توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    الهی رضا برضائک تسلیما لامرک

    1 بازدید

    الهی رضا برضائک تسلیما لامرک را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    بر سنگ مزارم بنویسید "الهی رضاً برضائک و تسلیماً لامرک"

    به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، علیرضا عاصمی در پاییز سال 1341 مصادف با اول رجب در شهر کاشمر به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسهای که مسائل و آداب اسلامی در آن رعایت میشد، شروع کرد. مهر ماه سال 1357 به همراه دوستانش، اولین راهپیمایی دانش آموزان در کاشمر را برگزار کرد.

    با پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتهایش را در قالب انجمن اسلامی دبیرستان، فراگیری آموزش نظامی و گشت زنی شبانه در شهر ادامه داد. با شروع جنگ با وجود سن کم جزو اولین گروه اعزامی راهی میدان جنگ شد و بعد از گذشت چند هفته به سوسنگرد رفت و چندی بعد خنثی کردن مینهای مختلف را فراگرفت و به عنوان فرمانده گروهی از تخریبچیها معرفی شد و در عملیات طریق القدس حضور یافت.

    پس از آن در عملیاتهای دیگری نیز شرکت کرد و بارها زخم عشق را بر جان خرید. سال 1362 در حالی که از مدتها پیش به عنوان جانشین تخریب قرارگاه کار میکرد، به عنوان فرمانده تخریب قرارگاه کربلا انتخاب شد.

    علیرضا با استفاده از فرصتهایی که گهگاه به دست میآورد، دیپلم خود را در سال 1361 گرفت و در سال 1363 در مرکز تربیت معلم شهید باهنر تهران پذیرفته شد. طراحی جنگ افزارهای مورد نیاز در عملیات از ویژگیهای دیگر علی رضا بود. تهیه فرش برزنتی برای گستردن روی سیم خاردار، آتشبار آرپی چی، موشک برای انهدام دژ دشمن و تهیه انواع تلههای انفجاری از آن جمله بودند.

    با پیگیری علی رضا، در اواخر شهریور ماه 1362 بخشی از بیابان جاده اهواز آبادان برای بنای اردوگاه نیروهای تخریب در نظر گرفته شد. بنای اولیه اردوگاه با یک تانکر و چند چادر گذاشته شد. بعدها مقدمات ساخت سوله و نمازخانه اردوگاه فراهم شد.

    در پائیز 1362 با دوشیزهای پاکدامن ازدواج نمود و صاحب فرزندی به نام رسول شد.

    در عملیات والفجر 8، علی به دلیل کمبود کلسیم، دستهایش ترکیدگی پیدا کرد. چند روز بعد هم شیمیایی شد ولی علی رغم آن که دو هفته استراحت مطلق داشت، سریع به منطقه برگشت. در سال 1365 عازم تیپ ویژه پاسداران در باختران شد. این تیپ تحت امر قرارگاه رمضان قصد انجام سلسله عملیات برون مرزی را داشت. لذا علی رضا به خاک عراق رفت و در بازگشت در عملیات فتح 1، 2 و 3 شرکت کرد.

    سرانجام در سیزدهم دی ماه سال 1365 در ساعت 3 بعدازظهر به هنگام تخریب بمبی در چالهای در خارج از شهر باختران در سن 24 سالگی به همراه سه تن از یارانش به شهادت رسید.

    تنها وصیت شهید علیرضا عاصمی

    خواهر شهید عاصمی از روزی که برادرش علیرضا تصمیم به جبهه رفتن گرفت، گفت: تنها هفت روز از تشییع جنازهی عباس گذشته بود که بند پوتینهایش را محکم کرد و در آستانهی در ایستاد. هیچ کس چیزی نگفت، اما نگاهها یک به یک با او حرف میزدند و او به خوبی منظورشان را میفهمید.

    مادرم گفت: علیرضا صبر کن مادر! هنوز داغ برادرت تازه است. هنوز تربت مزار عباس خشک نشده علیرضا، عباس که رفت، تو بمان...

    ساکش را از زمین برداشت و زیپ اورکتش را بالا کشید.

    علیرضا در پاسخ سخن مادرش گفت: عباس که رفت، برای خودش رفت. مگر شهادت را تقسیم میکنند که سهمیه خانوادهی ما فقط عباس باشد؟!

    هیچ کس نمیتوانست حرفی بزند یا جوابی بدهد. همه، فقط ایستاده بودند و با نگاهشان بدرقهاش میکردند.

    برای آخرین بار برگشت و گفت: مرا کنار عباس دفن کنید و بر سنگ مزارم بنویسید:

    "الهی رضاً برضائک و تسلیماً لامرک"

    تمام وصیتش همین بود.

    انتهای پیام/

    مشرق نیوز

    به گزارش مشرق به نقل از مهر، از حضرت على بن الحسین علیهما السّلام روایت است که: وقتى که در روز عاشوراء لشگر آماده شدند حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام دستانشان را به سوى آسمان بلند کردند و عرضه داشتند: خداوندا تو پشت و پناه من هستى در هر گرفتارى و امید من در هر تنگنائى و تو فقط براى من مى‏مانى در هر حادثه‏اى که بر من فرود آید از جهت اعتماد و دلگرمى.

    چه بسیار از گرفتاری ها که قلب انسان را به ناتوانى مى‏افکند و چاره را از انسان سلب مى‏نماید و دوست را نسبت به انسان بى‏توجّه و بى‏اعتناء مى‏سازد و دشمن را به شماتت و سرزنش مى‏اندازد، به پیشگاه تو آوردم و شکایت به سوى تو نمودم زیرا جز تو کسى را براى حلّ آنها نیافتم و تو آنها را باز نمودى و رفع گرفتارى و شدائد کردى. پس فقط تو صاحب اختیار و ولىّ هر نعمتى هستى و صاحب هر امر خیر و نیکو تو مى‏باشى و نهایت هر میل و آرزو تو هستى.

    این دعا را آن حضرت اوّل صبح عاشورا هنگام تسویه صفوف و تعیین میمنه و میسره و قلب انشاء کردند. و امّا آخرین دعاى آن حضرت نیز معلوم است که در آخرین لحظات حیات در حال آرامش و سکون صورت بر روى خاک نهاده مى‏گفت: إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ. [اى خداى من، من راضى به قضاء و حکم تو هستم و تسلیم امر و اراده تو مى‏باشم. هیچ معبودى جز تو نمى‏باشد اى پناه هر پناه جوئى.]

    کلام امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا

    علامه طهرانی کلام امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا را چنین بیان می کند: صبح عاشورا حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام بر شترى بلند بر نشست و قرآنى را باز نموده برفراز سر گذاشت و به میان دو صف آمد و با صداى بلند ندا در داد که: میان من و شما کتاب خدا شاهد و حاضر است و جدّ من رسول خدا ناظر است؛ و به بانگى بلند به طورى که همگى از لشگریان بشنوند. ندا در داد: اى مردم! گفتار مرا بشنوید! و در کشتن من شتاب مورزید، تا اینکه من شما را موعظه ‏اى کنم و پندى دهم به آنچه گفتن آن و تذکّر آن حقّى است ثابت براى شما بر عهده من و بر ذمّه من! و تا اینکه راه عذر خود را از آمدنم به سوى شما برایتان شرح دهم!

    اگر شما عذر مرا پذیرفتید و گفتار مرا تصدیق نمودید و خودتان به من انصاف دادید! (یعنى از در عدالت و انصاف و راه آن وارد شدید!) این براى سعادت شما بهتر است؛ و دیگر از براى شما حجّتى براى کشتن من، و راهى براى أخذ و دستگیرى من نخواهد ماند! و اگر شما عذر مرا نپذیرفتید؛ و با انصاف با من عمل ننمودید؛ و حجّت مرا کافى ندانستید؛ پس در آن هنگام، رأى خود و همراهان و شریکان خود را روى هم انباشته و گرد آورید؛ تا آن که کار شما، و نظر و تدبیر شما، و عاقبت امر شما، بر شما پوشیده نماند؛ سپس بدون، هیچ مهلتى به من بپردازید؛ و کار خودتان را درباره من یکسره نمائید!

    بدانید که حقّاً صاحب اختیار و ولىّ من خداست که قرآن کریم را بفرستاد؛ و او صاحب اختیارى مردمان صالح را مى‏نماید.
    امّا بعد، نسب مرا بیاد آرید! و ببینید من که مى ‏باشم؟! و سپس به خود و به نفوستان بازگشت کنید؛ و آن را سرزنش کنید، نظر کنید که: آیا مصلحت شما هست که مرا بکشید؟! و حرمت مرا پاره کنید؟! آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟! و پسر وصىّ او، و پسر عموى او، و اولین از مؤمنین که رسول خدا را به تمام آن چه را که از جانب خدا آورده بود، تصدیق نمود؛ نیستم؟! آیا حمزه سیّدالشّهداء عموى من نیست؟! عموى پدرم نیست؟! آیا جعفر که در بهشت، با دو بال خود در پرواز است، عموى من نیست؟!

    آیا به شما نرسیده است که: رسول خدا صلّى الله علیه و آله فرمود، درباره من و برادرم که: این دو، دو سیّد و سرور و سالار جوانان اهل بهشتند؟!

    پس اگر گفتارم را تصدیق کردید و این گفتار حقّ است، سوگند به خدا از وقتى که دانستم که خداوند گوینده دروغ را مبغوض دارد؛ سخن از روى تعمّد به دروغ نگفته ‏ام و اگر گفتارم را تکذیب کردید، اینک در میان شما از اصحاب رسول خدا هستند کسانى که اگر از آنها بپرسید، به شما بگویند.

    بپرسید از: جابر بن عبدالله انصارىّ، و أبوسعید خدرىّ، و سهل بن سعد ساعدىّ، و زید بن أرقم، و أنس بن مالک، آنها به شما خبر مى‏دهند که: این کلام را از رسول الله شنیده‏اند، درباره من و برادرم!

    آیا در این مطالب، حاجز و رادعى براى شما از ریختن خون من پیدا نمى‏شود؟!

    حسین علیه السّلام گفت: اگر در این شکّ دارید؛ آیا در این هم شکّ دارید که: من پسر دختر پیغمبر شما هستم؟! سوگند به خدا: در میان مشرق و مغرب عالم پسر دختر پیغمبرى در میان شما و در میان غیر شما، جز من کسى نیست! اى واى بر شما! آیا شما به خونخواهى کشته ‏اى را که از شما کشته ‏ام، از من مطالبه خون او را مى ‏کنید؟! و یا مالى را که از شما برده ‏ام؟! و یا به تلافى و قصاص جراحتى را که وارد کرده ‏ام؟!

    همه لشگر، سکوت کردند؛ و هیچ پاسخى ندادند.

    حسین علیه السّلام ندا کرد: اى شبث بن ربعىّ! و اى حجّار بن أبجر! و اى قیس بن أشعث! و اى یزید بن حارث! آیا شما به من نامه ننوشتید که: اینک میوه‏ ها رسیده است؛ و بستان ها سرسبز شده است؛ اگر بیائى، به سوى لشگرى آماده براى نصرتت مى ‏آیى؛ که از هر جهت تجهیزاتش تمام و کامل است! پس بیا به سوى ما!

    قیس بن أشعث گفت: ما نمى‏ دانیم: چه مى‏گوئى؟! ولیکن تو بر حکم پسران عمویت (بنى‏امیّه) تنازل کن! و ایشان براى تو غیر از آنچه را که دوست داشته باشى؛ انجام نمى ‏دهند!

    در این حال حسین علیه السّلام گفت: نه! سوگند به خدا که همچون مردمان ذلیل، دست ذلّت به شما نمى‏دهم؛ و مانند بردگان بار ظلم و ستم شما را به دوش نمى‏کشم!

    وپس از این ندا کرد: اى بندگان خدا! من پناه مى‏برم به پروردگارم و پروردگار شما از اینکه مرا سنگباران کنید! من پناه مى‏برم به پروردگارم و پروردگار شما از هر متکبّرى که به روز پاداش و حساب ایمان ندارد!

    در این حال حضرت از آن شتر بلند بالا پیاده شد و امر کرد که عقبة بن سمعان او را عقال و دست بند زند؛ در این وقت عمر بن سعد فریاد زد: اى دُرید، آن پرچم را نزدیک کن سپس تیرش را در چله کمان گذارد و به سمت خیام سیّد الشّهداء پرتاب کرد و گفت: اى مردم شاهد باشید که من اوّلین نفرى بودم از این لشکر که به سمت خیمه‏هاى حسین تیر پرتاب نمودم، پس از او سایرین شروع به تیر باران خیمه ‏ها نمودند.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید