توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    بازنویسی حکایت دزدی پیراهنی را دزدید

    1 بازدید

    بازنویسی حکایت دزدی پیراهنی را دزدید را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    بازنویسی حکایت شخصی پیراهنی را که دزدیده بود به پسر خود داد تا به بازار ببرد و بفروشد - درس کده

    در این مطلب برای شما نمونه انشا و بازنویسی حکایت صفحه ۳۴ کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم را آماده کرده ایم

    حكايت زير را بخوانيد و به زبان ساده بازنويسی كنيد.

    بازنویسی حکایت صفحه ۳۴ کتاب مهارت های نوشتاری نهم:
    حكايت زير را بخوانيد و به زبان ساده بازنويسي كنيد.

    حکایت:
    شخصی پیراهنی را که دزدیده بود به پسر خود داد تا به بازار ببرد و بفروشد در راه ‏بازار پیراهن را از پسر دزدیدند، پسر وقتی به خانه برگشت پدر از وی پرسید:
    پیراهن را چند فروختی؟
    پسر گفت: به آن قیمتی که شما خریده بودید.

    بازنویسی کوتاه:

    روزي از روزگاران قديم شخصي به بازار رفت و يك پيراهن دزديد و به خانه آورد و  به پسرش داد كه در بازار بفروشد.

    پسر به بازار رفت كه پيراهن را بفروشد دزدي ديگر آمد و همين پيراهن را از  پسر دزديد پسر با دست خالي به خانه برگشت.

    پدر از پسرش پرسيد پيراهن را چه قيمتي فروختي ؟

    پسرجواب داد بابا پيراهن را باهمان قيمتي كه شما خريده بودی  فروختم.

    بازنویسی بلند:

    در زمان فتحلی شاه قاجار پیر مردی به نام تیمور زندگی فقیرانه ای داشت و مایحتاج زندگی خود را از راه خارکشی بدست می آورد و زندگی مشقت باری داشت زندگی میکرد مدتی بود که پیرمرد توان رفتن به صحرا و بیابان را نداشت و رو به پسرش آورده بود پسر تیمور  پسری عاقل دانا و بسیار مذهبی بود تیمور چند روزی شده بود که به دزدی روی آورده بود و از راه کسب و کار حرام درآمد خود را بدست می آورد و اشیای دزدی را بدون آگاهی به فرزند خود میداد تا در بازار بفروشد و هر روز بهانه ای برای آن ها می آورد اما کسبه محل به او تحمت دزدی میزدند و او حتی توجه نمیکرد زیرا عادت نداشت جواب مردم را با خشم بدهد روزی از همین روز ها پیرمرد از جلوی مغازه پیراهن فروشی رد شد و پیراهنی که در بیرون از مغازه برای فروش گزاشته شده بود را دزدید و به این فکر افتاد که این پیراهن چقدر میتواند ارزش داشته باشد پیرمرد لباس را در زیر پیراهنش پنهان کرد و طبق معمول به پسرش رضا داد تا در بازار بفروشد رضا دیگر به پدرش شک کرده بود از جلوی مغازه استاد علی رد شد دید که او دارد به شدت گریه میکند و بر سر میکوبد رضا جلو رفت و علت را جویا شد و استاد علی ماجرای پیراهن ارزشمند و تیمور را که جلوی مغازه اش ایستاده بود برای او تعریف کرد و رضا فهمید که پدرش آن پیراهن را دزدیده است رضا پیراهن را به استاد علی داد و بسیار معذرت خواهی کرد و با ناراحتی به خانه بازگشت پدرش سراغ پول پیراهن را از او گرفت و پشت سر هم سوال میکرد که پیراهن چه شد و آن را به چه قیمتی فروختی؟ رضا سرش را بالا آورد و رو به پدر گفت: به همان قیمتی که تو خریده بودی

    مطلب ارسالی از کاربران – زهرا جاهد :

    حکایت:
    دزدی پیراهنی رادزدید وآن را به پسرش داد که به بازار ببرد و بفروشد پسر پیراهن را به بازار بردوقتی به خانه برگشت پدرش پرسید:((پیراهن رابه چه قیمتی فروختی؟))پسر گفت:((به همان قیمتی که شما خریدهه بودید!!!!))
    .
    .
    .باز نویسی:
    روزی از روزگاران قدیم شخصی به بازار رفت و یک پیراهن را از شخصی دزدید و به خانه برگشت و پسرش را دید وآن پیراهن را به پسرش داد و گفت پسرم:((این پیراهن راببر و در بازار بفروش .))پسرک قبول کرد و رفتت به بازار که رسیده بود واستاد تا آن را بفروشد و در همان حال به فکرفرورفته بود وقتی که حواسش به خودش آمد دید پیراهن نیست و فهمید که این پیراهن را از او دزیدیده اند
    و درهمان حال به خانه برگشت وپدرش از او پرسید :((پسرم پیراهن را به چه قیمتی فروخته ای ؟))پسر در پاسخ به پدرش گفت:((پدر جان من آن پیراهن را که برای فروش به من داده بودی را فروختم اما به آن قیمتت که خود آن پیراهن را خریداری کرده بودی.!!!!))
    .
    اینم از باز نویسی حکایت امیدوارم خوشتون بیاد

    (اختصاصی سایت درس کده کپی در سایت ها و وبلاگ ها فقط در صورت درج لینک به صورت قابل تشخیص در زیر مطلب مجاز میباشد)

    منبع مطلب : darskade.ir

    مدیر محترم سایت darskade.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    حکایت در مورد دزدی پیراهنی را دزدید

    حکایت در مورد دزدی پیراهنی را دزدید

    حکایت در مورد دزدی پیراهنی را دزدید

    دزدی پیراهنی را دزدید وآن را به پسرش داد که به بازار ببرد و بفروشد . پسر پیراهن  را به بازار برد ؛ اما آن را از او دزدیدند.وقتی به خانه برگشت پدرش پرسید . پیراهن را چند فروختی ؟ پسر گفت به همان قیمتی که شما خریده بودید

    بازنویسی حکایت دزدی پیراهنی را دزدید

    روزی روزگاری پدری که شغل او دزدی بود پیراهنی می­دزدد. پدر پیراهن دزدی را به پسر داده و به او می­گوید آن پیراهن را به بازار برده و بفروشد. پسر پیراهنی که پدرش به او داده بود به بازار ببر بفروش اما پیراهن را از او دزدیدند.

    پسر وقتی به خانه بازگشت با پدرش روبه رو شد. پدرش از او پرسید پیراهن را به چه قیمتی فروختی؟ پسر گفت:به همان قیمتی که شما خریده بودید.(هیچ).

    در واقع هر چیزی که از راه حلال به دست نیاید به همان صورت از دست می­رود. این داستان بیان­کننده این امر است که دزدی امری ناپسند است

    گردآوری توسط: تحقیقستان

    منبع مطلب : www.tahghighestan.ir

    مدیر محترم سایت www.tahghighestan.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    یونس 6 ماه قبل
    0

    خیلی خوب بود

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید