توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    انشا ادبی و عادی در مورد باران

    1 بازدید

    انشا ادبی و عادی در مورد باران را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    انشا ادبی و عادی باران - درس کده

    یک موضوع را به دلخواه انتخاب کنید. یک بار به زبان عادی و یک بار به زبان ادبی درباره آن بنویسید

    در این مطلب از سایت درس کده برای شما انشا به زبان عادی و ادبی ( نوشته )  صفحه ۴۱ کتاب مهارت های نوشتاری نهم را آماده کرده ایم.

    همراه با رعایت:

    داشتن پیش نویس / شیوه ی خواندن / داشتن پاک نویس / شیوه ی خواندن / به کارگیری مناسب زبان عادی و ادبی / بهره گیری مناسب از شیوه های پرورش فکر

    انشا شماره ۱ : انشا درباره فصل زمستان به زبان عادی و ادبی:

    ———————————————————–

    نوشته درباره زمستان به زبان ادبی:

    من فصلی که زمین پیراهن سفید خود را بر تن میکند را دوست میدارم در این فصل سنگ ها از به خود لرزیدن می شکنند و اشک شوق ابر ها همانند گلوله های آبی بر زمین می افتند و رفت و امد را بر مردم سخت می کنند و تمام این ها دلالت بر وجود آفریننده ی هستی لا ینتها است
    فصل سفید می آید و سیاهی ها را از هوا ناپدید میکند و هنگامی که ابرهای سیاه پوش و ابستن برف و باران او نیستند آسمان مانند چلچراغی روشن میشود  بعضی ها از فصلی که درختان مو های بلند و سرسبز دارند خوششان می آید و بعضی ها فصلی که درختان به خواب می روند را دوست میدارند

    و باز هم همه ی این ها نشانه هایی هستند از آفریننده ای ماهر و زبردست که این ها را بر تابلوی طبیعت نقش کرده پس چه خوب است که ما با چشم دل به این اثر زیبای خداوند نگاه کنیم و از ان لذت ببریم

    ———————————————————–

    نوشته درباره زمستان به زبان عادی:

    من زمستان را خیلی دوست دارم در زمستان هوا سرد میشود و برف یا باران از آسمان می بارد و رفت و آمد در داخل شهر و اطراف آن با مشکل رو به رو میشود ولی با این حال همین اندازه که می دانم فصل زمستان هم مثل بقیه ی فصل ها نشانه ای از عظمت خدای بزرگ است باعث آرامش من می شود

    در فصل زمستان هوا خیلی پاک و صاف می شود و در زمانی که ابر ها نیستند موقع شب ستاره ها  درخشندگی خاصی پیدا می کنند و این زمان بهترین موقع برای دیدن سیاره ها  ستارگان و سایر صور فلکی است
    بعضی ها فصل بهار و تابستان را دوست دارند و از فصل پاییز و زمستان خوششان نمی اید اما برای من هر فصلی نشانه ای است از شاهکار طبیعت و آفریننده ی آن و این طبیعت گوشه ای از قدرت خداوند تواناست پس چه خوب است ما هم در هر فصل با نگاهی قدر شناس کمال لذت را از زیبایی های آن ببریم

    بزودی انشا های عادی و ادبی دیگری را نیز در سایت قرار میدهیم امیدواریم از این مطلب استفاده کرده باشید

    همچنین میتوانید انشا های مرتبط خود را در قسمت نظرات منتشر کنید تا دوستان دیگه هم استفاده کنن

    منبع مطلب : darskade.ir

    مدیر محترم سایت darskade.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا یاب

    انشای زیبا درباره باران انشا عادی در مورد باران انشا های ادبی بسیار زیبا انشا در مورد قطره باران انشا در مورد باران با مقدمه و نتیجه انشا درباره خاطره یک روز بارانی انشا از زبان باران انشا ادبی و عادی در مورد دریا


    در دل و جانم روح و روان تازه ای دمیده می شود ، هنگامی که قطره های ریز باران بر گونه ها و لب هایم می نشیند…

    آن زمان است که معنای  زندگی کردن و در عین حال خوشبخت بودن را تجربه می کنم . کمی گوش فرا ده …

    کمی بیشتر دقت کن . گوش هایت  را تیز کن . به راستی که صدای باران چه زیبا و دلنشین  است . این قطره های زیبا و با طراوت که با ملاطفت دست نوازش برصورتمان می کشند ، هدیه های گران بهای خداوند به ماهستند .

    آیا خداوند را شکر می کنی ؟ می بینی که چگونه قطره ، قطره در دل زمین فرو می روند ؟

    او می بیند که چگونه ما انسان ها در دنیای مادی زندگی خود غرق شده ایم . آری او این باران را به صدا در می آورد تا ما به خود بیاییم و از همین جا به دنبال زندگی روانه شویم . به راستی که چقدر خداوند ما را دوست دارد.

    وقتی باران به صدا در می آید ما انسانها تنها موجوداتی نیستیم که از آمدنش شاداب می شویم . بلکه دیگر مخلوقات زمین هم از شنیدن صدای آهنگین و گوش نواز باران به وجد آمده و ثناگوی خداوند می شوند .

    هنگامی که قطره های باران در دل زمین فرو می روند زمین از اعماق وجودش نفس عمیقی می کشد و تمام آلودگی ها ی درونش را با بازدمی بیرون می راند باران که به صدا در می آید دوست داری زیر باران راه بروی . با او سخن بگویی ، با خدایت سخن بگویی . دوست داری هرگزپایانی برای آن نباشد . برخلاف میل ما باران می رود . امام هیچ نگران مباش . زندگی هم چنان جاریست و باز هم باران به صدا در می آید …

    منبع مطلب : enshayab.blog.ir

    مدیر محترم سایت enshayab.blog.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا یاب

    انشا درباره خاطره یک روز بارانی انشا عادی در مورد باران انشا درمورد باران همراه با بند مقدمه بندهای بدنه بدنه نتیجه انشا در مورد قطره باران انشا در مورد باران همراه با مقدمه و نتیجه انشا درمورد باران پایه دهم انشا در مورد چتر توصیف یک روز ابری


    مقدمه :

    در کنار یک دریای پرتلاطم روی صخره ای نشسته بودم ، غرق در تفکرات خویش بودم ، البته به دنبال یک موضوعی می گشتم که انشاء خود را با آن آغاز کنم که ناگهان صدای امواج خروشان دریا مرا به سمت خود کشاند ، در همین حین چشمم به صدفی خورد که موج دریا با خود آورده بود ، هنگامی که صدف را در دستانم گرفتم یک نور زیبایی از آن به چشم می خورد ، در لابه لای نور زیبای این صدف کلمه ای چون « باران » می درخشید ، آری اینگونه تلنگری بر من وارد شد که موضوع انشاء خودم را باران انتخاب کنم .

    بدنه کلی :

    «ب» باران یعنی بوی کاهگل خانه مادر بزرگ ، باران که می بارد بوی کاهگل به مشام می رسد و آدمی را مدهوش و افسونگر می کند این بوی خاک …

    «الف» باران یعنی آسمانی دلگیر ، باران که می بارد انگار آسمان دلش گرفته است ، انگار آسمان بغض دارد و می خواهد اشک بریزد بر سر زمینیان ، چقدر بغض آسمان آبی دلنشین است …

    «ر» باران یعنی رنگین کمان هفت رنگ ، باران که می بارد رنگهای قشنگ رنگین کمان صفای دیگری دارد ، وقتی که نور آفتاب وارد قطرات در حال بارش می خورد به رنگهای اصلی تجزیه می شود و رنگین کمان را تشکیل می دهند ، رنگهایی چون : قرمز ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی و بنفش…

    «الف» باران یعنی آرامش ، باران که می بارد آرامش سرتاسر وجود آدمی را فرا می گیرد ، قدم زدن زیر نم نم باران آدمی را به وجد می آورد ، صدای چکیدن قطره قطره های باران کودکیم را زنده می کند ، به روحم ! به احساسم ! طراوت می بشخد …

    «ن» باران یعنی ناودان های خونه هامون ، نسترنهای باغچه هامون ، باران که می بارد ناودان ها یک خودی نشان می دهند ، نسترنها جان می گیرند …

    نتیجه :

    باران خوب است ، زندگی زیباست ، باران مرا می برد به دوران کودکی ، به آن زمان که خانه ها کاهگلی بود ، دورهمی ها سادگی بود ، قصه رنگین کمان توأم با شادی کودکی بود …
    به نظرشما ناقص نیست نتیجش؟

    منبع مطلب : enshayab.blog.ir

    مدیر محترم سایت enshayab.blog.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید