توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    تا معلم زگرد راه رسید کنایه از چیست

    1 بازدید

    تا معلم زگرد راه رسید کنایه از چیست را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    درس اول (زنگ آفرینش)

    درس اول (زنگ آفرینش)

    درس اول :

    #زنگ_آفرینش

    #فارسی_هفتم

    1) صبح یک روز نوبهاری بود     

    روزی از روز های اول سـال

    2)بچه ها در کلاس جنگل سبز     

    جـمع بودند دور هم خوشحال 

    3)بچه ها گرم گفت و گو بودند     

    باز هم درکلاس غوغا بود      

    4)هریکی برگ کوچکی در دست     

    باز انگار زنگ انشاء بود     

    5)تا معلم زگرد راه رسیــــد      

    گفت با چهره ای پر از خنده:

    6)باز موضوع تازه ای داریم     

    "آرزوی شما در آینده"      

    7)شبنم از روی گل برخاست     

    گفت: می خواهم آفتاب شوم

    8)ذره ذره به آسمان بروم     

    ابر باشم، دوباره آب شوم

    9)دانه آرام بر زمین غلتیـد     

    رفت و انشای کوچکش را خواند

    10)گفت: باغی بزرگ خواهم شد     

    تا ابد سبز خواهم ماند      

    11)غنچه هم گفت گرچه دل تنگم     

    مثل لبخند باز خواهم شد      

    12)با نسیم بهار و بلبل و باغ     

    گرم راز و نیاز خواهم شد

    13)جوجه گنجشک گفت: می خواهم

    فارغ از سنگ بچه ها باشم  

    14روی هرشاخه جیک جیک کنم     

    در دل آسمان رها باشم        

    15)جوجه ی کوچک پرسـتو گفـت:      

    کاش با باد رهسپار شوم      

    16) تا افق های دور کوچ کنم     

    باز پیغمبر بهار شوم        

    17)جوجه های کبوتران گفتنـــــد:     

    کاش می شد کنار هم باشیم

    18)توی گلدسته های یک گنبد     

    روز و شب زائر حرم باشیم  

    19)زنگ تفریح را که زنجره زد     

    باز هم در کلاس غوغا شد

    20)هر یک از بچه ها به سویی رفت     

    و معلم دوباره تنها شد        

    21)با خودش زیر لب چنین می گفـت:

    آرزو هایتان چه رنگین است!    

    کاش روزی به کام خود برسید؛     

    بچه ها آرزوی من این است! 

    🔻معنی : ابیـات

    1)صبح یکی از روز های فصل بهار بود و سال تحصیلی جدید آغاز شده بود.

    2)بچه ها در کلاس دور هم جمع شده بودند و خوشحال بودند.

    3)بچه ها مشغول صحبت بودند و در کلاس سروصدا و شلوغ بود.

    4)هر یکی از بچه ها برگه ای در دست داشتند و قرار بود زنگ انشاء شروع شود.

    5)همین که آموزگار وارد کلاس شد و رسید، خندان گفت.

    6)برای انشاء موضوع تازه ای داریم. موضوع آرزوی شما در آینده است.

    7)شبنم بلند شد و گفت من میخواهم آفتاب شوم(صنعت تشخیص).

    8)ذره ذره با آسمان بروم و به ابر تبدیل شوم و دوباره به آب تدبیل شوم.

    9)دانه آرام آرام برروی زمین چرخید و غلت خورد و شروع کرد به خواندن انشای کوچکش.

    10)در انشایش گفت: به باغی بزرگ تبدیل خواهم شد و همیشه سرسبز وسبز رنگ خواهم ماند.

    11)غنچه گفت اگر چه دل تنگم، مانند لبخند باز خواهم شد.

    12)با باد ملایم بهار و بلبل و باغ، شروع به زار و نیاز کردن می کنم.

    13)جوجه گنجشک گفت می خواهم از سنگ بچه ها آزاد شوم.

    14)روی هر شاخه بنشینم و جیک جیک کنم و از منظره ی آسمان لذت ببرم.

    15)جوجه ی کوچک پرستو گفت کاش بتوانم با باد همراه شوم.

    16)تا آسمان های دور کوچ کنم و باز پیامبر خبر آمدن بهار شوم.

    17)جوجه های کبوتران گفتند ای کاش می توانستیم در کنار هم باشیم.

    18)توی گلدسته های یک گنبد، همه وقت زیارت کننده ی حرم باشیم.

    19)زنگ تفریح را که زنجره زد(نوعی حشره)، دوباره در کلاس سروصدا و شلوغ شد.

    20)همه ی بچه ها به طرفی رفتند و معلم دوباره تنها شد.

    21)معلم زیر لب می گفت چه آرزو های قشنگی دارید!

    ۲۲)ای کاش روزی به آرزوی خود برسید. این آرزوی من است!

    🔻خود اررزیابی

    شنم - دانه -غنچه - جوجه گنجشک - جوجه پرستو - جوجه های کبوتران - معلم

    ۲. منظور شبنم ازجملهٔ «مى خواهم آفتاب شوم»  چیست؟

    روحیه کمال جوی و تعالی طلب شبنم را مطرح می مند که دوست دارد در چرخه ی زندگی به کمال برسد و شخصیت درونی وی خورشید را درک کند.

    ۳. اگر شمادرجنگل سبز بودید، چه آرزویى داشتید؟

    آرز می کردم جای رود بودم و پس از جاری شدن و طی کردن مسافت های پر پیچ و خم و کسب تجربیات به دریا می پیوستم.

    چه کسانی در راه رسیدن به آرزوها و اهدافشان موفق ترند؟

    🔻لغات درس زنگ افرینش :

     حرم :داخل مکان زیارتی

     گرم: مشغول سر گرم                         

    غوغا :اشوب و فریاد همهمه

    انگار :گویی                                          

    ذره ذره :کم کم

    ابد: جاودان                                         

    غلتید: از پهلویی به پهلوی دیگر چرخید

    موضوع:  مطلب                                    

    دل تنگ: ناراحت  غمگین

    فارغ:  اسوده راحت                                  

    افق:  کرانه های اسمان

    پیغمبر: پیام اور                                      

    گلدسته: مناره

    گنبد: سقف بزرگ که به شکل نیم کره است   

    زائر : دیدار کننده

    کام : آرزو میل خواسته     

    زنجره : سیر سیرک  نوعی حشره که از خود صدا تولید می کند

    🔻

    دانش های زبانی و ادبی

    🔹نکتۀاوّل :

    به بیت های زیر توجّه کنید:

    زنگ تفریح را که زنجره زد    

    باز هم در کلاس غوغا شد

    هریک از بچّه ها به سویی رفت

    و معلّم دوباره تنها شد

    بیت های بالا از بخش هایی تشکیل شده است، مانند:

    هر یک از بچّه ها به سویی رفت

    هر یک از این بخش ها، دارای معنی کامل است. به این بخش ها جمله می گویند. هنگام سخن گفتن یا نوشتن، برای انتقال پیام به  شنونده یا خواننده از جمله استفاده می شود.

    🔹نکته دوم:

    به این بیت توجه کنید:

    شبنم از روی برگ گل برخاست                 

    گفت : می خواهم آفتاب شوم

    مى دانیم که سخن گفتن،ویژگى انسان است وبراى شبنم امکانپذیرنیست. دراین سروده،شبنم به انسانى تشبیه شده است کهمى تواندبرخیزد و سخن بگوید. هرگاه ویژگى هاى انسان رابهغیرانسان نسبت دهیم، به آن «شخصیت بخشى یاتشخیص مى گویند. یکىاززیبایى هاى ادبى شخصیتّ بخشى به اشیاست

    🔻کار گروهی

    دانه آرام بر زمین غلتید       

    رفت و انشای کوچکش را خواند

    در این بیت شاعر ویژگی های انسان را که شامل غلتیدن رفتن و انشا خواندن است را به دانه نسبت داده است.

    زنگ تفریح را که زنجره زد      

    باز هم در کلاس غوغا شد

    به زنجره شخصیت انسانی بخشیده شده و آن زدن زنگ تفریح است

    بچه ها گــــرم گفتــگو بودند    

    باز هم در کلاس غوغا بود

    هر یکی برگ کوچکی در دست  

    باز انگار زنگ انشا بود

    🔹نکته : راه های تعداد جمله در نظم و نثر :

    1- شمارش تعداد فعل ها

    2- به حساب آوردن فعل های حذف شده

    3- به حساب آوردن شبه جمله به عنوان جمله

    شبه جمله دو دسته اند :

    ۱.منادا: کلماتی که مورد ندا و خطاب قرار می گیرند

    ۲.صوت :کلماتی که در بردارنده مفهوم تصدیق تاسف شادی هستند.

    مانند:آفرین، شگفتا، هان

    🔻حکایت :  اندرز پدر

    یاد دارم که در ایّام طفولیّت متعبّد و شب خیز بودم. شبى در خدمت پدر، رحمة اللّه علیه، نشسته بودم و همه شب دیده بر

    هم نبسته و مُصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه اى گرد ما خفته.

    پدر را گفتم: از اینان  یکى سر برنمى دارد که دوگانه اى بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویى نخفته اند که مرده اند.

    گفت: جان پدر! تو نیز اگر بخفتى، به از آن که در پوستین خلق افتى.

    #گلستان_سعدى

    🔹معنی :

    یادم هست که در دوران کودکی شب ها بر می خاستم و به عبادت می پرداختم.یک شب در حضور پدرم (که رحمت خدا بر او باد)نشسته بودم وتمام شب بیدار بودم و مشغول خواندن قرآن و گروهی در اطراف ما خوابیده بودند.به پدرم گفتم : در بین این جماعت حتی یک نفر از خواب بیدار نمی شود تا نماز صبح بخواند.آنچنان در خواب غفلت و بی خبری از یاد خدا فرو رفته اند که انگار در خواب نیستند بلکه مرده اند.

    پدر گفت: فرزند عزیزم تو هم اگرمی خوابیدی بهتر از آن بود که از مردم غیبت می کردی.

    🔻معنی واژه ها ی حکایت درس اندرز پدر:

    ایام :روزها                         

    طفولیت:خردسالی   

    متعبد :عبادت کننده                       

     دیده :چشم

    گویی:انگار                        

    مصحف:کتاب اسمانی/قران

    طایفه :گروه

    رحمة الله علیه:خداوند او را رحمت کند

    دو گانه :نماز صبح         

    به:بهتر    

    بگزارد :به جای اورد

    در پوستین خلق افتادن کنایه از غیبت کردن است

     سربر نمیدارد :کنایه از بیدار نمی شود

    منبع مطلب : www.benevees.ir

    مدیر محترم سایت www.benevees.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    درس اول (زنگ افرینش)

    صـــــــــبــــــــح یک روز نوبهاری بود      روزی از روز های اول ســـــــــــــــــال

    بچه ها در کلاس جنگل سبز      جـمع بودند دور هم خوشحال  

    بچه ها گرم گفت و گو بودند      باز هم درکلاس غوغا بود       

    هریکی برگ کوچکی در دست      باز انگار زنگ انشاء بود             

    تا معلم زگرد راه رسیــــد       گفت با چهره ای پر از خنده:

    باز موضوع تازه ای داریم      "آرزوی شما در آینده"       

    شبنم از روی گل برخاست      گفت: می خواهم آفتاب شوم

    ذره ذره به آسمان بروم      ابر باشم، دوباره آب شوم

    دانه آرام بر زمین غلتیـــــــــــــد      رفت و انشای کوچکش را خواند

    گفت: باغی بزرگ خواهم شد      تا ابد سبز خواهم ماند           

       غنچه هم گفت گرچه دل تنگم      مثل لبخند باز خواهم شد            

    با نسیم بهار و بلبل و باغ      گرم راز و نیاز خواهم شد 

    جوجه گنجشک گفت: می خواهم      فارغ از سنگ بچه ها باشم           

    روی هرشاخه جیک جیک کنم      در دل آسمان رها باشم          

    جوجه ی کوچک پرســــــــــــتو گفــــت:       کاش با باد رهسپار شوم                    

         تا افق های دور کوچ کنم      باز پیغمبر بهار شوم             

    جوجه های کبوتران گفتنـــــد:      کاش می شد کنار هم باشیم

    توی گلدسته های یک گنبد      روز و شب زائر حرم باشیم   

    زنگ تفریح را که زنجره زد      باز هم در کلاس غوغا شد

    هر یک از بچه ها به سویی رفت      و معلم دوباره تنها شد             

    با خودش زیر لب چنین می گفـت:      آرزو هایتان چه رنگین است!        

    کاش روزی به کام خود برسید؛      بچه ها آرزوی من این است!    

    معنی

    صبح یکی از روز های فصل بهار بود و سال تحصیلی جدید آغاز شده بود.

    بچه ها در کلاس دور هم جمع شده بودند و خوشحال بودند.

    بچه ها مشغول صحبت بودند و در کلاس سروصدا و شلوغ بود.

    هر یکی از بچه ها برگه ای در دست داشتند و قرار بود زنگ انشاء شروع شود.

    همین که آموزگار وارد کلاس شد و رسید، خندان گفت.

    برای انشاء موضوع تازه ای داریم. موضوع آرزوی شما در آینده است.

    شبنم بلند شد و گفت من میخواهم آفتاب شوم(صنعت تشخیص).

    ذره ذره با آسمان بروم و به ابر تبدیل شوم و دوباره به آب تدبیل شوم.

    دانه آرام آرام برروی زمین چرخید و غلت خورد و شروع کرد به خواندن انشای کوچکش.

    در انشایش گفت: به باغی بزرگ تبدیل خواهم شد و همیشه سرسبز وسبز رنگ خواهم ماند.

    غنچه گفت اگر چه دل تنگم، مانند لبخند باز خواهم شد.

    با باد ملایم بهار و بلبل و باغ، شروع به زار و نیاز کردن می کنم.

    جوجه گنجشک گفت می خواهم از سنگ بچه ها آزاد شوم.

    روی هر شاخه بنشینم و جیک جیک کنم و از منظره ی آسمان لذت ببرم.

    جوجه ی کوچک پرستو گفت کاش بتوانم با باد همراه شوم.

    تا آسمان های دور کوچ کنم و باز پیامبر خبر آمدن بهار شوم.

    جوجه های کبوتران گفتند ای کاش می توانستیم در کنار هم باشیم.

    توی گلدسته های یک گنبد، همه وقت زیارت کننده ی حرم باشیم.

    زنگ تفریح را که زنجره زد(نوعی حشره)، دوباره در کلاس سروصدا و شلوغ شد.

    همه ی بچه ها به طرفی رفتند و معلم دوباره تنها شد.

    معلم زیر لب می گفت چه آرزو های قشنگی دارید!

    ای کاش روزی به آرزوی خود برسید. این آرزوی من است! 

    قیصر امین پور

    منبع مطلب : farsi-seven.blogfa.com

    مدیر محترم سایت farsi-seven.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    کارن 7 ماه قبل
    0

    کنایه از تازه رسیدن خسته

    0
    آناهیتا‌هستم‌ 1 ماه قبل

    غلط‌نکن‌

    ناشناس 8 ماه قبل
    0

    تامعلم زگرد راه رسید

    0
    آناهیتا‌هستم‌ 1 ماه قبل

    تازه‌از‌راه‌رسیدن‌

    مهسا 9 ماه قبل
    0

    منم نمی دونم

    پویا معصومی 1 سال قبل
    0

    به نظرم این درس مربوط کلاس واقعیته نه گلاس طبیعت

    Zahra 2 سال قبل
    -1

    کنایه از تازه رسیدن هست

    0
    آناهیتا‌هستم‌ 1 ماه قبل

    اوکی

    خیری 2 سال قبل
    0

    حسن خیری

    مهدی 2 سال قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید