توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    اولین هجرت در اسلام به کجا بود

    1 بازدید

    اولین هجرت در اسلام به کجا بود را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    نخستین هجرت در اسلام در چه سالی و به کدام مکان بوده است؟

    نخستین هجرت در تاریخ اسلام، هجرت به «حبشه» است که در سال پنجم بعثت به خاطر فشاری که بر مسلمین صورت گرفت و برای دفاع از اسلام، به دستور خدا و پیامبرش عده­ای از مسلمانان موطن و سرزمین اصلی خویش را رها کردند و به سرزمینی دیگر رفتند.
    مهاجرت اول
    هنگامی که تعداد مسلمانان مکه زیاد شد و ایمانشان آشکار گردید، باعث شد که فشار مشرکین به آنها زیاد شود و مورد آزار و اذیت قریش قرار گیرند تا از دین خود دست بردارند. مشرکان از هیچ شکنجه و اذیتی فروگذار نبودند؛ برخی را می‌زدند، گروهی را با گرسنگی می­آزردند، جمعی را هنگام داغ شدن ریگ­های مکه برهنه کرده و آنها را روی ریگ‌ها می­خواباندند، تا مسلمانان از دین خود دست بردارند. در این میان برخی هم استقامت می­ورزیدند و هر گونه آزاری را بر خود هموار کرده؛ ولی دست از دین خود بر نمی­داشتند./1/ چون رسول­خدا دید که یاران او سخت گرفتار و در شکنجه­اند، به فرمان الهی به آنها فرمود که به کشور حبشه هجرت کنند؛/2/ زیرا حبشه فرمانروایی دارد که در قلمرو او بر کسی ظلم نمی­شود./3/
    کسانی که برای نخستین بار آماده این سفر شدند، ده نفر بودند و به روایتی دیگر دوازده مرد و چهار زن بودند و به روایتی دیگر یازده مرد و چهار زن بودند./4/ در مورد نحوه­ی مهاجرتشان هم روایات مختلفی است؛ به روایت "محمدبن اسحاق" نحوه­ی مهاجرت این چند نفر به صورت انفرادی بود؛ در حالی که روایات دیگر نحوه­ی مهاجرت اول را به صورت جمعی می­داند/5/ و این چند نفر نخستین قافله­ی مهاجرت به حبشه بودند و "عثمان بن مظعون"/6/ امیر بر آنها بود. "ابن سعد" روایت می­کند که آنان کاملاً پوشیده و پنهان هجرت کردند. برخی از ایشان پیاده و برخی سواره آمده بودند و خداوند هم توفیق مهاجرت را نصیب ایشان کرد که همان ساعت، دو کشتی بازرگانی رسید و ایشان را به نصف دینار به حبشه برد. قریش به تعقیب ایشان پرداختند؛ ولی به هیچ یک از ایشان دست نیافتند. زمان مهاجرت آنها در دومین سال آشکار نمودن دعوت علنی بود./7/
    علت بازگشت از مهاجرت اول
    مسلمانان به مدت دو ماه شعبان و رمضان در آن دیار ماندند و در شوال سال پنجم بعثت برگشتند. در مورد علت بازگشت مهاجرین، "ابن اثیر" و "واقدی" قائلند که مهاجران پس از شنیدن خبر مسلمان شدن اهل مکه بر اثر داستان "غرانیق" بازگشتند(اگرچه داستان غرانیق بی­پایه و اساس است)؛ اما "ابن هشام" علت بازگشت مهاجرین را بدین صورت بیان می­کند: مهاجرین از مکه به حبشه هجرت کرده بودند… و تحت حمایت پادشاه حبشه در کمال آسایش و امنیت به سر می‌بردند، تا این که به آنها خبر رسید که مشرکین مکه تمامی مسلمان شده­اند، این شایعه دروغ موجب شد که جمعی از مهاجرین پیش از آن که درستی این خبر را تحقیق کنند، بار سفر را ببندند و به سوی شهر و دیار اصلی خود مراجعت کنند./8/

    مهاجرت دوم
    زمانی که مهاجرین اول که در حبشه بودند، بر اثر شایعه­ی دروغ مسلمان شدن مشرکین، به مکه بازگشتند. به نزدیکی شهر که رسیدند، متوجه شدند که این خبر شایعه­ی دروغی بیش نبوده و مشرکین مکه مسلمان نشده­اند. از این‌رو جمعی از آنها ناچار شدند، مخفیانه وارد شهر شوند و جمعی به بزرگان قریش پناهده شدند./9/ با این حال هنگامی که وارد مکه شدند، تنها عده­ای از آنها بعدها توانستند با پیامبر(ص) به مدینه هجرت کنند و در زمره­ی مهاجرین به مدینه باشند؛ چرا که آنان در حبس مکیان بودند، به طوری که در جنگ بدر و غیره نتوانستند حاضر شوند و برخی از آنها در مکه مانده و تا هنگام مرگ در آن شهر بودند و نتوانستند به مدینه هجرت کنند./10/ با این اوصاف اهل مکه دوباره بر مسلمانان سخت گرفتند، به گونه­ای که پیامبر(ص) به ایشان اجازه فرمود که برای بار دوم مهاجرت کنند. بنابراین مهاجرت دوم هم مثل مهاجرت اول نتیجه آزار و شکنجه­ای بود که از سوی قریش بر مسلمانان وارد شده بود که البته از مرحله­ی اول شدیدتر بود./11/ روشن است که پس از این که هجرت­کنندگان اول به مکه بازگشتند، مهاجرت دوم صورت گرفت. در تعداد مهاجرین مرحله دوم نیز اختلاف است؛ برخی آنها را هشتاد و سه نفر مرد و یازده زن قریشی و هفت بانوی غیرقریشی می­دانند./12/ برخی منابع تعدادشان را هفتاد مرد به جز زنانشان ذکر می­کنند./13/
    سفیران قریش در حبشه
    مهاجرین مکه در حبشه منزل کردند و دور از شکنجه مشرکین و صدمات و آزارشان در محلی امن روزگار به سر می­بردند./14/ مشرکین که دیدند مسلمانان از چنگالشان فرار کرده و در حبشه به خوشی و آسایش به سر می­برند، بر آنان حسادت کردند. از طرف دیگر از نفوذ مسلمانان در حبشه وحشت کردند؛ زیرا خاک حبشه برای مسلمانان به صورت یک پایگاه محکم درآمده بود و ترس بیشتر آنها از این لحاظ بود که مبادا هواداران اسلام نفوذی در دربار "نجاشی" پیدا کنند و تمایلات باطنی او را به اسلام جلب نمایند و در نتیجه با یک سپاهی نیرومند حکومت بت­پرستی را از شبه جزیره برافکنند. بدین ترتیب برای بازگرداندن آنها به مکه و آزار ایشان انجمنی تشکیل داده و قرار شد، دو نفر از افراد سخنور و زیرک قریش را انتخاب کرده و به دربار نجاشی بفرستند تا او مهاجرین را از حبشه اخراج کرده و به مکه بازگرداند، برای این منظور "عبدالله‌ بن ابن­ربیعه" و "عمرو‌ بن عاص"/15/ را انتخاب کرده و با هدایای بسیار برای نجاشی و درباریان او، به حبشه روانه کردند. هدایایی که برای نجاشی برده بودند، تقدیم نمودند، همچنین به هیئت وزیران هدایایی تقدیم نمودند. آنها در ملاقات با هیأت وزیران گفتند: گروهی کم­خردان از میان ما دین ملت خود را ترک کرده­اند و در عین حال دین نجاشی را هم نپذیرفته­اند و یک دین ساختگی که ما و شما آن را نمی­شناسیم برای خود انتخاب کرده­اند؛ اعیان و اشراف قوم آنها ما را نزد شما فرستاده­اند که آنها را برگردانیم./16/ آنها از یاران پادشاه خواستند که بدون این که شاه آنها را ملاقات یا با آنها گفت و گو کند، برگردانند؛ اما آنها نزد نجاشی حاضر شدند و مقصود خود را بیان نمودند، یاران پادشاه رأی دادند که مسلمین را تسیلم آنها کنند. پادشاه غضب کرد و گفت: «به خدا سوگند من هرگز مردمی را که به من پناه آورده و در کشور من زیست کرده و مرا بر دیگران برتر دانسته­اند، تسیلم نمی­کنم؛ مگر بعد از بحث و تحقیق که اگر آن دو نماینده راست گفته باشند، آنها را تسلیم کنم و اگر خلاف آنها باشد، من آنها را پناه می­دهم و در جوار و پناهندگی آنان نیکی می‌کنم.»/17/

    سخنان جعفر بن ابیطالب
    نجاشی دستور داد تا مهاجران در مجلس حاضر شوند. او رو به مهاجران کرد و گفت: «این چه دینی است که به سبب آن شما از قوم خود جدا شده­اید و در عین حال دین مرا هم نپذیرفته و دین هیچ یک از ما را نیز قبول نکرده­اید؟ "جعفر" گفت: «ای پادشاه، ما مردمی گمراه بودیم که بت‌ها را پرستش می­کردیم و مردار می‌خوردیم، مرتکب کارهای زشت می­شدیم، صله رحم نمی­کردیم و همسایه را آزار می­دادیم... تا آن که خداوند متعال برای ما پیغمبری فرستاد و ما نسب او را خوب می­شناسیم و او را راستگو و امین می­دانیم، او ما را به عبادت خدای یگانه دعوت کرد که هیج چیز را با خدا شریک نکنیم و پرستش بت‌ها را ترک گوییم. او به ما امر کرده که راست بگوییم و امانت­داری کنیم، همسایه و پناهنده را نیک بداریم و از کارهای زشت و خون‌ریزی بپرهیزیم، از ارتکاب کارهای بد و زورگویی و خوردن مال یتیم دوری کنیم. او ما را به نماز امر کرد ... /سپس ادامه داد/ سپس ما به او ایمان آوردیم و ایشان را تصدیق کردیم. آن چه را که بر ما حرام کرده، حرام دانستیم. و آن چه را حلال شمرده پذیرفتیم.
    قوم ما به همین خاطر بر ما ستم نموده و مانع دین‌داری ما شدند و به کشور شما آمدیم و شما را از دیگران برتر و بهتر دانستیم و امیدوار هستیم که نزد تو ستم بر ما روا نباشد.»/18/
    نجاشی گفت: آیا از آن چه پیغمبرت، بر شما آورده چیزی به خاطر داری؟ جعفر گفت: آری، نجاشی گفت : بخوان! جعفر شروع به خواندن قسمتی از آغاز سوره­ی «کهیعص» کرد، " ام سلمه " می‌گوید: نجاشی از شنیدن آیات قرآن چنان گریست که قطرات اشک ریش انبوه و صورتش را فرا گرفت...»/19/ پس از چند روز عمرو بن عاص به نزد نجاشی آمد و گفت: «اعلی حضرتا، این بیخبران درباره "عیسی" سخن عجیبی می­گویند، شما کسی را به نزد ایشان بفرستید و سخن ایشان را درباره حضرت عیسی جویا شوید! فرستاده نجاشی به نزد مهاجرین آمد. چون مهاجرین به نزد نجاشی آمدند، رو به ایشان کرده و گفت: شما درباره عیسی بن مریم چه میگویید؟ جعفر بن ابی‌طالب گفت: «...ما معتقدیم که حضرت عیسی بنده و پیامبر(ص) و روح خدا و کلمه­ی الهی است که به مریم بتول داده شده است.»/20/ نجاشی دست خود را به طرف چوبی که روی زمین بود دراز کرده آن را برداشت و گفت: «به خدا سخنی که تو درباره عیسی گفتی با حقیقت فاصله ندارد.» پس به مهاجرین گفت:«شما با خیالی آسوده به هر جای حبشه که می­خواهید بروید و بدانید که در امان ما هستید.»/21/

    بازگشت مهاجرین
    مهاجرین در حبشه بودند، تا این که رسول­خدا(ص) "عمرو بن امیه صخری" را درباره­ی بازگشت با نامه­ای به سوی نجاشی فرستاد و نجاشی پس از رسیدن نامه­ی حضرت جمعی از آنها را در دو کشتی جای داده و به وطن خویش فرستاد. مهاجرین پس از فتح خیبر به مدینه رسیدند و چون چشم رسول­خدا(ص) به جعفر بن ابی‌طالب افتاد، او را در بر گرفت و میان دیدگانش را بوسیده و فرمود: «نمی­دانم از فتح خیبر یا از ورود جعفر شاد باشم.»/22/
    در سال ششم هجری پیامبر نامه ای برای اصحم نجاشی ملک حبشه نوشت و او را به آئیین پاک خود دعوت نمود. محتوای نامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به پادشاه حبشه چنین بود:
    به نام خداوند بخشایشگر مهربان از محمد رسول خدا به نجاشی بزرگ حبشه، درود بر هر کسی که از هدایت پیروی کند من برای تو نخست خداوندی را ستایش می‏کنم که خدایی جز او نیست، پادشاه پاک و منزه و امان‏دهنده و نگهبان و گواهی می‏دهم که عیسی بن مریم روح و کلمه خداست که آن را به مریم باکره پاک‏دامن القاء فرموده است، مریم از روح و نفخه الهی به او باردار شد همچنان که خداوند آدم را به قدرت خویش آفرید.
    و سپس تو را به سوی خداوند یکتا که شریکی ندارد و به فرمانبری او فرامی‏خوانم و از تو دعوت می‏کنم که از من پیروی کنی و به آنچه به من وحی شده است، یقین پیدا کنی که من رسول خدایم و تو و سپاهیانت را به خدای عزوجل فرامی‏خوانم، همانا تبلیغ و خیرخواهی کردم. اندرزم را بپذیر. درود بر هر کس که هدایت را پیروی کند. محمد رسول الله
    نجاشی نامه پیامبر را بوسید و بر سر و چشم گذاشت و به نشانه تواضع از تخت پایین آمد و به یگانگی خدا و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله شهادت داد./23/
    مستوفی گوید: به سال هشتم نجاشی پادشاه حبشه درگذشت. پیغمبر صلی الله علیه و آله در مدینه برو نماز غایب کرد و حق تعالی حجاب از پیش برداشت تا صحابه در مدینه او را در حبشه خفته دیدند./24/
    --------------------------------------------
    /1/ . ابن هشام، السیره النبویه، ترجمه سیدهاشم رسولی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1348، جا، ص196.
    /2/ . همان، ج1، ص199؛ احمدبن ابی یعقوب /ابن واضع/ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آتی، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 1371، چاپ ششم، ص385.
    /3/ . محمدبن اسحق، السیر و المعاری، تحقیق دکتر سهیل زکار، قم، دارالفکر دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1368.
    /4/ . ابن هشام، پیشین، ج1، صص199ـ200؛ احمد بن ابی یعقوب /ابن واضح/، پیشین، ج1، صص86ـ385 و محمدبن سعد /کاب واقدی/، طبقات الکبیر، ترجمه دکتر دامغانی، محمود مهدوی، تهران انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374، ج1، صص190ـ191.
    /5/ . ابن هشام، سیرت رسول الله، ترجمه رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی، تهران، نشر مرکز، 1383، چاپ سوم، ص15 و ابن سعد، پیشین، صص91ـ190.
    /6/ . السیره النبویه، ج1، صص199ـ200.
    /7/ . ابن سعد، پشین، ج1، صص91ـ 190؛ همان، ج1، ص190، بلادزی، انساب الاشراف، تحقیق محمود الفرس العظم، دمشق، مؤسسه علمیه ثقانیه، 1997، چاپ اول، ج1، ص223؛ ابن اثیر، عزالدین علی؛ تاریخ کامل، به اهتمام دکتر سادات ناصری، ناشر مؤسسه مطبوعاتی علمی، ج1، ص83.
    /8/ . ابن هشام، پشین، ص232.
    /9/ . ابن اثیر، پیشین، ج1، صص83ـ84؛ بلاذری، پیشین، ج1، ص191.
    /10/ . ابن هشام، سیره النبویه، ج1، ص232.
    /11/ . ابن اسحاق، پیشین، ص213.
    /12/ . ابن سعد، پیشین، ج1، ص193.
    /13/ . یعقوبی، پیشین، ج1، صص86ـ385.
    /14/ . ابن هشام، سیره رسول الله، ص151.
    /15/ . ابن اثیر این دو نفر نماینده را عمروبن عاص و عبدالله بن ابی امیه ذکر می‌کند. ابن اثیر، پیشین، ج1، ص87.
    /16/ . همان، ج1، ص87.
    /17/ . ابن هشام، السیره النبویه، صص205ـ206.
    /18/ . ابن اثیر، پیشین، ج1، صص88ـ89، ر.ک به ابن هشام، السیره النبویه، صص207ـ208.
    /19/ . ابن هشام، پیشین، ص209، محمد بن اسحاق، پیشین، ص215.
    /20/ . ابن اثیر، پیشین، ج1، ص89، ابن هشام، السیره النبویه، ج1، ص210.
    /21/ . ابن هشام، پیشین، ج1، ص210.
    /22/ . همان، ج2، صص243ـ 244.
    /23/ . باستان شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن‏، عبدالکریم‏ بی آزار شیرازی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی‏، تهران، 1380، ص 474.
    /24/ . لغت نامه دهخدا ذیل واژه حبشه به نقل از تاریخ گزیده.

    برگرفته شده از سایت پرسش و پاسخ نهاد رهبری.

    منبع مطلب : btid.org

    مدیر محترم سایت btid.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    هجرت محمد

    هجرت محمد

    هجرت محمد که گاهی به خلاصه هجرت نیز خوانده می‌شود، واقعهٔ هجرت محمد پیامبر اسلام و همراهانش از شهر مکه به یثرب است که در سال ۶۲۲ میلادی/۱ قمری صورت گرفت. این واقعه منجر به ایجاد اولین حکومت اسلامی در یثرب (که بعداً مدینةالنبی یا به‌خلاصه مدینه نامیده شد) شد و به علت اهمیتش در اسلام مبدأ تاریخ مسلمانان در دو تقویم هجری خورشیدی و هجری قمری در این سال گرفته شده‌است.

    هجرت و زمینه‌های آن[ویرایش]

    بیعت عقبه اول و عقبه دوم[ویرایش]

    در عربستان افراد زیادی به قصد تجارت یا به جا آوردن حج در کعبه به مکه سفر می‌کردند. محمد از این موقعیت استفاده کرد و بختش را برای یافتن خانه‌ای جدید برای خود و پیروانش آزمود. پس از چندین مذاکره ناموفق، در صحبت با تعدادی از اهالی یثرب (که بعدها مدینه خوانده شد) امیدی یافت.[۱] جمعیت عرب یثرب بدین جهت که گروهی از یهودیان در آن شهر زندگی می‌کردند، با یکتاپرستی تا حدی آشنا بودند.[۱] گروهی از اهل یثرب که به مکه آمده بودند با محمد پیمانی بستند که به «پیمان عقبه اول» شهرت یافت.

    به گفته ابن اسحاق پیمان عقبه اول بین محمد و دوازده تن از اهل یثرب که بسیاری از آنان از «بنی النجار» اقوام مادری محمد بودند، منعقد شد. ابن اسحاق در ادامه بیان می‌کند که در آن زمان محمد اجازه جنگ از سوی خداوند نیافته بود و با شروطی موسوم به «بیعةالنساء» با ایشان بیعت کرد و از قول برخی از انصار اینگونه نقل می‌کند که «ما با رسول‌الله بیعت کردیم بر شیوه بیعت زنان، تا به خداوند چیزی را شریک نگردانیم، دزدی نکنیم، زنا نکنیم، فرزندانمان را نکشیم، بهتان نزنیم و به‌طور آشکار گناه نکنیم. اگر وفا کردیم بهشت پاداش است و اگرنه، تصمیم با خداوند است: اگر خواست می‌بخشد و اگر خواست مجازات می‌کند».[۲]

    به گفته ابن اسحاق محمد قبل از بیعت عقبه اول اجازه جنگ از سوی خداوند نیافته بود؛ او و مسلمانان به دعوت بسوی خداوند و صبر در برابر اذیت و آزار قریش و دشمنان فرمان داشتند. اما هنگامی که قریش همچنان به شدت و زیاده‌روی در آزار و اذیت و ظلم به مسلمانان ادامه داد، آنگاه آیات ۳۹ تا ۴۱ سوره حج اولین آیاتی است که به مسلمانان اجازه می‌داد تا با کسانی که به ایشان ظلم می‌کنند و از خانه‌هایشان بیرون می‌کنند، بجنگند.

    پیامبر پس از پیمان اول ۱ مصعب بن عمیر را به یثرب فرستاد تا برای آنها قرآن بخواند و اسلام را بیاموزد. او اولین نماز جمعه را در یثرب خواند و بسیاری از جمله سعد بن معاذ توسط او اسلام آوردند.[۲] بدین ترتیب در مدینه افرادی، تقریباً از تمامی قبایل، به آیین اسلام گرویدند تا آنجا که در سال بعد ۷۵ مسلمان از مدینه جهت حج و ملاقات محمد به مکه آمدند. آنها او را به صورت مخفیانه و در شب ملاقات کرده و با او پیمانی بستند که به «پیمان دوم عقبه»، یا «پیمان جنگ» شهرت یافت.[۳]

    در پیمان عقبه دوم محمد پس از دعوت به اسلام، بیعتش با فرستادگان یثرب را مشروط به این کرد که آنان همان‌طور که از زنان و فرزندانشان حمایت کنند، از او نیز پشتیبانی به عمل آورند. آنچه محمد به آنان گفت این بود: «خون من خون شماست، حرمت من حرمت شما. از شمایم و شما نیز از من هستید. با هرکه بجنگید می‌جنگم و با آنکه دوستی کنید، در صلح خواهم بود.» به همین دلیل بیعت دوم به «بیعة الحرب» مشهور گردید. در این بیعت هفتاد و سه مرد و دو زن حضور داشتند که دوازده تن از آنان از بزرگان مدینه بودند، نه تن از بزرگان خزرج و سه تن از بزرگان خاندان اوس.[۲] پس از پیمان عقبه، محمد پیروانش در مکه را تشویق به مهاجرت به یثرب کرد. مانند قضیه هجرت به حبشه، قریش سعی کرد تا از خروج یاران محمد از مکه جلوگیری نماید ولی این تلاشها ناموفق بود و تقریباً تمامی مسلمانان موفق به ترک مکه شدند.[۴]

    هجرت به مدینه[ویرایش]

    یک هیئت که شامل دوازده تن از بزرگان خاندان‌های مهم مدینه بودند، از محمد دعوت نمودند تا به عنوان یک غریبه بیطرف، به داوری بین اهالی شهر مدینه بپردازد.[۵][۶] ساکنان یثرب (اعراب و یهودیان)، تا قبل از سال ۶۲۰ میلادی حدود صد سال درگیر جنگ‌های داخلی بودند[۵] و کشت و کشتارهای مکرر و عدم توافق در زمینه پرداخت خون‌بهای کشته‌شدگان، خصوصاً پس از جنگ بُعاث که تمامی قبایل یثرب در آن مشارکت داشتند، این امر را برای ایشان آشکار ساخته بود که مفاهیم قبیله‌ای مانند «چشم برای چشم» دیگر قابل اعمال نبوده مگر اینکه شخصی صلاحیت‌دار در موارد مورد اختلاف داوری کند.[۵] نمایندگان فرستاده شده از مدینه، از طرف خود و اهالی شهر یثرب متعهد شدند تا محمد را در جامعه خویش پذیرفته و از او در مقابل خطرات جانی، مانند خود، محافظت به عمل آورند.[۱]

    بر اساس روایات اسلامی، قریش از خروج مسلمانان از مکه آگاه شده و برای قتل محمد نقشه‌ای را به اجرا گذاشتند. محمد به کمک علی بن ابیطالب، کسانی که مراقبش بودند را گمراه نموده و مخفیانه به همراه ابوبکر از شهر خارج شد.[۷] بدینسان در سال ۶۲۲ میلادی (برابر با سال سیزدهم پس از شروع دعوت خود) محمد به مدینه، که یک واحه زراعتی بزرگ بود، هجرت نمود و همراهان وی که با او از مکه به مدینه مهاجرت کردند به مهاجرین شهرت یافتند.[۱] و اهالی یثرب که پیامبر و مهاجرین را یاری رسانده بودند، از آن پس به انصار نام برده می‌شدند. این هجرت مبدأ تاریخ مسلمانان شد. مدینه تا قبل هجرت محمد «یثرب» نامیده می‌شد و بعد از این هجرت «مدینه النبی» خوانده شد.


    زمان‌بندی[ویرایش]

    پانویس[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مهاجرین

    مهاجرین (عربی: المهاجرون‎)؛ در اصطلاح اسلامی، به آن دسته از صحابه گفته می‌شود که ساکن مکه بوده، سپس به حبشه یا مدینه هجرت کرده‌اند[۱] و بیشترشان از طوایف قریش بودند.

    ابوبکر، عمر، عثمان، علی، ابوعبیده جراح و حمزه پسر عبدالمطلب از مشهورترین مهاجرین بودند.

    هجرت در لغت به معنای مفارقت و جدایی است. در اصطلاح مسلمین اما هجرت به معنای ترک وطن کفار و انتقال به دارالاسلام است.[۲]

    هجرت به حبشه (اولین مهاجران در اسلام)[ویرایش]

    در سال پنجم بعثت گروهی از مسلمانان به دلیل اذیت و آزار قریش مجبور به ترک مکه و رفتن به حبشه شدند.

    نخستین کسی که در اسلام هجرت کرد عثمان ابن عفان بود، با رقیه – دختر پیامبر– که در خانه وی بود.[۳]

    اسامی نخستین مهاجر کنندگان به ترتیب:

    1- عثمان بن عفان و همسرش رقیه –دختر سید-

    2- ابوحذیفه ابن عتبه ابن ربیعه

    3- زبیر ابن عوام

    4- مصعب ابن عمیر

    5- عبدالرحمن ابن عوف

    6- ابوسلمه ابن عبدالاسد ابن هلال مخزومی

    7- عثمان بن مظعون – بعنوان امیر مهاجرین

    8- عامر ابن ربیعه

    9- ابوسبره ابن ابی رهم

    10- سهیل ابن بیضا

    11- جعفر ابن ابی طالب

    .

    .

    .

    تا 83 مرد (بعضی با اهل و عیال و بعضی مجرد).[۳]

    هجرت به مدینه[ویرایش]

    بر طبق گزارش ابن هشام در سیره نبوی داستان هجرت پیامبر اسلام و مسلمانان همراهش از مکه به یثرب (مدینه) چنین بود:

    پیامبر اسلام هر سال در موسم حج، به نزد قبایل مختلف رفته و آنها را از دعوت خویش آگاه ساخته و از آنها کمک می طلبید. در یکی از سال ها در زمان حج جماعتی از قوم خزرج با قافله حاجیان به مکه رفته بودند. محمد نزد آنان رفته و پس از آشنایی با آنان درباره دعوی خویش چنین می گوید:

    "ای قوم بدانید که من پیغامبر خدایم و خدای مرا به خلق فرستاده است تا ایشان را به راه اسلام دعوت کنم و از بت پرستی باز دارم و راه رشاد و صواب ایشان را بنمایم. اکنون ای قوم خزرج، شما دعوت من قبول کنید و به راه اسلام درآیید و با من به نصرت دین حق بیعت کنید".[۴]

    خزرجیان که در آن مجلس 6 نفر به نام های اسعد بن زاره، عوف ابن حارث، رافع ابن مالک، قطبه ابن عامر، عقبه ابن عامر و جابر ابن عبدالله بودند به پیامبر اسلام ایمان آورده و به یثرب (مدینه) بازگشتند و شروع به تبلیغ دین اسلام کردند. پس از گذشت یکسال دوازده تن از بزرگان یثرب به قصد دیدن محمد عازم مکه شده و با او بیعت کردند. این اولین بیعت در تاریخ اسلام بود که بر شش شرط استوار بود:

    سپس محمد یکی از یاران خود به نام مصعب ابن عمیر را با آنها همراه کرد تا به یثرب رفته و قرآن به آنان بیاموزد. در مدت یکسال تعداد زیادی از مردم یثرب مسلمان شدند. سپس مصعب ابن عمیر 73 نفر از تازه مسلمانانان یثرب را به مکه برد تا با محمد بیعت کنند. محمد همراه با عموی خود عباس که در آن زمان هنوز مسلمان نشده بود ولیکن محمد را دوست می داشت و یاری می رساند در نیمه های شب به نزد تازه مسلمانان یثرب آمد. پیامبر اسلام در آن شب با آنان به شرط آنکه از وی همچون زن و بچه خود محافظت کنند بیعت کرد. همچنین از آنها قول گرفت که در هر حال وی را یاری کرده و با دوستانش دوستی و با دشمنانش دشمنی کنند. نخستین کسی که در آن جمع با محمد بیعت کرد براء ابن معرور بود و خطاب به محمد چنین گفت:

    "فارغ بنشین و بیعت بکن که من همچنان که زن و فرزند خود را می کوشم، تو را نیز بکوشم و همچنان که ذب از حریم خود می کنم از آن تو نیز بکنم و به خون و مال از تو برنگردم و با دوست تو دوست باشم و با دشمن تو دشمن باشم. دل خوش دار که ما اهل جنگ و کارزاریم و اهل حلقه و نیزه ایم و صنعت حرب و قتال از پدران به میراث داریم و شب و روز این کار ورزیم و شجاعت و مردانگی ما در جمله عرب می دانند".[۶]

    سپس بقیه افراد نیز با همان شرایط بیعت کرده و از میان خود دوازده نقیب برگزیدند. نه نقیب از قوم خزرج و سه نقیب از قوم اوس. محمد به آنها گفت که شما دوازده نفر حواریون من هستید همانند حواریون عیسی! سپس تازه مسلمانان به یثرب بازگشتند.

    در آن روزها اذیت و آزار قریش به بیشترین حد خود رسیده و پیامبر اسلام به مسلمانان مکه فرمان هجرت (به مدینه) داده بود. اول کسی که به سمت مدینه هجرت کرد ابوسلمه ابن عبدالاسد بود. سپس عامر ابن ربیعه و بعد از وی عبدالله ابن جحش بود. پس از آنها عمر ابن خطاب و عیاش ابن ابی ربیعه به مدینه هجرت کردند. سپس تمام مسلمانان به تدریج به مدینه رفتند و تنها سه نفر از مسلمانان در مکه ماند. محمد، ابوبکر و علی.[۷]

    بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، قریش از بیرون رفتن مسلمانان از مکه آگاه شد و برای کشتن محمد نقشه‌ای را به اجرا گذاشت. محمد به کمک علی که در بستر وی خوابید، کسانی که نگهبانش بودند را گمراه کرد و پنهانی به همراه ابوبکر از شهر بیرون رفت. به این سان در سال ۱ ه‍.ق/۶۲۲ م (برابر با سال سیزدهم پس از آغاز دعوت خود) محمد به مدینه، که یک واحه (آبادی) کشاورزیِ بزرگ بود، هجرت کرد و همراهان وی که با او از مکه به مدینه مهاجرت کردند به مهاجران شهرت یافتند و مردم یثرب که پیامبر و مهاجران را یاری رسانده بودند، انصار نامیده شدند. بعدها (در زمان عمر ابن خطاب خلیفه دوم) این هجرت، مبدأی تاریخ مسلمانان شد. مدینه تا پیش از هجرت محمد «یثرب» نامیده می‌شد و پس از این هجرت «مدینة النبی» یا به‌اختصار «مدینه» (برگرفته از مدینة النبی یا المدینة المنورة) خوانده شد.

    مهاجران در قرآن[ویرایش]

    در قرآن آیات زیادی در مدح و ستایش مهاجران، بالاخص نخستین آنها وجود دارد. برای مثال در آیه 100 سوره توبه، به مهاجران نخستین پاداش بهشت وعده داده شده است.

    وَالسَّابقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

    و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند و برای آنان باغهایی آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها روان است همیشه در آن جاودانه‏ اند این است همان کامیابی بزرگ.[۸]

    همچنین در آیه 195 سوره آل عمران چنین آمده است.

    فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذینَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دیَارِهِمْ وَأُوذُوا فِی سَبیلِی وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْد اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَاب.

    پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [و فرمود که] من عمل هیچ صاحب عملی از شما را از مرد یا زن که همه از یکدیگرید تباه نمی ‏کنم پس کسانی که هجرت کرده و از خانه ‏های خود رانده شده و در راه من آزار دیده و جنگیده و کشته شده‏ اند بدیهایشان را از آنان می‏ زدایم و آنان را در باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان است درمی ‏آورم [این] پاداشی است از جانب خدا و پاداش نیکو نزد خداست.[۹]

    در سوره بقره آیه 218 نیز مساله هجرت بعنوان عملی شایسته که مستوجب رحمت الهی است یاد شده است.

    إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَالَّذینَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ.

    آنان که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و راه خدا جهاد نموده‏ اند آنان به رحمت‏ خدا امیدوارند خداوند آمرزنده مهربان است.[۱۰]

    در آیات متعدد دیگری از قرآن کریم نیز به مهاجران اشاره شده است؛ ازجمله:

       سوره انفال آیه ۷۲: إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ حَتَّی یُهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلی‏ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ میثاقٌ وَ اللَّهُ بما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ

       سوره انفال آیه ۷۴: وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ

       سوره انفال آیه ۷۵: وَ الَّذینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی‏ ببَعْضٍ فی‏ کِتاب اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ

       سوره توبه آیه ۱۱۷: ﴿لَقَد تَّابَ الله عَلَی النَّبی وَالْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ الَّذینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْد مَا کادَ یزیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیهِمْ إِنَّهُ بهِمْ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ﴾

    جستارهای وابسته[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید