجه در بند نقش ایوان است"

    چون مخبط شد اعتدال مزاج
    نه عزیمت اثر کند نه علاج "

    منبع مطلب : adabiatqorve.blogfa.com

    مدیر محترم سایت adabiatqorve.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 3 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید