توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    انشا در مورد سفر خیالی به اعماق زمین

    1 بازدید

    انشا در مورد سفر خیالی به اعماق زمین را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    سفری خیالی به درون زمین

    « سفر خیالی به درون زمین »

    روزی در خیابان در حال راه رفتن بودم ، ناگهان زیر پاهایم خالی شد و درون چاهی افتادم ، وقتی چشمانم را باز کردم، دیدم جایی هستم که خیلی گرم است . وقتی جلوتر رفتم چند نفر دیگر را دیدم ؛ از آن ها پرسیدم اینجا کجاست ؟ آن ها گفتند اینجا درون زمین است ؛ ما نیز مثل تو به اینجا آمدیم و حالا می خواهیم راهی پیدا کنیم تا از اینجا بیرون برویم . همین طور که داشتیم راه می رفتیم ناگهان دوباره در سوراخ دیگری فرو رفتیم ،آنجا مانند چانه ی خمیری بود اما بسیار داغ بود . عرق از سر و روی ما پایین        می ریخت ، دیگر تحمّل این گرما را نداشتیم . هر جا که پا می گذاشتیم پاهایمان فرو می رفت و          نمی توانستیم تکان بخوریم . ما با آن مادّه ی مذاب مانند گردابی به جای دیگری رسیدیم ؛آنجا خیلی محکم بود ، مثل اینکه از سنگ بود . لباس های ما از گرما به بدنمان چسبیده بودند ، ما دوباره شروع به راه رفتن کردیم و من پیشنهاد کردم، بیایید زمین را بکنیم و پایین تر برویم شاید آنجا خنک تر باشد ، پس شروع به کندن کردیم و بعد درون آن سوراخ رفتیم ،امّا آنجا کاملا ًمذاب بود . ما در آنجا مثل تکه گوشتی بودیم که در روغن داغ سرخ می شدیم در این مادّه ی مذاب تکّه هایی از سنگ و آهن وجود داشت . دقایقی بعد دوباره به پایین فرو رفتیم آن جا از همه جا داغ تر بود ولی جامد نیز بود ، ما آنجا را نیز کندیم به جاهای دیگری رسیدیم، اما باز کندیم و کندیم که سفرمان در زمین به پایان رسید ،امّا وقتی از داخل زمین بیرون آمدیم در قطب شمال بودیم ؛ این سفر درست مثل این بود که ما از طرفی داخل زمین رفته باشیم و از طرف دیگری که قطب شمال بود ، بیرون آمده باشیم. و این بسیار عجیب بود.

    الهه غلامرضایی کلاس اول / یک         دبیر: خانم ایرانمنش

    منبع مطلب : adabfarzanegan.blogfa.com

    مدیر محترم سایت adabfarzanegan.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سفری اعجاب انگیز به اعماق زمین

    زمینی که ما بر روی آن زندگی می کنیم سرشار از چیزهای جالب و شگفت انگیز است.از حیات و زندگی جانوران و گیاهان گرفته تا نحوه ی زندگی ما انسان ها و جالب تر این که این ها همه در سطح زمین صورت می گیرد و در اعماق زمین اتفاقات به مراتب جالب تر و شگفت انگیزتری وجود دارد.

    من به نوبه خودم به این مسائل علاقه فراوان دارم و همیشه فیلم های مستند در این رابطه را با علاقه فراوان دنبال می کنم.برای همین قصد دارم طی یک سفر خیالی به اعماق زمین آن چه را دیده ام برایتان به صورت داستان تعریف کنم.

    در ذهنم تصور کردم که با تعدادی از دوستانم سوار بر یک وسیله ی بسیار پیشرفته به اعماق زمین سفر کردیم ما از طریق یک غار عظیم وارد راه های پر پیچ و خم آن شدیم و اندک اندک به اعماق زمین فرو رفتیم و در این مسیر حوادث بسیار زیبا و چه بسا خطرناک و نفس گیری را مشاهده کردیم.همانطور که می دانید زمین مانند یک تخم مرغ پخته است که از سه لایه به نام های پوسته سفیده و زرده تشکیل شده است.زمین هم سه لایه به نام های پوسته گوشته و هسته است. پوسته زمین که همه آن را دیده اید بسیار نازک است و همان لایه رویی زمین است و جنس آن از سنگ است و پوسته ی زمین برای همه ی ما مهم است وقتی که وارد پوسته ی درونی و زیرین شدیم لحظه به لحظه دما افزایش پیدا می کرد.همین طور که جلو رفتیم زندگی حشراتی مانند کرم خاکی و مورچه را مشاهده می کردیم که چگونه برای خود خانه سازی می کردند.و چه تکاپویی برای زندگی کردن داشتند.بعد از آن ریشه درختان را که در اعماق زمین فرو رفته بودند توجه ما را به خود جلب کرد.و در آنجا دیدیم چگونه این ریشه ها آب و املاح را از خاک گرفته و به سمت ساقه ها هدایت می کردند.بعد از آن هر چه که به اعماق زمین زیرین زمین نزدیک تر می شدیم دمای زمین به مقدار زیادی افزایش پیدا می کردتا جایی که به علت افزایش دما و رطوبت داخل زمین تنفس برای ما که داخل یک وسیله ی پیشرفته بودیم مشکل شده بود.به همین خاطر بوی گازهای نامطبوعی ما را اذیت می کرد همگی از ماسک اکسیژن استفاده کردیم تا بهتر بتوانیم نفس بکشیم.بعد از آن به چشمه های آب زیر زمینی رسیدیم این آب ها در طول زمان و در اثر آب شدن برف ها و جمع شدن این آب هاو باران هایی که در زمین فرو رفته بودند همه در زیر زمین به صورت چشمه های آب زلال جمع شده بود در آن جا چند ساعتی از سفینه بیرون آمدیم و در کنار رود های این آب زلال استراحت کردیم بعد به راه خود ادامه دادیم تا به لایه های خیلی سخت که عبور از این لایه ها خیلی مشکل بود رسیدیم در آن جا رگه هایی از مواد مذاب که در عمق زمین جریان داشتند جاری بودند.این رگه ها را دنبال کردیم تا به چشمه ی اصلی مواد مذاب رسیدیم در آنجا ایستادن خیلی مشکل بود.به طوری که فکر می کردیم روبروی یک کوره فوران پر از آتش قرار گرفتیم اطراف سفینه پر از دود و حرارت شده بود تا جایی که دیدن آن خیلی مشکل شده بود ما از طریق ذره بین ها توانستیم حرکت این مواد مذاب را ببینیم که چگونه باعث حرکت لایه های زیرین زمین می شوند. در آنجا بود که فهمیدیم لایه ها چگونه جابه جا می شوند تا باعث خروج این مواد و گازهای می شوند و آتش فشان را به وجود بیاورند وقتی که حرکت لایه ها را دیدم در یک لحظه به یاد زمین لرزه افتادم که لایه های زیرین که در عمق زمین وجود دارند جابه جا می شوند و باعث زمین لرزه می شوند.بعد از آن دیگر نتوانستیم بیشتر به عمق زمین برویم چون دما بسیار افزایش یافته بود.و ممکن بود گرما همه ما و سفینه را تبدیل خمیر و بعد خاکستر کند.پس به سطح زمین برگشتیم گرچه در مسیر برگشت حرکت سفینه به دلیل جازبه زمین خیلی مشکل شده بود.بالاخره با سختی فراوان به سطح زمین رسیدیم وسفری به یاد ماندنی و شگفت انگیز داشتیم اگر چه زندگی در سطح زمین لذت بخش تر و گرانبهاتر است.

    منبع مطلب : melina80.blogfa.com

    مدیر محترم سایت melina80.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستان تخیلی در مورد سفر به مرکز زمین

    داستان جذاب و تخیلی درباره سفر به مرکز زمین

    داستان تخیلی در مورد سفر به مرکز زمین

    انشای توصیفی درباره ” سفر به مرکز زمین ” به صورت تخیلی و ساده برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاریآشنا شوند با دانشچی همراه باشید.

    داستان تخیلی؛ سفر به مرکز زمین

    برای من که گاهی در خیابان های شهرمان هم گم می شوم، دیدنِ آن همه پیچ و خم باور کردنی نبود. آن هم نه یک پیچ، یا خمی که انتهایش معلوم باشد. انگار جاده ای بود که به هزار راه تقسیم شده است.

    چشمهایم را با کف دست مالیدم و دعا کردم که این چیزهایی را که می بینم در خواب باشد. اما بیدار بودم. زبانم از تشنگی به سقف دهانم چسبیده بود. باید زودتر آبمی خوردم. راه افتادم. رفتن بهتراز ایستادن بود. ناگهان احساس کردم زیر پایم لیز شده است.

    خم شدم و نگاه کردم. چیزی شبیه علفِ جویده شده بود. خیس و لزج. حالم به هم خورد. در حالی که خیره شده بودم صدای جیغی وحشتناک شنیدم . صدا از آن غار وحشتناک بود. سر بلند کردم. خدای من! باور م نمیشد. این که می دیدم یک دایناسور بود. درست شبیه همان دایناسورهایی که در فیلم پارک ژوراسیک دیده بودم. اما این یکی به رنگ قرمز آتشی بود. با دو شاخ به بزرگی بزرگترین درختی که در پارک جمشیدیه تهراندیده بودم.

    از ترس چند قدم به عقب برداشتم. انگار فهمیده بود که می خواهم از دستش فرار کنم. برای همین گردن بلندش را تا نزدیک صورتم جلو آورد. دهانش بوی همان علفِ لزج را می داد. کمی صورتم را بویید. دوباره ناخود آگاه چند قدم به عقب برداشتم.

    مغزم قفل کرده بود. برای لحظه ای به دهانه ی آتشفشانی که فقط چند متر از آن فاصله داشتم نگاه کردم. نه راه پس داشتم و نه راه پیش. یا باید خوراک دایناسور آتشین پوست می شدم و یا در دهانه ی آتشفشانسقوط می کردم و تمام ! کدام انتخاب می توانست بهتر باشد؟

    بوی علفِ لزج تا ته حلقم می رفت. من کجا بودم؟ با این سوال بودکه چشم ام به کاغذی افتاد که به دیوار نصب شده بود. روی کاغذ نوشته شده بود: به طرف زمین. به طرف مرکز زمین . برای هر کدام هم دو فلش در جهت مخالف گذاشته بود. تازه متوجه شدم من به مرکز زمین آمده ام.

    جهت فلش دوم دهانه ی اتشفشان را نشان می داد. از ترس می لرزیدم . اما از فکر این که چطور زیر دندان های دایناسور آتشین پوست جویده خواهم شد، ترس را از دلم گرفت و ناگهان با سرعت زیادبه طرف دهانه آتشفشان دویدم.

    انتظار داشتم دایناسور نعره بکشد و با آتشی که از دهانش بیرون می دهد، خاکسترم کند اما وقتی معلق در در آتشفشان رو به زمین می رفتم . صدای قاه قاه خنده اش را شنیدم. سبک و آرام در هوا معلق بودم، که ناگهان صدای مادرم را شنیدم که می گفت: خواب بعداز ظهر خوب نیست. پاشو بچه، کم بگو دایی ناصر…دایی ناصرت آمده تا با هم به پارک بروید. نفس راحت کشیدم و مثل فنر از جا پریدم.

    اختصاصی دانشچی _ نویسنده: اصغر فکور

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    مهلا توکلی : عالی و باحال

    ناشناس : وای این انشا عالی بود من برای کلاس ششم میخواستم عالی بود 🤩 ممنونم خانمم بهم نمره مثبت داد😂 ممنون از کسی ک این انشا رو نوشت 😘

    محمد امین علیمرادی : آره واقع خوب بود

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 2 روز قبل
    1

    کیرم

    ناشناس 4 روز قبل
    -1

    جالب بود😉

    لیدا 4 روز قبل
    2

    خوب

    اااااا 11 روز قبل
    -1

    عالی

    النا 14 روز قبل
    0

    سلام طولانی کم کنین

    ممد 15 روز قبل
    1

    عالیییییییی 😍😘💕

    محمدرضا 16 روز قبل
    1

    محم درارتوکلوتت

    محمدرضا 16 روز قبل
    0

    خوبه انشا

    2
    محمدرضا 16 روز قبل

    انشا ی خوبی

    نازنین 17 روز قبل
    2

    عالی من به دختر عمو ودختر خالم دادم این متنو از معلمشون ۲۰ گرفتن

    سوگل 17 روز قبل
    1

    متن جالبی بود من برای کلاس ششم فرستادم ولی خانم فهمید از سایت دیدم چون خودش هم از اونجا دیده بود😭😣

    ناشناس 18 روز قبل
    0

    عالی بود

    خیلی خوب بود

    ناشناس 18 روز قبل
    0

    عالی بود

    خیلی خوب بود

    محمد امین علیمرادی 18 روز قبل
    0

    خیلی عالی است

    زهرا 22 روز قبل
    -1

    خیلی عالی ممنونم❤

    0
    خیلی آلی بود 15 روز قبل

    بگایمت

    0
    خیلی آلی بود 15 روز قبل

    سیچیم ننتو

    4
    محمد امین علیمرادی 18 روز قبل

    آره واقع خوب بود

    ناشناس 22 روز قبل
    -1

    اصلا به درد نمیخوره

    محمدرضا یوسفی 23 روز قبل
    1

    انشا خوبی بود

    اتی 24 روز قبل
    3

    بد نبود

    مهرناز♡ 25 روز قبل
    -1

    این انشاء خیلی قشنگه من برای کلاس ششم میخواستم،معلمم گفت واقعا خودت رفتی اونجا😅گفتم نه گفت خیلی قشنگه♥️تو نمره ی انشا خیلی خوب داد♥️ممنون از فردی که این انشا را طرح کرده💞♥️

    1
    مهناز 4 روز قبل

    ار می شود کم کنید😪😪😪😪😪

    1
    ناشناس 22 روز قبل

    🤮🤮🤮🤮🤮

    مشنگ 25 روز قبل
    0

    زیبا بود زیبا بود

    ناشناس 25 روز قبل
    -1

    عالب

    سرنا 25 روز قبل
    3

    عالی بود من واسه کلاس ششم میخواستم که خواستمم انجام شد

    -2
    نازنین 17 روز قبل

    منم

    ناشناس 25 روز قبل
    0

    عالی بود ممنون

    کوو 25 روز قبل
    0

    وودوکوو

    💜BTS 💜 25 روز قبل
    3

    منم این و برای کلاس ششم میخواستم خانمم بهم ۱۹ داد چون تایپی فرستادم😂😁

    عالییی 26 روز قبل
    -2

    عالییییی

    ناشناس 28 روز قبل
    0

    سلام خوبی عزیزم کجایی چیکار میکنی عزیزم خوبی صبح بخیر جانم

    ناشناس 28 روز قبل
    -2

    مرسی

    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    مصخسهصخصخسه مخصیهثخ

    1
    ناشناس 1 ماه قبل

    بغغ

    مهتاب 1 ماه قبل
    -2

    خوبع

    ناشناس 1 ماه قبل
    -1

    ممنون همه‌ی انشاءها عالی بودند

    ناشناس 1 ماه قبل
    5

    وای این انشا عالی بود من برای کلاس ششم میخواستم عالی بود 🤩

    ممنونم خانمم بهم نمره مثبت داد😂

    ممنون از کسی ک این انشا رو نوشت 😘

    0
    خیلی آلی بود 15 روز قبل

    من کلاس هفتمم خیلی بد بود هرکی اسنونوشته انتر منتر هستش

    0
    بسم الله الرحمن الرحیم 25 روز قبل

    خانمتون نفهمه تقلب کردی

    2
    Asra 25 روز قبل

    فقط این پیمت رو خانمت ببینه

    0
    فقط این 25 روز قبل

    فقط این پیامت رو خانمت ببینه🤣

    0
    ناشناس 1 ماه قبل

    منم😂😂

    مهلا توکلی 2 ماه قبل
    6

    عالی و باحال

    ناشناس 2 ماه قبل
    3

    عالی بود

    سارینا 2 ماه قبل
    3

    عزیزم چشم حتما جواب رو می فرستیم ❤

    سارینا 2 ماه قبل
    1

    واقعا همه ی این انشا ها که در اینجا نوشته شده ، ب

    سیار عالی بود 😍

    منکه خیلی راضی بودم ❤

    💫 و ممنون ❤

    0
    محمد امین علیمرادی 18 روز قبل

    عابی

    3
    Gsijsov 1 ماه قبل

    آره‌واقعا‌عالی‌بود‌‌عزیزن

    1
    🎀👩💖👵🎀 1 ماه قبل

    عالی

    2
    مسخره 😐😞 1 ماه قبل

    چه اسم هایی 🤣

    ناشناس 2 ماه قبل
    2

    جالب بود

    برای ارسال نظر کلیک کنید