در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    حروف ربط در فارسی چهارم دبستان

    1 بازدید

    حروف ربط در فارسی چهارم دبستان را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    تدریس فارسی چهارم دبستان – حرف ربط

    کلاس چهارم

    پنج حلقه المپیک چه رنگی دارند و معنی این رنگ ها چیست؟ رنگ این حلقه ها عبارت است از قرمز، سبز ، سیاه، زرد و آبی که به ترتیب نماد پنج قاره جهان می باشند. ترتیب قرار گیری آن ها هم معکوس ترتیب قرار گیری این قاره ها بر روی کره زمین می باشد.

    پنج حلقه المپیک نشان دهنده پنج قاره کره ی زمین بوده و هریک از رنگهای آن نشان دهنده یک قاره است.در هم تنیدگی این حلقه ها نیز نمادی از همبستگی و پیوند ملت های این قاره ها است که هدف اصلی برگزاری این مسابقات است.

    نکته دیگر راجع به رنگ بندی حلقه های پرچم المپیک این است که  پرچم تمامی کشورهای دنیا حداقل یکی از این پنج رنگ را درخود دارند . رنگ آبی نشانه قاره اروپا ، رنگ زرد نشانه قاره آسیا ، رنگ سیاه نشانه قاره افریقا ، رنگ سبز نشانه قاره استرالیا و رنگ سرخ نشانه قاره آمریکاست.مثلاً بیشتر ساکنان آفریقا از نژاد سیاه هستند.

    ساکنان آمریکا سرخ پوست هستند.

    قاره استرالیا همیشه سبز و خرّم است.

    بیش از یک و نیم میلیارد نفر از جمعیّت آسیا هم از نژاد زرد هستند.

    نکته جالب اینکه رنگ های آبی و زرد و قرمز رنگ های اصلی هستند و همراه با رنگ سیاه همه رنگ ها را می توان با آنها به وجود آورد.

    نکته ها و واژه آموزی

    به مجموعه قاعده های هر زبانی به فارسی دستور،به عربی صرف و نحو و در زبان اروپایی گرامر گویند. جمله: یک یا چند کلمه است که در کنار هم معنی کاملی را برسانند.    

       مثال: ما ایران را دوست داریم. جمله ی خبری: جمله ای است که خبری را بیان می کند،در اخر ان نقطه میگذاریم.       مثال: انسان عاقل اسراف نمی کند.

    جمله ی پرسشی: جمله ای است که برای پرسش به کار می رود،در اخر ان علامت پرسش (؟)میگذاریم.      مثال: انسان عاقل چه میکند؟    

    با کلمه های چه،کدام،چگونه،آیا،چرا و چند می توان جمله ی پرسشی ساخت. 

    فعل: جزء اصلی جمله است و انجام گرفتن کاری یا روی دادن حالتی را نشان می دهد. 

        مثال: احمد مدادش را تراشید.                            مثال: مرجان خیلی تشنه است.  

      بعضی از فعل ها از یک کلمه تشکیل شده اند و برخی دیگر از چند کلمه تشکیل شده اند.

    فاعل:کسی یا چیزی است که کار از او سرزده است. فاعل کننده ی کار است. 

       مثال: سگ،گربه را دنبال کرد.                          مثال: دانش اموزان کلاس پنجم به اردو رفتند.

    مفعول: گاهی فعل در جمله با فاعل کامل نمی شود و به کلمه ی دیگری نیز احتیاج دارد.    

    در این صورت می گوییم فعل از فاعل اغاز می شود و از ان به کسی یا چیزی می رسد که به ان          مفعول گویند.    مثال: پدر پرویز را دید.                                    مثال:علی شیشه را شکست.  

     پس می توان گفت: مفعول کسی یا چیزی است که اثر کار فاعل به او برسد. 

    علامت مفعول: مفعول بیشتر با کلمه ‹‹را›› می اید. مثال: کبوتر دانه ها را  روی زمین دید.

    فعل لازم: فعلی ا ست که معنی آ ن با فا عل کا مل است و نیا زی به مفعو ل ندا رد .  

    مثال : پرویز روی صندلی نشست. 

    فعل متعدّ ی:فعلی است که معنی آن با فا عل کا مل  نمی شود وبه مفعول نیاز دارد. مثال : علی، محمد را دید.......... علی چه کسی را دید؟ محمد را

    فعل زمان انجام گرفتن کار یا روی دادن حالت را نشان می دهد.

    زمان حال: علی اکنون نامه می نویسد. زمان گذشته : علی دیروز نامه نوشت .(به زمان گذشته ماضی نیز می گو یند.)

    زمان آینده: علی فردا نامه خواهد نوشت .(به زمان مستقبل نیز می گویند.)

    هر فعلی علاوه بر مفهوم کار یا حالت و زمان، مفهوم دیگری نیز دارد که می رساند فعل از چه شخصی سرزده است.

    به گوینده اول شخص گو یند.مثال: من قصه ای خواندم .

    به شنونده دو م شخص گو یند. مثال:تو داستانی خوا نده ای .

    به کسی که درباره یاو صحبت می کنیم سوم شخص می گو یند. مثال: او کتا بها ی زیادی خواند.

    فعلی را که به یک شخص نسبت می دهیم مفرد گو یند. مثال: ناصر به کتا بخا نه رفت.

    فعلی را که به بیش از یک شخص نسبت می دهیم جمع گو یند . مثال: آ ن ها به کتا بخانه رفتند.

    هر فعل سه شخص دارد که می توا نند مفرد یا جمع باشند. بنا بر این هر فعل می تواند شش صورت پیدا کند. مثال:رفتن

    اول شخص مفرد: رفتم                                       اول شخص جمع: رفتیم .

    دوم شخص مفرد: رفتی                                      دوم شخص جمع:رفتید

    سوم شخص مفرد:رفت                                      سوم شخص جمع:رفتند   

    جمع کلمه ها ی فارسی برای جمع کلمه های فارسی از ( ها و  ان )استفاده می کنیم. مثال:درخت....... درختان    ، درخت ها

    اسم جانداران و بر خی اسم ها ی دیگر را با ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍( ان) جمع می بند ند .مثال: غو کان ، گنجشکا ن برای جمع بستن بعضی از کلمه ها که معمو لا از زبان عر بی وارد زبا ن ما شده اند از ( ات ) استفا ده  می کنیم .مثال: لحظه.........لحظا ت              مثال: خطر............خطرات

    اسم: کلمه ای است که با آن کسی یا حیوانی یا چیزی را نام می بریم. مثال: پرستو، تلفن، حسین، لاله صفت: کلمه ای که درباره ی اسم توضیحی می دهد و حالت و چگونگی آن را بیان می کند. مثال: درخت  بلند، مرد دانا، گل زیبا

    اسم مرکب: بعضی از اسم ها دو قسمتی هستند و اگر آن ها را جدا کنیم هر یک معنی جداگانه ای دارند. مثال: روزنامه، خودکار، سپیدرود،دانشمند

    کلمه ربط: به کلمه های مانند ‹‹و››، ‹‹تا››، ‹‹سپس››، ‹‹اما››، ‹‹ولی›› که دو جمله را به هم وصل می کنند کلمه ی ربط می گویند.مثال: علی به مدرسه می رود تا درس بخواند.

    تشبیه: یعنی چیزی را به چیز دیگری شبیه و مانند کردن. مثال: دانه های باران، همچون مروارید هستند.  ضمیر: کلمه ای است که به جای اسم می نشیند.مثال: پیرمرد به مجید رسید و از او کمک خواست.

    هرگاه ضمیر برای هر شخص(گوینده،شنونده،غایب) گونه ای جداگانه داشته باشد، آن را ضمیر شخصی گویند.ضمیر شخصی مانندفعل دارای شش صورت است.

    اول شخص مفرد: من      گوینده               اول شخص جمع: ما      

    گویندگان دوم شخص مفرد: تو      شنونده               دوم شخص جمع: شما    

    شنوندگان سوم شخص مفرد: او     غایب                سوم شخص جمع: ایشان    غایبان  

    ضمیر می تواند نهاد واقع شود. مثال: جواد به مدرسه رفت.---›او به مدرسه رفت.

    ضمیر می تواند فاعل واقع شود. مثال:علی شیشه را شکست.---›او شیشه را شکست.

    ضمیر می تواند مفعول واقع شود. مثال: مهدی جواد را دید.---›مهدی او را دید.

    قید مرکب قیدی است که از دو یا چند واژه و یا واژک ساخته شده است چند مثال:هوا کم کم گرم  شدآب آرام آرام بخار می شود ..او آهسته آهسته حرف می زند..قطره قطره جمع کردد عاقبت دریا شود. :.غذا را نباید تند تند بخوری..او همیشه بلند بلند حرف می زند ..کارآموز دوان دوان آمد

    نشانه ویرگول «،»:هرگاه ایجاد مکث کوتاه بین دو جمله یا عبارت باشداز ویرگول«،» استفاده می شود.مثال:در آغاز اسلام ، عده ی مسلمانان کم بود. 

    نشانه ی ویرگول- نقطه(؛):هر گاه هدف ایجاد مکث طولانی بین دو جمله یاعبارت باشد از این علامت استفاده می شود مثال:علی دانست که کوشش او در امتحان کنکور بی فایده است؛پس در کنکور شرکت نکرد. 

    کلمات هم خانواده مخصوص کلمات عربی است ودارای ریشه مشترک و معنی آنها نزدیک به هم می باشدمثال:کتمه حافظ – محفوظ – حفظ – حفاظت که ریشه آنها حفظ می باشد  و حرف اصلی به ترتیب وپشت سر هم می باشد. حرف اول«ح» حرف دوم«ف» حرف سوم«ظ» می باشد. – کلماتی که ریشه فعلی ندارد با اضافه کردن وند ها و تکواز های آزاد به اول و آخر آن هم خانواده می سازیم. مثل:زمینی- زمین خوار-زمین دار

    آشنایی بابرخی کلمات هم خانواده

    1 دارنده دارا، دارایی، داشته، داشتن، دارندگی

    2 اولیاء ولی، والی، موالی،

    3 مبطلان باطل، بطلان، مبطول، ابطال، بطالت، مبطل

    4 افتخار فخر، مفاخره، مفتخر، فاخر، تفاخر

    5 ناشناس شناختن، شناخته، شناخت، شناس، شناسه، شناسایی، شناسنده، شناسنامه

    6 فساد فاسد، مفسده، افساد، مفسد، افسد

    7 متولد تولد، مولد، موالید، ولادت، مولود، والد، میلاد، والده

    8 خواهان خواه، خواهش، خواهنده، خواست، خواستگار، خواسته، خواستن

    9 قادر قدیر، مقدور، مقدر، قدر، تقدیر، اقتدار، مقتدر

    10 متدین دین، دیانت، تدین، ادیان، دینی، دین دار

    11 انتشار نشر، منتشر، ناشر، نشریه

    12 قبول مقبول، قابل، مقبولیّت، اقبال، قابلیت، مقبل، استقبال

    13 منجم نجم، انجم، نجمه، نجومی، نجوم

    14 نویسنده نویس، نوشت، نوشته، نویسان، نوشتن، نوشتار، دست نویس

    15 تنظیم نظم، ناظم، منظم، انتظام، منظوم

    16 توصیف وصف، واصف، موصوف، صفت، وصّاف

    17 ساکنان ساکن، مسکن، مسکون، اسکان، سکونت، سکون، مسکونی، تسکین

    18 هدایت هادی، مهدی، هدی

    19 بُرنده بُر، برش، بریده، برّان، بریدنی، بریدن

    20 عظمت عظیم، تعظیم،، معظّم،

    21 فعّال فعل، فاعل، مفعول،فعالیت

    22 لطیف لطاف، لطیفه، ملطوف، الطاف

    23 اخیر اخر، تاخیر، موخر، اواخر، آخرت

    24 اسلامی اسلام، مسلم، مسلمان، تسلیم، سلام، سلامت، سلیم، سالم

    25 شباهت شبیه، تشبیه، مشابهت، مشبه، تشابه، متشابه

    26 تکمیل کامل، مکمل، تکامل، کمال، اکمل، استکمال

    27 گریه گریست، گریستن، گریان، گری، گریسته

    28 حاجت احتیاج، محتاج، حوائج، حاجتمند

    29 پیچیدن پیچان، پیچیده، پیچنده، پیچ، پیچش

    30 جمعیّت جمع، تجمع، مجموع، مجامع، جماعت، مجموعه، اجماع، مجتمع، جامعه

    31 لرزیدن لرز، لرزان، لرزیده، لرزنده، لرزش

    32 ثابت تثبیتع اثبات، مثبت، ثبتع ثبوت

    33 شاخص مشخّص، مسخّصات، تشخیص، تشخص، شخیص، شخص، شخصیت

    34 تحمیلی تحمیل، حامل، حمل، تحمّل، حمال، احتمال

    35 متعدد عدد، معدود، اعداد 36 دیدنی دیدن، دیده، دید

    37 مکتوب کتب، کتاب، مکتب، کاتب، کتیبه، مکاتب، مکاتیب

    38 آفریدن آفریده، آفریده، آفرینش، آفرین

    39 مشترک اشتراک، مشترکین، شریک، شرکت، شرکا، شراکت

    40 تنوّع نوع، انواع، متنوع

    41 زاده زادن، زاد، زائیده، زایش، زایا

    42 آزموده آزمودن، آزمود، آزمایش، آزمای، آزمون

    43 بریدن برید، برّان، بریده، برّنده، بریدنی

    44 اندیشیدن اندیشید، اندیشه، اندیش، اندیشمند

    45 راکع رکوع، رکعت، مرکوع

    46 ساجد مسجد، مساجد، سجود، سجده، سجّاد، سجّاده، مسجود

    47 لفظ الفاظ، ملفوظ، تلفظ، لفظی

    48 دیده دیدار، دیدن، دید، دیدنی

    49 ضمین ضامن، تضمین، ضمانت، متضمن

    50 دانا دانستن، دان، دانسته، دانست، دانایی، دانش

    51 کامل تکمیل، مکمل، تکامل، اکمل، کمال

    52 نسخ نسخه، نواسخ نسوخ، نساخ

    53 راضی مرضی، راضیه، مرضیه، مرتضی، رضایت، رضا

    54 وعظ موعظه، واعظ، وعاظ، مواعظ

    55 طالب طلب، مطالب، طلاب، طلبه، مطلوب، مطلب، طلبیده، طالبان

    56 احساس حس، محسوس، حساسیّت، حسّاس، حسی

    57 مقدمات مقدمه، مقدّم، تقدّم، قدوم، قدم، تقدیم، اقدام، قدمت، قدیم

    58 مشغول شغل، مشغله، مشاغل، شاغل، اشتغال

    59 کشف اکتشافات، مکاشفه، کشفیّات، مکتشف، کاشف، اکتشاف، مکشوف

    60 حقیقت حق، حقوق، حقایق، تحقیق، محقّق، حقیقی، استحقاق، احقاق

    61 کلمه کلام، کلمات، تکلم، مکالمه، متکلم

    62 وقف واقف، وقوف، توقف، وقفه، موقف، اوقاف، توقف، توقیف

    63 جذاب جذبه، جذابیّت، جاذب، مجذوب، جذب

    64 دریافت دریافتن، دریافته، دریاب

     حرفهای ربط:حرف ربط کلمه هایی هستند که دوکلمه یا دو جمله را به هم ربط می دهند وآنها را هم نقش و هم پایه یکدیگر می سازند یا جمله ای را به جمله ای دیگر ربط می دهند و یکی را وابسته دیگری قرار می دهند:مثال:مجید وبهروز را در خیابان دیدم . در این جمله(و) حرف ربط است و مجید وبهروز هردو مفعول است.

    حرفهای ربط ساده:اگر- اما- خواه-نه-لیکن-که

    حرف های ربط مرکب:همین که- به هر حال - هرگاه که - همان طور

     جمع مکسر:اسمهای عربی که هیچ یک از نشانه های جمع را نداردبلکه گاهی با تغییر حرکت و گاهی با افزودن وکم کردن حرف یا حروفی بصورت جمع در می آیند و در عربی آن ها راجمع مکسر یعنی شکسته می نامند. زیرا صورت مفرد آنها می شکند .

    جمع مکسر مخصوص کلمات عربی است.مثال:کتب - مجالس - اخلاق - وسایل - ادوارآشنایی با برخی جمع های بدون علامت یا مکسر1 بهیمه ابهام 21 لباس البسه 2 سانحه سوانح 22 معبر معابر 3 لازم لوازم 23 مکتب مکلتب 4 نهر انهار 24 لون الوان 5 زمان ازمنه 25 اکبر اکابر 6 عمق اعماق 26 مکتب  مکاتب 7 فعل افعال 27 بنا ابنیه 8 عمل اعمال 28 ملت ملل 9 قشر اقشار 29 قرن قرون 10 آفت آفات 30 مصیبت مصائب 11 نور انوار 31 قلم اقلام 12 سر اسرار 32 اجنبی اجانب 13 شجر اشجار 33 اصل اصول 14 لیف الیاف 34 دفتر دفاتر 15 منطقه مناطق 35 مدینه مداین 16 محفل محافل 36 مذهب مذاهب 17 مجلس مجالس 37 دین ادیان 18 تکیه تکایا 38 فکر افکار 19 قاعده قواعد 39 صنم اصنام 20 حکم احکام 40 بیت ابیات

    بیت:هرسطر از شعر را یک بیت می گویند،هربیت از دو مصراع یا(مصرع)تشکیل می شود.

    ردیف:کلمه یا کلمات مکرری است که در آخر هر بیت شعر می آید یا در آخر مصراع های بیت تکرار می شود.

    قافیه:حرفی یا حروفی مشترک در پایان مصراع های شعر را می گویند.

    مثال:بخور تا توانی به بازوی  خویش/ که سعیت بود در ترازوی خویش  

                                 قافیه     ردیف                       قافیه       ردیف

    نهاد:قسمتی از جمله است که درباره ی آن خبری می دهیم.

    گزاره:خبری که درباره ی نهاد داده می شود.مثال:علی    کتاب می خواند

                                                                  نهاد        گزاره

    توجه:امکان دارد نهاد یا کلمه و گزاره چند کلمه باشد و بالعکس.او    بازی می کند.

                                                                                   نهاد     گزاره

    دانش آموزان کلاس پنجم دبستان سعدی   آمدند .                                                                                                نهاد                            گزاره

    چه وقت نهاد فاعل است ؟ وقتی که نهاد بر کننده ی کار دلالت کند.مثال: علی نامه می نویسد.  

                                                                                            نهاد فاعل

    نهاد دو گونه است نهاد جدا وپیوسته

    نهاد جدا:گروه اسمی است که معمولاً در ابتدای جمله می آید واغلب می توان آنرا حذف کرد.مثال:غذا می خوریم= ما غذا می خوریم ما در جمله حذف شده و از طریق فعل می توان فهمید.

    مفعول:کلمه ای است که فعل بر آن واقع شده است مفعول در قسمت گزاره است محمد غذا را آورد.     توجه:«را» یکی از علامت مفعول می باشد.                                             مفعول

    تفاوت گزار و گذاره:(1)گزاردن به معنی ادا کردن - به معنی آوردن- انجام دادن و گزار به معنی امر گزاردن (بگزار) و نیز به معنی گزارنده در ترکیب یا کلمه ای دیگر است .مثال:خدمت گزار- سپاسگزار- نمازگزار - خواب گزار

    (2)گزارده یعنی نهادن وچیزی را در جایی قرار دادن و گذارنده یعنی کسی که چیزی را در جایی می گذارد گذرا به معنی امر به گذاردن (بگذار) و نیز  معنی گذارنده در ترکیب یا کلمه ای دیگر است .مثال:تخم گذار- قانون گذار

     حرف نشانه ی ندا: حرف های نشانه حرفهایی هستند که برای تعیین نقش کلمه در جمله می آیند.

    (الف):که به عنوان نشانه ی ندابه کارمی روند.مثال:خدایا- دلا- پروردگارا.(ای):مانند الف نشانه ی نداست و در اول کلمه می آید وآن رامنادا می کند.مثال:ای رفیق-ای برادر-ای خدا-ای آقا.(یا):مانند-«الف»- و «ای» نشانه ی نداست. مثال:یا رب-یاعلی-یاحسین.

    مترادف-متشابه-متضاد:این کلمات از حیث مناسب و ارتباط با هم سه گونه اند.

    (1)از حیث لفظ جدا ولی از حیث معنی یکی هستند.مثال :علم و دانش -جامه ولباس-صلح وآشتی که به این کلمات مترادف هم می گویند.

    (2)کلمات متشابه سه دسته هستند:الف:کلماتی که در نوشتن یکی اما در لفظ و معنی جدا هستند مثال:کرم-کرمب:کلماتی که در نوشتن ولفظ یکی اما در معنی جدا مثال:کلمه شیر وکلمه ی پروانهج:کلماتی که در لفظ یکی اما در نوشتن و معنی جدا مثال:خاروخوار

    (3)نه تنها از جهت لفظ یا معنی یکی نیستند بلکه از حیث معنی ضد هم نیز هستند.مثال:دانش و نادانی -روشن وتاریک به اینگونه کلمه ها متضاد می گویند.

    کلمات متضاد: 1 دشواری سادگی، سهولت 2 آغاز انجام، پایان 3 خام پخته 4 قدیم جدید 5 مشکل آسان، سهل 6 زود دیر

    کلمات تکمیلی متضاد:   سحرگاه شامگاه، شبانگاه 2 استقلال وابستگی 3 مختصر مفصل 4 مخالفت موافقت 5 متاسفانه خوشبختانه 6 امانت خیانت 7 کژی راستی 8 باریک پهن 9 نازک ضخیم 10 دین دار بی دین

    معادل سازی :یعنی کلمه ای که به زبان فارسی جایگزین کلمه ای به زبان بیگانه می شود.

    مثال:مدال:گردن آویز           سایز=اندازه     ترمینال= پایانه    هلی کوپتر= چرخ بال

    منبع مطلب : alirezazolfaghari.blogfa.com

    مدیر محترم سایت alirezazolfaghari.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 7 روز قبل
    0

    نمی دونم

    بابا 15 روز قبل
    -1

    و

    برای ارسال نظر کلیک کنید