توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    حضرت محمد برای عبادت به کجا میرفت

    1 بازدید

    حضرت محمد برای عبادت به کجا میرفت را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    ویژگی های زندگی حضرت محمد(ص) قبل از بعثت

    ویژگی های زندگی حضرت محمد(ص) قبل از بعثت

    به گزارش خبرگزاری مهر، حضرت علی (ع) می فرماید خداوند متعال پیغمبر گرامی اسلام(ص) را وقتی فرستاد که از دیرباز و پیغمبری نیامده بود، ملتها در خوابی طولانی فرو رفته بودند، سررشته ی کارها از هم گسیخته بود،جنگها همه جا شعله ور بود، دنیا را تاریکی، جهل و گناه تیره ساخته بود، فریبکاری آشکار بود، برگهای درخت زندگی بشر به زردی گراییده و از آن امید شهری نبود. ترس دلهای مردم را فراگرفته و پناهگاهی جز شمشیر خون آشام نداشتند.

    حضرت محمد (ص) قبل از آن که خداوند او را به عنوان رحمت بر جهانیان برانگیزد، بر دو امر ملتزم بود: یکی اینکه او اهل لهو و بیهودگی نبود. در دوران خردسالی و سپس نوجوانی حق جوی و سپس از آن پارسایی عاکف و رویگردان از مردم بود، مگر آنچه که حق جامعه بر او ایجاب می کرد که مددی به نیازمندی برساند، کمکی را به کمک خواهی ارزانی دارد، به گرفتاری امداد رساند، آشنایی محبوب بود که قریش، همگی او را، آن سان که باید، ارج می نهادند. و دوم اینکه او پس از به جای آوردن عبادت فراوان و پس از اشتغال تام به پرستش خداوند، در حالی که می دید قریش به پرستش بتان خود مشغول شده اند، محلی را برای عبادت و سلوک برگزید که در آن جا به سیر و سلوک می پرداخت و آن همان غار «حراء» بود.

    حضرت محمد در عبادت تلاش فراوانی داشت، هر چه رسول خدا دوران جوانی خود را پشت سر می نهاد، عبادت، خلوت گزینی و روی برتافتن او از لذتها و شهوات بیش تر از پیش می شد، بی آنکه حلالی را حرام کند یا از طیبات الهی دوری گزیند. بلکه همانند دیگران می خورد و می آشامید. بی آنکه هیچ اسراف و زیاده روی در کار باشد. او یکی از ماههای سال را برای عبادت و خلوت گزیدن در غار حراء برگزید آن گونه که ابن کثیر در البدایه و النهایه آورده است، اعراب در دوران جاهلیت آیین و مراسم خاصی را برای آن غار قائل بودند. ابن کثیر می گوید: «رسول خدا (ص) در هر سال یک ماه به غار حرا می رفت و در آنجا به عبادت می پرداخت. این کار یکی از آیینهای عبادی قریش در دوران جاهلیت بود»

    پیامبر اکرم (ص) نیز می دید که این غار بهترین مکان برای عبادت است، چرا که، در طول سال کسی بدانجا نمی رفت و همانند بیت الحرام که محل تجمع اعراب قرار می گرفت و هر روز اعراب بر پیروان آن طواف می کردند. در احادیث صحیح چنین آمده است که آن حضرت (ص) در شبهای دهه ی آخر ماه رمضان بر آیین ابراهیم به عبادت می پرداخت و پیوسته در هر سال در ماه رمضان برای دیگر ماه ها توشه عبادت می گرفت. وی مراسم عبادی ماه رمضان را با رفتن به جوار خانه ی خدا و طواف پیرامون کعبه آغاز می کرد، آنگاه صدقات فراوانی می داد و اطعام می کرد و سپس به غاری در کوه حراء می رفت. این غار در پایین و در دامنه کوه قرار نداشت. بلکه دهانه غار در نقطه ای بلندتر بود. رفتن به غار حراء مشقت و سختی خودش را دارد ولی خداوند به محمد (ص) توانایی جسمی قابل ملاحظه، توانایی و تحمل و رغبتی صادقانه به عبادت ارزانی داشته بود، عبادتی که تنها بندگان صاحب عزم و اراده بر آن قادرند.

    هنگامی که ماه رمضان به پایان می رسید، رسول خدا (ص) به خانه بازمی گشت او در راه بازگشت به خانه به سراغ بیت الله الحرام می رفت و به طواف بر پیرامون آن می پرداخت، از توشه ای که برایش باقی مانده صدقه می داد و از آنچه برایش بر جای مانده اطعام می کرد. حضرت محمد به تنهایی روانه غار می شد تا در آنجا بتواند دور از خانواده و دوستان اعتکاف کند و بی هیچ مشغله ذهنی تنها در حضور آن حبیبی باشد که هیچ شریک ندارد در حضور خداوند سبحان و تعالی.

    جبرئیل به امر پروردگار فرود آمد. پیامبر (ص) در این باره می فرماید: ... گفت: بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ بخوان به نام خدایت که آفرید. انسان را از علق خلق کرد. بخوان به نام پرودگار بزرگ خویش که انسان را با قلم بیاموخت، انسان را آنچه نمی دانست بیاموخت»

    پیامبر می فرماید: پس من خواندم و او نیز کار خود را به پایان برد و از من روی برتافت و در این میان من از خواب بیدار شدم در حالی که گویا آن کلمات بر قلبم نقش شده بود. از غار بیرون رفتم تا آن هنگام که به میان کوهها رسیدم. در این زمان آوایی از آسمان شنیدم که می گوید: ای محمد، تو رسول خدایی و من جبرئیل. پس سر به سوی آسمان بلند کردم و نگریستم. ناگاه جبرئیل را به صورت مردی دیدم که پاهایش به سمت افق کشیده شده و می گوید: ای محمّد، تو رسول خدایی و من جبرئیل!

    پیامبر می فرماید: پس ایستادم، نه به پیش می رفتم و نه به عقب برمی گشتم، بلکه به جبرئیل می نگریستم. در این زمان به نگریستن به زوایای افق پرداختم. آنقدر این توقف به طول انجامید تا آن جا که خدیجه فرستادگانی در پی من فرستاد»

    نزول وحی از آن زمان به بعد ادامه یافت. نزول وحی بر رسول خدا (ص) در چهل سالگی یعنی در سنینی صورت گرفت که میانسالی و زمان بالندگی روحی، جسمی و عقلی انسان و سن توانایی بردوش کشیدن بار مسئولیتهاست. خداوند درباره ی این سن می فرماید: «چون به میانسالی به چهل سالگی رسید گفت: پروردگارا مرا بیاموز و بر آن دار تا نعمتی را که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشتی سپاس گزارم. محمد (ص) چون به این سن رسید خداوند رسالت خود را به سوی او فرستاد و او را که آماده ی چنین چیزی بود بنده ی خالص خویش ساخت و او را برگزیده خلق خود کرد و وی را پیامبری مرسل قرار داد.

    منبع مطلب : www.mehrnews.com

    مدیر محترم سایت www.mehrnews.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله

    بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله

    حضرت محمد صلی الله علیه و آله در 27 ماه رجب، سال 610 میلادی در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شد.[1] در تاریخ نوشته‌اند: قبل از بعثت نیز گاه گاهی علائم و آثاری را در خواب یا بیداری مشاهده می‌نمود؛ جبرئیل را می‌دید و صداهایی را می‌شنید، حتی گاهی به عنوان رسول اللَّه مورد خطاب قرار می‌گرفت.

    بلاذری می‌نویسد:

    وقتی خدا خواست محمد صلی الله علیه و آله را گرامی بدارد و نبوّتش را آغاز نماید، چنین بود که وقتی برای قضای حاجت از شهر خارج می‌شد و به دره‌ها و کوه‌ها می‌رفت به هیچ درختی مرور نمی‌کرد جز این که می‌گفت:

    السلام علیک یا رسول اللَّه، پس آن حضرت به چپ و راست و پشت سر خود نگاه می‌کرد ولی کسی را نمی‌دید.[2]

    گاهی در خواب یا بیداری شخصی را مشاهده می‌کرد که می‌گفت: السلام علیک یا رسول اللَّه! از او می‌پرسید: تو کیستی؟ جواب می‌داد: جبرئیل هستم، خدا مرا فرستاده تا تو را به پیامبری برگزیند. رسول خدا چنین حوادثی را مشاهده می‌کرد ولی به کسی نمی‌گفت.[3]

    گاهی موضوع را با همسرش خدیجه در میان می‌گذاشت. او در جواب می‌گفت: امیدوارم چنین باشد.[4]

    بلاذری می‌نویسد:

    نخستین مرحله وحی خواب راست بود. خوابی نمی‌دید جز این که همانند سپیده صبح، روشن و واضح بود. پس میل به خلوت پیدا کرد. به غار حرا می‌رفت و در آن خلوت‌کده، خدای خود را عبادت می‌کرد.

    چندین شب در آن جا اعتکاف می‌نمود. بعد از آن نزد خدیجه برمی‌گشت و توشه‌ای تهیه می‌کرد. تا آن زمان که در غار حرا حق برایش آشکار شد و جبرئیل با او سخن گفت.[5]

    سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین بود که در هر سال حداقل یک ماه را در غار حرا به عبادت اشتغال داشت.[6]

    عبیدبن عمیر می‌گفت:

    رسول خدا سالی یک ماه به کوه حرا می‌رفت و عبادت می‌کرد. در آن ایام به فقرا طعام می‌داد. وقتی مدت توقفش تمام می‌شد، به مکه مراجعت می‌نمود و قبل از این که داخل خانه شود، هفت دور یا بیشتر کعبه را طواف می‌کرد.[7]

    حرا نام کوهی است بلند، در شمال مکه که به منی اشراف دارد. قبلًا قریب یک فرسخ با شهر فاصله داشت ولی اکنون خانه‌های شهر تا نزدیک این کوه ادامه یافته است. در دل این کوه، غاری با ظرفیت سه نفر وجود دارد که غار حرا نامیده می‌شود. جایگاه اعتکاف و عبادت حضرت محمد و نزول فرشته وحی است. ماه‌ها در این کوه نورانی و با صفا اعتکاف داشته و شب و روز به عبادت پروردگار جهان مشغول بوده و با خدای خویش راز و نیاز می‌کرده است.

    بر روی تخته سنگی می‌نشست و ساعت‌ها به تفکر می‌پرداخت. درباره شگفتی‌های آفرینش فکر می‌کرد. در آسمان پرستاره و زیبای مکه خیره می‌شد. طلوع و غروب زیبای خورشید را از همان جا تماشا می‌کرد. در مورد شگفتی‌های بدن انسان، درختان، گیاهان، حیوانات، کوه‌ها، دشت‌ها، دریاهای عظیم و امواج خروشان آنها فکر می‌کرد و در برابر قدرت و عظمت خدای جهان‌آفرین به سجده می‌افتاد.

    گاهی از جهالت و نادانی مردم که آفریدگار جهان را رها کرده و بت‌های بی خاصیت را می‌پرستیدند تأسف می‌خورد.

    گاهی درباره ظلم و تعدی اشراف و ثروتمندان و مظلومیت محرومان و ستمدیدگان فکر می‌کرد و چاره‌جویی می‌نمود. وقتی از همه جا مأیوس می‌شد به درگاه خداوند روی می‌آورد و به راز و نیاز مشغول می‌گشت و در حل مشکلات عقیدتی، اجتماعی و اخلاقی مردم استمداد می‌نمود.

    آن گاه که دوران اعتکاف یک ماهه‌اش به پایان می‌رسید با دلی آرام و نورانی و قلبی مطمئن و امیدوار، به مکه بازمی‌گشت و بعد از طواف خانه کعبه به خانه می‌رفت و زندگی را از سر می‌گرفت.

    زندگی پیامبر اسلام تا سن چهل سالگی بدین‌گونه که گفتیم گذشت و زمان بعثت فرا رسید.

    حضرت محمد صلی الله علیه و آله در سن چهل سالگی بود که بر طبق عادت همیشه‌اش، به قصد تفکر و عبادت در کوه حرا خلوت گزید. در این سال ماه رجب را برای اعتکاف انتخاب کرد. تفکر و عبادت آن حضرت، در این ماه از سال‌های گذشته بیش‌تر و عمیق‌تر بود. سجده‌هایش طولانی‌تر، راز و نیازهایش سوزناک‌تر و تفکراتش عمیق‌تر بود. گویا حال و هوای دیگری دارد.

    جذبه‌های الهی حالش را دگرگون و ذاتش را نورانی می‌ساخت، میل پرواز داشت؛ پرواز به سوی ملکوت اعلی و عالم نورانیت.

    روزها و شب‌های ماه رجب هم چنان سپری می‌شد و همگام با آن جذبه‌های معنوی هم بیشتر و روح حضرت محمد متعالی‌تر و برای ارتباط با جهان غیب و دریافت وحی الهی آماده‌تر می‌گشت.

    روز بیست و هفتم ماه رجب فرا رسید. حضرت محمد صلی الله علیه و آله غرق تفکر بود که جبرئیل فرود آمد و گفت: تو رسول خدا هستی و مأموریت داری پیام خدا را به مردم ابلاغ کنی.[8]

    امام هادی علیه السلام جریان وحی را این چنین توصیف می‌کند:

    وقتی رسول خدا تجارت شام را ترک کرد آنچه را از راه تجارت به دست آورده بود، در میان فقرا تقسیم نمود. هر روز به کوه حرا می‌رفت و به قله آن صعود می‌کرد، آثار رحمت خدا، شگفتی‌ها و زیبایی‌های حکمت الهی را مشاهده می‌نمود. به آسمان و زمین و دریا و بیابان‌ها نگاه می‌کرد و عبرت می‌گرفت. خدای را آن چنان که شایسته بود عبادت می‌کرد.

    هنگامی که به سن چهل سالگی رسید، خدا قلب او را بهترین، مطیع‌ترین و خاشع‌ترین قلوب یافت. پس درهای آسمان را به رویش گشود تا به آنها نظر کند. به فرشتگان اجازه نزول داد و محمد صلی الله علیه و آله به آنان نگاه می‌کرد. رحمت خود را بر او نازل فرمود و از ساق عرش تا رأس محمد صلی الله علیه و آله همه را فرا گرفت. جبرئیل (روح الامین) را با قلاده‌ای از نور مشاهده کرد که به سویش فرود می‌آید. جبرئیل نازل شد و شانه‌های حضرت محمد صلی الله علیه و آله را گرفت و فشار داد و گفت: یا محمد بخوان. پاسخ داد: چه بخوانم؟ جبرئیل گفت: یا محمد! «إِقْرَأْ باسْمِ رَبِّک الَّذی خَلَقَ* خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ* إِقْرَأْ وَرَبُّک الأَکْرَمُ* الَّذی‏عَلَّمَ بالقَلَمِ* عَلَّمَ الإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ».

    آن‌گاه جبرئیل آنچه را از جانب خدا دریافت نموده بود به محمد صلی الله علیه و آله وحی کرد و به سوی آسمان بالا رفت.

    محمد صلی الله علیه و آله از کوه حرا پایین آمد، در حالی که در اثر مشاهده عظمت و جلال خدا، از خود بی خود گشته بود. مشاهده جبرئیل و تحمل وحی الهی آن قدر بر محمد صلی الله علیه و آله گران بود که مانند شخص تبدار می‌لرزید. از آن می‌ترسید که مورد تکذیب قریش واقع شود و او را به جنون متهم سازند. در صورتی که او عاقل‌ترین و گرامی‌ترین مردم بود و از شیطان و گفتار و رفتار دیوانگان شدیداً بیزار بود.

    پس خدا خواست شرح صدری به او عطا کند و قلبش را مطمئن سازد، بدین جهت کوه‌ها، سنگ‌های بزرگ، سنگریزه‌ها و آنچه بر آن عبور می‌کرد، به وی سلام کرده و می‌گفتند: «السلام علیک یا محمد! السلام علیک یا ولیّ اللَّه، السلام علیک یا رسول اللَّه» بشارت باد که خدا تو را فضیلت و جمال و زینت داد و بر همه مردم از اولین و آخرین گرامی داشت. اندوهگین مباش که قریش تو را مجنون بخوانند، زیرا با فضیلت کسی است که خدا او را فضیلت داده باشد. کریم کسی است که خدا او را گرامی داشته باشد. از تکذیب قریش و سرکشان عرب، تنگدل نشو، خدا تو را به زودی به عالی‌ترین درجات و گرامی‌ترین مقامات خواهد رسانید.[9]

    حضرت محمد صلی الله علیه و آله که با مشاهده جبرئیل و دریافت وحی تمام وجودش روشن شده بود، با ایمانی قوی و ضمیری آرام و تصمیمی قاطع، از کوه حرا روانه خانه شد.

    ابن شهرآشوب می‌نویسد:

    محمد صلی الله علیه و آله به خانه آمد و خانه نورانی شد. همسرش خدیجه تعجب کرد و گفت: این نور چیست؟ پیامبر پاسخ داد: نور نبوت است. بگو «أشهد أن لا إله إلّااللَّه، محمّد رسول اللَّه». خدیجه عرض کرد: از مدت‌ها پیش من این مطلب را می‌دانستم، آن گاه مسلمان شد.[10]

    در این که اولین سوره‌ای که بر پیامبر نازل شده چه بوده در میان دانشمندان اختلاف است. اکثر مورخان سوره علق را نخستین سوره می‌دانند.

    در بعض احادیث نیز به همین مطلب تصریح شده است.

    علی بن سری از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود:

    اولین سوره‌ای که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد این بود: بسم‌اللَّه الرحمن الرحیم «إِقْرَأْ باسْمِ رَبِّک» و آخرین سوره «إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ» بود.[11][12]

    [1]. بحارالانوار، ج 18، ص 189، بعض تاریخ نگاران، روز 20 یا 17 رمضان را مبعث می‏دانند.
    [2]. انساب الاشراف، ج 1، ص 104.
    [3]. بحارالانوار، ج 18، ص 184.
    [4]. همان، ص 194.
    [5]. انساب الاشراف، ج 1، ص 105.
    [6]. سیره ابن هشام، ج 1، ص 251.
    [7]. همان، ص 252.
    [8]. جریان آغاز بعثت و نخستین زمان نزول جبرئیل، در کتاب‏های تاریخ به گونه‏ای مختلف نقل شده که بعضاً با مقام شامخ نبوت سازگار نیست. به همین جهت در بیان این حادثه فوق العاده، از احادیث اهل‏بیت استفاده کردیم که از دیگران آشناترند.
    [9]. بحارالانوار، ج 18، ص 205.
    [10]. مناقب آل‏ابیطالب، ج 1، ص 72.
    [11]. کافی، ج 2، ص 628: علیّ‏بن السّری، عن أبی عبداللَّه علیه السلام، قال: أوّل ما نزل علی رسول‏اللَّه صلی الله علیه و آله« بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* إِقْرَأْ باسْمِ رَبِّک» و آخره« إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ».
    [12] امینی، ابراهیم، پیامبری و پیامبر اسلام، 1جلد، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) - قم، چاپ: سوم، 1386.

    منبع مطلب : www.ibrahimamini.com

    مدیر محترم سایت www.ibrahimamini.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید