توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    آیا توابین بخشیده شدند

    1 بازدید

    آیا توابین بخشیده شدند را از سایت پست روزانه دریافت کنید.

    آيا كساني كه بعد از عاشورا از توابين شدند گناهشان بخشيده شده؟

    پاسخ:
    پاسخ به سوال مورد نظر اگر چه كار دشواري است و علم آن را بهتر است به خدا و صاحبان اسرار الهي يعني ائمه اطهار كه داراي مقام محمود و شفاعت كبرا مي باشند واگذار نمائيم اما به هر حال اجمالاً به نكاتي كه از دقّت در آيات و روايات و شواهد تاريخي استفاده مي شود اشاره مي كنيم:
    الف: «حسين ـ عليه السلام ـ وقتي از شهر خود (مدينه) جدا شد و آهنگ مكّه كرد و كاغذي خواست و درآن نوشت: «بسم الله الرحمن الرحيم از حسين بن علي بن ابي طالب ـ عليهم السلام ـ به سوي بني هاشم! امّا بعد، هر كس به من ملحق شود شهيد گردد و هر كس تخلف كند به رستگاري نرسد، والسلام»(1) و نيز هنگامي كه امام حسين ـ عليه السلام ـ از عبيد الله بن حر جعفي در يكي از منازل در مسير كربلا دعوت به همكاري و ياري نمود و او قبول نكرد حضرت فرمود: «اكنون كه ياري ما نمي كني از خداي بترس و با ما مقاتله نكن كه هر كس بانگ و فرياد ما را بشنود و ياري ما نكند هلاك شود...».(2)
    بنابر اين ترديدي نيست كه عدم اجابت دعوت امام زمان در هر عصري خصوصاً وقتي كه در شرايط سخت دعوت به ياري مي نمايد معصيت و گناه و هلاك كننده خواهد بود البته به اين نكته هم توجه بايد كرد كه دعوت امام و صداي ياري طلبيدن او را مردم بشنوند و آگاهانه و از روي عناد و دشمني او، او را ياري و اجابت نكنند با اين كه مي توانند ياري كنند.
    ب: گاهي مخالفت امام ـ عليه السلام ـ صرفاً به عدم اجابت دعوت او و همكاري نكردن است كه بدون ترديد اين هم معصيت و گناه بزرگي است ولي گاهي مخالفت امام ـ عليه السلام ـ به معناي جنگيدن و محاربه با او است چنان چه عده اي از كوفيان به سركردگي ابن زياد و شمر و عمر سعد انجام دادند كه اين كار به معناي كفر و خارج شدن از دين و ارتداد صريح مي باشد چه آن كه در زيارت شريفه جامعه كبيره كه از امام هادي ـ عليه السلام ـ به سند معتبر نقل شده كه فرمود: «... هر كه به راه خلاف شما رفت به آتش جهنم جاي گرفت و هر كه منكر شما و مخالف ولايت شما گرديد كافر است و هر كه با شما به جنگ برخواست مشرك است...»(3)
    بنابر اين حساب محاربين و افرادي را كه با امام حسين ـ عليه السلام ـ به جنگ برخواستند و نيز گروهي از آن ها حمايت كردند و به عمل آن ها راضي شدند، از گروهي كه در اثر سستي، ترس، ضعف ايمان و يا عوامل ديگر در مقطع خاصي امام ـ عليه السلام ـ را ياري نكردند و در باطن از اعمال و حكومت بني اميه هم بيزار بوده اند و امام را دوست مي داشتند جدا بايد دانست و هرگز اين دو گروه را همسان نبايد پنداشت.
    ج: خداوند متعال درقرآن فرموده است: «خداوند شرك به او را نمي آمرزد (ولي) كمتر از آن را براي هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مي آمرزد و هركس به خدا شرك بورزد قطعاً دچار گمراهي دور و درازي شده است».(4)
    «... آيه دلالت مي كند بر اين كه مشاقّه و دشمني با رسول (خدا و امام ـ عليه السلام ـ) شرك به خداي عظيم است و اين كه خداي تعالي اين گناه را... نمي آمرزد... و در نتيجه (مي فهماند) كه خروج از اطاعت خدا و طاعت رسول او (و امام واجب الطاعه) كفري است كه هرگز آمرزيده نمي شود ...»(5)
    و اين را هم به حكم آياتي ديگر مي دانيم كه گناهي كه هرگز آمرزيده نمي شود شرك است و بر اساس اين آيه و آياتي ديگر و نيز روايات و آن چه در زيارت جامعه كبيره به آن اشاره شد مشاقّه و مخالفت آگاهانه و جنگيدن با پيامبر و امام واجب الاطاعه كفر و شرك محسوب مي شود بنابر اين تكليف كساني كه پرچم مخالفت و جنگ با امام حسين ـ عليه السلام ـ بر دست گرفتند و با آن حضرت جنگيدند و او و يارانش را مظلومانه شهيد كرده و اهل بيت آن بزرگوار را به خاري اسير نمودند و نيز كساني كه از اين گروه محارب حمايت كردند و از عمل آن ها خوشنود و راضي شده و هستند، مشخص مي گردد به اين كه اين ها كافر و مشرك بوده و هرگز خدا آن ها را نخواهد آمرزيد،
    چنان چه در تاريخ نيز آمده است كه: «... هر كس از آن بيست هزار كس (با اختلاف تعدادي كه در تاريخ آمده است) كه در آن جنگ حاضر شده بودند به بدترين وجهي در دنيا هلاك شدند...»(6) و هرگز توفيق توبه و انابه نيافتند كه اگر مي يافتند هم قبول نمي شد.
    د: اما كساني كه در مقام جنگ و محاربه و دشمني با امام ـ عليه السلام ـ نبودند و بلكه قبلاً مومن و طرفدار امام و احياناً از شيعيان بودند و حتي براي دعوت امام ـ عليه السلام ـ به كوفه، نامه نوشتند مثل سليمان بن صرد خزاعي و رفاعه بن شداد و امثال آنان ولي عاقبت در اثر موانع از قبيل ممانعت سربازان ابن زياد از حضورشان در كربلا، و يا ترس و يا سستي ايمان و عدم اميد به پيروزي امام و شكست يزيد و ابن زياد و يا عوامل ديگر، امام ـ عليه السلام ـ را ياري نكردند ولي بعداً پشيمان گرديدند و توبه نمودند و براي خونخواهي امام ـ عليه السلام ـ و يارانش قيام نمودند، اميد مي رود كه مورد رأفت و رحمت بي كران خدا قرار گيرند و از شفاعت كريمانه اهل بيت خصوصاً امام حسين ـ عليه السلام ـ بهره مند گردند، همان گونه كه حر بن يزيد رياحي با اين كه راه امام ـ عليه السلام ـ را گرفتند و بچه هاي آن بزرگوار را ترساندند و او را وادار كردند تا به كربلا بيايند، مورد رأفت و عفو امام ـ عليه السلام ـ قرار گرفت و توبه اش پذيرفته شد.
    آن چه در اين جا لازم است به آن اشاره كنيم يك نكته قرآني درباره كساني است كه مخالفت پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را در دعوت به شركت درجنگ تبوك كردند و از فرمان رسول خدا در شركت به جنگ سرباز زدند ولي بعداً پشيمان شدند و پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به مسلمانان دستور داد كه با آنان سخن نگويند و هم نشين نشوند، به خاطر گناه بزرگ يعني مخالفت با دستور پيامبر خدا و عدم شركت در جنگ تبوك. اما آن ها (هلال بن اميه و مراره بن ربيع و كعب بن مالك كه از انصار و از قبيله اوس و خزرج بودند) حيران و سرگردان و پشيمان و نادم بودند.
    خداوند درباره آن ها چنين مي فرمايد: «آن سه نفر كه (از شركت در جنگ تبوك) تخلّف جستند «مسلمانان با آنان قطع رابطه نمودند» تا آن حد كه زمين با همه وسعت اش بر آن ها تنگ شد (حتي) در وجود خويش، جايي براي خود نمي يافتند (در آن هنگام) دانستند پناهگاهي از خدا جز به سوي او نيست. سپس خدا رحمت اش را شامل حال آن ها نمود (و به آن ها توفيق داد) تا توبه كنند خداوند بسيار توبه پذير و مهربان است».(7)
    از اين آيه به خوبي استفاده مي شود كه مخالفت و سرپيچي مادامي كه به حد جنگ و محاربه نرسد و از روي كينه و عناد و دشمني نباشد و بدنبالش پشيماني و ندامت بوجود بيايد، اميد عفو و پذيرش توبه مي رود و لذا بر اين اساس ممكن است افرادي كه بعداً توابين لقب گرفتند توبه شان قبول بشود اگر چه گناه بزرگي مرتكب شدند و امام زمان شان را تنها گذاشتند و حال ايشان خيلي شبيه است به حال آن سه نفري كه مخالفت دستور رسول خدا نمودند و از شركت در جنگ تبوك سرباز زدند ولي بعداً توبه كردند و پشيمان شدند و خداوند كريم توبه شان را پذيرفت. البته يادآوري اين نكته ضروري است كه بدانيم عده اي از توّابين در زمان قيام امام حسين ـ عليه السلام ـ و شهادت آن بزرگوار در زندان و بند ابن زياد بودند و تعدادي از آن ها نيز در اثر مسدود بودن راه هاي خروجي شهر كوفه توسط سربازان ابن زياد، نتوانستد شركت كنند. اما با وجود اين جاي انكار نيست كه كوتاهي هاي فراوان و تقصير زياد نمودند.

    پاورقی:

    1. قمی، عباس، دمع السجوم، ترجمه نفس المهموم، ص 76.
    2. همان، ص 207.
    3. مفاتیح الجنان، قمی، عباس، ص 1004.
    4. نساء : 116.
    5. ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، ص133.
    6. شرح احقاق الحق، ج 33، ص 736، السید المرعشی.
    7. توبه : 118.
    منبع: نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

    امام سجاد و نهضت توّابین

    مقدمه

    هدف اصلی از تحقیق و کاوش در زندگی معصومین علیهم السلام ، در حقیقت شناخت مواضع دینی، سیاسی و اجتماعی آنها برای دست یابی به پیام ها، درس ها و عبرت هایی است که در سیره عملی آنها دیده می شود. «امام»، جلودار و قافله سالار کاروان صالحان برای رسیدن به کمال مطلوب و سعادت دنیوی و اخروی است. «امامت»، هدایت خلق به سوی خداست؛ پس کسانی می توانند رهرو راه ولایت و رهبری باشند که پیشوای خود را آن گونه که شایسته است، شناخته باشند تا به برکت آن معرفت، سیره عقیدتی و عملی آنها را الگوی خویش سازند. شناخت سیره ائمه علیهم السلام با موانعی مواجه است که عبارتند از:

    تاریخ های خلافتی و سلطنتی، دروغ های تاریخی، خلأهای تاریخی و نقاط مبهم، حذف بعضی از صحنه های مهمّ تاریخی، بیان نشدن جغرافیای تاریخی، بیان نشدن شرایط و موقعیت حوادث، تأثیر گرایش های مورّخان در نقل و بیان تاریخ، از قلم افتادن بعضی از حوادث تاریخی، مخفیانه بودن حرکت های انقلابی شیعیان و محدود بودن ائمه علیهم السلام در ارتباط با شیعیان و بیان مواضع آنها.

    با وجود موانع فوق، هر کاوشگر و محقق کوشایی می تواند از لابه لای گزارش های تاریخی و قرائن و شواهد موجود، با ظن و گمان به واقعیت پی ببرد. در این نوشتار سعی ما بر آن است تا به یاری خداوند، موضع امام سجاد علیه السلام را در «نهضت توّابین» به دست آوریم که آیا آن حضرت با این قیام موافق بود یا مخالف؟

    قبل از پرداختن به جواب این سؤال مهم، لازم است نهضت توّابین را به طور اجمالی بررسی نماییم.

    علل و عوامل نهضت

    بعد از شهادت امام حسین علیه السلام ، شیعیان کوفه به خاطر بی وفایی و پیمان شکنی که نسبت به آن حضرت از خود نشان داده بودند، به شدّت پشیمان بودند. آنها به امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و عاجزانه اصرار کردند تا آنها را از ظلم و جور امویان نجات دهد. اگرچه امام حسین علیه السلام باید براساس رسالت الهی خویش اقدام به امر به معروف و نهی از منکر می کرد و در مقابل ظالمان موضع می گرفت، حتی اگر کوفیان از او دعوت نمی کردند؛ ولی دعوت آنها نیز یکی از علل قیام امام و حرکت او به طرف کوفه بود. با این وجود، آنها بعد از دعوت امام حسین علیه السلام او را تنها گذاشتند و یاری اش نکردند!

    کوفیان برای سومین بار، در حادثه کربلا طعم تلخ شکست و زبونی را در مقابل شامی ها چشیده بودند. آنها تنها راه جبران گناه عظیم کشته شدن امام و شکست های تحقیر کننده خویش را، قیام و خونخواهی امام حسین علیه السلام می دانستند و می گفتند: ما مثل بنی اسرائیل شده ایم که حضرت موسی برای جبران نافرمانی و برگشت از گوساله پرستی آنها، دستور داد یکدیگر را بکشند. تنها راه توبه ما نیز قیام و کشتن دشمنان است...«انّکم ظلمتم انفسکم باتّخاذکم العجل فتوبوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیرلکم عند بارئکم فتاب علیکم...»1

    آنان به دلیل پشیمانی از اعمال گذشته خود، در تاریخ اسلام به «توّابین» شهرت یافتند.2

    اوّلین جلسه مشورتی

    در سال 61 ه .ق. نخستین گردهمایی توّابین در منزل سلیمان بن صُرَد خزاعی، از اصحاب پیامبر و بزرگان شیعیان کوفه، تشکیل شد. شرکت کنندگان حدود صد نفر از دلیران و بزرگان شیعه بودند و همگی متجاوز از شصت سال داشتند که این عامل سِنّی، دلیل بلوغِ تفکّر مذهبی و پختگی رفتار آنها بود.

    رهبران نهضت

    نهضت توّابین تحت رهبری پنج نفر از قدیمی ترین و معتمدترین یاران حضرت علی انجام گرفت که عبارتند از: سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجبه فرازی، عبداللّه بن سعد بن نفیل ازدی، عبداللّه بن والی تیمی و رفاعة بن شدّاد بجلی.3

    سلیمان از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام بود و در جنگ جمل و صفین حضور داشت. بعد از هلاکت معاویه، شیعیان در خانه سلیمان جمع شدند و به امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و او را دعوت به قیام نمودند. چهار نفر دیگر، از تابعین به شمار می رفتند و همیشه در صف مقدم فعالیت های شیعیان کوفه قرار داشتند و به خاطر خلوص نیت و فداکاری در راه اهل بیت، مورد احترام شیعیان بودند.

    نتیجه اوّلین گردهمایی

    در نخستین جلسه توّابین، سلیمان به عنوان رهبر نهضت انتخاب شد. او در همان جلسه معیارهای بسیار دقیق و سختی را برای عضوگیری بیان نمود.4 و خطوط سیاسی، نظامی و پشتوانه مالی نهضت را ترسیم نمود.

    شیعیان در طول سال های 61 ـ 64 ه .ق. مشغول جمع آوری اسلحه و عضوگیری بودند.

    مرگ یزید و سقوط کوفه

    وقتی خبر مرگ یزید (64 ه .ق.) به کوفه رسید، مردم کوفه شورش کردند و عمربن حریث، حاکم کوفه را از قصرش بیرون نمودند و با عبداللّه بن زبیر که در حجاز مدعی خلافت بود، بیعت نمودند.5 عبداللّه بن زبیر نیز عبداللّه بن یزید را به فرمانروایی کوفه تعیین کرد و به این وسیله کوفه در اختیار ابن زبیر قرار گرفت. سلیمان بن صرد به شهرهای بصره و مدائن نامه نوشت و از رهبران شیعیان آن شهرها جهت شرکت در خونخواهی سیدالشهداء علیه السلام دعوت نمود. آنها نیز استقبال کردند.6 قرار شد «جنبش» به صورت پنهانی فعالیت، تبلیغ و جذب نیرو نماید. عده ای را نیز مسؤول جمع آوری اموال و هدایا از جانب شیعیان نمودند تا اسلحه و تجهیزات جنگی را فراهم سازند. زمان شروع نهضت، آغاز ربیع الثانی سال 65 ه .ق. معیّن شد. محلّ تجمع آنها «نخیله» و شعارشان «یالثارات الحسین» بود.7

    ورود مختار به کوفه و تبلیغات او

    مختار یکی از پیروان اهل بیت بود که با توّابین در قیام علیه بنی امیه و خونخواهی سیّدالشهداء علیه السلام هم عقیده بود. ولی او معتقد بود که سلیمان بن صرد صلاحیت نظامی و تجربه کافی برای فرماندهی و رهبری قیام را ندارد. مختار خود را به عنوان نماینده محمد بن حنفیه، سزاوارتر به رهبری می دانست؛ به همین دلیل به تبلیغات علیه سلیمان بن صرد پرداخت. او می گفت: «سلیمان فقط می خواهد قیام کند، هم خودش را به کشتن می دهد، هم شما را. او بصیرت و دانش جنگی کافی ندارد.»

    مختار سعی در متفرق کردن یاران سلیمان نمود. اگرچه توّابین به سلیمان بیشتر از مختار اعتماد داشتند، ولی تحت تأثیر سخنان مختار قرار گرفتند. حدود دو هزار نفر از توّابین جذب مختار شدند، در بقیه افراد نیز سستی ایجاد شد؛ به طوری که از 16 هزار نفری که در لیست توّابین ثبت نام کرده بودند، فقط چهار هزار نفر در روز موعود حضور یافتند و علی رغم سه روز توقف توّابین در نخیله، فقط هزار نفر به جمع آنها افزوده شد. از مدائن و بصره نیز فقط 500 نفر در قیام شرکت کردند.

    پیشنهاد رد شده

    قبل از حرکت از اردوگاه نخیله، عبداللّه بن سعد بن نفیل که یکی از رهبران نهضت بود، به سلیمان گفت: حالا که ما به خونخواهی حسین علیه السلام بیرون آمده ایم و قاتلان حسین همگی در کوفه هستند ـ از جمله عمربن سعد ـ پس اینها را بکشیم.8

    بقیه یاران سلیمان نیز رأی او را تأیید نمودند و گفتند: اگر ما به سوی شام برویم فقط به عبیداللّه بن زیاد دست خواهیم یافت، در حالی که بیشتر افراد مورد نظر و قاتلان سیّدالشهداء در کوفه هستند. سلیمان با آنها مخالفت نمود و گفت: لازمه جنگیدن با کوفیان، جنگیدن با اقوام و خویشان است و قاتل اصلی هم ابن زیاد است.9

    سپاه توّابین به طرف شام به حرکت درآمد. توّابین در مسیر راه، یک شبانه روز در کنار قبر سیدالشهداء علیه السلام توقف نمودند و بسیار گریه کردند.10 سپس بی وقفه بیابان ها را درنَوَردیدند تا به «عین الورده» رسیدند و درآن جا با سپاه شام به فرماندهی عبیداللّه بن زیاد ـ که تعداد آنها حدود سی هزار نفر بود ـ وارد جنگ شدند. سپاه شام به طور وحشتناکی بر آنها حمله ور شد. توّابین نیز از خود دلاوری و صلابت وصف ناپذیری نشان دادند. نبرد، سه روز طول کشید. رهبران توّابین، یکی بعد از دیگری به شهادت رسیدند. تنها یکی از آنها (رفاعة بن شداد) باقی ماند که دستور عقب نشینی به طرف کوفه را صادر نمود.

    نتیجه قیام

    ثمره قیام توّابین عبارت بود از:

    1. ایجاد رعب و وحشت بر قلوب جنایتکاران اموی؛ چون قیام آنها شدیدترین نهضتی بود که تا آن موقع به وقوع پیوست.11

    2. زمینه سازی سیاسی و نظامی برای قیام مهم تری که توسط مختار به وقوع پیوست. در واقع، قیام توّابین «تشیّع» را قدمی دیگر به طرف وجودی مستقل به پیش برد.

    3. این قیام سبب شد تا خاکستر از روی آتش تشیّع برداشته بود و آتش دل های داغدیده آنها فروزان تر شود و در نهایت، منجر به نابودی حکومت امویان گردد.12

    شرایط سیاسی، اجتماعی امام سجاد علیه السلام

    اگر بخواهیم به طور دقیق تر موضع امام سجاد علیه السلام در قبال قیام های معاصرش و ارتباط آن حضرت با این نهضت ها را بررسی کنیم، لازم است شرایط سیاسی و اجتماعی، رفتار حکّام، موقعیّت شخصی و خانوادگی امام، وضعیت فکری، سیاسی و عقیدتی مردم و حوادث آن دوران را ترسیم نماییم.

    امام سجاد علیه السلام در شرایطی عهده دار «امامت» شد که سنگین ترین غم ها و جراحت های روحی و عاطفی بر قلبش وارد شده بود، مثل شهادت مظلومانه پدر، برادران و اقوام بی سرپرست شدن ده ها زن و کودک داغدیده؛ آوارگی و اسارت از کربلا به کوفه و شام و مدینه؛ نداشتن مدافعان و حامیان صادق؛ کنترل شدید حکومت مستبد و خونریز که حتی در ریختن خون فرزندان پیامبراکرم و انجام زشت ترین و خشن ترین اعمال، باکی نداشتند و با رفتاری وحشیانه نفس ها را در سینه ها حبس و جرأت اعتراض و انتقاد را از هر معترضی سلب نموده بودند؛ به طوری که به خاطر مخالفت، سهمیه بیت المال و عطایای یک شهر را قطع می کردند.13

    عنصر مهمّ دیگری که می توانست در موضع گیری امام سجاد علیه السلام در قیام ها تأثیر بگذارد، مردم بودند. امام سجاد علیه السلام چگونه می توانست به آن مردم اعتماد نماید و به پشتوانه آنها در صحنه سیاسی، اجتماعی حضور پیدا کند و یا موضع مثبت خودش را اظهار نماید؟ در حالی که سستی ها و بی وفایی های مردم کوفه را نسبت به جدّ بزرگوارش، امیرمؤمنان علیه السلام و عمویش، امام حسن علیه السلام و پدرش، امام حسین علیه السلام دیده بود و شاهد بود که چگونه این مردم بارها در صحنه های حسّاس سیاسی و نظامی، امام و رهبر خود را نه تنها رها نمودند، بلکه در مقابلش شمشیر کشیدند و در بحران های سیاسی و احساس خطرهای جدّی، سکوت و انزوا را پیشه خود ساختند و آن را بر قیام و جهاد و شهادت ترجیح دادند و یا نامردانه به صفوف دشمنان پیوستند، مثل دوران امام حسین علیه السلام !

    خطبه ای که امام سجاد علیه السلام در جمع مردم کوفه خواند، بیانگر شناخت دقیق امام از مردم کوفه و نشانه وضعیت فردی و اجتماعی خود و خانواده اش و بهترین دلیل برای سکوت امام و انزوای سیاسی اوست. بعد از سخنرانی امام سجاد علیه السلام ، مردم به شدت تحت تأثیر قرار گرفتند و یکصدا فریاد زدند: ای فرزند رسول خدا! ما گوش به فرمان و پاسدار حقِّ شما هستیم. اکنون فرمان بده تا اطاعت کنیم!14

    امام سجاد علیه السلام فرمود: هرگز، هرگز تحت تأثیر شعارهای شما قرار نخواهیم گرفت و به شما اعتماد نخواهم کرد. ای جنایتکاران مکّار! میان شما و آرمان هایی که اظهار می دارید، فاصله ها و موانع بسیاری است.

    آیا می خواهید همان جفا و پیمان شکنی که با پدران من داشتید، دوباره درباره من روا دارید؟ نه، نه! به خدا سوگند! هنوز جراحت های گذشته ای که از شما بر تن داریم، التیام نیافته است. همین دیروز بود که پدرم به شهادت رسید، در حالی که خانواده اش در کنار او بودند.

    داغ های برجای مانده از فقدان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، پدرم و فرزندانش و جدّم، امیرمؤمنان علی علیه السلام فراموش نشده است. طعم تلخ مصیبت ها هنوز در کامم هست و غم ها در گستره سینه ام موج می زند. تنها از شما می خواهم که نه به یاری ما بیایید و نه به دشمنی و ستیز ما برخیزید!

    موضع امام سجاد علیه السلام در قیام توّابین

    نهضت توّابین و قیام مردم کوفه، نتایج نسبتاً خوبی برای مسلمانان حق طلب به دنبال داشت و زمینه را برای قیام های بعدی فراهم نمود و بیم و ترس را در دل امویان انداخت. هدف توّابین نیز مقدّس بود؛ ریشه کن نمودن ظلم و فساد و دفاع از دین و سپردن حکومت به دست صالحان و فرزندان رسول خدا. چون قیام توّابین حرکتی بی موقع، نسنجیده، خودسرانه و محدود بود، طبعاً امام سجاد علیه السلام نمی توانست موضع صریحی در حمایت از آنها داشته باشد؛ ولو این که از لابه لای سخنرانی های آنها می شود فهمید که توّابین، امام سجاد علیه السلام را به عنوان رهبر دینی و امام قبول داشتند و مصممّ بودند قبل از پیروزی کامل، از ذکر نام او به عنوان امام و رهبر خویش خودداری کنند؛ ولی در طول مبارزات، اشارات مبهم و مخصوصی به امامت آن حضرت می نمودند که نمونه آن را در اشعاری که «عبداللّه بن الاحمر» سروده و در آن، از یک منادی که معروف همه است و دعوت کننده به خیر و رستگاری است، نام برده15 که مسلّم آن منادی، امام سجاد علیه السلام است؛ زیرا محمد بن حنفیه سه سال بعد از قیام توّابین نامش به امامت برده شد. توّابین می خواستند حکومت را به اهل بیت علیهم السلام واگذار کنند.16

    توّابین وقتی با لشکر شام مواجه شدند، در مقابل پیشنهاد آنها برای رها کردن جنگ، خواسته هایی را عنوان نمودند، از جمله: تحویل دادن عبیداللّه بن زیاد (فرمانده لشکر شام) به آنها و برکنار نمودن عبدالملک بن مروان (خلیفه وقت)، تا توّابین بتوانند حکومت و رهبری جامعه را به اهل بیت پیامبراکرم واگذار نمایند.17

    موارد ذکر شده فقط می تواند به قیام توّابین جهت بدهد و هدف و انگیزه آنها را روشن نماید. شاید بتوان گفت که قیام آنها با اذن غیر مستقیم امام عصر بوده است؛ یعنی امام سجاد علیه السلام اگرچه هیچ موضع صریحی که دلالت بر تأیید یا ردّ توّابین باشد، اتخاذ ننمود ـ به خاطر موانعی که ذکر شد و به خاطر قبول نداشتن شیوه مبارزه آنها ـ با اصل قیام که نهضتی ضدّ ظلم و برای اجرای عدالت بود، موافق بود.

    ائمه معصومین نهضت های عصر خویش را نه به طور مطلق ردّ کردند و نه پذیرفتند، بلکه آنها را که در چهارچوب اهداف امامت و بر اساس حق محوری حرکت کردند، تأیید و بقیه را ردّ نمودند. قیام توّابین چون در معیار حق می گنجید، تاریخ هیچ گونه ردّی را در مورد آن به امام سجاد علیه السلام نسبت نداده است. دلیلی هم برای مخالفت وجود نداشت، چون این قیام ها فوایدی داشت که قبلاً ذکر شد.

    چرا توّابین بدون اجازه امام دست به جهاد و قیام زدند؟

    میرزا ابوالحسن شعرانی در ترجمه کتاب نفس المهموم، پاسخ را چنین بیان نموده است: «در جواب می گوییم امام سجاد علیه السلام از مردم کناره گیری کرده بود و حال او مانند حال امام زمان در عصر ما است. همان طوری که در زمان ما نمی شود در اجرای احکام ضروری دین منتظر ظهور امام زمان علیه السلام شد؛ مثل رسیدگی به ایتام و محجورین، قصاص، دفاع، حدود و... چون ترک اینها موجب فتنه ها و تسلّط اشرار می شود، با این که اینها از وظایف امام زمان علیه السلام است؛ توّابین نیز وظیفه مجاهدت و توبه کردن داشتند با کشتن قاتلین سیدالشهداء علیه السلام . اگرچه امام سجاد علیه السلام در قیام حضور نداشت و مصلحت در اقدام او نبود ولی نهی نیز نفرمود و توّابین نیز تمسّک به آیه قرآن نمودند و اگر کسی حکم خدا را به وسیله قرآن یا اجماع یا عقل بداند، مثل این است که از لفظ [و زبان [امام شنیده باشد.»

    سکوت نخبگان و عواقب آن

    اگر چه توّابین جان و مال خویش را در راه هدفی مقدّس ـ که رضای خداوند، انتقام خون شهدای کربلا، ریشه کن نمودن کانون فتنه اموی و سپردن امور جامعه به دست اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بودـ نهادند؛ اما آن همه خسارت و کشته، یک هزارم اثر حادثه کربلا را از خود برجای نگذاشت؛ چون اگر رهبران توّابین و برجستگان قیام که خود از دعوت کنندگان حسین بن علی علیهماالسلام بودند، آن حضرت را یاری می کردند، حادثه کربلا به گونه ای دیگر رقم می خورد.

    پی نوشت ها: 1. بقره / 54. 2. انساب الاشراف، بلاذری، ج 5، ص 204 و تاریخ طبری، ج 2، ص 417. 3. الاجابة، ج 2، ص 127. 4.تاریخ طبری،ج2،ص499وانساب الاشراف،ج5،ص205. 5. بحارالانوار، ج 45، ص 455. 6. تاریخ طبری، ج 4، جزء 7، ص 49 و 48 والکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، ص 234. 7. التنبیه و الاشراف، ص 311. 8. تاریخ طبری، ج 4، جزء 7، ص 67 و بحارالانوار، ج 45، ص 359. 9. تاریخ طبری، ج 4، جزء 7، ص 67. 10. همان، ص 70. 11 و 12. حیاة الشعر فی الکوفه، ص 73. 13. تاریخ الادب العربی، ج 2، ص 347. 14. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص ؟ 15. مروج الذهب، ج 3، ص 101. 16. تجارب الامم، ج 2، ص 97. 17. انساب الاشراف، ج 5، ص 210 و الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 343.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید