در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    انشا عادی و ادبی در مورد باران

    1 بازدید

    انشا عادی و ادبی در مورد باران را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    انشا ادبی و عادی باران - درس کده

    یک موضوع را به دلخواه انتخاب کنید. یک بار به زبان عادی و یک بار به زبان ادبی درباره آن بنویسید

    در این مطلب از سایت درس کده برای شما انشا به زبان عادی و ادبی ( نوشته )  صفحه ۴۱ کتاب مهارت های نوشتاری نهم را آماده کرده ایم.

    همراه با رعایت:

    داشتن پیش نویس / شیوه ی خواندن / داشتن پاک نویس / شیوه ی خواندن / به کارگیری مناسب زبان عادی و ادبی / بهره گیری مناسب از شیوه های پرورش فکر

    انشا شماره ۱ : انشا درباره فصل زمستان به زبان عادی و ادبی:

    ———————————————————–

    نوشته درباره زمستان به زبان ادبی:

    من فصلی که زمین پیراهن سفید خود را بر تن میکند را دوست میدارم در این فصل سنگ ها از به خود لرزیدن می شکنند و اشک شوق ابر ها همانند گلوله های آبی بر زمین می افتند و رفت و امد را بر مردم سخت می کنند و تمام این ها دلالت بر وجود آفریننده ی هستی لا ینتها است
    فصل سفید می آید و سیاهی ها را از هوا ناپدید میکند و هنگامی که ابرهای سیاه پوش و ابستن برف و باران او نیستند آسمان مانند چلچراغی روشن میشود  بعضی ها از فصلی که درختان مو های بلند و سرسبز دارند خوششان می آید و بعضی ها فصلی که درختان به خواب می روند را دوست میدارند

    و باز هم همه ی این ها نشانه هایی هستند از آفریننده ای ماهر و زبردست که این ها را بر تابلوی طبیعت نقش کرده پس چه خوب است که ما با چشم دل به این اثر زیبای خداوند نگاه کنیم و از ان لذت ببریم

    ———————————————————–

    نوشته درباره زمستان به زبان عادی:

    من زمستان را خیلی دوست دارم در زمستان هوا سرد میشود و برف یا باران از آسمان می بارد و رفت و آمد در داخل شهر و اطراف آن با مشکل رو به رو میشود ولی با این حال همین اندازه که می دانم فصل زمستان هم مثل بقیه ی فصل ها نشانه ای از عظمت خدای بزرگ است باعث آرامش من می شود

    در فصل زمستان هوا خیلی پاک و صاف می شود و در زمانی که ابر ها نیستند موقع شب ستاره ها  درخشندگی خاصی پیدا می کنند و این زمان بهترین موقع برای دیدن سیاره ها  ستارگان و سایر صور فلکی است
    بعضی ها فصل بهار و تابستان را دوست دارند و از فصل پاییز و زمستان خوششان نمی اید اما برای من هر فصلی نشانه ای است از شاهکار طبیعت و آفریننده ی آن و این طبیعت گوشه ای از قدرت خداوند تواناست پس چه خوب است ما هم در هر فصل با نگاهی قدر شناس کمال لذت را از زیبایی های آن ببریم

    بزودی انشا های عادی و ادبی دیگری را نیز در سایت قرار میدهیم امیدواریم از این مطلب استفاده کرده باشید

    همچنین میتوانید انشا های مرتبط خود را در قسمت نظرات منتشر کنید تا دوستان دیگه هم استفاده کنن

    منبع مطلب : darskade.ir

    مدیر محترم سایت darskade.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا در مورد باران - گام با گام | قدم به قدم تا موفقیت

    انشا در مورد باران - گام با گام | قدم به قدم تا موفقیت

    انشا در مورد باران

    جدیدترین انشا ها درباره باران از رسانه گام با گام

    انشا در مورد باران

    *********

    انشا اول :

    در کنار یک دریای پرتلاطم روی صخره ای نشسته بودم ، غرق در تفکرات خویش بودم ، البته به دنبال یک موضوعی می گشتم که انشاء خود را با آن آغاز کنم که ناگهان صدای امواج خروشان دریا مرا به سمت خود کشاند ، در همین حین چشمم به صدفی خورد که موج دریا با خود آورده بود ، هنگامی که صدف را در دستانم گرفتم یک نور زیبایی از آن به چشم می خورد ، در لابه لای نور زیبای این صدف کلمه ای چون « باران » می درخشید ، آری اینگونه تلنگری بر من وارد شد که موضوع انشاء خودم را باران انتخاب کنم .

    بدنه کلی :

    «ب» باران یعنی بوی کاهگل خانه مادر بزرگ ، باران که می بارد بوی کاهگل به مشام می رسد و آدمی را مدهوش و افسونگر می کند این بوی خاک …

    *************

    انشا دوم :

    بدون آب تمام طبیعت از بین می رود و باران زندگی را برای زمین به هدیه می آورد.

    باران الهی زندگی را به جریان می اندازد و زمین مرده را سیراب می کند و پرندگان و گیاهان و ما انسان ها همه از این رحمت الهی نهایت بهره را می بریم.

    هنگامی که ابرهای سنگین به هم برخورد می کنند و صدای غرش آن ها با برقی مهیب برای ما جلوه می کند ناخوداگاه عظمت و قدرت پروردگار مقابل چشم ما به نمایش گذاشته می شود و ما در آن لحظه نمی دانیم که این بارش از رحمت خداوند است یا غضب او … زمانی که باران نم نم و نوازش گرانه می بارد خوشحال می شویم و زمانی که با شدت و بی رحمانه می آید ترس سیل را در دلمان می اندازد.

    باران بهاری و پاییزی زمین و آسمان را پاک و پاکیزه می گرداند و باعث سرسبزی زمین های کشاورزی و رشد و نمو و آراستگی طبیعت می شود.

    روزهایی بوده که در حسرت باران مانده بودیم تا هوای آسمان ما را از غبار و آلودگی هوا پاک کند و در تابستان های گرم و کم آب، در زمستان های بی برف و پاییزهای بی باران بیش از پیش ارزش باران را درک کرده ایم.

    امروز باران می بارد و صدای آن در همه جا پیچیده است، آسمان تیره و کدر شده، مردم با سرعت در حال دویدن هستند تا به سرپناهی برسند و باغبان این دنیا به آبیاری طبیعت مشغول است.

    آری امروز روز نظافت و پاکیزکی زمین است، باغبان مهربان می خواهد زمین ما را از سیاهی تمیز کند و شستشو دهد، به گل های ما آب بدهد و آلودگی ها را بشویید و ببرد و در پایان انرژی و سرزندگی و طراوت را برای طبیعت به ارمغان آورد.

    ************

    انشا سوم :

    باران به پنجره می زند، صدای باران در گوش هایم طنین انداز می شود و بوی باران تمام وجودم را متبرک می کند … و من بی اختیار تمام ترانه های باران که در حافظه ذهنم ذخیره کرده ام یک به یک زمزمه می کنم و به سوی آن سوی پنجره ها می شتابم، که باران بر من بتابد و روحم را از رایحه های بهشتی سرشار کند.

    باران رحمت است و برکت، باران عشق است و مهربانی، باران لطف است و نعمت، باران پیام عشق آسمان به زمین است و من عاشق ثبت این لحظه های عاشقانه در سراچه ذهنم هستم.

    باران می بارد که عطش تشنگان زمینی را سیراب کند، تشنگانی همچون درختان و گل ها و زمین و پرندگان و دریا را و تشنگانی همچون من و تو که عطش روحمان از غلتیدن در قطرات باران بهشتی سیراب شود.

    باران را بدون شتاب، بدون چتر و بدون سایه بان باید درک کرد و با قدم های آهسته طی کرد، که باران یعنی در جاده و خیابان بمانی و نروی و از فرصت تازه شدن نهایت استفاده را ببری، پس چرا این مردم با چنین شتابی از کنارم رد می شوند؟! و این سوالی است که در روزهای بارانی زمانی که همگام با باران بی هدف در خیابان قدم می زنم بارها از خودم می پرسم و جوابی برایش پیدا نمی کنم.

    ***********

    انشا چهارم :

    زمانی که صدای قطرات باران به گوشم می رسد بی اختیار خودم را به زیر آسمان خدا می رسانم تا از بوسه های پروردگار که برای زمینیان می فرستد بی نصیب نمانم!

    باران، این رحمت الهی، پیام عشق و شادی برای انسان ها به همراه می آورد و برکت و زیبایی را برای طبیعت، مزارع و باغ های کشاورزی … در بهار گویی آسمان آغوشش را برای زمین تازه از خواب بیدار شده گشوده و با فرستادن باران، خاک سرد را آماده رویش می کند و نویدبخش سبزی و طراوت برای طبیعت خسته از سرمای زمستان است، چقدر باران بهاری را دوست دارم!

    و در پاییز، که طبیعت از مهمانی تابستان بازگشته، جنب و جوش و تکاپوی اکثر کشاورزان به پایان رسیده، درختان از بار میوه و برگ های سبز فارغ شده اند و زمان خزان و برگ ریزان فرا رسیده، باران پاییزی می بارد و صدایش همچون لالایی مادر، خاک و زمین را برای خواب طولانی زمستانی آماده می سازد.

    بهار یا پاییزش فرقی ندارد، انسان ها نیز همانند طبیعت از بخشش آسمان و زیبایی و برکت باران، به یک اندازه بهره مند می شوند. تفاوتی نمی کند چگونه آدمی باشی، کوچک یا بزرگ، زن یا مرد، فقیر یا ثروتمند، رحمت الهی بی منت بر سر هر انسانی می بارد.

    باران این معجزه حیرت انگیز خداوند، معانی مختلفی به همراه دارد، گاهی ملایم و نم نم، فقط می خواهد نوازش های خالق بی همتا را به یاد من و تو بیاورد، گاهی ریز و تند و پیوسته می بارد و هدفش آبیاری مزارع و درختان و زمین های کشاورزی است.

    گاهی سهمگین و بی رحمانه می آید و سیلابی به راه می اندازد که هر چه بر سر راه دارد با خود می برد و تداعی کننده خشم و قهر و تلاطم است.

    امیدوارم ما انسان ها نیز بخششی بی کران همچون آسمان داشته باشیم و مانند باران، برکت و عشق را به زندگی خانواده، دوستان و اطرافیان سرازیر کنیم و همواره سپاسگزار پروردگار و خالق این همه زیبایی و شکوه باشیم.

    *********

    انشا پنجم :

    من خیلی باران را دوست دارم

    با این وقتی باران می آید آدم ها خیس میشوند و حتی پرنده ها و گربه ها هم خیس میشوند

    و بعضی وقت ها آدم سردش میشود اما من باز هم باران را دوست دارم

    وقتی باران می آید انگار همه چیز قشنگ تر میشود

    مثل وقتی است که ما دست و صورتمان را میشوریم و تمیز و زیبا میشویم

    باران هم دست و صورت همه چیز را میشود و همه چیز زیبا و تمیز و شاد میشود

    گل ها و درخت ها وقتی تشنه هستند دعا میکنند که خدا به آنها باران بدهد

    زمین هم وقتی گرمش است دعا میکند باران بیاید و خنک شود

    من هم دعا میکنم همیشه باران بیاید تا هیچ کس در زمین تشنه نباشد .

    دوست دارم مثل شعر  ” باز باران با ترانه ” وقتی باران میاید در کنار دریا و جنگل بدوم .

    وقتی باران می آید بوی خاک بلند میشود که من خیلی دوست دارم

    و وقتی باران به شیشه میخورد خیلی زیبا است .

    باران زیبا و عزیز من تو را خیلی دوست دارم .

    نتیجه گیری : ما خدا را به خاطر باران شکر میکنیم . 

    ***************

    انشا ششم :

    دیگر آسمان دارد تیره و خاکستری می شود و باران نم نم و کم کم شروع به بارش می کند . باران همچنان می بارد و ناگهان صداهای مهیبی به گوش می رسند ، صدای رعد و برق ها است و باران همچنان تندتروتندتر می شود .مردم در خیابان به دنبال پناهگاهی می گردند . چتر های مردم و بالکن های خیابان مانند یک پناهگاهی هستند که آغوش خود را برمردم بازکرده اند  تا مردم زیر ای رحمت الهی خیس نشوند .با گذر زمان خیابان ها خلوت شده و تعداد کمی از مردم در خیابان هستند ، باران سرد شده و به صورت تگرگ با شکل و شمایلی خاص مدتی کوتاه مانند سنگ های یخی و بسیار زیبا به زمین فرو می ریزند .

    باران باغبانی می شود که به گل ها و گیاهان ودرختان و سبزه ها آب می دهد ، کشاورزی می شود که به گیاهان کمک می کند ، رفتگری خواهد شد که خیابان ها را تمیز می کند و  سقایی می شود که به تشنگان آب می رساند .باران آهسته و آهسته تر می شود و کم کم رنگین کمان نمایان می شود ، رفته رفته پرنگ تر و پررنگ تر می شود و خیابان ها باز هم روبه شلوغی می گذارند . تا چندین ساعت دیگر رد پای باران  با گرما و نور آفتاب پاک   می شود .

    ***************

    انشا هفتم :

    ***************

    انشا نهم :

    دست اگر برای لمس قطره ای باران پیش می رفت . نشان از طراوت دل زلال تودارد ….

    بدان که هنوز آغاز راهی و باران از باریدن باز نمی ایستد .پس تو نیز مایوس مشو و ببار تا به زندگی وهدفت جلای دوباره بخشی .باران نیز مثل تو از شکاف ابرهای تیره برخاسته است ،مشکلاتت را پشت سر بگذار ولذت طهارت را بچش ،صبر را از باران بیاموز وعشق بارش را در خودت باورکن باران تنها یک پدیده نیست ،بلکه معجزه است .

    در دنیا هیچ بویی لذت بخش تر از بوی خاک های بارن خورده نیست .

    هنگامی که قطره های بلورین بر درخانه ی وجود ت ،دلت را می کوبند فرصت را از دست نده ودست در دست او برای شکفتن قدم بگذار و همراه با آوای دلنشینش رویشت را تکمیل کن و اورا واسطه ای بین خود وخدای خود قرار ده که بی شک این قطرات اشک شوق خدا به سبب موفقیتش در آفرینشت خواهد بود.

    ای اشرف مخلوقات او وقتی تو را آفرید به خود آفرین گفت . پس تو چطور می توانی از بهترین نعمتهایش همانند باران چشم پوشی کنی وخود را بنده کسی جز او بخوانی.

    باران در فصلی می بارد که همه ی رخدادها دم از تواضع وفروتنی می زنند.پاییز فصلی است که برگهای سبز با وجود اینکه به رنگ طلا تغییر می کنند اما با خشوع وفروتنی به زمین می افتند ؛شگفت در این آفرینش که باران هم با عظمتش می بارد تا گلی زنده شود وزمینی را تازه کند تا دل خاک خورده ی انسانی را از غم بشوید بارانی که از خود می گذرد تا شاعر با آهنگ دلنشینش شعری بسراید ،اما شاید باران هم می ترسد ،می ترسد از اینکه روزی تنها شود وبه همین دلیل می بارد .گاه باران همه ی دغدغه اش بارش نیست ،گاه از غصه ی تنها شدنش می بارد.

    *********

    انشا دهم :

    حس عجیبی به انسان دست می دهد ،او حس می کند خداوند نعمت الهی برایش را به ارمغان می فرستد در این حال است که انسان باید به خاطر این نعمت عظیم و بزرگ که سر منشا تمام موجودات عالم است راه خوشبختی را پیدا کندوبا توسل به اهل بیت وقرآن کریم به سعادت اخروی برسد .

    وقتی باران به گوش انسان میرسد احساس آرامش به او دست میدهد،وسقف وسر پناهی بالای سر خود می بیند واین چقدر عاشقانه است.

    وقتی باران به صدا در می آید شایداین قطره های باران اشک های کودکانی باشد که تشنه لبان در صحرای کربلا شاهد شهادت عزیزان خود بودند واشک می ریختند ،شاید این باران می توانست روی خیمه های که کفار آنها را آتش زدند در حالی که نگاهی به گریه های معصومانه کودکان نینداختند که چگونه گریه می کردند ،می بارید! کافران زیورآلات آن ها را زیر عباهایشان ویا چادرهایشان از گوشهای کودکان در آوردند وبه غنیمت می بردند در حالی که نمی دانستند این گریه ها می تواند همان بارانی باشد که قطره قطره از چشمان کودکان به زمین ریخته می شود!اه وافسوس این صحنه ها چه قدر غم انگیز وتاسف بار است.

    ****************

    انشا یازدهم :

    امروز سر صف بودیم که ناظم خوبمان موضوعی رابرای نوشتن انشا پیشنهاد داد .موضوع عجیبی بود .اگر باران به صدا در بیاید …ذهنم را خیلی مشغول کرد تمام طول روز را فکر می کردم ؛حتی سر کلاس هم حواسم به درس نبود از پشت پنجره کلاس به آسمان نگاه می کردم .هوا ابری بود ؛ابری سیاه که هرلحظه منتظرش بودم ومن فکر می کردم که اگر باران به صدا در بیاید ….

    نمی دانم چگونه زمان گذشت .زنگ آخر زده شد با دوستانم خداحافظی کردم تا منزل نگاهم به آسمان بود که شاید ابر ی باریدن می گرفت اما باران نیامد ومن در حسرت بارش باران ماندم.

    ایکاش می بارید تا من راحت می نوشتم شاید با من حرف میزد؛چه می گفت؟چقدر دلم می خواست ان بالا پیش ابرها بودم .راستی اگر من باران بودم ؟

    راستی اگر من باران بودم دلم می خواست کجا ببارم ؟به کدام سرزمین تشنه ؟به کجای این هستی پهناور؟

    آری؛ من باران شدم با هزاران ،نه با میلیون ها قطره ی دیگر همراه شدم تا به زمین برسم.زمین آغوش باز کرده بود وما را به گرمی می فشرد ،لبخند گل ها دیدنی بود ،نمی دانم کدام نسیم مرا از دشت پر از گل به شهر آورد .

    آدم ها ،این موجودات که خود را اشرف مخلوقات می دانند برای اولین دیدار جالب به نظر می رسیدند .هواچقدر کثیف بود، وسنگین؛ماموریت داشتم هوا را تمیز کنم…. هوا تمیز شد.

    من در جوی آبی روان شدم ،ای کاش نمی شدم تا نبینم ونشنوم آنچه را دیدم وشنیدم …جوی مرا با خود برد،بردوبرد ،شدیم جویبار ، رودخانه تا به دریا برسیم . دریا؟

    دوستانم می گفتند دریا آخر این قطره ها چند بار باریده بودند وبازبخار شده بودند وراه را از بیراهه می شناختند .ماهی ها همراه ما می آمدند .چیز های نوک تیزی در آب بود دوستانم می گفتند انها قلاب هستند .ماهی ها در قلاب ها گرفتار انسانها می شدند ؛چقدر دردناک بود جدای آنها از ما .

    ناگهان راکد شدیم ،ایستادیم .دوستانمان گفتند:ای بابا !ادم ها سد جدید ساختند ؟!چند روزی آنجا بودیم من از روی کنجکاوی به کنار سد رفتم ؛ناگهان دستان کوچکی وارد آب شد مرا به اتفاق دوستانم تنگ آبی که یک ماهی کوچکی درونش بود ریختند .تنگ آب را به کنار سفره اشان بردند .ماهی درون تنگ بی تابی می کرد وکودک به ماهی کوچک زندانی خیره بود .

    آدم هر چه بود خوردن و زباله هایشان را همان جا رها کردند و رفتند . من درون تنگ احساس خفگی کردم دستان کودک تنگ را سخت می فشرد .اتومبیل انها حرکت کرد ؛صدای رادیو شنیده می شد ،ادم ها گفتند :ساکت اخبار می گوید.صدایی می گفت:دریاچه ارومیه در حال خشک شدن است .زاینده رود دیگر رود نیست .دریاچه ها در حال مرگ هستند …دریاچه ها…..؟

    از شنیدن این اخبار به تنگ آمدم ؛دیگر صدایی نمی شنیدم ساعت ها گذشت .اتومبیل ایستاد ؛آدم ها پیاده شدند ،ناگهان تنگ از دستان کودک برزمین افتاد وما روی زمین داغ که آسفالت نامیده می شد رها شدیم ماهی کوچک به درون جوی آب پرید .کودک اشک می ریخت وما داشتیم بخار می شدیم .من اززمین جدا شدم وبه طرف اسمان رهسپار می شدم ،از این بالا زمین چقدر زیبا به نظر می رسید ؛ای کاش همان پایین هم به اندازه این بالا زیبا بود .دیگردوست ندارم ببارم ،دیگر زمین را دوست ندارم وبه باران می گویم نبار ،زمین جای قشنگی نیست.

    *************

    انشا دوازدهم :

    چقدر لذت بخش است هنگامی که با طنین دلنشین باران که از پشت پنجره با باد رقصان ضربه های آرام به شیشه ی آن میزند صبح خود را آغاز کنیم…..

    -صبحی که سرآغاز آن نعمت گوارای پروردگار باشد بارانی که گاه آرام و بی صدا گونه گلهارا نوازش میدهد و گاه با بی رحمی بالها پرندگان را خیس میکند…..

    -باران با دانه های نگین مانند خود” آسمان را به زمین وصل میکند. وقتی باران به صدا در می آید دلم میگیرد…..

    – کاش من هم مانند کودکانی که آمدن باران را به یکدیگر خبر میدهند و به دنبال چترهای رنگی خود میگردند شور شوق بازی در زیر اشک های آسمان را داشتم…..

    لحظه های زیباییست وقتی که دختر بچه ای آرام با جعبه ی شکلاتش کنار جاده زیر قطره های باران نشسته است ولی پسرک او را با سایه ی چتر خود مواجه میکند…..

    -باران رحمت اتهی را از معصیت پاک و منزه میکند کاش می شد دلهایمان هم با بارش باران همچون گلی نو شکفته تازه و پاک میشد…..

    -کاش قلب هایمان صاف و آینه مانند قلب کودکان بود که با آوای دلنشین باران همخوانی می کردند و در هنگام برق آسمان یکدیگر را در آغوش می کشیدند به گمانم آماده ی عکس انداختن آسمانی بودند…..

    -صدای تپش قلب آسمان به وسیله قطرات ریز باران به زمین میرسد…..

    -کاش زودتر برسد روزی که همه ی ما بدون چتر در زیر بارانی که به یمن ظهور امام مهدی (عج) می بارد بایستیم…..

    منبع مطلب : gambagam.ir

    مدیر محترم سایت gambagam.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا یاب

    انشای زیبا درباره باران انشا عادی در مورد باران انشا های ادبی بسیار زیبا انشا در مورد قطره باران انشا در مورد باران با مقدمه و نتیجه انشا درباره خاطره یک روز بارانی انشا از زبان باران انشا ادبی و عادی در مورد دریا


    در دل و جانم روح و روان تازه ای دمیده می شود ، هنگامی که قطره های ریز باران بر گونه ها و لب هایم می نشیند…

    آن زمان است که معنای  زندگی کردن و در عین حال خوشبخت بودن را تجربه می کنم . کمی گوش فرا ده …

    کمی بیشتر دقت کن . گوش هایت  را تیز کن . به راستی که صدای باران چه زیبا و دلنشین  است . این قطره های زیبا و با طراوت که با ملاطفت دست نوازش برصورتمان می کشند ، هدیه های گران بهای خداوند به ماهستند .

    آیا خداوند را شکر می کنی ؟ می بینی که چگونه قطره ، قطره در دل زمین فرو می روند ؟

    او می بیند که چگونه ما انسان ها در دنیای مادی زندگی خود غرق شده ایم . آری او این باران را به صدا در می آورد تا ما به خود بیاییم و از همین جا به دنبال زندگی روانه شویم . به راستی که چقدر خداوند ما را دوست دارد.

    وقتی باران به صدا در می آید ما انسانها تنها موجوداتی نیستیم که از آمدنش شاداب می شویم . بلکه دیگر مخلوقات زمین هم از شنیدن صدای آهنگین و گوش نواز باران به وجد آمده و ثناگوی خداوند می شوند .

    هنگامی که قطره های باران در دل زمین فرو می روند زمین از اعماق وجودش نفس عمیقی می کشد و تمام آلودگی ها ی درونش را با بازدمی بیرون می راند باران که به صدا در می آید دوست داری زیر باران راه بروی . با او سخن بگویی ، با خدایت سخن بگویی . دوست داری هرگزپایانی برای آن نباشد . برخلاف میل ما باران می رود . امام هیچ نگران مباش . زندگی هم چنان جاریست و باز هم باران به صدا در می آید …

    منبع مطلب : enshayab.blog.ir

    مدیر محترم سایت enshayab.blog.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    Zenii : خیلی کمک کردین واقعا از سایت خوبتون ممنونیم

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    الهه 19 روز قبل
    0

    خیلی خوب بود ممنون😍😍

    حسین 7 ماه قبل
    2

    خوب بود عالی 👌

    ناشناس 8 ماه قبل
    3

    واقعا عالی بود ممنون

    پری ناز 8 ماه قبل
    2

    خوب بود👍

    Zenii 8 ماه قبل
    5

    خیلی کمک کردین واقعا از سایت خوبتون ممنونیم

    برای ارسال نظر کلیک کنید