توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    انشا هر که بامش بیش برفش بیشتر

    1 بازدید

    انشا هر که بامش بیش برفش بیشتر را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    انشا در مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر پایه هفتم نتیجه گیری

    انشا در مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر پایه هفتم نتیجه گیری

    انشا در مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر پایه هفتم نتیجه گیری

    انشا در مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر پایه هفتم نتیجه گیری

    انشا درباره هر که بامش بیش، برفش بیشتر برای پایه هفتم درس سوم صفحه ۴۶ که بازنویسی و توضیح ضرب المثل هرکه بامش بیش برفش بیشتر می باشد. این انشا مقدمه و نتیجه گیری دارد. نظر خود را در رابطه با این انشای جذاب با ما در میان بگذارید.

    مقدمه : ما در ایران عزیزمان ضرب المثل ها و حکایت های زیادی با داستان و اتفاق های زیادی برخورداریم که یکی از ضرب المثل ها «هرکه بامش بیش برفش بیشتر» می باشد.

    این ضرب المثل در معنی ظاهری می گوید کسی خانه بزرگتر داشته باشد و در رفاه در آن زندگی کند،  زحمت پارو کردن و سختی کشیدن بیشتر هم بر دوشش است. و برای افرادی که از مقام و مکنت بالایی برخوردارند و از سختی های کار هایی که بر دوششان است می نالند به کار می رود.

    می‌گویند که در روزگاران قدیم پادشاهی بود که در اثر بیماری در می گذرد. قبل از مرگ وصیت می‌کند چون وارث و جانشینی نداشته، فردای آن روز اولین کسی که وارد شهر شد را بر جایگاه قدرت بنشانند و او را پادشاه جدید شهر معرفی کنند.
    فردای آن روز مردم و امرا دستور شاه درگذشته را بر سر می‌گذارند و گدایی را که در تمام عمر تنها اندوخته‌اش خرده پولی بوده و لباس کهنه‌ای، به عنوان شاه معرفی می‌کنند و او را بر تخت پادشاهی می‌نشانند.
    روزها می‌گذرد و این گدا که حالا شاه شده و البته معتبر، بر تخت می‌نشیند و امور را اداره می‌کند. تا اینکه برخی از امیران شهر و زیردستانش سر ناسازگاری با او بر می‌دارند و با دشمنان دست به یکی می‌کنند و شاه تازه هم که توان مدیریت امور را از کف داده، بخشی از قدرت را به آن‌ها واگذار می‌کند.
    روزی یکی از دوستان دیرینه اش که از قضا رفیق گرمابه و گلستانش بود، وارد شهر می‌شود و می‌شنود که رفیقش حال پادشاه آن دیار است. برای تجدید دیدار و البته عرض تبریک نزد او می‌رود.
    پادشاه جدید در پاسخ تبریک و تعریف و تمجید دوستش می‌گوید: «ای رفیق بیچاره من، بدان که اکنون حال تو بسیار از من بهتر است. آن زمان غم نانی داشتم و اینک تشویش جهانی را بر دوش می‌کشم. سختی‌ها و رنج‌های بسیاری را متحمل گشته‌ام».

    نتیجه گیری : هیچ زمان کسی را به تمسخر و سخره نگیریم،زیرا که ممکن است به همان علت مورد امتحان و خشم خداوند قرار بگیریم.بنابراین برای هرچه که خود یا دیگران دارند شکرگذار باشیم و هیچوقت برای چیزی کسی را مسخره نکنیم و علاوه براین کسی که چیز زیادتری دارد چه از نظر مال و ثروت و چه از نظر عشق و علاقه و محبت،مشکلات و سختی های ان هم زیادتراست.بنابراین باید با صبر و شکیبایی در مقابل سختی ها و مشکلات ایستادگی کنیم تا دراین مسیر موفق شویم.

    انشا هر که بامش بیش برفش بیشتر

    منبع مطلب : hidoctor.ir

    مدیر محترم سایت hidoctor.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا در مورد هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    انشا در مورد هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    انشا درباره ی هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    صفحه 46 کتاب نگارش پایه هفتم

    ضرب المثل: «هرکه بامش بیش برفش بیشتر»

    مقدمه : جنگ ایران و عراق بود . حسن هم در میدان جنگ حضور داشت . او سربازی جوان ، نوکار و جاه طلب بود . رویاهای زیادی در سر خود می پروراند و آرزو داشت روزی به جایگاه بلندی برسد.

    بدنه : ناگهان صدای تانک های عراقی ، در دشت پیچید . تانک ها به سمت خاک ایران در حال پیشروی بودند . حسن نیز برای اینکه خودی نشان بدهد، تعدادی از هم رزمانش را برداشت و در خط مقدم جنگ به مقابله با عراقی ها پرداخت . عراقی ها همین که دیدند گروهی به مقابله با آن ها ایستاده ، عقب نشستند و دوباره سکوت بر دشت حکم فرما شد.

    فرمانده گردان از این حرکت دلیرانه حسن خیلی خوشش آمد . او را به نزد خودش فرا خواند و به او گفت : حسن جان ، به دلیل قطعی سیم های تلگراف باید خودت به تنهایی تصمیم می گرفتی که چه کنی و خوشبختانه درست ترین و به موقع تصمیم ممکن را گرفته ای.در این جنگ ما به سربازان دلیری چون تو نیاز داریم . حالا خودت را برایم اثبات کرده ای و از این پس فرمانده گردان عاشورا ، تو خواهی شد.

    روزی جعفر نزد حسن آمد و خواست کمی با او گپ بزند ولی متوجه شد که حسن به شدت مشغول کار است.جعفر رو به حسن کرد و با خنده گفت : حسن ، تا چند روز پیش تنها کار تا خیال پردازی بود ولی حالا فرصت حرف زدن را هم نداری.اذیت نمی شوی؟

    حسن در همان حال که نامه ای می نوشت جواب جعفر را داد و گفت : به قول قدیمی ها ، هر که بامش بیش برفش بیشتر

    نتیجه : حسن دیگر نمی توانست مثل گذشته استراحت کند ، مثل گذشته راحت باشد . او مسئولیت بزرگی داشت و دست و پایش بند شده بود ولی همین سخت کوشی هاست که انسان را می سازد و حالا شهید حسن ، نماد ایستادگی ، غیرت و سلحشوری است.

    انشا در مورد هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    انشا دوم درباره هرکه بامش بی برفش بیشتر

    مقدمه : صبح یک روز آفتابی، محمد تقی از خواب بیدار شد و به مزرعه کوچکش که کنار خانه اش بود، رفت تا سبزی هایی که رسیده و قد کشیده بودند، بچیند و آنها را به شهر برده و بفروشد.

    بند : وقتی به آنجا رسید، چشمش به حشمت افتاد که در مزرعه بزرگش در حال چیدن گوجه بود. حشمت حسابی عرق کرده بود و با اینکه فقط چند سبد گوجه چیده بود، اما حسابی به هن وهن افتاده بود و خستگی از سر و رویش می بارید.

    به حشمت سلام کرد وشروع کرد به چیدن سبزی ها، برای اینکه سبزیها پلاسیده نشود، آنها را تندتند می چید و بسته بندی می کرد. بعد از گذشت سه ساعت، کارش تمام شد.

    نتیجه : حشمت را صدا زد و قبل از اینکه از او خداحافظی کند گفت: خوش به حالت حشمت خان. چه زمین بزرگی داری! حتما خیلی از فروش محصولت سود می کنی. حشمت که حسابی خسته شده بود و فقط چند سبد گوجه به سبدهای قبلی اضافه کرده بود، به محمدتقی که زمینش کوچک بود و کارش تمام شده بود، غبطه خورد و گفت: «هر که بامش بیش برفش بیشتر»

    هرکه بامش بیش برفش بیشتر کلاس هفتم

    انشا صفحه 46 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

    منبع مطلب : 7sc.ir

    مدیر محترم سایت 7sc.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید