در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    القاب امام حسین برای نامگذاری پسر

    1 بازدید

    القاب امام حسین برای نامگذاری پسر را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    زیباترین نام های پسرانه با معنی و مفهوم اسم

    زیباترین نام های پسرانه با معنی و مفهوم اسم

    به گزارش بولتن نیوز،  100 نمونه اسم پسرانه زیبا با معنی و مفهوم اسم و همچنین نام هاي‌ عربی و نام هاي‌ زیبا از پیامبران را این جا بخوانید.

    بهترین نام ها برای انتخاب اسم پسر

    1. اميرحسين

    معنی امیرحسین : امیر خوب و نیکو، پادشاه نیک، حاکم صاحب جمال – مرکب از دو اسم امیر و حسین، کسیکه حسین علیه السلام امیر و حاکم اوست

    2. ابوالفضل

    معنی ابولفضل :خداوند هنر. صاحب فضل. پدر فضل، «در اعلام» نام یکی از پسران حضرت علی «ع» و برادر امام حسین «ع »؛ اسم پسر جدید و امروزی «عباس بن علی مشهور به قمر بنی هاشم» – خداوند و صاحب هنر، کنیه دینار، لقب چهارمین فرزند علی «ع»

    3. علی

    معنی علی: بلند، بلند بر آمده، بلند قدر، بزرگ، شریف، توانا، کلان، نامی از نام هاي‌ خدای تعالی، «در اعلام» نام امیرالمؤمنین علی «ع»

    4. محمد

    معنی محمد: ستوده، بسیار تحسین شده، آن که خصال پسندیده اش بسیار است، «در اعلام» نام پیغمبر اکرم «ص »؛ نام سوره ي چهل و هفتم از قرآن کریم دارای سی و هشت آیه – ستوده شده.

    بهترین اسم های پسرانه فارسی

    5. مهدی

    معنی مهدی: هدایت کرده، هدایت شده، نام قائم منتظَر «ع» در نزد شیعه

    6. امير علی

    معنی امیرعلی: امیر و حاکم بزرگ و بلند قدر، پادشاه شریف و توانا – مرکب از امیر «پادشاه» +علی «بالا رفتن و صعود کردن»

    7. عليرضا

    معنی علیرضا: کسیکه علی علیه السلام از او راضی است مرکب از دو اسم علی و رضا

    8. اميرمحمد

    معنی امیرمحمد: امیر بسیار تحسین شده وپادشاه ستایش شده و پسر پادشاه محمود غزنوی بود که چندی بعد از پدر به تخت شاهی نشست.

    9. حسين

    معنی حسین: صاحب جمال.خوب، نیکو، «در اعلام» امام سوم شیعیان و پسر علی ابن ابی طالب «ع» از حضرت فاطمه «س» – نیکو، خوب، مصغر حسن، نام امام سوم شیعیان

    10. محمدرضا

    معنی محمدرضا: از نام هاي‌ مرکب، محمد و رضا – کسیکه حضرت رسول اکرم محمد صلی الله علیه وآله از او راضی است.

    11. محمد مهدی

    معنی محمدمهدی: ستوده هدایت کننده، ترکیب دو اسم محمد و مهدی است . که کلمه محمد برگرفته از نام رسول الله است و مهدی نام آخرین امام ما شیعیان . امام زمان .

    12. رضا

    معنی رضا: خشنود، خرسند، خوشدل، خرسندی-خشنود شدن.

    نام های پسرانه فارسی

    13. اميررضا

    معنی امیررضا: از نام هاي‌ مرکب، امیر و رضا- کسیکه امیر و پادشاه از او راضی و خوشحال است

    14. محمدحسين

    معنی محمدحسین: نام ترکیبی از اسم محمد به معنای ستوده شده و حسین به معنای نیکو و صاحب جمال است.

    15. محمد طاها

    معنی محمدطاها: نام ترکیبی از اسم محمد به معنای ستوده و طاها که شکل پارسی از طه نام سوره اي در قران کریم است.

    16. محمد امين

    معنی محمد امین: لقب پیامبر گرانقدر اسلام- به معنی محمد درستکار و پاک دست

    17. عرفان

    معنی عرفان: شناختن و دانستن بعد از نادانی. تصوف، الهیات، حکمت، شناخت، علم، معرفت

    18. محمدجواد

    معنی محمد جواد: بنده ستوده شده خدا و بخشاینده

    19. امیرمهدی

    معنی امیرمهدی: امیر هدایت شده، فرمانروای ارشاد گردیده – ترکیب نامهای امیر و مهدی، کسیکه حضرت صاحب الزمان سرور و فرمانده اوست

    20: علی اصغر

    معنی علی اصغر: فرزند شیر خواره امام حسین ع و شهید کربلا در روز عاشورا

    21. ياسين

    معنی یاسین: نام سوره سی و ششم از قرآن مجید،«یا» حرف ندا و «سین » کنایه از لفظ سید است و یکی از اسمای حضرت محمد «ص » است

    22. اميرعباس

    معنی امیرعباس :امیر شجاع و دلاور، پادشاه و حاکم چون شیر.

    23. سجاد

    معنی سجاد: سجده کننده، بسیارنمازخوان، سجده گر

    24. پارسا

    معنی پارسا: آنکه از گناهان پرهیزد و به طاعت و پرستش و قناعت عمر گذارد. باتقوا، پاکدامن، پرهیزکار، پرهیزگار، خداترس، دیندار، زاهد، صالح، عفیف

    25. طاها

    معنی طاها یا طه: نام سوره ٔ بیستم از قرآن کریم- طالب حق و هدایت کننده

    26. سينا

    معنی سینا: به معنی دانشمند است که در ایران باستان خانواده هاي‌ دانشمند را سئنا می‌گفتند- سوراخ کننده- شبه جزیره ایست کوهستانی در شمال شرقی مصر .

    27. متين

    معنی متین: باوقار، جاافتاده، سنگین، موقر، استوار، محکم، پابرجا، رزین، فرهیخته

    28. دانيال

    معنی دانیال: دانیال از پیامبران بنی اسرائیل و هم زمان کورش کبیر و داریوش بزرگ هخامنشی بوده است.

    29. ايليا

    معنی ایلیا:راستگوی بزرگ، نام حضرت علی «ع» در تورات

    30. نيما

    معنی نیما: نام کوهی است حوالی نور

    31. احسان

    معنی احسان: بخشش، مهرورزی، نکوکاری، نکویی، نیکی

    32. آرمين

    معنی آرمین:نام چهارمین پسر کیقباد سردودمان کیانی، نژاد آرمین کی آرمین – از شخصیتهای شاهنامه، نام چهارمین پسر کیقباد، مرد همیشه پیروز

    33. عباس

    معنی عباس: شیری که شیران از او بگریزند. بسیار شجاع و دلیر، عباسِ بن علی مکنی [کنیه او] ابوالفضل و برادر امام حسین «ع» که در واقعه عاشورا به شهادت رسید

    34. بنيامين

    معنی بنیامین: پسر دستِ راست من – پسر دست راست، نام کوچک‌ترین پسر یعقوب و راحیل

    35. مبين

    معنی مبین: آشکارکننده، آشکار، روشن، هویدا، واضح، روشنگر | بیانگر، بیان کننده، نشان دهنده، نشانگر

    36. ماهان

    معنی ماهان: روشن و زیبا چون ماه، نام شهری در استان کرمان

    37. حمیدرضا

    معنی حمیدرضا: ستوده ي خوشنود

    38. شايان

    معنی شایان: صفت فاعلی از شایستن- لایق وسزاوار و درخور.

    39. محسن

    معنی محسن: شاهنده، صالح، نیکوکار

    40. يوسف

    معنی یوسف: از حواریون و شاگردان حضرت عیسی «ع » وبه سبط افرائیم منسوب بودو به اعتقاد نصارا پيکر مبارک حضرت مسیح را پس از مصلوب شدن در باغچه ٔ خود دفن کرد.

    اسم های پسرانه فارسی اصیل

    41. پرهام

    معنی پرهام: الهه تقدیر کننده طبیعت – برهان قاطع براهیم ابراهیم را معرب آن دانسته است

    42. حسن

    معنی حسن: نیکو، جمیل

    43. آرين

    معنی آرین:منسوب به آرین، آرین – آریایی نژاد، از نسل آریایی

    44. امیر

    معنی امیر:پادشاه، حاکم، حکمران، خان، خدیو، رئیس، ژنرال، سرلشکر، پادشاه، شاه، شیخ، فرمانده، ملک

    45. آرش

    معنی آرش: نام پهلوانی کماندار از لشکر منوچهر.اسم مصدر آردن آوردن.

    46. سبحان

    معنی سبحان: تنزیه، تنزیه کردن، سبحان اله گفتن، خدا رابه پاکی یاد کردن، پاک بودن، پاکیزه کردن، پاک، منزه

    47. امید

    معنی امید: آرزو، انتظار، رجا، توقع، چشمداشت؛ اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن.

    48. سعید

    معنی سعید: خوش اقبال، خوشبخت، سعادتمند، نیک اختر، نیکبخت، همایون، مبارک، میمون، فرخنده، خجسته

    49. عرشيا

    معنی عرشیا: منسوب به عرش، عرش – ملکوتی آسمانی، مرکب از عرش + الف نسبت

    50. محمد پارسا

    معنی محمد پارسا: مرکب از محمد به معنای بسیار ستایش شده + پارسا به معنای زاهد و با تقوی است

    51. هادی

    معنی هادی: پیر، دلیل، راهبر، راهنما، رهبر، مرشد، معلم، رسانا

    52. كيان

    معنی کیان: جمع کی [ ک َ / ک ِ ] باشد، یعنی پادشاهان جبار بزرگ.

    53. میلاد

    معنی میلاد: تولد، زایش، ولادت، روز تولد، هنگام ولادت، سال روز ولادت

    54. مصطفی

    معنی مصطفی: برگزیده، منتخب از نامهای پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد «ص»

    55. امین

    معنی امین: استوار، امانت دار، ثقه، درستکار، درست، درست کردار، صالح، موتمن، معتمد، موثق

    56. سهيل

    معنی سهیل: ستاره اي است مشهور که در آخر فصل گرما طلوع کند و میوه ها در آن وقت می رسند و چون در یمن کاملا مشهود است آن را سهیل یمانی خوانند .

    57. محمدعلی

    معنی محمدعلی: ترکیب اسامی محمد و علی

    58. مرتضی

    معنی مرتضی: پسندیده- راضی کرده شده. خشنود شده.

    زیباترین اسم های پسرانه فارسی

    59. آرتين

    معنی آرتین: نسوب به آرت، پاکی و تقدس، «به مجاز» پاک و مقدس، «در اعلام» هفتمین پادشاه ماد

    60. پوریا

    معنی پوریا: هم خانواده پریا به معنی نیک صورت – نام پهلوان ایرانی مشهور به پوریای ولی

    61. احمدرضا

    معنی احمدرضا: از نام‌هاي‌ مرکب؛ کسیکه به اوصاف خشنودی و ستوده متصف است

    62. آريا

    معنی آریا: آزاده، نجیب، شعبه اي از نژاد سفید که از روزگاران بسیار قدیم در ایران، هند و اروپا ماندگار شده اند، نژاد هند و اروپایی

    63. حسام

    معنی حسام: تیغ، سیف، شمشیر، قداره

    64. علی اكبر

    معنی علی اکبر: از اسمی ترکیبی به معنی شریف و بزرگ مرتبه

    65. محمد ياسين

    معنی محمد یاسین: نام ترکیبی از محمد و یاسین. به بالا رجوع شود.

    66. پویا

    معنی پویا: پوینده. رونده و برخی دونده را گویند.

    67. مجتبی

    معنی مجتبی: برگزیده. برگزیده شده. برگزیده و پسندیده.

    68. حامد

    معنی حامد:ستایشگر. حمدکننده.درودفرستنده. سپاسگزار. ستاینده.

    69. محمدمتین

    معنی محمدمتین: نام ترکیبی از محمد و متین. به بالا رجوع شود.

    70. احمد

    معنی احمد:حمیدتر، ستوده تر، بسیارستوده، ازنامهای پیغمبر

    71. جواد

    معنی جواد: بخشنده، جوانمرد، سخاوتمند، سخی، کریم، مکرم

    72. امير حافظ

    معنی امیر حافظ: نام ترکیبی از امیر و حافظ به معنای امیر و فرمانده اي که نگهدار و پشتیبان دیگران است

    73. مهران

    معنی مهران: دارنده مهر، «در اعلام» نام یکی از خاندان هاي‌ هفتگانه عصر ساسانی . نام رود سند است. نام رودی که از سمت مشرق آغازد و از جهت جنوب به سوی مغرب متوجه میشود ودر طرف پایین سند به دریای فارس می ریزد.

    74. ساميار

    معنی سامیار:ثروتمند – کمک کننده به آتش محافظ آتش

    75. آراد

    معنی آراد: نام فرشته اي است موکل بر دین و تدبیر امور

    76. مانی

    معنی مانی: مانی «در لغت» به معنی ‘ اندیشمند ‘ است

    77. یونس

    معنی یونس: به معنی کبوتر است. سوره ي دهم از قرآن کریم

    78. اشکان

    معنی اشکان: «اشک + آن «پسوند نسبت» »؛ منسوب به اشک که بانی و مؤسس خاندان اشکانیان بود – منسوب به اشک

    79. آرمان

    معنی آرمان: ایده، ایدئال، شعار، مرام، هدف، نصب العین، آرزو، امید، اندوه، حسرت، غم

    80. ابراهیم

    معنی ابراهیم: چهاردهمین سورۀ قرآن کریم،پدر عالی، «در اعلام» یکی از پیامبران اولوالعزم و نام فرزند حضرت محمد «ص» که در کودکی وفات یافت

    81. مهرداد

    معنی مهرداد: داده ي مهر، آفریده شده ي مهر، «در اعلام» اسم سه نفر از پادشاهان اشکانی بوده است.

    82. فرهاد

    معنی فرهاد: در بعضی منابع فرهاد را «یاری» معنی کرده‌اند . در شاهنامه پهلوان ایرانی دوران کیکاووس و کیخسرو، که رستم وی را برای رهاندن بیژن از زندان افراسیاب با خود به توران برد؛ عاشق ناکام شیرین همسر خسرو پرویز.

    83. وحید

    معنی وحید: بی همتا، تک، تنها، فرد، فرید، مجرد، منفرد، واحد، یکتا، یگانه

    84. سامان

    معنی سامان: خطه، سو، قلمرو، کران، مرز، حد، سرحد، ناحیه، منطقه، ابزار، اثاث، اسباب، وسایل، انتظام، ترتیب، نظام

    85. امیر شایان

    معنی امیر شایان: اسم ترکیبی از امیر و شایان . رجوع شود به معنی هر کدام از این دو اسم در بالا.

    86. آریا

    معنی آریا: جد داریوش بزرگ. طایفه اي هند و اروپائیان که در عهدی بسیار کهن باهم میزستند و بعدها بدو بخش بزرگ تقسیم شد

    87. کامران

    معنی کامران: خوشگذران، عیاش، کامجو، کامروا، کامیاب، خوشبخت، نیکبخت

    88. رادین

    معنی رادین: جوانمرد – بخشنده، جوانمرد

    89. کسری

    معنی کسری: عنوان هر یک از پادشاهان ساسانی خسرو- منسوب به کسری، یعنی خسروی.

    اسم های پسرانه فارسی ایرانی

    90. فرزاد

    معنی فرزاد: با فر و شکوه زاده شده، زاده ي با فر و شکوه و عظمت – زاده شکوه و جلال

    91. محمد عرفان

    معنی محمد عرفان: نام ترکیبی از محمد و عرفان. رجوع شود به معنی هر کدام از این دو اسم در بالا.

    92. یاشار

    معنی یاشار: جاویدان، همیشه زنده – عمرکننده، زندگی کننده

    93. افشین

    معنی افشین: لقب پادشاهان اسروشنه. نام سردار مشهور معتصم خلیفه عباسی

    94. برهان

    معنی برهان: بینه، حجت، دلیل، فرنود

    95. مسعود

    معنی مسعود: خوشبخت، سعادتمند، نیک بخت، مبارک، خجسته، میمون، همایون

    96. سامی

    معنی سامی: عالی، بلند مرتبه، بلند، «در اعلام» منسوب به سام پسر نوح نبی «ع »

    97. ایمان

    معنی ایمان: خاطرجمعی، اعتقاد، باور، باورداشت، عقیده، گرویدن

    98. کاوه

    معنی کاوه: یکی از خاندانهای مشهور پهلوانی دوره اساطیری ایران . به معنی پادشاه

    99. رامین

    معنی رامین: نام عاشق ویسه، این کلمه در بعضی منابع مرکب از «رام»به معنی طرب و «ین»است به معنی طربناک است. رامتین – عاشق ویس در منظومه ویس و رامین

    100. شاهین

    معنی شاهین: شاهباز، عقاب، لاچین، زبانه، میله

    منبع مطلب : www.bultannews.com

    مدیر محترم سایت www.bultannews.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    فهرست کامل اسم پسر مذهبی

    فهرست کامل اسم پسر مذهبی

    اسم پسر مذهبی با حرف الف 

    اَباذر
    معنی: ابوذر؛ نام یکی از صحابه پیامبر (ص)
    ریشه: عربی

    اَحد
    معنی: یگانه، یکتا، بیمانند؛ از نام‌های خداوند؛ یکی
    ریشه: عربی

    اَحیا
    معنی: زندگان، زندگی، زندگی از نو، خاندان‌ها، قبیله‌ها،نامی برای شبهای نوزدهم، بیست و یکم، و بیست وسوم ماه رمضان
    ریشه: عربی

    اَسد
    معنی: شیر، شیر درنده؛ کنایه از شجاعت و بیباکی
    ریشه: عربی

    اَنصار
    معنی: یاری دهندگان، یاران؛ یاران پیامبر اسلام (ص).
    ریشه: عربی

    اُسامه
    معنی: اَعلام نام چند تن از صحابیان پیامبر اسلام(ص) از جمله اسامه ابن زید، به تعبیری این واژه به معنی شیر بیشه، اسد (به مجاز) دلیر و شجاع می باشد.
    ریشه: عربی

    اِبراهیم
    معنی: پدر عالی، یکی از پیامبران اولوالعزم و نام فرزند حضرت محمد (ص) که در کودکی وفات یافت.
    ریشه: عبری

    اِحسان
    معنی: خوبی، نیکی، نیکویی؛ (به مجاز) بخشش، انعام، نیکویی کردن؛ (در تصوف) نیکی کردن در مقابل بدی دیگران.
    ریشه: عربی

    اِحسان‌الله
    معنی: بخشش خدا، آن که خداوند به او نیکوئی مرحمت کرده است.
    ریشه: عربی

    اِخلاص
    معنی: دوستی خالص داشتن، خلوص نیت داشتن، عقیده داشتن، عقیده پاک داشتن، ارادت صادق داشتن، رها کردن، نجات دادن.
    ریشه: عربی

    اِدریس
    معنی: نام یکی از پیامبران که در قرآن کریم نیز دو بار ذکرش آمده است.
    ریشه: عربی

    اِرمیا
    معنی: بزرگ داشته شده، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل، همچنین لقب حضرت خضر نبی و لقب حضرت علی (ع)
    ریشه: عبری

    اِسحاق
    معنی: نام پسر حضرت ابراهیم(ع) از ساره از زمره پیامبران بنی اسرائیل.
    ریشه: عبری

    اِسرافیل
    معنی: درخشیدن مانند آتش؛ به باور مسلمانان و پیروان دیگر ادیان سامی، یکی از فرشتگان مقرب خداوند است که در روز قیامت با دمیدن در شیپور خود مردگان را زنده می‌کند.
    ریشه: عبری

    اِکرام
    معنی: بزرگداشت، گرامی داشتن، احترام کردن، حرمت، احسان؛ از واژههای قرآنی.
    ریشه: عربی

    اِنتصار
    معنی: یاری دادن، کمک کردن؛ یاری یافتن، نصرت یافتن، پیروزی یافتن، داد ستدن.
    ریشه: عربی

    ابتهاش
    معنی: به معنی ابتهاج
    ریشه: عربی

    ابوالحسن
    معنی: پدر حسن؛ ابوالحسن علی ابن ابیطالب (ع)
    ریشه: عربی

    ابوالحسین
    معنی: پدر حسین
    ریشه: عربی

    ابوالعباس
    معنی: پدر عباس، کنیه شیر (حیوان درنده)
    ریشه: عربی

    ابوالعلا
    معنی: پدر علا، کنیه پرستو
    ریشه: عربی

    ابوالفتح
    معنی: پدرِ فتح؛ (اَعلام) ابوالفتح خان زند: شاه ایران
    ریشه: عربی

    ابوالفضل
    معنی: پدر فضل؛ ابوالفضل عباس(ع) بن علی
    ریشه: عربی

    ابوالقاسم
    معنی: پدر قاسم، کنیه‌ی حضرت رسول اکرم (ص)
    ریشه: عربی

    ابوتراب
    معنی: پدرِ خاک؛ از کنیه‌های حضرت علی(ع)، امام اول شیعیان
    ریشه: عربی

    ابوذر
    معنی: یکی از مشهورترین صحابه پیامبر اسلام (ص) که میگویند او پس از چهار کس ایمان آورده است و در زمان عثمان خلیفه به خاطر مخالفت با تجمل و ثروت اندوزی مسلمانان به روستای رَبَذه در بیرون شهر مدینه تبعید شد و در آنجا درگذشت.
    ریشه: عربی

    ابوطالب
    معنی: پدرِ طالب؛ عمو، مرّبی و حامی پیامبر اسلام(ص) و پدر حضرت علی(ع).
    ریشه: عربی

    ابومسلم
    معنی: نام رهبر سیاه جامگان که دولت بنی امیه را سرنگون کرد و بنی عباس را به قدرت رساند.
    ریشه: عربی

    اثیرالدین
    معنی: شریف و کریم در دین، نام قصیده سرایی معروف در قرن ششم
    ریشه: عربی

    احمد
    معنی: ستوده‌ترین؛ یکی از نامهای حضرت محمّد(ص) پیامبر اسلام
    ریشه: عربی

    احمدحسین
    معنی: از نامهای مرکب، از احمد و حسین.
    ریشه: عربی

    احمدرضا
    معنی: از نامهای مرکب؛ کسی که به اوصاف خشنودی و ستوده متصف است.
    ریشه: عربی

    احمدعلی
    معنی: نامی مرکب از احمد و علی.
    ریشه: عربی

    اختیارالدین
    معنی: آن که دین او را انتخاب کرده است.
    ریشه: عربی

    اسدالله
    معنی: شیرخدا؛ از القاب حضرت علی(ع)؛ لقب حمزه سیدالشهدا عموی پیامبر اسلام(ص).
    ریشه: عربی

    اسلام
    معنی: نام آئین مسلمانان که آورنده‌ی آن حضرت محمّد(ص) است، دین حق؛ مسلمان شدن؛ تسلیم شدن، گردن نهادن.
    ریشه: عربی

    اسماعیل
    معنی: پیامبر بنی اسرائیل و پسر ابراهیم نبی(ع) و هاجر
    ریشه: عبری

    اشرس
    معنی: مرد دلاور، دلیر، نام یکی از صحابه پیامبر (ص)
    ریشه: عربی

    اشرف الدین
    معنی: شریف‌تر در دین
    ریشه: عربی

    اشعیا
    معنی: نجات یهوه، نام یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل
    ریشه: عربی

    اصغر
    معنی: کوچکتر، خردتر، کِهتر
    ریشه: عربی

    اصیل الدین
    معنی: دارای اصالت در دین، نام پسر خواجه نصیرالدین طوسی
    ریشه: عربی

    افتخارالدین
    معنی: موجب افتخار دین
    ریشه: عربی

    افضل الدین
    معنی: برترین در دین
    ریشه: عربی

    اکبر
    معنی: بزرگتر، مِهتر؛ سالمندتر، بزرگسالتر
    ریشه: عربی

    الله داد
    معنی: الله (عربی) + داد (فارسی) داده خداوند
    ریشه: عربی

    الله نظر
    معنی: کسی که نظرکرده خداست.
    ریشه: عربی

    اللهیار
    معنی: دوست خدا
    ریشه: عربی

    الیا
    معنی: الیاس، خدای من یهوه است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل و در اسلام یکی از چهار پیامبر جاویدان
    ریشه: عبری

    الیاس
    معنی: به معنی ایلیا، نام پیغمبری از یهود و بنی اسرائیل در زمان آخاب و ایزابل که نام وی در قرآن کریم به صورت‌های الیاس و الیاسین آمده است؛ وی یکی از چهار نبی جاویدان به شمار رفته است.
    ریشه: عبری

    امان الله
    معنی: آن که در پناه و لطف وعنایت خداوند است.
    ریشه: عربی

    امرالله
    معنی: فرمان خدا، دستور خدا؛ از واژههای قرآنی.
    ریشه: عربی

    امیر ابراهیم
    معنی: (عربی - عبری) مرکب از امیر و ابراهیم
    ریشه: عبری

    امیر ابوالفضل
    معنی: نام مرکب از امیر و ابوالفضل
    ریشه: عربی

    امیراحسان
    معنی: امیر بخشنده، امیر نیکوکار.
    ریشه: عربی

    امیراحمد
    معنی: امیر بسیار ستوده، پادشاه و حاکم ستوده شده، فرمانده و امیر ستودنی.
    ریشه: عربی

    امیراسماعیل
    معنی: (عربی - عبری)، نام‌ مرکب از امیر و اسماعیل.
    ریشه: عبری

    امیرجواد
    معنی: امیر جوانمرد، پادشاه راد و بخشنده، حاکم سخی.
    ریشه: عربی

    امیرحسن
    معنی: پادشاه خوب و نیکو، فرمانده‌ی خوب
    ریشه: عربی

    امیرحمزه
    معنی: نام مرکب از امیر و حمزه
    ریشه: عربی

    امیررضا
    معنی: پادشاه راضی و خشنود، فرمانده و سردار خشنود و خوشدل.
    ریشه: عربی

    امیرسبحان
    معنی: امیر و پادشاه پاک و منزه.
    ریشه: عربی

    امیرسجّاد
    معنی: پادشاه و امیر نمازگزار و بسیار سجده کننده.
    ریشه: عربی

    امیرصادق
    معنی: امیر و پادشاه راستگو، حاکم درستکار، حاکم و سردار راست کردار.
    ریشه: عربی

    امیرصالح
    معنی: پادشاه و امیر نیکو رفتار، حاکم شایسته، امیر لایق.
    ریشه: عربی

    امیرطاها
    معنی: نام مرکب از امیر و طاها
    ریشه: عربی

    امیرعباس
    معنی: امیر شجاع و دلاور، پادشاه و حاکم چون شیر.
    ریشه: عربی

    امیرعبدالله
    معنی: امیر و پادشاهی که بندهی خداست.
    ریشه: عربی

    امیرعرفان
    معنی: فرمانروای آگاه، امیر و پادشاه عارف، حاکمی که اهل شناختن حق تعالی است.
    ریشه: عربی

    امیرعطا
    معنی: امیر و پادشاه بخشنده، پادشاه و حاکم انعام دهنده.
    ریشه: عربی

    امیرعلی
    معنی: امیر و حاکم بزرگ و بلند قدر، پادشاه شریف و توانا.
    ریشه: عربی

    امیرفاضل
    معنی: نام مرکب از امیر و فاضل.
    ریشه: عربی

    امیرقاسم
    معنی: نام مرکب از امیر و قاسم.
    ریشه: عربی

    امیرمجتبی
    معنی: نام مرکب از امیر و مجتبی؛ امیر و پادشاه برگزیده و انتخاب شده.
    ریشه: عربی

    امیرمحسن
    معنی: پادشاه و امیر احسان کننده و امیر نیکوکار و نیکو کردار.
    ریشه: عربی

    امیرمحمّد
    معنی: امیر بسیار تحسین شده وپادشاه ستایش شده.
    ریشه: عربی

    امیرمحمود
    معنی: امیر و پادشاه ستوده شده، امیر و پادشاه مورد پسند.
    ریشه: عربی

    امیرمختار
    معنی: نام مرکب از امیر و مختار.
    ریشه: عربی

    امیرمرتضی
    معنی: نام مرکب از امیر و مرتضی.
    ریشه: عربی

    امیرمصطفی
    معنی: امیر و پادشاه برگزیده شده، حاکم انتخاب شده.
    ریشه: عربی

    امیرمهدی
    معنی: امیر هدایت شده، فرمانروای ارشاد گردیده.
    ریشه: عربی

    امیرهادی
    معنی: نام مرکب از امیر و هادی.
    ریشه: عربی

    امیرهاشم
    معنی: امیر و پادشاه شکننده و خرد کننده، حاکم و فرمانده شکننده و خرد کننده.
    ریشه: عربی

    امیریاسین
    معنی: نام مرکب از امیر و یاسین.
    ریشه: عربی

    امیریوسف
    معنی: (عربی - عبری) نام مرکب از امیر و یوسف.
    ریشه: عبری

    امین
    معنی: امانتدار، زنهاردار؛ طرف اعتماد، معتمد؛ از القاب پیامبر اسلام(ص) پیش از بعثت؛ لقب جبرئیل
    ریشه: عربی

    امین حسین
    معنی: نام مرکب از امین و حسین؛ خوب و نیکو، درستکار و امانتدار، حسین درستکار و امانتدار.
    ریشه: عربی

    امین رضا
    معنی: راضی و خشنود، درستکار و امانتدار؛ رضای درستکار و امانتدار.
    ریشه: عربی

    امین علی
    معنی: بلند قدر و بزرگ و شریف، درستکار و امانتدار؛ علیِ درستکار و امانتدار.
    ریشه: عربی

    امین محمّد
    معنی: محمّد درستکار و مورد اطمینان؛ امین ستودنی و تحسین شده؛ شخص ستوده و مورد اطمینان.
    ریشه: عربی

    امین مهدی
    معنی: شخصی که درستکار و هدایت شده است.
    ریشه: عربی

    امین‌الدین
    معنی: آن که در دین امانت نگاه دارد؛ هر کسی که دین خدا را چنان که هست به مردم بیاموزد؛ ولی کامل و مرشد راهدان.
    ریشه: عربی

    امین‌الله
    معنی: مورد اعتماد خدا.
    ریشه: عربی

    ایّوب
    معنی: برگشت به سوی خدا؛ از پیامبران بنی اسرائیل که گفته شده است دچار بلاهای زیاد شد، ولی تحّمل کرد تا نجات یافت.
    ریشه: عبری

    ایلیا
    معنی: خداوند خدای من است؛ در تورات از انبیای بنی اسرائیل که در عهد عتیق، عهد جدید و قرآن (= الیاس) از او یاد شده است؛ (در سُریانی) نام امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب(ع)
    ریشه: عبری

    ایمان
    معنی: اعتقاد به وجود خداوند و حقیقت رسولان و دین، در مقابل کفر.
    ریشه: عربی

    آباذر
    معنی: عربی ابوذر
    ریشه: عربی

    آبرام
    معنی: صورت دیگر ابراهیم، پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام، اسم یکی از پیامبران بزرگ ملقب به خلیل الله، هم چنین نام سوره ای در قرآن کریم
    ریشه: عبری

    آبراهام
    معنی: ابراهیم، پدر جماعت بسیار یا پدر عالی مقام
    ریشه: عبری

    آدم
    معنی: نخستین بشری که خدا آفرید، مودب باتربیت، انسان گندم گون، آهوی سفیدی که روی پوستش خطهای خاکی رنگ دارد.
    ریشه: عبری

    آرمیا
    معنی: ارمیا، بزرگ داشته شده؛ نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل، همچنین لقب حضرت خضر نبی و لقب حضرت علی (ع)
    ریشه: عبری

    آزر
    معنی: نام پدر ابراهیم خلیل (ع)، اسبی که ران دو پای عقبش مشکی و دستهایش به رنگ دیگر است.
    ریشه: عربی

    آزران
    معنی: منسوب به آزر،آزر نام پدر یا عموی حضرت ابراهیم و همچنین نام نژادی از اسب است که پاهایش سیاه و دستانش به رنگی دیگر است.
    ریشه: عبری

    آلیا
    معنی: الیاس
    ریشه: عبری

    آمین
    معنی: اجابت کن، از نام‌های خداوند 
    ریشه: عربی

    آیت
    معنی: آیه، نشانه، شخص برجسته و شاخص، شخص بسیار زیبا رو
    ریشه: عربی

    آیت الله
    معنی: نشانه خداوند
    ریشه: عربی

    بَشّار
    معنی: بشارت دهنده؛ از اصحاب امام صادق(ع)
    ریشه: عربی

    بَشیر
    معنی: مژده دهنده در مقابل نذیر، مژده آور، مژده رسان، بشارت دهنده؛ از القاب پیامبر اسلام(ص)
    ریشه: عربی

    بَصیر
    معنی: بینا؛ (به مجاز) آگاه؛ از نامها و صفات خداوند؛ دانا، بیننده، روشن بین
    ریشه: عربی

    بَهاءالدین
    معنی: آن که به آئین و دین خود ارزش دهد.
    ریشه: عربی

    بُرَیر
    معنی: یکی از شهدای کربلا به روز عاشورا در رکاب امام حسین(ع) که او اول کسی است که بعد از حُر شهید شد.
    ریشه: عربی

    بُرهان‌الدین
    معنی: برهان دین، دلیل دین، حجت دین
    ریشه: عربی

    بِلال
    معنی: آب و هر آن چه که، گلو را تر کند؛ ابن رباح حبشی نام مؤذن و خازن و از یاران خاص و صمیمی پیامبر اسلام (ص).
    ریشه: عربی

    بِنیامین
    معنی: یعنی پسر دست راستِ من؛ آخرین پسر حضرت یعقوب (ع) و برادر تنی حضرت یوسف (ع).
    ریشه: عبری

    باسِط
    معنی: بسط دهنده، گسترش دهنده؛ از نامهای خداوند.
    ریشه: عربی

    باقر
    معنی: شکافنده، گشاینده؛ لقب محمّد ابن علی امام پنجم شیعیان محمّد باقر(ع).
    ریشه: عربی

    بدیع
    معنی: جدید، تازه، نوآیین؛ زیبا؛ جالب، شگفت انگیز، نادر
    ریشه: عربی

    بیان الله
    معنی: سخن، گفتار؛ شرح و توضیح؛ زبان‌آوری، فصاحت و بلاغت
    ریشه: عربی

     تَمیم
    معنی: تمام و کامل؛ استوار، سخت؛ نام چند تن از صحابه و اشخاص در جهان اسلام.
    ریشه: عربی

    تُراب
    معنی: خاک
    ریشه: عربی

    تاج‌الدین
    معنی: تاجِ دین؛ مورد افتخار برای دین؛ نام پادشاهی از اتابکان لرستان.
    ریشه: عربی

    تارخ
    معنی: (= تارح) به معنی تنبل؛ نام پدر حضرت ابراهیم(ع)
    ریشه: عبری

    تقی
    معنی: تقوا پیشه، پرهیزکار
    ریشه: عربی

    توحید
    معنی: یگانه دانستن خدا؛ اقرار به یگانگی خداوند، یکتا پرستی؛ اخلاص
    ریشه: عربی

    توکل
    معنی: یقین داشتن به رحمت خداوند و امید بستن به او؛ واگذار کردن کارها به خداوند در جایی که اراده و قدرت بشری کارساز نباشد.
    ریشه: عربی

    ثارالله
    معنی: خون خدا، لقب امام حسين sarollah
    ریشه: عربی

    ثامن
    معنی: (در قدیم) هشتم، هشتمین. [این نام به اعتبار ثامن الائمه، امام هشتم شیعیان، علی بن موسی الرضا(ع) انتخاب می شود]
    ریشه: عربی

    ثناءالله
    معنی: ثنای خدا
    ریشه: عربی

     جابر
    معنی: ظالم، ستمگر ، نام شيميداني معروف و شاگرد امام جعفر صادق(ع)
    ریشه: عربی

    جاسم
    معنی: عاميانه قاسم
    ریشه: عربی

    جان محمد
    معنی: جان ( روان) + محمد( ستوده شده)
    ریشه: فارسی - عربی

    جانعلی 
    معنی: جان( بلند مرتبه) + علی(عربی)
    ریشه: فارسی - عربی

    جبار
    معنی: نام يكی از صورتهای فلكی به شكل مردی كه با حمايل يا شمشير ايستاده است و عصایی به دست راست دارد ، دارای سلطه و قدرت
    ریشه: عربی

    جبريل
    معنی: جبرئيل، مرد خدا، نام يکی از چهار فرشته مقرب كه حامل وحی الهی برای انبياست. 
    ریشه: عبری

    جبرئيل
    معنی: جبريل، مرد خدا ، نام یکی از چهار فرشته مقرب كه حامل وحی الهی برای انبياست. 
    ریشه: عبری  

    جعفر
    معنی: جوی بزرگ ، نام امام ششم شيعيان ، نام برادر علی(ع) ملقب به ذوالجناحين و معروف به جعفر طيار
    ریشه: عربی

    جلال
    معنی: عظمت، بزرگي، شكوه
    ریشه: عربی

    جلال الدين
    معنی: شكوه و جلال دين ، نام شاعر و عارف بزرگ قرن هفتم، مولانا جلال الدين بلخي
    ریشه: عربی

    جليل
    معنی: بلند مرتبه، بزرگوار، از نامهاي خداوند
    ریشه: عربی

    جمال الدين
    معنی: زيبایی دين
    ریشه: عربی

    جواد
    معنی: بخشنده، از نامهای خدواند ، لقب امام نهم شيعيان
    ریشه: عربی

    چراغعلی
    معنی: چراغ (فارسی) + علی (عربی) روشنایی ای که از علی می تابد
    ریشه: فارس - عربی

    حَسیب
    معنی: دارای فضل و کمال اکتسابی یا ذاتی، بزرگوار؛ از اسامی خداوند
    ریشه: عربی

    حَمّاد
    معنی: بسیار سپاسگزار، بسیار حمد کننده و ستاینده
    ریشه: عربی

    حَمود
    معنی: ستوده و پسندیده؛ حمد کننده، بسیار سپاسگزار پروردگار
    ریشه: عربی

    حَنیف
    معنی: درست و پاک، راستین؛ معتقد به یگانگی خداوند، خداپرست پیش از ظهور اسلام
    ریشه: عربی

    حُجت‌الله
    معنی: برهان حق تعالی؛ انسان کامل که حجت حق بر خلق است.
    ریشه: عربی

    حُر
    معنی: آزاد؛ دارای اعتقاد و رفتار شایسته و بزرگوارانه، جوانمرد، آزاده
    ریشه: عربی

    حِسام‌الدین
    معنی: شمشیر دین
    ریشه: عربی

    حِکمت
    معنی: معرفت به مسائل، خردمندی، فرزانگی؛ سخن اخلاقی، پند، اندرز؛ علم خداوند
    ریشه: عربی

    حافظ الدین
    معنی: آن که محافظ و نگهبان دین است.
    ریشه: عربی

    حامد
    معنی: سپاسگزار
    ریشه: عربی

    حانون
    معنی: صاحب نعمت
    ریشه: عبری

    حبان
    معنی: نام یکی از صحابه پیامبر (ص)
    ریشه: عربی

    حبیب الله
    معنی: دوست و یار خداوند
    ریشه: عربی

    حجت الدین
    معنی: آن که دلیل و برهان دین است.
    ریشه: عربی

    حسن
    معنی: نیکو، خوب، زیبا، جمیل؛ نام دومین امام شیعیان
    ریشه: عربی

    حسن رضا
    معنی: از نام های مرکب، حسن و رضا.
    ریشه: عربی  

    حسنعلی
    معنی: از نامهای مرکب، حسن و علی
    ریشه: عربی

    حسین
    معنی: خوب، نیکو؛ نام سومین امام شیعیان
    ریشه: عربی

    حسین رضا
    معنی: از نامهای مرکب، حسین و رضا
    ریشه: عربی

    حسینعلی
    معنی: از نامهای مرکب، حسین و علی
    ریشه: عربی

    حشمت‌الله
    معنی: بزرگی و عظمت خداوند
    ریشه: عربی

    حفیظ‌الله
    معنی: کسی که خداوند نگهدار اوست.
    ریشه: عربی

    حکیم
    معنی: پزشک، طبیعت، دانا، خردمند، فرزانه، دانا به چیزی (داننده‌ی امری)؛ از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    حلیم
    معنی: خویشتن دار، با صبر و تحمل، بردبار؛ از نامها و صفات خداوند
    ریشه: عربی

    حمد
    معنی: شکرگزاری کردن، سپاس و ستایش کردن، شکر، سپاس؛ 2الحمد، سوره‌ی اول از قرآن کریم دارای هفت آیه، فاتحۀالکتاب
    ریشه: عربی

    حمدالله
    معنی: حمد و ستایش خداوند
    ریشه: عربی

    حمزه
    معنی: شیر، شیر بیشه؛ حمزة ابن عبدالمطلب عموی پیامبر اسلام(ص)
    ریشه: عربی

    حمید
    معنی: ستوده، از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    حمیدالدین
    معنی: ستوده آیین، ستوده دین
    ریشه: عربی

    حمیدرضا
    معنی: از نامهای مرکب، حمید و رضا
    ریشه: عربی

    حمیدعلی
    معنی: از نامهای مرکب، حمید و علی
    ریشه: عربی

    حنان
    معنی: بخشاینده، از صفات خداوند
    ریشه: عربی

    حیدر
    معنی: شیر، اسد؛ لقب حضرت علی(ع).
    ریشه: عربی

    حیدرعلی
    معنی: از نامهای مرکب، حیدر و علی
    ریشه: عربی

     خالق
    معنی: به وجود آورنده، پدیدآورنده، از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    خداآفرید
    معنی: آفریده خداوند
    ریشه: فارسی

    خدابخش
    معنی: عطای الهی، بخشیده خداوند
    ریشه: فارسی

    خدابنده
    معنی: بنده خداوند، لقب سلطان محمد اولجایتو پادشاه مغول
    ریشه: فارسی

    خداداد
    معنی: عطا شده از سوی خداوند
    ریشه: فارسی

    خدادوست
    معنی: دوستدار خداوند
    ریشه: فارسی

    خداطلب
    معنی: خدا(فارسی) + طلب(عربی) خداجو
    ریشه: عربی

    خداکریم
    معنی: خدا(فارسی)+ مراد(عربی) نام یکی از سرداران کریمخان زند
    ریشه: عربی

    خضر
    معنی: نام یکی از پیامبران که طبق روایات چون به آب حیات دست یافت و از آن نوشید، عمرجاویدان پیدا کرد.
    ریشه: عربی

    خلیل
    معنی: دوست یکدل، لقب ابراهیم(ع)
    ریشه: عربی

    خلیل الله
    معنی: دوست خداوند، لقب ابراهیم(ع)
    ریشه: عربی

    خلیل‌الرحمان
    معنی: خلیل الله
    ریشه: عربی

    خیرالدین
    معنی: آن که در دین بهترین است.
    ریشه: عربی

    خیرالله
    معنی: نیکی خداوند، خیر الهی
    ریشه: عربی

    خیرعلی
    معنی: خیری که از علی(ع) رسیده است، آن که خبر و نیکی‌اش چون خیر و نیکی علی(ع) است.
    ریشه: عربی

    دادعلی
    معنی: داد (فارسی) + علی (عربی)، داده علی (ع)، آن که عدل و دادی چون علی (ع) دارد.
    ریشه: فارسی - عربی

    دانیال
    معنی: قضاوت خدا، یا خدا حاکم من است؛ یکی از چهار پیغمبر بزرگ بنی‌اسرائیل
    ریشه: عبری

    داوود
    معنی: محبوب؛ شاه عبرانیان که شاعر و پیغمبر بود.
    ریشه: عبری

    داوید
    معنی: داوود
    ریشه: عبری

    دوست محمد
    معنی: دوست (فارسی) + محمد (عربی) دوستدار محمد
    ریشه: فارسی - عربی

    دین محمد
    معنی: دین (فارسی) + محمد (عربی)، دارای دین محمد (ص)، نام یکی از پادشاهان ازبک
    ریشه: فارسی - عربی

    ذِکرالله
    معنی: معنی: یاد خدا، ذکر خدا، یاد کردن از خدا.
    ریشه: عربی

    ذاکر
    معنی: معنی: آنکه خدا را ستایش می‌کند، آن که ذکر خدا می‌گوید؛ یاد کننده‌ی خدا؛ یاد کننده.
    ریشه: عربی

    ذبیح الله
    معنی: معنی: قربانی شده برای خدا، سر بریده برای خدا، لقب حضرت اسماعیل(ع) و به قولی لقب اسحاق نبی که هر دو فرزند ابراهیم خلیل(ع) بودند.
    ریشه: عربی

    ذوالفقار
    معنی: معنی: در لغت به معنی صاحب فقرات، و فقره هر یک از مهره‌های پشت است که ستون فقرات از آن مرکب است، (به مجاز) شمشیر؛ در اصل نام شمشیر حضرت علی(ع) که پیامبر اسلام(ص) آن را در جنگ بدر به غنیمت گرفت و بعدها به آن حضرت داد.
    ریشه: عربی

    رَسول
    معنی: پیغمبر، قاصد، پیامبر اسلام(ص)
    ریشه: عربی

    رَشاد
    معنی: به راه راست بودن، هدایت یافتن، رستگاری
    ریشه: عربی

    راشد
    معنی: آن که در راه راست است؛ دیندار، متدین
    ریشه: عربی

    رافع
    معنی: رفع کننده، از میان برنده و نابود کننده؛ برپا دارنده، بلند کننده؛ رساننده؛ 4- از نام ها و صفات خداوند
    ریشه: عربی

    ربیع
    معنی: فصل اول سا ل، بهار؛ در گاه شماری نام دو ماه از سال قمری
    ریشه: عربی

    رحمان
    معنی: مهربان و بخشاینده (صفت خاص خداوند)
    ریشه: عربی

    رحمت
    معنی: دلسوزی و مهربانی؛ مهربانی و بخشایندگی و عفو مخصوصِ خداوند
    ریشه: عربی

    رحمت‌الله
    معنی: بخشایش و مهربانی خداوند
    ریشه: عربی

    رحیم
    معنی: بسیار مهربان، مهربانی؛ از نامها و صفات خداوند
    ریشه: عربی

    رزاق
    معنی: روزی دهنده؛ از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    رضا
    معنی: رضایت، راضی، خشنود؛ رضا این است که بنده از مشیّت حق گله نکند و نامرادی را رضای حق بداند، هشتمین امام شیعیان
    ریشه: عربی

    رفیع
    معنی: افراشته، مرتفع، بلند؛ با اهمیت، ارزشمند، عالی
    ریشه: عربی

    رکن‌الدین
    معنی: ستون دین
    ریشه: عربی

    روح‌الامین
    معنی: جبرائیل، روح نام جبرئیل است و امین صفت اوست.
    ریشه: عربی

    روح‌الدین
    معنی: روان دین
    ریشه: عربی

    روح‌الله
    معنی: روح خداوند، لقب عیسی (ع)
    ریشه: عربی

    رئوف
    معنی: مهربان، بسیار مهربان، بخشنده، با محبت، از نامهای خداوند مهربان
    ریشه: عربی

    زُبید
    معنی: عطیه و بخشش
    ریشه: عربی

    زُبیر
    معنی: از خویشاوندان و از صحابه‌ی پیامبر اسلام(ص)
    ریشه: عربی

    زُهَیْر
    معنی: شکوفه دار و درخت پر شکوفه؛ نام یکی از شهدای کربلا
    ریشه: عربی

    زِید
    معنی: رشد، فزونی؛ نام فرزند امام زین‌العابدین(ع)
    ریشه: عربی

    زاهد
    معنی: پارسا، پرهیزکار
    ریشه: عربی

    زائر، زایر
    معنی: زیارت کننده
    ریشه: عربی

    زکریا
    معنی: زکریای نبی از پیامبران بنی اسرائیل
    ریشه: عبری

    زکی الدین
    معنی: پارسا در دین
    ریشه: عربی

    زینال
    معنی: مخفف زین العابدین
    ریشه: عربی

    زین‌الدین
    معنی: موجب آرایش دین؛ زینت دین
    ریشه: عربی

    زین‌العابدین
    معنی: موجب آرایش پرستندگان؛ چهارمین امام شیعیان
    ریشه: عربی

    سَتار
    معنی: آنکه چیزی را پوشیده و در پرده میدارد، پوشنده؛ از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    سَجّاد
    معنی: بسیار سجده کننده؛ لقب زینالعابدین ابن حسین(ع)، امام چهارم شیعیان ملقب به امام سجّاد(ع).
    ریشه: عربی

    سَدیف
    معنی: نام چند تن از صحابه
    ریشه: عربی

    سَعدالدین
    معنی: نیک بختی دین
    ریشه: عربی

    سَلمان
    معنی: سالم و مبّرا از عیب و نقص و آفت؛ سلمان فارسی صحابی پیامبر اسلام(ص) نخستین مسلمان ایرانی
    ریشه: عربی

    سَمیع
    معنی: از نامهای خداوند؛ شنوا
    ریشه: عربی

    سِراج‌الدین
    معنی: چراغ دین
    ریشه: عربی

    سابق الدین
    معنی: پیشی گیرنده در دین
    ریشه: عربی

    ساجد
    معنی: آن که سجده میکند، سجده کننده
    ریشه: عربی

    سبحان
    معنی: پاک، منزه؛ از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    سعید
    معنی: خجسته، مبارک؛ خوشبخت، سعادتمند
    ریشه: عربی

    سعیدرضا
    معنی: از نامهای مرکب، ، سعید و رضا
    ریشه: عربی

    سلیمان
    معنی: پر از سلامتی؛ حضرت سلیمان(ع) شاه و پیامبر یهود
    ریشه: عبری

    سهام الدین
    معنی: بهره‌ها و نصیبهای دین
    ریشه: عربی

     شَرف الدین
    معنی: موجب آبروی و اعتبار دین و آیین
    ریشه: عربی

    شُبَیر
    معنی: شیر کوچک؛ پیامبر اسلام(ص) امام حسین(ع) را در کودکی به این نام (شُبَیر) خوانده است.
    ریشه: عربی

    شُعَیب
    معنی: پیامبری که بر اساس قرآن پس از هود و صالح در شهر مَدیَن میزیسته و احتمالا پدر زن حضرت موسی (ع) بوده است.
    ریشه: عبری

    شاکر
    معنی: شکر کننده، سپاسگزار؛ در حال شکرگزاری
    ریشه: عربی

    شاهد
    معنی: گواه، حاضر، مرد خوبروی؛ محبوب، خدای تعالی
    ریشه: عربی

    شجاع الدین
    معنی: شجاع و دلیر در راه دین
    ریشه: عربی

    شریعت
    معنی: شرع؛ طریقه، روش
    ریشه: عربی

    شریف الدین
    معنی: دارای دین و آیین پاک
    ریشه: عربی

    شعبان
    معنی: نام ماه هشتم از سال قمری
    ریشه: عربی

    شفیع
    معنی: آن که تقاضای عفو و بخشش گناه کسی را از دیگری میکند، شفاعت کننده، شفاعتگر
    ریشه: عربی

    شفیع محمّد
    معنی: از نامهای مرکب شفیع و محمّد
    ریشه: عربی

    شکرالله
    معنی: ستایش خدا
    ریشه: عربی

    شکرعلی
    معنی: مرکب از شکر (سپاس) + علی (بلندمرتبه)
    ریشه: عربی

    شکور
    معنی: شکرکننده سپاسگزار؛ پاداش دهنده‌ی بندگان؛ از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    شمس الدین
    معنی: آفتاب دین
    ریشه: عربی

    شمس الله
    معنی: آفتاب خدا؛ کسی که منور شده است به نور دین خدا
    ریشه: عربی

    شهاب الدین
    معنی: نورِ دین، آن که وجودش برای دین تابناک است.
    ریشه: عربی

    شیث
    معنی: (تلفظ: šeys) نام سومین پسر آدم و حوا که به عقیده مسلمانان مقام نبوت داشت و مخترع حروف هجایی بود.
    ریشه: عبری

    شیدالله
    معنی: (فارسی - عربی) خورشید خدا، نور خدا
    ریشه: عربی

     صَفی
    معنی: خالص و یگانه (دوست)؛ برگزیده؛ صاف، پاک، روشن
    ریشه: عربی

    صَفی‌الدین
    معنی: خالص و پاک در دین، برگزیده‌ی دین
    ریشه: عربی

    صَفی‌الله
    معنی: برگزیده‌ی خداوند؛ لقب حضرت آدم(ع)
    ریشه: عربی

    صِدیق
    معنی: بنده‌ی خاص خداوند؛ 2بسیار راستگو و درستکار
    ریشه: عربی

    صابر
    معنی: صبور، صبر کننده، شکیبا؛ 2- از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    صادق
    معنی: آن که گفتارش مطابق با واقعیت است، راستگو، راست و درست و راستین؛ لقب امام جعفر صادق(ع)
    ریشه: عربی

    صالح
    معنی: شایسته و درستکار، نیک، خوب، درست؛ دارای اعتقاد و عمل درست دینی؛ پیامبر قوم ثمود
    ریشه: عربی

    صانع
    معنی: سازنده، آفریننده؛ صنعتگر؛ آفریدگار، خداوند
    ریشه: عربی

    صاین
    معنی: (تلفظ: sāyen) نگه دارنده، محافظ، (به مجاز) حفظ کننده‌ی خویشتن از گناه، پرهیزکار
    ریشه: عربی

    صبار
    معنی: بسیار صبرکننده، صبور، از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    صبور
    معنی: آنکه در برابر سختیها و رنجها بردبار است، صبر کننده، شکیبا؛ از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    صدرالدین
    معنی: پیشوای دین (اسلام)؛ لقبی است که به بعضی از علمای اسلام داده‌اند.
    ریشه: عربی

    صدرالله
    معنی: (به مجاز) کسی که برتری و مهتری او از سوی خداست؛ دارای باطن و روح خدایی
    ریشه: عربی

    صفا
    معنی: یکرنگی، خلوص، صمیمیت، نام یکی از گوشه‌های موسیقی ایرانی، نام کوهی در مکه
    ریشه: عربی

    صفدر
    معنی: صفشکن؛ (به مجاز) شجاع و دلیر؛ از القاب حضرت علی(ع)
    ریشه: عربی

    صلاح‌الدین
    معنی: موجب نیکی دین و آیین
    ریشه: عربی

    صمد
    معنی: آن که دیگران به او نیازمند هستند و او از دیگران بی‌نیاز است؛ (به مجاز) خداوند
    ریشه: عربی

    صیام
    معنی: روزه گرفتن، روزه
    ریشه: عربی

    ضُحا
    معنی: (تلفظ: zohā) زمانی پس از برآمدن آفتاب، چاشتگاه، آفتاب، خورشید، سوره نود و سوم قرآن کریم
    ریشه: عربی

    ضیاءالحق
    معنی: روشنائی و نورِ حق
    ریشه: عربی

    ضیاءالدین
    معنی: روشنایی دین؛ نام چندین شخص از مشاهیر تاریخی.
    ریشه: عربی

    طَهورا
    معنی: از واژه‌های قرآنی به معنی پاک کننده، تطهیر کننده؛ (به مجاز) پاک و پاکیزه.
    ریشه: عربی


    طَیب
    معنی: پاک، پاکیزه، مطهر
    ریشه: عربی


    طارِق
    معنی: سوره‌ی هشتاد و ششم از قرآن کریم دارای هفده آیه، در قدیم به معنی هنگام شب آیندهف (به مجاز) به معنی وارد، عارض
    ریشه: عربی


    طاها
    معنی: طه، نگارش فارسیانه طه می‌باشد.
    ریشه: عربی


    طاهر
    معنی: پاک، پاکیزه؛ بیگناه، معصوم؛ (به مجاز) بی آلایش و بی غش
    ریشه: عربی

    طه
    معنی: «یا محمّد» و به قولی نام پیامبر اسلام(ص) میباشد، بیستمین سوره از قرآن کریم
    ریشه: عربی

    ظهیرالدین
    معنی: یار و یاور دین، پشتیبان دین، نام شاعر نامدار ایرانی قرن ششم، ظهیرالدین فاریابی
    ریشه: عربی

    عابد
    معنی: عبادت کننده، پرستنده چیزی یا کسی
    ریشه: عربی

    عادل
    معنی: با انصاف
    ریشه: عربی

    عارف
    معنی: آن که از راه تهذیب نفس و تفکر، به معرفت خداوند دست می‌یابد، دانا، آگاه، نام شاعر ایرانی قرن چهاردهم، عارف قزوینی
    ریشه: عربی

    عاشور
    معنی: روز دهم از ماه محرم
    ریشه: عربی

    عاکِف
    معنی: آن که در جایی مقدس برای عبادت اقامت دائم داشته باشد، معتکف؛ حاضر و مقیم.
    ریشه: عربی

    عباد
    معنی: بندگان، نام چندتن از خاندان بنی عباد
    ریشه: عربی

    عبادالله
    معنی: بندگان خداوند
    ریشه: عربی

    عباس
    معنی: اخمو، عبوس؛ شیری که شیران از او بگریزند؛ بسیار شجاع و دلیر؛ عباسِ بن علی
    ریشه: عربی

    عباسعلی
    معنی: نام مرکب از عباس و علی
    ریشه: عربی

    عبدالامین
    معنی: بنده پروردگار که مورد اعتماد و امانت دار است.
    ریشه: عربی

    عبدالباسط
    معنی: عبد (بنده) + باسط (گستراننده، گسترش دهنده و از نامهای خداوند)، نام قاری بزرگ مصری
    ریشه: عربی

    عبدالباقی
    معنی: بنده پروردگار که باقی و پایدار است، نام خطاط معروف ایرانی در زمان شاه عباس صفوی
    ریشه: عربی

    عبدالجبار
    معنی: بنده پروردگار که دارای جبروت است.
    ریشه: عربی

    عبدالجلیل
    معنی: بنده پروردگار که جلیل و بزرگ است، نام دانشمند شیعه قرن ششم، عبدالجلیل رازی
    ریشه: عربی

    عبدالجواد
    معنی: بنده پروردگار که بخشنده است.
    ریشه: عربی

    عبدالحسن
    معنی: بنده حسن
    ریشه: عربی

    عبدالحسین
    معنی: بنده حسین
    ریشه: عربی

    عبدالحق
    معنی: بنده پروردگار
    ریشه: عربی

    عبدالحلیم
    معنی: بنده پروردگار که حلیم و بردبار است.
    ریشه: عربی

    عبدالحمید
    معنی: بنده پروردگار ستایش شده، نام دو نفر از پادشاهان عثمانی
    ریشه: عربی

    عبدالحی
    معنی: بنده پروردگار همیشه زنده
    ریشه: عربی

    عبدالخالق
    معنی: بنده پروردگار، نام پدر بیدل شاعر قرن یازدهم
    ریشه: عربی

    عبدالرحمان
    معنی: عبد الرحمن
    ریشه: عربی

    عبدالرحمن
    معنی: بنده پروردگار بخشاینده، نام نویسنده و شاعر نامدار قرن نهم، عبدالرحمن جامی
    ریشه: عربی

    عبدالرحیم
    معنی: بنده پروردگار رحیم و مهربان
    ریشه: عربی

    عبدالرزاق
    معنی: بنده پروردگار روزی دهنده
    ریشه: عربی

    عبدالرسول
    معنی: بنده پیامبر
    ریشه: عربی

    عبدالرشید
    معنی: بنده پروردگار هدایت کننده، نام پسر محمد غزنوی
    ریشه: عربی

    عبدالرضا
    معنی: بنده رضا
    ریشه: عربی

    عبدالرفیع
    معنی: بنده پروردگار بلندمرتبه
    ریشه: عربی

    عبدالستار
    معنی: بنده پروردگار عیب پوشاننده
    ریشه: عربی

    عبدالصمد
    معنی: بنده پروردگار بی نیاز
    ریشه: عربی

    عبدالعزیز
    معنی: بنده پروردگار گرامی و باعزت
    ریشه: عربی

    عبدالعظیم
    معنی: بنده پروردگار بزرگ، نام یکی از بزرگان و نوادگان امام حسن (ع) در قرن دوم که آرامگاه وی در شهر ری است.
    ریشه: عربی

    عبدالعلی
    معنی: بنده علی
    ریشه: عربی

    عبدالغفار
    معنی: بنده پروردگار بخشاینده گناه
    ریشه: عربی

    عبدالغفور
    معنی: عبدالغفار
    ریشه: عربی

    عبدالغنی
    معنی: بنده پروردگار بی نیاز
    ریشه: عربی

    عبدالفتاح
    معنی: بنده پروردگار گشاینده دشواریها
    ریشه: عربی

    عبدالقادر
    معنی: بنده پروردگار توانا
    ریشه: عربی

    عبدالقاهر
    معنی: بنده پروردگار چیره و توانا
    ریشه: عربی

    عبدالکریم
    معنی: بنده پروردگار بخشنده
    ریشه: عربی

    عبداللطیف
    معنی: بنده پروردگار که دارای لطف است، نام یکی از پادشاهان تیموری
    ریشه: عربی

    عبدالله
    معنی: بنده پروردگار، نام پدر پیامبر(ص)
    ریشه: عربی

    عبدالمُطلِّب
    معنی: بنده مطلب، نیای پیامبر اسلام(ص)
    ریشه: عربی

    عبدالمُعید
    معنی: بنده خدای بازگشت دهنده، بنده خدای بازگرداننده
    ریشه: عربی

    عبدالمجید
    معنی: بنده پروردگار عالی مرتبه و گرامی، نام دو تن از پادشاهان عثمانی
    ریشه: عربی

    عبدالمحمد
    معنی: بنده محمد
    ریشه: عربی

    عبدالملک
    معنی: بنده یا پادشاه خداوند، نام دو تن از پادشاهان سامانی
    ریشه: عربی

    عبدالناصر
    معنی: بنده پروردگار یاریگر
    ریشه: عربی

    عبدالنبی
    معنی: بنده پیامبر
    ریشه: عربی

    عبدالواحد
    معنی: بنده پروردگار یکتا
    ریشه: عربی

    عبدالوهاب
    معنی: بنده پروردگار بخشنده
    ریشه: عربی

    عبدالهادی
    معنی: بنده پروردگار هدایت کننده و راهنما
    ریشه: عربی

    عبیدالله
    معنی: بنده کوچک خداوند، نام یکی از فرزندان امام جعفرصادق و مؤسس دولت علویان
    ریشه: عربی  

    عدن
    معنی: بهشت زمینی
    ریشه: عبری

    عدنان
    معنی: نام یکی از اجداد پیامبر(ص)
    ریشه: عربی

    عرفان
    معنی: یکی از مراحل سلوک، معرفت، شناخت خداوند
    ریشه: عربی

    عروج
    معنی: بالا رفتن، پیشرفت کردن، ترقی
    ریشه: عربی

    عزالدین
    معنی: آن که باعث عزت دین است.
    ریشه: عربی

    عزت الله
    معنی: عظمت و بزرگی خداوند
    ریشه: عربی

    عزرا
    معنی: نام کاهن و رهبر عبرانیان در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی
    ریشه: عبری

    عزیز
    معنی: گرامی، محبوب، گرانمایه، محترم، از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    عزیزالدین
    معنی: گرامی در دین
    ریشه: عربی

    عزیزالله
    معنی: گرامی نزد خداوند
    ریشه: عربی

    عضد
    معنی: بازو، یار و یاور
    ریشه: عربی

    عضدالدین
    معنی: یارو یاور دین
    ریشه: عربی

    عطاالله
    معنی: داده و عطای خداوند
    ریشه: عربی

    عظیم
    معنی: بزرگ، کلان، با اهمیت، بزرگ، فراوان، بسیار، از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    عفیف الدین
    معنی: عفیف در دین، پرهیزکار
    ریشه: عربی

    عقیل
    معنی: خردمند و بزرگوار، عاقل و گرامی، نام برادر علی (ع) و پسر موسی کاظم (ع)
    ریشه: عربی

    علاء الدین
    معنی: سبب رفعت و بزرگی دین
    ریشه: عربی

    علی
    معنی: بلند مرتبه، نام امام اول شیعیان
    ریشه: عربی

    علی اصغر
    معنی: نام ترکیبی از علی و اصغر به معنی علی کوچکتر، نام پسر حسین (ع)
    ریشه: عربی

    علی اکبر
    معنی: نام ترکیبی از علی و اکبر به معنی علی بزرگتر، نام پسر حسین (ع) 
    ریشه: عربی

    علی رضا
    معنی: کسی که علی علیه السلام از او راضی است مرکب از دو اسم علی و رضا
    ریشه: عربی

    عمران
    معنی: نام پدر موسی پیامبر (ص)، نام سوره‌ای در قرآن کریم
    ریشه: عبری

    عمیدالدین
    معنی: آن که در دین تسلط دارد.
    ریشه: عربی

    عنایت الله
    معنی: لطف و عنایت خداوند
    ریشه: عربی

    عیسا
    معنی: عیسی، معرب از عبری، نجات دهنده، نام پیامبر مسیحیت
    ریشه: عبری

    عیسی
    معنی: معرب از عبری، نجات دهنده، نام پیامبر مسیحیت
    ریشه: عبری

    عین الدین
    معنی: چشم دین، عزیز در دین
    ریشه: عربی

    عین الزمان
    معنی: چشم زمان
    ریشه: عربی

    عین الله
    معنی: چشم خداوند
    ریشه: عربی

    عینعلی
    معنی: چشم علی، نام یکی از امامزادگان که مزار شریفش در تهران است.
    ریشه: عربی

    غَدیر
    معنی: آبگیری است بین مکه و مدینه در ناحیه‌ی جحفه؛ روز یا واقعه غدیر که در میان مسلمانان حائز اهمیت است.
    ریشه: عربی

    غَفّار
    معنی: آمرزنده و بخشاینده‌ی گناهان (خداوند)؛ از صفات و نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    غَفور
    معنی: بخشاینده و آمرزنده‌ی گناهان(خداوند)؛ از صفات و نامهای خداوند که قریب نود بار در قرآن کریم آن را یادآور شده است.
    ریشه: عربی

    غاثر
    معنی: معرب از عبری، نام پسر ارم نوه نوح (ع)
    ریشه: عبری

    غازی
    معنی: جنگجوی مذهبی، عنوان چندتن از پادشاهان و افراد تاریخی
    ریشه: عربی

    غالب
    معنی: غلبه کننده بر دیگری در جنگ، فاتح، پیروز؛ مسلط، چیره؛ نام هشتمین جد پیامبر اسلام(ص)
    ریشه: عربی

    غلام
    معنی: ارادتمند و فرمانبردار، به صورت پیشوند همراه با بعضی نامها می‌آید و نام جدید می‌سازد مانند غلامحسین، غلامرضا، غلامعلی
    ریشه: عربی

    غلام حسن
    معنی: ارادتمند و فرمان بردار حسن (منظور امام حسن(ع))
    ریشه: عربی

    غلام حسین
    معنی: ارادتمند و فرمان بردار حسین (منظور امام حسین(ع))
    ریشه: عربی

    غلام رضا
    معنی: ارادتمند و فرمان بردار رضا (منظور امام رضا(ع))
    ریشه: عربی

    غلام عباس
    معنی: ارادتمند و فرمان بردار عباس (منظور حضرت عباس(ع))
    ریشه: عربی

    غلام علی
    معنی: ارادتمند و فرمان بردار علی (منظور امام علی(ع))
    ریشه: عربی

    غلام محمّد
    معنی: ارادتمند و فرمان بردار محمّد، منظور حضرت محمّد(ص))
    ریشه: عربی

    غیاث
    معنی: فریادرس؛ فریادخواهی؛ از صفات و نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    غیاث‌الدین
    معنی: پناه دین و آیین
    ریشه: عربی

    فایض
    معنی: فیض رسان، فایده بخش
    ریشه: عربی

    فایق
    معنی: فائق، دارای برتری، مسلط، چیره، عالی، برگزیده
    ریشه: عربی

    فائز
    معنی: فایز، نایل، رستگار
    ریشه: عربی

    فائض
    معنی: فایض، آنکه فیض و منفعت می آورد.
    ریشه: عربی

    فتاح
    معنی: گشاینده، از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    فتح الدین
    معنی: پیروزی در دین
    ریشه: عربی

    فتح الله
    معنی: پیروزی خدا
    ریشه: عربی

    فتحعلی
    معنی: مرکب از فتح (پیروزی) + علی (بلندمرتبه)، نام دومین پادشاه قاجار
    ریشه: عربی

    فخرالدین
    معنی: سبب سربلندی و افتخار دین، نام شاعر و داستانسرای ایرانی قرن پنجم: فخرالدین اسع گرگانی
    ریشه: عربی

    فخرالملک
    معنی: مایه سربلندی و افتخار سرزمین
    ریشه: عربی

    فرقان
    معنی: جداکننده حق و باطل، نام سوره ای در قرآن کریم
    ریشه: عربی

    فریدالدین
    معنی: آن که در دین یگانه و یکتا است، نام شاعر و عارف نامدار ایرانی قرن ششم و هفتم، عطار نیشاپوری
    ریشه: عربی

    فصیح الدین
    معنی: دارای روشنی و فصاحت در دین
    ریشه: عربی

    قَوام الدین
    معنی: موجب استواری و استحکام دین
    ریشه: عربی

    قَهار
    معنی: نیرومند، پر زور؛ سلطه گر و غالب و چیره؛ از نامها و صفات خداوند
    ریشه: عربی

    قائم
    معنی: ایستاده، به حالت عمودی قرار گرفته؛ لقب امام دوازدهم شیعیان که غایب است (عج)
    ریشه: عربی

    قدرت‌الله
    معنی: قدرت خداوند
    ریشه: عربی

    قدوس
    معنی: پاک و منزه؛ از نام‌ها و صفات خداوند.
    ریشه: عربی

    قدیر
    معنی: توانا، قادر؛ از نامها و صفات خداوند.
    ریشه: عربی

    قطب الدین
    معنی: محور آیین و کیش
    ریشه: عربی

    قنبر
    معنی: نام یکی از تابعان علی (ع)
    ریشه: عربی

    قیوم
    معنی: قائم به ذات، بسیار پایدار، از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

     کاظم
    معنی: فروبرنده خشم، حلیم، بردبار، لقب امام هفتم شیعیان
    ریشه: عربی

    کافی الدین
    معنی: لایق و کارآمد در دین
    ریشه: عربی

    کرام الدین
    معنی: بزرگوار دین
    ریشه: عربی

    کرم الله
    معنی: بخشش و لطف خداوند
    ریشه: عربی

    کریم
    معنی: بخشنده، سخاوتمند، از اسامی خداوند
    ریشه: عربی

    کلیم
    معنی: هم سخن، سخنگو، لقب موسی (ع)
    ریشه: عربی

    کلیم الله
    معنی: آن که خداوند با او سخن گفته است، لقب موسی (ع)
    ریشه: عربی

    کمال الدین
    معنی: کامل در دین، سبب کمال دین، اسم یکی از نقاشان معروف اواخر دوره تیموری و اوایل دوره صفوی، کمال الدین بهزاد
    ریشه: عربی

    کمال الملک
    معنی: آن که موجب کمال سرزمین و ملک است، لقب یکی از نقاشان اسطوره ای ایران در دوره قاجاریه، محمد غفاری
    ریشه: عربی

    کمیل
    معنی: نام پسرزیاد ازیاران علی (ع) نام دعائی منسوب به کمیل پسر زیاد
    ریشه: عربی

    لسان الدین
    معنی: زبان گویای دین
    ریشه: عربی

    لطف الدین
    معنی: لطف دین
    ریشه: عربی

    لطف الله
    معنی: مهربانی و لطف خدا
    ریشه: عربی

    لطفعلی
    معنی: آن که دارای لطف و مهربانی ای چون لطف و مهربانی علی (ع) است.
    ریشه: عربی

    لطیف
    معنی: نرم و خوشایند، ظریف و زیبا، ملایم و خوش آهنگ، (به مجاز) چابک و ماهر در نواختن، حساس، از نام ها و صفات خدا
    ریشه: عربی

    لقمان
    معنی: نام مردی حکیم که بنا به روایت اسلامی حبشی بوده و در زمان داوود (ع) زندگی می کرده است، نام سوره‌ای در قرآن کریم
    ریشه: عربی

    مَجدالدین
    معنی: سبب عزت و بزرگی دین؛ مایه‌ی شوکت و بزرگی دین
    ریشه: عربی

    مَجید
    معنی: دارای قدر و مرتبه‌ی عالی، گرامی؛ از نامها و صفات خداوند
    ریشه: عربی

    مُجیب
    معنی: جواب دهنده؛ پاسخگو، اجابت کننده، روا کننده حاجت؛ از نامها و صفات خداوند
    ریشه: عربی

    مُجیر
    معنی: پناه دهنده، فریادرس؛ از نامها و صفات خداوند
    ریشه: عربی

    مُنتَظِر
    معنی: آن که در حال صبر کردن برای آمدن کسی یا انجام یافتن کاری یا روی دادنِ اتفاقی است، چشم به راه
    ریشه: عربی

    مُنعم
    معنی: دارای مال و نعمت بسیار، ثروتمند، توانگر؛ آن که به دیگران احسان می کند، بسیار بخشنده
    ریشه: عربی

    مُنیب
    معنی: بازگشت کننده به سوی حق
    ریشه: عربی

    مُهنّد
    معنی: ساخته شده در هندوستان به ویژه نوعی شمشیر، هندوانی، شمشیر هندی
    ریشه: عربی

    ماجد
    معنی: دارای مجد و بزرگی، بزرگوار
    ریشه: عربی

    ماشاءالله
    معنی: (شبه جمله) آنچه خداوند بخواهد، (برگرفته از قرآن کریم)
    ریشه: عربی

    مالِک
    معنی: آن که صاحب مِلک یا املاکی است؛ آن که دارنده و صاحب اختیار چیزی یا کسی باشد؛ از نامها و صفات خداوند
    ریشه: عربی

    ماهِد
    معنی: گسترنده، گستراننده؛ نامی از نامهای باری تعالی.
    ریشه: عربی

    مبین
    معنی: روشنگر، آشکار کننده؛ آشکار، هویدا، روشن، نورانی
    ریشه: عربی

    متین
    معنی: دارای پختگی، خردمندی و وقار، دارای متانت؛ استوار، محکم؛ از نامها و صفات خداوند
    ریشه: عربی

    مجاهد
    معنی: ویژگی آن که به خاطر وصول به هدفهای غیر شخصی مانند اشاعه‌ی دین و آزادی به جنگ و مبارزه میپردازد؛ (در قدیم) کوشش و جد و جهد کننده.
    ریشه: عربی

    مجتبی
    معنی: برگزیده شده، انتخاب شده؛ لقب حسن ابن علی امام دوم شیعیان
    ریشه: عربی

    محب الله
    معنی: دوستدار و دوست دارنده‌ی خدا
    ریشه: عربی

    محجوب
    معنی: با حجب و حیا و مؤدب؛ در حجاب شده، پوشیده، پنهان
    ریشه: عربی

    محراب
    معنی: جایی از مسجد (معمولًا با معماری خاص) در سمت قبله که امام جماعت هنگام نماز خواندن در آنجا میایستد؛ بخشی از یک عبادتگاه که هنگام عبادت در آنجا میایستند یا رو به آن قرار میگیرند؛ (به مجاز) عبادتگاه، قبله؛ درعرفان هر مطلوب و مقصودی که دل متوجه بدان باشد آن را محراب گویند.
    ریشه: عربی

    محسن
    معنی: نیکوکار، احسان کننده؛ از نامها و صفات خداوند
    ریشه: عربی

    محمّد
    معنی: ستوده، بسیار تحسین شده؛ آنکه خصال پسندیده‌اش بسیار است؛ نام پیامبر اسلام حضرت محمّد(ص)
    ریشه: عربی

    موحد
    معنی: آن که به یگانگی خداوند ایمان دارد، یکتا پرست
    ریشه: عربی

    موسی
    معنی: به معنی از آب کشیده؛ موسی ابن عمران(ع) پیغمبر معروف بنی اسرائیل
    ریشه: عبری

    مهدی
    معنی: هدایت شده؛ نام قائم منتظَر(ع)
    ریشه: عربی

    مهدی یار
    معنی: (عربی - فارسی) یاور مهدی؛ (به مجاز) دوستدار و محب مهدی منتظر قائم آل محمّد(ع)
    ریشه: فارسی - عربی

    مؤمن
    معنی: آن که به خدا و پیغمبر ایمان دارد و اصول دینی را رعایت میکند، دیندار، متدین
    ریشه: عربی

    میثم
    معنی: پای و سپل شتر که محکم به زمین کوبیده شود؛ نام یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علی(ع).
    ریشه: عربی

    میعاد
    معنی: محل قرار ملاقات، وعده‌گاه؛ زمان قرار ملاقات، زمان وعده
    ریشه: عربی

    میکائیل
    معنی: مقرب، نام فرشته‌ی روزی‌ها
    ریشه: عبری

    نادعلی
    معنی: علی را بخوان، نام دعایی
    ریشه: عربی

    ناصح الدین
    معنی: پنددهنده در دین، نصیحت کننده در دین
    ریشه: عربی

    ناصرالدین
    معنی: یاری کننده دین،اسم پسرمحمد شاه قاجار
    ریشه: عربی

    نبوت
    معنی: رسالت، پیغمبری، مبعوث بودن کسی از سوی خداوند به راهنمایی مردم
    ریشه: عربی

    نبی
    معنی: پیامبر خداوند، لقب پیامبر (ص)
    ریشه: عربی

    نجات الله
    معنی: آن که خدا او را نجات داده است.
    ریشه: عربی

    نجم الدین
    معنی: وب دین، آن که چون وب ‌ای در دین می‌درخشد.
    ریشه: عربی

    نجیب
    معنی: شریف، اصیل، عفیف، پاکدامن
    ریشه: عربی

    نجیب الدین
    معنی: اصیل و شریف در دین
    ریشه: عربی

    نصرالدین
    معنی: یاری دادن به دین، از شخصیتهای افسانه‌ای
    ریشه: عربی

    نصرالله
    معنی: یاری خداوند، نام یکی از فضلای نامدار قرن ششم
    ریشه: عربی

    نصرت الله
    معنی: یاری خداوند
    ریشه: عربی

    نصیر
    معنی: یاری دهنده، یاور، از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    نصیرا
    معنی: نام یکی از دانشمندان و شعرای قرن یازدهم
    ریشه: عربی

    نصیرالدین
    معنی: یاری دهنده دین، نام یکی از علمای بزرگ ریاضی و نجوم و حکمت ایران در قرن هفتم، خواجه نصیرالدین طوسی
    ریشه: عربی

    نضیر
    معنی: شاداب، سرسبز
    ریشه: عربی

    نظام
    معنی: مجموعه قوانین، قواعد، سنن، یا نوامیسی که قوام و انتظام چیزی بر آنها نهاده شده است.
    ریشه: عربی

    نظام الدین
    معنی: موجب نظم و انظباط در دین
    ریشه: عربی

    نظام الملک
    معنی: باعث نظم و سرزمین، اسم وزیر معروف سلجوقیان در قرن پنجم
    ریشه: عربی

    نظرعلی
    معنی: چشم و دیده علی (ع)
    ریشه: عربی

    نعمان
    معنی: نام چندتن از پادشاهان حیره
    ریشه: عربی

    نعمت
    معنی: آنچه باعث شادکامی و آسایش زندگی انسان شود، عطا و بخشش
    ریشه: عربی

    نعمت الله
    معنی: بخشش خداوند
    ریشه: عربی

    نعیم
    معنی: نعمت، نرم و لطیف، از اسامی بهشت
    ریشه: عربی

    نعیم الدین
    معنی: نعمت دین
    ریشه: عربی

    نقدعلی
    معنی: مرکب از نقد (ارزیابی و سنجش سره از ناسره) + علی
    ریشه: عربی

    نقی
    معنی: پاکیزه، پاک، برگزیده، لقب امام دهم شیعیان
    ریشه: عربی

    نقی الدین
    معنی: برگزیده در دین
    ریشه: عربی

    نوح
    معنی: معرب از عبری، راحت، اسم پیامبری که به دستور خداوند کشتی بزرگی ساخت و یاران خود و از هر حیوان یک جفت را سوار بر کشتی کرد و از طوفان نجاتشان داد، نام سوره‌ای در قرآن کریم
    ریشه: عبری

    نورالدین
    معنی: روشنایی و فروغ دین
    ریشه: عربی

    نورالله
    معنی: نور و روشنایی و فروغ خداوند
    ریشه: عربی

    واجد
    معنی: دارنده، دارا، از نامهای خداوند
    ریشه: عربی

    واحد
    معنی: یگانه، آن که در نوع خود بی نظیر و منحصر به فرد است.
    ریشه: عربی

    واصف
    معنی: به اندازه لازم و مورد نیاز، کافی، وفاکننده
    ریشه: عربی

    وافی
    معنی: به اندازه لازم و مورد نیاز، کافی، وفا کننده
    ریشه: عربی

    والا
    معنی: بالا عزیز، گرامی، محترم، دارای ارج و اهمیت، اصیل، نژاده
    ریشه: عربی

    واهب
    معنی: عطاکننده، بخشنده، از نامهای خداوند
    ریشه: عربی  

    وحید
    معنی: یگانه، یکتا، بی نظیر
    ریشه: عربی

    وحیدالدین
    معنی: بی نظیر و یگانه در دین، نام دانشمندی از معاصران خاقانی
    ریشه: عربی

    ولی الله
    معنی: دوست خداوند، لقب علی (ع)
    ریشه: عربی

    هابیل
    معنی: معرب از عبری، نفس یا بخار، نام پسر آدم (ع)
    ریشه: عبری

    هادان
    معنی: معرب از عبری، نام پدر ساوه همسر ابراهیم (ع)
    ریشه: عبری

    هادی
    معنی: هدایت کننده، راهنما، از نامهای خداوند، از القاب پیامبر (ص) و امام علی نقی (ع)
    ریشه: عربی

    هاران
    معنی: معرب از عبری، کوه نشین، برادر ابراهیم (ع)
    ریشه: عبری

    هارون
    معنی: معرب از عبری کوه نشین، نام برادر موسی (ع)
    ریشه: عبری

    هاشم
    معنی: شکننده، خرد کننده، (در اعلام) نام ابن عبد مناف از اجداد پیغمبر اکرم (ص) معروف به هاشم بن عبد مناف، هاشم نیز نام یکی از اصحاب حضرت رسول اکرم (ص) است.
    ریشه: عربی

    هبیةلله
    معنی: بخشیده شده از جانب خداوند، نام چندتن از شخصیتهای ادبی و تاریخی
    ریشه: عربی

    هدایت
    معنی: راهنمایی کردن به مسیر درست، ارشاد
    ریشه: عربی

    هدایت الله
    معنی: هدایت شده توسط خداوند
    ریشه: عربی

    همام الدین
    معنی: دارای مقام و منزلت در دین
    ریشه: عربی

    هود
    معنی: نام پیامبر قوم عاد، نام سوره‌ای در قرآن کریم
    ریشه: عربی  

    هیبت الله
    معنی: شکوه و جلال خداوند
    ریشه: عربی

    یارعلی
    معنی: یار (فارسی) + علی (عربی) یار و یاور علی (ع)
    ریشه: فارسی - عربی

    یارمحمد
    معنی: یار (فارسی) + محمد (عربی) یار و یاور محمد (ص)
    ریشه: فارسی - عربی

    یاسان
    معنی: نام یکی از پیغمبران باستانی ایران، در دساتیر کتابی به نام نامه شت و خشور به او نسبت داده شده است.
    ریشه: فارسی - عربی

    یاسر
    معنی: شترکُش که گوشت قسمت کند، آسان، چپ، طرف چپ، نام پدر عمار، از یاران خاص پیامبر
    ریشه: عربی

    یاسین
    معنی: نام سوره‌ای در قرآن کریم
    ریشه: عربی

    یحیی
    معنی: تعمید دهنده، نام پسر زکریا از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل
    ریشه: عبری

    یدالله
    معنی: دست خداوند، قدرت خداوند
    ریشه: عربی

    یزدان
    معنی: خداوند، ایزد، در مذاهب ثنوی، خدای خیر و نیکی، ایزد مقابلِ اهریمن است.
    ریشه: فارسی

    یزدانیار
    معنی: آن که خداوند یار و یاور اوست.
    ریشه: فارسی

    یکتا
    معنی: یگانه، بی نظیر، تنها، یکی از نامهای خداوند، بی‌همتا
    ریشه: فارسی

    یعقوب
    معنی: آنکه پاشنه را می‌گیرد، نام پسر اسحاق (ع) و پدر یوسف (ع )، پیامبری که به آزمایشهای سخت مبتلا شد.
    ریشه: عبری

    یمین الدین
    معنی: آن که به منزله دست راست دین است.
    ریشه: عربی

    یوحنا
    معنی: انعام توفیقی خداوند، نام یکی از اجداد مسیح، نام یکی از حواریون مسیح (س)
    ریشه: عبری

    یوسف
    معنی: به معنی خواهد افزود، نام پسر یعقوب (ع)
    ریشه: عبری

    یوشع
    معنی: به معنی خداوند نجات است، نام پسر عمو و پیامبر بعد از حضرت موسی
    ریشه: عبری

    یونا
    معنی: به معنی خداوند می‌دهد، نام دیگر حضرتِ یونس (ع)
    ریشه: عبری

    یونس
    معنی: کبوتر، نام پسر امتای، یکی از پیامبران بنی اسرائیل، نام سوره‌ای در قرآن کریم
    ریشه: عبری

    یهودا
    معنی: حمد، نام پسر یعقوب (ع)
    ریشه: عبری

    گروه مادر و کودک وب

    منبع مطلب : vista.ir

    مدیر محترم سایت vista.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    القاب و کنیه‌های امام حسین (ع)

    القاب و کنیه‌های امام حسین (ع)

    تهران- الکوثر:  کنیه نامی است که به جهت اسم نبردن شخص به اسم کوچکش برای شخص انتخاب می‌شود و نام بردن فرد به کنیه‌اش نوعی احترام محسوب می‌شود در ابتدای کنیه معمولاً اب، ام و یا ابن وجود دارد و در اکثر اوقات کنیه بر اساس نام فرزند بزرگ‌تر انتخاب می‌شود مانند ابوالحسن که کنیه امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. هرچند در روایات دستور به انتخاب کنیه برای کودک شده است. الزاما کنیه نباید بر اساس نام فرزند باشد به همین جهت کنیه حضرت رضا ابا الحسن بوده در حالی که آن حضرت تنها فرزندشان امام جواد بوده است.

     لقب بر اساس اوصاف بارز شخص انتخاب و گذارده می‌شود. مانند امین و صادق و تفاوت آن با کنیه در پیشوند آب وام و یا ابن است که در ابتدای کنیه وجود دارد، کنیه‌ها معمولاً از سوی خود ایمه برای فرزندانشان انتخاب می‌شده و در روایتی آمده است ما فرزندانمان را در کوکی برایشان کنیه انتخاب می‌کنیم لکن القاب آن‌ها بیشتر اوقات از سوی دیگران بر اساس اوصاف آنان گذارده می‌شده همچون امین برای پیامبر و یا سجاد و یا زین‌العابدین برای امام چهارم.

    به امام حسین علیه‌السلام القاب فراوانی نسبت داده شده که بسیاری از آن‌ها با القاب برادرشان، امام حسن (ع)، مشترک است. از القاب خاص امام، زکی، طیب، وفیّ، سید، مبارک، نافع، الدلیل علی ذات‌اللّه، رشید و التابع لمرضاهاللّه بوده است.

    ابن‌ طلحه شافعی لقب زکی را مشهورتر از دیگر القاب و لقب سید شباب أهل‌الجنه را مهم‌ترین آن‌ها دانسته است. در پاره‌ای از احادیث امامان شیعه نیز امام حسین (ع) با لقب شهید یا سیدالشهدا خوانده شده است. در برخی متون ادبی و تاریخیِ متعلق به سده‌های چهارم به بعد برای امام حسین لقب امیرالمؤمنین نیز یاد شده است که با توجه به این‌که آن حضرت هیچ‌گاه خلافت ظاهری نیافت، درخور توجه است.

    کنیه امام حسین در تمام منابع ابوعبدالله ذکر شده، اما خصیبی کنیه‌اش را نزد خاصه ابوعلی دانسته است.

    منبع مطلب : fa.alkawthartv.com

    مدیر محترم سایت fa.alkawthartv.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    وستا 29 روز قبل
    1

    سلام اسم پسر که به وستا بخوره

    وستا 29 روز قبل
    0

    سلام اسم پسر که به وستا بخوره

    مهدی 7 ماه قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید