در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    تحقیق دانش آموزی در مورد حضرت محمد

    1 بازدید

    تحقیق دانش آموزی در مورد حضرت محمد را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    زندگینامه پیامبراسلام(ص)

    زندگینامه حضرت محمد(ص)

    تولد وکودکی پیامبر(ص)
    بیش از هزار و چهار صد سال پیش در روز 17 ربیع الاول ( برابر 25آوریل 570 میلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب ( مدینه ) چشم از جهان فروبست و به دیدار کودکش ( محمد ) نایل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزیزش ، محمد را به دایه ای به نام حلیمه سپرد تا در بیابان گسترده و پاک و دور از آلودگیهای شهر پرورش یابد . " حلیمه " زن پاک سرشت مهربان به این کودک نازنین که قدمش در آن قبیله مایه خیر و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زیادی پیدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمی کرد. کسی نمی دانست این کودک یتیم که دایه های دیگر از گرفتنش پرهیز داشتند ، روزی و روزگاری پیامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پایان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان میلیونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مایه افتخار جهان و جهانیان خواهد بود . " حلیمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسیده بود به مکه باز گردانید . دو سال بعد که " آمنه " برای دیدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفت ، فرزند دلبندش را نیز همراه برد . پس از یک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربین راه ، در محلی بنام " ابواء " جان به جان آفرین تسلیم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو یتیم شد و رنج یتیمی در روح و جان لطیفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ایمن این کودک یتیم ، این نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . این خواست خدا بود که این کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمایش قرار گیرد ، تا در آینده ، رنجهای انسانیت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نیک دریابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش یافت . " عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پیشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عمیقی نشان می داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نیز محروم شد . نگرانی " عبد المطلب " در واپسین دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزیزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود . ابو طالب تا آخرین لحظه های عمرش ، یعنی تا چهل و چند سال با نهایت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزیزش پرستاری و حمایت کرد . حتی در سخت ترین و ناگوارترین پیشامدها که همه اشراف قریش و گردنکشان سیه دل ، برای نابودی " محمد " دست در دست یکدیگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمایت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هیچ چیز نهراسید و ملامت ملامتگران را ناشنیده گرفت .

    نوجوانی و جوانی
    آرامش و وقار و سیمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی در بین همسن و سالهایش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که همیشه می خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رویش کشد و نگذارد درد یتیمی  او را آزار دهد . در سن 12سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمین سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوریه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسیحی که نام وی  " بحیرا " بود برخورد کرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده یا دوازده ساله - از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است . باز هم برای اطمینان بیشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای  اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی  می پرسد جز راست و درست بر زبانش نیاید . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من این دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده ! بحیرا یقین کرد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چیزی عقیده ندارد . بحیرا به ابو طالب سفارش زیاد کرد تا او را از شر دشمنان بویژه یهودیان نگاهبانی کند ، زیرا او در آینده مأموریت بزرگی به عهده خواهد گرفت . محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در این دوران که برای افراد عادی ، سن ستیزه جویی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی  بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی  و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی  کردار ، ملایمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگیهای  محیط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود بحدی  که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امین " مشهور گردید . " امین " یعنی درست کار و امانتدار . در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی  آثار وقار و قدرت و شجاعت و نیرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در یکی  از جنگهای قریش با طایفه " هوازن " شرکت داشت و تیرها را از عموهایش بر طرف می کرد . از این جا می توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد . این دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی  هر چه ببیشتر آشکار می شود ، چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت : " هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار می شد ، به رسول خدا پناه می بردیم و کسی از ما به دشمن از او نزدیکتر نبود " با این حال از جنگ و جدالهای بیهوده و کودکانه پرهیز می کرد . عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد یا قبیله ها بتهایی از چوب و سنگ یا خرما می ساختند و آنها را می پرستیدند . محیط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستیز آلوده بود ، با این همه آلودگی محیط ، محمد هرگز به هیچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند . روزی ابو طالب به عباس که جوانترین عموهایش بود گفت : " هیچ وقت نشنیده ام محمد ( ص ) دروغی بگوید و هرگز ندیده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند " . از شگفتیهای جهان بشریت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن دیار که حتی به کارهای زشت خود افتخار می کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بیرق نصب می نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکیزه زیست که هیچکس - حتی دشمنان - نتوانستند کوچکترین خرده ای بر او بگیرند . کیست که سیره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پیری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظیم فرود نیاورد ؟

    ازدواج محمد ( ص)
    وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خدیجه دختر خویلد که پیش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زیاد و عفت و تقوایی  بی نظیر داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد ( ص ) بدهد . محمد ( ص ) این پیشنهاد را پذیرفت . خدیجه " میسره " غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد . وقتی " میسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، میسره گزارش سفر را جزء به جزء به خدیجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) حکایتها گفت ، از جمله برای خدیجه تعریف کرد : وقتی به " بصری " رسیدیم ، امین برای استراحت زیر سایه درختی نشست . در این موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به " امین " افتاد . پیش من آمد و نام او را از من پرسید و سپس چنین گفت : " این مرد که زیر درخت نشسته ، همان پیامبری است که در ( تورات ) و ( انجیل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام " . خدیجه شیفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گردید . محمد ( ص ) نیز این پیشنهاد را قبول کرد . در این موقع خدیجه چهل ساله بود و محمد ( ص ) بیست و پنج سال داشت . خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش رانیز بدو بخشید . محمد ( ص ) بیدرنگ غلامانش را آزاد کرد و این اولین گام پیامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد ( ص ) می خواست در عمل نشان دهد که می توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنیز زندگی کرد . خانه خدیجه پیش از ازدواج پناهگاه بینوایان و تهیدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترین تغییری  - از این لحاظ - در خانه خدیجه بوجود نیامد و همچنان به بینوایان بذل و بخشش می کردند . حلیمه دایه حضرت محمد ( ص ) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعی اش محمد ( ص ) می آمد . محمد ( ص ) عبای خود را زیر پای او پهن می کرد و به سخنان او گوش می داد و موقع رفتن آنچه می توانست به مادر رضاعی ( دایه ) خود کمک می کرد . محمد امین بجای  اینکه پس از در اختیار گرفتن ثروت خدیجه به وسوسه های  زودگذر دچار شود ، جز در کار خیر و کمک به بینوایان قدمی بر نمی داشت و بیشتر اوقات فراغت را به خارج مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان غار می نشست و در آثار صنع خدا و شگفتیهای جهان خلقت به تفکر می پرداخت و با خدای جهان به راز و نیاز سرگرم می شد . سالها بدین منوال گذشت ، خدیجه همسر عزیز و باوفایش نیز می دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نیست ، در " غار حرا " بسر می برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نیز مشتاقان بدان جا می روند و خاکش را توتیای چشم می کنند . این نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگیها ، جایی است که شاهد راز و نیازهای محمد ( صبوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد ( ص ) در آنجا بسر می برد . این تخته سنگهای سیاه و این غار ، شاهد نزول " وحی " و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک " عزیز قریش " بوده است . این همان کوه " جبل النور " است که هنوز هم نور افشانی می کند .

    آغاز بعثت
    محمد امین ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذیرش وحی - کم کم - آماده می شد . درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمور شد آیاتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد ( ص ) خواست این آیات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم یعلم " . یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است . خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست . محمد ( ص ) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانایی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنید - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد می تواند " لوحی " را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خدیجه دانست که مأموریت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی " . سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خدیجه او را پوشاند . محمد ( ص ) اندکی به خواب رفت . خدیجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پیش آمده است آغاز پیغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود می آید . خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت .

    نخستین مسلمانان
    پیامبر ( ص ) دعوت به اسلام را از خانه اش آغاز کرد . ابتدا همسرش خدیجه و پسر عمویش علی به او ایمان آوردند . سپس کسان دیگر نیز به محمد ( ص ) و دین اسلام گرویدند . دعوتهای نخست بسیار مخفیانه بود . محمد ( ص ) و چند نفر از یاران خود ، دور از چشم مردم ، در گوشه و کنار نماز می خواندند . روزی سعد بن ابی وقاص با تنی چند از مسلمانان در دره ای خارج از مکه نماز می خواند . عده ای از بت پرستان آنها را دیدند که در برابر خالق بزرگ خود خضوع می کنند . آنان را مسخره کردند و قصد آزار آنها را داشتند . اما مسلمانان در صدد دفاع بر آمدند .

    دعوت از خویشان و نزدیکان
    پس از سه سال که مسلمانان در کنار پیامبر بزرگوار خود به عبادت و دعوت می پرداختند و کار خود را از دیگران پنهان می داشتند ، فرمان الهی فرود آمد : " فاصدع بما تؤمر... آنچه را که بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان " . بدین جهت ، پیامبر ( ص ) مأمور شد که دعوت خویش را آشکار نماید ، برای  این مقصود قرار شد از خویشان و نزدیکان خود آغاز نماید و این نیز دستور الهی  بود : " وأنذر عشیرتک الاقربین . نزدیکانت را بیم ده " . وقتی این دستور آمد ، پیامبر ( ص ) به علی که سنش از 15سال تجاوز نمی کرد دستور داد تا غذایی فراهم کند و خاندان عبد المطلب را دعوت نماید تا دعوت خود را رسول مکرم ( ص ) به آنها ابلاغ فرماید . در این مجلس حمزه و ابو طالب و ابو لهب و افرادی نزدیک یا کمی بیشتر از 40نفر حاضر شدند . اما ابو لهب که دلش از کینه و حسد پر بود با سخنان یاوه و مسخره آمیز خود ، جلسه را بر هم زد . پیامبر ( ص ) مصلحت دید که این دعوت فردا تکرار شود . وقتی حاضران غذا خوردند و سیر شدند ، پیامبر اکرم ( ص ) سخنان خود را با نام خدا و ستایش او و اقرار به یگانگی اش چنین آغاز کرد: " ... براستی هیچ راهنمای جمعیتی به کسان خود دروغ نمی گوید . به خدایی که جز او خدایی نیست ، من فرستاده او به سوی شما و همه جهانیان هستم . ای خویشان من ، شما چنانکه به خواب می روید می میرید و چنانکه بیدار می گردید در قیامت زنده می شوید ، شما نتیجه کردار و اعمال خود را می بینید . برای نیکوکاران بهشت ابدی خدا و برای بدکاران دوزخ ابدی خدا آماده است . هیچکس بهتر از آنچه من برای شما آورده ام ، برای شما نیاورده . من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام . من از جانب خدا مأمورم شما را به جانب او بخوانم . هر یک از شما پشتیبان من باشد برادر و وصی و جانشین من نیز خواهد بود " . وقتی سخنان پیامبر ( ص ) پایان گرفت ، سکوت کامل بر جلسه حکمفرما شد . همه درفکر فرو رفته بودند . عاقبت حضرت علی ( ع ) که نوجوانی  15ساله بود برخاست و گفت : ای پیامبر خدا من آماده پشتیبانی  از شما هستم . رسول خدا ( ص ) دستور داد بنشیند . باز هم کلمات خود را تا سه بار تکرار کرد و هر بار علی  بلند می شد . سپس پیامبر ( ص ) رو به خویشان خود کرد و گفت : این جوان ( علی ) برادر و وصی و جانشین من است میان شما . به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید . وقتی جلسه تمام شد ، ابو لهب و برخی  دیگر به ابو طالب پدر علی ( ع ) می گفتند : دیدی ، محمد دستور داد که از پسرت پیروی  کنی ! دیدی او را بزرگ تو قرار داد ! این حقیقت از همان سرآغاز دعوت پیغمبر ( ص ) آشکار شد که این منصب الهی : نبوت و امامت ( وصایت و ولایت ) از هم جدا نیستند و نیز روشن شد که قدرت روحی و ایمان و معرفت علی ( ع ) به مقام نبوت به قدری زیاد بوده است که در جلسه ای که همه پیران قوم حاضر بودند ، بدون تردید ، پشتیبانی خود را - با همه مشکلات - از پیامبر مکرم ( ص ) اعلام می کند .

    دعوت عمومی
    سه سال از بعثت گذشته بود که پیامبر ( ص ) بعد از دعوت خویشاوندان ، پیامبری خود را برای عموم مردم آشکار کرد . روزی بر کوه " صفا " بالا رفت و با صدای بلند گفت : یا صباحاه ! ( این کلمه مانند زنگ خطر و اعلام آمادگی است ) . عده ای از قبایل به سوی پیامبر ( ص ) شتافتند . سپس پیامبر رو به مردم کرده گفت : " ای مردم اگر من به شما بگویم که پشت این کوه دشمنان شما کمین کرده اند و قصد مال و جان شما را دارند ، حرف مرا قبول می کنید ؟ همگی گفتند : ما تاکنون از تو دروغی نشنیده ایم . سپس فرمود : ای مردم خود را از آتش دوزخ نجات دهید . من شما را از عذاب دردناک الهی  می ترسانم . مانند دیده بانی که دشمن را از نقطه دوری می بیند و قوم خود را از خطر آگاه می کند ، منهم شما را از خطر عذاب قیامت آگاه می سازم " . مردم از مأموریت بزرگ پیامبر ( ص ) آگاه تر شدند. اما ابو لهب نیز در این جا موضوع مهم رسالت را با سبکسری پاسخ گفت .

    نخستین مسلمین
    به محض ابلاغ عمومی رسالت ، وضع بسیاری از مردم با محمد ( ص ) تغییر کرد . همان کسانی  که به ظاهر او را دوست می داشتند ، بنای اذیت و آزارش را گذاشتند. آنها که در قبول دعوت او پیشرو بودند ، از کسانی بودند که او را بیشتر از هر کسی می شناختند و به راستی کردار و گفتارش ایمان داشتند . غیر از خدیجه و علی و زید پسر حارثه - که غلام آزاد شده حضرت محمد ( ص ) بود - ، جعفر فرزند ابو طالب و ابوذر غفاری و عمرو بن عبسه و خالد بن سعید و ابوبکر و ... از پیشگامان در ایمان بودند ، و اینها هم در آگاه کردن جوانان مکه و تبلیغ آنها به اسلام از کوشش دریغ نمی کردند . نخستین مسلمانان : بلال - یاسر و زنش سمیه - خباب - أرقم - طلحه - زبیر - عثمان - سعد و ... ، روی هم رفته در سه سال اول ، عده پیروان محمد ( ص ) به بیست نفر رسیدند 

    آزار مخالفان
    کم کم صفها از هم جدا شد . کسانی که مسلمان شده بودند سعی می کردند بت پرستان را به خدای یگانه دعوت کنند . بت پرستان نیز که منافع و ریاست خود را بر عده ای نادانتر از خود در خطر می دیدند می کوشیدند مسلمانان را آزار دهند و آنها را از کیش تازه برگردانند . مسلمانان و بیش از همه ، شخص پیامبر عالیقدر از بت پرستان آزار می دیدند . یکبار هنگامی که پیامبر ( ص ) در کعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پایین انداخته بود ، ابو جهل - از دشمنان سرسخت اسلام - شکمبه شتری که قربانی  کرده بودند روی گردن مبارک پیغمبر ( ص ) ریخت . چون پیامبر ، صبح زود ، برای  نماز از منزل خارج می شد ، مردم شاخه های خار را در راهش می انداختند تا خارها در تاریکی در پاهای مقدسش فرو رود . گاهی مشرکان خاک و سنگ به طرف پیامبر پرتاب می کردند . یک روز عده ای از اعیان قریش بر او حمله کردند و در این میان مردی به نام " عقبه بن ابی معیط " پارچه ای را به دور گردن پیغمبر ( ص ) انداخت و به سختی آن را کشید به طوری که زندگی پیامبر ( ص ) در خطر افتاده بود . بارها این آزارها تکرار شد . هر چه اسلام بیشتر در بین مردم گسترش می یافت بت پرستان نیز بر آزارها و توطئه چینی های خود می افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزار پدران ، و برادران مسلمان از برادران مشرک خود آزار می دیدند . جوانان حقیقت طلب که به اعتقادات خرافی و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به اسلام گرویده بودند به زندانها درافتادند و حتی پدران و مادران به آنها غذا نمی دادند . اما آن مسلمانان با ایمان با چشمان گود افتاده و اشک آلود و لبهای خشکیده از گرسنگی و تشنگی ، خدا را همچنان پرستش می کردند . مشرکان زره آهنین در بر غلامان می کردند و آنها را در میان آفتاب داغ و روی  ریگهای تفتیده می انداختند تا اینکه پوست بدنشان بسوزد . برخی را با آهن داغ شده می سوزاندند و به پای بعضی طناب می بستند و آنها را روی  ریگهای سوزان می کشیدند . بلال غلامی بود حبشی ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسیار گرم ، روی  زمین می انداخت و سنگهای  بزرگی را روی سینه اش می گذاشت ولی بلال همه این آزارها راتحمل می کرد و پی در پی ( احد احد ) می گفت و خدای  یگانه را یاد می کرد . یاسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوی بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف یکدیگر راندند تا یاسر دو تکه شد . سمیه مادر عمار را هم به وضع بسیار دردناکی شهید کردند . اما مسلمانان پاک اعتقاد - با این همه شکنجه ها - عاشقانه ، تا پای مرگ پیش رفتند و از ایمان به خدای یگانه دست نکشیدند

    روش بت پرستان با محمد ( ص)
    وقتی مشرکان از راه آزارها نتوانستند به مقصود خود برسند از راه تهدید و تطمیع در آمدند ، زیرا روز به روز محمد ( ص ) در دل تمام قبایل و مردم آن دیار برای خود جایی باز می نمود و پیروان بیشتری می یافت . مشرکان در آغاز تصمیم گرفتند دسته جمعی با " ابو طالب " عم و یگانه حامی  پیغمبر ( ص ) ملاقات کنند . پس از دیدار به ابوطالب چنین گفتند : " ابو طالب ، تو از نظر شرافت و سن بر ما برتری داری . برادر زاده تو محمد به خدایان ما ناسزا می گوید و آیین ما و پدران ما را به بدی یاد می کند و عقیده ما را پست و بی ارزش می شمارد . به او بگو دست از کارهای خود بردارد و نسبت به بتهای ما سخنی که توهین آمیز باشد نگوید . یا او را اختیار ما بگذار و حمایت خود را از او بردار " . مشرکان قریش وقتی احساس کردند که اسلام کم کم در بین مردم و قبایل نفوذ می کند و آیات قرآن بر دلهای مردم می نشیند و آنها را تحت تأثیر قرار می دهد بیش از پیش احساس خطر کردند و برای جلوگیری از این خطر بار دیگر و بار دیگر با ابو طالب بزرگ قریش و سرور بنی هاشم ملاقات کردند و هر بار ابو طالب با نرمی و مدارا با آنها سخن گفت و قول داد که به برادر زاده اش پیغام آنها را خواهد رساند . اما پیامبر عظیم الشأن اسلام در پاسخ به عمش چنین فرمود : " عمو جان ، به خدا قسم هر گاه آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند که دست از دین خدا و تبلیغ آن بردارم حاضر نمی شوم . من در این راه یا باید به هدف خود که گسترش اسلام است برسم یا جانم را در این راه فدا کنم " . ابو طالب به برادرزاده اش گفت : " به خدا قسم دست از حمایت تو بر نمی دارم . مأموریت خود را به پایان برسان " . سرانجام فرعونیان مکه به خیال باطل خود ، از در تطمیع در آمدند ، و پیغام دادند که ما حاضریم هر چه محمد ( ص ) بخواهد از ثروت و سلطنت و زنهای زیباروی  در اختیارش قرار دهیم ، بشرط اینکه از دین تازه و بد گفتن به بتهای ما دست بردارد. اما پیامبر ( ص ) به سخنان آنها که از افکاری  شایسته خودشان سرچشمه می گرفت اعتنایی نکرد و از آنها خواست که به " الله " ایمان بیاورند تا بر عرب و عجم سروری کنند. آنها با اندیشه های محدود خود نمی توانستند قبول کنند که به جای  360بت ، فقط یک خدا را بپرستند . از این به بعد - همانطور که گفتیم - ابو جهل و دیگران بنای آزار و اذیت پیامبر مکرم ( ص ) و دیگر مسلمانان را گذاشته و آنچه در توان داشتند در راه آزار و مسخره کردن پیامبر و مؤمنان به اسلام ، بکار بردند .

    استقامت پیامبر ( ص)
    با این همه آزاری که پیامبر (ص ) از مردم می دید مانند کوه در برابر آنه ایستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مکانی که چند تن را دور یکدیگر نشسته می دید، درباره خدا و احکام اسلام و قرآن سخن می گفت و با آیات الهی دلها را نرم و به سوی اسلام متمایل می ساخت . می گفت "الله " خداوند یگانه و مالک این جهان و آن جهان است . تنها باید او را عبادت کرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده می شویم و در برابر کارهای نیک خود پاداش خواهیم داشت و در برابر کارهای زشت خود کیفر خواهیم دید. ای مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهیزید. قریش آن چنان تحت تأثیر آیات قرآنی قرار گرفته بودند که ناچار، برای  قضاوت از "ولید" که داور آنها در مشکلات زندگی  و یاور آنها در دشواریها بود، کمک خواستند. ولید پس از استماع آیات قرآنی به آنها چنین گفت : "من از محمد امروز سخنی شنیدم که از جنس کلام انس و جن نیست . شیرینی خاصی  دارد و زیبایی مخصوصی ، شاخسار آن پر میوه و ریشه های  آن پر برکت است . سخنی است برجسته و هیچ سخنی از آن برجسته تر نیست ". مشرکان وقتی به حلاوت و جذابیت کلام خدا پی بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره کار خود را در این دیدند که به آن کلام آسمانی تهمت "سحر و جادو" بزنند، و برای اینکه به پیامبری محمد (ص ) ایمان نیاورند بنای  بهانه گیری گذاشتند. مثلا از پیامبر می خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر کند! از وی می خواستند کاخی از طلا داشته باشد یا بوستانی پر آب و درخت ! و نظایر این حرفها. محمد (ص ) در پاسخ آنها چنین فرمود: من رسولی بیش نیستم و بدون اذن خدا نمی توانم معجزه ای بیاورم

    معراج
    پیش از هجرت به مدینه که در ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی پیامبر مکرم (ص ) پیش آمد که به ذکر مختصری از آن می پردازیم : در سال دهم بعثت "معراج " پیغمبر اکرم (ص ) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و بهمراه امین وحی (جبرئیل ) و بر مرکب فضا پیمایی به نام "براق " انجام شد. پیامبر (ص ) این سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر امیر المومنین علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بیت المقدس یا مسجد اقصی روانه شد، و از بیت اللحم که زادگاه حضرت مسیح است و منازل انبیا (ع ) دیدن فرمود. سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازدید به عمل آورد، و در نتیجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پایان حق تعالی آگاه شد و به "سدرة المنتهی " رفت و آنرا سراپا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید. سپس از همان راهی  که آمده بود به زادگاه خود "مکه " بازگشت و از مرکب فضا پیمای خود پیش از طلوع فجر در خانه "ام هانی " پائین آمد. به عقیده شیعه این سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی  گفته اند. در قرآن کریم در سوره "اسرا" از این سفر با شکوه بدین صورت یاد شده است : "منزه است خدایی که شبانگاه بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سیر داد، تا آیتهای  خویش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بیناست ". در همین سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پیامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمایند، که نماز معراج روحانی مومن است .

    فتح مکه
    در سال هشتم هجرت جریانی پیش آمد، که پیمان شکنی قریش را ثابت می نمود. بدین جهت پیامبر مکرم (ص )، تصمیم گرفت مکه را فتح کند و آن را از ناپاکی بتها و بت پرستها پاک سازد. بنابراین با رعایت اصل غافلگیری ، بی آنکه لحظه فرمان حرکت و مسیر و مقصد حرکت برای کسی روشن باشد، پیامبر (ص ) روز دهم ماه رمضان ، فرمان حرکت صادر فرمود. ده هزار سرباز مسلمان به حرکت آغاز کرد. شهر مکه بدون مقاومت تسلیم شد. پیامبر (ص ) و مسلمانان وارد زادگاه پیامبر (ص ) شدند. بتها در هم شکسته شد و اسلام به پیروزی بزرگی نائل آمد. در این فتح ، پیامبر (ص ) که اختیار کامل داشت و می توانست از دشمنان سرسخت دیرین خود انتقام بگیرد، همه را مورد عفو و رحمت قرار داد و به تمام جهان ثابت کرد که هدف اسلام گسستن بندهای اسارت و بندگی از دست و پای افراد بشر است و فراخواندن آنها به سوی "الله " و نیکی  و پاکی و درستی . از این سال به بعد، گروه گروه به اسلام روی آوردند و با احکام حیات بخش و انسان ساز آن ، آشنا شدند. پس از فتح مکه ، غزوه حنین و غزوه طائف و غزوه تبوک و... اتفاق افتاد. در دو غزوه اول پیروزی با مسلمانان بود، اما در غزوه تبوک ، اگر چه پیامبر (ص ) با دشمن رو به رو نشد و نبردی نکرد، ولی یک سلسله بهره های  معنوی و روانی - در این غزوه بسیار پرمشقت - عاید مسلمانان گردید. پیامبر (ص ) با این سفر پر رنج ، راه را برای فتح شام و روم هموار ساخت و شیوه جنگ با قدرتهای بزرگ را به اصحاب وفادار خود آموخت .

    حجة الوداعآخرین سفر پیامبر ( ص ) به مکه
    چند ماه از عمر پربار پیامبر عالیقدر اسلام (ص ) باقی  نمانده بود. سال دهم هجرت بود. پیامبر (ص ) اعلام فرمود: مردم برای انجام مراسم عظیم حج آماده شوند. بیش از صد هزار نفر گرد آمدند. پیامبر مکرم (ص )، با پوشیدن دو پارچه سفید، از مسجد شجره در نزدیک مدینه احرام بست و مسلمانان نیز همچنین . صدای گوش نواز: لبیک اللهم لبیک ، لا شریک لک لبیک ، در فضا طنین انداز شد. هزاران نفر این ندای ملکوتی پیامبر (ص ) را تکرار می کردند. شکوه عظیمی بود: وحدت اسلامی ، برابری و برادری تبلور یافت . پیامبر مکرم (ص )، برای اولین و آخرین بار مراسم و مناسک حج را، به مسلمانان آموخت . این سفر بزرگ نمایشگر ثمرات بزرگ و تلاشهای چند ساله پیغمبر اکرم (ص ) بود که جان و مال و زندگی خود را، خالصانه در راه تحقق آرمانهای اسلامی  و فرمانهای الهی بذل کرد، و پیامهای الهی را به مردم جهان رسانید. پیامبر (ص ) در سرزمین عرفات - پس از نماز ظهر و عصر - هزاران نفر از مسلمانان پاک اعتقاد را، مخاطب ساخته چنین فرمود: "ای مردم ! سخنان مرا بشنوید - شاید پس از این شما را در این نقطه ملاقات نکنم - ای مردم ، خونها و اموال شما بر یکدیگر تا روزی که خدا را ملاقات نمائید مانند امروز و این ماه ، محترم است و هر نوع تجاوز به آنها، حرام است ". سپس مردم را به برابری و برادری فراخواند و به رعایت حقوق بانوان سفارش کرد و از شکستن حدود الهی بیم داد و از ستمکاری و تجاوز به حقوق یکدیگر بر حذر داشت و به تقوی توصیه کرد.

    رفتار و خلق و خوی پیامبر ( ص)
    خداوند در حق رسول مکرمش محمد بن عبد الله (ص ) می فرماید: "انک لعلی خلق عظیم . براستی که بر خلق عظیمی هستی " (سوره قلم آیه 4) بنده ناتوانی چه می تواند در حق پیامبری که سراپا فضیلت و رحمت و منبع خیر و نیکی و بزرگواری است بگوید؟ آنچه می گویم قطره ای است از دریا. خوی پیامبر (ص ) و رفتار آن بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمین و بلکه نمونه عالی همه انسانها است و در حقیقت تجسم اسلام . پیغمبر (ص ) به همه مسلمانان با چشم برادری و با نهایت مهر و محبت رفتار می کرد. آن چنان ساده و بی پیرایه لباس می پوشید و بر روی زمین می نشست و در حلقه یاران قرار می گرفت که اگر ناشناسی وارد می شد، نمی دانست پیغمبر (ص ) کدام است . در عین سادگی ، به نظافت لباس و بدن خیلی اهمیت می داد. وضوی پیامبر (ص ) همیشه با مسواک کردن دندانها همراه بود. از استعمال عطر دریغ نمی فرمود. همیشه با پیر و جوان مؤدب بود. همیشه در سلام کردن پیش دستی می کرد. تبسم میکردواز بلند خندیدن پرهیز داشت . به عیادت بیماران و تشیع جنازه مسلمانان زیاد می رفت

    منبع مطلب : tahghigh-va-maghaleh.blogfa.com

    مدیر محترم سایت tahghigh-va-maghaleh.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا در مورد پیامبر اکرم (ص) | انشای زیبا درباره حضرت محمد (ص)

    انشا در مورد پیامبر اکرم (ص) | انشای زیبا درباره حضرت محمد (ص)

    انشا در مورد حضرت محمد «ص»

    ما در این جا قصد داریم اطلاعاتی زیبا در مورد حضرت محمد «ص» را در اختیار شما عزیزان برای نوشتن انشا در مورد حضرت محمد «ص» قرار دهیم. همچنین نمونه انشا در مورد حضرت محمد موجود می‌باشد.

    ولادت رسوا کرم «ص» پیامبر بزرگوار اسلام

    سال دقیق ولادت حضرت محمد«ص» مشخص نیست، ابن هشام و برخی دیگر، ولادت او را در عام الفیل نوشته‌اند، اما مشخص نیست که عام الفیل به طور دقیق چه سالی بوده است؛ از آنجا که تاریخ‌نویسان، درگذشت پیامبر اسلام «ص» را درسال ۶۳۲م نوشته‌اند و او هنگام وفات ۶۳ ساله بوده، می توان تولد پیامبر را بین ۵۶۹ تا ۵۷۰م حدس زد.

    در مورد ماه تولد ایشان اکثر محدثان و تاریخ نویسان معتقداند که که تولد پیامبر، در ماه «ربیع الاول» بوده، ولی در روز تولد او اختلاف دارند. میان محدثان شیعه مشهور است که ان حضرت، در هفدهم ماه ربیع الاول روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود و در این سال حادثه اصحاب فیل اتفاق افتاد، و میان اهل تسنن نیز این مشهور است که ولادت ان حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است؛ که این فاصله هفت روزه در در ایران بعنوان هفته وحدت نام‌گذاری شده است.

    پیامبر اسلام «ص» در شهر مکه متولد شد و برخی منابع محل تولد را شعب ابی‌طالب در خانه محمد بن یوسف دانسته‌اند. بنابر رسمی که در مکه رایج بود، محمد «ص» رابه زنی به نام حلیمه سپردند تا در فضای ساده و پاک بادیه پرورش یابد، که البته برخی معتقداند که اینکار برای حفظ جان ایشان از ترور یهودیان بوده است.

    خداوند برای راهنمایی انسانها پیامبرانی را مبعوث کرد. آخرین پیامبر حضرت محمد «ص» است که خانم پیامبران است وپس از ایشان پیامبری نخواهد آمد.ایشان فرزند عبدالله بن عبدالمطلب بن‌ هاشم هستند که سلسله نسب شریف ان حضرت با سی واسطه به حضرت ابراهیم خلیل «ع» می رسد ومادرشان آمنه دختر وهب است.

    پیامبر اکرم «صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله»:
    ما أصابَ المُؤمِنَ مِن نَصَبٍ ولا وَصَبٍ ولا حُزنٍ حتَّی الهَمّ یُهمُّهُ إلّا کَفََّرَ اللهُ بهِ عَنهُ سَیِّئاتِه.
    مؤمن را هیچ رنج و بیماری و اندوهی و حتی نگرانی‌ای نرسد مگر آنکه خداوند بدان وسیله گناهان او را بپوشاند.

    درباره حضرت محمد «ص»

    انشا درباره پیامبر اکرم حضرت محمد «ص»

    عموم سیره نویسان اتفاق دارند که تولد پیامبر گرامی اسلام «ص» در عام الفیل وسال 570 میلادی وماه ربیع الاول بوده است. ولی در روز تولد او اختلاف دارند.

    مشهور میان محدثان شیعه این است که ان حضرت در هفده ربیع الاول روز جمعه پس ازطلوع فجر چشم به جهان گشود و مشهور میان اهل سنت این است که ولادت ان حضرت در روز دوشنبه 12 ربیع الاول اتفاق افتاده است.

    حضرت‌محمد مصطفی«ص» در روز 27 رجب سالِ 40 عام الفیل، همزمان با سال 13 پیش از هجرتِ پیامبر اسلام، در غار حرا، توسط جبرئیل و از سوی خدا به پیامبری نایل امد و مامور شد که چند خداپرستی و بت‌ پرستی را از زمین بردارد وخدا پرستی را رواج دهد وپیام وحی رابه مردم برساندپیامبر اسلام حضرت‌محمد «ص» برترین پیامبران و رسولان و خاتم آنهاست و پس از او پیامبری نخواهد آمد.

    نام مبارکش چهار بار درقرآنِ مجید در سورههای – آل عمران، محمد، فتح، احزاب – آمده است و نام دیگر ان حضرت«احمد» است که یکبار در قرآن در سورۀ صف آیه 6 ذکر شده است.

    ولی القاب ان حضرت تحت عناوین – نبی، رسول، بشیر، نذیر، خاتم النبیین، الفاتح، نبی الرحمه، نبی التوبه، نبی الملحمه، رسول الله، الماحی، العاقب، المقفی، المصطفی، النبی الامی، طه، یس و…- ده‌ ها بار در قرآن ذکر شده است.

    فرزندان پیامبر «ص» همۀ درعصر خودش از دنیا رفتند جز حضرت‌فاطمه زهرا «س» که یگانه یادگار پیامبراعظم «ص» است.پس از بازگشت از حجه الوداع و انتخاب جانشینی حضرت‌علی «ع» درغدیر خم، چند ماهی نگذشته بود که پیامبر اسلام «ص» دربستر بیماری قرار گرفتند اما گه گاهی به مسجد رفته وبا مردم نماز می‌خواندند وبرخی موضوعات را تذکر می‌دادند.

    مخصوصاً حدیثِ ثقلین را بار دیگر برای مردم یادآوری مینمودند و تمسک به قرآن و عترت را بعنوان یگانه راه رستگاری بیان می‌فرمودند. به هرحال، مردم مدینه دراضطراب و نگرانی شدیدی به سر می‌بردند و سرانجام روح مقدس و بزرگ پیامبر گرامی اسلام«ص» ظهر روز دوشنبه 28 ماه صفر به ملکوت اعلی پیوست.

    بهترین انشا درباره حضرت محمد

    حضرت علی «ع» پیکر مطهر پیامبر «ص» را غسل داد و کفن کرد و بر ان نماز خواند وسپس ان حضرت را در همان خانه‌ای که رحلت فرموده بود به خاک سپردند.با رحلت حضرت محمد باب نبوت و درهای وحی برای همیشه به روی بشر بسته شد و اوصیاء بعد از ایشان، رهبری و هدایت مردم را از طرف خداوند برعهده گرفتند.

    پیامبر اکرم «صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله»:
    مَن تَعَلََّمَ باباً مِنَ العِلمِ عَمَّن یَثِقُ بهِ کانَ أفضَلَ مِن أن یُصَلِّیَ ألفَ رَکعَةٍ.
    هر کس بابی از علم را از فرد مورد اعتمادش بیاموزد، برتر از ان است که هزار رکعت نماز بگزارد.

    انشا درمورد حضرت محمد «ص» به سبک ادبی

    ماه فرو ماند از جمال محمد

    سرو نباشد به اعتدال محمد

    قدر فلک را کمال و منزلتی نیست

    در نظر قدر با کمال محمد

    شهر مکه درظلمت وسکوت سنگینی فرو رفته بود و اثری از حیات وفعالیت به چشم نمیخورد، تنها ماه، مطابق معمول آرام آرام از پشت کوههای سیاه اطراف، بالا آمده و شعاع کمرنگ و لطیف خود را بر روی خانه‌های ساده و خالی از تجمل و هم چنین ریگزارهای دور شهر، پهن میکرد.

    کم کم شب از نیمه گذشت و نسیم لذت بخش و مطبوعی سرزمین تفتیده حجاز را فرا گرفت و آن را برای مدت کوتاهی آماده استراحت ساخت، ستارگان هم در این هنگام به این بزم بی ریا رونق و صفا بخشیده و به روی ساکنان شهر مکه لبخند می‌زدند کرانه افق مکه در آستانه سپیده سحر بود، ولی هنوز سکوت ابهام آمیزی بر شهر حکومت می‌کرد و همۀ در خواب بودند.

    انشا و احادیث زیبا درباره حضرت محمد «ص»

    فقط آمنه بیدار بود و دردی را که در انتظارش بود احساس میکرد… درد رفته رفته شدیدتر شد… ناگهان چند بانوی ناشناس و نورانی را در اطاق خویش دید که بوی خوشی از آنان به مشام می‌رسید. متحیر بود که ایشان کیانند و چگونه از در بسته داخل شده‌اند؟ طولی نکشید که نوزاد عزیزش به دنیا آمد و بدین ترتیب دیدگان آمنه پس از ماه‌ها انتظار در سحرگاه هفدهم ربیع الاول به دیدار فرزندش روشن شد.

    همۀ از این ولادت خوشحال بودند، ولی در این هنگام که – محمد، صلی الله علیه وآله – شبستان تاریک و خاموش آمنه را روشن میکرد جای همسر جوانش – عبدالله – خالی بود چون او در بازگشت از سفر شام در مدینه درگذشته و در همانجا به خاک سپرده شده و آمنه را برای همیشه تنها گذاشته بود.

    پیامبر اکرم «صلّی‌ الله‌ علیه وآله»:سافِرُوا تَصِحُّوا وتَغْنَمُوا.

    سفر کنید تا سلامت باشید و سود به دست‌ آورید.

    انشای زیبا در مورد حضرت محمد «ص»

    والا پیامبر! میخواهم صدایت کنم و درمانده‌ام که کدام نام را برانگیزم؟ می‌دانم ای نهر همیشه جاری، ای روشنایی بخش! نام‌ها در برابر تو، سنجاقکانی هستند که ذرات کوچکی از زلالی ات را می‌چشند و حلاوتش را فریاد می‌کنند. مقدّر ازلی، بشارت ابدی! فیض فراگیر را زمینیان در هر نقطه به نامی می‌خوانند؛ همان گونه که آب را؛ و نام تو ای ذره ذره دلدادگی و تعبد، عطش خداپرستی را می‌گستراند.

    و جوانه‌های طلوع را در اقصی نقاط جهان می‌پروراند. کودکان جاهل طائفند، آنان که هنوز پیشانی ات را سنگ می‌زنند که تو پیامبر آزادی و عدالت اجتماعی هستی؛ تو پیامبر تمام اصطلاحات زیبا و مدرن بشری هستی پیش از این‌که اختراع شوند. نام تو، امید رسیدن به کمال و انگیزه خلقت را دوباره زنده می‌کند. نام تو چراغ می شود و ذرات سیاهِ هوا را چون شمع، در برابر ما روشن می‌کند.

    انشا با موضوع حضرت محمد «ص»

    نام تو هر جا سبز شود، زمین و زمینیان، بهتر نفس میکشند و طبیعت، حقیقت خود را نشان می‌دهد. هر بار که نامت را می‌برم، لب‌هایم دوبار به هم آغوشی درمی آیند. هر بار که نامت را میبرم، متبرک می‌شوم و کنگره‌ها رابه قد کشیدن وا می‌دارم. اما کدام نام است که سهمِ بیشتری از مسمی برده است؟ هنوز در جست وجوی ان اسم سعیدم که بی کرانی از تو در حروفش جاری است.

    می‌خواهم صدایت کنم و نام تو دفتر به دفتر، آواره ام کرده است. نه! هرگز نمی‌توانم سرشارتر از آن نام بیابم که آکنده از ستایش زمین و زمان است؛ محمد صلی الله علیه و آله ! راهی که به بشر نشان داد، بن بست ندارد. بنام تو، رساله دلگشای رسل ختم می شود. سراسر زمین چشم می شود و به مسیر سبزی که گردن آویز آسمان است، خیره میماند.

    رسول خدا «ص» فرمود:
    به انسان مؤمن، رنج و درد و اندوهی نرسد، مگر ان که خداوند به ان وسیله از گناهش چشم پوشد.
    ابن‌شعبه حرّانی؛ تحف‌العقول

    انشا در مورد پیامبر اسلام به زبان کودکانه

    حضرت محمّد«ص»؛ فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مکه به دنیا آمد. پدرش عبد الله پیش از ولادتش درگذشته بود. او شش سال بیشتر نداشت که مادرش آمنه را نیز از دست داد.

    تا هشت سالگی زیر سرپرستی جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمویش ابوطالب سُکنا گزید. رفتار و کردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان رابه سوی خود جلب کرد و دیری نگذشت که مهرش در دلها جای گرفت.

    او برخلافِ کودکانِ همسالش که موهایی ژولیده و چشمانی آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهایش را مرتب میکرد و سر و صورتِ خود را تمیز نگه میداشت. او به چیزهای خوراکی هرگز حریص نبود، کودکان همسالش، چنان که رسم اطفال است، با دستپاچگی و شتابزدگی غذا می خوردند و گاهی لقمه از دست یکدیگر می ربودند، ولی او به غذای اندک اکتفا و از حرص ورزی در غذا خودداری میکرد.

    در همۀ احوال، متانت بیش از حد سن و سال خویش از خود نشان می داد. بعضی روزها همین که از خواب برمیخواست، به سر چاه زمزم میرفت و از آب ان جرعه ای چند می نوشید و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش می نمودند، می گفت: احساس گرسنگی نمی‌کنم. او نه در کودکی و نه در بزرگسالی هیچ گاه از گرسنگی و تشنگی سخن به زبان نمی آورد.

    عموی مهربانش ابوطالب او را همیشه در کنار بستر خود می خوابانید او گوید: من هرگز کلمه ای دروغ از او نشنیدم و کار ناشایسته و خنده بیجا از او ندیدم. او به بازیچههای کودکان رغبت نمی کرد و گوشه گیری و تنهایی را دوست میداشت و در همۀ حال متواضع بود. ان حضرت در سیزده سالگی، ابوطالب را در سفر شام، همراهی کرد. در همین سفر بود که شخصیت، عظمت، بزرگواری و امانتداری خود را نشان داد.

    موضوع انشا درباره حضرت محمد

    25 سال داشت که با خدیجه دختر خویلد ازدواج کرد. در میان مردم مکه به امانتداری و صداقت مشهور گشت تا آنجا که همه ی، او را محمد امین می خواندند. در همین سن و سال بود که با نصب حجرالاسود و جلوگیری از فتنه و آشوب قبایلی، کاردانی و تدبیر خویش را ثابت کرد و با شرکت در انجمن جوانمردان مکه «= حلف الفضول» انسان دوستی خود رابه اثبات رساند.

    پاکی و درستکاری و پرهیز از شرک و بتپرستی و بی اعتنایی به مظاهر دنیوی و اندیشیدن در نظام آفرینش، او را کاملاً از دیگران متمایز ساخته بود. ان حضرت در 40 سالگی به پیامبری برانگیخته شد و دعوتش تا سه سال مخفیانه بود. پس از این مدت، به حکم آیه وَ أَنذرْ عَشیرَتَکَ الاَْقرَبینَ”; یعنی خویشاوندان نزدیک خود را هشدار ده رسالت خویش را آشکار ساخت و از بستگان خود آغاز کرد.

    سپس دعوت به توحید و پرهیز از شرک و بتپرستی رابه گوش مردم رساند. از همین جا بود که سران قریش، مخالفت با او را آغاز کردند و به آزار ان حضرت پرداختند. پیامبر در مدت سیزده سال در مکه، با همه آزارها و شکنجه های سرمایه داران مشرک مکه و همدستان آنان، مقاومت کرد و از مواضع الهی خویش هرگز عقب نشینی ننمود. پس از سیزده سال تبلیغ در مکه، ناچار به هجرت شد

    پس از هجرت به مدینه زمینه نسبتاً مناسبی برای تبلیغ اسلام فراهم شد، هر چند که در طی این ده سال نیز کفار، مشرکان، منافقان و قبایل یهود، مزاحمت های بسیاری برای او ایجاد کردند. درسال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حج و ترک مکه و ابلاغ امامت علی بن ابیطالب «علیه السلام» در غدیر خم و اتمام رسالت بزرگ خویش، در بیست و هشت صفر سال یازدهم هجری، رحلت فرمود.

    پیامبر اکرم «صلّی ‌‌الله علیه وآله»:

    مَنْ سَعیٰ لِمَرِیضٍ فِی حَاجَةٍ ـ قَضَاهَا أوْ لَمْ یَقْضِهَا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبهِ کَیَوْمٍ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ.

    هر کس برای نیاز بیماری بکوشد ـ چه ان را برآورده سازد، چه نسازد ـ مانند روزی که از مادرش زاده شده، از گناهانش پاک میشود.

    زندگینامه حضرت محمد برای نوجوانان

    زندگی حضرت محمد «ص» از صدر اسلام مورد توجه و اهتمام مسلمانان قرار داشته است ؛ با اینهمه ؛ روایات بی‌شمار موجود در بیشتر جزئیات همداستان نیستند و به ویژه آگاهیهای ما در باب زندگی ان بزرگوار ؛ پیش از بعثت ؛ به تفصیل شرح سیره ایشان پس از بعثت نیست.

    زندگینامه حضرت محمد «ص» به صورت انشا

    به هرحال ؛ انچه از مطالعه و بررسی زندگی وی درطول 63 سال در ذهن نقش می‌بندد، بازتابی از تصویر ظهور پیامبری الهی و سرگذشت شخصیتی است که با پشت سر نهادن دشواری های بسیار ؛ بی‌هیچ خستگی و ناامیدی به اصلاح جامعه ؛ دست زد و توانست جزیره العرب را متحد کند و آماده گستردن اسلام در بیرون از مرزهای عربستان شود و از آن مهم تر دیانتی را بنیاد نهد که اینک یکی از مهم‌ترین ادیان جهان به شمار می‌رود.

    از تولد تا بعثت حضرت محمد «ص»

    تولد حضرت محمد «ص» بنابر بسیاری از روایات در 17 ربیع الاول عام‌الفیل « 570 م » ؛ یا به روایتی 12 همان ماه در تقویم عربی روی داد. پدر پیامبر‌«ص»‌؛ عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبیله بزرگ قریش بودند ؛ قبیله‌ای که بزرگان ان از نفوذ فراوانی در مکه برخوردار بودند و بیشتر به بازرگانی اشتغال داشتند.

    عبدالله ؛ پدر پیامبر «ص» اندکی پیش از تولد فرزندش برای تجارت با کاروانی به شام رفت و در بازگشت بیمار شد و درگذشت. بنابر رسمی که در مکه رایج بود ؛ محمد «ص» رابه زنی بنام حلیمه سپردند تا در فضای ساده و پاک بادیه پرورش یابد. وی ۶ ساله بود که همراه مادر برای دیدار خویشان به یثرب « مدینه » رفت‌؛ اما آمنه نیز در بازگشت ؛ بیمار شد و درگذشت و او را در ابواء نزدیک مدینه به خاک سپردند.

    محمد «ص» از این پس در کنف حمایت جدش عبدالمطلب قرار گرفت ؛ اما او نیز در ۸سالگی وی درگذشت و سرپرستی محمد « ص» بر عهده عمویش ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سرپرستی برادر زاده اش کوششی بلیغ میکرد. در سفری تجارتی به شام او را با خود همراه برد و هم در این سفر ؛ راهبی بَحیرا نام ؛ نشانه های پیامبری را در او یافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت.

    رسول خدا «صلّی الله علیه و ‌آله»
    مَنْ أدَّی إلی اُمَّتِی حَدیثاً یُقامُ بهِ سُنَّةٌ أو یُثْلَمُ بهِ بدْعَةٌ فَلَهُ الجَنَّةُ.
    هر کس به امّت من حدیثی رسانَد که به سبب ان سنّتی بر‌پا شود یا در بدعتی رخنه افتد، بهشت از انِ او خواهد بود.

    انشا درباره حضرت محمد «ص»

    از وقایع مهم پیش از ازدواج پیامبر « ص » ؛ شرکت در پیمانی بنام – حلف الفضول – است که در ان جمعی از مکیان تعهد کردند – از هر مظلومی حمایت کنند و حق او را بستانند -. پیمانی که پیامبر «ص» بعدها نیز آن را می‌ستود و می‌فرمود اگر بار دیگر او را به چنان پیمانی باز خوانند ؛ به ان می‌پیوندد.

    شهرت پیامبر به محمد امین

    شهرت محمد «ص» به راستگویی و درستکاری چنان زبانزد همگان شده بود که « امین » لقب گرفت و همین صداقت و درستی توجه خدیجه دختر خویلد را جلب کرد و او را با سرمایه خویش برای تجارت به شام فرستاد ؛ سپس چنان شیفته درستکاری « محمد امین‌» شد که خود برای ازدواج با وی گام پیش نهاد ؛ در حالی‌که بنابر مشهور ؛ دست‌کم 15 سالی از او بزرگ تر بود.

    خدیجه برای محمد «ص» همسری فداکار بود و تا زمانی که حیات داشت ؛ پیامبر همسر دیگری برنگزید. او برای پیامبر « ص » فرزندانی آورد که پسران همگی در کودکی در گذشتند و در میان دختران ؛ از همۀ نامدارتر ؛ حضرت فاطمه‌ «ع» است. از جزئیات این دوره از زندگی پیامبر « ص» تا زمان بعثت آگاهی چندانی در دست نیست.

    جز آنکه می‌دانیم نزد مردمان بعنوان فردی اهل تأمل و تفکر شناخته شده ؛ و از خوی و رفتارهای ناپسند قوم خود سخت ناخشنود بود. از آداب و رسوم زشت آنان چشمگیرتر از همۀ بت پرستی بود و پیامبر «ص» از آن روی بر می‌تافت. محمد «ص» اندکی پیش از بعثت ؛ دیر زمانی رابه تنهایی در غار حرا، در کوهی نزدیک مکه به سر میبرد و زمان رابه خاموشی و اندیشه می‌گذرانید.

    از بعثت تا هجرت پیامبر «ص»

    گفته‌اند نخستین نشانه‌ های بعثت پیامبر «ص» به هنگام 40 سالگی او ؛ رؤیاهای صادقه بوده است، اما انچه در سیره بعنوان آغاز بعثت شهرت یافته ؛ شبی در ماه رمضان ؛ یا ماه رجب است که فرشته وحی در غار حرا بر پیامبر «ص» ظاهر شد و بر او نخستین آیات سوره علق را برخواند. بنابر روایات ؛ پیامبر «ص» به شتاب به خانه بازگشت و خواست که او را هر چه زودتر بپوشانند.

    گویا برای مدتی در نزول وحی وقفه‌ ای ایجاد شد و همین امر پیامبر‌«ص» را غمناک ساخته بود ؛ ولی اندکی بعد فرشته وحی باز آمد و ان حضرت را مامور هدایت قوم خود واصلاح جامعه از فسادهای دینی و اخلاقی و پاک گردانیدن خانه خدا از بتان ؛ و دلهای آدمیان از خدایان دروغین کرد.

    انشا زیبا درمورد حضرت محمد «ص»

    پیامبر «ص» دعوت به توحید را نخست از خانواده خود آغاز کرد و اول کسی که به او ایمان آورد ؛ همسرش خدیجه ؛ و از مردان ؛ پسر عمویش علی بن ابی طالب « ع» بود که در ان هنگام سرپرستی او را پیامبر «ص» بر عهده داشت. در منابع فرق گوناگون اسلامی‌؛ از برخی دیگر همچون ابوبکر و زیدبن حارثه ؛ بعنوان نخستین گروندگان به اسلام نام برده اند.

    اما باید در نظر داشت که این موضوع برای مسلمانان در گرایش های مذهبی گوناگون پیوسته افتخاری بود و بعدها به زمینه ای برای منازعات کلامی میان آنان تبدیل شد. هر چند دعوت آغازین بسیار محدود بود ؛ ولی شمار مسلمانان رو به فزونی داشت و چندی برنیامد که گروه اسلام آورندگان به اطراف مکه می‌رفتند و با پیامبر «ص» نماز می‌گزاردند.

    انشا درباره حضرت محمد «ص» برای کودکان

    سه سال پس از بعثت، پیامبر«ص» دستور یافت تا همگان را از خاندان قریش گرد آورد و دعوت توحید را در سطحی گسترده‌ تر مطرح سازد. پیامبر «ص» بدین کار دست زد ؛ اما دعوتش اجابتی چندان نیافت و بر شمار اسلام آورندگان قریش نیفزود. باید گفت با آنکه اشراف مکه دعوت جدید را که بر وحدانیت خدا و برابری انسانها تاکید بسیار داشت ؛ بر نمی‌تافتند.

    اما فرودستان و بی‌چیزان ؛ دین جدید را با دل و جان پذیرا بودند و گروه گروه به ان می گرویدند و عده ای از ایشان همچون عمار یاسر و بلال حبشی بعدها از بزرگان صحابه شدند. رفتار قریشیان و به طور کلی مشرکان مکه گرچه نخست با ملایمت و بیشتر با بی‌اعتنایی همراه بود ؛ ولی چون بدگویی از بتان و از آیین و رسوم پدران آنان فزونی یافت ؛ قریشیان بر پیامبر «ص» و مسلمانان سخت گرفتند.

    و خاصه ابوطالب عموی پیامبر « ص» را که جداً از او حمایت میکرد ؛ برای آزار پیامبر «ص» در تنگنا قرار دادند. از یک سو تعرض قریشیان و دیگر قبایل به مسلمانان و شخص پیامبر‌«ص» فزونی میگرفت و از دیگر سو در صفوف قریشیان نسبت به مخالفت با پیامبر «ص» یا حمایت از او ؛ دو دستگی پدید آمد. سختگیری مشرکان چندان شد که پیامبر «ص» عده‌ای از اصحاب را امر کرد تا به حبشه هجرت کنند.

    و به نظر می رسد که عده ای از اصحاب نیز میان حبشه و حجاز در رفت و آمد بوده اند. درسال ششم بعثت ؛ سرانجام قریشیان پیمانی نهادند تا از ازدواج یا خرید و فروش با خاندان عبدالمطلب بپرهیزند. آنان پیمان خویش را بر صحیفه‌ای نوشتند و به دیوار کعبه آویختند. از آن سوی ؛ ابوطالب و کسانی دیگر از خاندان او نیز همراه پیامبر‌«ص» و خدیجه به دره‌ای مشهور به « شعب » ابوطالب ؛ پناه بردند.

    و تا جایی که ممکن بود ؛ نه کسی به آنجا می آمد و نه خود از آن بیرون می‌شدند. سرانجام ؛ پس از آنکه خطوط ان صحیفه را موریانه از میان برده بود ؛ قریشیان پذیرفتند که مخالفان را رها کنند و از محاصره ایشان دست بردارند « سال 10 بعثت ». بدین سان پیامبر «ص» و خاندان او از تنگنا رهایی یافتند. اندکی پس از خروج پیامبر«ص» از شعب ؛ دو تن از نزدیک‌ترین یاورانش ؛ خدیجه و ابوطالب وفات یافتند.

    با وفات ابوطالب ؛ پیامبر «ص» یکی از جدی‌ترین حامیان خود را از دست داد و مشرکان با فرصت به دست آمده بر اذیت و آزار پیامبر «ص» و مسلمانان افزودند ؛ کوشش پیامبر‌« ص » برای دعوت ساکنان خارج مکه ؛ به ویژه طایف ؛ به جایی نرسید و او آزرده خاطر و ناآسوده به مکه بازگشت. سرانجام ؛ توجه پیامبر «ص» به شهر یثرب جلب شد که شهری مستعد برای دعوت اسلام بود.

    در ان شهر دو قبیله اصلی ؛ یعنی اوس و خزرج ؛ بیشتر اوقات با هم در جنگ و ستیز بودند و از کسی که ایشان رابه آشتی و دوستی دعوت کند ؛ استقبال میکردند. پیامبر «ص» اتفاقاً ۶ تن از خزرجیان را در موسم حج دید و اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آنان چون به شهر خویش بازگشتند ؛ به تبلیغ دعوت پرداختند. سال بعد ؛ یعنی درسال ۱۲ بعثت ؛ تنی چند از اوس و خزرج ؛ به خدمت پیامبر «ص» آمدند.

    و در عقبه ؛ دره‌ای در نزدیکی مکه ؛ با ان حضرت بیعت کردند و پیامبر «ص» نماینده ای برای ترویج و تعلیم اسلام با آنان همراه کرد. این بیعت نخستین پایه حکومتی شد که پیامبر «ص» در یثرب بنیاد نهاد. سال بعد نیز شمار بیشتری از یثربیان با پیامبر « ص» بیعت کردند و گویا در یثرب جز گروه اندکی نمانده بود که به اسلام در نیامده باشند. گرچه این مذاکرات پنهانی بود ؛ ولی قریشیان بدان آگاهی یافتند.

    پیامبر خدا «صلی الله علیه و‌آله»:
    لَیْسَ مِنْ حُبّ الدُّنْیَا طَلَبُ مَا یُصْلِحُکَ.
    جستن انچه مایۀ سامان زندگی تو ست، نشانۀ دنیادوستی نیست.

    قصه زندگی حضرت محمد برای کودکان

    و پس از شور درباره رسیدگی به کار پیامبر « ص» و مسلمانان ؛ بر ان شدند که از همۀ تیره‌های قریش کسانی گرد آیند و شبانه پیامبر «‌ص» را بکشند تا خون او برگردن کسی نیفتد. پیامبر «ص» که از این توطئه آگاه شده بود ؛ حضرت علی «ع» را بر جای خویش نهاد و خود به شتاب ؛ در حالی‌که ابوبکر نیز با او همراه شده بود ؛ به سوی یثرب روان شد.

    از هجرت تا رحلت پیامبر اکرم «ص»

    خروج پیامبر «ص» از مکه که از آن به هجرت تعبیر شده ؛ نقطه عطفی در تاریخ زندگی ان حضرت و نیز تاریخ اسلام است ؛ زیرا از آن پس پیامبر «ص» ؛ تنها مشرکان رابه دوری از بت پرستی و ایمان به خدای یگانه فرا نمی‌خواند ؛ بلکه دیگر در رأس حکومتی قرار گرفته بود که می‌بایست بر مبنای شریعتی آسمانی جامعه‌ ای نوین بنا نهد ؛ اما این‌که عده ای از نویسندگان برآنند که پیامبر «ص» در مدینه رسالت و دعوت و تبلیغ را رها کرد.

    درست نیست و پیامبر «ص» هرگز این نقش را از دست ننهاد. گسیل داشتن کسانی برای تبلیغ اسلام به میان قبایل و ارسال دعوتها به فرمانروایان کشورها مؤید این معنی است. هجرت پیامبر «ص» از مکه به مدینه ؛ نزد مسلمانان با اهمیت بسیار تلقی شد ؛ تا بدانجا که مبدا تاریخ ایشان قرار گرفت و این خود نشان دهنده برداشتی است که اعراب از هجرت پیامبر «ص» بعنوان یک مرحله نوین داشتند.

    سرانجام پیامبر‌«ص» در ماه ربیع الاول سال 14 بعثت به یثرب رسید ؛ شهری که از آن پس بنام ان حضرت ؛ مدینه الرسول یا به اختصار مدینه نام گرفت. ان حضرت نخست در جایی بیرون شهر ؛ بنام قبا درنگ فرمود و یثربیان به استقبال او شتافتند. پس از چند روزی ؛ به شهر در آمد و در قطعه زمینی خشک ؛ مسجدی به دست خود و اصحاب و یارانش بنا کرد که بنیاد مسجد النبی کنونی در مدینه منوره است.

    روز به روز بر شمار مهاجران افزوده می شود و انصار که اینک به ساکنان پیشین یثرب اطلاق می‌شد آنان را در منزل خویش جای می دادند. پیامبر «ص» ؛ نخست میان انصار و مهاجران پیمان برادری برقرار کرد و خود علی بن ابی طالب «ع» رابه برادری برگرفت. عده ای اندک نیز بودند که گرچه به ظاهر ادعای اسلام می کردند ؛ ولی به دل ایمان نیاورده بودند ؛ و اینان را « منافقین » می نامیدند.

    تحقیق دانش آموزی در مورد حضرت محمد «ص»

    مدتی پس از ورود به مدینه ؛ پیامبر «ص» با اهالی شهر ؛ حتی یهودیان پیمانی بست تا حقوق اجتماعی یکدیگر را رعایت کنند. چندی بعد قبله مسلمانان از بیت المقدس به سوی کعبه تغییر یافت و هویت مستقل برای اسلام تثبیت شد. درسال نخستین هجرت ؛ مسلمانان با مشرکان مکه برخوردی جدی پیدا نکردند و برخوردها از سال دوم آغاز شد‌.

    رحلت پیامبر اکرم «ص»

    در اوایل سال ۱۱ ق ؛ بیماری و رحلت پیامبر «ص» پیش آمد. چون بیماری پیامبر «ص» سخت شد ؛ به منبر رفت و مسلمانان رابه مهربانی با یکدیگر سفارش فرمود و گفت اگر کسی را حقی بر گردن من است بستاند ؛ یا حلال کند و اگر کسی را آزرده‌ام اینک برای تلافی آماده‌ام. وفات پیامبر «ص» در ۲۸ صفر سال ۱۱ ق ؛ یا به روایتی در ۱۲ ربیع الاول همان سال در ۶۳ سالگی روی داد.

    در ان وقت از فرزندان او جز حضرت فاطمه « ع» کسی زنده نبود. دیگر فرزندانش ،از جمله ابراهیم که یکی دو سال پیش از وفات پیامبر‌«ص» به دنیا آمد ؛ همگی در گذشته بودند. پیکر مطهر پیامبر«ص» را حضرت علی «ع» به یاری چند تن دیگر از خاندان او غسل داد و کفن کرد و در خانه‌اش که اینک داخل در مسجد مدینه است به خاک سپردند.

    اخلاق ، رفتار و سیره پیامبر اکرم «ص»

    در وصف رفتار و صفات پیامبر «ص» گفته‌اند: اغلب خاموش بود و جز در حد نیاز سخن نمی گفت. هرگز تمام دهان را نمی‌گشود ؛ بیشتر تبسم داشت و هیچ گاه به صدای بلند نمیخندید ؛ چون به سوی کسی می خواست روی کند ؛ با تمام تن خویش بر می‌گشت. به پاکیزگی و خوشبویی بسیار علاقه‌مند بود ؛ چندانکه چون از جایی گذر میکرد ؛ رهگذران پس از او ؛ از اثر بوی خوش ؛ حضورش را در می‌یافتند.

    در کمال سادگی می‌زیست ؛ بر زمین می‌نشست و بر زمین خوراک می خورد و هرگز تکبر نداشت. هیچ گاه تا حد سیری غذا نمیخورد و در بسیاری موارد ؛ به ویژه آنگاه که تازه به مدینه در آمده بود ؛ گرسنگی را پذیرا بود. چون راهبان نمی‌زیست و خود می‌فرمود که از نعمتهای دنیا به حد ؛ بهره گرفته ؛ هم روزه داشته ؛ و هم عبادت کرده است.

    انشا درمورد پیامبر اسلام حضرت محمد «ص»

    رفتار او با مسلمانان و حتّی با متدینان به دیگر ادیان‌ روشی مبنتی بر شفقت و بزرگواری و گذشت ومهربانی بود.سیرت و زندگی او چنان مطبوعِ دلِ مسلمانان بود که تا جزئی ترین گوشه‌های آن را سینه‌به‌سینه نقل می کردند و آن را امروز هم سرمشق زندگی و دینِ خود قرار میدهند.

    در آخر حدیثی زیبا از حضرت محمد بخوانید:

    حدیث از پیامبر اسلام درباره آبروی مسلمان

    پیامبر خدا «صلّی الله علیه و آله» :

    مَن رَدَّ عَن عِرْضِ أخِیهِ المُسْلِمِ وَجَبَتْ لَهُ الجَنَّةُ اَلْبَتَّةَ.

    هرکس آبروی برادر مسلمانش را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.

    منبع مطلب : www.talab.org

    مدیر محترم سایت www.talab.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا در مورد حضرت محمد | ۵ انشا و تحقیق در مورد زندگینامه و تولد حضرت محمد

    انشا در مورد حضرت محمد | ۵ انشا و تحقیق در مورد زندگینامه و تولد حضرت محمد

    همچنین بخوانید

    متن تبریک میلاد پیامبر | ۴۰ متن زیبای تولد حضرت محمد و امام صادق (ع)

    انشا در مورد امام رضا | ۵ انشا با موضوع زندگینامه ، تحقیق و نامه ای به امام رضا

    انشا اربعین | ۴ انشا وتحقیق در مورد اربعین و پیاده روی برای کودکان و نوجوانان

    انشا روز دانش آموز | ۵ انشا و تحقیق در مورد ۱۳ آبان روز دانش آموز

    انشا در مورد محرم | ۲ انشا با موضوع محرم و عاشورا (ع) برای دانش آموزان

    منبع مطلب : delbaraneh.com

    مدیر محترم سایت delbaraneh.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    خیلی خوب بود 6 روز قبل
    0

    خیلی عالی بود

    حسین 16 روز قبل
    0

    عالی بود⁦❤️⁩

    حسین 16 روز قبل
    0

    عالیه ⁦❤️⁩

    حیدری 19 روز قبل
    0

    عالی مرسی😍

    مهدی 3 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید